دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٢٠
خانقاه (٢) ، خانقاه (٢)، نهادى متعلق به صوفيان با كاربردهاى گوناگونِ تجمع، اقامت، مراسم آيينى و عبادت و آموزش صوفيان و نيز مهمانپذيرى رايگان. (ادامه مقاله خانقاه ١)
٣) نظام و آداب. آداب خانقاهى مفصّل و دربرگيرنده اعمال و مناسكى افزون بر واجبات و مستحبات معمول براى مسلمانان است، از جمله آداب تشرف از قبيل سرتراشى، كلاه و خرقهپوشى (رجوع کنید به نجمالدين كبرى، ص ٢٦ـ٢٧؛ كيانى، ص ٣٩٧، ٤٥٧ـ٤٥٨)؛ آدابى كه ناظر بر نوعى تنبيه و پرداخت غرامت است مانند آداب صفا يا رفع رنجش همراه با قربانى كردن (افلاكى، ج ٢، ص ٥٩٦)، غرامت با پاىماچان (ايستادن در قسمت كفشكن)؛ خرقهسوزى كه غالباً در پى وقوع «ماجرا» در خانقاه بر پا مىشد (كيانى، ص ٤٤٦ـ٤٤٩؛ براى اطلاع درباره ماجرا رجوع کنید به باخرزى، ج ٢، ص ٢٥٤ـ٢٥٦)؛ آداب توبه و بيعت (كيانى، ص ٣٩٥ـ٣٩٦؛ نيز رجوع کنید به ابنكربلائى، ج ١، ص ٣٦٧)؛ و نيز آدابى ناظر بر انواع رياضتها از جمله چلهنشينى (رجوع کنید به كيانى، ص ٤٢١ـ٤٢٢؛ چله/ چلهنشينى*).
برگزارى مستمر و روزانه مراسم نيايش نيز در زمره مهمترين آداب خانقاهى بوده است (صفا، ج ٣، بخش ١، ص ١٦٧). برپايى اين مراسم در خانقاههاى طريقتهايى با تقيّد بيشتر به شريعت چشمگير بود و گاه سبب مىشد خانقاه مقامى نزديك به ديگر مواضع متبرك يابد (براى نمونه رجوع کنید به جامى، نفحات الانس، ص ٤٩٥، كه خانقاه زينالدين خوافى* در هرات را از اين گروه دانسته است). مراسم عُرس نيز جزو مراسم خانقاهى است (رجوع کنید به محمدبن منوّر، بخش ١، ص ٣٥٥؛ نائوده، ص ٣٩٢؛ نيز رجوع کنید به عرس*).
بااينهمه، در ميان برخى طريقتها مانند نقشبنديه* و خواجگان*، نوعى گرايش به سادگى و پرهيز از تشريفات خانقاهى ديده مىشود (رجوع کنید به آريا، ص ٦٤؛ ديويس، ص ٥١٠ـ ٥١١). برخى نيز از جمله قلندريه* اين آداب را به عمد ناديده مىانگاشتند (رجوع کنید به كيانى، ص ٢٤٦).
در ميان آداب گوناگون خانقاهى، سماع* ويژگى و وسعت چشمگيرى داشتهاست. اين آيين موجب پيدايش نوعى موسيقى و ادبيات گرديد و در ميان مسلمانان، براى خانقاه به عنوان سرچشمه موسيقى و ادب عارفانه، جايگاهى ويژه پديد آورد (رجوع کنید به كوپرولو، ص ٣٠١، (ضميمه)، نت ١؛ نيز رجوع کنید به حلب*، بخش هنر و معمارى). توجه به فراهم آوردن اسباب «بسط» براى اهل خانقاه تا آنجا بود كه در برخى از آنها در كنار نواختن دف، لعبتبازى و خيالبازى (نوعى خيمهشببازى) نيز انجام مىشد (رجوع کنید به چشيدنِ طعمِ وقت: از ميراث عرفانى ابوسعيد ابوالخير، ص ١٧٤).
فعاليتها. شاخصترين فعاليت خانقاهى، پذيرايى از صوفيان مسافر بود، چرا كه از نخستين اهداف تشكيل خانقاهها، تدارك مكانى براى پذيرايى از سالكان در سفر و درويشهاى بىخانمان بود و شعار اصلى خانقاهها آيههاى هشتم و نهم سوره انسان (دهر) مبنى بر اطعام فقيران، يتيمان و اسيران، اعلام شده بود (نيرومند، ص ٤٥؛ تسبيحى، ص ٩٧٢). حتى براى سهولت دسترسى مسافران به خانقاهها توصيه مىشد با تمهيداتى نظير افراشتن عَلَم بر بام خانقاه، توجه مسافران را براى بيتوته در آن محل جلب كنند (رجوع کنید به سهروردى، ١٣٥٢ش، ص ١١٠). اهميت سفر در سلوك روحى صوفيان موجب گستردگى اين فعاليت خانقاهى مىشد (رجوع کنید به كلاباذى، ص ٩٠؛ باخرزى، ج ٢، ص ١٥٧ـ ١٦٦؛ كيانى، ص ٤٦٢ـ٤٦٤). كثرت مراجعه به خانقاه تا بدانجا بود كه اهل خانقاه به دو دسته مقيمان و مسافران (يا غُرَبا) تقسيم مىشدند (سهروردى، ١٤٠٣، ص ١١٩؛ عزالدين كاشانى، ص١٥٥ـ ١٥٦) و وظيفه مقيمان استقبال از مسافران با گشادهرويى بود (رجوع کنید به باخرزى، ج ٢، ص ١٧٧ـ ١٧٨؛ نيز براى اطلاع بيشتر درباره جزئيات آداب اقامت در خانقاه رجوع کنید به سهروردى، ١٤٠٣، ص ١٣٩ـ١٤٥؛ عزالدين كاشانى، ص ١٥٥ـ١٥٩).
از ديگر كاركردهاى نهاد خانقاه، تعليم و تربيت اهل تصوف بود. گذشته از سير و سلوكى كه تحتنظر پير* انجام مىشد (رجوع کنید به سير و سلوك*) و برخى از مراحل آن مانند چلهنشينى در خانقاه صورت مىگرفت، تدريس علوم اسلامى و متون عرفانى و تفاسير صوفيانه نيز در خانقاهها رواج داشت (كيانى، ص ٣٧٥، ٣٧٧) كه به تأليف تفاسير عرفانى (رجوع کنید به تفسير*، بخش١٠: تفسير عرفانى) و متون عرفانى براى حلقههاى خانقاهى منجر گرديد، بهويژه آنكه فضاى آرام خانقاهها محيط مناسبى براى مؤلفان بود چنانكه علاءالدوله سمنانى* كتاب العروة لاهل الخلوة و الجلوة را در خانقاه سكاكيه سمنان (كيانى، ص ٣٧٨، پانويس٥٠) و نجمالدين كبرى* شرحالسُنّه و مصابيح را در خانقاه زاهده تبريز نوشت (معصوم عليشاه، ج ٢، ص ١٠٥). در خانقاهها اين متون استنساخ هم مىشدند (رجوع کنید به كيانى، ص ٣٧٧ـ٣٧٨) و غالب خانقاهها كتابخانههايى غنى داشتند، مانند خانقاه امام محمدبن منصور در سرخس (رجوع کنید به سنايى، ص ٧٠٥) يا خانقاه مرو (ياقوت حموى، ج ٤، ص ٥٠٩؛ نيز رجوع کنید به حلب*، بخش هنر و معمارى). پس از حمله مغول و با ويرانى برخى نظاميهها، انتقال حوزههاى تدريس به خانقاهها رو به فزونى نهاد (توسلى، ص ٣٨٠). به طور كلى و در طول تاريخ حيات خود، خانقاه همواره نهادى پژوهشى و فرهنگى نيز محسوب مىشد و مورد احترام بود (رجوع کنید به هومرين، ص ٢٣٧).
نهادهاى مشابه. فتوتخانهها يا خانقاههاى فتيان از نهادهاى مشابه خانقاه محسوب مىشدند كه در آنجا فعاليتهاى ورزشى و حتى تمرينات نظامى معمول بود (كيانى، ص ٢٥٨). جز فتوتخانه، از ديگر نهادهاى مشابه خانقاه مىتوان به تكيه، زاويه، رباط، لنگر، و دُوَيره اشاره كرد (سهروردى، ١٣٥٢ش، ص ١٢٥ـ١٢٦). تكيهها در برخى نواحى بهويژه در قلمرو عثمانى، كاربريهايى مشابه خانقاه داشتهاند (رجوع کنید به تكيه*). زاويه در اصل به اتاق كوچكى در ديرهاى مسيحى و در ميان مسلمانان به نمازخانهاى كوچك اطلاق مىگردد (د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Zawiya.٢")، اما در شمال و مركز افريقا و در ميان كشورهاى مسلمان اين قاره، از جمله ليبى، تونس، مراكش، مصر، مالى، سومالى و چاد، زاويه محلّ گردهمايى صوفيان و مزار يكى از شيوخ طريقت است. در مصر، زاويه بيشتر به تصوف عاميانه، در مقابل تصوف رسمى، تعلق دارد و در افريقا، زاويه، علاوه بر كاركردهاى خانقاه، محلى براى ذخيرهسازى آذوقه در روزهاى قحطى است (همانجا). در ايران، گاه زاويه در داخل خانقاه و بخشى از آن بوده كه بيشتر براى چلهنشينى و گوشهنشينى يا استقرار شيخ به طور خاص استفاده مىشده و ممكن بوده برچيده شود، در حالى كه خانقاه همواره مستقر و داير بوده است (رجوع کنید به محمدبن منوّر، بخش ١، ص ١٤٤؛ باخرزى، ج ٢، ص ١٦١). زاويه به معناى سجاده و جانماز به كار مىرفته است (رجوع کنید به باخرزى، همانجا)، اما در بيشتر موارد، خانقاه و زاويه كاملا مترادف يكديگر بودهاند (رجوع کنید به ابنكربلائى، ج ١، ص ٣٩٢؛ مناقب اوحدالدين حامدبن ابىالفخر كرمانى، ص ٢٠٠).
رباط* در سرزمينهاى اسلامى هممرز با جهان غيرمسلمان بنا مىشد و نخست پادگان مجاهدان در جهاد با كفار بودند و اندكاندك به اقامتگاه صوفيان تبديل گرديد (رجوع کنید به رباط*). لنگر يا مكان اطعام صوفيان (رجوع کنید به شاد، ذيل «لنگر»)، نمازگاه كوچك خانگى در مشرق جاوه (د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Miradi.٤") و نيز دُوَيره (هجويرى، ص ٥٥) در مشرق خراسان، بهويژه نزد طريقت كرّاميه* (چشيدنِ طعمِ وقت، مقدمه شفيعىكدكنى، ص ٤٤)، از ديگر مكانهاى مشابه خانقاه بودند. در همه اين نهادها فعاليتهاى آموزشى، مراسم نيايش، مهمانپذيرى و وجود مزار يكى از مشايخ صوفيه، تقريباً مشترك است.
سلسله مراتب. تقسيمبندى تشكيلات خانقاهها تابع ساختار طريقتهاى مختلف بوده است (براى نمونه رجوع کنید به بكتاشيه*). بااين همه، مشتركاتى در ساختار تشكيلات خانقاهها وجود داشته است. در رأس هرم تشكيلات خانقاه، پير (رجوع کنید به پير*، در عرفان) و شيخ قرار داشت. پير ضمن ارشاد سالكان، در برخى امورِ مربوط به زندگى جمعى سالكان در خانقاه، مداخله مىكرد. مثلا در حل و فصل اختلافات ميان اهل خانقاه در جلسات ماجراگويى يا طرح اختلاف ميان اهل طريقت نزد پير براى داورى (رجوع کنید به سهروردى، ١٤٠٣، ص١١٣ـ١١٤؛ باخرزى، ج ٢، ص٢٥٤ـ٢٥٦).
شيوخ خانقاه به هنگام احتضار و گاه قبل از آن و حتى در اوج دوره توانايى خود، بهترين و زبدهترين مريد خود را به جانشينى برمىگزيدند و به سرپرستى خانقاه مىگماردند (رجوع کنید به هجويرى، ص ٢٠٤ـ٢٠٥؛ عطار، ص ٥٧٩؛ مناقب اوحدالدين... كرمانى، ص ١٥ـ١٦). اين گزينش با اجازهنامهاى از سوى شيخ خطاب به مريد رسميت مىيافت و به اثبات مىرسيد. نمونه اين اجازهنامهها كه در واقع نوعى حكم سرپرستى خانقاه نيز محسوب مىشود، در متون صوفيانه و تاريخى آمده است، مانند اجازهنامه علاءالدوله سمنانى به اخى علىدوسى براى سرپرستى خانقاه روضه سمنان (رجوع کنید به ابنكربلائى، ج ٢، ص ٢٨١)، اجازهنامه عبدالرحمان مصرى به زينالدين خوافى (جامى، نفحاتالانس، ص ٤٩٣) و در دوره متأخرتر، اجازهنامه تاج محمد مظهر (از مشايخ چشتيه پيشاور) به تاج محمد صديقى (آريا، ص ١٨٩ـ ١٩٠). گاه نيز سرپرستى خانقاه را يك مقام سياسى به فردى مىسپرد؛ مثل مظفرالدينشاه اربلى كه اوحدىالدين كرمانى را به اين مقام منصوب كرد (خواندمير، ج ٤، ص ٣٣٥).
معيارهاى گزينش سرپرست خانقاه بيشتر بر سه محور استوار بود: توانايى در هدايت و رهبرى و داشتن نوعى فرهمندى يا «بَرَكه» (د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Zawiya.٢"؛ هومرين، ص ٢٣٨)؛ ٢) پيوند خويشاوندى با شيخ پيشين (رجوع کنید به راميتنى*، على)؛ و ٣) اجماع مريدان بر وى (كيانى، ص ٣٥٩؛ تريمينگام، ص ١٧٣ـ١٧٤). مدت عضويت در طريقت و وسعت اطلاع از آداب خانقاهى نيز از عوامل مؤثر در اين انتخاب بود (د. اسلام، همانجا)، بااينهمه در مواردى اختلافنظر بر سر اين مقام چنان بالا مىگرفت كه به انشعاب در طريقت مىانجاميد (براى نمونه رجوع کنید به شيروانى*، زينالعابدين).
در رتبه بعد از شيخ، خادمى خاص قرار داشت كه رابط ميان شيخ و سالكان بود. خادم خاص كه در برخى طريقتها، بهويژه در شمال افريقا وظيفه مديريت مناسبات زاويههاى كوچكتر و شبكه خانقاهى با زاويه يا خانقاه اصلى و مادر را برعهده داشت و در اين نواحى خليفه، نقيب، نايب يا وكيل رُكّاب ناميده مىشد (د. اسلام، همانجا)، عهدهدار اداره امور جارى در خانقاه، تهيه خوراك، تيمار شيخ و ارتباط با بيرون از خانقاه بود (باخرزى، ج ٢، ص ١٣٢؛ مناقب اوحدالدين... كرمانى، ص ٣٨؛ صفا، ج ٣، بخش ١، ص ١٨٥). از جمله خادمان معروف در تاريخ خانقاهها حسن مؤدب، خادم خاص ابوسعيد ابوالخير، و محمدبن سالم، خادم سهل تسترى، بودند (رجوع کنید به ابونصر سراج، ص ٢٩٢؛ محمدبن منوّر، بخش ١، ص ٤٤). پس از خادم خاص، خادمان خانقاهى (در اصطلاح زاويهها: شُوّاش) قرار داشتند كه وظايف نظافت، آشپزى، اذانگويى، تلاوت قرآن، سقايى و دربانى را برعهده داشتند و از ميان مقيمان خانقاه انتخاب مىشدند (نيرومند، ص ٤٨ـ٤٩؛ د. اسلام، همانجا). خادم نيز بايد اهل مدارا و ادبى خاص مىبود، مثلا هنگام حضور ديگران بر سفره، او بايد مىايستاد (شفيعىكدكنى، ص ٥٨٤ـ٥٨٥؛ براى اطلاع بيشتر از وظايف خادم رجوع کنید به ابنقيسرانى، ص ٣٩ـ٤٣). علاوه بر خادمان خانقاهى، مقيمان خانقاه، دو گروه ديگر نيز داشتند: اهل صحبت و اهل خلوت (رجوع کنید به همانجاها).
منابع مالى خانقاهها. بهويژه در دورههاى نخستين، درآمد خانقاه از كار مؤسس و مريدان مقيم حاصل مىشد. براى نمونه، شيخابوالحسن خرقانى* مخارج خانقاهش را با كشاورزى و از دسترنج خود تأمين مىكرد (نوشته بر دريا: از ميراث عرفانى ابوالحسن خرقانى، مقدمه شفيعىكدكنى، ص ٢٧، ٧٣؛
نيز رجوع کنید به خواجگان*، سلسله). اين اتكا به دسترنج روزانه در ميان اهل فتوت، كه غالبآ از ميان پيشهوران برمىخاستند، و عياران خانقاهى چشمگيرتر بود (رجوع کنید به سهروردى، ١٣٥٢ش، ص ١٢٥ـ ١٢٦؛
ابنبطوطه، ج ١، ص ٢٩٢). منبع مالى ديگر، هدايا و نذوراتى بود كه مريدان اعم از صاحبان قدرت و مكنت يا تنگدستان و فرودستان به باشندگان خانقاه عرضه مىداشتند و در اصطلاح فُتوح ناميده مىشد (كيانى، ص ٥٠٣؛
نيز رجوع کنید به محمدبن منور، بخش ١، ص ١٤٩؛
نوشته بر دريا، ص ٣٧٨ـ ٣٧٩). در مورد فتوح، بهويژه هنگامى كه قدرتمندان آن را اهدا مىكردند، برخورد خانقاهيان متفاوت بود. برخى خانقاهها جز در موارد استثنايى يارى قدرتمندان را رد مىكردند، اما برخى مشايخ خانقاهى آن را مىپذيرفتند (>دايرةالمعارف دين<، ذيل مادّه). معيار رايج در پذيرش هدايا تعلقخاطر هديهدهنده به طريقت بود و پذيرش فتوح از اغيار عمدتاً مذموم شمرده مىشد (شفيعىكدكنى، ص ٥٩٦ـ٥٩٧). به هر حال، خانقاههاى اندكى مىتوانستند در برابر فتوح مقاومت كنند، نه فقط به سبب نياز مالى بلكه به دليل تمايل شديد صاحبان قدرت براى استفاده از نفوذ معنوى صوفيان (رجوع کنید به كيانى، ص ٥٠٣ـ٥٠٤). درآمد املاك وسيع وقفى نيز از منابع مالى خانقاهها بود، از جمله خانقاههاى داراى موقوفات وسيع خانقاه جامع مفيدى، خانقاه شيخ عبيداللّه احرار و خانقاه شيخصفى بودند (رجوع کنید به صفا، همانجا؛
نيز رجوع کنید به تصوف*، بخش٤: در آسياى مركزى و قفقاز؛
صفىالدين اردبيلى*).
خانقاهها گاه از درآمد حاصل از گدايى مريدان كه «سؤال» و «دريوزه/ درويزه» و «زنبيل» ناميده مىشد و به قصد شكستن نفس صورت مىگرفت، نيز بهره مىبردند (شفيعىكدكنى، ص ٥٩٧؛
كيانى، ص ٢٩٨ـ٣٠٤). نحوه هزينه كردن درآمدهاى خانقاهها نيز ضوابط و قواعد ويژهاى داشت و در آن بر آموزه توكل* تأكيد جدّى مىشد (رجوع کنید به سهروردى،١٤٠٣،ص١٥٣ـ١٦١).
حاميان. خانقاهها را نهتنها پيروان طريقتها بلكه صاحبان قدرت مانند شاهان و حاكمان نيز حمايت مىكردند (كيانى، ص ٥٠٢؛
نيز رجوع کنید به خواندمير، ج ٣، ص ١٨٧ـ١٨٨؛
سمرقندى، ص ٣٦ـ٣٧) و گزارشهايى از ديدار آنان با پيران خانقاهها در دست است (براى نمونه رجوع کنید به افلاكى، ج ١، ص ٤٤ـ٤٥). در ميان حاميان خانقاهها نام چند بانو نيز گزارش شده است، مانند ستّىكار زياتى در سده پنجم در فارس (رجوع کنید به محمودبن عثمان، ص ٤٠١). همچنين بانوانى اداره خانقاهها را نيز برعهده داشتند، چنانكه براى مثال يمنه خاتون، يكى از دختران اوحدالدين كرمانى (متوفى ٦٣٥)، اداره هفده خانقاه را در دمشق برعهده داشت (مناقب اوحدالدين... كرمانى، ص ٦٤) يا همسر ابوسعيد ابوالخير كه مراسم خرقهپوشانى (رجوع کنید به خرقه) برگزار مىكرد (رجوع کنید به محمدبن منوّر، بخش ١، ص ٧٤). بانوان، مناسب با وضع خود، گاه در آداب خانقاهى تغيير پديد مىآوردند، چنانكه در پايان سماع به جاى خرقه، سربند خود را براى مرشد مىفرستادند (رجوع کنید به مناقب اوحدالدين... كرمانى، ص ١٨٤). در شمال افريقا نيز زاويهها و خانقاههاى ويژه زنان برقرار بوده است كه بر اعضاى آن، خِوَتات (خواهران)، نمايندهاى از سوى شيخ با عنوان مُخَدَّمه مديريت مىكرده است (د.اسلام، همانجا).
عوامل افول. اگرچه در جهان اسلام آثارى تأليف مىشد (براى نمونه رجوع کنید به صفوةالتصوف ابنقيسرانى) كه مؤلف آنها مىكوشيد با استناد به احاديث، به نظام خانقاهى مشروعيت ببخشد، خانقاهها تعارضهايى با شريعت و هنجارهاى اجتماعى معاصر خود داشتند كه موجب بروز انتقاداتى مىگرديد (براى نمونه رجوع کنید به تلبيس ابليس*) و به تدريج بخشى از زمينه افول آنان را فراهم مىآورد. حتى گاه علما با وجود تأييد جنبههاى نظرى تصوف (تحت عنوان «عرفان») تصوف خانقاهى را رد مىكردند (رجوع کنید به پورجوادى، ص ٦٢٠ـ٦٢١). وقوع برخى اعمال مذموم از ديد شرع و عرف در اين خانقاهها، نظير نظربازى و شاهدبازى كه از خوارشمارى معاشرت با جنس مخالف و بىاعتنايى به نظام خانوادگى ناشى مىشد، منشأ برخى مخالفتها بود (رجوع کنید به باخرزى، ج ٢، ص ١١٤؛
مناقب اوحدالدين...كرمانى، ص ٢٦٣؛
ناصح، ص ١٣٤ـ١٣٥). همچنين سوءفهم يا سوءاستفاده از آموزههايى چون قناعت و توكل كه منجر به گداپرورى و تنبلى برخى اهل خانقاه مىگرديد، به ناخشنودى از خانقاهها دامن مىزد (رجوع کنید به كيانى، ص ٣٠٢). مجموع اين عوامل از اعتبار خانقاهها مىكاست و آن را حتى ميان صوفيان آماج انتقاد مىساخت (براى نمونه رجوع کنید به جامى، مثنوى هفت اورنگ. اورنگ ١: سلسلةالذهب، ص ١٢٦) و بهويژه از بُعد اقتصادى خانقاهها را در تنگنا قرار مىداد، چنانكه در سده يازدهم، مستوفى بافقى (ج ٣، ص ٥٧٧) از برافتادن «رسمِ راتبه و صادر و وارد از خوانق» سخن گفته است.
در دورههاى بعدى، عوامل متعددى نظير مخالفت نهادهاى رسمى اسلامى با تصوف، مخالفت نظامهاى سياسى مستقر در كشورهاى اسلامى كه چنين نهادهايى را تهديدى براى خود مىدانستند (نمونه بارز آن سياستهاى آتاتورك در قبال بكتاشيه بود؛
رجوع کنید به بكتاشيه*)، همچنين افراطى شدن برخى فرق صوفيانه مانند حروفيه* و نقطويه* يا همكارى طريقتها در مبارزات ضداستعمارى نظير سنوسيه* در شمال افريقا (>دايرةالمعارف دين<؛
د. اسلام، همانجاها) و نقشبنديه قفقاز در برابر روسها (رجوع کنید به تصوف*، بخش٤: در آسياى مركزى و قفقاز؛
حاجى مراد*)، سبب سركوب صوفيان و تخريب و تعطيل خانقاهها و ديگر مراكز تجمع صوفيه گرديد. با وجود اين، خانقاه به عنوان نهادى دينى همچنان به حيات خود در جوامع اسلامى ادامه داده است چنانكه حتى در جوامع بهشدت سكولار (براى نمونه تاجيكستان در دوره شوروى رجوع کنید به گراس، ص ٥٣٦) توسعه يافته و حتى خانقاههاى جديد بنا گرديده است.
خانقاه با حضور طولانى در تاريخ تصوف، در قدرت گرفتن طريقتهاى صوفيانه نقشى اساسى داشت چنانكه، با از رونق افتادن خانقاهها، تصوف نهادينه رو به افول نهاده است.
منابع:
(١) غلامعلى آريا، طريقه چشتيّه در هند و پاكستان، تهران ١٣٦٥ش؛
(٢) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عريان، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣) ابنقيسرانى، صفوةالتصوف، چاپ احمد شرباصى، (قاهره ١٣٧٠/ ١٩٥٠)؛
(٤) ابنكربلائى، روضاتالجنان و جناتالجنان، چاپ جعفر سلطانالقرائى، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٩ش؛
(٥) ابونصر سراج، كتاب اللُّمَع فىالتصوف، چاپ رينولد آلن نيكلسون، ليدن ١٩١٤، چاپ افست تهران (بىتا.)؛
(٦) احمدبن اخىناطور افلاكى، مناقبالعارفين، چاپ تحسين يازيچى، آنكارا ١٩٥٩ـ١٩٦١، چاپ افست تهران ١٣٦٢ش؛
(٧) يحيىبن احمد باخرزى، اورادالاحباب و فصوص الآداب، ج :٢ فصوص الآداب، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٥٨ش؛
(٨) محمدحسين تسبيحى، «خانقاه»، وحيد، سال ٣، ش ١١ (آبان ١٣٤٥)؛
(٩) حميدرضا توسلى، «آشنايى با خانقاههاى تاريخى ايران»، در مجموعه مقالات كنگره تاريخ معمارى و شهرسازى ايران: ١٢ـ٧ اسفندماه ١٣٧٤، ارگ بم ـ كرمان، ج ٥، تهران: سازمان ميراث فرهنگى كشور، ١٣٧٦ش؛
(١٠) عبدالرحمانبن احمد جامى، مثنوى هفت اورنگ، چاپ مرتضى مدرس گيلانى، تهران: كتابفروشى سعدى، (بىتا.)؛
(١١) همو، نفحات الانس، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٧٠ش؛
(١٢) چشيدنِ طعمِ وقت: از ميراث عرفانى ابوسعيد ابوالخير، چاپ محمدرضا شفيعى كدكنى، تهران: سخن، ١٣٨٥ش؛
(١٣) خواندمير؛
(١٤) محمدبن عبدالجليل سمرقندى، قنديّه، در قنديّه و سمريّه، چاپ ايرج افشار، تهران : مؤسسه فرهنگى جهانگيرى، ١٣٦٧ش؛
(١٥) مجدودبن آدم سنايى، ديوان، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٣٦ش؛
(١٦) عمربن محمد سهروردى، فتوتنامه ديگرى از شيخ شهابالدين عمر سهروردى، در رسايل جوانمردان : مشتمل بر هفت فتوتنامه، چاپ مرتضى صراف، تهران: انستيتوى فرانسوى پژوهشهاى علمى در ايران، ١٣٥٢ش؛
(١٧) همو، كتاب عوارف المعارف، بيروت ١٤٠٣/ ١٩٨؛
(١٨) محمد پادشاهبن غلام محيىالدين شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسى، چاپ محمد دبير سياقى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٩) محمدرضا شفيعى كدكنى، «نظام خانقاه در قرن پنجم به روايت ابنقيسرانى»، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد، سال ٢٦، ش ٣ و ٤ (پاييز و زمستان ١٣٧٢)؛
(٢٠) ذبيحاللّه صفا، تاريخ ادبيات در ايران، ج ٣، بخش ١، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢١) محمودبن على عزالدين كاشانى، مصباحالهدايه و مفتاحالكفايه، چاپ جلالالدين همايى، تهران ١٣٦٧ش؛
(٢٢) محمدبن ابراهيم عطار، تذكرةالاولياء، چاپ محمد استعلامى، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢٣) محمدبن ابراهيم كلاباذى، التعرف لمذهب اهلالتصوف، دمشق ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٢٤) محسن كيانى، تاريخ خانقاه در ايران، تهران ١٣٦٩ش؛
(٢٥) محمدبن منوّر، اسرارالتوحيد فى مقامات الشيخ ابىسعيد، چاپ محمدرضا شفيعىكدكنى، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٦) محمودبن عثمان، فردوس المرشدية فى اسرار الصمدية، به انضمام روايت ملخص آن موسوم به انوارالمرشدية فى اسرار الصمدية، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٥٨ش؛
(٢٧) محمدمفيدبن محمود مستوفى بافقى، جامع مفيدى، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٤٠ـ١٣٤٢ش، چاپ افست ١٣٨٥ش؛
(٢٨) محمدمعصومبن زينالعابدين معصوم عليشاه، طرائقالحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ١٣٣٩ـ١٣٤٥ش؛
(٢٩) مناقب اوحدالدين حامدبن ابىالفخر كرمانى، چاپ بديعالزمان فروزانفر، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٧ش؛
(٣٠) محمد مهدى ناصح، «تصوف از ديدگاهى ديگر»، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد، همان؛
(٣١) احمدبن عمر نجمالدين كبرى، آداب الصوفيه، چاپ مسعود قاسمى، (تهران) ١٣٦٣ش؛
(٣٢) نوشته بردريا: از ميراث عرفانى ابوالحسن خرقانى، چاپ محمدرضا شفيعىكدكنى، تهران: سخن، ١٣٨٤ش؛
(٣٣) كريم نيرومند، تاريخ پيدايش تصوف و عرفان و سير تحول و تطور آن، زنجان ١٣٦٤ش؛
(٣٤) علىبن عثمان هجويرى، كشفالمحجوب، چاپ و. ژوكوفسكى، لنينگراد ١٩٢٦، چاپ افست تهران ١٣٥٨ش؛
(٣٥) ياقوت حموى؛
(٣٦) Devin Deweese, "Khojagani origins and the critique of Sufism: the rhetoric of communal uniqueness in the Managib of Khoja Ali Azizan Ramitani" , in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics, ed. Frederick de Jong & Bernd Radtke, Leiden: Brill, ١٩٩٩;
(٣٧) EI٢, s.vv. "Mi'radj. ٤: miradj literature indj Indonesia" (by J. Knappert) "Zawiya.٢: in North Africa" (by J. G. Katz);
(٣٨) The Encyclopedia of religion, ed. Mircea Eliade, New York ١٩٨٧, s.v. "Khanagah" (by Bruce B. Lawrence);
(٣٩) Jo-Ann Gross, ،"The polemic of 'official' and 'Unofficial' Islam: Sufism in Soviet Central Asia", in Islamic mysticism contested, ibid;
(٤٠) Emil Homerin, "Sufis and their detractors in Mamluk Egypt: a survey of protagonists and institutional settings", in ibid;
(٤١) Mehmed Fuad Koprulu, Turk edebiyatl'nda ilk mutasavviflar, Istanbul ١٩١٩, repr. Ankara ١٩٦٦;
(٤٢) Jacobus A. Naude, "A historical survey of opposition to Sufism in South Africa", in Islamic mysticism contested, ibid;
(٤٣) Nasrollah Pourjavady, "Opposition to Sufism in Twelver Schiism", in ibid;
(٤٤) J. Spencer Trimingham, The Sufi orders in Islam, London ١٩٧٣.
/ افسانه منفرد /