دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣١٩
بَست و بست نشینی ، مکانهای معین محترم و غالباً مقدسِ مصون از تعرض ؛ و عمل پناه بردن به آنها. معمولاً افراد مجرم یا مغضوب و یا مظلوم (برای احقاق حقشان ) به آن مکانها پناه می بردند.
١) واژه . واژة بست (مانند شکست و نشست و دید و بُرد و نظایر آنها) اسم مصدر است که در شکل با مادة ماضی یکی است . این واژه ، که در فرهنگها اصلاً به معنی سد و بند، حدّ، مانع و دیوار است ، به علاقة مجاورت و ملازمت ، معنای جای بسته و محدود و یا محوطه و محدوده ای را به خود گرفته است که آن را با وسایلی مانند چوب ، ریسمان ، سنگ یا زنجیر مسدود و محدود و بدین ترتیب مأمون و محفوظ کرده باشند. بنابراین ، بست از مصدر ساده و کهنسال «بستن » است که در طول زمان هیچگونه تغییر و ابدالی در آن راه نیافته است و شکل دگرگون شدة لفظ دیگری نیست . ازینرو آنچه دربارة پیشینه و اشتقاق این واژه عنوان کرده اند و از جمله وابستگی آن با مصدر upastہm فارسی باستان (شارپ ، ص ١٤٦) «به معنای یاری و حمایت » که در فارسی میانه به صورت m ¥ abesta یا n abesta (مکنزی ، ص ٣٠) و در پازند m awasta و در ارمنی عاریتی apastan به معنای «پناهگاه » در آمده ( ایرانیکا ، ذیل واژه ) بکلّی بی پایه است . واژة اخیر که به صورتهای اوستام ، اُستام و وَستام و به معنای اعتماد و توکّل به فارسی دری رسیده در شعر ابوشکور و در ویس و رامین (هرن و هوبشمان ، ج ١، ص ١٨٠ـ١٨١، ش ١٣٥) و فرهنگ شاهنامة عبدالقادر (ش ١٤٥٨) و بیش از سی بار در ترجمة قرآن قدس ، در برگردان واژة «توکل » و مشتقات آن آمده است ( رجوع کنید به چاپ علی رواقی ، تهران ١٣٦٤ ش ، ص ٢٠، ٢٣، ٥١، ٥٣، ١٠٦، ١٢٢، ١٥٨، ١٦٨ و جز آن ). بنابراین ، واژه ای که تا میانة قرن پنجم و شاید هم دیرتر (قرن هشتم در شعر شمس فخری در کتاب معیار جمالی ، ص ٣١٩) در فارسی دیده می شود بسیار بعید است که در اواخر قرن دهم یکباره و برخلاف قواعد ابدال و تسهیل به صورت «بست » تغییر شکل داده باشد. پیشوند فعلی ـ upa باستانی هیچگاه به «ب » مبدّل نشده است .
بست نشینی سنت بسیار کهنسالی است که در آیینهایی چون جوانمردی و مهمان نوازی و حق جوار ریشه دارد و نزد همة اقوام و ملتهای باستانی شناخته و معمول بوده است . در اسلام مفهوم بست با انتخاب حرم کعبه به عنوان نخستین بیت مردم و مأمن مسلمانان (مائده :٩٧) پیوستگی دارد و نیز با اصطلاح «حِلّ و حَرَم » اسلامی که قبل از هر مکان دیگر برای کعبه و مکه به کار رفته است . اما اصطلاحاتی چون بست ، بستی ، بست نشستن ، بست شکستن و خون بست تنها از روزگار صفویان (قرن دهم ) به بعد در فرهنگها و کتب تاریخ دیده می شود و اوج رواج آن و بخصوص نوع دسته جمعی و سیاسی آن به روزگار قاجاریان منحصر بوده است . به همین سبب ، این معنای اصطلاحی لفظ بست تنها در فرهنگهای فارسی قرن دوازدهم به بعد، مانند بهارعجم ، انجمن آرا ، آنندراج ، چراغ هدایت ، نظام و ناظم الاطبّاء و کتابهایی مانند مجمل التواریخ گلستانه (١١٩٦) و مطلع الشمس اعتمادالسلطنه (١٣٠٣) و سفرنامه های جهانگردان خارجی (مانند کمپفر و پولاک ...) دیده می شود و توضیح هدایت ، صاحب انجمن آرای ناصری ، به اینکه «در این زمان رسم شده ...» مؤید همین معنی است . در این دوران ، بست به معنای حرم خاص و واجب الاحترام و مصون از تعرّضی بوده است که مجرمان ، محکومان و حتی متّهمان و مظنونان و اقلیتهای سیاسی که به علّت فشارهای حکومتی فرصت بیان افکار خود را نمی یافتند می توانستند برای امان یافتن از آسیب انتقام یا خطر تعقیب و مجازات و یا قصاص شتابزده به آن پناه برند تا در فرصتی محدود که از این راه نصیبشان می شد، برای اثبات بیگناهی خود، رفع شبهه یا طلب بخشایش از اولیای حق و یا بازخرید احتمالی کیفر خود، با حریفانشان و یا با مقامات شرعی و حکومتی به مذاکره بپردازند.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ، محمدتقی راشد محصل ، درآمدی بر دستور زبان اوستائی ، بررسی یسن نهم ، تهران ١٣٦٤ ش ، ص ٥٧ ؛
(٢) شمس فخری اصفهانی ، معیار جمالی ، چاپ صادق کیا، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(٣) د.ن . مکنزی ، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمة مهشید میرفخرایی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٤) پاول هرن و هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمه و تنظیم جلال خالقی مطلق ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٥) Mary Boyce, A word-list of Manichaean Middle Pertsianand Partihan , in Acta Iranica , II, supplإment, Tehran ١٩٧٧, ٣٦;
(٦) Wilhelm Brandenstein and M.Mayrhofer, Handbuch des Altpersischen , Wiesbaden ١٩٦٤, ١٤٨;
(٧) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bast" (by J. Calmard);
(٨) Ilya Gershevitch, A grammar of Manichean Sogdlan , Oxford ١٩٦١, ١٠٤, no. ٦٦٣;
(٩) H. Hu « bschmann, Persische Studies , Strassburg ١٨٩٥, ٢٠. no. ١٣٥;
(١٠) Roland G. Kent, Old persian: grammar, texts, lexicon , New Haven ١٩٥٣, ١٧٦;
(١١) H. S. Nyberg, A manual of Pahlavi , Wiesbaden ١٩٦٤-١٩٧٤;
(١٢) Ralph Norman Sharp, Les inscriptions cunإiformes en ancien Persan des Empereurs Achإmإnides , Tehran [n.d.].
/ ایرج پروشانی /
٢) تاریخچه . بست نشینی با مفاهیمی چون جِوار * ، تحصن * و پناهندگی شباهت دارد که عنصر مشترک در آنها پناه آوردن متهم تحت تعقیب به مکانی خاص است . نبود قانونی مدون که با نبودِ امکان و فرصت رسیدگی و احقاق حق افراد ملازم بود، سبب رواج بست نشینی گردید، و به دلیل شتاب در اجرای مجازاتها پیش از رسیدگی درست و قانونی به نظر می رسید که بست نشینی تنها راه حل به تأخیر انداختن اجرای حکم باشد. یهودیها نیز حق بست نشستن و پناه بردن به مکانهای مقدس مذهبی را برای قاتلان به رسمیت شناخته بودند (پولاک ، ص ٣٢٣). نمونة اعلای آن برای مسلمانان کعبه است . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در زمان فتح مکه مسجدالحرام و خانة ابوسفیان را پناهگاه و بست قرار داد (ابن هشام ، ص ٢٣٥). در ترجمة السوادالاعظم (ح ٣٧) آمده است که جوانی برای توبه کردن خود را سوراخ کرد و زنجیری در آن افکند و خود را بر ستون بست تا حق تعالی توبه اش را بپذیرد (سمرقندی ، ص ١٩٥). به نوشتة هندوشاه (ص ١١٦)، در دورة خلفای عباسی در رُصافه ، آرامگاههای زیبایی وجود داشت که اگر متخلف یا خائفی به آنجا پناه می برد، در امان می ماند. از همین نخستین نمونه ها در دورة اسلام ، اغلب بسته شدن به نقطه ای برای در امان ماندن ، با بست نشینی ملازمت پیدا کرد؛
به طوری که بعدها وجود زنجیر در مکانهای بست بسیار دیده شده است ( رجوع کنید به ادامه مقاله ). برای بست نشینی مکانهای خاصی وجود داشته است ، از جمله زرادخانه ها و اصطبلها و سرطویلة شاه و اعیان بزرگ (شاردن ، ص ٧٧؛
پولاک ، ص ٣٢٤؛
بنجامین ، ص ١١٩؛
وقایع اتفاقیه ، ص ٤١، ٧٧، ٨٥ و جاهای دیگر) که گاه نیز تنها رساندن دست بر دُم یا سر اسبهای ارباب یا سلطان یا افراد خانوادة سلطنتی برای در امان ماندن کافی بود. دلیل انتخاب اصطبل شاه ، توجه بسیار به اسبهای اصیل بوده است . به عقیدة ایرانیان ، هرکس به حرمت پناهگاه اسبی تعرض کند، هیچگاه اسب ، وی را در جنگ به پیروزی نمی رساند (کرزن ، ج ١، ص ٢١٩ـ٢٢٠، پانویس ١، با اشاره به سرنوشت نادر میرزا نوة نادرشاه ). جوار توپها مانند توپ مروارید (کرزن ، ج ١، ص ٢١٩، پانویس ١؛
پولاک ، ص ٣٢٥) و توپخانه ها ( وقایع اتفاقیه ، ص ١٨٤، ٣١٩، ٣٥١؛
نجمی ، ص ٦٣ـ٦٥، ٩٨؛
سرنا، ص ٦١). دولتخانه یا کاخ شاهی و درِ قصر سلطنتی (فلسفی ، ج ١، ص ١٨٤؛
ج ٣، ص ٢٥٠؛
شاردن ، ص ٧٧)، خانة علمای دین (کسروی ، ص ١٠٧؛
آدمیت ، ص ٤٣٢)، سفارتخانه ها و تلگرافخانه ها ( وقایع اتفاقیه ، ص ١٦٩، ٣١٠؛
کرونین ، ص ٨٠؛
کتاب آبی ، ج ١، ص ٣٩؛
ج ٤، ص ٩٥٩؛
شیل ، ص ١٥؛
رایت ، ص ٢٠٥ـ٢٠٦؛
باقری کبورق ، کتاب اول ، ص ٢٣٨)، نیز از مکانهای بست محسوب می شدند. یک شهر یا سراسر یک محله نیز ممکن بود محل بست باشد، مانند اردبیل در دورة صفویه که دارالامان و بست مقصران بود (فلسفی ، ج ٣، ص ١٠١) و سابقة آن به دورة تیمور (شعبان ٧٣٦ـ شعبان ٨٠٧) می رسید. تیمور در ٨٠٦، مزار شیخ صفی را در اردبیل محل بست و تحصن شناخت (میرزا سمیعا، ص ٢٤٢؛
نیز رجوع کنید به دلاواله ، ص ٣٦٩). از بالای درِ این آرامگاه زنجیرهای بزرگی آویزان بود و هر محکومی که دستش به این زنجیرها می رسید یا می توانست خود را به درون آرامگاه بیندازد، از آسیب در امان می ماند (فلسفی ، همانجا)؛
چنانکه در ٩٨٤، قبل از جلوس شاه اسماعیل دوم صفوی ، تعدادی از افراد اِستاجْلو به اردبیل گریختند تا در این آرامگاه بست بنشینند (هینتس ، ص ٧٢). کربلا نیز پناهگاه و بست بزرگان کشور به حساب می آمد (پولاک ، ص ٣٢٥). سراسر مشهد در حدود ١٢٦٨ـ١٢٧٧، برای مرتکبان دزدی ، اختلاس و حتی ضربة منجر به مرگ بست محسوب می شد (پولاک ، ص ٣٢٤)، اما برای کسانی که جرائمی بزرگتر مرتکب شده بودند تنها محل امن ، حرم امام رضا علیه السلام بود (همانجا). در اطراف حرم بنایی خارج از صحن مقدس وجود داشت ؛
در آنجا نیز زنجیری به علامت بست برای پناهندگان آویخته شده بود ( دایرة المعارف بزرگ اسلامی ، ذیل «آستان قدس رضوی »). بستهای حرم امام رضا علیه السلام ، عبارت بود از: بست بالا محله ، بست پایین محله و بست طبرسی و بست قبله (همانجا).
در زمان شاه عباس اول صفوی (٩٩٦ـ ١٠٣٨)، عیسویان نیز از این رسم استفاده می کردند (فلسفی ، ج ٣، ص ٢٥٠). در دورة قاجاریان ، برخی از رجال با بست قرار دادن منزل خود از بست نشینی ، به عنوان اهرمی برای افزایش قدرت استفاده می کردند. سید محمد باقر شفتی * ، فقیه نامور و قدرتمند اصفهان ، سپاهی خصوصی از مردان نیرومند فراهم آورده بود که مخالف محمد شاه قاجار (١٢٥٠ـ١٢٦٤) بودند و از خانة او برای بست نشینی استفاده می کردند (الگار، ص ٤٤، ١٨١، ١٨٣). در زمان ناصرالدین شاه (١٢٦٤ـ١٣١٣)، حرم حضرت معصومه سلام الله علیها در قم (بروگش ، ج ٢، ص ٥٣٩)، حرم امام رضا علیه السلام و حرم حضرت عبدالعظیم سه بست مهم بود؛
حرم حضرت عبدالعظیم به سبب نزدیکی به پایتخت قاجاریان ، اهمیت خاصی داشت (اعظام قدسی ، ص ٣٤)، چنانکه چهره های سرشناسی آنجا را برای پناه جستن انتخاب می کردند (برای نمونه رجوع کنید به مستوفی ، ج ١، ص ٦٥، دربارة حاج میرزا آقاسی ؛
سیاح ، ص ٣٢٧، دربارة سید جمال الدین اسدآبادی ؛
و کسروی ، ج ٢، ص ٣٧٥، دربارة بست نشینی جمعی از علما و بازاریان در آغاز مشروطه ؛
باقری کبورق ، کتاب اول ، ص ٢٦٩؛
ناظم الاسلام کرمانی ، ج ٣، ص ٤٢٩). در این دوره ، بست نشستن در مساجد نیز رواج داشت و برخی از مساجد مکانهای ویژه ای برای بست نشینی داشتند، از جمله شاه چراغ و مسجد نو در شیراز ( وقایع اتفاقیه ، جاهای متعدد).
در فاصلة سالهای ١٢٥٦ و ١٢٦٧، بست نشینی و پناهندگی سیاسی در سفارت انگلیس و مؤسسات انگلیسی ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) و سفارتخانه های عثمانی (از جمله پناهندگی ستارخان و باقرخان رجوع کنید به کتاب آبی ، ج ٣، ص ٥٥٦؛
کسروی ،ص ١٠٧ـ ١٠٨)، روس ( کتاب آبی ، ج ١، ص ١٨٤) و فرانسه و ایتالیا ( کتاب آبی ، ج ١، ص ٢٠٠) رواج یافت که علت آن محدود ساختن و لغو بست نشینی در مکانهای مذهبی بود. گرچه دولتهای بزرگ رسماً محدودیت حق حمایت و بست را پذیرفته بودند (پولاک ، ص ٣٢٦)، در بیشتر موارد، بست از حمایت مقامات سفارتخانه و کنسولگریها برخوردار می شد و ظاهراً جاستین شیل سفیر دولت انگلیس ، اولین سفیری بود که در این مورد پیشقدم شد (رایت ، ص ٦٢، ٧٠).
در این دوره ، مهمترین بست نشینیها در سفارت انگلیس مربوط بود به عباس میرزا برادر ناصرالدین شاه ، در آغاز پادشاهی برادرش (ابراهیم صفایی ، ص ٣٠٠؛
پولاک ، ص ٣٢٦)؛
میرزا آقاخان نوری (پولاک ، همانجا)؛
فرهاد میرزا معتمدالدوله ، عموی ناصرالدین شاه در ١٢٧١ (صفایی ، همانجا)، میرزا هاشم خان در ١٢٧١ـ١٢٧٢ (غروی ، ص ١٠، بیانی ، ج ٢، ص ١٩١ که به قطع مناسبات سیاسی با انگلستان و قضیة هرات * انجامید؛
نیز رجوع کنید به شیخ الاسلامی ، ص ٣١٠ـ٣١٢)؛
علما و بازاریان در دورة مشروطه (دولت آبادی ، ج ٢، ص ٧١؛
تفرشی ، ص ٢٧ـ٢٨؛
ناظم الاسلام کرمانی ، ج ٣، ص ٤٢٩، سیاح ، ص ٥٥٨ ـ ٥٦٠ رجوع کنید به بنکدار * )؛
و تقی زاده * و عده ای دیگر بعد از به توپ بستن مجلس در ١٣٢٦ ( کتاب آبی ، ج ١، ص ١٩٦؛
سیاح ، ص ٥٩٧؛
رایت ، ص ٧٢). کنسولگریها نیز در شهرهای بزرگی چون کرمانشاه ، شیراز، تبریز، رشت ، یزد، اصفهان
(سرنا، ص ٢٨٢؛
کتاب آبی ، ج ٢، ص ٤٠٦؛
ج ٣، ص ٧٦٢؛
ج ٥، ص ١٢٠٧) برای بست نشینی انتخاب می شد. از ١٢٨٠، تلگرافخانه ها نیز جزو محلهای بست نشینی گردید، زیرا اولاً ملک دولت انگلیس شناخته می شد، و دیگر اینکه مردم فکر می کردند که یک سرِ خطوط به تخت سلطنت وصل می شود (رایت ، ص ٢٠٥ـ٢٠٦؛
وقایع اتفاقیه ، ص ٥٨٣ که به حضور زنان فسایی در بست تلگرافخانة آن شهر اشاره کرده است ). در اغلب شهرها، بست نشینی در تلگرافخانه ها صورت گرفته است ، از جمله در کرمانشاه ، یزد ( کتاب آبی ، ج ١، ص ٣٩؛
ج ٤، ص ٩٥٩) شیراز ( وقایع اتفاقیه ، ص ٢٩، ١٦٩، ٣١٠، ٣٢٠، ٣٩١، ٥٣٨؛
رایت ، ص ٢٠٦) و قم (باقری کبورق ، کتاب اول ، ص ٢٨٠).
در ١٣٠٠ ش ، کلنل محمد تقی خان پسیان * ، در مشهد، عده ای را تشویق کرد که به تلگرافخانه بروند و بست اختیار کنند و از دولت ، خواهان انتصاب وی به فرماندهی خراسان شوند ( انقلاب خراسان ، ص ٢٦٧).
در اواخر دورة قاجار و در روزگار نخست وزیری سپهدار اعظم نیز، سربازان در مساجد و آستانة حضرت عبدالعظیم و حرم حضرت معصومه در قم و حرم امام رضا علیه السلام در مشهد بست نشستند (کرونین ، ص ٧٨، ٨١)
نخستین بار در ایران ، امیرکبیر به سبب اصرار بر استقرار قانون و رعایت بیطرفی ، با بست نشینی مبارزه کرد تا مانع سوءاستفاده اشرار از آن شود. علاوه بر این ، برخی بست شکنی امیر را نوعی سیاست تجدید قدرت روحانیان دانسته اند (آدمیت ، ص ٤٣٢ـ٤٣٤؛
نامة شیل به پالمرستون ). متقابلاً روحانیون نیز با این سیاست امیر به مقابله برخاستند (برای نمونه رجوع کنید به شیل ، ص ١١٣، پانویس ١٠، ماجرای بقعة صاحب الامر در تبریز) و دولت انگلستان نیز به طور ضمنی حامی آنان بود (آدمیت ، ص ٤٢٩). سرانجام ، امیرکبیر در ١٢٦٦ رسم بست نشینی را لغو کرد و در این تصمیم ، موافقت امام جمعة تهران را نیز به دست آورد (الگار، ص ٢٠٩ـ٢١٠؛
آدمیت ، ص ٤٣٢). بعد از کشته شدن امیرکبیر، ناصرالدین شاه دنبالة کار وی را گرفت و با رضایت علما در ١٢٨٠، قاتلان و دزدان و زانیان را از بست نشستن در مساجد محروم کردند (الگار، ص ٢٥٤) و در اغلب شهرهای ایران ، از جمله قوچان و مشهد (سیاح ، ص ٣٠٨؛
وقایع اتفاقیه ، ص ٢٥٧) و شیراز ( وقایع اتفاقیه ، ص ٤٧٢، ٤٩٧، ٥٣٠، ٥٥٢) این قانون اجرا شد.
مهمترین بست شکنی در این دوره ، شکستن بست سیدجمال الدین اسدآبادی در حرم حضرت عبدالعظیم بود که در ١٣٠٨ روی داد. وی در طول هفت ماه بست ، جلساتی برگزار می کرد و با افشاگری سیاستهای قاجار به انتقاد از آن می پرداخت ، و شاید این اولین بستی باشد که نه تنها به عنوان پناهگاهی جهت حفظ جان از آن استفاده شد بلکه محلی برای برگزاری اجتماعاتی در اعتراض به سیاست شاه بود، و این دگرگونی در هدف بست نشینان ، بست را به مفهوم تحصن نزدیک ساخت (سیاح ، ص ٣٢٧؛
الگار، ص ٢٩٩ـ٣٠١) چنانکه در برخی منابع مترادف شمرده شده اند ( رجوع کنید به سیاح ، ص ٥٥٨؛
بروگش ، ج ٢، ص ٥٣٩؛
کتاب آبی ، ج ١، ص ١٩٦، ٢٣٦؛
ج ٤، ص ٩٥٩؛
انقلاب خراسان ، ص ٢٦٧). با بررسی سیر تاریخی بست نشینی در ایران ، روشن می شود که گسترش این رسم دلایل متضادی داشته است . یکی از این دلایل نوعی اعتماد به حکومت و احترام به موازین شرعی است با این اطمینان که به حریم بست تجاوز نمی شود، و به همین سبب است که در دورة هرج و مرج مطلق و بی اعتنایی کامل حکومت به هر نوع معیار و قانون ، مثلاً در دورة مغول ، این رسم تضعیف می شود. با اینهمه ضعف قوة قضائیه و نهادهای دادگستری در جامعه و مهمتر از همه ، خودکامگی حاکمان و باز بودن دست ایشان در تعدی به حقوق فردی نیز توسل به بست نشینی را ایجاب و ترویج می کرده است . برخی آن را برای اجتماعاتی که قانون با بیطرفی در آن جاری است ، زیانبخش و نامطلوب دانسته اند، اما به همان اندازه آن را به عنوان تنها ملجأ در برابر ظلم در دولتهای استبدادی تأیید کرده اند (پولاک ، ص ٣٢٧).
منابع :
(١٣) فریدون آدمیت ، امیرکبیر و ایران ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
ابن هشام ، تهذیب سیرة ابن هشام ، چاپ عبدالسلام هارون ، بیروت ] تاریخ مقدمه
(١٤) ١٣٧٤ [ ؛
(١٥) حسن اعظام قدسی ، خاطرات من ، یا، روشن شدن تاریخ صدساله ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(١٦) حامد الگار، دین و دولت در ایران ، ترجمة ابوالقاسم سرّی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٧) انقلاب خراسان : مجموعة اسناد و مدارک سال ١٣٠٠ ش ، چاپ کاوه بیات ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٨) علی باقری کبورق ، جامعه و حکومت در ایران ، کتاب اول : دوران قاجار ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(١٩) هینریش کارل بروگش ، سفری به دربار سلطان صاحبقران : ١٨٦١ـ١٨٥٩ ، ترجمة حسین کردبچه ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
س .ج .و. بنجامین ، ایران و ایرانیان : عصر ناصرالدین شاه ، ترجمة محمدحسین
(٢٠) کردبچه ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢١) خانبابا بیانی ، پنجاه سال تاریخ ایران در دورة ناصری ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٢٢) یاکوب ادوارد پولاک ، سفرنامة پولاک ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٣) احمد تفرشی حسینی ، روزنامة اخبار مشروطیت و انقلاب ایران ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥١ ش ؛
(٢٤) دایرة المعارف بزرگ اسلامی ، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی ، ج ١، تهران ١٣٦٧ ش ـ ، ذیل «آستان قدس » (نوشتة صادق سجادی )؛
پیترو دلاواله ، سفرنامة پیترودلاواله ، (قسمت مربوط به
(٢٥) ایران ) ، ترجمة شعاع الدین شفا، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٢٦) یحیی دولت آبادی ، حیات یحیی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٧) دنیس رایت ، نقش انگلیس در ایران ، ترجمة فرامرز فرامرزی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢٨) کارلا سرنا، سفرنامة مادام کارلاسرنا: آدمها و آیینها در ایران ، ترجمة علی اصغر سعیدی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٩) اسحاق بن محمد سمرقندی ، ترجمة السّواد الاعظم ، چاپ عبدالحیّ حبیبی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
محمدعلی بن محمدرضا سیاح ،
(٣٠) خاطرات حاج سیاح ، چاپ حمید سیاح ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٣١) جان شاردن ، سفرنامة شاردن (بخش اصفهان ) ، ترجمة حسین عریضی ، با مقدمة علی دهباشی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٢) محمدجواد شیخ الاسلامی ، علل افزایش نفوذ روس و انگلیس در ایران عصر قاجار ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٣٣) مری شیل ، خاطرات لیدی شیل ، ترجمة حسین ابوترابیان ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٤) ابراهیم صفایی ، «سابقة بست نشستن در سفارت انگلیس »، ارمغان ، سال ٥٨، ش ٥ و ٦ (مرداد و شهریور ١٣٥٥)؛
(٣٥) محمود غروی ، ماجرای دولت انگلیس و میرزا هاشم خان ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٦) نصرالله فلسفی ، زندگانی شاه عبّاس اوّل ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(٣٧) کتاب آبی : گزارشهای محرمانة وزارت امور خارجة انگلیس دربارة انقلاب مشروطة ایران ، چاپ احمد بشیری ، تهران ١٣٦٢ـ ١٣٦٩؛
(٣٨) جرج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیة ایران ، ترجمة غ . وحید مازندرانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
استفانی کرونین ، «مخالفت با رضاخان
در ارتش ایران (١٣٠٤ـ١٢٩٩)»، ترجمة افسانه منفرد، اطلاعات
(٣٩) سیاسی ـ اقتصادی ، سال ٩، ش ٩ـ١٠ (خرداد و تیر ١٣٧٤)؛
(٤٠) احمد کسروی ، تاریخ مشروطة ایران ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤١) عبدالله مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
میرزا سمیعا ، تذکرة الملوک ، چاپ دبیرسیاقی ،
(٤٢) تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤٣) محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی ، تاریخ بیداری ایرانیان ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
ناصر نجمی ، طهران عهد ناصری ،
(٤٤) تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٤٥) وقایع اتفاقیه : مجموعة گزارشهای خفیه نویسان انگلیس ، چاپ سعیدی سیرجانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
هندوشاه بن
(٤٦) سنجر، تجارب السّلف ، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
والتر
هینتس ، شاه اسماعیل دوم صفوی ، ترجمة کیکاووس جهانداری ،
(٤٧) تهران ١٣٧١ ش .
/ سوسن فرهنگی /