دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٨٤١
بَراءبن عازب ، بن حارث بن عدیّبن جُشَم بن مَجْدَعة بن حارثة بن حارث بن خزرج بن عمروبن مالک بن اوس ، از تیرة خزرج ، از شاخه های قبیلة اَوْس . بعضی او را بخطا به قبیلة خزرج که نسَب آنها به خزرج بن حارثة بن ثعلبة بن عنقا، برادر اوس می رسد (رجوع کنید به اَوْس ، خزرج ) نسبت داده اند. مُزّی (ج ٤، ص ٣٤) جُشَم را در شمار اجداد او نیاورده است و ابن کلبی (ج ٢، ص ٣٩٥) نیز مَجْدَعه را ذکر نکرده و «جاریه » را به جای «حارثه » ثبت کرده است ؛ابن حجر قول ابن کلبی را درست دانسته است (ج ١، ص ١٤٢). از چهار کنیة ابو عُماره و ابوعامر و ابوعَمرو و ابوالطُّفیل که برای او ذکر شده ، کنیة اول مشهورتر و به گفتة ابن عبدالبَر (ج ١، ص ١٥٥) درست تر است . وی صحابی و صحابی زاده بوده و مادرش حبیبه دختر ابوحبیبة بن حُباب بن انس بن زیدبن مالک (و به قولی : «امّ خالد» دختر ثابت بن سنان بن عبیدبن اَبْجَر، دختر عموی ابو سعید خُدری * ) نام داشته است (مُزّی ، ج ٤، ص ٣٥؛ ابن حجر عسقلانی ، ج ١، ص ١٤٢). ولادت او، با توجّه به گفتة خودش که در غزوة خندق پانزده ساله بوده (ابن سعد، ج ٤، ص ٣٦٨)، ده سال پیش از هجرت روی داده است ؛ اما بنا به قول بحرالعلوم (ج ٢، ص ١٢٦)ـ که مستند آن معلوم نیست ـ براء در غزوة بدر (سال دوم ) چهارده ساله بوده و در نتیجه باید دوازده سال پیش از هجرت به دنیا آمده باشد. همچنین بنابر روایت مقبول ابن حِبّان و واقدی ، او سالهای آخر عمر را درکوفه گذرانده و به سال ٧١ یا ٧٢، در روزگار فرمانروایی مصعب بن زبیر * ، در آنجا درگذشته است (ابن سعد، همانجا؛ ابن حجر عسقلانی ، همانجا؛ مُزّی ، همانجا؛ خطیب بغدادی ، ج ١، ص ١٧٧؛ مامقانی ، ج ١، بخش ٢، ص ١٦٢). این قول نیز به واقدی منسوب است که وی سرانجام به مدینه بازگشته و همان جا مرده است (ابن سعد، ج ٦، ص ١٧). همچنین براساس روایتی که شیخ صدوق از جابربن عبداللّه انصاری * نقل کرده ، وی در زمان معاویه عهده دار ولایت یمن شده و در همانجا درگذشته است (امین ، ج ٣، ص ٥٥٠ ـ٥٥٢؛ مامقانی ، همانجا؛ خوئی ، ج ٣، ص ٢٧٨). گذشته از ضعف سند، به دلیل نفیِ قول اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان کتبِ رجال و تاریخ ، این روایت دربارة محلّ و زمان مرگ براء و دیگر نکات تاریخی ، از جمله زنده بودن وی تا واقعة عاشورا، مخدوش خوانده شده است (خوئی ، همانجا).
براء، به گفتة خودش ، پیش از هجرت در مدینه اسلام آورده و هنگام ورود پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم به آن شهر چند سورة قرآن ، از جملة سورة اعلی ، را فراگرفته بوده است (نووی ، قسم ١، ج ١، ص ١٣٣). به دلیل کمیِ سنّ از شرکت در غزوة بدر (و غزوة اُحد، بنا به گفتة زیدبن حارثه * ) محروم شد (ابن حِبّان ، ص ٤٤؛ ابن عبدالبرّ، ج ١، ص ١٥٦؛ ابن حجر عسقلانی ، همانجا؛ابن اثیر ج ١، ص ٢٠٥) و برای نخستین بار در غزوة خندق (و بنابر برخی از منقولات ، غزوة احد) حضور یافت و جمعاً در پانزده (یا چهارده ) غزوه ، پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم را همراهی کرد، و هجده بار با آن حضرت همسفر بود(خطیب بغدادی ، همانجا؛ ابن حجر عسقلانی ، همانجا؛ امین ، ج ٣، ص ٥٥١)؛ در جریان حُدیبیّه ، به دستور پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم تیری به درون چاه افکند و آب از چاه برآمد، هرچند انتساب این عمل به شخص دیگری به نام «نایجة بن جُنْدَب » مشهورتر است (ابن اثیر، ج ١، ص ٢٠٦؛ امین ، همانجا). فتح ری را، به قهر یا آشتی ، در سال ٢٤ به وی نیز نسبت داده اند (ذهبی ، ج ١، ص ٤٦؛ ابن حجرعسقلانی ، همانجا؛ مامقانی ، همانجا؛ ابن اثیر، ج ١، ص ٢٠٥؛ نیز رجوع کنید به ری * ). در جنگ تُستر * (شوشتر) با ابوموسی همراه بود، و در سه جنگ جمل * و صفّین * و نهروان * از یاران حضرت علی علیه السلام بود (ابن حجر عسقلانی ، همانجا؛ ابن عبدالبرّ، ج ١، ص ١٥٧؛ ابن اثیر، همانجا؛ نووی ، همانجا) و در جنگ اخیر به نمایندگی از آن حضرت ، برای پیشگیری از وقوع جنگ ، به مدّت سه روز دشمن را به ترک مخاصمه فراخواند (خطیب بغدادی ، همانجا؛ تستری ، ج ٢، ص ١٥٤). طبق روایت جابر، براء از طرف معاویه عهده دار ولایت یمن شد (مامقانی ، همانجا؛ تستری ، همانجا). ولی این روایت بر فرض صحّت ، به دلیل نسبت دادن هجرت براء از یمن به مدینه و دلایل دیگر، محرّف است (تستری ، ج ٢، ص ١٥١ـ١٥٤، ج ٣، ص ٤٩٧ـ ٤٩٨). برخی گزارشها که از او دربارة رویدادهای بعد از رحلت پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و تمایل او به بنی هاشم نقل شده است ونقل حدیث غدیر برای شماری از تابعان (بحرالعلوم ، ج ٢، ص ١٢٧؛ امینی ، ج ١، ص ١٨ـ٢٠) و جنگ در رکاب حضرت علی علیه السّلام و چند روایت منقول از امامان شیعه ، گرایش او را به تشیّع قابل قبول می کند. برقی او را از اصحاب برگزیدة حضرت علی علیه السّلام دانسته (خوئی ، ج ٣، ص ٢٧٥) و طوسی (ص ٨، ٣٥) نام او را در شمار یاران پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و حضرت علی علیه السّلام آورده است . با اینهمه در برخی روایات از کتمان گواهی او (و چند نفر دیگر) بر واقعة غدیر ـ هنگامی که حضرت علی علیه السّلام از آنها خواستار گواهی شدند ـ و نابینا شدن بر اثر نفرین آن حضرت ، سخن به میان آمده است (کشّی ، ص ٤٥؛ مامقانی ، همانجا). اگر این روایت درست باشد، نابینایی او بعد از جنگ نهروان بوده است . همچنین نصربن مزاحم (ص ٤٤٨)، حضور براء را نزد معاویه در جنگ صفیّن و رفتار ملایمش را با او گزارش کرده است . و نیز روایت شده که براء تا حادثة کربلا زنده بود (تستری ، ج ٢ ص ١٥٣ـ١٥٤) و از یاری کردن به امام حسین علیه السّلام خودداری کرد (امین ، ج ٣، ص ٥٥٢). به دلیل همین منقولات ، تراجم و رجال نویسان شیعه دربارة او اختلاف نظر دارند و بیشتر آنها از اظهارنظر قطعی خودداری کرده اند.
براء بیش از ٣٠٠ حدیث که شخصاً یا با واسطه از پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم شنیده روایت کرده است ؛ بخاری ٣٧ و مسلم ٢٨ حدیث او را، که ٢٢ عدد از آنها مشترک است ، در کتابهای خود آورده اند (نووی ، قسم ١، ج ١، ص ١٣٢). وی از قریب ده صحابی ـ از جمله حضرت علی علیه السّلام و بلال بن رباح و عمربن خطّاب و ابوبکر (مانند گزارش هجرت پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم از مکّه تا مدینه ) ـ روایت کرده و در حدود چهل نفر از صحابه و تابعین ـ از جمله ابواسحاق سَبیعی و سعیدبن مسیَب و ابو جُحیفه و زاذان و عبداللّه بن یزید خُطَمی و هِلال بن یساف روایات او را نقل کرده اند (مزّی ، ج ٤، ص ٣٥ـ٣٧؛ ابن حجر عسقلانی ، ج ١، ص ١٤٣؛ امین ، ج ٣، ص ٥٥١).
با آنکه پدر براء مسلمان بوده ، نامی از او در جنگهای مسلمانان برده نشده است . از براء فرزندانی هم بر جای مانده که از میان آنها ربیع و عُبید و لوط و یزید در شمار راویان وی نیز بوده اند. برادر وی نیز صحابی بوده و در جنگهای حضرت علی علیه السّلام حضور یافته است .
منابع :
(١) ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة ، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٢) ابن حِبّان ، کتاب مشاهیر علماء الامصار ، چاپ م . فلایشهمر، قاهره ١٣٧٩/١٩٥٩؛
(٣) ابن حجر عسقلانی ، کتاب الاصابة فی تمییز الصحابة ، مصر ١٣٢٨؛
(٤) ابن سعد، الطبقات الکبری ، چاپ احسان عباس ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٥) ابن عبدالبَرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ، چاپ علی محمد بجاوی ، قاهره ( ١٣٨٠/١٩٦٠ ) ؛
(٦) ابن کَلبی ، جَمْهَرة النَسَّب لابن الکَلبی ، دمشق ١٩٣٩؛
(٧) محسن امین ، اعیان الشیعة ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٨) عبدالحسین امینی ، الغدیر فی الکتاب والسنة والادب ، ج ١، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٩) محمد مهدی بن مرتضی بحرالعلوم ، رجال السید بحرالعلوم : المعروف بالفوائد الرجالیة ، چاپ محمد صادق بحرالعلوم و حسین بحرالعلوم ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) محمدتقی تستری ، قاموس الرجال ، تهران ١٣٧٩ـ ١٣٩١؛
(١١) احمدبن علی خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٢) ابوالقاسم خوئی ، معجم رجال الحدیث ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٣) محمدبن احمد ذهبی ، تجرید اسماء الصحابة ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٤) محمدبن حسن طوسی ، رجال الطوسی ، نجف ١٣٨٠/١٩٦١؛
(١٥) محمدبن عمرکشّی ، اختیار معرفة الرجال ، ( تلخیص ) محمدبن حسن طوسی ، چاپ حسن مصطفوی ، مشهد ١٣٤٨ ش ؛
(١٦) عبدالله مامقانی ، تنقیح المقال فی علم الرجال ، نجف ١٣٤٩ـ١٣٥٢؛
(١٧) یوسف بن عبدالرحمن مُزّی ، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال ، بیروت ١٩٨٣؛
(١٨) نصربن مزاحم ، وقعة صفیّن ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(١٩) یحیی بن شرف نووی ، تهذیب الاسماء واللغات ، قاهره ( بی تا. ) .
/ حسن طارمی /