دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٦٧
بنی اسرائیل (بنواسرائیل ) ، به معنای «فرزندان و قوم اسرائیل »، نام قوم بسیار قدیمی و پراهمیت در تاریخ و اعتقادات دینی بشر. این قوم که در قرآن از آن بسیار یاد شده ، در حوزه های مختلف ، از جمله تفسیر و تاریخ و ادبیات ، و از جنبه های گوناگون مورد توجه مسلمانان بوده است .
مقالة حاضر مشتمل است بر کلیات ، ریشه شناسی ، کاربرد واژه ، بنی اسرائیل در قرآن ، در عهد عتیق ، در احادیث و تفاسیر، و در ادبیات و فرهنگ عامه . همچنین ، نظر به تحقیقات فراگیر و گسترده دربارة تاریخ بنی اسرائیل بر پایة مدارک باستانشناسی ، گذشته از روایت کتاب مقدس ، در پایان مقاله ، بخش «بنی اسرائیل در مطالعات تاریخی و باستانشناسی » دربارة پیشینة این قوم خواهد آمد.
کلیات . «بنی »، جمع «ابن »، غالباً به معنای فرزندانِ پسر است (رجوع کنید به بنو * / بنی )؛ و اسرائیل نام دیگر یا، به قولی ، لقبِ یعقوب * پسر اسحاق است که دوبار در قرآن (آل عمران : ٩٣؛ مریم : ٥٨) ذکر شده است . بنی اسرائیل دوازده سبط یا خاندان اند که آنها را از نسل دوازده پسر یعقوب می دانند. این اصطلاح ، چهل ویک مرتبه در قرآن به کار رفته است .
آغاز تاریخ بنی اسرائیل ، به حوادث حیات جد اعلای آنها، ابراهیم * ، بازمی گردد. بنا به گزارشهای تاریخی ، زادگاه وی در اورِکلدانیان بود، و او با مهاجرت جمعی قومش به حرّان * ، بدان ناحیه منتقل شد؛ سپس از حرّان به فلسطین مهاجرت کرد و در آنجا سکنا گزید. فرزندان و نوادگان او، اسحاق و یعقوب ، نیز در کنعان ساکن بودند. احتمالاً این حوادث در حدود ٢٠٠٠ـ ١٨٠٠ ق م روی داده است (آلبرایت ، ص ٢٣٦؛ دانیل ـ راپس ، ص ١٤ـ ١٥؛ اسمارت ، ص ٣٨٤ـ٣٨٥؛ د. جودائیکا ، ج ٨، ذیل « History »، ستون ٥٧٣).
پس از آن که یوسف به مصر برده شد و در آنجا به صدارت رسید، یعقوب و پسرانش به سبب قحطی در کنعان ، به مصر رفتند و تا روزگار حضرت موسی ، که از نسل همین قوم بود، در مصر ماندند (بیک ، ص ١٧ـ٢٧؛ آلبرایت ، ص ٢٠٣؛ د. جودائیکا ، ج ٨، ستون ٥٧٣ـ٥٧٤). بنی اسرائیل به رهبری دینی و سیاسی موسی از سلطة فرعون رها شدند و از مصر خارج گشته به سمت کنعان حرکت کردند. اینان حدود چهل سال ، که طی آن یک نسلشان از بین رفت ، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی ، یوشع جانشین وی شد و بتدریج کنعان را فتح کرد (بیک ، ص ٢٨ـ ٤٨؛ اسمارت ، ص ٢٩١؛ د. جودائیکا ، ج ٨، ستون ٥٧٥ ـ٥٧٧).
پس از استقرار در کنعان و تغییر ساختار اجتماعی بنی اسرائیل ، اینان از قومی کوچ نشین و دامپرور به ملتی مستقر و زارع مبدل شدند. در نتیجه ، شیوة رهبری ایشان نیز از پدرسالاری و ریاست بزرگان قبیله تغییر یافت و فردی قوی از نظر نظامی و شایستة ادارة امور، به ریاست انتخاب شد و، بدین ترتیب ، دورة «داوران » آغاز گشت ( د. جودائیکا ، ج ٨، ستون ٥٨١ ـ٥٨٤؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به دانیل ـ راپس ، ص ١١٣ـ ١٣٤؛ نیز برای آگاهی از تحول در اعتقادات دینی آنها رجوع کنید به آلبرایت ، ص ٢١٢). سپس عهد «پادشاهی » فرارسید که از شائول (در قرآن : طالوت ) آغاز شد و دامادش داوود * و سپس سلیمان * برتخت سلطنت نشستند. و این ، دوران اوج اقتدار این ملت بود ( د.جودائیکا ، ج ٨، ستون ٥٨٦ـ٥٩٢؛ بیک ، ص ٦٤ـ ٩١).
با اختلاف افتادن در بین اسباط ، پادشاهی به دو قسمت شد؛ در بخش شمالی ، پادشاهی اسرائیل بر ده سبط حکومت می کرد و دو سبط بنیامین و یهودا پادشاهی کوچکی در جنوب فلسطین ، به نام یهودا، پدید آوردند ( د. جودائیکا ، ج ٨، ستون ٥٩٣ ـ٥٩٩؛ قس بلوچ ـ اسمیت ، ص ٦٦؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به > دانشنامة معیار کتاب مقدس < ، ج ٢، ذیل «اسرائیل »، ص ٩٢٤ـ٩٢٦). در ٥٨٧ ق م ، در پی حملة بختنصّر * (نبوکدنصر) و تصرف مملکت اسرائیل و تخریب هیکل ، این قوم به اسارت به بابل برده شد. در ٥٣٨ ق م ، با قدرت یافتن ایران ، کوروش بابل را فتح کرد و فرمان داد تا یهودیان به سرزمین خود بازگردند و آنها را مورد لطف و حمایت خود قرار داد (قس بلوچ ـ اسمیت ، ص ٦٦ـ٦٧). اینان به بازسازی معبد اورشلیم پرداختند، اما پس از بازگشت ، اتحاد پایدار بین اسباط پا نگرفت و استقلال پیشین را نیافتند. این قوم پس از ایران ، به ترتیب ، تحت تسلط یونانیان ـ بطلمیوسیها و سلوکیها ـ و رومیان بودند تا بالاخره در
٧٠ میلادی ، که معبد دوم اورشلیم (هیکل دوم ) تخریب گردید، دچار پراکندگی شدند ( د. جودائیکا ، ج ٨، ستون ٦١٥ـ٦٤٢؛ الموسوعة الفلسطینیة ، ج ١، ص ٢٣٨؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به دانیل ـ راپس ، ص ٢٣٥ـ٢٦٦؛ برای آگاهی از تأثیرات فرهنگی این دوران بر این قوم رجوع کنید به ناس ، ص ٥٤٢ ـ٥٥٣؛ برای تحول اعتقادات دینی این قوم رجوع کنید به > دانشنامة معیار کتاب مقدس < ، ج ٢، ص ٩٢٦ـ٩٣٧؛ اسمارت ، ص ٣٠٥ـ٣١٠؛ برای آگاهی
از حرکت اصلاحگرانة انبیای بنی اسرائیل رجوع کنید به اسمارت ، ص ٢٩٢ـ٣٠٣).
نکتة قابل توجه در تاریخ قوم بنی اسرائیل ، مهاجرت آنان به شبه جزیرة عربستان ، زمان این مهاجرت ، نحوة مهاجرت و سکنا گزیدن ایشان در آنجاست . تعیین زمان دقیق این مهاجرت ، میسر نیست و آن را از زمان خرابی معبد دوم اورشلیم ، اسارتِ بابلی به دست بختنّصر، حکومت داوود و حتی زمان حیات موسی ذکر کرده اند. به هر ترتیب ، در زمان مبعوث شدن حضرت محمّد صلی الله علیه وآله وسلم به مدینه و هجرت ایشان ، این یهودیان از جمله ساکنان این شهر بودند و سه قبیلة مهم آنان ، بنی نضیر * ، بنی قریظه * و بنی قینقاع * ، در جریانات اجتماعی سهیم بودند. خطاب قرآن به بنی اسرائیل در برخی آیات متوجه یهودیان است (رجوع کنید به ادامة مقاله ، بنی اسرائیل در قرآن ). البته دربارة این که اقوام یهودی ساکن جزیرة العرب ، یهودیان اصیل یا عربهای یهودی شده بوده اند، اختلاف نظر هست (ونسینک ، ص ٢٥ـ٣١؛ برای آگاهی از دیگر قبایل یهود ساکن مدینه رجوع کنید به لکر، ص ١٩ـ٤٩؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به ادامه مقاله ، بنی اسرائیل در مطالعات تاریخی و باستانشناسی ؛ برای آگاهی از تاریخ این قوم پس از ٧٠ میلادی رجوع کنید به یهود * ، قوم ؛ نیز رجوع کنید به یهودیت * ؛ برای کاربرد سیاسی کنونی نام اسرائیل و نقد ادعاهای رژیم صهیونیستی رجوع کنید به فلسطین * ).
ریشه شناسی . واژة اسرائیل برای اولین بار در عهد عتیق (سفر پیدایش ، باب ٣٢: ٢٧ـ ٢٨) آمده که پس از پیروزی یعقوب بر فرشتة خدا در نبردی رمزآمیز، به وی چنین خطاب شده است : «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل ، زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی » (قس سیوطی ، ج ١، ص ٦٣). ضبط اسرائیل در عبری l ¦ 'e ¦ ra ¨ Yis و در یونانی l ¦ Israe است ( > دایرة المعارف دین < ، ج ٨، ذیل « Jewish people »، ص ٣٢؛ > دانشنامة معیار کتاب مقدس < ، ج ٢، ص ٩٠٧).
دربارة این که اصل واژة اسرائیل سریانی یا عبری است نظریات متفاوتی ابراز شده است . جفری (ص ١١٩) با توجه به اینکه حرف آغازین «یسرائیل » حذف شده و به صورت «اسرائیل » خوانده و نوشته شده است ، بر آن است که این واژه به احتمال زیاد در اصل سریانی بوده ، در حالی که گویتین ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «بنواسرائیل ») ضبط این واژه را به صورت «اسرائیل » دلیل بر سریانی بودن نمی داند و قائل است که تلفظ «ی ِ » در ابتدای کلمه به صورت «اِ» در میان یهودیان ، نظیر برخی دیگر از مردمان آرامی زبان ، امری متداول بوده است . علاوه بر این ، با توجه به جزءِ دوم اسرائیل ، «ئیل » یا «ایل »، به اختلاف ، آن را از ریشة سریانی یا عبری دانسته اند، اما از آنجا که این واژه به صورت «اسرال »، «اسرائل » یا «اسرائین » نیز ضبط شده (طوسی ، ج ١، ص ١٨٠ـ١٨١؛ طبرسی ، ج ١، ص ٢٠٥؛ زمخشری ، ج ١، ص ١٣٠) تعیین ریشة قطعی این واژه به استناد جزءِ دوم آن ، «ئیل »، چندان پذیرفتنی نیست (رجوع کنید به جفری ، ص ١١٩ـ١٢٠).
به هرترتیب ، واژة «اسرائیل » از واژه های دخیل و غیر عربی قرآن به شمار می رود (زمخشری ، همانجا؛ جفری ، ص ١١٩) و جوالیقی (ص ١٣) نامهای تمام انبیا، جز آدم ، صالح ، شعیب و محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، را غیرعربی دانسته است .
دربارة معنای اسرائیل اختلاف نظر زیاد است و معانی بسیار متفاوتی برای آن ذکر کرده اند. نظریة عامّ و رایج این است که اسرائیل با فعل عبری ª ra ¦ a ¨ S «مجاهده وسعی کردن » مرتبط است . اما آلبرایت ، از صاحبنظران این حوزه ، بر این نظر است که جزء «ئیل » به معنای خدا همیشه به عنوان یک قاعده در اسامی اشخاص ، حالت فاعلی دارد و به این ترتیب ، این نام به هیچ وجه نمی تواند به مجاهدة یعقوب با فرشتة خدا اشاره داشته باشد (قس بریتانیکا ، ذیل «اسرائیل »). گذشته از این ، در هیچ جای دیگر کتاب مقدس ، این فعل به این معنی به کار نرفته است . درایور و نوث ª ra ¦ a ¨ S را در عبری با واژة عربی «صریه » به معنای «ابرام ، پشتکار و پافشاری » مرتبط می دانند (نیز رجوع کنید به معجم اللاهوت الکتابی ، ذیل «اسرائیل »). از طرفی ، زاکسه ، نائور و دَنِل ، ریشة اسرائیل را از r § S یا r § Ys به معنای «مورد اعتماد، موفق و شاد» بیان می کنند ( > دانشنامة معیار کتاب مقدس < ، ج ٢، ص ٩٠٧).
در آثار اسلامی ، غالباً برای اسرائیل این معانی را ذکر کرده اند: «کسی که همراه خدا می جنگد»، «برگزیدة خدا»، «بندة خدا» (طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، ج ١، ص ١٩٧، ٣٤٧؛ طوسی ، ج ١، ص ١٨٠؛ طبرسی ، ج ١، ص ٢٠٦؛ زمخشری ، ج ١، ص ١٣٠؛ بیضاوی ، ج ١، ص ١٤٦ـ١٤٧؛ نیز رجوع کنید به دایرة المعارف فارسی ، ذیل «اسرائیل »؛ الموسوعة الفلسطینیة ، همانجا). از جمله دیگر معانی می توان به «کسی که بر خدا مظفر گشت »، «سرباز خدا»، «محارب خدا» و «خداوند قوی است » اشاره کرد (هاکس ؛ بستانی ، ذیل «اسرائیل »؛ معجم اللاهوت الکتابی ، همانجا؛ برای دیگر معانی رجوع کنید به بریتانیکا ، همانجا). طبری (١٤١٣، ج ١، جزء ١، ص ١٦٣) ریشة اسرائیل را از «سَرَی » به معنای سفر کردن در شب دانسته و نقل کرده است : وقتی یعقوب ـ در عبری به معنای غاصب جای دیگری ـ خود را به جای برادر همزادش ، عیسو (عیص )، بر پدر عرضه کرد و برکت گرفت ، از ترس عیسو روزها مخفی می شد و شبها به سفر می پرداخت ، ازینرو به وی نام اسرائیل داده شد.
کاربرد واژه . به رغم این که در عهد عتیق ، بصراحت از تغییر نام یعقوب به اسرائیل سخن رفته و آمده است که این نام به نشانة اعطای برکت الهی ، به او داده شد، در مواضع دیگر کتاب مقدس ، هم نام «یعقوب » و هم «اسرائیل » به وی اطلاق شده ، و اسرائیل به گونة نامشخصی برای یعقوب و پسرانش به کار رفته است (رجوع کنید به سفر پیدایش ، باب ٤٦: ١ـ ٥، باب ٤٩:٢؛ و برای اولین بار به معنای قوم ، باب ٤٩:٧). همچنین در متون یهودی بعدی اسرائیل ، به همراه نام یعقوب به کار رفته و نسبت به آن از اهمیت بیشتری برخوردار است . با افزایش تعداد فرزندان و نوادگانِ یعقوب ، قوم ایشان بنی اسرائیل نامیده شد که یازده پسر یعقوب ـ رؤبین ، شمعون ، لاوی ، یهودا، زبولون ، یسّاکار، دان ، جاد، اشیر، نفتالی و بنیامین ـ و دو نوادة وی از یوسف ـ افرایم و منسی ـ را به عنوان سبط دوازدهم شامل بود. البته بنابرنظری دیگر، سبط لاوی از این دوازده سبط ـ با محاسبة دو نوادة یوسف به عنوان دو سبط ـ متمایز و به عنوان سبط سیزدهم شناخته می شود ( د. جودائیکا ، ج ٩، ذیل «اسرائیل »، ستون ١٠٦؛ دایرة المعارف فارسی ، همانجا؛ > دانشنامة معیار کتاب مقدس < ، ج ٢، ص ٩٠٧). هنگامی که در زمان پادشاهی رِحُبُعام ، فرزند سلیمان ، مملکت بنی اسرائیل ، که همان قوم یهود یا عبرانیان بودند، دو قسمت شد، بخش شمالی آن به نام اسرائیل ـ که ده سبط در آن به سر می بردند ـ و بخش جنوبی به نام یهودا ـ که دو سبط یهودا و بنیامین در آن زندگی می کردند ـ خوانده شد. پادشاهی اسرائیل در ٧٢١ ق م به دست آشوریان از بین رفت و تنها حکومتِ جنوبی یهودا باقی ماند که ساکنان آن را «یهودیم » نامیدند، و این قوم را از این پس یهودی خطاب کردند. با وجود این ، نام اسرائیل که اشاره به کل قوم یهود داشت ، همچنان در متون یهودی ـ بویژه در آگاده (بخش قصه های تلمود ) ـ کاربرد داشت . همچنین اصطلاح «ارض اسرائیل » نیز برای اولین بار در میشنا برای سرزمین بنی اسرائیل به کار رفته است ( د. جودائیکا ؛ دایرة المعارف فارسی ، همانجاها).
محققانی که حیات شیوخ (آباء) را به عنوان شخصیتهای تاریخی منکرند و آنان را افسانه ای می پندارند، معتقدند که این نظام دوازده قبیله ای متعلق به دوره های تاریخی بعدی است که در فلسطین شکل گرفته است . اما گذشته از گزارش سفر پیدایش ، که غیر تاریخی فرض می شود، کاربرد نامهای یعقوب و اسرائیل در متون عبری کهن گزارش شده است (رجوع کنید به سفر اعداد، باب ٢٣:٧، ١٠،٢٣؛ سفر تثنیه ، باب ٣٣:١٠). احتمالاً نام اسرائیل حداقل در دورة داوران (رجوع کنید به ادامة مقاله ، بنی اسرائیل در مطالعات تاریخی و باستانشناسی ) برای این قوم به کار می رفته و مشهور بوده است . همچنین ذکر این واژه در کتیبة مرنپتاح ، متعلق به ١٢٢٥ ق م ، بصراحت وجود قوم اسرائیل را در فلسطین اثبات می کند و نشان می دهد که اینان در قرن سیزدهم ق م به این نام شناخته می شدند ( > دانشنامة معیار کتاب مقدس < ، ج ٢، ص ٩٠٧ـ ٩٠٨؛ الموسوعة الفلسطینیة ، همانجا؛ قس د. جودائیکا ، همانجا).
در عهد جدید، اسرائیل برای قوم و اخلاف یهود و نیز به معنای قومی که با خداوند عهد بستند به کار رفته و بیشتر طبیعت روحانی آنها موردنظر بوده تا هویت تاریخی شان . از دیدگاه مسیحیت و الهیات جدید ـ که ارتباط خونی را نمی پذیرند ـ اسرائیل زمان حاضر که وعدة نجات به او داده شده همان کلیساست (انجیل متّی ، باب ١٠:٦؛ کتاب اعمال رسولان ، باب ٢:٢١؛ معجم اللاهوت الکتابی ، همانجا؛ > دانشنامة معیار کتاب مقدس < ، ص ٩٠٨).
اسرائیل ، به معنای خاص ، در متون یهودی برمردم عوام ـ در مقابل کاهنان و لاویان ـ اطلاق می شود. فرقه ای یهودی نیز، که از هزاران سال پیش در هندوستان به سر می برند و ساکن بمبئی هستند، خود را بِنِی اسرائیل (بنی اسرائیل ) می خوانند و از نسل اسباط دهگانه می شمارند. گذشته از نام بنی اسرائیل ، کل قوم یهود را «بیت یسرائیل » و «أَم یسرائیل » به معنای مردم اسرائیل نیز خوانده اند ( > دایرة المعارف دین < ، همانجا؛ د.دین و اخلاق ، ذیل مادّه ).
از کاربرد «بنی اسرائیل » در دورة پیش از اسلام ، در عربیِ شمالی ، اثری باقی نمانده ، اما صورتی از آن در کتیبه های عربستان جنوبی (یمن ) به کار رفته است . احتمالاً این نام برای مردم روزگار پیامبر اکرم آشنا بوده است (جفری ، ص ١١٩ـ ١٢٠). با وجود این ، در شعر جاهلی موثق ذکری از آن یافت نشده ، در حالی که اصطلاح یهود و نصاری در شعر و فرهنگ جاهلی رایج بوده است ( د.اسلام ، همانجا). در قرآن ، در آیات مکی فقط بنی اسرائیل آمده ، اما در آیات مدنی یهود و نصاری نیز به کار رفته است .
در قرآن . به نظر بیشتر مفسران ، نام اسرائیل در قرآن به حضرت یعقوب اشاره دارد و احتمالاً این استنباط به نوعی متأثر از متون پیشین بوده است . در آیة ٩٣ سورة آل عمران آمده است که همه چیز بر بنی اسرائیل حلال بود مگر آنچه اسرائیل پیش از نزول تورات بر خود حرام کرده بود (رجوع کنید به ادامة مقاله ، در احادیث و تفاسیر). گویا اسرائیل پیش از نزول تورات بر موسی ، به نوعی مصدر تشریع بوده است . در آیة ٥٨ سورة مریم نیز نام اسرائیل پس از آدم ، نوح و ابراهیم ذکر شده و انبیای نسل ایشان ، از کسانی برشمرده شده اند که خداوند بر آنان نعمت بخشیده ، و ایشان هدایت یافته و برگزیده شده اند. در آیات پیش از آن (٤١ـ٥٧) از پیامبرانی همچون ابراهیم ، اسحاق و یعقوب ، موسی ، اسماعیل و ادریس یاد شده است (قس دائرة المعارف الاسلامیة ، ذیل «اسرائیل »؛ نیز رجوع کنید به تعلیقة محمد عرفه در همان مدخل ).
کثرت اشاره و خطاب به بنی اسرائیل ، و ذکر فراوان حوادث راجع به آنان به عنوان قوم موسی ، در قرآن مبین اهمیت فراوان این قوم نزد مسلمانان و نیز آشنایی عربها با ایشان در پیش از اسلام و در صدر اسلام است (برای دلایل دیگر این کثرت استعمال رجوع کنید به طباطبائی ، ج ١، ص ٢٠٩ـ٢١١). واژة بنی اسرائیل ، ٢٢ مرتبه در آیات مکی و نوزده بار در آیات مدنی به کار رفته است . همچنین شخص حضرت موسی ، به عنوان پیامبر صاحبِ شریعت راستین و کتاب الهی (شوری : ١٣ـ١٤؛ احقاف : ١٢، ٣٠؛ هود: ١٧) بسیار مورد توجه قرآن ، بویژه در آیات مکی ، است . نام وی ١٣٦ مرتبه ذکر شده ، هر چند هیچ یک از سوره های قرآن به نام او نیست . حوادث موسی و قوم وی و تاریخ یهود، آیات متعددی از سوره های مختلف قرآن را به خود اختصاص داده که برخی از مطالب آن چند بار ذکر شده است (بقره : ٤٠ـ٩٦، ٢٤٦ـ٢٥٢؛ مائده : ١٢ـ١٣، ٢٠ـ٢٤، ٣٢؛ اعراف : ١٠٣ـ١٧١، یونس : ٧٤ـ٩٣؛ اسراء: ٢ـ٤، ١٠١ـ١٠٤، شعراء: ١٠ـ ٦٨، قصص : ٣ـ٤٦؛ از همه مفصل تر، طه : ٩ـ٩٧).
به روایت قرآن ، بنی اسرائیل ، تحت سلطة فرعون ، روزگار سختی می گذراند. فرعون آزار ایشان را به نهایت رسانده بود، به طوری که پسران آنان را می کشت و زنان و دخترانشان را زنده نگه می داشت . موسی به نحوی معجزه آسا متولد شد و در دربار فرعون رشد یافت . او روزی ، به قصد کمک به یک سبطی ، با فردی قبطی درگیر شد و قبطی به قتل رسید؛ سپس موسی دریافت که در دفاع از سبطی اشتباه کرده است . با این حال ، مرد سبطی موسی را تهدید کرد، و او بناچار از مصر گریخت و به مدین رفت و در آنجا با دختر شعیب ازدواج کرد. پس از سالها، در راه بازگشت به مصر، به رسالت مبعوث شد. خداوند به او فرمان داد تا برای هدایت فرعون و نجات بنی اسرائیل نزد فرعون برود و پیامش را ابلاغ کند، اما فرعون از پذیرش سخن حق و پرستش خداوند یگانه و رها ساختن بنی اسرائیل سرباز زد. پس از آن ، خداوند قوم فرعون را به بلاهای گوناگون ، از طوفان و قحطی و ملخ و خون (تبدیل شدن آب به خون ) و جز آنها، گرفتار کرد و در هر گرفتاری فرعون قول می داد که در صورت رفع آن ایمان بیاورد، ولی باز از قول خود برمی گشت تا آنکه خداوند به موسی دستور داد که بنی اسرائیل را شبانه از مصر حرکت دهد. فرعون و سپاهش ، موسی و قومش را دنبال کردند. به قدرت خداوند دریا شکافته شد و ایشان از آن گذشتند، اما فرعونیان هلاک شدند (بقره : ٤٩ـ٥٠؛ اعراف :١٠٣ـ١٣٣؛ اسراء: ١٠١ـ١٠٤؛ شعراء: ١٠ـ ٦٨؛ طه : ٩ـ ٧٩؛ قصص : ٣ـ٤٦؛ یونس : ٩٠، در آیة اخیر آمده است که فرعون در آخرین لحظات عمرش اظهار ایمان به خدای بنی اسرائیل کرد).
از این پس ، حوادث این قوم در حرکت به سوی سرزمین موعود، کنعان ، ذکر می شود. موسی به فرمان خدا به کوه طور رفت ودر میقاتی که سی شبانه روز تعیین شده بود اما ده روز نیز بدان اضافه شد، الواح فرمانهای الهی را دریافت کرد و نزد قوم بازگشت و دید که قوم ، بر اثر حیلة سامری ، به گوساله پرستی روی آورده و گمراه شده اند. موسی بر آنان و برادر خویش ، هارون که وی را در غیاب خود جانشین کرده بود، خشم گرفت و از قوم خواست تا توبه کنند، و سامری را مجازات کرد. از این پس ، درخواستهای نه چندان معقول و بیشتر بهانه جویانة قوم آغاز شد و به رغم مشاهدة آیات و نعمات الهی ، هدایت نیافتند و سر تسلیم فرود نیاوردند، و از موسی خواستند تا خدا را آشکارا ببینند؛ پس دچار عذاب صاعقه شدند. خداوند ابر را به نشانة عنایت و نعمت الهی بر ایشان سایبان گرداند و بر آنان «منّ و سلوی »، نازل کرد؛ با آنان میثاق بست و کوه طور را بر فراز سرشان برافراشت اما اینان باز نافرمانی کردند. خداوند از آنان خواست تا به هنگام ورود به شهر مقدس ، به حالت سجده و احترام وارد شوند اما آنان از این امر سرپیچی کردند و دچار عذاب شدند. هنگامی که قوم تشنه شدند، موسی به امر خدا عصای خویش را بر سنگ (یا کوه ) زد و دوازده چشمه برای دوازده سبط پدید آمد. آنگاه که قوم لب به شکایت گشودند و از یکنواختی طعام ابراز نارضایتی کردند و خواستار انواع حبوبات و سبزیجات شدند، خشم خداوند نصیبشان گردید (بقره : ٥١ـ٦١؛ اعراف : ١٤٧ـ١٦١؛ طه : ٨٠ ـ٩٧).
ناسپاسی و نافرمانی این قوم در سرپیچی از فرمان الهی برای جهاد با دشمنان آنجا به اوج خود می رسد که دعوت موسی برای جنگ را با این سخن پاسخ می دهند که ما اینجا نشسته ایم ، تو و خدایت بجنگید (فاذهب أنت و ربّک فقاتِلا اِنّا هی'هنا قاعدون ). خداوند سزای این سستی و کاهلی را چهل سال سرگردانی قرار داد (مائده : ٢١ـ٢٦). در دوره های بعد از موسی نیز این قوم به نافرمانی ادامه دادند و دست به قتل انبیای خود زدند و به علت نگه نداشتن حرمت «یوم السبت » (روز شنبه ) مورد لعن داوود و عیسی قرار گرفتند و مسخ شدند (بقره : ٦٥؛ مائده : ٦٠، ٧٠، ٧٨؛ اعراف : ١٦٦).
از معروفترین داستانهای این قوم در قرآن ، قصة گاو بنی اسرائیل است در بلندترین سورة قرآن ، که به مناسبت ذکر این داستان ، «بقره » نامیده شده است . خداوند از بنی اسرائیل می خواهد تا به منظور شناسایی قاتلِ یک جنایت گاوی ذبح کنند، اما قوم از سر بهانه جویی بارها از صفات و مشخصات گاو سؤال می کنند تا شاید از انجامش سر باز زنند، ولی سرانجام گاو را می کشند. خداوند امر می کند تا قسمتی از بدن گاو ذبح شده را به مقتول بزنند. مقتول زنده می شود و قاتل خود را معرفی می کند (بقره : ٦٧ـ٧٤).
در مجموع ، مطابق تصویر بنی اسرائیل در قرآن ، اینان قومی در خور توجه و عنایت خداوند بودند که خدا آنان را بر مردم جهان برتری بخشید و وارث زمین کرد. اینان از نسل کسانی بودند که نوح آنها را در کشتی همراه خود برد (بقره : ٤٧؛ شعراء: ٥٩؛ اعراف : ١٤٠؛ اسراء: ٢). خداوند با ایشان میثاق و عهد بست (بقره : ٤٠، ٨٣ـ٨٥؛ آل عمران : ١٨٣؛ مائده : ١٥٣) و نعمتها و آیات و نشانه های گوناگون برای هدایت و نجات آنان مقرر فرمود (بقره : ١٢٢، ٢١١؛ آل عمران : ٤٩؛ مائده : ١١١؛ یونس : ٩٣؛ طه : ٨٠؛ دخان : ٣٠). اما بنی اسرائیل با بهانه جویی و فساد پیاپی و زیر پانهادن احکام و سرپیچی از شریعت ، دست به قتل انبیا زدند و حقایق را کتمان کردند و دچار قساوت و سنگدلی شدند و به لعن گرفتار آمدند (مائده : ٥٩ـ٦٠، ٧٨ـ٨٠؛ بقره : ١٥٥، ١٥٩، ٢٤٦؛ نساء: ١٥٥). همچنین آیات ٤ـ ٨ سورة اسراء را اشاره به عقوبت تبعید و ویرانی اولین و دومین معبد اورشلیم دانسته اند.
در عهد عتیق . وقایع بنی اسرائیل در عهد عتیق ، بویژه در سفر خروج ، بتفصیل آمده و کلمة اسرائیل در کتاب مقدس بیش از ٢٥٠٠ مرتبه تکرار شده است ( > راهنمای فهم کتاب مقدس < ، ذیل «اسرائیل »). به روایت عهد عتیق ، پس از تولد موسی و رشد وی در دربار فرعون ، و به مدین رفتن و ازدواج کردن او، وی از جانب خداوند یگانه ، یَهْوه ، مبعوث شد تا پسر و نخست زادة وی ، اسرائیل ، را نجات بخشد. اما فرعون تسلیم دعوت وی نگردید، و حتی نزول بلاهای نُه گانه نیز ـ علاوه بر معجزات موسی ـ بر او اثر نکرد و نهایتاً در تعقیب بنی اسرائیل که به یاری موسی از مصر خارج شده بودند در رود اردن یا دریای سرخ غرق گردید (سفر خروج ، باب ١ـ١٤؛ صحیفة یوشع ، باب ٤:٢٣). بنی اسرائیل از راه صحرای بحر قلزم راهی کنعان شدند و استخوانهای یوسف را به وصیت خود وی به همراه خویش بردند. نزول «منّ و سلوی » برای ایشان ، جوشیدن دوازده چشمة آب از صخرة حوریب ، خطاب مستقیم خداوند و رؤیت جلال وی ، میقات چهل شبانه روزة موسی با یهوه و الواح ده فرمان و گوساله پرستی از جمله وقایع مهم مذکور در تورات است . خدا به سبب پرستش گوساله بر قوم خشم گرفت ، و موسی به کشتار قوم فرمان داد (سفر خروج ، باب ١٤ـ٣٢؛ برای اطلاع از تفاوت گزارش قرآن با عهد عتیق دربارة مخالفت نکردن هارون با گوساله پرستی قوم ، و تحلیل آن رجوع کنید به د.اسلام ، همانجا).
گزارش تاریخ بنی اسرائیل در اسفار دیگر ادامه می یابد تا این که در پایانِ سفر تثنیه (باب ٣٤: ١ـ١٠) روایت از دنیا رفتن موسی در موآب ، کنار سرزمین کنعان ، ذکر می شود. اینان به سزای ناسپاسی خود، تا چهل سال پس از خروج از مصر اجازة ورود به سرزمین موعود را نیافتند و موسی تنها اجازه یافت تا سرزمین وعده داده شده به ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ببیند و پس از آن چشم از دنیا فروبندد (برای حوادث دوره های بعد رجوع کنید به ادامة مقاله ، بنی اسرائیل در مطالعات تاریخی و باستانشناسی ). این گزارش در پنج سفر اول ، تورات ، آمده است . ادامة حوادث این قوم در دو بخش دیگرِ عهدعتیق ، به نام «نبییم » و «کتوبیم »، ذکر می شود؛ از جمله جانشینی یوشع ، سکنای بنی اسرائیل در سرزمین موعود، دورة داوران ، عهد پادشاهان ، پادشاهی داوود و سلیمان ، تبعید پنجاه سالة بنی اسرائیل به بابل و بازگشت آنان به اورشلیم و ظهور انبیا در میان ایشان .
به طور خلاصه ، می توان گزارش عهد عتیق را اینگونه بیان کرد که موسی به عنوان بنیانگذار پرستش یهوه ، بنی اسرائیل را به حکم وی از مصر خارج کرد و به صحرای سینا آورد، اما این قوم به لوازم لطف خاص الهی عمل نکردند و میثاقها را شکستند. به این ترتیب ، تاریخ آنان به صورت تاریخ متناوبی از نزول نعمت و بلا گردید (رجوع کنید به سلتزر، ص ١٠).
دربارة مشابهتهای فراوان میان حوادث مذکور در قرآن و روایت سفر خروج عهد عتیق ، نظریات متفاوتی ابراز شده است . بنابر نظر گویتین ( د. اسلام ، همانجا) ترتیبِ ذکر این حوادث در قرآن مطابق با ترتیب تاریخی مذکور در سفر خروج است ، و حتی کاربرد «بنی اسرائیل » به جای «اسرائیل » ـ که از نظر وی در میان عرب رایج بوده ـ متأثر از تعبیر «فرزندان اسرائیل » در این سفر است ، در حالی که برخلاف وی ، وات (ص ٢٤) معتقد است که جزئیات فراوانی از داستان طفولیت به بعد موسی در قرآن به گونه ای مجزا و نه به ترتیب توالی زمانی بیان شده است . از آنجا که این داستان چندین مرتبه و با ترتیبهای مختلف در قرآن آمده ، داوری در این باره مشکل و غیرقطعی است . آشکار است که قرآن ، همچون کتابی تاریخی به روایت حوادث این قوم نپرداخته بلکه بیشتر از جهت عبرت آموزی و تذکر نکات اخلاقی بدان نظر داشته است . نظر به دیدگاه خاص اسلام در وحدت هدف ادیان ، و این که «اسلام » رسالت همة انبیاست و حتی در مورد برخی احکام تصریح می کند که این احکام در دینهای قبل نیز سابقه داشته است ، این مشابهتها توجیهی درخور می یابند (برای آگاهی از تحلیلهای متفاوت از این دیدگاه رجوع کنید به گویتین ، ص ٥٥؛ د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «یهود»؛ همان ، چاپ دوم ، ذیل «بنواسرائیل »؛ کچ ، مقدمه ، ص XVII ). در تحلیلی از آرای منتسب به یهودیان در قرآن ، این اعتقادات مختص به فرقه ای از یهودیان دانسته شده است نه همة آنها (رجوع کنید به بومن ، ص ٤٤٧ـ ٤٥٥).
در مجموع ، بنی اسرائیل در قرآن به معنای قوم کهن بنی اسرائیل و قوم همراهِ با موسی است اما به مفهوم عامتر به یهود نیز اشاره دارد؛ به عنوان نمونه ، ظهور عیسی در میان بنی اسرائیل (آل عمران : ٤٩؛ مائده : ٧٢ ، ١١٠؛ صف : ٦ ، ١٤). در آیاتی که آشکارا راجع به افراد حاضر در زمان پیامبر اکرم اند، مراد از بنی اسرائیل ، یهود مدینه است و بیشتر مفسران نیز ملامتهای شدید قرآن از بنی اسرائیل را متوجه یهودیان مدینه دانسته اند ( د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا؛ ونسینک ، ص ٣١).
در احادیث و تفاسیر. در احادیث نیز همچون قرآن ، بنی اسرائیل بر اسرائیلیان کهن و نیز بر یهود و نصاری دلالت دارد و هر گاه به معاصران اطلاق شده ، غرض عمدتاً یهود بوده است (برای نمونه ها رجوع کنید به بخاری جُعفی ، ج ٤، ص ١٤٣ـ١٤٦). به عنوان نمونه ، در حدیث * افتراق ، بنی اسرائیل مترادف با یهود به کار رفته است و به هفتاد و دو فرقة بنی اسرائیل اشاره شده است . به نظر اشتاین اشنایدر ، این تقسیم بندی احتمالاً می تواند به نوعی حاکی از هفتاد و دو نقیبی باشد که موسی از میان اسباط دوازده گانه برگزید (رجوع کنید به هفتاد و سه ملت ، مقدمة مشکور، ص ٨). بنی اسرائیل مورد اشاره در حدیث «حدّثوا عن بنی اسرائیل و لاحرج » را مترادف با اهل کتاب دانسته اند ( د.اسلام ، چاپ دوم ، همانجا).
در احادیث ، عمدتاً بر صفت پرهیزگاری و اهل عبادت بودن بنی اسرائیل تأکید شده است (رجوع کنید به مجلسی ، ج ١٤، ص ٤٩٤، ٥٠١). در دوره های بعد، کاربرد واژة اسرائیلی برای یهودیان یا افرادی از ایشان که به اسلام گرویده بودند، از واژة یهودی مؤدبانه تر بود، همانطور که صفیه ، همسر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، از بنی اسرائیل و نسل هارون بن عمران معرفی شده است (ابن سعد، ج ٨، ص ١٢٠؛ نیز رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). در برخی احادیث نیز بنی اسرائیل به عنوان برادر مسلمانان معرفی شده اند که ایشان تلخی ، و مسلمانان حلاوت روزگار را چشیده اند (ابونعیم ، ج ٣، ص ٥٠؛ نیز رجوع کنید به گویتین ، ص ٣ـ٤).
حضرت علی علیه السّلام به سرگردانی بنی اسرائیل در تیه اشاره کرده و خطاب به مردم زمان خویش ، فرموده است که به سبب روی گرداندن از حق ، شما نیز دچار سرنوشت آنان می شوید؛ و از آنان خواسته است که تا از احوال فرزندان اسماعیل ، بنی اسحاق و بنی اسرائیل که بسیار شبیه به اوضاع ایشان است ، درس عبرت بگیرند ( نهج البلاغه ، خطبة ١٦٦، ١٩٢).
در تفاسیر نیز، همچون قرآن و حدیث ، بنی اسرائیل به معنای یهود، یهود و نصاری ، احبارِ یهود و اهل کتاب به کار رفته است (طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، ج ١، ص ١٩٧؛ طوسی ، ج ١، ص ١٨١؛ بیضاوی ، ج ١، ص ١٥٧؛ سیوطی ، ج ١، ص ٢٤٢) و خطاب به بنی اسرائیل در قرآن را خطاب به احبار و عالمان دینی این قوم دانسته اند، چرا که تنها اینان به اخبار گذشتگان و داستانهای آنها آگاهی داشتند (طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، همانجا). همچنین این خطاب را در برخی آیات ناظر بر یهودیان ساکن مدینه یا اطراف آن ذکر کرده اند (طبرسی ، ج ١، ص ٢٠٧؛ بیضاوی ، ج ١، ص ١٥٠).
در تفاسیر، به تبع تأکید قرآن ، بر مباحثی چون برتری یا تفضیل بنی اسرائیل ، تشریع قوانین الهی برای ایشان ، و نعمتهای خداوند بر آنان توجه بیشتری شده است . در تفسیر آیات گویای برتری آنان بر «عالمین » (بقره : ٤٧؛ اعراف : ١٤٠؛ اسراء: ٤) آورده اند که مراد از «عالمین » ارادة خصوص بوده ، یعنی اینان در زمان خویش بر همه برتری داشتند و منظور از بنی اسرائیل ، آبا و اسلاف ایشان است . علاوه بر این ، به استناد آیة ١١٠ سورة آل عمران : «کنتم خیرَ اُمَّةٍ اُخرجت للنّاس »، مسلمانان بهترین امت معرفی شده اند (طوسی ، ج ١، ص ٢٠٨ـ٢١٠؛ ابن کثیر، ج ١، ص ١٤٩). بیضاوی (ج ٢، ص ١٤٣) علت تفضیل قوم بنی اسرائیل را کثرت انبیایی می داند که در میان آن قوم مبعوث شده اند (برای آگاهی از اطلاعات دیگر دربارةِ انبیای بنی اسرائیل رجوع کنید به سیوطی ، ج ١، ص ٦٣، ٨٦؛ بیضاوی ، ج ٢، ص ١٤٣). مفسران ، به تبعیت از قرآن ، عیسی را از انبیای بنی اسرائیل معرفی کرده اند و آورده اند که این قوم ، به سبب شکستن حرمت روز سبت ، مورد لعن داوود قرار گرفتند. عیسی نیز بنی اسرائیل را لعن کرد و اینان به صورت میمون درآمدند. برخی مفسران این مسخ را نه در صورت و ظاهر، بلکه در قلوب ایشان دانسته اند (زمخشری ، ج ١، ص ٦٦٦ـ٦٦٧؛ بیضاوی ، ج ١، ص ١٥٩؛ قس گویتین ، ص ٥١؛ نیز رجوع کنید به بوزینه * ).
در تفسیر آیة ٣٢ سورة مائده «و مِن أجل ذلک کَتبنا علی بنی اسرائیل » نوشته اند که ابتدای کتابهای الهی و تعیین اولین احکام و قوانین دینی به موسی و تورات بازمی گردد (زمخشری ، ج ١، ص ٦٢٧؛ سیوطی ، ج ٢، ص ٢٢٧). اکثر مفسران به جزئیات وقایع موسی و قوم وی نظر داشته اند؛ از آن جمله است : داستان تولد موسی (طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، ج ١، ص ٢١٤ـ ٢١٧؛ طبرسی ، ج ١، ص ٢٢٧؛ بیضاوی ، ج ٤، ص ١٢٣ـ ١٢٥)؛ خروج از مصر و شکافته شدن دریا (طبری ، ١٤٠٠ـ ١٤٠٣، ج ١، ص ٢١٧، ٢٢١؛ طبرسی ، ج ١، ص ٢٢٩ـ٢٣٠؛ در حدیثی منقول در صحیح بخاری (ج ٤، ص ١٢٦) روز نجاتِ موسی روز عاشورا دانسته شده است )؛ گوساله پرستی ، داستان کشتن گاو به امر خداوند و بهانه جوییهای قوم ، توضیح «منّ» و «غمام » (طبری ، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، ج ١، ص ٢٢٢ـ٢٢٥؛ طبرسی ، ج ١، ص ٢٣٣؛ طوسی ، ج ١، ص ٢٣٠ـ٢٣١، ٢٥٧ـ٢٦٠؛ بیضاوی ، ج ١، ص ١٥٨ـ١٦٢؛ سیوطی ، ج ١، ص ٢٤٢).
گفتنی است که اطلاعات تاریخی تفاسیر دربارة بنی اسرائیل عمدتاً متأثر از متون پیشین یهودی است (رجوع کنید به اسرائیلیات * )؛ به عنوان نمونه ، معرفی اسباط دوازده گانه ، ذکر نام فرعون زمان یوسف و موسی ؛ تعیین شهری که در قرآن از آن با عنوان «القریة » و «الارض المقدسة » تعبیر شده و، به اختلاف ، دمشق ، فلسطین ، اریحا یا اردن ذکر کرده اند؛ سرگذشت این قوم پس از موسی و جانشینی یوشع بن نون ؛ و داستان طالوت * و جالوت * (طبری ، ١٤١٣، ج ١، جزء١، ص ١٧١؛ همو، ١٤٠٠ـ١٤٠٣، ج ١، ص ٢١٤ـ ٢١٧، ٤٤٢ـ٤٤٣؛ زمخشری ، ج ١، ص ١٤٢، ٦٢٠؛ طبرسی ، ج ١، ص ٢٢٧، ٢٢٩ـ٢٣٠، ٢٣٣؛ ثعلبی ، ص ١٤٧ـ ٢٤٣؛ ابن کثیر، ج ١، ص ١٥٣ـ١٥٤؛ سیوطی ، ج ١، ص ٣١٣ـ ٣٢٠؛ برای نمونه های بیشتر رجوع کنید به معرفت ، ج ٢، ص ١٤١ـ٣١١؛ کچ ، ص ٣ـ٢٢٤).
در ادبیات و فرهنگ عامه . کاربرد و اشاره به جزئیات و تفاصیلِ وقایع بنی اسرائیل ، بویژه مواردی که در آیات قرآن مطرح شده ، جهت تمثیل و کنایه و پندآموزی در ادبیات فارسی ، اعم از نظم و نثر، بسیار معمول و فراوان است . اما از واژة اسرائیل یا بنی اسرائیل کمتر استفاده شده و بیشتر واژة یهود و گاه جهود به کار رفته است (به عنوان نمونه رجوع کنید به دیوان انوری ؛ سنایی ؛ خاقانی ؛ حافظ ؛ ناصرخسرو؛ نیز رجوع کنید به دهخدا، ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ، ذیل «یهود»).
بیش از هر مورد، در مثنوی به عنوان گنجینه ای از حکایتها و تمثیلها، می توان اشاراتی به وقایعِ این قوم یافت که اغلب برگرفته از کتابهای تاریخی و تفسیری و حدیثی است . مولوی (ج ٢، دفتر چهارم ، بیت ٣٤٣١) داستان درگیری یکی از مصریان با فردی از بنی اسرائیل را تحت عنوان «نزاع قبطی و سبطی » آورده است . همچنین در مثنوی مولوی ، از قصة گاو، داستان معروف موسی و شبان ، داوری داوود و امثال آن می توان نام برد (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به فروزانفر، ص ٥٩ ـ٦٢، ٨٠، ١١٢، ١٤٤ـ١٤٥، ١٧٦، ١٩٧).
در فرهنگ عامه ، رایجترین تمثیل دربارة این قوم «ایراد بنی اسرائیلی » است که حاکی از خرده گیریهای بسیار و نابجاست و به اعتراضات بنی اسرائیل دربارة مائده ، بهانه هایشان در ذبح گاو، طلب رؤیت خدا، و امتناع از دخول به ارض مقدس اشاره دارد (دهخدا، ١٣٥٧ ش ، ج ١، ص ٣٢٣ـ٣٢٤). مولوی (ج ١، دفتر اول ، بیت ٧٨ـ٩٢) با بیانی زیبا این قضایا را مطرح کرده است (برای تأثیرگذاری ادبیات فارسی بر ادبیات یهود و تفاصیل بیشتر رجوع کنید به یهود، قوم ).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن و کتاب مقدس ؛
(٢) ابن سعد، الطبقات الکبری ، چاپ احسان عباس ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣) ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم ، چاپ علی شیری ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤) احمدبن عبدالله ابونعیم ، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٥) محمدبن اسماعیل بخاری جعفی ، صحیح البخاری ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٦) بطرس بستانی ، کتاب دائرة المعارف ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٧) عبدالله بن عمر بیضاوی ، انوارالتنزیل و اسرار التأویل ، المعروف بتفسیر البیضاوی ، مصر ١٣٣٠، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٨) احمدبن محمد ثعلبی ، قصص الانبیاء المسمّی ' عرائس المجالس ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٩) موهوب بن احمد جوالیقی ، المعرّب من الکلام الاعجمیّ علی حروف المعجم ، چاپ احمد محمد شاکر، چاپ افست تهران ١٩٦٦؛
(١٠) دائرة المعارف الاسلامیة ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٩٦٩ ) ؛
(١١) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ـ١٣٧٤ ش ؛
(١٢) علی اکبر دهخدا، امثال و حکم ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٣) همو، لغت نامه ، زیرنظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ ١٣٥٩ ش ؛
(١٤) محمودبن عمر زمخشری ، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٥) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور ، قم ١٤٠٤؛
(١٦) محمد حسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، بیروت ١٣٩٠ـ١٣٩٤/ ١٩٧١ـ١٩٧٤؛
(١٧) فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبائی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٨) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم و الملوک ، بیروت ١٤١٣/١٩٩٢؛
(١٩) همو، جامع البیان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ١٤٠٠ـ١٤٠٣/ ١٩٨٠ـ١٩٨٣؛
(٢٠) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢١) علی بن ابی طالب (ع )، امام اول ، نهج البلاغة ، چاپ صبحی صالح ، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٣٨٧ ) ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٢٢) محمدحسن فروزانفر، مآخذ قصص و تمثیلات معنوی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٣) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٤) معجم اللاهوت الکتابی ، بیروت ١٩٨٦؛
(٢٥) محمدهادی معرفت ، التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب ، مشهد ١٣٧٧ ش ؛
(٢٦) الموسوعة الفلسطینیة ، دمشق ١٩٨٤؛
(٢٧) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، کتاب مثنوی معنوی ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٢٨) جان بویر ناس ، تاریخ جامع ادیان ، ترجمة علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٩) ویلیام مونتگمری وات ، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان : تفاهمات و سوءتفاهمات ، ترجمة محمد حسین آریا، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٣٠) جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، بیروت ١٩٢٨، چاپ افست تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٣١) هفتاد و سه ملت ، یا، اعتقادات مذاهب : رساله ای در فرق اسلام از آثار قرن هشتم هجری ، چاپ محمد جواد مشکور، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(٣٢) Aid to Bible understanding , New York ١٩٧١, s.v. "Israel";
(٣٣) William Foxwell Albright, From the Stone Age to Christianity: monotheism and the historical process , ٢nd ed. New York ١٩٥٧;
(٣٤) John Bowman, "Banu ¦ Isra ¦ Ý il in the Qur ف a ¦ n", Islamic Studies , ٢ (١٩٦٣);
(٣٥) M. A. Beek, A short history of Israel: from Abraham to Bar Cochba , tr. Arnold J. Pomerans, London ١٩٦٣;
(٣٦) Elizabeth Bloch-Smith, "Review of Early history of Israelite people , by Thomas L. Thompson", Journal of Near Eastern studuies , vol. ٥٦, no.١ (Jan. ١٩٩٧);
(٣٧) Daniel-Rops, Israel and the ancient world: a history of the Israelites from the time of Abraham to the birth of Christ , London ١٩٤٩;
(٣٨) Encyclopaedia Britannica , Chicago ١٩٧٣, s.v. "Israel" (by John Lawrence McKenzie);
(٣٩) Encyclopaedia Judaica , Jerusalem ١٩٧٨-١٩٨٢, s.vv. "History", "Israel";
(٤٠) EI ١ , s.v. "Ya ¦ hu ¦ d" (by Heinrich Speyer);
(٤١) EI ٢ , s.v. "Banu ¦ Isra ¦ Ý ¦ â l" (by S. D. Goitein);
(٤٢) Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh ١٩٨٠-١٩٨١, s.v. "Bene-Israel" (by J. Henry Lord);
(٤٣) The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York ١٩٨٧, s.v. "Jewish people" (by Robert M. Seltzer);
(٤٤) S. D. Goitein, Jews and Arabs: their contacts through the ages , New York ١٩٥٥;
(٤٥) The International standard Bible encyclopedia , ed. Geoffrey W. Bromiley, Michigan ١٩٩٢, s.v. "Israel";
(٤٦) Arthur Jeffery, The foreign vocabulary of the Qur ف a ¦ n , Barodo ١٩٣٨;
(٤٧) Abraham I. Katsh, Judism in Isla ¦ m , Philadelphia ١٩٥٤;
(٤٨) Michael Lecker, Muslims, Jews, and pagans: studies on early Islamic Medina , Leiden ١٩٩٥;
(٤٩) Robert M. Seltzer, Jewish people, Jewish thought, the Jewish experience in history , New York ١٩٨٠;
(٥٠) Ninian Smart, The religious experience of mankind , ٣rd ed. New York ١٩٨٤;
(٥١) Arent Jan Wensinck, Muhammad and the Jews of Medina , tr. and ed. Wolfgang H. Behn, ٢nd ed. Berlin ١٩٨٢.
/ لیلا هوشنگی /
بنی اسرائیل در مطالعات تاریخی و باستانشناسی
مقدمه . اسرائیل نامی است که به یعقوب اطلاق شده است ، و سپس احفاد او این نام را عنوان سیاسی ـ دینی خود قرار داده اند. هر چند ابراهیم پدر این قوم به شمار می آید، اسباط بنی اسرائیل ، تبار خود را از ابراهیم به اسحاق و یعقوب ، که برکتهای اعطا شدة به وی (سفر پیدایش ، باب ٤٩) نشانة عنایات خاص خداوند نسبت به اوست ، رسانده اند و دوازده پسرِ یعقوب ، تاریخ بنی اسرائیل را پدید آورده اند.
این بخش ، با استناد بر عهدعتیق ، آثار باستانشناسی و متون تاریخ نگاران باستان نوشته شده است . عهدعتیق دو روایت از تاریخ بنی اسرائیل به دست می دهد؛
روایت اول ، از اسفار پنجگانه شروع می شود و در کتابهای یوشع ، داوران ، سموئیل و پادشاهان ادامه می یابد. از آغاز خلقت تا تبعید مردم مملکت یهودا در ٥٨٧ ق م به بابل در این روایت آمده است . روایت دوم ، بعضاً به طور موازی ، مشتمل بر کتابهای تواریخ ایام ، عِزرا و نحمیاست . در این روایت نیز شجره نامة آنها تا آدم دنبال شده ، اما بر تاریخِ خاندان داوود، در پادشاهی جنوبی و آداب و مناسک هیکل ، تأکید بیشتر شده است . تاریخ بعد از تبعید، بازگشت آنان به فرمان کوروش و اصلاحات نحمیا (٤٤٥ ق م ) نیز در این روایت آمده است .
آثار باستانی به دست آمده در فلسطین و سرزمینهای مجاور در سده های گذشته ، تا حدی تاریخ بنی اسرائیل را روشن کرده است . از جملة این آثار مهم ، می توان به این موارد اشاره کرد:
کتیبة موآبی که حاوی گزارشی از برخورد میان موآبیان و اسرائیلیان در دورة تقسیم قلمروهای حکومتی است ؛
رساله های لاخیش (لاکیش )، که تصویری از زندگانی دورة حملة بختنّصر (نبوکدنصر) به یهودا را به دست می دهد؛
طومارهای بحرالمیت ، که منبعی مکتوب برای مطالعة زندگانی فرقه های یهودی در دو قرن قبل از مسیحیت است ؛
و کشفیات نوزی و ماری ، که موجبات تبیین دورة آبا (شیوخ ) را فراهم آورده است .
منابع تاریخ بنی اسرائیل پس از نحمیا چندان زیاد نیست . کتاب مجعول > اول مکابیان < ، اثر فلاویوس یوسفوس (ح ٣٧ـ١٠٠ میلادی ) در تاریخ جنگهای یهودیان و کتاب > روزگار باستان یهودیان < به تاریخ یهودیان تا یکی دو قرن پس از سقوط اورشلیم در ٧٠ میلادی پرداخته اند.
اسرائیل از آغاز تا خروج . بنابر روایات کتاب مقدس ، تاریخ بنی اسرائیل از دعوت ابراهیم آغاز می شود، یعنی هنگامی که او در اور ِ کلدانیان ـ غالباً آن را با تَلّمقیر در جنوب بین النهرین یکی می دانند ـ ساکن بود (ح ٢٠٠٠ ق م ). اسرائیلیان دورانِ آبا، با شهر حرّان در شمال بین النهرین ، روابط نزدیکی داشتند. از آنجا که در کتاب مقدس ، بین النهرین شمالی موطن اسرائیلیان معرفی شده ، اورِ شمالی زادگاهِ احتمالی ابراهیم بوده است . اسحاق و یعقوب هر دو ساکن کنعان بودند، اما یعقوب بعدها به مصر رفت . پسرانِ یعقوب در زمان قحطی ، برای یافتن غذا، به مصر رفتند و دریافتند برادرشان یوسف ، که به بردگی فروخته شده بود، در آنجا به صدارت رسیده است . یوسف پدر و برادرانش را تشویق به مهاجرت به مصر کرد؛
و آنان تا زمان موسی در آنجا ماندند. بخش شرقیِ دلتا، معروف به جوشن ، موطنِ موقت بنی اسرائیل شد. بنی اسرائیل ، در زمان خروج ، مصر را ترک کردند و پس از یک نسل سرگردانی وارد کنعان شدند.
بنی اسرائیل بخشی از دو گروه بزرگ قومی را تشکیل می دهند: سامیان و عبرانیان . سامیان مذکور در کتاب مقدس (سفر پیدایش ، باب ١٠: ٢١ به بعد) مشتمل اند بر آشوریان ، آرامیان و برخی قبایل عرب ، همچنین نیاکانِ بنی اسرائیل . یکی از اخلاف شِم Shem ، عِبِر Eber (همان ، باب ١١: ١٤، شالح : «عابر») نام داشت که «عبری »ها (عبرانیان ) نام خود را از وی گرفتند. ابراهیم یکی از اخلاف عبر بود، و «عبری » واژه ای فراگیرتر از اصطلاح متأخرترِ «بنی اسرائیل » بود. گروههایی که به عنوان خابیرو (خاپیرو) یا آپیرو شناخته می شوند در مکتوبات مناطق ماری ، نوزی ، اوگاریت و عمارنه ( = تلُّ العمارَنَة ) ، توصیف شده اند. اینان را قومی بیرون از مرزهای جوامع شهری سازمان یافته در هزارة دوم ق م دانسته اند. واژة «عبری » با «بنی اسرائیل » برابر و معادل نیست ، اما احتمالاً بنی اسرائیل بر ساکنان دولت ـ شهرهای کنعان اطلاق می شده است که پیش از فتح آن سرزمین به دست یوشع ، در آنجاها می زیسته اند.
خاندان آبا (شیوخ ). خانواده اولین واحد مطرح شده در تاریخ ، به روایت کتاب مقدس ، است . ابراهیم با خانواده
و غلامانش ، جماعت بزرگی پدید آورد. بی گمان ، خدمتکاران و افرادی که داوطلبانه با وی همراه بوده اند، بی توجه به تبارشان ، بنی اسرائیل شمرده شده اند. اسرائیلیان متأخر شامل نژادهای متعددی می شدند: اموریان ، حورانیها، حتّیها و آرامیان .
بنا به سفر پیدایش (باب ١١: ٣١)، تارِح ، پدر ابراهیم ، از سرزمین اور به ناحیة حرّان در شمال غرب بین النهرین مهاجرت کرد. هرچند در تعیین زمان دقیق این مهاجرت جای بحث هست ، تاریخ ٢٠٠٠ ق م برای هجرت ابراهیم پذیرفتنی است . تارح راضی بود که در حرّان بماند اما ابراهیم ، که متوجه خطاب خداوند بود، به سمت سرزمین کنعان حرکت کرد. در «رسالات ماری » نامهایی مشابه آنچه در کتاب مقدس آمده ذکر شده است ؛
Abam-ram برای «اَبْرام » و Jacob-el ، برای یعقوب .
از آغاز تا خروج از مصر . اسرائیلیان داوطلبانه و به دعوت یوسف وارد مصر شدند، اما فرعونهای بعدی ناموافق با آنها ایشان را برده ساختند. بنابر سفر پیدایش ، باب ١٥:١٣، مدت اقامت کامل آنها چهارصد سال و بنابه سفر خروج ، باب ١٢:٤٠، ٤٣٠ سال بود. احتمالاً ٤٣٠ سال زمان اقامت آنها در کنعان (٢١٥ سال ) و مصر (٢١٥ سال ) بوده است .
بنی اسرائیل ، که در مصر روزگار سختی می گذراندند، به درگاه خداوند استغاثه کردند و خداوند موسی را نزد ایشان فرستاد. پس از نزول چندین بلا بر سرزمین مصر، موسی این قوم را از شمال دریای سرخ ، به سمت صحرای سینا هدایت کرد.
بنابر کتاب اول پادشاهان (باب ٦:١)، سلیمان بنای هیکل (معبد اورشلیم ) را در سال ٤٨٠ خروج بنی اسرائیل از مصر، آغاز کرد. اولین سال حکومت سلیمان را حدود ٩٧٠ ق م دانسته اند. پس زمان خروج ، حدود ١٤٥٠ ق م و در زمان توتموس سوم (١٤٩٠ـ ١٤٣٥ ق م ) بوده است . مشهور است که وی اسرای آسیایی را در طرحهای ساختمانی عظیمِ خود به بیگاری می گرفته است . اگر خروج در ١٤٤٠ ق م صورت گرفته باشد، پس بنی اسرائیل چهل سال بعد، در حدود ١٤٠٠ ق م ، به اریحا حمله کرده اند.
اولین ذکر تاریخی واقعی از بنی اسرائیل در مدارکِ مصری ، واژة «اسرائیل » در کتیبة مرنپتاح (١٢٢٤ـ١٢١٦ ق م ) است . فرعون مرنپتاح ، ادعا می کند که بر «قوم اسرائیل » پیروزی قطعی یافته است . به این ترتیب ، این «آخرین تاریخی » است که برای خروج داریم . قطعاً بنی اسرائیل حدود ١٢٢٠ ق م در فلسطین بوده اند.
مهمترین حادثة چهل سال سرگردانی در نزدیکی کادِش ، دریافت فرامین در کوه طور بود. در آنجا موسی ده فرمان را دریافت کرد، و خیمة مقدس بنابر تعلیمات وحی بنا شد. داخل خیمة مقدس ، اتاقی به نام مقدس ِ مقدسات (یا مقدسترین مکان )، به منزلة عرش خداوند اسرائیل بود. تابوتِ * عهد مقدس و دو لوحة ده فرمان را در آنجا نهاده بودند.
بنی اسرائیل بی ایمان از رهبری موسی سرپیچیدند و از ورود به کنعان امتناع کردند و یک نسل کامل آنها در صحرا هلاک شد. پس از رحلت موسی بود که بنی اسرائیل را یوشع به داخل کنعان رهبری کرد.
فتح کنعان . پیروزیهای به دست آمده در ماوراء اردن ، مقدمه ای برای پیروزیها در خودِ سرزمین موعود شد. سیحون و اُگ ، دو پادشاه قدرتمندِ حاکم بر آمون و باشان ، پیش از آنکه یوشع قومش را به سوی فلسطین غربی هدایت کند، شکست خوردند.
پس از گذشتن از رود اردن ، یوشع اردوی خود را در جلجال مستقر کرد. در آنجا دوازده سنگ نمادین را که از اردن آورده بودند بر هم نهاده ستونی افراشتند تا نماد ایمان به خدا باشد (صحیفة یوشع ، باب ٤: ١ـ٩، ٢٠). در این زمان ، بنی اسرائیل یوشع را جانشین موسی دانستند، و تغییراتی در ایشان پدید آمد. نزول «منّ» غیبی متوقف شد و بنی اسرائیل از محصولاتِ سرزمین کنعان تغذیه کردند. رسمِ ختان ، که گویا در زمان سرگردانی فراموش شده بود، از نو اجرا شد و عید فصح جشن گرفته شد.
نقشة سوق الجیشی یوشع ایجاد جدایی بین نیروهای کنعانی بود. اریحا، شهری با برج و بارو و کلید دفاع کنعانیان از فلسطین مرکزی ، به دست بنی اسرائیل افتاد و بلافاصله ، شهر عای فتح شد (همان ، باب ٧: ٢، باب ٨:٢٨). با شکست هم پیمانان حاصور ، در شمال کنعان ، بزرگترین کانون مقاومت نیز از بین رفت و خودِ شهر کاملاً نابود شد. دیگر شهرهای کوچک «که روی تپه ها قرار داشت » (همان ، باب ١١:١٣) سوزانده نشد تا در صورت لزوم ، بنی اسرائیل از آنها استفاده کنند. پیروزیهای یوشع چشمگیر بود، اما هنوز بسیاری از قسمتهای کنعان در زمان وفاتِ وی در دست دشمن بود. فلسطینیان ، که قسمت عمده ای از فلسطین را در دست داشتند، تا زمان حکومت داوود، دشمن بنی اسرائیل باقی ماندند تا اینکه در زمان یهودای مکابیان اینان به عنوان خطری بالقوه کاملاً از بین رفتند. شهرهای فینیقیه ، صور و صیدا و جبیل (بوبلوس ) به دست سپاه یوشع نیفتاد و هیچگاه جزو سرزمینهای بنی اسرائیل نشد، داوود و سلیمان نیز مناسب دیدند که با این شهرها مناسبات تجاری داشته باشند.
هرچند همة سرزمین در زمان یوشع به دست بنی اسرائیل نیفتاده بود، آن را میان اسباط تقسیم کردند تا به عنوان پیروزی محسوب شود، و همچنین تشویقی برای اسباط باشد تا به سرزمینی که برایشان مشخص شده بود داخل و در آن مستقر شوند. سرزمین جنوب کنعان ، جنوب و جنوب شرقی بحرالمیت (بحر * لوط ) به یهودا تعلق یافت . بخش مهم مرکزی کنعان به قبایل یوسف ، مَنَسی و افرائیم ؛
و سرزمین میان یهودا و «اسباط یوسف » به بنیامین (همان ، باب ١٨: ١١ـ ٢٨) و دان (همان ، باب ١٩: ٤٠ـ ٤٨) رسید. اورشلیم در مرز زمینهای یهودا و بنیامین قرار داشت . اَشیر، زِبولون ، یَسّاکار و نَفتالی میراث خود را از زمینهای شمالی کشور دریافت کردند (صحیفة یوشع ، باب ١٩: ١٠ـ٣٩). رِؤبین ، جاد و نیمی از سبط منسی سهم خود را پیش از این در مشرق اردن دریافت کرده بودند (سفر اعداد، باب ٣٢: ١ـ٤٢؛
صحیفة یوشع ، باب ١٣:٨ ـ٣٣). به لاویان ، که کارشان عبادت جمعی بود، میراث اسباط تعلق نگرفت . برای آنها چهل و هشت شهر با مزارع اطراف یا حومة آنها در نظر گرفته شد. شش «شهرِ پناهندگان » در میان این شهرها بود که پناهگاه کسانی بود که مرتکب قتل غیرعمد شده بودند، و آنان تا زمان مرگ کاهن بزرگ در آنجا می ماندند و پس از آن می توانستند بدون هراس از «قصاص خون » به خانة خود بازگردند.
عهد داوران . این عصر دورة انحطاط معنوی بود که مشخصة آن پرستش بعل * و اَشوریم (کتاب داوران ، باب ٢: ١١ـ ١٣) و ضعف و شکست در نبردها پس از وفات یوشع بود. هنگامی که بنی اسرائیل برای توبه به سوی خداوند بازگشتند، خداوند برای آنان داور و نجاتبخشی برانگیخت تا رهبریشان کند.
اسباط بنی اسرائیل ، در دوران داوران ، اتحادیة ضعیفی پدید آوردند. فقدان حکومت مرکزی قدرتمند در این دوره مشهود است ؛
و اختلافات بین اسباط بدین امر دامن می زد و موجب هرج و مرج می گردید. حملات همسایگان نیز مزید بر علت بود. در کتاب مقدس ، دورة داوران ٤١٠ سال دانسته شده است (همان ، باب ٣: ٨، باب ١٦: ٣١)، اما تطبیق این مدت با ٤٨٠ سال یاد شده در کتاب اول پادشاهان (٦:١) میسر نیست ، و شواهد باستانشناسی نیز دورة بسیار کوتاهتری را در نظر می گیرد. در مجموع ، ارائة گاهشماری این دوره مقدور نیست . از جملة داوران ، عُتنئیل ، آهود ، تولا از یسّاکار و جیر از جیلاد و شمعون ، که از همه مفصلتر شرح وقایع وی آمده ، شایان ذکرند (رجوع کنید به کتاب داوران ).
دوران پادشاهی متحد . کتابهای اول و دوم سموئیل آغاز عصر طلایی اسرائیل را گزارش می کند؛
دوره ای از تاریخ که اسرائیل قدرتی جهانی بود، اما شرایط جهانی در قرن یازدهم و دهم ق م نوعی خلا قدرت پدید آورده بود. دورة فرمانروایی تاریخ مصریان به پایانی نه چندان شکوهمند رسیده بود. پس ازمرگ رامسس سوم (١١٤٤ ق م ) فرعونهایی ضعیف بر مصر فرمان می راندند.
در شرق تیگلت پیلسر اول (١١١٥ـ١٠٧٧ ق م ) زمینه را برای امپراتوری آشوریان پدید آورد و پس از مرگ او تا زمان به قدرت رسیدن آشور نصیرپال دوم (٨٨٥ ق م )، حدود چهل سال پس از مرگ سلیمان ، اسرائیل عصر طلایی خود را زیرفرمان شائول ، داوود و سلیمان می گذراند. با استقرار حکومت پادشاهان ، تهدیدات فلسطینیها که در بخش جنوب غربی کنعان ساکن بودند، به کمترین اندازه رسید.
سموئیل . سموئیل آخرین تن از داوران (کتاب اول سموئیل ، باب ٧: ١٥)، کاهن (همان ، باب ٢: ١٨، باب ٧: ٩) و نبی (کتاب دوم تواریخ ایام ، باب ٣٥:١٨) بود. به رهبری او، اسرائیل از گروهی طوایف کم و بیش مستقل با آداب و رسوم مشترک و ایمان مشترک به خداوند، به پادشاهی کوچکی در فرمان شائول (در قرآن : طالوت ) و سپس داوود تبدیل شد. سموئیل پرستش بعل و عشتاروت (کتاب اول سموئیل ، باب ٧: ٣)، خدایان کنعانی ، را نهی کرد؛
و بنی اسرائیل پادشاهی می خواستند تا ایشان را رهبری کند، همچنانکه مردم دیگر داشتند (همان ، باب ٨: ١ـ٩).
سموئیل از درخواست مردم برای داشتن شاه ـ بویژه در جنگها ـ دلسرد و نومید شد؛
و این به نوعی بیانگر طرد حکومت الهی و خود سموئیل به حساب می آمد. پس وی به دنبال اولین پادشاه برآمد. انتخاب شائول از سبط کوچک بنیامین ، در مقابل سبط افرائیم در شمال و یهودا در جنوب ، که با یکدیگر رقابت داشتند، و شجاعت او در میدان جنگ توانست حمایت مردم را درپی داشته باشد. نبرد با فلسطینیان ، عمالقه * (عمالیق ) و چادرنشینان و نبردهای دیگری در زمان شائول درگرفت که کم و بیش با پیروزی همراه بود اما در جنگِ دوم با فلسطینیان ، داوود بر قهرمان فلسطینیها، جالوت ، پیروز و قهرمان قوم شد؛
و به این ترتیب ، شائول در موضع ضعف قرار گرفت .
پس از مرگ شائول ، داوود از پناهگاه خود، شهر فلسطینی صقلغ ، به حبرون رفت و خود را پادشاه یهود خواند. هنوز برخی شهرهای سوق الجیشی در دشتهای ساحلی ، شفلاه و یزرعیل به دست کنعانیان و فلسطینیها بود. یبوسیان ، قبیله ای کنعانی بودند (سفر پیدایش ، ١٠: ١٦؛
قس کتاب اول تواریخ ایام ، باب ١:١٤) که شهر قدیمی اورشلیم را اشغال کرده بودند. آنها این شهر را یبوس می خواندند. در کتیبه های آرامی (ح ١٤٠٠ ق م ) این شهر اوروسالم به معنای «شهر صلح و سلامتی » یا «شهر سالم » (سالم ، یکی از خدایان کنعانی ) نامیده شده است . اورشلیم به دست یوآب ، فرمانده سپاه داوود، فتح شد و «شهر داوود» نامیده شد.
داوود، هرچند اجازة بنای هیکل را نداشت ، طرح اولیة بنای آن را ریخت . او، با انتقال تابوت از غربِ مرزهای بنیامینیها به اورشلیم (پایتخت جدید)، عبادت را در اورشلیم متمرکز ساخت (کتاب اول تواریخ ایام ، باب ١٣: ٣ـ١٤). تابوت در اورشلیم نصب شد و تا زمان تبعید (٥٨٧ ق م ) در آنجا باقی ماند. از نظر سیاسی ، دورانِ حکومت داوود، دورة طلایی بنی اسرائیل به شمار می آید. با شکست دادن آرامیها و آمونیها، حکومت وی از دریای سرخ تا فرات را در برمی گرفت .
سلیمان وارث سلطنتی شد که بیشتر در زمان پادشاهی داوود سر و سامان یافته بود.او برای تجدید سازمان قلمرو خود، آن را به دوازده ولایت یا حوزة اجرایی تقسیم کرد (کتاب اول پادشاهان ، باب ٤: ٧ـ١٩). احتمالاً یهودا، که جزو این ولایتها ذکر نشده ، مستقیماً از اورشلیم اداره می شده است . آمده است که سلیمان از فرات تا مرز مصر حکومت می کرد (همان ، باب ٤: ٢١). ایالات آرامی ، مردم ادوم و موآب خراج سرزمین خود را به طور منظم به اورشلیم پرداخت می کردند. برای اهداف تجارتی ، وی «تَدمُر را در صحرا» (کتاب دوم تواریخ ایام ، باب ٨: ٣ و بعد)، در حدود ٢٢٥ کیلومتری شمال شرقی دمشق ، بنا کرد. در عصر رومیان ، تدمر به پالمیرا مشهور بود.
سلیمان با برقرار ساختن ارتباط تجارتی با حیرام ، پادشاه فینیقیِ بندر صور، برای بنی اسرائیل درآمدهای مالی فراهم کرد. با دیگر حکومتها، از جمله مصر، نیز پیمان تجارتی بسته شد. تعدد همسران سلیمان (کتاب اول پادشاهان ، باب ١١: ١ـ٣) بیانگر پیمانهایی است که با ازدواج تحکیم می شد. احتمالاً دیدار ملکة سبا نیز تا حدی با مسائل تجارتی مرتبط بوده است (برای آگاهی بیشتر از جزئیات این ملاقات رجوع کنید به بلقیس * ). سالهای آخر حکومت سلیمان با افول اقتصادی و سیاسی همراه بود و در مصر فرعونی بر سر کار آمد که با سلیمان روابط دوستانه نداشت . گذشته از این ، در اسرائیل ، یربُعام رهبریِ شورشی بر ضدشاه را برعهده گرفت . هر چند وی را به اجبار به مصر فرستادند، اما او آماده بود تا به دعوت هموطنانش به اسرائیل بازگردد.
پسر سلیمان ، رَحُبعام ، پس از وی به سلطنت رسید و نتوانست بر اغتشاشات غالب آید. یربعام از مصر بازگشت و پادشاهی مستقل شمالی را تأسیس کرد. مرز میان اسرائیل و یهودا از جنوبِ اریحا، بیت ایل و یافا می گذشت . پایتخت اسرائیل در ابتدا در شهر تاریخی شکیم (نابلس ) و سپس در تیرزه بود. عُمْری ، بنیانگذار سومین سلسله ، سامره را پایتخت همیشگی کرد، و این شهر تا پایان پادشاهی که آشوریان آن را از بین بردند مرکز بود. پادشاهی یهودا شامل سبط یهودا و بخشی از بنیامین و شمعون بود. در سنگ نبشتة موآب ، کشف شده در دیبون اردن در ١٨٦٨، میشع ، پادشاه موآب ، گزارش داده است که سرزمین وی به دست عمری از اسرائیل فتح شده و در زمان آحاب ، پسر عمری ، وی این سرزمین را از دست آنها رها ساخته است . پادشاهی اِدوم نیز در جنوبِ بحرالمیت زیر فرمان داوود بود و در زمان سلیمان مالیات می پرداخت . موآب و ادوم به دست بختنصّر از بین رفتند. یهودا نیز از دو جانب ، اسرائیل از شمال و مصر از جنوب ، درگیر نبرد بود. یهو به سلسلة عمری در اسرائیل پایان بخشید.
تنها در دورة یربعام دوم ، فرزند یوآش ، پادشاهی قدرتمندی در اسرائیل پدید آمد که این دوران و دورة حکومت پدر یربعام را دورة مستعجل رفاه و رونق نامیده اند. اما این دوره ، از رشد معنوی بهره مند نبود. انبیای آن روز، بویژه هوشع و عاموس در شمال و اشعیا در جنوب ، با ریاکاری و ظاهرکاری که بر حیات مذهبی سایه افکنده بود به مخالفت پرداختند.
در این زمان ، آشوریان به قدرت رسیدند، و روشهای حمل و نقل آنان تأثیر مهمی بر وقایع تاریخی بعد گذاشت . آشوریان مردمی را که در اسارت بودند به نقاط مختلف جدید منتقل کردند تا هرگونه مقاومت قومی منتفی شود. بنی اسرائیل نیز به شمالِ بین النهرین ، و اقوام بابلی ، سریانی ، عیلامی و غیره به سامره (کتاب دوم پادشاهان ، باب ١٧: ٢٤) منتقل شدند. ازدواج افراد این اقوام با بنی اسرائیل قومی به نام سامریها را به وجود آورد.
یهودیه (مملکت یهودا) تا حدود یک قرن و نیم پس از سقوط سامره ادامة حیات داد، و بیشتر این دوران خراجگزارِ آشوریان بود. در دورة حزقیا (٧١٥ـ٦٨٧ ق م ) آشوریان به اورشلیم حمله کردند اما شکست خوردند. آخرین احیای معنویت در اسرائیلِ قبل از تبعید، در زمان حکومت یوشع صورت گرفت که پس از پدرش آمون به سلطنت رسیده بود.
با قدرت یافتن بابلیان جدید (کلدانیان ) و فتح شدن پایتخت آشوریها و کلدانیان (٦١٢ ق م )، بختنصّر بر فلسطین و سوریه مسلط شد، و به رغم تحذیرات ارمیا، صدقیا بر بختنصّر شورید. بدین ترتیب ، اورشلیم و هیکل آن تخریب شد و ساکنان آن به بابل * تبعید شدند (٥٨٧ ق م ).
تبعید و بازگشت از آن . یهودیان تبعیدی اجازه داشتند تا در بابل به صورت جماعتهای خاص خود ادامه حیات دهند. هرچند بسیاری از یهودیان بعدها به اورشلیم بازگشتند، بسیاری از ایشان نیز دور از ارض مقدس به زندگی خود ادامه دادند. واژة «اسرائیل » غالباً برای توصیف دورة اولیة حیات عبرانیان به کار برده می شود. از جهت سیاسی ، اسرائیل در روزگار داوود و سلیمان و حتی در زمان پادشاهی مجزا دارای استقلال و قدرت بود. مملکت یهودا پس از تبعید، جز در زمان مکابیان ، به قدرتهای بزرگ ، چون ایران ، مقدونیه ، بطلمیوسیان مصر، سلوکیان سوریه و رومیان وابسته بود. ساکنان یهودیِ مصر، ایران ، بابل ، سوریه ، آسیای صغیر، یونان و روم در اعیاد مذهبی به زیارت اورشلیم می رفتند (رجوع کنید به کتاب اعمال رسولان ، باب ٢: ٨ ـ ١١).
مؤمنان بنی اسرائیل در بابل به قرائت تورات و همچنین مکتوبات انبیا پرداختند تا در تبعید نیز راه مناسبِ زندگی برای قوم خداوند را در سرزمینی که اسیر بودند، و بعدها در ارضِ مقدس ، بیابند. در این مرحله ، نیاز به تأسیس کنیسه احساس شد تا در آن عبادت کنند. کنیسه مبدل به مرکز تجمعی در حیات یهودیان شد. زبان اینان نیز دچار تحول شد و به جای زبان عبری ، به زبان آرامی تکلم کردند؛
بدین ترتیب ، متون عبری برای بیشتر مردم قابل فهم نبود و نیاز به ترجمه داشت . بتدریج ، برای توضیح متن ، تفسیرهایی نیز علاوه بر ترجمه به نام «تارگوم ها» ارائه شد و به صورت مکتوب درآمد. رعایت «یوم السبت » در دوران تبعید، مشخصه ای برای جماعت یهودیان شد و متون مقدس نیز قرائت می شد.
بنابر شواهد تاریخی ، یهودیان با غیر یهودیان ارتباط داشتند و در انزوای کامل نبودند، بلکه در محافل سیاسی نیز حضور می یافتند. گفتنی است که در دوران تبعید و پس از آن ، آیین یهود، به صورت دینی تبلیغی درآمد و شمار بسیار و روزافزونی کسانی که به آن می گرویدند شاهدی است بر این که آنان حقانیت این دین را می پذیرفتند و به شرک و بت پرستی پشت می کردند.
در این زمان ، یهودیان معدودی که در یهودا باقی مانده بودند در همانجا به حیات خود ادامه دادند. بابلیها در یهودا حکومتی نظامی برقرار کردند و جدلیا ، یکی از یهودیان ، از جانب آنها حاکم یهودا گردید، ولی به سبب بت پرستی و رعایت نکردن احکام ، به دست یکی از یهودیان کشته شد. از تاریخ یهودا، از خرابی اورشلیم (٥٨٧ ق م ) تا بازگشت اولین گروه تبعیدیان به فرمان کوروش (٥٣٦ ق م ) اطلاعی در دست نیست . از مشکلات اصلاحگران پس از بازگشت ، به عنوان نمونه عزرا و نحمیا، این گونه برمی آید که یهودیان و سامریهای فلسطین روابط صمیمانه ای با هم داشته اند و ازدواج آنها با یکدیگر امری مرسوم بوده است ؛
و این خود بزرگترین مشکل اصلاحگرانِ بعدی بود (رجوع کنید به کتاب عزرا، باب ١٠: ١٨ـ٤٤؛
کتاب نحمیا، باب ١٣: ٢٣ـ ٢٨). در کل ساکنان یهودی و غیریهودی یهودا به نوع جدیدی از زندگی خو گرفته بودند و بازگشت تبعیدیان از بابل چندان برای ایشان خوشایند نبود.
کوروش ، که در تاریخ برای اولین بار در ٥٥٩ ق م ظاهر می شود، پادشاهی ایران را بنیان نهاد و با فتح بابل ، فرمان داد تا یهودیان به موطن اصلی خود، اورشلیم بازگردند. او به اعتقادات اینان احترام می نهاد، اما بسیاری از یهودیان بابل تمایلی به بازگشت نداشتند و ترجیح می دادند که در قلمرو حکومت ایران ، به کسب و کار خود ادامه دهند. رهبری کسانی که به اورشلیم بازگشتند با زربابل و یوشیای کاهن بود. اینان پس از بازگشت ، به تجدیدبنای معبد (هیکل ) و احیای آداب و مراسم نیایش مشغول شدند، اما در حیات کوروش نتوانستند بنای معبد را به پایان برسانند (کتاب عزرا، باب ٤: ٥). داریوش نیز یهودیان رابه ادامة کار تشویق کرد، و در سال ششم پادشاهی وی (٥١٦ ق م ) بنای معبد تکمیل شد. انبیای این دوره ، حَجّی و زکریا، به رغم مشکلات بسیار، مردم را به امیدواری و توکل به خدا فرامی خواندند (کتاب حجّی ، باب ٢: ٤ و بعد).
بیش از پنجاه سال فاصلة میان تکمیل معبد دوم (٥١٥ ق م ) و ورود عزرا به فلسطین در سال هفتم سلطنت اردشیر (اَرْتَخْشتا؛
٤٥٧ ق م ) به سکوت برگزار شد. به رغم تکمیل معبد، وضعِ یهودیان فلسطین مطلوب نبود، شهر در مقابل دشمنان بدون دیوار و بدون دفاع مانده بود. عزرا، یکی از لاویان ـ سبط عهده دار اجرای مناسک دینی ـ که زندگی خود را وقف مطالعة شریعت کرده بود، از اردشیر کمک طلبید و همراه با یهودیان داوطلب ، به عنوان نمایندة حکومت ایران ، راهی اورشلیم شد. گنجینه های معبد اورشلیم به آن بازگردانده شد و قربانیهای مخصوص اهدا گردید. پیام عزرا در عنوانی که به وی در اورشلیم عطا شده بود مضمر است «کاتب شریعت خدای آسمان » (کتاب عزرا، باب ٧: ١٢).
همچنین نحمیا، یهودی ایرانی ، پس از شنیدن روز و حال ناخوشایند یهودیان به اورشلیم آمد و حاکم یهودا شد (کتاب نحمیا، باب ١:١ـ٣، باب ٥: ١٤) و بدین ترتیب ایالتی مجزای از سامریه بنا کرد. اولین دغدغة وی ساختن دیوار اورشلیم بود، و پس از اتمام آن جشنی برپا کرد. اما در زمانی که نحمیا به دربار ایران رفته بود، جامعة یهودی دچار انحطاط و تشتت شد. مخاصمات مصر و ایران نیز پای یهودا را به میدان نبرد کشید، و شورشیان یهودی در زمان اردشیر سوم به بابل و سواحل دریای خزر تبعید شدند.
حکومت یونانیان و رومیان . اسکندر با شکست دادن سپاهیان ایران در آسیای صغیر (٣٣٣ ق م ) سوریه و فلسطین را فتح کرد، وی با یهودیان خوشرفتاری نمود و هنگامی که اسکندریه را در مصر ساخت (٣٣١ ق م ) یهودیان را تشویق به سکونت در آنجا کرد و به آنان امتیازاتی در حد یونانیان عطا کرد. پس از مرگ اسکندر (٣٢٣ ق م )، آنتیوخوس و سپس بطلمیوس اول حاکم یهودا و اورشلیم شدند.
در زمان بطلمیوس دوم بود که یهودیان اسکندریه تورات (اسفار خمسه ) را به یونانی ترجمه کردند و این ترجمه بعدها به ترجمة «سبعینی » (هفتادی ) مشهور شد. آنتیوخوس سوم ، پس ازیک قرن تابعیت سوریه و فلسطین از بطلمیوسیان ، آن نواحی را از اختیار مصریها خارج ساخت (١٩٨ ق م ) و یهودیان به تابعیت حکومت سلوکیان درآمدند. شورش مکابیان (١٤٣ـ ١٣٥ ق م ) و به قدرت رسیدن حَشمونائیها از حوادث مهم این دوره است .
با شکست آریستوبول در دفاع از اورشلیم و فتح آن به دست رومیان ، یهودا نیز ولایتی از امپراتوری روم و خراجگزار آن شد. پس از حکومت آنتی پاتر، هِرود (هیرووس ) و جانشینان آنها، با قیام زلوتها در ٦٥ میلادی برای استقلال ، اورشلیم و معبد آن در ٧٠ میلادی بکلی تخریب گردید و یهودیان پراکنده شدند (برای آگاهی از تاریخ قوم بنی اسرائیل پس از ٧٠ میلادی رجوع کنید به یهود، قوم ).
منابع :
(٥٢) علاوه بر کتاب مقدس ؛
(٥٣) Yohanan Aharoni, The land of the Bible: a historical geography , trans. from the Hebrew by A. F. Rainey, London ١٩٦٦ [i.e.١٩٦٧(;
(٥٤) William Foxwell Albright, Archaeology and the religion of Israel , ٤th ed. Baltimore ١٩٥٦;
(٥٥) idem, The archaeology of Palestine , Harmondsworth, Middlesex )١٩٤٩(, rev. ed. )١٩٦٠(;
(٥٦) John Bright, A history of Israel , Philadelphia )١٩٥٩(, ٢nd. )١٩٧٢(;
(٥٧) Documents from Old Testament times , ed. D. W. Thomas, ١٩٥٨;
(٥٨) Cyrus Herzl Gordon, The world of the Old Testament , Gardencity, N. Y. ١٩٥٨;
(٥٩) Siegfried Herrmann, A history of Israel in Old Testament time , tr. John Bowden from the German, Philadelphia ١٩٧٥;
(٦٠) Israelite and Judaean history , ed. J.H. Hayes and J. M. Miller, ١٩٧٧;
(٦١) K. Kitchen, Bible in its world , ١٩٧٧;
(٦٢) Rudolf Kittel, A history of the Hebrews , Eng. tr., London ١٨٩٥-١٨٩٦;
(٦٣) Adolphe Lods, Israel: from its beginnings to the middle of the eight century , tr. S. H. Hooke..., London ١٩٣٢;
(٦٤) Martin North, The history of Israel , Eng. tr. New York )١٩٥٨( ٢nd ed. London )١٩٦٠];
(٦٥) Keith N. Schoville, Biblical archaeology in focus , Grand Rapids ١٩٧٨;
(٦٦) E. Schدrer, The history of the Jewish people in the age of Jesus Christ , ed. G. Vermes and F. Millar, Eng. tr. and rev. ١٩٧٣- ;
Jan Jozep Simons, The geographical and topograaphical texts of the Old Testament ,
(٦٧) Leiden ١٩٥٩;
(٦٨) Sir George Adam Smith, The historical geography of the Holy Land , rev. ed. New York ١٩٣٢;
(٦٩) Roland de Vaux, Ancient Israel , tr. John McHugh, London [١٩٦١];
(٧٠) idem, The early of Israel , Eng. tr. London ١٩٧٨;
(٧١) Julius Wellhausen, Prolegomena to the history of ancient Israel , Eng. tr. New York ١٩٥٧;
(٧٢) George Ernest Wright, Biblical archaeology , rev. ed. ١٩٦٢.
(٧٣) برای صورت کامل منابع رجوع کنید به > دانشنامة معیار کتاب مقدس < ، ذیل «اسرائیل ».
/ پفایفر ، برگرفته از > دانشنامة معیار کتاب مقدس < /