دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٧١
خزرجى انصارى ، خزرجى انصارى، احمد بن عبدالرحمان، كنيهاش ابوالعباس، مورخ، محدّث و فقيه مالكى قرن پنجم و ششم. اجداد او اهل سرقسطه بودند كه به بلنسيه* مهاجرت كردند (ابنخطيب، ج ١، ص ١٨٢ـ١٨٣؛ ابنقاضى مكناسى، ج ٢، ص ٤٠٨). به نوشتۀ شرححالنگاران، پدرش، عبدالرحمان، محدّث و فقيهى متمايل به تصوف بود كه در طلب علم به مناطق گوناگون اندلس سفر كرد (ابنقاضى مكناسى، ج ٢، ص ٤٠٨ـ٤٠٩).
احمد خزرجى در ٤٩٢ در مريه ، از شهرهاى اندلس، به دنيا آمد و همراه پدرش به سَبته و فاس رفت (رجوع کنید به ابنابار، ج ١، ص ٧٧؛ ابنخطيب، ج ١، ص ١٨٣؛ ابنفرحون، ج ١، ص ١١٨؛ قس ابنخطيب، ج ١، ص ١٨٦، كه سال تولد را ٥٠٢ دانسته است). وى قرآن را با قرائتهاى هفتگانه نزد پدرش و ابوالحسن تُطيلى فراگرفت و در ادبيات عرب از محضر ابوالحسنبن باذش و ابوالقاسمبن ابرش بهره برد. همچنين فقه و حديث را از مشايخ متعددى چون ابواسحاق يَحصُبى، سفيانبن عاصى و غالببن عطيّه اخذ كرد (ابنابار، ج ١، ص ٧٦؛ ابنخطيب، ج ١، ص ١٨٤؛ ابنفرحون، ج ١، ص ١١٧).
خزرجى پس از آموختن علوم رايج زمان خويش در مراكش سكونت گزيد. او كه در خوشنويسى مهارت يافته بود، آثار بسيارى را استنساخ نمود. ابن حسّون، قاضى مراكش، او را منشى خود كرد و خزرجى در آنجا و بلنسيه به قضاوت رسيد. وى پس از غلبه موحدون بر مراكش در ٥٤١، به سلك عالمان رسمى درآمد و عبدالمؤمنبن على و فرزندش يوسف، حاكمان آنجا، او را به مناصب حكومتى و قضايى در مراكش و سپس در غرناطه و اشبيليه گماردند و سرپرستى خزانۀ علمى مراكش نيز برعهدۀ او گذاشته شد. خزرجى، علاوه بر تصدى مناصب حكومتى، به تحقيق و تدريس نيز اشتغال داشت. از شاگردان و راويان حديث از او فرزندش ابوعبداللّه، ابوخالدبن رفاعه و ابومحمدبن محمد قضاعى بودند (ابنابار، ج ١، ص ٧٦ـ٧٧؛ ابنخطيب، ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٤؛ ابنفرحون، ج ١، ص ١١٧ـ١١٨؛ مراكشى، ج ١، ص ٢٢٨ـ٢٢٩).
خزرجى در ٥٦٩ در مراكش درگذشت. ابنطفيل، فيلسوف مشهور، كه دوست و همسايۀ او بود، در رثايش شعر سرود (ابنابار، ج ١، ص ٧٧؛ ابنفرحون، ج ١، ص ١١٨؛ قس ابنخطيب، ج ١، ص ،١٨٦ كه سال وفات را ٥٥٩ ذكر كرده است).
خزرجى را محدّثى ثقه، فقيهى خوش حافظه، قاضياى خوش نام، كاتبى بليغ و شاعرى ماهر، و داراى سخاوت، مناعت طبع، مشتاق فراگيرى علم و گردآورىِ منابع علمى دانستهاند (ابنخطيب، ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٤؛
ابنفرحون، ج ١، ش ١١٧ـ١١٨؛
براى نمونه اشعار او رجوع کنید به ابنخطيب، ج ١، ص ١٨٥؛
مقرى، ج ٣، ص ٣٣٣). آثار او عبارتاند از: انوارالافكار فيمن دخل جزيرةالاندلس من الزهاد و الابرار، كه ناتمام ماند و فرزندش ابوعبداللّه آن را تكميل كرد؛
و شرح كتاب حديثى شهاب الاخبار ابوعبداللّه محمد قضاعى، مفسر و فقيه شافعى (ابنخطيب، همانجا؛
بغدادى، ج ١، ستون ٨٦).
منابع :
(١) ابنالابار، التكملة لكتاب الصلة، چاپ عطار حسينى، قاهره ١٩٥٦/١٣٣٥؛
(٢) ابنخطيب، الاحاطة فى اخبار غرناطة، چاپ محمد عبداللّه عنان قاهره ١٣٩٣ـ ١٣٩٧/ ١٩٧٣ـ١٩٧٧؛
(٣) ابنفرحون، الديباج المُذهَّب فى معرفة اعيان علماء المَذهَب، چاپ مأمونبن محييالدين جنان، بيروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٤) احمد ابنقاضى مكناسى، جذوةالاقتباس فى ذكر من حل من الاعلام مدينة فاس، رباط، ١٩٧٤؛
(٥) اسماعيل باشا بغدادى، هديةالعارفين، استانبول ١٩٥٢؛
(٦) عباسبن ابراهيم مراكشى، الاعلام بمن حل مراكش و اغمات من الاعلام، رباط، ١٣٥٥/١٩٣٦؛
(٧) احمدبن محمد مقرى، نفحالطيب، چاپ احسان عباس، بيروت ١٣٨٨/١٩٦٨.
/ سعيد عدالتنژاد /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٣/ ١٠/ ١٣٨٧