دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٢٣٢
بَهْدینان (در کردی : بادینان ) ، از نواحی قدیمی کردنشین ، و یکی از امارتهای معروف کرد؛ به یکی یا دسته ای از گویشها و لهجه های کردی نیز بادینانی گفته می شود. به گفتة شرف الدین بدلیسی (ص ١٤٦)، «بهدینان » از نام امیری کرد مشهور به بهاءالدین (رجوع کنید به ادامة مقاله ) گرفته شده است . خاندان او پس از دست یافتن به امارت عمادیه ، در بین امرای کردستان به بهادینان شهرت یافته اند (همانجا). مکنزی هم می گوید که نام بهدینان از نام خاندان بهاءالدین مأخوذ است ، و این خاندان خود در اصل از شمس الدینان (در کردی : شمْدینان * یا شمزینان )اند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ).
ناحیة بهدینان . ناحیه ای است کوهستانی و سردسیری در شمال عراق ، مجاور مرز جنوبی ترکیه و مرز شمال شرقی سوریه . کوههای بهدینان از درختان بلوط و گیاهان خاص رشته کوههای زاگرس پوشیده شده است . رودِ بادینان ، از شاخه های زاب بزرگ ، مرز شرقی بهدینان را تشکیل می دهد. گذران زندگی کُردان بهدینان از راه دامداری ، کشت غلاّ ت و توتون و پرورش انگور است .
تا پیش از تقسیمات جدید کشوری عراق در ١٣٥٢ ش / ١٩٧٣ ( ایرانیکا ، ذیل مادّه )، بهدینان قضا (شهرستان )یی در لِوای (استانِ/ ولایتِ) موصل ، مرکز آن قصبة عمادیه * و شامل نواحی داسن ، شوش ، شیروان ، سلیفانی ، زاخو و السندی بود (عباسی ، ص ١٠). امارتهای کردنشین سوران و بوطان ، به ترتیب در مشرق و مغرب آن و امارتهای کردنشین دیگر هکّاری (حِکّاری ) و شمدینان در شمال آن قرار داشت ، و حدّ جنوبی بهدینان تا رود دجله و کوه مقلوب می رسید (همانجا). آبادیهای عمدة بهدینان عبارت بود از: برواری بالا و پایین ، بری گارا، صینه ، نهیلی ، نیروه و ریگان (همان ، ص ١٩٧ـ١٩٨). پس از تقسیمات جدید کشوری ، بهدینان کوچکتر و تابع محافظه (استان ) دُهوک * شد ( ایرانیکا ، همانجا).
امارت بهدینان . این امارت از نیرومندترین و طولانیترین حکومتهای محلی کردان بوده است . دربارة ظهور آن و چگونگی آغاز کار امیران بهدینان اطلاع مستندی در دست نیست . بنا به روایتی ، به هنگام فتح صفحات شمالی بین النهرین به دست مسلمانان ، کردان بهدینان زردشتی مذهب و قلیلی از آنان مسیحی بوده اند و سعدبن ابی وقاص با آنان به قاعدة سلوک با اهل کتاب رفتار کرده است (عباسی ، ص ٢٥). بدلیسی (همانجا) که در نیمة دوم قرن دهم می زیسته و تا اوایل قرن یازدهم حیات داشته و خود شاهد دوره ای از امارت بهدینان بوده است ، می گوید: اکنون نزدیک به چهارصد سال است که فرزندان بهاءالدین در این ناحیه حکومت می کنند. اگر روایت او صحیح باشد، پیشینة امیران بهدینان به عصر سلجوقیان باز می گردد. او می افزاید که اینان در اصل از ولایت شمس الدینان (شمدینان ) به عمادیه آمدند، و آبا و اجدادشان پیش از آن بر قلعة طارون در همان ولایت حکومت می کردند (ص ١٤٥). به گفتة او «اطوار و السنة » مردم بهدینان به کردی و عربی ممزوج است ، عشایر مَزوری ، زیباری ، رادکانی ـ که در دورة معاصر از طوایف عمدة بارزانیها * هستند ـ عشیره های عمدة ناحیة عمادیه را تشکیل می داده اند، و فقط در یکی از قصبه های تابع عمادیه ، حدود ١٢٠٠ خانوار مسلمان و یهودی زندگی می کرده اند (ص ١٤٦ـ ١٤٧). بدلیسی اطلاعاتی هم دربارة چند تن از امیران بهدینان در عصر تیموریان و آق قوینلو ذکر کرده است . تعارض سیاست حکومتهای صفوی و عثمانی بر سر نواحی مرزی مانند بهدینان تا اندازه ای در اثر بدلیسی منعکس است . یکی از امیران بهدینان به نام امیرحسن پس از استیصال آق قوینلو به خدمت شاه اسماعیل صفوی درآمد و بر دامنة متصرفات خود افزود، اما سلطان حسین ، پسر امیرحسن ، در کنف حمایت سلطان سلیمان خان غازی عثمانی قرار گرفت و یکی از مدعیان امارت به قزوین نزد شاه اسماعیل دوم پناه برد و از او بر ضدّ دولت عثمانی و دست نشاندگان آن استمداد جست (ص ١٤٧ـ١٥٦). بدلیسی تاریخ بهدینان را به شرح رویدادهای امیر معاصر خود، سیدی خان بیک ، ختم کرده است .
مینورسکی احتمال دیگری می دهد و می گوید، امیران بهدینان پس از پایان گرفتن کار زنگیان در قرن هفتم و هشتم در همین ناحیه ساکن شده و سپس دامنة نفوذ امارت خود را بتدریج گسترش داده اند ( د.اسلام ، ج ٥، ذیل n" ¦"Kurds, Kurdista ، ص ٤٦٠).
به احصای مؤلف امارة بهدینان العباسیة ، امرای بهدینان از ملک خلیل در عصر عباسیان تا امیر اسماعیل پاشای دوم جمعاً ٣٧ تن بوده اند (عباسی ، ص ٥٠ـ١١٣). امیر بهاءالدین ، که امارت از نام او گرفته شده است ، نفر چهارم در این سلسله است (همان ، ص ٥٠). او در عصر زنگیان زندگی می کرد و هنگامی که قدرت سلاطین این سلسله را در افول دید، خاندان ، یا شاید طایفه و گروهی از کردان را که در ناحیة هکّاری و در قلعة طارون ساکن بودند، به سمت نواحی جنوبی تر هدایت کرد و حکومت خودمختار جدیدی در عمادیه برقرار ساخت . چندی بعد، زاخو و بخشی از سرزمینهای کوهستانی شمال موصل را ضمیمة متصرّفات خود ساخت و به این ترتیب امارت نشین بهدینان تشکیل شد ( د. اسلام ؛ ایرانیکا ، همانجاها). در عصر امیر تیمور (٧٧١ـ٨٠٧) و پسرش شاهرخ تیموری (٨٠٧ـ٨٥٠) ناحیة عمادیه هم جزو بهدینان بود و شاهرخ اواخر عمرش را در آن ناحیه گذراند (زکی ، ص ٤٨٥). در آستانة قرن یازدهم ، در امارت بهدینان ، مسجدها و مدرسه هایی دایر بوده است که به گفتة بدلیسی «علما و فضلا به تحصیل علوم دینیه » در آنها مشغول بوده اند (ص ١٤٦). این مساجد و مدرسه ها از اهمیت و مرکزیت بهدینان در آن عصر حکایت می کند.
در قرون دهم تا دوازدهم که کشمکشهای سیاسی ایران و عثمانی بر حیات سیاسی حکومتها و امارتهای محلیِ مستقل و نیمه مستقل ، و بویژه در مناطق مرزی ، مؤثر بود، امیران بهدینان بنا به مصلحت وقت و قدرت ، گاه دست نشاندة سلاطین ایران و گاه فرمانبردار دربار عثمانی بودند (فلسفی ، ج ٥، ص ١١١ـ١١٥). برای مثال ، حسین بن امیرحسن بن امیر سیف الدین در سرکوب عده ای از کردان شورشی و نبرد با القاص میرزا صفوی (٩٢٢ـ٩٥٦) شاهزادة شورشگر، خدمات بزرگی به عثمانیها کرد، و بهرام بیگ که مورد تأیید دربار عثمانی نبود، در ارزروم محاکمه و در ٩٩٤ اعدام شد (زکی ، ص ٤٨٥ـ٤٨٦). در عصر سلطنت شاه عباس صفوی (٩٩٦ـ ١٠٣٨) که صفویان به اوج قدرت خود دست یافتند، حاکم ناحیة اردلان * ، تقریباً کردستان امروزی ایران ، امرای نواحی کردنشین را تعیین و منصوب می کرد ( د.اسلام ، ذیل مادّه ).
امیری از بهدینان به نام بهرام پاشا در ١١٣٨ به امارت رسید و امارت بهدینان را با کوششهای بسیار به رفاه رساند و با خدمتهای ارزنده اش ، به بهرام پاشای بزرگ شهرت یافت (زکی ، ص ٤٨٧). امیران بهدینان در همین قرن ، حدود ده هزار تن نیروی سوار و به همین اندازه نیروی پیادة آماده در اختیار داشتند که در مواقع لازم حکومتهای مرکزی را یاری می دادند (همان ، ص ٤٨٦ـ٤٨٧). در قرن بعد، و به رغم برخوردهای محلی که در خود امارت بهدینان و نیز با امارتهای همجوار داشتند، و تصرّف و دست به دست شدن نقاط مهمی چون عَقرَه و عمادیه ، امارت بهدینان استقلال نسبی خود را به نوعی تا حدود نیمة قرن سیزدهم / نوزدهم حفظ کرد، اما در ١٢٥٤ قلمرو بهدینان به سنجق موصل ضمیمه گردید ( د.اسلام ، همانجا؛ ادموندز، ص ١٥) و در ١٢٥٩ آخرین بازماندة امیران بهدینان ، به فرمان مصطفی رشید پاشا صدراعظم عثمانی ، دستگیر و در بغداد زندانی شد و در زندان درگذشت . با به پایان رسیدن حکومت وی امارت بهدینان نیز پایان یافت (زکی ، ص ٤٨٧).
بادینانی . بادینانی نام یکی از گویشهای کردی است ، اما دامنة آن بر حسب دسته بندیهای گویشها و لهجه های مختلف کردی در تقسیمات زبانشناسان مختلف ، تغییر می کند. در یک تقسیم بندی ، که مرز طبیعی از محل اتّصال رود زاب بزرگ با دجله تا دریاچة ارومیه را مبنای تقسیم زبان کردی به دو دستة اصلی غربی و شرقی می داند، بادینانی ، یا گویش کردان بهدینان ، در کنار زازا و هکّاری در دستة کردی غربی ، و گویشهای سلیمانیه و مکری در دستة کردی شرقی جای می گیرد (مک کی رس ، ص ١). بر پایة تقسیم بندی زبان کردی به سه دستة گویشهای شمالی ، مرکزی و جنوبی ، بادینانی در کنار گویشهای کردان ساکن در ارمنستان ، جمهوری آذربایجان ، ترکیه ، بخشی از شمال عراق ، ترکمنستان و خراسان ، در دستة شمالی قرار می گیرد ( د.اسلام ، ج ٥، ذیل n" ¦"Kurds, Kurdista ، ص ٤٧٩). برمبنای تقسیم کردی به شش دستة شمالی ، غربی ، شمال غربی ، شرقی ، مرکزی و جنوبی ، بادینانی در دستة شرقی است (بلا، ص ٣٢٨). برحسب تقسیم کردی به دو دستة اصلی گویشهای شمالی و جنوبی ، کُرْمانْجی / کِرمانجی گویش شمال ، و سورانی گویش جنوب قلمداد شده و بادینانی با گویش کرمانجی ، گویشی که کردهای شمال کردستان و بیشتر کردان عراق به آن تکلّم می کنند، برابر شمرده شده است (کلباسی ، ١٣٦٢ ش ، ص دوازده ). در تقسیم بندی دیگری نیز بادینانی یکی از گویشهای کرمانجی شمالی قلمداد شده است (ابراهیم پور، ص ١٥).
منابع :
(١) محمدتقـی ابراهیم پـور، واژه نامـه کردی ـ فارسی ، تهـران ١٣٧٣ ش ؛
(٢) سیسیل جان ادموندز، کردها، ترکها، عربها ، ترجمة ابراهیم یونسی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٣) شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی ، شرفنامه : تاریخ مفصّل کردستان ، چاپ محمد عباسی ، چاپ افست تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٤) نیکلا راست ، «فهرست مآخذ زبانها و لهجه های ایرانی »، فرهنگ ایران زمین ، ج ١ (١٣٣٢ ش )، ص ٤٠١؛
(٥) محمدامین زکی ، تحقیقی تاریخی دربارة کرد و کردستان ، ترجمه و توضیح حبیب الله تابانی ، تبریز ١٣٧٧ ش ؛
(٦) راجر سیوری ، ایران عصر صفوی ، ترجمة احمد صبا، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٧) خالد عبدالمنعم عانی ، موسوعة العراق الحدیث ، بغداد ١٩٧٧؛
(٨) محفوظ عباسی ، امارة بهدینان العباسیة ، موصل ١٣٨٨/١٩٦٩؛
(٩) نصرالله فلسفی ، زندگانی شاه عبّاس اوّل ، ج ٥، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٠) ایران کلباسی ، گویش کردی مهاباد ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١١) همو، «مقایسه ای بین دو لهجه از گویش کردی »، فرهنگ ، کتاب سیزدهم (زمستان ١٣٧١)، ص ١٦٣ـ ١٧٥؛
(١٢) همو، «مقایسه یی میان کردی مهاباد، سنندج و کرمانشاه »، مجلة علمی و پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا ، دورة ٥، ش ١٣ و ١٤ (بهار ـ تابستان ١٣٧٤)، ص ٥٩ ـ٨٠؛
(١٣) کندال ، عصمت شریف وانلی ، و مصطفی نازدار، کردها ، ترجمة ابراهیم یونسی ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(١٤) Joyce Blau, "Le Kurde", in Compendium Linguarum Iranicarum , ed. Rدdiger Schmitt, Wiesbaden ١٩٨٩;
(١٥) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bahd ¦âna ¦n" (by Amir Hassanpour);
(١٦) EI ٢ , s.vv. " ـ Ama ¦diya" (by M. Streck and V. Minorsky), "Bahd ¦âna ¦n" (by D. N. MacKenzie), "Kurds, Kurdista ¦n. III: History. the Islamic period up to ١٩٢٠" (by V. Minorsky), "Kurds, Kurdista ¦n. V. Language" (by D. N. MacKenzie);
(١٧) Ernest McCarus, A Kurdish grammer: descriptive analysis of the Kurdish of Sulaimaniya, Iraq , New York ١٩٥٨;
(١٨) David McDowall, A modern history of the Kurds , London ١٩٩٦.
/ عبدالحسین آذرنگ /