دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٠٩
چچن ، یكی از جمهوریهای خودمختار فدراسیون روسیه در قفقاز شمالی.
١) جغرافیای طبیعی و اقتصادی و تقسیمات اداری. این سرزمینِ كوهستانی و جنگلی، از مشرق به داغستان، از شمال به روسیه، از مغرب به جمهوری خودمختار اینگوش و اوستیای شمالی و از جنوبغربی به گرجستان محدود میشود ( < اطلس جامع جهان تایمز >، نقشه ٤٢؛ جرمن، نقشه ١ و ٢). كوه كازِبك، در رشته كوه قفقاز، در مغرب چچن قرار دارد و گذرگاه داریال راه اصلی منطقه به قفقاز مركزی به شمار میرود (الهی، ص ١٠٤). كوه تبولس ـ متا،به ارتفاع ٤٩٣ ، ٤ متر، بلندترین كوه جمهوری چچن است (< اطلس جامع جهان تایمز>، همانجا؛ قس جایموخا، ص٢٠). عمدهترین رودهای جمهوری، تِرِك، آرگون، آسه و سونجا/ سونژا هستند و ترك *، مهمترین رود جمهوری، از كوه كازبك در گرجستان سرچشمه میگیرد (جایموخا، همانجا). درههای وسیع ترك و سونجا این جمهوری را از مغرب به مشرق قطع میكنند. دشتهای وسیع و دریاچههایی چون كازنویی در این جمهوری وجود دارد (همان، ص ١٩ـ٢١؛ امیراحمدیان، ص ٨٠). اقلیم شمالِ جمهوری قارهای است. میانگین دمای آن در زمستان از ْ٣- در جلگه ترك ـ كوما تا ْ١٢- در كوهستانها، و در تابستان بین ْ٢٤ و ْ٢٥ تا ْ٥ و ْ٧ در نوسان است (امیراحمدیان، ص٣١٠؛ الهی، ص ١٠٦).
در زمینهای هموار و در خاكهای شاه بلوطی، گیاهان بیابانی و نیمهبیابانی میروید. سراسر دشت چچن، كه خاكهای سیاه در آن گسترده است، زمینهای كشاورزی است. در كوهستانها، در خاكهای قهوهای، جنگلهای پهنبرگ و در خاكهای كوهستانی چمنی، مراتع آلپی و نیمهآلپی فراوان است (امیراحمدیان، ص ١١٥). چچن از لحاظ اقتصادی جزو مناطق مهم قفقاز شمالی بهشمار میآید. در این جمهوری غلات، آفتابگردان، نیشكر، انواع سبزی، و انواع میوه بهویژه انگور به عمل میآید. همچنین دامپروری، از جمله پرورش نوعی گوسفند كه پشم لطیفی دارد، از رونق بسیار برخوردار است (آكینر، ص ١٧٧). این جمهوری دارای منابع غنی زیرزمینی است، از جمله نفت و گاز طبیعی، طلا، الماس، مس، روی، فسفات، سنگ آهك و گوگرد. در ١٣٦٢ ش/١٩٨٣، حدود ٣٧٠ میلیون تن نفت و ٦٧ میلیارد متر مكعب گاز طبیعی در این جمهوری وجود داشته است (همانجا؛
جایموخا، ص ١٠٥). این جمهوری یكی از مراكز عمده پالایش و تصفیه نفت اتحاد شوروی به شمار میرفت. این منطقه تنها راه عبور خطوط لوله نفت از حوزه قفقاز به روسیه است (امیراحمدیان، ص ٦٧؛
ادیب و تقوی، ص٣٠). لولههای انتقال نفت به مخاچقلعه (در داغستان *) و توآپس در دریای سیاه و حوزه رود دونتس نیز در آن قرار دارد (روبان، ص ٧٥؛
ادیب و تقوی، همانجا). صنایع ماشینسازی در این جمهوری رونق بسیار دارد (ادیب و تقوی، همانجا).
جمهوری چچن دارای اندكی بیش از سیصد كیلومتر راهآهن و بیش از سههزار كیلومتر راه اصلی است. عمده حمل و نقل با راهآهن صورت میگیرد. این راهآهن درههای ترك و سونجا را به آستاراخان (هشترخان/ حاجی ترخان) و باكو در ساحل دریای خزر و توآپس و درستف در كناره دریای سیاه و آزوف متصل میكند (جایموخا، ص ١٠١).
چچن دوازده ناحیه اداری و هفده شهر دارد (همان، ص ٢١). مهمترین شهرهای آن عبارتاند از: گروزنی (جوهرقلعه)، اوروس مرتن، گودرمس (قدیمترین شهر منطقه كه در اواسط قرن دوازدهم/ هجدهم بنیان نهاده شده است)، شالی و آرگون (امیراحمدیان، ص ٣١١). شهر گروزنی،مركز جمهوری، در ساحل رود سونجا قرار دارد و از ١٢٨٧/١٨٧٠ محل تلاقی راههای ارتباطی قفقاز بوده و دارای راهآهن و فرودگاه است. این شهر در ١٢٣٣/ ١٨١٨ بنیان گذاشته شده است (همان، ص ٥٠٨).
با وجود نزدیكی چچن به سرزمینهای اسلامی، تا اوایل قرن سیزدهم/ اواخر قرن هجدهم اسلام در آن رواج جدّی نیافت. در این دوره شیخ منصور، از سران صوفیه، مردم را به مبارزه با بتپرستی و عادات منافی شریعت فراخواند و باعث گسترش اسلام در این نواحی گردید (خوند، ج ١١، ص ١٨٢). بدینترتیب، جمهوری چچن یكی از مراكز عمده صوفیه در قفقاز گردید كه مزار بسیاری از صوفیان در آن قرار دارد (بنیگسن و ویمبوش، ص ١٧٨). برخی از بزرگان صوفیه چچن عبارتاند از: شیخاسماعیل، غازی ملامحمد، حمزهبیگ، شیخشامل، حاجیمراد *، كونتاحاجی، حاجیعلی، حاجیمحمد، اوزون حاجی و امام نجمالدین (خوند، ج ١١، ص ١٨٢ـ١٨٥؛
الهی، ص ١٠٨ـ١١٣).
ریشه چچنیها روشن نیست (رجوع کنید به خوند، ج ١١، ص ١٧٦). زبان ایشان چچنی است (رجوع کنید به جایموخا، ص١٠ـ١١؛
بخش ٢: زبان و دین و تاریخ). حدود ٥٧% جمعیت این جمهوری در شهر، عمدتاً در گروزنی، زندگی میكنند (روبان، ص ٧٢). چچن متراكمترین جمعیت منطقه روسیه را در خود جای داده و بالاترین نرخ افزایش جمعیت شهریاش به سبب مهاجرت است (همانجا). درگیریهای داخلی و بحران كشاورزی ١٣٧٠ ش/١٩٩١ ــ كه به افزایش قیمت كالاهای خوراكی انجامید ــ از عوامل مهم گسترش مهاجرت روستاییان به شهرها بوده است (همانجا). در ١٣٨١ ش/٢٠٠٢، جمعیت این جمهوری بنابر آمارهای روسیه، حدود یك میلیون تن بوده است (رجوع کنید به جایموخا، ص ١٥).
منابع:
(١) مرتضی ادیب و اكبر تقوی، رویارویی چچن با روسیه، [تهران] ١٣٧٤ ش؛
(٢) امیرسعید الهی، «سرزمین چچن از یرملوف تا سوخوروشنكف»، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، سال ١١، ش ١١ و ١٢ (مرداد و شهریور ١٣٧٦)؛
(٣) بهرام امیراحمدیان، جغرافیای كامل قفقاز، تهران ١٣٨١ ش؛
(٤) مسعود خوند، الموسوعه التاریخیه الجغرافیه، بیروت ١٩٩٤ـ٢٠٠٤؛
(٥) لاریسا روبان، «ویژگیهای ژئوپلتیكی و نظامی ـ امنیتی قفقاز و منطقه دریای خزر از دیدگاه امنیتی»، ترجمه قاسم ملكی، در مجموعه مقالات دهمین همایش بینالمللی آسیای مركزی و قفقاز، به كوشش پروین معظمی گودرزی، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ١٣٨٣ ش؛
(٦) Shirin Akiner, Islamic peoples of the Soviet Union , London ١٩٨٣;
(٧) Alexandre Bennigsen and S. Enders Wimbush, Mystics and commissars: sufism in the Soviet Union , London ١٩٨٥;
(٨) Tracey C. German, Russia's Chechen War, London ٢٠٠٣;
(٩) Amjad Jaimoukha, The Chechens: a handbook, London ٢٠٠٥;
(١٠) The Times comprehensive atlas of the world , London: Times Books, ٢٠٠٥.
/ سیدموسی پورموسوی /
٢) زبان و دین و تاریخ
زبان. زبان مردم چچن به گروه زبانهای شمال خاوری قفقاز، گروه فرعی ناخچیو، تعلق دارد. این زبان به زبان اینگوشی بسیار نزدیك است. زبان چچنی چندگویش دارد كه از میان آنها، گویش چچنیهای ساكن دشتها مبنای زبان ادبی چچن است و واژگان عربی، فارسی، تركی، گرجی و روسی بسیاری در آن وجود دارد (آكینر، ص ١٧٩ـ١٨٠). در اوایل سده سیزدهم/ نوزدهم، از الفبای عربی/ فارسی استفاده میشد. پس از انقلاب اكتبر، زبان چچنی به زبان ادبی ارتقا یافت. در چند سال نخست برای مكتوب كردن این زبان از خط عربی/ فارسی استفاده میشد تا اینكه از ١٣٠٧ تا ١٣١٧ ش/ ١٩٢٨ـ ١٩٣٨ خط لاتینی و سپس خط سیریلی جانشین آن شد. پس از اعلان استقلال چچن در ١٣٧٠ ش/١٩٩١، ملیگرایان بر افزایش اهمیت زبان چچنی و كاهش نفوذ زبان روسی تأكید كردند. در ١٣٧١ ش/١٩٩٢ الفبای لاتینی جانشین سیریلی شد و از ١٣٧٢ ش/١٩٩٣ روزنامههای چچنی از این الفبا استفاده كردند. با این حال، از این خط استقبال چندانی نشد. در مرداد ١٣٧٦/ اوت ١٩٩٧ مجلس چچن قانون «زبان چچنی تنها زبان جمهوری» را تصویب كرد. در ١٣٧٨ ش/١٩٩٩ و پس از تصرف دوباره چچن به وسیله روسها، زبان چچنی مجدداً با الفبای سیریلی به نگارش در آمد و زبان روسی جایگاه پیشین را بازیافت (جایموخا ، ص ١٩٨ـ٢٠٢).
دین. مردم چچن حنفیمذهباند (آكینر، ص ١٨١). دین اسلام پس از حمله تیمور و بهویژه در پی استقرار قزاقها در امتداد رود تِرِك *پس از سده دهم/ شانزدهم، در میان چچنها ریشه گرفت.نفوذ این دین به آهستگی و از مشرق كوههای چچن آغاز شد و ظاهراً آوارها *و كومیكها اسلام را به میان آنان بردند (منفرد و بیات، ص ١٢٧). اینك دو طریقت نقشبندیه و قادریه در این جمهوری فعالیت میكنند (براكسآپ، ١٩٩٩، ص ٥٤٩). گسترش طریقت نقشبندیه در چچن به ١٢٣٥ـ ١٢٤٥/ دهه ١٨٢٠ برمیگردد كه نخستین مبلّغان آن از داغستان به این منطقه آمدند. آنان سهم عمدهای در گسترش اسلام در چچن داشتند. این طریقت در نیمه نخست سده سیزدهم/ نوزدهم، در مبارزه با سلطه روسها بر منطقه، سهم مهمی داشت (جایموخا، ص ١١٩). طریقت قادریه را كونتاحاجی در ١٢٧٨/١٨٦١ در چچن رواج داد. تعالیم وی در زمینه زهد و عدم خشونت و اجتناب از رویارویی با شر، با استقبال مردم روبهرو شد، بهویژه آنكه از جنگ سی ساله با روسها، كه در ١٢٧٦/ ١٨٥٩ پایان یافت، خسته شده بودند. با این حال، روسها در ١٢٨٤/١٨٦٧ كونتا حاجی را دستگیر كردند و كوشیدند این طریقت را سركوب كنند(براكسآپ، ١٩٩٢، ص ١١٨). تخمین زده میشود كه این طریقت صدها هزار پیرو دارد (جایموخا، ص١٢٠). طریقت قادریه به سه شاخه مهم تقسیم میشود: شاخه باماتگرای كه در منطقه چچن رواج دارد و میانهروتر است. بنیانگذار آن علی میتایف است كه در ١٣٠٦ ش/١٩٢٧ اعدام شد. شاخه بطل حاجی كه در منطقه اینگوش فعالیت دارد و شاخه چیممیرزا است كه به سماع و ذكر جلی اهمیت خاصی میدهد. هواداران این شاخه، در میان چچنهای تبعیدی در قزاقستان پس از جنگ جهانی دوم، طریقت ویس (اویس) حاجیزگیف را پدید آوردند كه از طریقتهای متنفذ بود و بهویژه بهسبب استفاده از آلات موسیقی در جلسات ذكر و جایگاه خاصی كه برای زن منظور داشته، شاخص است. طریقت ویس حاجی زگیف در ستیز با نفوذ روسها بسیار تندرو بود. آنان با اجتناب از معاشرت با روسها، حضور نیافتن در حزب و حتی طفره رفتن از خدمت نظام وظیفه، مخالفت خود را نشان میدادند و حتی سخن گفتن به زبان روسی را گناه میدانستند. در این جمهوری وهابیگری نیز نفوذی رو به گسترش دارد. پیش از ١٣٧٠ ش/١٩٩١ گروندگان به این جریان فعالیت مخفی داشتند، اما در ١٣٧٥ ش/١٩٩٦، بهویژه پس از ترور دودایف، رئیسجمهوری چچن، نفوذ فزایندهای در این جمهوری یافتند تا اینكه در تیر ١٣٧٧/ ژوئیه ١٩٩٨ مَسخدوف، رئیسجمهوری وقت، وهابیها را از گودرمس اخراج كرد (جایموخا، ص ١٢٢).
تاریخ. استقرار قبایل ناخ در این منطقه به اواخر هزاره اول پیش از میلاد و راندن طوایف ایرانی برمیگردد. در ١١٤ میلادی، امپراتوری روم سیطره خود را بر منطقه تثبیت كرد. در اواخر سده سوم میلادی، ایرانیان توانستند به سیطره روم بر منطقه پایان دهند. در سده چهارم میلادی، هونها چچن را تصرف كردند. در اواسط سده ششم آوارها هونها را شكست دادند و چچن را تصرف كردند. در سده هفتم میلادی، امپراتوری خزر بر منطقه سیطره یافت (همان، ص ٢٦ـ٣٢). در نیمه نخست سده اول هجری مسلمانان، وارد منطقه شدند، اما تلاش آنان برای سیطره بر قفقاز شمالی، به نتیجهای نرسید. نبردهای آنان تا اواخر سده دوم ادامه یافت. در سده ششم تحت سیطره آلان * ها، قبایل ناخ از خودمختاری برخوردار بودند. در دهه ٦٢٧/١٢٣٠، مغولها وارد منطقه شدند و آلانها را به غرب چچن محدود ساختند. در ٧٩٢/١٣٩٠، تیمورلنگ به منطقه حمله كرد و بخشی از منطقه، تحت سیطره تاتارهای سپاه تیمور قرار گرفت. در سده دهم، این منطقه محل كشمكش دولتهای روسیه و عثمانی و ایران شد (همان، ص٣٠ـ٣٦). در همان سده، چچنها به دشتها و درههای ترك و ریزابههای جنوبی آن سونجا و آرگون سرازیر شدند. در ٩٨٦/١٥٧٨، تزار روسیه، فئودور اول، به تِرِك و سرزمینهای پست قفقاز رسید و در ٩٩٩ پیشروی خود را به سوی جنوب تا سونجا ادامه داد. در ١٠١٣/ ١٦٠٤، لشكركشی وسیع بوریس گادونوف به قفقاز به شكست انجامید و قلعههایی كه در ١٠٠٢/١٥٩٤ فئودور اول در ساحل رودهای ترك و سونجا ساخته بود، بر اثر حملات جنگجویان داغستانی و سپاهیان ایران در ١٠٦٢/١٦٥٢ (دوره شاهعباس دوم) ویران شدند (منفرد و بیات، ص ٩ـ١٠). در این زمان، حكومت موروثی چچن در نواحی معروفی چون آرگون، شالی و نشاق، با خاندان آوار بود. این خاندان پس از سالها مبارزه با شمخالزادگان داغستانی، كه در نواحی اِندِری و یخسای داغستان صاحب حكومتی موروثی بودند، منقرض شد و این نواحی به تصرف شمخالزادگان در آمد. با این حال، طرلاو، از بازماندگان آوارها، به مبارزه با شمخالزادگان پرداخت و آنان را از چچن راند. حكومت خاندان او، كه به طرلاو اوغلو شهرت داشت، تا سالهای الحاق چچن به روسیه تزاری ادامه یافت (پورصفر، ص ٢٢؛
نیز رجوع کنید به باكیخانوف، ص ١٣٩ـ١٤٠). در ١١٧٩ـ١١٩٣/ ١٧٦٥ـ١٧٧٩، كاباردها با همكاری چچنها حملاتی به روسها را ساماندهی كردند.
در اوایل دهه ١١٨٠/ دهه ١٧٧٠، چچنها با نیروهای روس درگیر شدند. اما در ذیقعده ١١٨٣/ فوریه ١٧٧٠ شكست خوردند (جایموخا، ص ٣٨ـ٣٩). پس از آن، امام منصور اُشُرمه اولین شیخ طریقت نقشبندیه بود كه برضد روسها اعلان جهاد داد. نهضت وی در ١١٩٩/١٧٨٥ آغاز شد و در مناطق چچن و شمال داغستان گسترش یافت، اما نیروهای روس در ١٢٠٦/ ١٧٩١، وی را دستگیر كردند (هینز، ص ٧٥ـ٧٦؛
قس منفرد و بیات، ص ٢١). در ١٢٣١ / ١٨١٦، تزار الكساندر اول، آلكسی پترویچ یرمولوف را به فرماندهی نیروهای روسیه در قفقاز برگمارد (منفرد و بیات، ص ٢٢). یرمولوف چچنها را به جنوب سونجا عقب راند (گوگچه، ص ٢٣٩) و قزاقها را در سرزمینهای آنان مستقر ساخت (گمر، ص ٤٦) و در ١٢٣٤/ ١٨١٩ دژ گروزنی را احداث كرد (مكلین، ص ٥٢). غازیمحمد *در اوایل ١٢٤٥/ اواسط ١٨٢٩، بر ضد روسها اعلام جهاد كرد و داغستانیها و چچنها وی را همراهی كردند (منفرد و بیات، ص ٣٢). سرانجام در جمادیالا´خره ١٢٤٧/ اكتبر ١٨٣٢، ژنرال روزن روسی در نزدیكی گمری، نیروهای غازیمحمد را محاصره كرد و در آبان/ نوامبر وی را به قتل رساند (گمر، ص ٥١ ـ ٥٢). شیخشامل *، امام نقشبندیها، در ١٢٥٠/١٨٣٤ با همراهی اقوام داغستانی و چچنها بر ضد روسها قیام كرد و تا ١٢٧٥/ ١٨٥٩ با آنها جنگید، اما سرانجام تسلیم روسها شد (رجوع کنید به منفرد و بیات، ص ٣٤؛
مكلین، ص ١١٨). در ١٢٧٨/ ١٨٦١، كونتاحاجی در چچن طریقت قادریه را تبلیغ كرد. در شعبان ١٢٨٠/ ژانویه ١٨٦٤، روسها كونتاحاجی و گروهی از پیروانش را دستگیر كردند. در همین سال تبعیدهای جمعی چچنها به عثمانی آغاز شد. در تابستان ١٢٨٢/ ١٨٦٥، ٠٠٠ ، ٣٩ نفر (حدود یك پنجم جمعیت چچن) به عثمانی مهاجرت كردند. در ١٢٨٤/ ١٨٦٧، سرزمین چچن منطقه اداری مستقل اعلام شد كه استانداری نظامی با قدرت قضایی اداره آن را برعهده گرفت و پادگان بزرگی مستقر در دوازده قلعه، قدرت نظامی آن را تشكیل میداد. در ١٢٩٤/١٨٧٧، در داغستان و چچن مجدداً شورش شد، اما سال بعد سركوب گردید و رهبر شورشیان، علیبیگ حاجی، اعدام شد (منفرد و بیات، ص ٤٩ـ٥٠).
دوران كمونیستی. پس از انتشار اعلامیه حقوق از طرف سران انقلاب اكتبر ١٩١٧، نخستین كنگره قفقاز شمالی برپا شد و در ماه مارس همان سال كمیته مركزی، اتحاد داغستان و قفقاز شمالی را تشكیل داد كه میبایستی به عنوان دولت موقت ایالت مستقلِّ قفقاز شمالی عمل میكرد (آوتورخانوف، ص ١٥٢). ایالت قفقاز شمالی در ١٩ رجب ١٣٣٥/١١ مه ١٩١٨ و پس از آنكه زمام قدرت در روسیه بهدست بولشویكها افتاد، استقلال كامل خود را از فدراسیون روسیه اعلام كرد و از طرف دولتهای آلمان، اتریش ـ مجارستان و عثمانی بهرسمیت شناخته شد و در ٢٨ شعبان ١٣٣٦/ ٨ ژوئن ١٩١٨ با عثمانی اتحادی تشكیل داد. اما جمهوری جدید مورد هجوم ارتش سفید به فرماندهی دنیكین قرار گرفت و سقوط كرد. در جمادیالاولی ١٣٣٨/ فوریه ١٩٢٠ و پس از شكست و عقبنشینی نیروهای دنیكین، ارتش سرخ وارد آن سرزمین شد و پس از چند ماه این جمهوری را منحل ساخت. در ٣٠ دی ١٢٩٩/ ٢٠ ژانویه ١٩٢١، كنگره كوهنشینان در ولادی قفقاز تشكیل شد و به توصیه استالین (كمیسر خلق) جمهوری گورسكایا (كوهستانی) با خودمختاری وسیع به وجود آمد، كه چچن بخشی از آن محسوب میشد. در ٢٨ آبان ١٣٠١/ ٢٠ نوامبر ١٩٢٢، چچن از جمهوری جدا و به صورت ناحیهای خودمختار در آمد (همان، ص ١٥٣ـ ١٥٥). به هنگام انحلال این جمهوری در ١٦ دی ١٣٠٢/ ٧ ژانویه ١٩٢٤، اینگوش *نیز ناحیهای خودمختار اعلام شد (منفرد و بیات، ص ٦١). در ٢٥ دی ١٣١٢/ ١٥ ژانویه ١٩٣٤، چچن و اینگوش یك منطقه خودمختار شدند و در ١٤ آذر ١٣١٥/ ٥ دسامبر ١٩٣٦ به جمهوری خودمختار چچن ـ اینگوش ارتقا یافتند (جایموخا، ص ٥٥). در ١٣٠٨ ش / ١٩٢٩، تلاش دولت شوروی برای جمعی كردن مالكیت وسایل تولید كشاورزی، به شورش در چچن انجامید و در اواسط آذر ١٣٠٨/ دسامبر ١٩٢٩، یگانهای ارتش سرخ در مرزهای چچن مستقر و در اواخر همان ماه، تحت فرماندهی بلوف (فرمانده ناحیه نظامی قفقاز شمالی) بر ضد شورشیان وارد عمل شدند. اما در نهایت، استالین و كمیته مركزی حزب كمونیست تأسیس كلخوزها را در مناطق قومی چون چچن و اینگوش، كه آمادگی لازم را نداشتند، ممنوع كردند (آوتورخانوف، ص ١٥٧ـ١٦٠). در عملیات سراسری پاكسازی عناصر ضدشوروی، در مرداد ١٣١٥/ اوت ١٩٣٦ بیش از چهارده هزار نفر (٣% جمعیت جمهوری) بازداشت و به اعدام یا اقامت در اردوگاههای زندانیان سیاسی محكوم گردیدند (همان، ص ١٧٤ـ ١٧٥). در ١٣٢٠ ش/١٩٤١ هنگامی كه ارتش آلمان به مرزهای قفقاز شمالی رسید، آلمانیها ارتش آزادیبخش روسیه را تشكیل دادند و از چچنهای حامی آلمان نیز در این ارتش استفاده كردند (جایموخا، ص ٥٦ ـ٥٧). همین امر بهانهای شد تا در ٢ اسفند ١٣٢٢/ ٢٢ فوریه ١٩٤٤ دولت شوروی مصمم شود چچنها و اینگوشها را به آسیای مركزی و سیبری تبعید كند (همان، ص ٥٨). درنتیجه، حدود ٠٠٠ ، ٤٥٠ چچنی به تبعیدگاه فرستاده شدند. در ١٩ دی ١٣٣٥/ ٩ ژانویه ١٩٥٧، به چچنها اجازه بازگشت به سرزمینشان داده شد (بنیگسن و براكسآپ، ص ٣١ـ٣٢) و آنان بار دیگر جمهوری سوسیالیستی خودمختار چچن ـ اینگوش را تأسیس كردند (آوتورخانوف، ص ١٨٨).
دوران پس از كمونیست. به دنبال ضعف اتحاد شوروی، از ٢ تا ٤ آذر ١٣٦٩/ ٢٣ تا ٢٥ نوامبر ١٩٩٠ نخستین جلسات كنگره ملی چچن ، به رهبری ژنرال جوهر دودایف *، در گروزنی برگزار شد. در این مرحله هدف اصلی ملّیون چچن این بود كه چچن ـ اینگوش از جمهوری خودمختار به یكی از جمهوریهای اتحاد شوروی بدل شود. در دومین گردهمایی كنگره ملی چچن در خرداد ١٣٧٠/ ژوئن ١٩٩١، استقلال كامل چچن مطرح شد (براكسآپ، ١٩٩٢، ص ٢٣١ـ٢٣٣). در ٥ آبان ١٣٧٠/ ٢٧ اكتبر ١٩٩١، جوهر دودایف به رئیسجمهوری انتخاب شد. جمهوری چچن به ریاست دودایف، اگر چه از نظر جامعه بینالمللی به رسمیت شناخته نشد، به پافشاری بر استقلال خود ادامه داد. در آذر ١٣٧٢/ دسامبر ١٩٩٣ این جمهوری از شركت در انتخابات عمومی روسیه سر باز زد و قانون اساسی فدرال را رد كرد. حمایت روسیه از مخالفان داخلی دودایف و مخالفت مسكو با استقلال چچن، تنش میان دوطرف را افزایش داد، بهگونهای كه ارتش روسیه در ٢٠ آذر ١٣٧٣/ ١١ دسامبر ١٩٩٤ به قصد تصرف گروزنی از سه طرف وارد چچن شد، كه با مقاومت شدید چچنها روبهرو گردید. پس از درگیریهای شدید، روسها در دی/ ژانویه وارد شهر شدند، اما جنگ در دیگر مناطق چچن، بهویژه در جنوب، ادامه یافت. با كشته شدن دودایف در حمله موشكی روسیه در آوریل ١٩٩٦، جانشین وی، یاندار بایف، در اواخر مه ١٩٩٦ موافقتنامه صلح با دولت روسیه را امضا كرد. در ماه مرداد/ اوت نیروهای چچنی گروزنی را پس گرفتند. پس از این پیروزی، در ٣١ اوت ١٩٩٦ در خاساو یورت داغستان دوطرف موافقتنامه آتشبس را امضا كردند. آتشبس از ماه شهریور/ سپتامبر بهاجرا در آمد و بنا شد تعیین سرنوشت استقلال چچن تا ٣١ دسامبر ٢٠٠١ به تعویق بیفتد. طی موافقتنامه دیگری بنا شد نیروهای روسیه تا ژانویه ١٩٩٧ خاك چچن را ترك كنند. جنگهای ١٩٩٤ـ١٩٩٦ چچن و روسیه، دستكم شصت هزار كشته برجای گذاشت ( < قلمروهای فدراسیون روسیه >، ص ٥١ـ٥٢؛
ترنین و همكاران، ص ٢٨).
در ١١ دی ١٣٧٥/ اول ژانویه ١٩٩٧ در انتخابات ریاست جمهوری چچن، اصلان مسخدوف، از فرماندهان نیروهای چچنی، به پیروزی دست یافت. در ٢٢ اردیبهشت ١٣٧٧/ ١٢ مه ١٩٩٨، بین روسیه و چچن پیمان صلح امضا شد (< قلمروهای فدراسیون روسیه >، ص ٥٢؛
ترنین و همكاران، ص٣٠)، اما حمله نیروهای باسایف در مرداد ١٣٧٨/ اوت ١٩٩٩ به جمهوری خودمختار داغستان در روسیه، موجب شد ارتش روسیه در اول مهر ١٣٧٨/ اكتبر ١٩٩٩ وارد خاك چچن شود (رجوع کنید به ترنین و همكاران، ص ٣٥، ٣٨ـ٤٦؛
سیلی، ص ٣٠٤ـ٣١٠) و در اواخر ١٣٧٨ ش/ اوایل ٢٠٠٠ گروزنی را تصرف كند. با این حال جنگ میان استقلالطلبان چچنی و ارتش روسیه ادامه یافت (رجوع کنید به جایموخا، ص ٧٠) و حتی با كشته شدن اصلان مسخدوف، رهبر جداییخواهان چچن، در اسفند ١٣٨٤/ مارس ٢٠٠٥، جنگ پراكنده میان چچنها و ارتش روسیه تاكنون (١٣٨٦ ش/ ٢٠٠٧) ادامه دارد (رجوع کنید به مالاشنكو، ص ٦٧).
منابع:
(١١) عباسقلی آقاباكیخانوف، گلستان ارم، تهران ١٣٨٢ ش؛
(١٢) علی پورصفر، حكومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، تهران ١٣٧٧ ش؛
(١٣) جمال گوگچه، قفقاز و سیاست امپراتوریعثمانی ، ترجمه وهابولی، تهران ١٣٧٣ ش؛
(١٤) فیتس روی مكلین، شیخشامل داغستانی، ترجمه و تلخیص كاوه بیات، تهران ١٣٧٠ ش؛
(١٥) افسانه منفرد و كاوه بیات، چچنها در گذر تاریخ، تهران ١٣٧٤ ش؛
(١٦) Shirin Akiner, Islamic peoples of the Soviet Union, London ١٩٨٣;
(١٧) Abdurahman Avtorkhanov, "The Chechens and the Ingush during the Soviet period and its antecedents", in The North Caucasus barrier: the Russian advance towards the Muslim world , ed. Marie Broxup, New York: St. Martin's Press, ١٩٩٢;
(١٨) Alexandre Bennigsen and Marie Broxup, The Islamic threat to the Soviet state, London ١٩٨٥;
(١٩) Marie Broxup, "After the Putsch, ١٩٩١", in The North Caucasus barrier , ibid, ١٩٩٢;
(٢٠) idem, "Chechnia: political developments and strategic implications for the North Caucasus" , Central Asian survey , vol.١٨, no.٤ (Dec. ١٩٩٩);
(٢١) John B. Dunlop, Russia confronts Chechnya: roots of a separatist conflict, Cambridge ١٩٩٨;
(٢٢) Moshe Gammer, "Russian strategies in the conquest of Chechnia and Daghestan, ١٨٢٥-١٨٥٩", in The North Caucasus barrier, ibid;
(٢٣) Paul B. Henze,"Circassian resistance to Russia", in ibid;
(٢٤) Amjad Jaimoukha, The Chechens: a handbook , London ٢٠٠٥;
(٢٥) Aleksei Vsevolodovich Malashenko, "Islam in Russia in ٢٠٢٠", in Readings in European security , vol.٤, ed. Michael Emerson, Brussels: Centre for European Policy Studies, ٢٠٠٧;
(٢٦) Robert Seely, Russo-Chechen conflict, ١٨٠٠-٢٠٠٠: a deadly embrace, London ٢٠٠١;
(٢٧) The Territories of the Russian Federation , London: Europa Publications Limited, ١٩٩٩;
(٢٨) Dmitri V. Trenin, Aleksei V. Malashenko, and Anatol Lieven, Russia's restless frontier: the Chechnya factor in post-Soviet Russia , Washington, D.C. ٢٠٠٤.
/ حسن سعید كلاهی /