دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٠٤٧
حَرّه ، واقعه، قیام مردم مدینه به سركردگى عبداللّه فرزند حَنظَلةبن ابیعامر* (غسیلالملائكه) بر ضد حكومت یزید در سال ٦٣. به سنگستان سیاهرنگ، حرّه میگفتند (رجوع کنید به خلیلبن احمد؛ یاقوت حموى، ذیل «حرّة») و چون این قیام در سنگستانى در مشرق مدینه به نام حرّه واقم (منسوب به مردى از عمالیق؛ یاقوت حموى، ذیل «حرّة واقم») یا حرّه زُهره (منسوب به بنیزهره از اقوام یهود؛ سهیلى، ج ٦، ص ٢٥٥) برپا شد، به این نام معروف گردید. در بیشتر منابع، تاریخ واقعه حرّه روز دوم ذیحجه یا دو سه روز مانده به آخر ذیحجه ٦٣ نوشته شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنقتیبه، الامامة والسیاسة، ج ١، ص ١٨٥؛
بلاذرى، ج ٤، قسم ٢، ص ٤١؛
طبرى، ج ٥، ص ٤٩٤)، لذا روایاتى كه آن را در سال ٦٢ دانستهاند (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٤، قسم ٢، ص ٤٢؛
یعقوبى، ج ٢، ص ٢٥١)، نادرست مینمایند.
اگرچه ارتكاب معاصى متعدد از سوى یزید، از جمله قتل امام حسین علیهالسلام، در برانگیختن مردم بیتأثیر نبود (رجوع کنید به مسعودى، مروج، ج ٣، ص ٢٦٧)، اما ریشه قیام به این بازمیگردد كه پس از قیام عبداللّهبن زبیر، كه مردم را به خلع یزید و جهاد با او فراخواند، مردم مدینه دعوت وى را پذیرفتند و با عبداللّهبن مطیع، نماینده وى، بیعت و بدینگونه یزید را از خلافت خلع كردند. در پى آن، یزید از عثمانبن محمدبن ابیسفیان، والى خود در مدینه كه فردى بیتجربه بود، خواست تا جمعى از بزرگان شهر را نزد او به شام بفرستد تا سخن ایشان را بشنود و از آنان دلجویى كند (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٤، قسم ٢، ص ٣٠ـ٣١؛
طبرى، ج ٥، ص ٤٧٩؛
ابوالفرج اصفهانى، ج ١، ص ٢٣). برخى گزارشها نیز گویاى این است كه چون فرستاده خلیفه، براى بردن صَوافى (اموال و اشیاى برگزیده براى خلیفه) به مدینه آمد، گروهى از مردم مانع وى شدند و میان آنان و عثمانبن محمد مشاجرهاى روى داد كه به شورش مردم انجامید (رجوع کنید به ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٧٦؛
یعقوبى، ج ٢، ص ٢٥٠). افزون بر این، آن گروه از بزرگان شهر كه عثمانبن محمد نزد یزید فرستاد، بهرغم نوازشهاى یزید، پس از بازگشت به مدینه، عیاشیها و هرزهدراییهاى خلیفه را براى مردم شرح دادند. با شنیدن این اخبار، مردم شوریدند و عبداللّهبن حنظله را به سركردگى برگزیدند (خلیفةبن خیاط، قسم ١، ص ٢٨٩؛
بلاذرى، ج ٤، قسم ٢، ص ٣١؛
طبرى، ج ٥، ص٤٨٠). عبداللّه در سخنرانیاى در میان مردم ناراضى، علت قیام خود را ترس از نزول عذاب الهى به سبب معاصى یزید ذكر كرد (ابنسعد، ج ٥، ص ٦٦)؛
ازاینرو، مردم یزید را خلع و با عبداللّهبن زبیر بیعت نمودند (ابناثیر،١٩٧٠ـ١٩٧٣، ج ٣، ص ٢١٩). آنگاه به اذن ابنزبیر، عثمانبن محمد را از امارت عزل كردند و بر امویان شوریدند و آنان را، كه حدود هزار مرد بودند و در منزل مروانبن حَكَم گرد آمده بودند، محاصره كردند (طبرى، ج ٥، ص ٤٨٢؛
مسعودى، مروج، همانجا). به گفته ابناعثم كوفى (ج ٥، ص ١٥٦ـ١٥٧، ٢٩٢ـ٢٩٣)، ابنزبیر عبداللّهبن حنظله را به عنوان والى مدینه برگزید. این روایت و برخى روایات پیشگفته نشان میدهند كه تا چه اندازه افكار و گرایشهاى زُبیرى بر این قیام و رهبر یا رهبران آن حاكم بوده است.
چون تلاش عبداللّهبن جعفر كه یزید از او خواسته بود مردم را به اطاعت دعوت كند و نیز نامه تهدیدآمیز یزید و وساطت نعمانبن بشیر در فرونشاندن قیام مدینه مؤثر نیفتاد (ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٧٧ـ١٧٨؛
طبرى، ج ٥، ص ٤٨١)، یزید تصمیم گرفت براى سركوب مردم مدینه لشكرى تجهیز كند. بعد از امتناع عبیداللّهبن زیاد از پذیرش فرماندهى لشكر، وى مسلمبن عُقبه مُرّى را مأمور این كار كرد (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج ٤، ص ١١١ـ١١٢). شمار لشكریان او را بین ٠٠٠، ٥ تا ٠٠٠، ٢٧ تن نوشتهاند (رجوع کنید به یعقوبى، ج ٢، ص ٢٥٠ـ٢٥١؛
طبرى، ج ٥، ص ٤٨٣؛
ذهبى، حوادث و وفیات ٦١ـ٨٠ه ، ص ٢٥).
وقتى خبر حركت سپاه یزید به مردم مدینه رسید، آنان گرداگرد مدینه خندق كندند و پناه گرفتند. بنیامیه نیز در ازاى اجازه خروج از شهر، سوگند خوردند كه از اوضاع شهر چیزى به سپاه یزید نگویند و با آنان به شهر باز نگردند، اما عبدالملكبن مروان با توصیه پدرش به همراهى مسلمبن عقبه نقشه حمله به شهر را طراحى كردند. مسلم با گذر از حرّه، در مشرق مدینه پیاده شد و به مردم مدینه سه روز مهلت داد (ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٧٨ـ١٨٠؛
طبرى، ج ٥، ص ٤٨٥ـ٤٨٧). آنگاه، پس از دور زدن خندق، از پشت سر و با كمك طایفه بنیحارثه، كه با وعدههاى مالى فریفته شدند، وارد شهر شد (ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٧٩، ١٨١؛
دینورى، ص ٢٦٥) و چندان جنایت كرد كه به مجرم و مسرف معروف شد (ابنحبیب، ص ٣٩٠؛
مسعودى، مروج، ج ٣، ص ٢٦٧؛
ابناثیر، ١٩٧٠ـ١٩٧٣، همانجا).
مسلمبن عقبه، به دستور یزید، سه روز جان و مال مردم را بر سپاهیانش حلال كرد (ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٧٩؛
بلاذرى، ج ٤، قسم ٢، ص ٣٧؛
طبرى، ج ٥، ص ٤٨٤). ابنكثیر (ج ٤، جزء٨، ص٢٢٠) و سیوطى (ص ٢٠٩) غارت و جنایات سپاهیان او را مصیبتى سهمگین و وصفناپذیر خواندهاند و مسعودى (تنبیه، ص ٣٠٦) آن را فجیعترین حادثه، پس از شهادت امام حسین علیهالسلام، دانسته است. سپاهیان مسلمبن عقبه در آن سه روز، از ارتكاب هیچ عمل شنیعى، همچون تجاوز به نوامیس، بیرون كشیدن جنین از شكم زنان و كشتن نوزادان (ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٨٤؛
ابنجوزى، ج ٦، ص ١٥؛
مقدسى، ج ٦، ص ١٤) و توهین به صحابه بزرگ پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم، از جمله جابربن عبداللّه انصارىِ نابینا و ابوسعید خُدرى (سهیلى، ج ٦ ص ٢٥٣ـ٢٥٤)، فروگذار نكردند.
شمار كشتگان واقعه حرّه را بیش از ٠٠٠،٤ (مقدسى، همانجا) و به قولى ٧٠٠، ١١یا ٧٠٠، ١٠تن (رجوع کنید به ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٨٤ـ١٨٥؛
مسعودى، تنبیه، ص ٣٠٥؛
سمهودى، ج ١، ص ١٢٦؛
قس بلاذرى، ج ٤، قسم ٢، ص ٤٢) برآورد كردهاند. از این میان، هفتصد تن از حاملان قرآن (ذهبى، حوادث و وفیات ٦١ـ٨٠ه ، ص٣٠؛
سمهودى، همانجا) و هشتاد صحابى رسول خدا به قتل رسیدند، بهنحوى كه كسى از اهل بدر باقى نماند (ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٨٥). عبداللّهبن حنظله و فرزندانش نیز كشته شدند (خلیفة بن خیاط، قسم ١، ص ٢٩١؛
ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٨١ـ١٨٢؛
براى اسامى كشتهشدگان انصار و مهاجران رجوع کنید به خلیفةبن خیاط، قسم ١، ص ٢٩٣ـ٣١٤).
مسلم پس از این جنایات، مردم شهر را جمع كرد و از آنان براى یزید بیعت گرفت، مبنى بر اینكه آنان و پدرانشان بنده یزید بودهاند (ابنحبیب، ص ٣٩١؛
بلاذرى، ج ٤، قسم ٢، ص ٣٨ـ٣٩؛
یعقوبى، ج ٢، ص٢٥٠ـ٢٥١؛
مسعودى، مروج، ج ٣، ص ٢٦٧) و به تعبیر دیگر، فَىء (غنیمت جنگى) یزید هستند (دینورى، همانجا) و هركسى را كه از این فرمان سر باز میزد، گردن میزدند (طبرى، ج ٥، ص ٤٩١ـ٤٩٣؛
سمهودى، همانجا). از آن بیعت فقط علیبن عبداللّهبن عباس (با وساطت خویشانش كه در سپاه یزید بودند) و امام سجاد علیهالسلام معاف شدند (ابنحبیب، همانجا؛
مسعودى، مروج، ج ٣، ص ٢٦٨؛
همو، تنبیه، همانجا). امام سجاد علیهالسلام در این قیام با مردم مدینه همراه نشد (دینورى، ص ٢٦٦؛
طبرى، ج ٥، ص ٤٨٤ـ٤٨٥؛
مسعودى، تنبیه، همانجا)؛
افزون بر آنكه این قیام ــچنان كه گفته شدــ با اذن و حمایت عبداللّهبن زبیر صورت گرفت، آگاهى امام به ضعف و عده كم اهالى مدینه در مقابله با سپاهیان بسیار شام كه از خشونت و قساوت دریغ نداشتند و همچنین تصمیم آن حضرت به دور ماندن از اتهامات دولت اموى ــكه به قولى، تنها هدف حمله مسلمبن عقبه به مدینه بودــ و حفظ آن عده اندك از پیروان خویش و حفظ كرامت حرم پیامبر، از دلایل احتمالى بیطرفى امام در این واقعه بود (حسینیجلالى، ص ٦١ـ٦٢، ٦٨ـ٧٠). از اینرو، خاندانش از این جنایت آسیبى ندیدند و خانهاش نیز پناهگاه امنى براى بسیارى از زنان و كودكان، حتى اهل و عیال مروانبن حكم، گردید و آن حضرت كسان مروان را با زن و فرزند خود به ینْبُع فرستاد. پس از پایان ماجرا، امام سجاد با همراهى مروان و فرزندش، عبدالملك، نزد مسلم رفت. گویا یزید از قبل مسلم را به رعایت حال امام سفارش كرده بود؛
از اینرو، مسلم ایشان را گرامى داشت، چهارپایى زین كرد و به ایشان داد كه حضرت آن را بازگرداند (طبرى، ج ٥، ص ٤٨٤ـ٤٨٥، ٤٩٣؛
مفید، ج ٢، ص ١٥١ـ١٥٣؛
براى روایات گوناگون درباره نحوه رفتار مسلم با امام سجاد علیهالسلام و گفتگوى آنان رجوع کنید به شهیدى، ص ٨٤ـ٨٦). برخى علت خوشرفتارى غیرمنتظره مسلم را با امام سجاد، ناشى از دعایى میدانند كه حضرت میخواند و ناخواسته هیبت و ترس در دل مسلم میانداخت (رجوع کنید به مسعودى، مروج، ج ٣، ص ٢٦٩؛
مفید، همانجا). برخى صحابه شورشیان را همراهى نكردند، از جمله عبداللّهبن عمر، ابوسعید خُدرى و جابربن عبداللّه انصارى (رجوع کنید به سهیلى، ج ٦، ص ٢٥٣ـ٢٥٤).
ابنقتیبه (الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٨٥؛
كتاب عیونالاخبار، ج ١، جزء١، ص ١)، پس از مقایسه شكست زودهنگام و شگفتانگیز مردم مدینه در واقعه حرّه با مقاومت عبداللّهبن زبیر و یاران اندكش در برابر همین سپاه، علت اصلى آن شكست را انتخاب دو امیر ذكر كرده است، اما در منابع درباره اختلاف سران قیام مدینه سخنى نیست.
از قول مسلمبن عقبه آوردهاند كه پس از اقرار به توحید، بهترین عمل خود را كشتن اهل حرّه میدانست (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٤، قسم ٢، ص٤٠؛
طبرى، ج ٥، ص ٤٩٧؛
ابناعثم كوفى، ج ٥، ص ١٦٣). مورخان مسلمان برآناند كه سركوب وحشیانه مردم مدینه در واقعه حرّه، به انتقام خون امویان و كشتههاى بدر و تقاصّ قتل عثمان از مردم مدینه، بهویژه انصار، صورت گرفته است (براى نمونه رجوع کنید به ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، ج١، ص١٧٩؛
دینورى، ص ٢٦٧؛
بلاذرى، ج ٤، قسم ٢، ص٤٠ـ ٤٢؛
ابوالفرج اصفهانى، ج ١، ص ٢٦؛
نیز رجوع کنید به جعفریان، ص١٦٠ـ ١٦١، ٥٠٥).
منابع :
(١) ابناثیر، اسدالغابة فى معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٢) همو، الكامل فیالتاریخ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦، چاپ افست ١٣٩٩ـ١٤٠٢/ ١٩٧٩ـ ١٩٨٢؛
(٣) ابناعثم كوفى، كتابالفتوح، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٤) ابنجوزى، المنتظم فى تاریخالملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٥) ابنحبیب، كتاب المُنَمَّق فى اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، حیدرآباد، دكن ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٦) ابنسعد (بیروت)؛
(٧) ابنقتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخالخلفاء، چاپ طه محمد زینى، (قاهره ١٣٨٧/ ١٩٦٧)، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٨) همو، كتاب عیون الاخبار، بیروت: دارالكتابالعربى، (بیتا.)؛
(٩) ابنكثیر، البدایة و النهایة، ج ٤، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت (١٤٠٥/ ١٩٨٥)؛
(١٠) ابوالفرج اصفهانى؛
(١١) احمدبن یحیى بلاذرى، انسابالاشراف، ج ٤، قسم ٢، چاپ ماكس شلوسینگر، اورشلیم ١٩٣٨، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(١٢) رسول جعفریان، تاریخ خلفا: از رحلت پیامبر تا زوال امویان (١١ـ١٣٢ه )، تهران ١٣٧٤ش؛
(١٣) محمدرضا حسینیجلالى، جهادالامام السجاد، (قم) ١٤١٨؛
(١٤) خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، روایة بقیبن خالد (مَخلَد)، چاپ سهیل زكار، دمشق ١٩٦٧ـ١٩٦٨؛
(١٥) خلیلبن احمد، كتابالعین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم ١٤٠٥؛
(١٦) احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ش؛
(١٧) محمدبن احمد ذهبى، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ٦١ـ٨٠ه ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٨) علیبن عبداللّه سمهودى، وفاء الوفا بأخبار دارالمصطفى، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(١٩) عبدالرحمانبن عبداللّه سهیلى، الروض الانف فى شرح السیرة النبویة لابنهشام، چاپ عبدالرحمان وكیل، قاهره ١٣٨٧ـ١٣٩٠/ ١٩٦٧ـ١٩٧٠، چاپ افست ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٢٠) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، تاریخالخلفاء، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، قم ١٣٧٠ش؛
(٢١) جعفر شهیدى، زندگانى علیبن الحسین (ع)، تهران ١٣٦٥ش؛
(٢٢) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(٢٣) مسعودى، تنبیه؛
(٢٤) همو، مروج (بیروت)؛
(٢٥) محمدبن محمدمفید، الارشاد فى معرفة حججاللّه علیالعباد، قم ١٤١٣؛
(٢٦) مطهربن طاهر مقدسى، كتابالبدء و التاریخ، چاپ كلمان هوار، پاریس ١٨٩٩ـ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(٢٧) یاقوت حموى؛
(٢٨) یعقوبى، تاریخ.
/ محمد محمودپور /