دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٦٩٥
جعفربن ابیطالب ، كنیهاش ابوعبداللّه، پسر عموی پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم، برادر حضرت علی علیهالسلام، و از شهدای بزرگ صدر اسلام. مادرش، فاطمه بنت اسد بنهاشم، نخستین زن هاشمی بود كه با مردی هاشمی، یعنی ابوطالب، ازدواج كرد (خلیفه بن خیاط، ١٩٦٧، ص ٤؛ ابنحبیب، ص ٤٥٧) و به ترتیب چهار پسر به نامهای طالب، عقیل، جعفر و علی به دنیا آورد كه فاصله زمانی میان هر كدام ده سال بود (ابوالفرج اصفهانی، ص ٣؛ ابناثیر، ج ١، ص ٣٤٢).
جعفربن ابیطالب بیست سال پس از عامالفیل (٥٧٠ میلادی) در مكه به دنیا آمد (بهادلی، ص ٢٣٥). هنگامی كه در مكه خشكسالی شد و ابوطالب دچار مضیقه مالی گردید، به پیشنهاد پیامبر، عباسبن عبدالمطلب نزد برادرش ابوطالب رفت و جعفر را به خانه خود برد و كفالتش را برعهده گرفت. جعفر همچنان نزد عمویش ماند تا اینكه اسلام آورد و بعد از وی بینیاز شد (ابنهشام، ج ١، ص ٢٦٣؛ طبری، ج ٢، ص ٣١٣).
بر اساس روایتی، او در همان سال اول بعثت، اندكی پس از برادرش علی علیهالسلام (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ص ٨؛ ابناثیر، ج ١، ص ٣٤١؛ یك روز یا كمتر، پس از برادرش علی علیهالسلام رجوع کنید به امین، ج ٤، ص ١١٩) اسلام آورد. روایت شده است كه ابوطالب وقتی دید حضرت علی علیهالسلام در سمت راست پیامبر اكرم به نماز ایستاده، به جعفر گفت برو و در سمت چپ پیامبر بایست و نماز بگزار و او نیز چنین كرد و این نخستین نماز جماعتی بود كه در اسلام بر پا گردید (ابنعساكر، ج ٧٢، ص ١٢٥ـ١٢٦؛ ابناثیر، همانجا؛ مدنی، ص ٦٩).
بر اساس برخی روایات، جعفربن ابیطالب سومین یا بیست و ششمین یا سی و دومین نفر (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٧٢، ص ١٢٥؛ ابنحجر عسقلانی، ج ١، ص ٢٣٧)، و یا اجمالاً جزو آن عده، بود كه پیش از آنكه پیامبر وارد خانه ارقم شود (ابنسعد، همانجا) ایمان آورد.
بر اثر افزایش فشار و شكنجه كفار قریش و توصیه پیامبر به مسلمانان برای مهاجرت از مكه به حبشه، جعفربن ابیطالب در سال پنجم بعثت (ابنسعد، ج ١، ص ٢٠٦؛ به روایتی ضعیف، در سال چهارم بعثت؛ رجوع کنید به مدنی، ص ٧١)، در دومین مهاجرت مسلمانان به حبشه، همراه همسرش اَسماء بنت عُمَیس به حبشه رفت (ابنهشام، ج ١، ص ٣٤٦؛ ابنسعد، ج ٤، ص ٣٤).
پیامبر اكرم، به همراه جعفر، به عنوان امیر و سرپرست تمام مسلمانان مهاجر به حبشه (ابنسعد، همانجا؛ ابنقدامه، ص ١١٣ـ١١٤؛ نووی، قسم ١، جزء ١، ص ١٤٨)، نامهای خطاب به نجاشی، پادشاه آن سرزمین، فرستاد و در آن، ضمن دعوت وی به اسلام، از او خواست تا به اوضاع جعفر و دیگر مسلمانان مهاجر و پناهنده به وی، رسیدگی كند (طبری، ج ٢، ص ٦٥٢؛ قلقشندی، ج ٦، ص ٣٧٩).
وقتی كفار قریش، عمروبن عاص و عبداللّهبن مسعودبن ابیربیعه مخزومی و به روایتی عمارهبن ولید را با هدایایی نزد نجاشی فرستادند تا شاید بتوانند مسلمانان مهاجر را به مكه بازگردانند، سخنگوی مسلمانانِ پناهنده به حبشه، جعفربن ابیطالب بود. او در جلسات مناظره به خوبی مواضع و دیدگاه اسلام را بیان كرد تا جایی كه نجاشی و اسقفهایش را متقاعد ساخت و فرستادگان قریش ناامید به مكه بازگشتند ( رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٧٢، ص ١٢١ـ١٢٣؛ ابنجوزی، ج ١، ص ٥١١ ٥١٨؛ ذهبی، تاریخالاسلام، السیرة النبویة، ص ١٨٨ـ١٩٤). گفته شده است كه نجاشی پس از سخنان جعفربن ابیطالب اسلام آورد ( رجوع کنید به طبری، ج ٢، ص ٦٥٢ـ٦٥٣).
جعفربن ابیطالب در حبشه از همسرش اسماء بنت عمیس صاحب سه فرزند، به نامهای عبداللّه و محمد و عون، شد كه عبداللّه نخستین مولود مسلمان در حبشه (ابنسعد، همانجا؛ ابنحبیب، ص ١٠٧؛ نووی، همانجا) و نسل جعفر از وی بود (ابنسعد، همانجا). به روایتی، دو فرزند دیگر وی در كربلا و به روایتی دیگر، در جنگ صِفّین شهید شدند. روایتی نیز حاكی از آن است كه عون و محمد در زمان خلافت عمر در شوشتر [ ؟ ] به شهادت رسیدند؛ اما، بلاذری این را نادرست دانسته است ( رجوع کنید به بلاذری، ص ٤٤ـ ٤٥). اكنون در جنوب شهر دزفول بقعهای به نام محمدبن جعفر طیار زیارتگاه است ( رجوع کنید به اقتداری، ج ١، بخش ١، ص ٣١٦ـ٣٢٠).
برخی بر این باورند كه جعفر از اسماء صاحب هشت فرزند شد كه همگی در حبشه به دنیا آمدند ( رجوع کنید به ابنعنبه، ص ٣٧؛ بهادلی، ص ٢٣٥؛ برای اطلاع بیشتر از اعقاب جعفربن ابیطالب رجوع کنید به ابنقدامه، ص١١٦ـ١٢٠؛ ابنعنبه، ص٣٦ـ٦٧؛ مدنی، ص١٦٨ـ ١٨٦؛ جمیل ابراهیم حبیب، ص ١٠٢ـ ١٠٥).
به گزارش برخی مورخان، پیامبر اكرم پس از ورودش به مدینه میان مهاجران و انصار پیمان برادری بست. در این پیمان، جعفربن ابیطالب با مُعاذبن جَبَل انصاری برادر شد (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٢، ص ١٥١؛ ابنحجر عسقلانی، همانجا)؛ اما، با توجه به اینكه جعفربن ابیطالب در آن زمان در حبشه اقامت داشته است، این خبر نمیتواند صحیح باشد مگر آنكه این پیمان غیاباً بسته شده باشد ( رجوع کنید به ابنهشام، همانجا؛ ابنسعد، ج ٣، ص ٥٨٤، ج ٤، ص ٣٥؛ ذهبی، سیراعلام النبلاء ، ج ١، ص ٢١٣).
جایگاه و منزلت جعفربن ابیطالب چنان والا بود كه پیامبر اكرم برای وی سهمی از غنایم نبرد بدر را، با اینكه در آن حضور نداشت، در نظر گرفت (واقدی، ج ١، ص ١٥٣؛ ابنعساكر، ج ٧٢، ص ١٢٧).
در اواخر سال ششم هجرت، پیامبر سفیرش، عمروبن اُمیه ضَمْری، را نزد نجاشی فرستاد و از وی خواست مسلمانان را بازگرداند. نجاشی نیز دو كشتی در اختیار جعفربن ابیطالب و مسلمانان و گروهی از حبشیان مسلمان شده قرار داد و آنان را راهی مدینه كرد (ابنسعد، ج ١، ص ٢٠٧ـ ٢٠٨؛ طبری، ج ٣، ص ٣٠). جعفر و همراهانش پس از غزوه خیبر در سال هفتم هجرت، به مدینه رسیدند (واقدی، ج ٢، ص ٦٨٣؛ ابنهشام، ج ٢، ص ٣٤٢، ج ٤، ص ٣؛ ابنسعد، ج ١، ص ٢٠٧ـ ٢٠٨، ج ٤، ص ٣٤ـ ٣٥؛ مسعودی، ج ٣، ص ٢٩ـ٣٠؛ ذهبی، سیراعلام النبلاء ، ج ١، ص ٢٠٦؛ محمود شیت خطاب، ص ١٣٤). وقتی پیامبر جعفر را دید میان دو چشمش را بوسید و او را دربرگرفت و با شادی بسیار گفت: «به خدا قسم نمیدانم به كدام یك شادتر شوم از آمدن جعفر یا از فتح خیبر» (واقدی، همانجا؛ بلاذری، ص ٤٣). آنگاه پیامبر در كنار مسجد خانهای را به او اختصاص داد (بلاذری، ص ٤٤؛ ابنعبدالبرّ، قسم ١، ص ٢٤٢) و از غنایم غزوه خیبر به او و مهاجران همراه وی سهمی عطا كرد (ابنسعد، ج ٤، ص ٣٥، ١٠٦).
با آمدن جعفر و دیگر مهاجران حبشه به مدینه، پیامبر وی و همراهانش را صاحبالهجرتین (دو هجرت، یكی به حبشه و دیگری به مدینه) نامید (همان، ج ٤، ص ١٠٦، ج ٨، ص ٢٨١؛ بخاری، ج ٢، جزء ١، قسم ٢، ص ١٨٥؛ ابونعیم، ١٤٢٢، ص ٤٢٦).
در سال هشتم هجرت هنگامی كه حارثبن عُمَیر أزدی، فرستاده پیامبر نزد پادشاه بُصری'، به دست شُرَحبیل بن عمرو یا عُمیر ازدی غسّانی در روستای مُوْتَه كشته شد (ابن ابیالحدید، ج ١٥، ص ٦١؛ نویری، ج ١٦، ص ٢٧٧)، پیامبر بسیار غمگین شد و سپاهی سه هزار نفری تدارك دید كه بعدها به سپاه امرا معروف شد و فرماندهی آن را به ترتیب برعهده سه تن از صحابه، كه یكی از آنها جعفربن ابیطالب بود، قرار داد تا در صورت شهادت یكی، دیگری فرماندهی را بر عهده گیرد (واقدی، ج ٢، ص ٧٥٥ـ٧٥٦؛ ابنهشام، ج ٤، ص ١٥؛ ابنسعد، ج ٣، ص ٤٦؛ یعقوبی، ج ٢، ص ٦٥).
بر اساس برخی روایتها، نخستین فرمانده سپاه امرا جعفربن ابیطالب بود ( رجوع کنید به یعقوبی، همانجا؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٩؛ ابن ابیالحدید، ج ١٥، ص ٦٢) و بنا به روایتهای دیگر، او دومین فرمانده و جانشین زید بود ( رجوع کنید به ابنهشام، همانجا؛ ابنسعد، ج ٤، ص ٣٦؛ خلیفهبن خیاط، ١٤١٥، ص ٤٠؛ ابنحبیب، ص ١٢٣).
سپاه سه هزار نفری مسلمانان در جمادیالاولی سال هشتم در روستای مُوْتَه در سرزمین بَلقاء به مصاف سپاه دویست هزار (یا صد هزار) نفری رومیان به سركردگی هِرقل و عربهای شام به فرماندهی شرحبیلبن عمرو رفت. در گرماگرم نبرد، جعفربن ابیطالب از اسب سرخ موی خود پیاده شد و آن را كشت و آنگاه پیاده جنگید تا به شهادت رسید (واقدی، ج ٢، ص ٧٥٦ـ٧٦١؛ ابنهشام، ج ٤، ص ١٥ـ٢٠؛ ابنسعد، ج ٣، ص ٥٣٠، ج ٤، ص ٣٧؛ طبری، ج ٣، ص ٣٦ـ٣٩؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٧). در باره چگونگی شهادت جعفر روایات مختلف است ( رجوع کنید به ابنهشام، ج ٤، ص ٢٠؛ ابنسعد، ج ٤، ص ٣٨؛ واقدی، ج ٢، ص ٧٦١؛ ابنعبدالبرّ، قسم ١، ص ٢٤٣).
در این نبرد هر دو دست جعفربن ابیطالب قطع شد، ولی نگذاشت پرچم روی زمین بیفتد؛ از اینرو، پیامبر فرمود كه خداوند به جعفر، به جای دستهایش، دو بال از یاقوت داده است و او با فرشتگان در بهشت به هر جا كه میخواهد پرواز میكند (واقدی، ج٢، ص٧٦٢، ٧٦٧؛ ابنهشام، ج ٤، ص ٢٠؛ ابنسعد، ج ٤، ص ٣٩؛ بلاذری، ص ٤٣) و به همین سبب، او را جعفر طیار و نیز ذوالجناحین خواندهاند ( رجوع کنید به ابنهشام، ج ٢، ص ١٥١؛ بلاذری، همانجا؛ طبری، ج ٥، ص ٤٢٤ـ ٤٢٥؛ ابناثیر، ج ١، ص ٣٤١، ٣٤٤).
در همان روز شهادت جعفر، پیامبر از طریق وحی از شهادت او آگاه و بسیار غمگین شد و آنگاه مردم مدینه را جمع كرد و واقعه موته و چگونگی كشته شدن سه سردار سپاه، از جمله جعفربن ابیطالب، را به اطلاع آنان رساند و سپس برای آنان آمرزش خواست و آنان را شهید خواند (واقدی، ج ٢، ص ٧٦٢، ٧٦٦؛ ابنهشام، ج ٤، ص ٢٢؛ ابنسعد، ج ٣، ص ٤٦، ج ٨، ص ٢٨٢؛ یعقوبی، ج ٢، ص ٦٥ـ٦٦؛ بلاذری، همانجا؛ طبری، ج ٣، ص ٤٠ـ٤١).
جعفربن ابیطالب در هنگام شهادت، بنا بر قول مشهور، حدود ٤١ سال داشت ( رجوع کنید به ابنعبدالبرّ، قسم ١، ص ٢٤٥؛ ابنقدامه، ص ١١٥؛ ابناثیر، ج ١، ص ٣٤٤؛ قس ابنهشام، ج ٤، ص ٢٠؛ بلاذری، همانجا؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ٨؛ ابنعساكر، ج ٧٢، ص ١٣٥). پس از شهادتش، همسرش اسماء بنت عمیس ( رجوع کنید به ابنكثیر، ج ٤، ص ٢٥٣) و حسانبن ثابت ( رجوع کنید به ج ١، ص ٩٨ـ ٩٩، ٢٩٥، ٣٢٣) و كعببن مالك (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٤، ص ٢٧ـ ٢٨) اشعاری در سوك وی سرودند.
جعفر خطیبی توانا و مردی شجاع و سخاوتمند (ابونعیم، ١٣٨٧، ج ١، ص ١١٤) و بردبار و متواضع (ابنقدامه، همانجا) و دارای عقل و درایت و هوش سرشار و اراده راسخ بود و شخصیتی نافذ داشت و سرداری برجسته و آگاه به مسائل دینی و آشنا به فنون و اصول جنگ بود (محمود شیت خطاب، ص ١٥٤ـ ١٥٥). ذهبی ( سیر اعلام النبلاء ، ج ١، ص ٢٠٦) وی را سالار شهید و والامقام و مجاهد بزرگ خوانده است.
جعفر در عصر جاهلیت به داشتن چهار خصلت متمایز بود: پرهیز از شرابخواری و دروغ و فحشاء و بتپرستی (ابنعساكر، ج ٧٢، ص ١٢٦). او از پیامبر روایتی نقل كرده است و كسانی چون پسرش عبداللّه، ابوموسی اشعری، عبداللّهبن عمربن خطّاب، عبداللّهبن مسعود، عمروبن عاص، عایشه و امسلمه نیز از او روایت كردهاند ( رجوع کنید به ابونعیم، ١٤٢٢، ج ١، ص ٤٢٨؛ ابنعساكر، ج ٧٢، ص ١٢٠؛ ذهبی، همانجا).
در باره فضائل و مناقب جعفربن ابیطالب احادیث و گزارشهای متعددی نقل شده است (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ص ٩؛ ابن عبدالبرّ، قسم ١، ص ٢٤٤؛ ابناثیر، ج ١، ص ٣٤٢؛ مدنی، ص ٦٩ـ٧٠؛ امین، ج ٤، ص ١٢٠). بر اساس روایاتی كه از پیامبر نقل شده، جعفر جزو بهترین مردم بوده و با پیامبر از یك طینت و سرشت و از یك درخت خلق شده و از نظر خُلق و خوی شبیهترین افراد به پیامبر بوده است ( رجوع کنید به واقدی، ج ٢، ص ٧٣٩؛ ابنسعد، ج ٤، ص ٣٦، ج ٨، ص ١٥٩ـ١٦٠؛ ابوالفرج اصفهانی، ص ١٠؛ ابن ابیالحدید، ج ١٥، ص ٧٢ـ٧٣). همچنین باز به نقل از پیامبر او را جزو حواریان ( رجوع کنید به ابنحبیب، ص ٤٧٤)، نقبا و نجبا (ابنعساكر، ج ٧٢، ص ١٢٧؛ ابناثیر، همانجا)، عترت نبوی (ابناثیر، همانجا) و از سابقین در اسلام (ذهبی، تاریخ الاسلام ، المغازی ، ص ٤٩٢) بهشمار آوردهاند.
پیامبر به جعفربن ابیطالب لقب ابوالمساكین (پدر بینوایان) اعطا كرد، زیرا او به مستمندان و فقیران بسیار رسیدگی میكرد، با آنها نشست و برخاست داشت و به ایشان خدمت میكرد و اموالش را میان آنان تقسیم مینمود (ابنسعد، ج ٤، ص ٤١؛ ابونعیم، ١٣٨٧، ج١، ص١١٤، ١١٧؛ ابنجوزی، ج١، ص٥١٨).
ارادت و علاقهمندی حضرت علی به برادرش جعفربن ابیطالب تا جایی بود كه هیچگاه درخواستی از درخواستهای عبداللّهبن جعفر را، چنانچه حضرت را به جان جعفر قسم میداد، رد نمیكرد (ابناثیر، ج ١، ص ٣٤٤؛ ذهبی، همانجا).
مزار جعفر طیار و سایر شهدای موته در منطقهای معروف به شهر مزار در اطراف موته * (شهرستانی در استان كَرَك در اردن) قرار دارد. هر چند بر اساس برخی روایات، سه فرمانده شهید موته را در یك قبر دفن و آن قبر را پنهان كردند، ولی امروزه مدفن آنان شناخته شده و زیارتگاه است ( رجوع کنید به ابنعنبه، ص ٣٧؛ امین، ج ٤، ص ١١٩؛ برای اطلاع از ابعاد و مشخصات فعلی مزار رجوع کنید به بهادلی، ص ٢٣٨ـ٢٤٢). گفته میشود ظاهر بَیبَرسِ اول * ، چهارمین سلطان از ممالیك مصر (متوفی ٦٧٦)، مزار جعفر را تجدید بنا كرد و اوقاف بسیاری به آن اختصاص داد. در ١٣٧٥ ش/ ١٩٩٦ بر روی بقعه جعفر گنبد و بارگاهی بنا شده است ( رجوع کنید به بهادلی، ص ٢٢٧، ٢٣٢ـ٢٣٤، ٢٣٨ـ٢٣٩).
منابع:
(١) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت [ بیتا. (؛
(٢) ابناثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، چاپ محمدابراهیم بنا و محمداحمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٣) ابنجوزی، صفة الصفوة، چاپ محمود فاخوری و محمدرواس قلعهجی، حلب ١٣٨٩ـ١٣٩٣/ ١٩٦٩ـ١٩٧٣؛
(٤) ابنحبیب، كتاب المحبّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دكن ١٣٦١/١٩٤٢، چاپ افست بیروت ) بیتا. (؛
(٥) ابنحجر عسقلانی، كتاب الاصابة فی تمییز الصحابة، مصر ١٣٢٨، چاپ افست بیروت )بیتا.(؛
(٦) ابنسعد (بیروت)؛
(٧) ابنعبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، چاپ علیمحمد بجاوی، قاهره ) ١٣٨٠/١٩٦٠ (؛
(٨) ابنعساكر، تاریخ مدینة دمشق ، چاپ علی شیری، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٩) ابنعنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، چاپ مهدی رجایی، قم ١٣٨٣ ش؛
(١٠) ابنقدامه، التبیین فی انساب القرشیین، چاپ محمد نایف دلیمی، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١١) ابنكثیر، البدایة و النهایة فیالتاریخ ، ) قاهره ( ١٣٥١ـ ١٣٥٨؛
(١٢) ابنهشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، قاهره ١٣٥٥/١٩٣٦؛
(١٣) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، چاپ كاظم مظفر، نجف ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(١٤) چاپ افست قم ١٤٠٥؛
(١٥) احمد بن عبداللّه ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(١٦) همو، معرفة الصحابة، چاپ محمدحسن محمدحسن اسماعیل و مسعدعبدالحمید سعدنی، بیروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١٧) احمد اقتداری، دیار شهریاران ، ) تهران ( ١٣٥٣ـ١٣٥٤ ش؛
(١٨) امین؛
(١٩) محمدبن اسماعیل بخاری، كتاب التاریخ الكبیر، ) بیروت ? ١٤٠٧/ ١٩٨٦ (؛
(٢٠) احمدبن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، چاپ محمدباقر محمودی، بیروت ١٣٩٤/١٩٧٤؛
(٢١) علی بهادلی، «مؤتة: عراقه الماضی و روح ذیالجناحین»، المنهاج ، سال ١، ش ٤ (شتاء ١٤١٧)؛
(٢٢) جمیل ابراهیم حبیب، القول الجازم فی نسب بنیهاشم ، بغداد ١٩٨٧؛
(٢٣) حسانبن ثابت، دیوان ، چاپ ولید عرفات، لندن ١٩٧١؛
(٢٤) خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط ، چاپ مصطفی نجیب فوّاز و حكمت كشلی فوّاز، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٢٥) همو، كتاب الطبقات، روایة موسیبن زكریا تستری، چاپ اكرم ضیاء عمری، بغداد ) ١٩٦٧ (؛
(٢٦) محمدبن احمد ذهبی، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، السیرة النبویة، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩، المغازی، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٢٧) همو، سیراعلام النبلاء، چاپ شعیب أرنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٩/ ١٩٨١ـ ١٩٨٨؛
(٢٨) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(٢٩) قلقشندی؛
(٣٠) محمود شیت خطاب، «القادة الشهداء فی مؤتة من قادة النبی صلیاللّهعلیهوسلم»، مجلة المجمع العلمی العربی، ج ٣٥، ش ٢ (رجب ١٤٠٤)؛
(٣١) علیخانبن احمد مدنی، الدرجات الرفیعة فی طبقات الشیعة، قم ١٣٩٧؛
(٣٢) مسعودی، مروج (بیروت)؛
(٣٣) یحییبن شرف نووی، تهذیب الاسماء و اللغات، مصر: ادارة الطباعة المنیریة، ) بیتا. (، چاپ افست تهران ) بیتا. (؛
(٣٤) احمدبن عبدالوهاب نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، قاهره ) ١٩٢٣ ] ـ١٩٩٠؛
(٣٥) محمدبن عمر واقدی، كتاب المغازی للواقدی ، چاپ مارسدن جونز، لندن ١٩٦٦؛
(٣٦) یاقوت حموی؛
(٣٧) یعقوبی، تاریخ .
/ ستار عودی /