دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٩١
حذف ، اصطلاحى در حوزه زبانشناسى و علوم ادبى، از جمله صرف، نحو، بلاغت و عروض، به معناى اسقاط كه در مقابل ذكر به كار میرود. حذف در لغت به معناى قطع چیزى از انتها یا كنار است (ازهرى؛ ابنمنظور، ذیل واژه) و در اصطلاح به افتادن حركت، حرف (صوت)، كلمه و جمله اطلاق میشود (ابنجِنّى، ١٣٧٢ـ١٣٧٦، ج ٢، ص ٣٦٠؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «نحو»).
حذف در آواشناسى، افتادن یك واحد زنجیرى (صامت یا مصوت) تحت شرایط خاصى از زنجیره گفتار است (رجوع کنید به حقشناس، ص ١٥٧ـ١٥٩) و در اصطلاح علماى صرف، عبارت است از افتادن حركت، حرف یا حروفى از كلمه، از جمله اعلال* و ترخیم* (رجوع کنید به سیبویه، ج ٢، ص ٢٣٩، ج ٤، ص ١٥٢ـ١٥٨، و جاهاى دیگر؛ سیرافى، ص ٨٢ـ٨٣، ٨٨، ٩٩ـ١٢٦؛ ابنفارس، ص ٢٢٨ـ٢٣٠). حذف حرف از كلمه در شعر، به دلایل گوناگونى صورت میگیرد، چون تخفیف در كلمه و جلوگیرى از سنگینى آن، اختصار، كثرت استعمال، رعایت فاصله و قافیه* و ضرورت شعرى (رجوع کنید به سیبویه، ج ٢، ص ٢٣٩، ج٣، ص١٤١، ٤٩٨ـ٤٩٩، ٥١٩، ج ٤، ص ١٨٤ـ١٨٥، و جاهاى دیگر؛ سیرافى، ص ٨٣ـ٨٤؛ ابنجنى، ١٣٧٤، ج ١، ص ٢٧١؛ ابنرشیق، ج ١، ص ٢٥٣ـ٢٥٤). سیرافى (ص ٩٢ـ ١٢٦) و ابنرَشیق (ج ٢، ص ٢٦٩ـ٢٨٠) به بررسى این ضرورتهاى شعرى پرداختهاند. سیبویه (ج ٣، ص ٣٢٠ـ٣٢١) بابى با عنوان «بابُ اِرادةِ اللَّفظِ بِالْحَرْفِ الواحد» آورده كه ابنرشیق (ج ١، ص ٣١٠) آن را نوعى از انواع اشارات محسوب نموده است.
در علم بدیع به حذف بخشى از حروف كلمه، اِقْتِطاع گفته میشود (زركشى، ج ٣، ص ١١٧؛ سیوطى، ج ٣، ص ٢٠٢). اصطلاح ایماء، قَبض و اِكتِفاء نیز براى اِقتطاع آورده شده (رجوع کنید به ابنفارس، ص ٢٢٨؛ مدنى، ج ٣، ص ٨٣) است. این نوع حذف چندان قیاسى نیست (ابناثیر، ج ٢، ص ٩٢) و گاه اختلاف در حذف و اثبات حروف یك واژه منشأ اختلاف در گویشهاى مختلف مردم عرب شده است (ابنفارس، ص ٤٩).
نَحْت (ساختن یك كلمه از دو كلمه جدا از هم) در علم صرف نیز میتواند نمونهاى از حذف حروف در یك كلمه به شمار آید (رجوع کنید به همان، ص ٢٧١).
نزد علماى نحو، حذف عبارت است از افتادن كلمه یا جمله از كلام (رجوع کنید به رُمّانى، ص ٧٠؛ ابن اثیر، ج ٢، ص ٥٨؛ نیز رجوع کنید به ابنجنى، ١٣٧٢ـ١٣٧٦، ج ٢، ص ٣٦٠ـ٣٧٩). حذف در زبان عربى شیوهاى دقیق، مُستدل و از سنّتهاى ادبى است (ابنفارس، ص ٢٠٥؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانى، ١٣٩٨، ص ١١٢)، اما ابن مَضاء قرطبى (متوفى ٦٠٥؛ ص ٩٧) برخى از صورتهاى حذف را مصداق تكلف و تشخیص آن را خارج از توان دانسته است.
حذف كلمه، كه با عناوین مفردات یا جزئى از جمله نیز آمده، حذف اسم و فعل و حرف را شامل میشود (ابنجِنّى، ١٣٧٢ـ١٣٧٦، ج ٢، ص ٣٦١؛ ابناثیر، ج ٢، ص ٧١ـ٧٢؛ خطیب قزوینى، التلخیص، ص ٢١٦ـ٢١٧). در علم بدیع به این نوع حذف اِختِزال گفته میشود (زركشى، ج ٣، ص ١٣٤؛ سیوطى، ج ٣، ص ٢٠٦).
سیبویه (ج٢، ص٣٤٤ـ٣٤٥، ج٣، ص٤٩٩، ج٤، ص١٨٥) حذف اسم را شایستهتر از حذف دیگر انواع كلمه شمرده و به مواردى چون حذف مبتدا، خبر، مضاف و مستثنى اشاره كرده است. سایر منابع نحوى، بلاغى و تفسیرى هر یك نمونههایى به این مجموعه اضافه كرده یا فقط مواردى خاص را ذكر كردهاند (رجوع کنید به ابنجنى، ١٣٧٢ـ١٣٧٦، ج ٢، ص ٣٦١ـ ٣٧٨؛
عسكرى، ص ١٨٧ـ١٩٣؛
خفاجى، ص ٢٠٢؛
عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانى، ١٣٩٨، ص ١١٢ـ١١٣، ١١٨؛
فخررازى، ص ٢٣٨ـ ٢٤١، ٢٤٣ـ٢٤٥؛
سكاكى، ص ١٢٠ـ١٢١؛
ابناثیر، ج ٢، ص ٧١ـ٩٢؛
خطیب قزوینى، التلخیص، ص ٢١٦ـ٢١٨).
باتوجهبه اختلاف منابع، اهمّ موارد حذف اسم عبارت است از: حذف مضاف، مضافٌ الیه، مبتدا، خبر، موصوف، صفت، معطوفٌ علیه، معطوف با حرف عطف، مُبْدَلٌ منه، فاعل، مفعول، حال، منادا، عائد، موصول، صله، جار و مجرور، ضمیر متصل منصوب، تمییز، مستثنى (رجوع کنید به طیبى، ص ١١٨ـ١٢١؛
یحییبن حمزه علوى، ج ٢، ص ١٠٣ـ ١٠٨؛
ابنهشام، ج ٢، ص ٦٢٣ـ ٦٣٤؛
سبكى، ج ٣، ص ١٠٨ـ ١٠٩، ١١٥؛
زركشى، ج ٣، ص ١٣٥ـ١٨٠؛
سیوطى، ج ٣، ص ٢٠٦ـ٢١٠).
ابنجنى (١٣٧٢ـ١٣٧٦، ج٢، ص٣٧٨) به یك مورد از حذف حال در قرآن اشاره كرده و دلیل آن را روشن بودن محذوف دانسته، اما بهطوركلى، حذف حال را نیكو نشمردهاست. ابنهشام (ج ٢، ص ٥٩١، ٦٠٨) فاعل را جزء محذوفات به شمار نیاورده و ابناثیر (ج ٢، ص ٧١) حذف آن را منوط به ذكر فعل دانسته است. حذف مؤكّد و مبدلٌ منه نیز از دیگر موارد اختلاف است (ابنهشام، ج ٢، ص ٦٠٨ـ٦٠٩، ٦٢٩؛
سبكى، ج ٣، ص ١١٥). سیوطى (ج ٣، ص ٢١٣ـ٢١٤) حذف جار و مجرور، معطوف و حرف عطف را در بخش محذوفاتِ بیش از یك كلمه آورده است.
حذف فعل و حرف از موارد شایع حذف كلمه به شمار میآید (سبكى، ج ٣، ص ١١٥ـ١١٦). چون حروف جانشین فعل هستند، مانند اِلّا كه جانشین فعل اَسْتَثْنى است، و به جهت اختصار در جمله میآیند، حذف آنها به نوعى اختصار در اختصار است و قیاس در آن جایز نیست (رجوع کنید به ابنهشام، ج٢، ص٦٠٩، ٦٣٥ـ٦٤٥؛
زركشى، ج٣، ص ٢٠٩ـ ٢١٠؛
سیوطى، ج ٣، ص ٢١١ـ٢١٣).
از دیگر انواع حذف كلمه، اِكتِفاء (ذكر یك چیز از دو چیز ملازم هم و حذف دیگرى) و اِحتِباك (حذف چیزى از جمله اول كه نظیرش در جمله دوم آمده و برعكس) است (رجوع کنید به زركشى، ج ٣، ص ١١٨ـ١٢٣؛
سیوطى، ج ٣، ص ٢٠٣ـ٢٠٦).
از دیگر موارد حذف، حذف یك یا چند جمله است. حذف جمله از بهترین نوع محذوفات است كه اختصار در كلام را میرساند (ابنجنى، ١٣٧٢ـ١٣٧٦، ج ٢، ص ٣٦٠؛
ابناثیر، ج ٢، ص ٥٨؛
خطیب قزوینى، الایضاح، ص ١٨٧؛
براى اطلاع بیشتر درباره حذف انواع جمله رجوع کنید به ابناثیر، ج ٢، ص ٨٤ـ٨٩؛
ابن عبدالسلام، ص ١٢ـ١٥، ١٨؛
سبكى، ج ٣، ص ١١٢ـ١١٦).
دلالت بر محذوف و وجود قرینه در جمله، از شرایط حذف به شمار میرود (آمدى، ص ١٦٩؛
خفاجى، ص ٢٠١ـ٢٠٢؛
ابناثیر، ج٢، ص٥٨، ٦٢؛
ابنابیالاصبع، ص٤٦٢). گاه محذوف جانشینى دارد و گاه ندارد (خطیب قزوینى، التلخیص، ص ٢٢٠؛
سیوطى، ج ٣، ص ٢١٥؛
مدنى، ج ٦، ص ٢٤٦ـ ٢٤٨). در منابع متقدم (رجوع کنید به سیبویه، ج ٣، ص ٢٦٩؛
ابنقتیبه، ١٣٩٣، ص ٢١٠ـ ٢١٢؛
عسكرى، ص١٨٧؛
خفاجى، ص٢٠٢؛
ابناثیر، ج٢،ص٧٩ـ ٨٤) به جانشینى مضاف و مضافٌالیه و همچنین موصوف و صفت اشاره شده است. به گفته ابنجنى (١٣٧٢ـ١٣٧٦، ج ١، ص ٢٨٤ـ٢٨٥، ٢٨٨، ج ٢، ص ٣٦٦) گاه قرینه حالیه جانشین محذوف است نه هیچ لفظ دیگرى. تَفتازانى (ص ١٩٣) و زركشى (ج ٣، ص ١٠٢) جانشینى محذوف و وجود قرینه را شرط حذف دانسته و ابوهلال عسكرى (ص ١٨٨)، ابنمضاء قرطبى (ص ٨٨ـ٨٩) و مدنى (متوفى ١١٢٠؛
ج ٥، ص ١٩٢ـ ١٩٣) علم مخاطب را به مثابه جانشین محذوف پذیرفتهاند.
توجه به معنا و موقعیت نحوى كلمات، محذوف را تعیین میكند (ابناثیر، ج ٢، ص ٦٢؛
یحییبن حمزه علوى، ج ٢، ص ٩٢ـ ٩٣). عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانى (١٩٥٤، ص ٣٨٣) با بیان این نكته كه گاه كلمهاى حذف میشود و كلمه دیگر در محلّ نحوى آن قرار میگیرد، آن را گونهاى مجاز* خوانده است. بنابر قول مشهور، حذف از انواع ایجاز (بیان مقصود با الفاظى اندك) به شمار میرود (ابنقتیبه، ١٣٨٢، ص ١٦؛
قدامةبن جعفر، ص ٧٦؛
رُمّانى، ص٧٠؛
ابنجنى، ١٣٧٢ـ ١٣٧٦، ج١، ص٢٨٩)؛
ابنجنى (١٣٧٢ـ ١٣٧٦، ج ٢، ص ٤٤٦، ٤٥١)، ابنرشیق (ج ١، ص ٢٥١) و ابن اَبیالاصبع (ص ٤٥٩) آن را از انواع مجاز نیز دانستهاند.
حذف در اختصار (رجوع کنید به قدامةبن جعفر، همانجا؛
براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به ابنقتیبه، ١٣٩٣، ص ٢٢٣ـ٢٣١؛
سكاكى، ص ١٢٠؛
یحییبن حمزه علوى، ج ٢، ص ٩٢؛
ابنهشام، ج ٢، ص ٦١١ـ ٦١٢؛
سیوطى، ج ٣، ص ١٩٠)، استعاره*، اشاره و اِرْداف (اراده معنا با لفظى مترادف) نیز به كار میرود (ابنرشیق، ج ١، ص ٣١٠؛
ابن ابیالاصبع، همانجا).
علم معانى، اقامه دلیل را شرط حذف دانسته است (ابناثیر، ج ٢، ص ٦٢؛
قرطاجنى، ص ٦٥). سیبویه (ج ٢، ص ١٢٩، ٣٤٥، ج ٣، ص ١٠٣، ٢٨٨)، به نقل از خلیلبن احمد، كثرت استعمال، علم مخاطب بر معنا و استخفاف در كلام را از دلایل حذف برشمرده و خود (ج ١، ص ١٨٦، ٢١٢، ٣٣٧، ج ٢، ص ٢٣٩) به دلایلى چون مجاز و جلوگیرى از اطاله كلام در سخن اشاره كرده است. علماى نحو و بلاغت نیز هر یك به نوعى به بررسى این موارد به عنوان دلایل حذف پرداختهاند (رجوع کنید به قدامةبن جعفر، همانجا؛
آمدى، ص ١٦٩ـ١٧١؛
ابنجنى، ١٣٧٢ـ ١٣٧٦، ج ١، ص ٢٨٩ـ٢٩٠؛
عسكرى، ص ١٨٧ـ١٨٨؛
باقلانى، ص ٢٦٨). در منابع متأخر (رجوع کنید به ابن عبدالسلام، ص ٣ـ٧؛
خطیب قزوینى، الایضاح، ص ١٩٤ـ١٩٥؛
سیوطى، ج ٣، ص ١٩٥ـ١٩٦) دلالت عقل و عادت بر محذوف و تعیین آن را برحسب عقل و عادت از دلایل حذف برشمردهاند.
چنانچه ظاهر كلام و مقتضاى حال، بر محذوف دلالت نماید و جمله ابهام و پیچیدگى نداشته باشد، حذف شایسته و حتى بلیغتر از ذكر است (رجوع کنید به جاحظ، ١٣٨٨، ج ١، ص ٩١؛
همو، ١٣٥١، ج ١، ص ١٤١؛
رمانى، ص ٧٠ـ٧١). هیچ دلیلى روشنتر از این قول نمیتواند حذف را جایز، و گاه به لحاظ بلاغى، واجب نماید و آن را مشروط به مقتضاى حال سازد (عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانى، ١٣٩٨، ص ١٢٦ـ١٢٧، ١٣٢؛
ابناثیر، ج ٢، ص ٦١ـ ٦٢؛
عبدالفتاح لاشین، ص ١٧٠؛
نیز رجوع کنید به باقلانى، همانجا). به همین مناسبت جاحظ در البیان و التبیین (ج ١، ص ٢٢٦ـ٢٣٢، ج ٢، ص ٢١٩ـ٢٢٢) ابوابى درباره سخنان موجز، محذوف و نیكو آورده است.
برخى منابع متأخر (رجوع کنید به ابنعبدالسلام، ص ٢؛
زركشى، ج ٣، ص ١٠٤ـ١٠٥؛
مدنى، ج ٦، ص ٢٤٢ـ٢٤٤) به بررسى فواید حذف پرداختهاند كه در واقع همان دلایل حذف هستند كه به آنها اشاره شد.
حذف در مباحث و عناوین نحوى چون تنازع*، اِغراء و تحذیر (هشدار به مخاطب در امرى محبوب یا مكروه كه حذف فعل در آن الزامى است) و اِشتغال مطرح شده است (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٢، ص ٦٠٠ـ٦٠١؛
مدنى، ج ٦، ص ٢٤٢ـ٢٤٣).
حذف در علم بدیع صنعتى است كه در آن كاتب یا شاعر در نثر یا نظم، یك یا دو یا چند حرف از حروف الفبا را میاندازد (رشیدالدین وطواط، ص ٦٤؛
قس رادویانى، ص ١٠٨، كه این صنعت را مُجَرَّد نامیده است). صفیالدین حِلّى (متوفى ٧٥٠، ص ٢٧٦)، ابنحِجَّة (ج ٤، ص ٣٤٤) و مدنى (ج ٦، ص ١٧٦) به این تعریف، شرط عدم تكلف را اضافه نمودهاند و فخر رازى (ص ٨٤) نشان دادن مهارت زبانى را عامل اصلى این صناعت دانسته است. همائى (متوفى ١٣٥٩ش؛
ج ١، ص ٧٦) آن را از صنایع لفظى بدیع برشمرده است.
صنایع اِعنات (رجوع کنید به لزوم مالایلزم*)، مُوَصَّل (حروف كلمات در نوشتن از هم گسسته نباشند)، مُقَطَّع (حروف كلمات در نوشتن از هم گسسته باشند)، رَقْطاء (یك حرف داراى نقطه و حرف دیگر بینقطه باشد) و خَیفاء (حروف یك كلمه منقوط و كلمه دیگر غیر منقوط باشند) نیز از مقولات حذف به شمار میروند (رشیدالدین وطواط، ص ٦٣ـ٦٧؛
فخررازى، ص ٨٥). خطبه بدون الف منسوب به حضرت على علیهالسلام، خطبهها و جملات بدون راء واصلبن عطا و چند مقامه از مقامات ادبى حریرى (ص٥٤ـ٦٦، ٢٨٧ـ٣٠٠) از آن جمله است (ابوالفرج اصفهانى، ج ٣، ص ١٤٦؛
ابن ابیالحدید، ج ١٩، ص ١٤٠ـ١٤٣؛
ابنخلّكان، ج ٦، ص ٨؛
قس تفتازانى، ص ٤٦١، كه آن را تكلف دانسته است).
حذف در علم عروض عبارت است از افتادن سبب خفیف از آخر افاعیل عروضى، مانند حذف «لن» در «مفاعیلن» (علیبن محمد جرجانى، ص ١١٤؛
نیز رجوع کنید به عروض*).
منابع :
(١) حسنبن بشرآمدى، الموازنة بین ابیتمّام... و البحترى، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، (بیروت ?١٣٦٣/ ١٩٤٤)؛
(٢) ابن ابیالاصبع، تحریر التحبیر فى صناعة الشعر و النثر و بیان اعجاز القرآن، چاپ حفنى محمد شرف، قاهره ١٣٨٣؛
(٣) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٤) ابناثیر، المثل السائر فى أدب الكاتب و الشّاعر، چاپ كامل محمد محمدعویضه، بیروت ١٤١٩ / ١٩٩٨؛
(٥) ابنجِنّى، الخصائص، چاپ محمدعلى نجار، (قاهره ١٣٧٢ـ١٣٧٦/١٩٥٢ـ ١٩٥٧)، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٦) همو، سِرُّصناعة الأِعراب، ج ١، چاپ مصطفى سقا و دیگران، قاهره ١٣٧٤/١٩٥٤؛
(٧) ابنحِجَّه، خزانة الأدب و غایة الأرب، چاپ كوكب دیاب، بیروت ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٨) ابنخلّكان؛
(٩) ابنرشیق، العمدة فى محاسن الشعر و آدابه و نقده، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٠) ابنعبدالسلام، كتاب الاشارة الى الایجاز فى بعض انواعالمجاز، بیروت: دارالمعرفة، (بیتا.)؛
(١١) ابنفارس، الصاحبى فى فقه اللغة و سننالعرب فى كلامها، چاپ مصطفى شویمى، بیروت ١٣٨٢/١٩٦٣؛
(١٢) ابنقتیبه، ادب الكاتب، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، مصر ١٣٨٢/١٩٦٣؛
(١٣) همو، تأویل مشكلالقرآن، چاپ احمد صقر، قاهره ١٣٩٣/١٩٧٣؛
(١٤) ابنمضاء قرطبى، كتاب الرد علیالنحاة، چاپ شوقیضیف، قاهره ١٩٤٧؛
(١٥) ابنمنظور؛
(١٦) ابنهشام، مغنیاللبیب عن كتبالأعاریب، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره ( ١٩٦٤)، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(١٧) ابوالفرج اصفهانى؛
(١٨) محمدبن احمد ازهرى، تهذیباللغة، ج ٤، چاپ عبدالكریم عزباوى، قاهره (بیتا.)؛
(١٩) محمدبن طیب باقلانى، اعجازالقرآن، چاپ عمادالدین احمدحیدر، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٢٠) مسعودبن عمر تفتازانى، كتاب المطوّل فى شرح تلخیص المفتاح، (استانبول) ١٣٣٠، چاپ افست قم ١٤٠٧؛
(٢١) عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ حسن سندوبى، قاهره ١٣٥١/١٩٣٢؛
(٢٢) همو، كتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمدهارون، مصر [?١٣٨٥ـ١٣٨٩/ ١٩٦٥ـ ١٩٦٩[، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٢٣) عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانى، دلائل الاعجاز، چاپ محمدرشیدرضا، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٢٤) همو، كتاب اسرارالبلاغة، چاپ هلموتریتر، استانبول ١٩٥٤؛
(٢٥) علیبن محمد جرجانى، كتابالتعریفات، چاپ ابراهیم ابیارى، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢٦) قاسمبن على حریرى، كتاب المقامات الادبیة، مصر: دارالكتب العربیةالكبرى، (بیتا.)؛
(٢٧) علیمحمد حقشناس، آواشناسى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٢٨) محمدبن عبدالرحمان خطیب قزوینى، الایضاح فى علومالبلاغة: المعانى و البیان و البدیع، بیروت : دارالكتب العلمیة، (بیتا.)؛
(٢٩) همو، التلخیص فى علومالبلاغة، چاپ عبدالرحمان برقوقى، (قاهره ?١٣٥٠/ ١٩٣٢)؛
(٣٠) عبداللّهبن محمدخفاجى، سرّالفصاحة، چاپ عبدالمتعال صعیدى، (قاهره) ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(٣١) محمدبن عمر رادویانى، ترجمانالبلاغه، چاپ احمد آتش، استانبول ١٩٤٩، چاپ افست تهران ١٣٦٢ش؛
(٣٢) محمدبن محمدرشیدالدین وطواط، حدایق السحر فى دقایقالشعر، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٣٣) علیبن عیسى رُمّانى، النُّكتُ فى اعجازالقرآن، در ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، چاپ محمد خلفاللّه و محمد زغلول سلام، مصر : دارالمعارف، (بیتا.)؛
(٣٤) محمدبن بهادر زركشى، البرهان فى علوم القرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٣٥) احمدبن على سبكى، عروس الافراح فى شرح تلخیص المفتاح، چاپ خلیل ابراهیم خلیل، بیروت ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٣٦) یوسفبن ابیبكر سكاكى، كتاب مفتاح العلوم، (قاهره) ١٣٤٨، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٣٧) عمروبن عثمان سیبویه، كتاب سیبویه، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره [?١٣٨٥/ ١٩٦٦[، چاپ افست بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٣٨) حسنبن عبداللّه سیرافى، ضرورة الشعر، چاپ رمضان عبدالتواب، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٩) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، الاتقان فى علومالقرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، (قاهره ١٩٦٧)، چاپ افست قم ١٣٦٣ش؛
(٤٠) عبدالعزیزبن سرایا صفیالدین حلّى، شرح الكافیة البدیعیة، چاپ نسیب نشاوى، دمشق ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٤١) حسینبن محمد طیبى، التبیان فى البیان، چاپ توفیق فیل و عبداللطیف لطفاللّه، كویت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٤٢) عبدالفتاح لاشین، بلاغة القرآن فى آثارالقاضى عبدالجبار، (قاهر ١٩٧٨)؛
(٤٣) حسنبن عبداللّه عسكرى، كتاب الصناعتین: الكتابة والشعر، چاپ علیمحمد بجاوى و محمد ابوالفضل ابراهیم، (قاهره) ١٩٧١؛
(٤٤) محمدبن عمر فخررازى، نهایة الایجاز فى درایة الاعجاز، چاپ احمد حجازى سقّا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٤٥) قدامةبن جعفر، كتاب نقدالنّثر، چاپ طه حسین بك و عبدالحمید عبادى، قاهره ١٩٤١؛
(٤٦) حازمبن محمد قرطاجنى، منهاجالبلغاء و سراجالادباء، چاپ محمد حبیببن خوجه، تونس [? ١٩٦٦[؛
(٤٧) علیخانبن احمد مدنى، انوارالربیع فى انواعالبدیع، چاپ شاكر هادى شكر، نجف ١٣٨٨ـ ١٣٨٩/ ١٩٦٨ـ١٩٦٩؛
(٤٨) جلالالدین همائى، فنون بلاغت و صناعات ادبى، تهران ١٣٦٧ش؛
(٤٩) یحییبن حمزه علوى، كتاب الطراز المتضمن لاسرار البلاغة و علوم حقائقالاعجاز، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٥٠) EI٢, s.v. "Nahw" (by G. Troupeau).
/ زهرا نهاوندى /