دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٧٤
چنگیزخان ، بنیانگذار و فرمانرواى معروف امپراتورى مغولان در سده هفتم. نام او تموچین بود. پدرش، یسوكاى بهادر، رئیس قبایل قِیات و نیرون و برخى اقوام مغول بود. تموچین در ٥٤٩ به دنیا آمد و در ٥٣ سالگى، عنوان چنگیزخان یافت (رجوع کنید به تاریخ سرّى مغولان، ج ١، ص ١٤؛ رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ١٤٦، ٥٦٠؛ بناكتى، ص ٣٦٢).
نام چنگیز در منابع به صورتهاى تنكیز (رجوع کنید به ابنبطوطه، ج١، ص ٤٠٨)، جنكز (ابنعبرى، ص ٢٢٧)، چنگز (نسوى، ص ٨) و چینگگیز (رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٢٦٧، و جاهاى دیگر) آمده است. رشیدالدین فضلاللّه (ج ١، ص ٤٢١) واژه چنگیز را مغولى و به معناى پادشاه قوى و معظم دانسته كه از ریشه چینگ (قوى و سخت) ساخته شده و چنگیزخان را به معناى شاه شاهان نیز دانسته است (ج ١، ص ٥٧١؛
براى معانى دیگر چنگیز رجوع کنید به دورفر، ج ١، ص ٣١٢ـ٣١٥).
مقارن تولد چنگیزخان، قوم مغول در انزوا و گمنامى به سرمیبرد و با فرمانروایى وى بود كه مغولان آوازهاى بلند یافتند. به نوشته رشیدالدین فضلاللّه (ج ١، ص ١٤٧)، مغولان از اقوام ترك هستند. قبایل مغول در مغولستان و اطراف آن تا مرزهاى چین پراكنده بودند. سلسله سونگ در جنوب چین قرارداشت و اقوام جورچن با نام دولت ختاى در شمال چین، قبایلى چون تاتارها و كرائیتها را مطیع خود كردند. مغولها نیز در مجاورت تاتارها و دائمآ با یكدیگر در جدال بودند (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٧٤؛
گروسه، ص ٢٤٣ـ٢٤٤).
یسوكاى بهادر، كه اكثر اقوام مغول را به اطاعت خود واداشته بود، در ٥٦٢ درگذشت و با مرگ وى، تایچیوتها كه از اقوام او بودند، رهبرى مغولها را به دست گرفتند و بیشتر اتباع یسوكاى بهادر به آنان پیوستند (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٣١١ـ٣١٢، ٣٢٦؛
بناكتى، همانجا). از این زمان، تموچین و خانوادهاش در دره كوهستانى اُنون به صورت نیمه مخفى و با مرارت و خطرات بسیار میزیستند، حتى تموچین یك بار اسیر شد و با گریز متهورانه از كشته شدن رست (رجوع کنید به تاریخ سرّى مغولان، ج ١، ص٢٠ـ٢١). در همین دوره، مادرش، هوالون اوجین، مربى اصلى وى براى رسیدن به پادشاهى شد (ولادیمیرتسوف، ص ٥٩).
تموچین در جوانى با بورته، دختر ساچان، از قوم قُنْقرات*، ازدواج كرد. این ازدواج موجب ارتقاى موقعیت اجتماعى او شد، زیرا مبین آن بود كه قدرتِ یسوكاى بهادر احیا و به پیمان پیشین وى عمل شده است (تموچین نُهساله بود كه یسوكاى، بورته را براى او خواستگارى كرد). در ٥٩٢، تموچین با اونگخان، فرمانرواى كرائیتها كه از پیش با پدرش دوستى داشت، اساس صلح و دوستى گذاشت. چندى بعد، قوم مرگیت همسر او را ربودند و تموچین، با مساعدت چند تن، او را نجات داد (رجوع کنید به تاریخ سرّى مغولان، ج ١، ص ٣٣، ٣٥، ٤٥؛
نیز رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٣٦٣). از این پس، وى درصدد سركوبى اقوام داخل مغولستان برآمد. از ٥٩٣ تا ٥٩٥ با مرگیتها و نایمانها جنگید و آنان را شكست داد. در ٥٩٦ تموچین و اونگخان، قوریلتاى* (مجمع عمومى شاهزادگان) تشكیل دادند و تصمیم گرفتند به تایچیوتها حمله كنند. آنان در صحراى مغولستان با تایچیوتها جنگیدند و پیروز شدند. در همان سال، تموچین به جنگ تاتارها* رفت و آنان را شكست داد (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٣٦٤ـ٣٦٩، ٣٧١ـ٣٧٢، ٣٧٥ـ٣٧٦). براساس تاریخ سرّى مغولان (ج ١، ص ٦١ـ٦٤)، در جنگ پیروزمندانه تموچین با تاتارها و جورچنها، اونگخان وى را همراهى كرد.
در ٥٩٧، اقوامى چون قُنقْرات و نایمان* و مرگیت، جاموقه را به گورخانى رساندند و عزم جنگ با تموچین كردند، اما شكست خوردند و قوم قنقرات به اطاعت تموچین درآمد (همان، ج ١، ص ٦٨ـ٧٠؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٣٧٧ـ ٣٧٨). از این پس، جاموقه دشمنى خطرناك براى تموچین به شمار میرفت (رجوع کنید به گروسه، ص ٢٦٢). جاموقه در ٥٩٨، سنگون (پسر اونگخان) را به جنگ با تموچین واداشت و اونگخان نیز با پسر خود متحد شد. این نبرد از جنگهاى معروف اقوام مغول است كه در نزدیكى چین شمالى روى داد. تموچین و سپاهیانش ابتدا برخى متحدان اونگخان را شكست دادند، اما تموچین، با توجه به كثرت سپاهیان دشمن، تصمیم به بازگشت گرفت و به حوالى چشمه بالجونه رفت (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٣٨١ـ٣٨٦) و در آنجا برخى اقوام مغول حاكمیت او را پذیرفتند. در ٥٩٩ در حوالى بالجونه، میان وى و اونگخان نبردى درگرفت كه در آن، اونگخان شكست خورد و گریخت. به این ترتیب، تموچین مقتدرترین حكمران مغولستان را سركوب كرد. وى افراد قوم كرائیت را میان خود و یارانش تقسیم نمود و اشراف كرائیت جزو اتباع وى شدند. پس از این فتح، تموچین عنوان خانى گرفت (رجوع کنید به تاریخ سرّى مغولان، ج ١، ص ١١٣؛
جوینى، ج ١، ص ٢٦ـ٢٧؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٣٩٣ـ٣٩٨).
در سال ٦٠٠، تموچین قوریلتاى تشكیل داد و به جنگ نایمانها و متحدان آنان رفت و آنان را شكست داد. سال بعد به جنگ دولت تانگوت (یا شیشیا) رفت و آنان را غارت كرد (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٤١٤ـ٤١٨، ٥٧٠). در ٦٠٢، قوریلتاى بزرگى تشكیل شد كه در آن كاهن اعظم مغول، لقب چنگیزخان را به تموچین بخشید و او رسمآ به تخت نشست. در ٦٠٣، اقوام تانگوت عصیان كردند. چنگیزخان به آنان حمله كرد و ولایتشان را تسخیر نمود و در همان سال، امراى قرقیز به اطاعت او درآمدند (تاریخ سرّى مغولان، ج ١، ص ١١٥ـ١١٦؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص٤٢٠ـ٤٢٢؛
خواندمیر، ج ٣، ص ٢١). در همین احوال، جاموقه كه دیگر متحدى نداشت، به اسارت چنگیزخان درآمد و به قتل رسید. با قتل وى، چنگیزخان فرمانرواى بیرقیب و قدرتمند مغولستان گردید و در قوریلتایى كه تشكیل شد، علاوه بر حاكمیت وى بر مغولستان، لشكركشیهاى خارجى نیز به تصویب رسید (تاریخ سرّى مغولان، ج ١، ص ١٤٠ـ١٤١؛
د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).
چنگیزخان در ٦٠٦ به تانگوتها حمله كرد. پادشاه تانگوت دخترش را به همسرى چنگیزخان درآورد و تانگوتها به اطاعت درآمدند. در ٦٠٧، چند تن از خانهاى مغول و ییدى قوت، پادشاه اویغورها، به اطاعت چنگیزخان درآمدند. در همان سال، چنگیزخان تصمیم گرفت چین شمالى (ختاى) را فتح كند. وى پیش از حركت، یكى از فرماندهانش را با دو هزار لشكر به آنجا فرستاد و چون از جانب اقوام كرائیت، نایمان و غیره خیالى آسوده یافت، عازم چین شمالى شد. وى و پسرانش، جوجى* و چغتاى* و اوگتاى قاآن*، شهرهاى بسیارى را فتح و برخى را غارت كردند. پس از حدود دو سال، چنگیزخان به حوالى چونگدو (خانبالق، پكن كنونى)، پایتخت چین شمالى، رسید. پادشاه چین شمالى آلتونخان بود (رجوع کنید به تاریخ سرّى مغولان، ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٥؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٤٢٥، ٤٤١ـ٤٤٨). آلتونخان، پس از مشورت با امرایش، ایلچى فرستاد و اطاعت از چنگیز را پذیرفت و دخترش را براى همسرى چنگیزخان فرستاد. چنگیزخان تا ٦١١ در چین شمالى به تسخیر شهرها و قلاع پرداخت و در این سال به مغولستان بازگشت. چین شمالى بهطور كامل به تصرف او درنیامد و پس از مرگش (٦٢٤)، در زمان اوگتاى این امر تحقق یافت (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٤٤٩ـ٤٥٦، ٤٥٩ـ٤٦٠).
در ٦١٢، سوبتاى بهادر، از امراى چنگیزخان، به مرگیتها حمله كرد و بهگفته رشیدالدین فضلاللّه (ج ١، ص ٤٥٦ـ ٤٥٧)، همه افراد آن قوم را كشت. در ٦١٤ كوچلوكخان، فرمانرواى نایمان، كه به قراختاى گریخته بود، پادشاهى ممالك تركستان را به دست گرفت. چنگیزخان جبهنویان را با لشكرى عظیم براى سركوبى وى فرستاد. كوچلوك گریخت و لشكریان مغول او را تعقیب كردند و به قتل رساندند. با كشته شدن كوچلوك، پادشاهى نایمانها و حكومت قراختائیان منقرض شد و سدّ میان مغولان و ایران درهم شكست(رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٤٥٩ـ٤٦٦).
چنگیزخان در ادامه سیاست جهانگشایى خود، به خراسان نیز نظر كرد و سه تن از تجار بخارا را، به همراه هیئتى، نزد سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه* فرستاد و خواستار دوستى میان طرفین شد تا تجار نیز با امنیت در ممالك دو طرف رفتوآمد كنند، اما غایرخان*، حاكم اترار، به سلطان محمد اطلاع داد. وى نیز دستور قتل آنان را صادر كرد، اما یك نفر از آنان گریخت و چنگیزخان را از ماجرا با خبر كرد و در پى آن، چنگیزخان قصد تسخیر ممالك خوارزمشاهى را نمود.چون این خبر به سلطان محمد رسید، به نیشابور و بخارا و سپس به سمرقند و تركستان رفت و لشكریان مغول به تعقیب او پرداختند. میان سلطان محمد و مغولها نبردى درگرفت، اما سرانجام هر دو لشكر دست از جنگ برداشتند و لشكریان مغول نزد چنگیزخان بازگشتند. سلطان محمد، براى مقابله با مغولان، عدهاى از لشكریانش را به تركستان و ماوراءالنهر و شمارى را به بخارا و اترار فرستاد و دستور داد قلعه سمرقند را بازسازى كنند و خود به سوى نخشب روانه شد (رجوع کنید به ابناثیر، ج ١٢، ص ٣٦١ـ ٣٦٢؛
نسوى، ص ٤٩ـ٥٢؛
جوینى، ج ١، ص ٥٨، ٦٢؛
منهاج سراج، ج٢، ص ١٠٤ـ١٠٥؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص٤٧٢ـ ٤٧٨). چنگیزخان در ٦١٥ قوریلتاى بزرگى تشكیل داد و لشكرش را به تومان* (ده هزار)، هزاره و صده تقسیم كرد. وى در ٦١٦، نزد سلطان محمد، ایلچى فرستاد و اعلام جنگ كرد. سپس پسرانش و برخى امرا را به محاصره اترار و خجند فرستاد و خود به همراه تولوى* به سوى بخارا روانه شد. در اترار جنگ پنج ماه به طول انجامید. سرانجام اهالى به اطاعت راضى شدند، غایرخان به قتل رسید و شهر غارت شد (جوینى، ج ١، ص٦٢ـ ٦٦؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٤٨٧ـ٤٩٠؛
بناكتى، ص ٣٦٦). ابناثیر علت حمله چنگیزخان به ایران را بهصراحت ذكر نكرده (رجوع کنید به ج ١٢، ص ٣٦٢)، اما ابنواصل (ج ٤، ص ٣٩) الناصرلدیناللّه، خلیفه عباسى، را عامل تحریك چنگیزخان براى حمله به قلمرو خوارزمشاهیان دانسته است. بیشتر منابع دوره مغول، حذف قراختائیان و واقعه اترار را عامل حمله مغولان به ایران میشمارند، گرچه ممكن است به واقع چنین نباشد (رجوع کنید به خیراندیش، ص ٥٥٧ـ٥٦٨).
در همان سال (٦١٦)، جوجى، جنتمور* را به تصرف جَند فرستاد و شهر به تصرف درآمد. سه تن از امراى چنگیز به جانب فناكت روانه شدند و پس از چند روز جنگ، اهالى اطاعت از مغولان را پذیرفتند. سپس، آن سه تن و لشكریانشان عازم خجند شدند و آنجا نیز به تصرف ایشان درآمد (جوینى، ج ١، ص٧٠ـ٧٣؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص٤٩٠ـ٤٩٥). در ٦١٧، بخارا نیز به تصرف مغولان درآمد و بیش از سى هزار تن از اهالى بخارا به قتل رسیدند و زنان و كودكان به اسارت گرفته شدند و در پى آن، چنگیزخان سمرقند را نیز فتح كرد. این فتح ویرانى شهر و دروازههاى آن را در پیداشت و بسیارى از امرا و لشكریان سپاه خوارزمشاهى نیز به قتل رسیدند (رجوع کنید به منهاج سراج، ج ٢، ص ١٠٧؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٤٩٦ـ ٥٠٣؛
بناكتى، همانجا). او در زمان محاصره سمرقند، سوبتاى بهادر و جبهنویان را به تعقیب علاءالدین محمد خوارزمشاه فرستاد. سلطان محمد كه در تِرْمِذ بود، گریخت و سرانجام به جزیره آبسكون پناه برد و در آنجا درگذشت. چنگیزخان، جوجى و چغتاى و اوگتاى را براى فتح خوارزم فرستاد. جلالالدین خوارزمشاه، كه به جانشینى پدرش رسیده بود، در خوارزم بود. محاصره خوارزم هفت ماه طول كشید تا اینكه چنگیزخان تولوى را فرستاد و شهر به تصرف مغولان درآمد. در فتح خوارزم، مغولان صاحبان مشاغل و حِرَف را، كه بالغ بر صد هزار تن میشدند، جدا كردند. كودكان و زنان را به اسارت درآوردند، بسیارى از مردان را كشتند و شهر را غارت و ویران كردند (رجوع کنید به نسوى، ص ٦٩ـ٧٠؛
جوینى، ج ١، ص ٩٧ـ١٠١؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٥١٢ـ٥١٦). چنگیزخان به همراه تولوى به نخشب رفت و تولوى را به تسخیر شهرهاى خراسان فرستاد. چنگیزخان سپس ترمذ، بلخ، بدخشان و طالقان را تصرف كرد. در ترمذ چون اهالى اطاعت چنگیزخان را نپذیرفتند، به قتل رسیدند. در بلخ نیز، به رسم مغولان، اهالى را از شهر خارج و میان سپاهیان مغول تقسیم كردند و به قتل رساندند. در طالقان، حصار و باروى شهر ویران شد و اهالى شهر و حتى حیوانات را كشتند. تولوى نیز مرو و نیشابور و دیگر شهرهاى خراسان و هرات را گرفت و نزد چنگیزخان بازگشت. پس از مدتى، چغتاى و اوگتاى نیز از خوارزم به آنان پیوستند (رجوع کنید به جوینى، ج ١، ص ١٠١ـ١٠٥؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٥١٧ـ٥٢٠؛
سیفى هروى، ص ٦٦ـ٧٢). جوینى (ج ١، ص ١١٩ـ١٤٠) قتلعام مردم و آتش زدن مسجد و ویران كردن شهر و حصار مرو، و ویرانى شهر نیشابور و كشتار اهالى و حیواناتى مثل سگ و گربه و از میان بردن زمینهاى كشاورزى آنجا را به تفصیل شرح داده است. به گفته او (همان، ج ١، ص ١٤٠)، تنها چهارصد تن از پیشهوران نیشابور را جدا كردند و به تركستان بردند. حمله چنگیزخان و تاخت و تازهاى مغولان به ایران، صدمات و آثار زیانبارى برجاى گذاشت كه از جمله آنها كاهش جمعیت، از بین رفتن زمینهاى كشاورزى و زوال كشاورزى، مهاجرت مغولان به ایران و ازدیاد دامداران مهاجر، و انحطاط ساختار شهرى بود (رجوع کنید به پطروشفسكى، ص ٤٨٣).
در ٦١٨ نیز ولایات عراق و آذربایجان و ارّان و گرجستان و نخجوان و سپس بسیارى از شهرهاى سرزمین قپچاقها و روسیه به تصرف مغولان درآمد (رجوع کنید به ابناثیر، ج ١٢، ص ٣٨٢ـ٣٨٣؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٥٣١ـ٥٣٥).
چنگیزخان در ٦١٩ با جلالالدین خوارزمشاه روبهرو شد و در نبرد سند او را شكست داد (رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٥٢٥ـ ٥٢٧؛
نیز رجوع کنید به جلالالدین خوارزمشاه منكبرنى*). در ٦٢٠، چنگیزخان به شمال رود سند حمله كرد و اوگتاى را به سمت جنوب آن فرستاد. اوگتاى غزنین را تصرف و غارت كرد (رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٥٢٨؛
بناكتى، ص٣٧٠). نبرد سند به پیروزیهاى چنگیزخان در مغرب پایان بخشید، زیرا وى در ٦٢١ تصمیم به بازگشت به سوى مقر فرماندهى و زادگاهش، مغولستان، گرفت اما در این اثنا خبر عصیان تانگوتها را شنید و به همراه پسرانش، چغتاى و اوگتاى و تولوى، با تانگوتها جنگید و آنان را شكست داد، اما شیدورغو، پادشاه تانگوتها، به مركز حكومتش بازگشت. چنگیزخان میدانست كه شیدورغو قدرتش را از دست داده است، به همین سبب به او التفاتى نكرد و به سوى چین شمالى حركت نمود. وى در ٦٢٣، در محلى به نام آربوقا، احساس كرد كه مرگش نزدیك است؛
ازاینرو، پسرانش را فراخواند و به آنان وصیت كرد كه در دفع دشمنان با یكدیگر همرأى باشند و پس از مرگش به یاسا* عمل كنند و اوگتاى را به ولایتعهدى خود منصوب كرد، سپس آنان را به اولوسِ (قلمرو) خودشان فرستاد و خود به همراه لشكرش عازم نَنْگِیاس شد (جوینى، ج ١، ص ١٠٩ـ١١١، ١٤٤؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٥٣٥ ـ٥٣٩).
با رسیدن چنگیزخان به ننگیاس، فرمانروایان شهرهاى گوناگون نزد وى آمدند و اظهار اطاعت كردند. او در پاییز ٦٢٤ درگذشت و بنابر وصیتش، وى را در كوه بورقان قالدون در مغولستان به خاك سپردند (رجوع کنید به منهاج سراج، ج ٢، ص ١٤٨؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج١، ص٥٣٩ـ٥٤٣؛
بناكتى، ص٣٧٠ـ٣٧١).
چنگیزخان در منابع به القاب مختلفى خوانده شده است. منهاج سراج او را فرمانرواى یأجوج و مأجوج ذكر نموده و از او با صفات خونریز و خونخوار و ملعون یاد كرده (رجوع کنید به ج ٢، ص ٩٣، ١١٤، ١٤٤؛
نیز رجوع کنید به ابنابیالحدید، ج ٨، ص ٢١٨)، اما در تاریخ جهانگشاى* جوینى و جامع التواریخ* از او به نیكى سخن گفته شده است. میرخواند (ج ٤، ص ٤٠١) از او با لقب پادشاه جهانگیر و محمد میرك حسینى (ص ٢١٣) با لقب گیتیستان از او یاد كردهاند.
چنگیزخان حدود پانصد زن داشت كه شمارى از آنان زن اصلى یا خاتون و برخى كنیز بودند. از میان آنان پنج خاتون اعتبار خاصى داشتند. از میان فرزندان متعدد چنگیز، جوجى و چغتاى و اوگتاى و تولوى نزد وى داراى اعتبار بیشترى بودند (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٢٩٩ـ٣٠٥). جانشینان چنگیزخان را قاآنهاى مغول میخوانند. محمدمیرك حسینى در ریاضالفردوس خانى (همانجا)، عنوان «خواقین چنگیزخانیه» را به جاى قاآن به كاربرده است.
چنگیزخان به سپاه توجه خاص داشت. سپاه به رسم چینیها به جناح راست، چپ و قلب تقسیم میشد. مجربترین سرداران، فرماندهى آن را برعهده داشتند و در تعلیم سپاهیان سختگیرى فراوانى میشد (اشپولر، ص ٣٣٠ـ٣٣١).
چنگیزخان شمنیمذهب بود و تمایلى به گرویدن به دین دیگرى نداشت، اما به صورت مستقیم و غیرمستقیم به تحقیق درباره عادات و رسوم پیروان ادیان دیگر میپرداخت و چون از خطر جنگهاى مذهبى آگاه بود، در میان ملل آزادى مذهبى برقرار كرد (باوزانى، ص ٥٤٠؛
راچنوفسكى، ص ١٩٧)، اما در میان فرایض اسلامى با حج مخالف بود (رجوع کنید به ابوالغازى بهادرخان، ص ١٣٠). مغولان در زمان جانشینان چنگیزخان، علاوه بر حمله به بغداد و از میان بردن خلافت عباسى، به سرزمینهاى دیگرى از جمله شام و مصر نیز تجاوز كردند (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ٢، ص ١٠٢٥ـ١٠٣٤؛
نیز رجوع کنید به مغولها*).
منابع :
(١) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٢) ابناثیر؛
(٣) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ على منتصر كتانى، بیروت ١٣٩٥/ ١٩٧٥؛
(٤) ابنعبرى، تاریخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانى یسوعى، بیروت ١٩٥٨؛
(٥) ابنواصل، مُفَرِّج الكروب فى اخبار بنیایوب، ج ٤، چاپ حسنین محمدربیع، قاهره ( ١٩٧٢)؛
(٦) ابوالغازى بهادرخان، شجره ترك، چاپ پیتر د مزون، سنپطرزبورگ ١٢٨٧/١٨٧١، چاپ افست آمستردام ١٩٧٠؛
(٧) داوودبن محمد بناكتى، تاریخ بناكتى= روضة اولیالالباب فى معرفة التواریخ و الانساب، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٤٨ش؛
(٨) جوینى؛
(٩) خواندمیر؛
(١٠) عبدالرسول خیراندیش، «واقعه هایله اترار» در مجموعه مقالات اولین سمینار تاریخى هجوم مغول به ایران و پیامدهاى آن، ج ١، تهران: دانشگاه شهید بهشتى، ١٣٧٩ش؛
(١١) رشیدالدین فضلاللّه؛
(١٢) سیفبن محمد سیفى هروى، تاریخنامه هراة، چاپ محمد زبیر صدیقى، كلكته ١٣٦٢/١٩٤٣، چاپ افست تهران ١٣٥٢ش؛
(١٣) محمدمیرك حسینى، ریاضالفردوس خانى، چاپ ایرج افشار و فرشته صرافان، تهران ١٣٨٥ش؛
(١٤) عثمانبن محمد منهاج سراج، طبقات ناصرى، یا، تاریخ ایران و اسلام، چاپ عبدالحى حبیبى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٥) میرخواند؛
(١٦) محمدبن احمد نسوى، سیرت جلالالدین مینكبرنى، چاپ مجتبى مینوى، تهران ١٣٦٥ش؛
(١٧) باریس یاكوولیویچ ولادیمیرتسوف، چنگیزخان، ترجمه شیرین بیانى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٨) A. Bausani, "Religion under the Mongols", in The Cambridge history of Iran, vol. ٥, ed. J. A. Boyle, Cambridge ١٩٦٨;
(١٩) Gerhard Doerfer, Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden ١٩٦٣-١٩٧٥;
(٢٠) EI٢, s.v. "Cingiz-Khan" (by J. A. Boyle);
(٢١) Rene Grousset, L'empire des steppes: Attila, Gengis Khan, Tamerlan, Paris ١٩٦٩;
(٢٢) Ilia Pavlovich Petrushevskii, "The Socio- Economic condition of Iran under The Il-Khans", in The Cambridge history of Iran, vol.٥, ed. J. A. Boyle, Cambridge ١٩٦٨;
(٢٣) Paul Ratchnevsky, Genghis Khan: his life and legacy, tr. and ed. Thomas Nivison Haining, Oxford ١٩٩٦;
(٢٤) The Secret history of the Mongols, vol.١, tr. Francis Woodman Cleaves, Cambridge, Mass.: Harvard University Press, ١٩٨٢;
(٢٥) Bertold Spuler, Die Mongolen in Iran, Leiden ١٩٨٥.
/ عبدالرسول خیراندیش /