دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٩٣٩
پیرمحمد ، نوادة تیمور و حاکم فارس . پدرش عمرشیخ (متوفی ٧٩٦) پسر تیمور بود (خواندمیر، ج ٣، ص ٤٥٩). مادرش ، ملکت آغا (متوفی ٨٤٤)، پس از مرگ همسرش ، به فرمان تیمور به عقد شاهرخ ، پسر دیگر تیمور، درآمد (همان ، ج ٣، ص ٥٧١). پیرمحمد احتمالاً در ٧٨١ به دنیا آمد، زیرا به گزارش خواندمیر (ج ٣، ص ٥٣٤،٥٤١) وی هنگام مرگ تیمور (در ٨٠٧) ٢٦ ساله بوده است . از اوایل زندگی او اطلاعی در دست نیست . در جوانی و پس از مرگ پدرش ، به فرمان تیمور حاکم فارس شد (نظام الدین شامی ، ص ١٤٩؛ خوافی ، ج ٣، ص ١٣٧) و در بسیاری از جنگهای او شرکت کرد (نظام الدین شامی ، جاهای متعدد). در ٧٩٨، برای سرکوبی سلطان محمد که در یزد طغیان کرده بود، به آنجا حمله و شهر را، پس از محاصره ، گرفت (میرخواند، ج ٦، ص ٢٥٩ـ٢٦١؛ فسائی ، ج ١، ص ٣٢٥). تیمور در ٨٠٢ رستم ، برادر کوچکتر پیرمحمد، را با ده هزار نفر روانة فارس کرد تا با پیرمحمد و امیرسعید بَرلاس به بغداد بروند. پیرمحمد در راه تمارض کرد و به شیراز بازگشت و در آنجا به تحریک ملازمانش تصمیم به شورش گرفت ، اما برلاس پیرمحمد را در قُهَنْدِز زندانی کرد. تیمور پس از آگاهی از این رخداد، امیرالله داد را به شیراز فرستاد تا کسانی را که شاهزاده را فریفته بودند، از بین ببرد. وی همچنین رستم را به جای پیرمحمد حاکم شیراز کرد و رستم او را نزد تیمور فرستاد (شرف الدین علی یزدی ، ج ٢، ص ١٦٧ـ ١٦٨). تیمور در ٨٠٥ پیرمحمد را عفو کرد و حکومت فارس را دوباره به او سپرد (همان ، ج ٢، ص ٣٦٧؛ میرخواند، ج ٦، ص ٤٤٤). با مرگ تیمور، پیرمحمد به نام شاهرخ سکه زد و خطبه خواند و نزد او ایلچی فرستاد و فرمانبرداری خویش را به اطلاع او رساند (روملو، ج ١١، ص ١١؛ خوافی ، ج ٣، ص ١٥٦؛ عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء١، ص ١٦). در ٨٠٩ اسکندر، برادر پیرمحمد، که از جانب وی حاکم یزد شده بود، به تصرف کرمان طمع کرد، اما پیرمحمد وی را دستگیر و روانة خراسان کرد و یزد را به یکی از معتمدان خود سپرد و خزانة یزد را به شیراز منتقل کرد. اسکندر در بین راه به اصفهان گریخت . رستم ، حاکم اصفهان ، او را پذیرفت و هر دو به جنگ پیرمحمد رفتند. پیرمحمد فرمان داد تا از گذرگاههای رودخانة کُرْبال ، مرودشت و رامجِرد محافظت کنند و جلو عبور سپاهیان اصفهان را بگیرند، اما اسکندر و رستم سپاه خود را از راههای دیگر رودخانه گذراندند و چهل روز شیراز را محاصره کردند. هنگامی که از فتح شهر ناامید شدند، گرمسیرات (اراضی پست ساحلی فارس ) را غارت کردند و به اصفهان بازگشتند. سال بعد، پیرمحمد برای انتقام با سپاهیان خود عازم اصفهان شد و توانست سپاه بدون فرمانده اصفهان را شکست دهد، زیرا رستم از بیم وبا و طاعون به گَندُمان (در بروجن ) گریخته بود. پیرمحمد حکومت آنجا را به پسرش عمرشیخ سپرد و خود به شیراز برگشت (حافظ ابرو، ج ١، ص ٢١٧ـ٢٢٠؛ خوافی ، ج ٣، ص ١٧٢، ١٧٧ـ ١٧٨؛ عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء١، ص ٥٧ـ٥٩؛ فسائی ، ج ١، ص ٣٣١). در همین سال ، پیرمحمد به خوزستان حمله کرد و دزفول ، حُویزه / هویزه و شوشتر را گرفت (روملو، ج ١١، ص ٥٣؛ خوافی ، ج ٣، ص ١٨١). رستم که با اسکندر به خراسان گریخته بود، در ٨١١ به هرات نزد شاهرخ ، و اسکندر نیز به بلخ رفت . پس از چندی ، شاهرخ از پیرمحمد خواست تا اسکندر را عفو کند، و اسکندر توانست به شیراز برود و پیرمحمد او را بگرمی پذیرفت (خواندمیر، ج ٣، ص ٥٧٢ ـ٥٧٣).
پیرمحمد در ٨١٢، در لشکرکشی به کرمان در محلی به نام دوجاهه به دست حسین شربت دار ــ که پیش از آن طبیب بود و پیرمحمد او را به امارت رسانده بود ــ کشته شد. پس از وی ، اسکندر حاکم شیراز شد (عبدالرزاق سمرقندی ، ج ٢، جزء١، ص ٩٦ـ٩٧؛ خواندمیر، ج ٣، ص ٥٧٣ ـ٥٧٤).
منابع :
(١) عبدالله بن لطف الله حافظ ابرو، زبدة التواریخ ، چاپ کمال حاج سیدجوادی ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٢) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد ١٣٣٩ـ١٣٤١ ش ؛
(٣) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر ، چاپ محمد دبیر سیاقی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی ، ج ١١، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٥) شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٦) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ٢، چاپ محمد شفیع ، لاهور ١٣٦٥ـ ١٣٦٨؛
(٧) حسن بن حسن فسائی ، فارسنامة ناصری ، چاپ منصور رستگار فسائی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٨) محمدبن خاوند شاه میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، تهران ١٣٣٨ـ ١٣٣٩ ش ؛
(٩) نظام الدین شامی ، ظفرنامه ، چاپ پناهی سمنانی ، تهران ١٣٦٣ ش .
/ فهیمه علی بیگی /