دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٣١٦
هجویری، ، هجویری، علی¬بن عثمان، عالم و صوفی قرن پنجم و مؤلف کتاب کشف المحجوب. ابوالحسن علی هجویری غزنوی در خانواده¬ای معروف به زهد و تقوی در غزنین به دنیا آمد (جامی، ص ٣٢١؛ داراشکوه ،ص١٦٤). گفته¬اند كه در غزنین دو محله، یکی جُلّاب ودیگری هُجویر، وجود داشته است که خانوادۀ هجویری در هر دو مدتی سکونت داشته¬اند و شاید به همین سبب، گاه او را هجویری و گاه جُلّابی خوانده¬اند (همانجا؛ تسبیحی، ص٥١؛ قس هجویری، تعلیقات عابدی، ص٦١٤، كه جلابی را نسبتی دانسته است كه به شغل پدران هجویری باز می¬گردد)، اما او خود را در کشف المحجوب بارها علی¬بن عثمان جلابی نامیده است (برای نمونه، رجوع کنید به هجویری،ص٦٧، ٧١، ٤١٠). دایی هجویری، مشهور به تاج الاولیا، از مردان نیکوکار و معروف غزنین بود و مزارش در آنجا نزدیك مزار مادر هجویری است و قبر پدر هجویری در غزنه هنوز وجود دارد (داراشکوه ،همانجا؛ هجویری، مقدمۀ قندیل، ص٤٤ ؛ تسبیحی، ص ٥٩).
هجویری به سوابق خانوادگی و نسبش اشاره نکرده¬ ، اما لاهوری (ج ٢، ص٢٣٣)، بدون ذکر منبع، شجره نسب وی را تا امام علی علیه¬السلام رسانده (نیز رجوع کنید به تسبیحی، ص٥٥) و اسماعیل پاشا بغدادی در هدیة العارفین(ج١، ستون٦٩١) لقب حسینی را به نام وی افزوده است. شاید به همین سبب، در شبه قاره وی را سید علی و سید هجویری می¬نامند (رجوع کنید به تسبیحی،ص١٢٢). اقبال لاهوری (ص٣٧) در یکی از اشعارش وی را سید هجویر و مخدوم امم نامیده ¬است و در غزنه نیز خانواده هایی که خود را از اولاد او می¬شمرند، خود را سید می-دانند (دائرة المعارف آریانا ، ج١، ص٩٤٧). هجویری به پیر علی و مخدوم علی نیز ملقب است ، اما عموماً در هند و پاکستان او را با عنوان «حضرت داتا گنج بخش« (کسی که گنج می¬بخشد) می¬شناسند. گفته¬اند خواجه معینالدین چشتی(متوفی٦٣٣) در شعری که به مناسبت پایان چله¬نشینی¬اش در کنار مقبرۀ هجویری سرود، این لقب را به وی داده ¬است (داراشکوه، همانجا؛ لاهوری، ص ٢٣٢، ٢٣٣-٢٣٤؛ نیز رجوع کنید به تسبیحی، ص ٦٢). اما در كتاب كشف الاسرار، منسوب به هجویری، از او نقل شده است که مردم وی را در عین افلاس "گنج بخش" میخواندند. كسانی كه این كتاب را از هجویری می¬دانند از این عبارت نتیجه می گیرند كه او در زمان حیاتش به این لقب نامبردار بوده است(رجوع کنید به غلام سرور، ص١٢٠؛ امرتسری، ص٢١٨-٢١٩؛ تسبیحی، ص٦٢-٦٣).
تاریخ ولادت هجویری دانسته نیست، اما با توجه به پیران و مشایخی که دیده، احتمالاً در آخرین دهۀ قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم، یعنی در دوران سلطان محمودغزنوی(متوفی٤٢١)، زاده شده است (نیکلسون، ١٣٨١ش، ص٦؛ امرتسری، ص ٢٠٣؛ هجویری، مقدمۀ عابدی، ص سیزده). اما گزارشی كه یعقوب چرخی (ص٨-١١) آورده است مبنی بر مناظرۀ هجویری با فیلسوفی هندی در حضورسلطان محمود و اینكه هجویری با نشان دادن كرامتی او را شكست داده است، با توجه به سن كم هجویری در آن زمان و نداشتن شهرت و آوازه در علم و عرفان، بعید به نظر می¬رسد (رجوع کنید به نیکلسون، همانجا). هجویری را همچنین معاصر ابوسعید ابوالخیر*و ابوالقاسم قشیری* دانسته¬اند (امرتسری، ص٢٠٦؛ غلام سرور، همانجا). البته او در کشف المحجوب(ص٣٣٧) قشیری را " استاد امام" نامیده و از وی نقل قول مستقیم کرده است. اما از مطالب کشف المحجوب برنمی¬آید که وی با ابوسعید– كه او را "شاهنشاه محبان و ملك الملوك صوفیان" نامیده است– ملاقات کرده باشد (رجوع کنید به هجویری، ص٢٥٠-٢٥١؛ قس چرخی، ص٥، که وی را برادر طریقت ابوسعید دانسته است). به نظر می¬رسد که هجویری تنها فرزندان و مشایخ پس از ابوسعید را دیده ¬بوده است( رجوع کنید به تسبیحی ص٦٤-٦٦؛ برای توضیح بیشتر دربارۀ تاریخ ولادت و معاصران وی، رجوع کنید به همان، ص٦٣-٧٠).
دربارۀ زندگی خصوصی و همسر و فرزند هجویری در منابع متقدم مطلبی وجود ندارد. تنها خود در كشف المحجوب(ص٥٣٤-٥٣٥) اشاره كرده است كه پس از آن كه یازده سال خداوند وی را از ابتلا به زندگی زناشویی حفظ كرد، به مدت یك سال درگیر رابطه¬ای عاطفی بود كه باز هم خداوند وی را از آن خلاصی داد. چون عبارات هجویری در این باره صریح نیست، پژوهشگران احتمالات متعددی داده¬اند: برخی گفته¬اند كه وی یك بار ازدواج كرد و بار دوم فریفتۀ زنی شد كه البته با وی ازدواج نكرد. برخی هم گفته¬اند كه وی دوبار ازدواج كرد و فاصلۀ این دو ازدواج یازده سال بود و ازدواج دوم هم پس از یك سال منتهی به جدایی یا وفات همسر شد (هجویری، مقدمۀ قندیل، ص ٥١-٥٣؛ امرتسری، ص٢٠٧-٢٠٨؛ تسبیحی، ص٧٤؛ برای اطلاع بیشتر در این باره، رجوع کنید به تسبیحی،ص٧١-٧٥). اما با توجه به اینكه هجویری از جمله صوفیانی است كه مخالف تأهل بود و فاضلترین و بهترین افراد را مجردان میدانست(رجوع کنید به هجویری، ص٥٣٣-٥٣٥)، به احتمال بسیار وی اصلاً ازدواج نكرد (عبدالرحمن، ص٧؛ غلام سرور، ص١٢٠).
دربارۀ مشایخ و استادان هجویری جز آنچه در کشف المحجوب ذکر شده ¬است، اطلاعی وجود ندارد (زرین کوب، ص٧١؛ امرتسری، ص٢٠٣). احتمالاً وی علوم متداول عصر خود، از قبیل حدیث و تفسیر و فقه و کلام، را نزد علمای شهر خود آموخت(تسبیحی، ص٧٦؛ مجددی، ص١٢٥). در سفری به عراق – که به قول خود «اندر طلب دنیا و فنای آن ناباكی میكرد» و وام بسیار از مردم گرفته بود – سیدی به او نامه نوشت و او را از هوسها و دل مشغولی به دنیا برحذر داشت. همین نامه سبب توبۀ وی شد و شاید سبب تحول حال و طلب دیدار شیخ و مرشد و روی آوردن او به تصوف هم همین واقعه بود (رجوع کنید به هجویری،ص٣٥١، ٥٠٨؛ همو، مقدمۀ عابدی، ص سیزده- چهارده). سرانجام، وی از میان مشایخی که با آنها دیدار و گفتگو داشت، ابوالفضل محمد بنحسن ختلی*را– که به دو واسطه شاگرد شبلی به شمار می¬آمد و هجویری او را "زین اوتاد" و"شیخ عباد" می¬نامید– به عنوان مرشد اختیار کرد (رجوع کنید به هجویری، ص ٢٥٢؛ جامی، ٣٢٠-٣٢١؛ قس خواجه محمد پارسا، ص٧؛ بهار،ج٢،ص١٨٧، که به اشتباه، او و ابوسعید ابوالخیر را در طریقت پیرو ابوالفضل محمد بن حسن سرخسی دانسته¬اند).
هجویری در فروع حنفی مذهب بود (داراشکوه، همانجا) و در کشف المحجوب (ص١٤٥-١٤٦) در ضمن شرح احوال ابوحنیفه، كه او را امام اعظم می¬خواند، از رؤیای خود در برتری و كمالات وی سخن گفته ¬است. او در طریقت نیز همچون استادش، ختلی، صوفی¬ای اهل صحو و به اصطلاح در طریقت جنیدی بود (داراشکوه، همانجا ؛ ختلی، ابوالفضل*). در باب سماع نیز، مانند پیروان جنید، موضع محتاطانه¬ای داشت و سماع را به طور کلی حلال یا حرام نمی-دانست و می¬گفت که اگر تأثیر سماع در دل به سوی چیزهای حلال باشد حلال است و اگر دل را به سوی حرام بکشاند حرام است. وی با آنكه خود سماع می¬كرد، سماع نکردن را ترجیح می¬داد و اعتقاد داشت زمانی که سالك به مقام مشاهده می¬رسد دیگر ذوق به سماع ندارد( رجوع کنید به هجویری، ص٢٥٨-٢٥٩؛ ٥٨٧-٥٨٩، ٦٠٠-٦٠١). برخلاف برخی پیروان جنید، مانند حُصری*( استاد و مرشد ابوالفضل ختلی)، كه از رد و قبول حلاج خودداری می¬كردند، هجویری با همدلی و قبول به حلاج می¬نگریست. هجویری حلاج را از كفر و سحر مبرا می-دانست و وی را ولیّ محقق می¬شمرد. درعین حال اعتقاد داشت كه چون حلاج مغلوب حال بود، نمی توان از ظاهر كلامش پیروی كرد. او همچنین پیروان واقعی حلاج، همچون ابوجعفر صیدلانی، را از نسبت حلول و الحاد مبرا می¬دانست(رجوع کنید به هجویری، ص٢٢٩-٢٣٢، ٣٨٢).
هجویری، مانند ختلی، چندان به رسوم صوفیه از قبیل خرقه پوشی و خانقاه نشینی اعتنا نداشت و مقید بودن بدان را تكلف می¬دانست و آنچنان که از کشف المحجوب آشکار می¬گردد، صوفی سیاح بود (رجوع کنید به هجویری، ص٧١، ٢٥٢؛ همو، مقدمۀ عابدی، ص هجده) و از بسیاری از شهرهای جهان اسلام، از شام تا ترکستان و از دریای قزوین (دریای خزر) تا جایی که اکنون پاکستان نامیده می¬شود، دیدن کرد و با عرفا و مشایخ بسیاری در عراق و شام و ماوراء النهر و خراسان ملاقات نمود و بسیاری از علوم و معارف دینی و عرفانی را از آنان فراگرفت (هجویری، مقدمۀ قندیل ،ص٧٣؛ امرتسری، ٢٠٩؛ تسبیحی،ص١٠٧). از جمله در سفر به عراق با ابوجعفر محمد بن مصباح صیدلانی دیدار كرد و برخی از آثار حلاج را نزد وی خواند (هجویری، ص ٢٦١؛ همو، تعلیقات عابدی، ص٧٨٣). در سفر به نیشابور نیز خواجه مظفر بن حمدان را دید و دربارۀ فنا و بقا و سماع از وی مطالبی شنید و از ابوالعباس احمد بن محمد شَقانی نیز بعضی علوم را فراگرفت (رجوع کنید به هجویری، ص٢٥٥، ٢٥٧-٢٥٩؛ تسبیحی، ص١١٥؛ هجویری، مقدمۀ عابدی، ص بیست). در طوس با ابوالقاسم کُرَّگانی * دیدار کرد و از احوال و اسرار درون خود با او سخن گفت و از او راهنمایی گرفت و در مرو پیروان سیاریان و رسائل آنان را دید و از عقاید آنان در جمع و تفرقه پرسید. در میهنه فرزند ابوسعید ابوالخیر، ابومظفر، و حسن بن مؤدب مرید ابوسعید را ملاقات کرد و داستان ملاقات ابوسعید با ابوالحسن خرقانی را از حسن بن مؤدب شنید ( رجوع کنید به هجویری، ص٢٤٨، ٢٥٦-٢٥٧، ٣٧٢ ؛ تسبیحی، ص١١٦- ١١٨) و سرانجام، سفر طولانی هجویری به لاهور به اقامت درآنجا انجامید. اما تاریخ ورود وی به لاهور نامعلوم است. با توجه به اینکه هجویری تا هنگام درگذشت ختلی در شام و در خدمت او بود (هجویری،ص ٢٥٣)، باید سفرش به لاهور پس از درگذشت ختلی باشد، یعنی در ٤٥٣ یا ٤٦٠ (هجویری، مقدمۀ قندیل، ص٧٩؛ تسبیحی، ص١٢٢؛ ختلی،ابوالفضل محمد بن حسن*؛ قس رضوی، ص٣٩، که اولین سفر وی را به لاهور ٤٢٦ دانسته است). از سوی دیگر، با توجه به اینكه هجویری در كشف المحجوب از «گرفتار شدن » خود «در دیار هند اندر میان ناجنسان» خبر داده¬ است، برخی ازپژوهشگران معاصر استنباط كرده اند كه او یك بار در آنجا اسیر شده و این تاریخ قبل از وفات ختلی بوده است. از این رو، حتی گفته شده است كه او دوبار به لاهور رفت؛ یك بار در ٤٣١ و در اثنای آشوبهای بعد از حكومت سلطان محمود غزنوی كه سبب شد هجویری از غزنه به لاهور سفر كند و سرانجام در آنجا اسیر شود و سفر دوم نیز پس از وفات ختلی بود(رجوع کنید به هجویری، مقدمۀ قندیل، ص ٨٠؛ تسبیحی، ص١٢٢-١٢٤؛ رضوی، ص٣٩). همچنین برخی نوشته اند كه هجویری به سبب فرمان ختلی مأمور رفتن به لاهور شد. پیش از آن حسین زنجانی از طرف ختلی مأمور ارشاد طریقت در لاهور شده بود و هجویری زمانی به آنجا رسید که زنجانی از دنیا رفته بود(نظام الدین اولیا، ص٤٣؛ لاهوری، ج٢، ص٢٣٢-٢٣٣). اما چون حسین زنجانی پس از هجویری در گذشت، ممكن است اساساً این گزارش نادرست باشد یا آن حسین زنجانی كه در برخی منابع از او یاد شده است شخص دیگری باشد كه شرح حال وی بر ما پوشیده است(رجوع کنید به امرتسری،ص٢١٠-٢١١). بنابراین، به نظر می¬رسد كه هم تاریخ ورود هجویری به لاهور و هم علل این سفر نامعلوم است.
هجویری در لاهور در مسجدی که ساخت، خانقاه هم بنا كرد و مریدان بسیار یافت. گفته شده است كه هجویری عدۀ کثیری را به دین اسلام در آورد که یکی از نخستین گروندگان، حاکم لاهور بود که پس از اسلام آوردن شیخ هندی نام گرفت و اخلاف وی از آن زمان به بعد متولی مزار هجویری بوده اند (داراشکوه، همانجا؛ عبدالرشید، ص ٢٦؛ تسبیحی،ص ١٥٩).
هجویری در لاهور درگذشت. دربارۀ تاریخ وفات او اختلاف وجود دارد: آن را در٤٥٦ و بنا بر قولی ٤٦٤( دارا شكوه، ص ١٦٥) و ٤٦٥ (لاهوری، ج٢،ص٢٣٤) دانسته¬اند. برخی پژوهشگران معاصر نیز، براساس ملاقات وی با مشایخ و عارفان زمانش، سالهای میان ٤٦٥ تا ٤٦٩ را ذكر كرده¬اند(هجویری، مقدمۀ قندیل، ص٨٢؛ نیکلسون،١٣٨١ش، ص٦؛ امرتسری، ص٢١٥ ؛ قس هجویری، مقدمۀ عابدی، ص چهل-چهل ویك، كه بنا بر دلایلی تاریخ وفات وی را پس از ٤٦٩ دانسته است). اما بر اساس سه مادّه تاریخی که بر دیوارهای مزار هجویری نوشته شده، وی در ٤٦٥ درگذشته است و ازاین¬رو برخی همین تاریخ را پذیرفتهاند (حاجی خلیفه، ج٢، ستون١٤٩٤؛ هجویری، مقدمۀ قندیل، ص٨٥-٨٧؛ چشتی، ص١٠٧٦؛ برای اطلاع از تاریخهای دیگر، رجوع کنید به امرتسری،ص٢١٤-٢١٥؛ تسبیحی، ص ١٢٨-١٥٤).
هجویری را در نزدیکی مسجدی که خود در لاهور بنا کرده بود دفن كردند (لاهوری،ج٢،ص٢٣٣؛ هجویری، مقدمۀ قندیل، ص٨٨). در یک طرف مقبرۀ او، قبر شیخ احمدحمادی سرخسی، دوست و همسفر هجویری كه از متصوفان جوانمرد بود، قرار دارد و در طرف دیگرش، قبر ابوسعید هجویری مرید هجویری (چشتی ، ص ١٠٨٠؛ تسبیحی، ص١١٩، ١٥٦). مزار هجویری چند بار تعمیر و یک قبرستان و یک حلقه چاه و یک حمام به آن افزوده شده است. ظهیرالدوله سلطانابراهیم، نوۀ سلطان محمود غزنوی، نیز بقعه¬ای بر آن ساخت (چشتی،ص ١٠٨٠؛عبدالرشید،ص٢٣-٢٤؛ تسبیحی، ص ١٥٤؛ برای اطلاع از مشخصات این بنا و ملحقات آن، رجوع کنید به چشتی، ص ١٠٧٢-١٠٨٢؛ تسبیحی، ص١٥٤-١٥٩).
مزار هجویری همواره محل زیارت و نیز جایگاهی برای اعتكاف و چله¬نشینی عارفان و صوفیانی همچون معینالدین حسن سجزی و فریدالدین گنج شكر بوده ¬است(لاهوری، ج٢، ص٢٣٣؛ چشتی، ص ١٠٧٦). این مزار در لاهور امروزه نیز از اماکن مقدّس مسلمانان شبه قاره و پاکستان به شمار می¬آید و مردم اعتقاد دارند كه اگر كسی چهل شب یا چهل روز آن را طواف کند حاجت می گیرد (داراشكوه،همانجا؛ لاهوری، ج٢،ص٢٣٤؛ نیز رجوع کنید به تسبیحی، ص ١٥٩،١٦١). مردم پاكستان هرسال در روز درگذشت هجویری جشنی به نام عُرس* برگزار میكنند. این جشن از بیستم صفر هرسال شروع می¬شود و سه روز ادامه دارد و در این مدت مجالس قوالی و سماع و ختم قرآن و خطابه و وعظ نیز برقرار است و مردم غذا و شیرینی می¬دهند و گرد مزار طواف می¬كنند ( تسبیحی، ص١٦١).
هجویری آثار بسیاری داشته است، اما این آثار یا مفقود شده یا كسی آنها را به نام خود كرده است. از آن میان تنها كشف المحجوب* – كه قطعاً از آن اوست – به دست ما رسیده است(داراشكوه، ص١٦٤؛ لاهوری ،ج٢ ، ص٢٣٢ ؛ رجوع کنید به ادامۀ مقاله). هجویری در كشفالمحجوب از دیگر آثار خویش نام برده است، كه عبارت¬اند از: ١) دیوان شعری، كه بنا بر گزارش هجویری، كسی آن را از وی امانت گرفت و با كمی تغییر آن را به نام خود كرد (هجویری، ص٢). ٢) منهاج الدین. از کشف المحجوب چنین استنباط می¬شود که این کتاب دربارۀ بزرگان تصوف و اهل بیت علیهم¬السلام و فضایل اصحاب صفه بوده و از حسین بن منصور حلاج* هم در آن یاد شده است. این كتاب را نیز یكی از مدعیان به نام خود كرد (همان، ص ٢-٣،١١٨، ٢٣٢).٣) الرعایه لحقوق الله تعالی، در باب توحید كه در آن به رد آرای مخالفان توحید پرداخته است (همان،ص٤١٠).٤) اسرار الخِرَق و الملوّنات (در آداب خرقه و مرقع پوشی)، كه در زمان نوشتن كشف المحجوب دست¬نوشته ای از آن در مرو موجود بوده است (همان، ص ٧٦). ٥) البیان لاهل العیان، دربارۀ جمع و تفرقه كه هجویری در جوانی آن را نوشت(همان،ص٣٨١).٦) نحو القلوب / بحرالقلوب، که در آن به طور مفصّل دربارۀ اصطلاح عرفانی جمع سخن گفته است (همانجا؛ تسبیحی ، ص ١٧٢؛ قس حاجی خلیفه، ج ٢، س ١٩٣٥؛ نیكلسون، ١٣٨٤ش، تعلیقات عابدی، ص ٢٨، كه نحوالقلوب را از قشیری می-دانند). ٧) کتابی در شرح کلام حسین بن منصور حلاج، كه هجویری (ص٢٣٢) در آن «به دلایل و حجج، علو كلام و صحت حالِ » حلاج را ثابت كرده است. ٨) کتاب یا رساله ای دربارۀ ایمان (همان، ص٤١٩). ٩) كتاب فنا و بقا، در بارۀ این دو اصطلاح عرفانی(همان، ص٨٢).
دو اثر دیگر نیز به هجویری منسوب است: کشف الاسرار و ثواقب الاخبار(بغدادی،ج١، س٦٩١؛ تسبیحی،ص١٧٦)، اما در كشف المحجوب نامی از آنها به میان نیامده و بعید است از وی باشد (تسبیحی، همانجا؛ ذاکر¬الحسینی،ص١١٩). كشف الاسرار در لاهور به چاپ رسیده و چند بار هم به اردو ترجمه شده ¬است (هجویری، مقدمۀ قندیل، ص١٠٤-١٠٥؛ تسبیحی، ص١٨٠؛ دربارۀ علل عدم انتساب این دو اثر به هجویری، رجوع کنید به امرتسری، ص٢١٧-٢١٩؛ تسبیحی،ص١٧٦-١٨٢). کتاب الحج نیز که هجویری(ص٢٥١) از آن نام برده و تسبیحی ( ص ١٦٥ ) آن را جزو آثار هجویری آورده ، فقط بابی است از کشف المحجوب، باعنوان «کشف الحجاب الثامن فی الحج» (هجویری، ص٤٧٩؛ نیز رجوع کنید به ذاکر الحسینی ص١١٨-١١٩).
منابع :
(١) محمد اقبال لاهوری، کلیات اشعار فارسی مولانا اقبال لاهوری، چاپ احمد سروش، تهران [ ١٣٤٣ش] ؛
(٢) محمد موسی امرتسری، «تحقیق دراحوال و آثار علی بن عثمان هجویری، مؤلف كشف المحجوب»، ترجمۀ عارف نوشاهی و چاند بی بی، معارف، دورۀ پانزدهم، ش ١و٢، فروردین آبان،١٣٧٧ش؛
(٣) اسماعیل پاشا بغدادی، هدیة العارفین، ج١، در حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج٥، بیروت١٤١٠/١٩٩٠؛
(٤) محمد تقی بهار، سبک شناسی تاریخ تطور نثر فارسی، ج٢، تهران[١٣٢١ش]؛
(٥) محمد بن محمد پارسا، فصل الخطاب، چاپ جلیل مسگر نژاد، تهران١٣٨١ش؛
(٦) محمد حسین تسبیحی، تحلیل کشف المحجوب و تحقیق در احوال و آثار حضرت داتا گنج بخش، اسلام آباد ١٣٧٨ش؛
(٧) عبدالرحمان بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، چاپ محمود عابدی، تهران ١٣٨٦ ش؛
(٨) یعقوب چرخی، رساله ابدالیه، چاپ محمد نذیر رانجها، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام آباد ١٣٥٧ ش؛
(٩) نور احمد چشتی، تحقیقات چشتی، چاپ سید احسان علی،لاهور١٩٦٤ ؛
(١٠) حاجی خلیفه؛
(١١) داراشکوه، سفینه الاولیاء، نولکشور[ بی تا]؛
(١٢) دائرة المعارف آریانا، کابل: انجمن دائرة المعارف افغانستان؛
(١٣) محسن ذاكر الحسینی، «تصحیح کشف المحجوب هجویری»، نامه فرهنگستان، ش٢٧، پاییز١٣٨٤ش؛
(١٤) سید اطهر عباس رضوی، «تصوف در شبه قاره هند/ سلسله ها و شعر معنوی به زبا ن¬های محلی»، ترجمۀ فاطمه شاه حسینی، ماهنامه پژوهشی اطلاعات حکمت و معرفت، ش ١٠، دی ماه ١٣٨٦ش؛
(١٥) عبدالحسین زرین کوب، جستجو در تصوف ایران، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٦) صباح الدین عبدالرحمن، بزم صوفیه، به اهتمام مسعود علی صاحب ندوی،[بمبئی ] ١٣٦٩؛
(١٧) عبدالرشید، داتا گنج بخش زندگینامه و تعالیم شیخ ابوالحسن علی بن عثمان هجویری، ترجمۀ احمدسمیعی، تهران١٣٤٩ش؛
(١٨) غلام سرور،« كشف المحجوب هجویری»، نشریه الهلال، ش ٨٢، مرداد و شهریور ١٣٤٧؛
(١٩) غلام سرور لاهوری ، خزینه الاصفیاء ، نولکشور ١٩٢٩؛
(٢٠) نظام الدین اولیا، ملفوظات خواجه نظام الدین اولیا: فوائد الفواد، تألیف خواجه حسن سجزی دهلوی، چاپ محسن کیانی ، تصحیح محمد لطیف ملک، تهران١٣٧٧ش؛
(٢١) رینولد. الین نیکلسون، گزیده کشف المحجوب، تهران١٣٨١ش؛
(٢٢) همو،«كشف المحجوب و هجویری، مقدمۀ نیكلسون برترجمۀ انگلیسی كشف المحجوب»، ترجمۀ محمود عابدی ، مطالعات عرفانی، ش دوم، زمستان ١٣٨٤ش؛
(٢٣) علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب، چاپ محمود عابدی، تهران١٣٨٣؛
(٢٤) همو، کشف المحجوب، چاپ اسعادعبدالهادی قندیل، بیروت١٩٨٠.
/پروانه عروج نیا/
تاریخ انتشار اینترنتی: ١٣٩٢/٠٦/٠٢