دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٨٤
خالدى، خاندان ، خالدى، خاندان، از خاندانهاى كهن و سرشناس فلسطين و ساكنِ بيتالمقدس. پيشينيان اين خاندان از بنىمخزوم ــتيرهاى از تبار بنىمرّه قريش ــ بودند كه نسبشان به خالدبن وليد* مخزومى، صحابى صدر اسلام، مىرسد (محبّى، ج ١، ص ٢٩٨؛ دبّاغ، ١٩٨٦، ص ٢٣١ـ٢٣٢). آنان احتمالا پيش از آنكه صليبيان بيتالمقدس را اشغال كنند (٤٩٣/ ١٠٩٩؛ رجوع کنید به بيتالمقدس*)، بدانجا هجرت كردند و در روستايى به نام دير (از روستاهاى جبل نابلس) سكنا گزيدند، از همين روى نياكانشان، از حدود پنج قرن پيش بهنام ديرى شهرت يافتند (لكنوى، ص ٧٩؛ خالدى، ص١٠ـ١٦؛ عادل مَنّاع، ص ١٣٥). مشهورترين فرد اين خاندان، محمدبن عبداللّه شمسالدين، قاضىالقضات مصر، بود كه در ٨٣٧ از دنيا رفت. پس از وى فرزندان و نوادگانش نيز به عنوان قضات حنفيه اشتغال داشتند. در دوره حكومت عثمانى نيز قضات حنفيه در بيتالمقدس نسل به نسل از ميان اعضاى خاندان ديرى خالدى منصوب مىشدند (رجوع کنید به خالدى، ص ١٢ـ١٥). با آغاز قرن يازدهم آنها منصب رياست كُتّاب دادگاه شرع بيتالمقدس ــكه مهمترين منصب دينى در آن دوره بودــ را نيز عهدهدار شدند. آنها همچنين از نيمه دوم قرن سيزدهم رياست شهردارى بيتالمقدس را در اختيار گرفتند، و مناصب دادگاههاى شرع، نسل به نسل به افراد خاندان منتقل مىشد (اوئن، ص٥٦٠؛ خالدى، ص ١٥ـ١٦) بهطورى كه تا پايان جنگ جهانى اول (١٩١٤ـ١٩١٨) مناصب دادگاههاى شرع در سيطره خالديها بود (حوت، ص ٢٠٣).
در حمله ناپلئون در آغاز قرن سيزدهم/ نوزدهم و نيز حمله بريتانيا در جنگ جهانى اول، خالديها با عثمانيها همپيمان بودند. آنها در دوره عثمانى از اصلاحات قانون اساسى پشتيبانى مىكردند. همچنين اعضاى اين خاندان از بنيانگذاران و فعالان جمعيت اتحاد و ترقى* بودند (خالدى، ص ١٦ـ١٧؛ عادل منّاع، ص ١٤٤، ١٥٤، ١٥٩، ١٦١؛ برّو، ص ٢٥٩). بهتدريج با اعمال نفوذ انگلستان، فرانسه و آلمان، تلاش براى كاستن از قدرت خاندانهاى صاحب نفوذ فلسطينى (بهويژه خاندان خالدى) فزونى گرفت (شولخ، ص ٢٨٦ـ ٢٨٨؛ عباسى، ص ٦٣ـ٦٤). اين دولتها به بهانه حذف خاندانهاى اشرافى، شخصيتهاى آگاه سياسى خاندانها را ــكه عناصرى تأثيرگذار و ضدصهيونيست شناخته مىشدندــ حذف كردند (عباسى، همانجا؛ نيز رجوع کنید به دبّاغ، ١٩٨٦، ص ١٢٩؛ برّو، ص ٢٤٢). آنها همچنين براى تضعيف رهبران فلسطينى به ايجاد تفرقه ميان خاندانهاى بزرگ بيتالمقدّس مبادرت ورزيدند. از جمله به اختلافات ديرينه ميان خاندانهاى خالدى و حسينى و نشاشيبى* دامن زدند، تا آنكه نزاع بر سر تقسيم قدرت ميان خاندانهاى متنفذ فلسطينى به درگيرى منجر گرديد و در پى آن هر خاندان حزبى مستقل تشكيل داد و به تحكيم رهبرى خاندان خود اقدام كرد. به تدريج دامنه شكافهاى ايجاد شده بازتابهاى پيچيدهترى به خود گرفت و به تفرقه در رهبرى فلسطين انجاميد. حزب اصلاح (رجوع کنید به بخش ٥ همين مقاله) خاندان خالدى، غالباً در اختلافات ميان خاندانها بىطرف بودند (طَنّوس، ج ١، ص ١٢٦ـ ١٢٨؛ عباسى، ص ٦٣، ٧١ـ٧٢؛ عبوشى، ص ١٣٢؛ محافظه، ص ٥٤٣ـ٥٥٠).
خاندان خالدى در زمينه آموزش نيز تجربه داشتند. آنها نسل به نسل سرپرست مدرسه مشيخه معظّميه بودند و كرسيهاى تدريس اين مدرسه و كرسيهاى استادى مدارس منجكيه و شركسيه و ديگر مراكز علمى را در اختيار داشتند (كردعلى، ج ٦، ص ١٢١؛ عبدالجليل حسن عبدالمهدى، ج ٢، ص٨٠). از فعاليتهاى فرهنگى اين خاندان تأسيس كتابخانه خالدى به همت شيخراغب (رجوع کنید به ادامه مقاله) بود.
اين مقاله مشتمل است بر شرححال شش تن از مشاهير اين خاندان.
١) يوسف ضياءپاشا، انديشمند، سياستمدار و محقق. وى در ١٢٥٨ در بيتالمقدس زاده شد. پدرش، محمدعلىبن على (متوفى ١٢٨١)، حدود شصت سال قاضى شرع دولت عثمانى در يافا، بيتالمقدس، مرعش و ارزروم بود (عادل مَنّاع، ص ١٤٦؛ شولخ، ص ٢٨١). خالدى از نوجوانى در جلسات درس مسجدالاقصى و نزد پدرش، با مباحث دينى، سياسى، اجتماعى و فلسفى آشنا شد. او براى ادامه تحصيل به مالت رفت و دو سال در دانشكده پروتستانها تحصيل كرد (خالدى، ص ١٩؛ شولخ، ص ٢٨١ـ ٢٨٢). سپس برادر بزرگش، ياسين، وى را براى تحصيل طب در دانشكده پزشكى ارتش به استانبول برد، اما او پس از يك سال آنجا را رها كرد و در كالج امريكايى روبرت در همان شهر مشغول به تحصيل در رشته مهندسى شد. با شنيدن خبر درگذشت پدرش، پس از يك سال و نيم تحصيل دانشگاه را رها كرد و به بيتالمقدس بازگشت (خالدى؛ عادل منّاع، همانجاها؛ قس شولخ، همانجا: كالج امريكايى بيبك). در مدت تحصيل در استانبول، شاهد تأثير مدارس و آموزشگاههاى جديد علمى در پيشرفت جامعه بود، از همين رو پس از بازگشت به بيتالمقدس، مدرسه رشديه را در ١٢٨٤ با مساعدت راشد پاشا، والى سوريه، به سبك مدارس استانبول تأسيس كرد (عادل منّاع، همانجا؛ شولخ، ص ٢٨٢ـ٢٨٣). او در ١٢٨٤ به عنوان اولين شهردار بيتالمقدس برگزيده شد. از جمله اصلاحاتى كه وى در اين دوره انجام داد، ساختن جاده بيتالمقدس ـ حيفا، راههاى ارتباطى و آبراههها بود (خالدى، همانجا؛ شولخ، ص ٢٨٣).
در ١٢٩١، راشدپاشا وزير امورخارجه حكومت عثمانى شد. او كه از اصلاحطلبان بود، يوسف ضياء را براى كار در ديوان باب عالى به استانبول فراخواند، و او مدت شش ماه در ديوان ترجمه مشغول به كار شد. سپس به عنوان نايب كنسول عثمانى به شهر بندرى پوتى در روسيه، واقع در كرانه درياى سياه، اعزام شد، اما پس از شش ماه، همزمان با بركنارى راشدپاشا، وى نيز عزل گرديد. خالدى در ١٢٩٢ بار ديگر شهردار بيتالمقدس شد و پس از اعلان حكومت مشروطه و وضع نخستين قانون اساسى در دولت عثمانى در ١٢٩٣، و افتتاح مجلس نمايندگان امپراتورى عثمانى (مجلس مبعوثان)، به عنوان تنها نماينده فلسطين به اين مجلس راه يافت (عادل منّاع، ص ١٤٦ـ١٤٧؛ كانينگهام، ص ٧٣). او از رهبران جناح اصلاحطلب، آزادىخواه و مخالف با سياست سلطان عبدالحميد دوم (حك : ١٢٩٣ـ ١٣٢٧) در مجلس بود (شولخ، ص ٢٨٤ـ٢٨٥، ٢٩١ـ ٢٩٢؛ دبّاغ، ١٣٩٦، ج ١٠، قسم ٢، ص ٣٥٩ـ٣٦٠).
سرانجام در ٩ محرّم ١٢٩٥، سلطان عبدالحميد كه از انتقادات فزاينده نمايندگان مخالف در مجلس سخت برآشفته بود، پس از سخنرانى تند و انتقادآميز يوسف خالدى در حضور او، دستور انحلال مجلس و تبعيد ده نفر از نمايندگان را صادر كرد كه يوسف خالدى در رأس آنها بود. با انحلال مجلس، دوره تنظيمات* پايان گرفت و سياست استبدادى سلطان عبدالحميد حاكم شد. در ١٠ ربيعالاول ١٢٩٥، خالدى از تبعيد به بيتالمقدس بازگشت و مجدداً شهردار شد، اما رئوفپاشا، استاندار بيتالمقدس كه با خالدى مخالف بود، وى را از رياست شهر بركنار كرد (شولخ، ص ٢٨٥، ٢٩١ـ٢٩٢؛ مقدسى، ص ٢٩). خالدى پس از بركنارى، به وين رفت و به عنوان استاد زبانهاى شرقى در دانشگاه وين مشغول به كار شد (عادل منّاع، ص ١٤٨؛ خالدى، همانجا). در ١٢٩٨، خالدى به فلسطين بازگشت و مدتى فرماندار يافا و سپس شهر مرجعيون گرديد. در اوايل سده چهاردهم استاندار موطْكى، ناحيهاى كردنشين واقع در شمالشرقى تركيه كنونى، گرديد و در اين مدت فرهنگ لغت كردى ـ عربى را تأليف كرد (شولخ، ص ٢٨٩؛ عادل منّاع، ص ١٤٩).
يوسف ضياء از نخستين كسانى بود كه به اهداف صهيونيسم براى تأسيس دولتى يهودى در خاك فلسطين پىبرد و در مخالفت با روند كوچانيدن يهوديان كه از اواخر دهه ١٢٩٠/ اوايل دهه ١٨٨٠ شروع شده بود، براى بيدارى افكار عمومى و آگاهى ملت فلسطين تلاش كرد (خالدى، ص ٢٠؛ كيّالى، ص ٥٠؛ نيز رجوع کنید به ماندل، ص ١٢٤ـ١٢٥). خالدى در ٨ شوال ١٣١٦ در نامه مفصّلى به تئودور هرتسل* مهاجرت بىوقفه يهوديان را محكوم كرد و درباره به خطر افتادن همزيستى مسالمتآميز مسلمانان و يهوديان و مسيحيان هشدار داد. او فلسطين را جزء لاينفك دولت عثمانى خواند و از صهيونيستها خواست تا امنيت و صلح در فلسطين را خدشهدار نسازند (شوفانى، ص ٣٠٤؛ خالدى، همانجا).
اعتقاد خالدى به تساهل دينى كه با تعصبات دينى دوره عثمانى سازگارى نداشت، موجب شد كه بعضى وى را به پيروى از مسيحيت منتسب كنند، اما خالدى از دوستان نزديك سيدجمالالدين اسدآبادى* و همچون وى اصلاحطلب دينى بود. به باور خالدى، دين و انسانيت پيوندى ناگسستنى دارند و دفاع از ارزشهاى انسانى همسو با دفاع از ارزشهاى دينى است (رجوع کنید به شولخ، ص ٢٩٠ـ٢٩١؛ عادل منّاع، ص ١٤٧، ١٤٩).
او در ١٣٢٤ در استانبول درگذشت (عادل منّاع، ص ١٠٥؛ قس كحّاله، ج ١٣، ص٣٣١: بيتالمقدس).
تأليفاتى از يوسف ضياء برجامانده كه عبارتاند از: ١) تحقيق در اشعار لبيدبن ربيعه و گردآورى آن در ديوانى براى اولينبار كه در ١٢٩٧ (يا ١٢٩٨) به نام ديوان لبيدالعامرى به چاپ رسيد (عفيف عبدالرحمان، ص ٤٣٠؛ حسام خطيب، ص ٣٦٤). ٢) فرهنگ لغت كردى ـ عربى به نام الهديةالحميدية فى اللغة الكردية كه در ١٣١٠ در استانبول به چاپ رسيد (عادل منّاع، ص ١٤٩؛ شولخ، ص ٢٩٠). ٣) مجموعه يادداشتهايى از او با نام اَنا كه ديدگاههاى خالدى درباره مسائل گوناگون را در برمىگيرد (دبّاغ، ١٣٩٦، ج ١٠، قسم ٢، ص ٣٦١).
منابع:
(١) ادوارد راجر جان اوئن، «تاريخ فلسطين الاقتصادى فى القرن التاسع عشر: ١٨٠٠ـ١٩١٨»، ترجمه يوسف شبل، در الموسوعة الفلسطينية، قسم ٢، ج ١، بيروت: هيئة الموسوعة الفلسطينية، ١٩٩٠؛
(٢) توفيق برّو، العرب والترك فى العهد الدستورى العثمانى: ١٩٠٨ـ ١٩١٤، دمشق ١٩٩١؛
(٣) حسام خطيب، «النقد الادبى الفلسطينى الحديث: ١٩٠٠ـ١٩٨٥»، در همان، قسم ٢، ج ٤، بيروت: هيئةالموسوعةالفلسطينية، ١٩٩٠؛
(٤) بيان نويهض حوت، القِيادات و المؤسسات السياسية فى فلسطين: ١٩١٧ـ ١٩٤٨، بيروت ١٩٨١؛
(٥) وليد خالدى، المكتبة الخالديّة فىالقدس: ١٧٢٠مـ ٢٠٠١م، بيروت ٢٠٠٢؛
(٦) مصطفى مراد دبّاغ، بلادنا فلسطين، ج ١٠، قسم ٢، خليل ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٧) همو، القبائلالعربية و سلائلها فى بلادنا فلسطين، (بيروت) ١٩٨٦؛
(٨) الياس شوفانى، الموجز فى تاريخ فلسطين السياسى: منذ فجرالتاريخ حتى سنة ١٩٤٩، بيروت ١٩٩٦؛
(٩) آلكساندر شولخ، تحولات جذرية فى فلسطين: ١٨٥٦ـ ١٨٨٢، نقله عن الالمانية كامل جميل عسلى، عَمّان ١٩٨٨؛
(١٠) عزت طَنوس، الفسطينيون: ماض مجيد و مستقبل باهر، ج ١، بيروت ١٩٨٢؛
(١١) عادل مَنّاع، اعلام فلسطين فى اواخر العهد العثمانى: ١٨٠٠ـ ١٩١٨، بيروت ١٩٩٧؛
(١٢) نظام عزت عباسى، السياسة الداخلية للحركة الوطنية الفلسطينية فى مواجهة الانتداب البريطانى و الحركة الصهيونية: ١٩١٨ـ ١٩٤٥، اربد، اردن ١٩٨٤؛
(١٣) عبدالجليل حسن عبدالمهدى، المدارس فى بيتالمقدس فى العصرين الايوبى و المملوكى، عَمّان ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(١٤) واصف عبوّشى، فلسطين قبل الضياع، ترجمة على جرباوى، لندن ١٩٨٥؛
(١٥) عفيف عبدالرحمان، «علماللغة فى فلسطين»، در الموسوعة الفلسطينية، قسم ٢، ج ٣، بيروت: هيئة الموسوعة الفلسطينية، ١٩٩٠؛
(١٦) آلن كانينگهام، «اسب بازنده: مرورى در مناسبات انگليس و تركيه، پيش از جنگ جهانى اول»، در مسائل خاورميانه، زيرنظر آلبرت حورانى، ترجمه عبداللّه گلهدارى، تهران: اميركبير، ١٣٥١ش؛
(١٧) عمررضا كحّاله، معجمالمؤلفين، دمشق ١٩٥٧ـ١٩٦١، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(١٨) محمد كردعلى، خطط الشام، بيروت ١٣٨٩ـ١٣٩٢/ ١٩٦٩ـ١٩٧٢؛
(١٩) عبدالوهاب كيّالى، تاريخ فلسطينالحديث، بيروت ١٩٧٠؛
(٢٠) عبدالحى لكنوى، الفوائد البهية فى تراجم الحنفية، كراچى ١٣٩٣؛
(٢١) نويل ماندل، «مهاجرت تركان، اعراب و يهوديان به فلسطين»، در مسائل خاورميانه، همان؛
(٢٢) على محافظه، «الفكر السياسى الفلسطينى قبل عام ١٩٤٨»، در الموسوعة الفلسطينية، قسم ٢، ج ٣، همان؛
(٢٣) محمدامينبن فضلاللّه محبّى، خلاصة الاثر فى اعيان القرن الحادى عشر، (قاهره) ١٢٨٤؛
(٢٤) انيس خورى مقدسى، الاتجاهات الادبية فى العالمالعربى الحديث، بيروت ١٩٨٢.
/ ناهده فوزى /
٢) روحى (يا محمد روحى)، سياستمدار، اديب و پژوهشگر و مورخ معاصر. او در ١٢٨١ در بيتالمقدس به دنيا آمد. پدرش ياسينبن محمدعلى و نياى اعلاى وى صنعاللّه خالدى مَقْدِسى است (خالدى، مقدمه وليد خالدى، ص ٣٩). روحى تحصيلات ابتدايى خود را ابتدا در بيتالمقدس سپس در نابلس و طرابلس گذراند (همان مقدمه، ص ٣٩ـ٤٠؛
سوافيرى، ص ٢٧٥). در ١٢٩٧ همراه عمويش عبدالرحمان نافذ به استانبول رفت و به دليل گستردگى معلوماتش ــدر حالىكه شانزده سال بيش نداشت ــ درجه ممتاز علمى را احراز كرد و معلم افتخارى مدرسه رابعةالخير شد (خالدى، همان مقدمه، ص٤٠؛
عادل مَنّاع، ص ١٥٢).
پس از مدت كوتاهى به بيتالمقدس بازگشت و در جلسات درس استادان مختلف در مسجدالأقصى شركت جست و به فراگيرى علوم دينى، تفسير قرآن، حديث، منطق، صرف و نحو، بديع و بيان مشغول شد و در مدارس آليانس و صلاحيه، زبان فرانسه را فراگرفت (عادل منّاع، همانجا) و به اصرار پدرش در وزارت دادگسترى مشغول به كار شد. زمانى كه به عنوان باشكاتب (سرپرست منشيان) دادگاه بدوى غزه منصوب گرديد، آن منصب را نپذيرفت و روانه استانبول شد. پس از شش سال تحصيل در آنجا (از ١٣٠٥ تا ١٣١١) از مدرسه پادشاهى (المكتب المَلكى) استانبول فارغالتحصيل شد. پس از آن به بيتالمقدس رفت و مشغول تدريس گرديد، اما ديرى نپاييد كه از اين كار دلسرد شد و به استانبول بازگشت. در آنجا با سيد جمالالدين اسدآبادى* آشنا شد و به سبب تماس با وى تحت پيگرد نيروهاى امنيتى حكومت عثمانى قرار گرفت و به ناچار به پاريس رفت (خالدى، همانجا؛
حسام خطيب، ص ٣٤٦). روحى كه شيفته كسب علم بود، نخست در آكادمى علوم سياسى پاريس مشغول به تحصيل شد. سپس به دانشگاه سوربون پاريس رفت و در رشته فلسفه علوم اسلامى و ادبيات شرق به تحصيل پرداخت. او پس از پايان اين دوره تحصيلى استاد جمعيت گسترش زبانهاى خارجى گرديد، و ضمن آشنايى با خاورشناسان معروف در همايشهاى علمى خاورشناسى مشاركت مىكرد (خالدى، همان مقدمه، ص٤٠ـ٤١؛
احمد عمر شاهين،ص٤٠٢ـ٤٠٣).
در ١٣١٦ به استانبول بازگشت و حكومت عثمانى او را در همان سال به سمت سركنسول شهر بندرى بوردو و توابع آن، واقع در جنوب غربى فرانسه، منصوب كرد. او به موقعيت ممتازى دست يافت و به مقام رياست كل كنسولهاى شهر برگزيده شد. روحى بالاترين نشانهاى افتخار حكومت فرانسه را دريافت كرد (خالدى، همان مقدمه، ص ٤٢؛
عادل منّاع، ص ١٥٥). در ١٣٢٦ پس از برقرارى مجدد مشروطه در ٢٤ جمادىالآخره اين سال، پس از ده سال تصدى منصب سركنسولى، به بيتالمقدس بازگشت و از سوى مردم به عنوان نماينده انتخاب شد و به مجلس نمايندگان عثمانى در استانبول راه يافت (عادل منّاع، ص ١٥٣؛
دبّاغ، ١٣٩٦، ج ١٠، قسم ٢، ص ٣٦٣ـ٣٦٤).
در ١٣٢٩ سخنرانيهاى خالدى به عنوان نماينده مردم بيتالمقدس در مجلس، نقطه عطفى در تاريخ مجلس بود و نقش بِسزايى در آگاه كردن ملت فلسطين داشت. او از شخصيتهاى برجسته و آگاهى بود كه به خطر صهيونيسم پىبرد و درباره پيامدهاى آن در فلسطين هشدار داد (حوت، ص ٤١، ٤٣؛
برّو، ص ٢٤١). او از اطلاعات مهمى در زمينه تملك زمينهاى فلسطين بهدست صهيونيستها و افزايش تصاعدى مهاجران يهود پرده برداشت و هشدار داد كه اين اقدامات به طرد مردم فلسطين از سرزمين خود و به خطر افتادن كيان دولت عثمانى منجر خواهد شد. او از اجرا نكردن قوانين موجود براى نظارت بر مهاجرت يهوديان، انتقاد كرد و از دولت خواست تا اقداماتى جدّى برضد مهاجرت روزافزون يهوديان و فروش زمينهاى فلسطين به آنان اتخاذ كند (برّو، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛
شوفانى، ص ٣٠٤). اين موضعگيريها باعث شد تا يهوديان خالدى را براى مصالحشان خطرناك قلمداد كنند (دبّاغ، ١٩٨٦، ص ١٢٩). او به عنوان نماينده ملىگراى بيتالمقدس، از نخستين كسانى بود كه تشكيل حزبى از نمايندگان عرب تبار مجلس را مطرح كرد و چون اين طرح بىنتيجه ماند پس از مدتى به جمعيت اتحاد و ترقى پيوست. در ربيعالاول ١٣٢٩ نمايندگان مجلس از مناطق عربى عثمانى، گروه نمايندگان عرب را تشكيل دادند تا از حقوق عربها دفاع كنند و هويت يكپارچه عربى را تحقق بخشند. آنان با اين اقدام نقش فعالترى در صحنه سياست ايفا كردند. سرانجام در ١٣٣٠ در پى انحلال مجلس، وى به بيتالمقدس بازگشت. پس از آنكه مجلس مجدداً آغاز به كار كرد و انتخابات از سرگرفته شد، مردم بيتالمقدس همچنان خالدى را به عنوان نماينده خود برگزيدند و او براى انجام وظيفه به استانبول رفت و به عنوان نايبرئيس مجلس انتخاب شد (برّو، ص ٢٥٩؛
عادل منّاع، ص ١٥٤ـ١٥٥؛
حوت، ص ٢٩).
روحى خالدى در ١٣٣١ در استانبول بر اثر ابتلا به بيمارى حصبه درگذشت (عادل منّاع، ص ١٥٥؛
دبّاغ، ١٣٩٦، ج ١٠، قسم ٢، ص ٣٦٨). مهمترين آثار بهجا مانده از وى عبارتاند از : السِيُونيزم، او، المسألة الصهيونية كه در مجموعه مقالات دراسات فلسطينية (بيروت ١٣٦٧ش/ ١٩٨٨) چاپ شد. رسالة فى سرعة انتشار الدين المحمدى فى اقسام العالم الاسلامى (طرابلس شام)؛
المقدمة فى المسالة الشرقية منذ نشأتها الأولى الى الربع الثانى من القرن الثامن عشر (بيتالمقدّس)؛
تاريخ علم الادب عندالافرنج و العرب و فيكتور هوكو (مصر ١٣٢٢/١٩٠٤) و الانقلاب الثعمانى و تركيا الفتاة (مصر ١٣٢٧/١٩٠٩) (حماده، ج ٣، ص ١٣٣؛
خالدى، همان مقدمه، ص ٣٧).
منابع:
(٢٥) احمد عمر شاهين، موسوعة كُتّاب فلسطين فىالقرن العشرين، دمشق ١٩٩٢؛
(٢٦) توفيق برّو، العرب و الترك فى العهد الدستورى العثمانى: ١٩٠٨ـ ١٩١٤، دمشق ١٩٩١؛
(٢٧) حسامخطيب، «النقد الادبى الفلسطينىالحديث: ١٩٠٠ـ١٩٨٥»، در الموسوعة الفلسطينية، قسم ٢، ج ٤، بيروت: هيئةالموسوعة الفلسطينية، ١٩٩٠؛
(٢٨) محمدعمر حماده، موسوعة اعلام فلسطين، دمشق ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٢٩) بيان نويهض حوت، القِيادات و المؤسسات السياسية فى فلسطين: ١٩١٧ـ ١٩٤٨، بيروت ١٩٨١؛
(٣٠) محمد روحى خالدى، كتاب السيونزم، او، المسألة الصهيونيّة لمحمد روحى خالدى المتوفى سنة ١٩١٣، چاپ وليد خالدى، در دراسات فلسطينية: مجموعة ابحاث وضعت تكريما للدكتور قسطنطين زريق، بيروت: موسسة الدراسات الفلسطينية، ١٩٩٨؛
(٣١) مصطفى مراد دبّاغ، بلادنا فلسطين، ج ١٠، قسم ٢، خليل ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٣٢) همو، القبائل العربية و سلائلها فى بلادنا فلسطين، (بيروت) ١٩٨٦؛
(٣٣) كامل سوافيرى، الادب العربى المعاصر فى فلسطين: من سنة ١٨٦٠ـ ١٩٦٠، قاهره ( ١٩٧٩)؛
(٣٤) الياس شوفانى، الموجز فى تاريخ فلسطين السياسى: منذ فجرالتاريخ حتى سنة ١٩٤٩، بيروت ١٩٩٦؛
(٣٥) عادل مَنّاع، اعلام فلسطين فى اواخر العهد العثمانى: ١٨٠٠ـ ١٩١٨، بيروت ١٩٩٧.
/ ناهده فوزى /
٣) خليل جواد بن بدر ملقب به ابوالوفاء از نوادگان محمد صنعاللّه خالدى (متوفى ١١٤٠؛
رئيس كتّاب دادگاه شرع بيتالمقدس). او در ١٢٨٢ در بيتالمقدس زاده شد و در همانجا پرورش يافت (دبّاغ، ج١٠، قسم ٢، ص ٣٧٧؛
عادل منّاع، ص ١٥٩). تحصيلات اوليه را در مسجدالاقصى نزد شيخ أسعد، مفتى شافعى و ديگر علما گذراند (مجاهد، ج ٢، ص ٤٦٥؛
عادل منّاع، همانجا). در ١٣١٤ به قاهره رفت و در دانشگاه الازهر به تحصيل پرداخت. پس از آن در استانبول تحصيلاتش را ادامه داد و پس از فارغالتحصيلى از آموزشگاه قضات، قاضى نواحى مختلفى از جمله ديار بكر شد و مدتى عضو ناظر بر كتب و نشريات و نيز رئيس هيئت نظارت بر اجراى قوانين شرع گرديد. سپس از ١٣١٩ تا ١٣٢١ متولى امر قضا در حلب شد (مجاهد؛
عادل منّاع، همانجاها). در ١٣٢٣ به استانبول رفت و به عنوان قاضى قالقاندلن ــ در مقدونيه كه از توابع حكومت عثمانى بودــ برگزيده شد (عادل منّاع، همانجا).
شيخخليل جواد كه از بنيانگذاران جمعيت اتحاد و ترقى به شمار مىرود، در قيام ١٣٢٦ اين جمعيت برضد سلطان عبدالحميد دوم نقش فعالى ايفا كرد و عزل سلطان عثمانى را خواستار شد. او مدت چهارده سال رئيس دادگاه استيناف شرع بيتالمقدس بود و در كنار آن به تدريس و نشر علم در بيتالمقدس و ديگر شهرها اهتمام مىورزيد (همان، ص ١٥٩ـ١٦٠؛
مجاهد، همانجا). در ١٣١٤ش/ ١٩٣٥ حاجامين حسينى*، كه با وى اختلاف داشت، موجبات بركنارى او را از سمت رياست دادگاه استيناف شرع بيتالمقدس فراهم آورد (عادل منّاع، ص١٦٠). پس از آن وى به نويسندگى روى آورد. شيخخليل عضو فرهنگستان علوم (المجمع العلمى العربى) در دمشق بود و برخى از مقالات وى در مجلةالزهراء بهچاپ رسيده است (مجاهد؛
عادل منّاع، همانجاها). وى حدود پنجهزار نسخه خطى كهن عربى را در كتابخانه شخصى خود گردآورد (دبّاغ؛
عادل منّاع، همانجاها).
شيخخليلجواد در ١٣٢٠ش/١٩٤١ به قاهره رفت و در رمضان همان سال درگذشت و در قرافه بابالنصر مدفون گرديد (مجاهد؛
عادل منّاع، همانجا).
منابع:
(٣٦) مصطفى مراد دبّاغ، بلادنا فلسطين، ج١٠، قسم ٢، خليل ١٣٩٦/ ١٩٧٦؛
(٣٧) عادل مَنّاع، اعلام فلسطين فى اواخر العهد العثمانى : ١٨٠٠ـ ١٩١٨، بيروت ١٩٩٧؛
(٣٨) زكى محمد مجاهد، الاعلام الشرقية فى المائة الرابعة عشرة الهجرية، بيروت ١٩٩٤.
/ ناهده فوزى /
٤) راغب، او در ١٢٨٣ در بيتالمقدس زاده شد و علوم دينى را همانجا فراگرفت و به كار در دادگاههاى شرع مشغول شد. او قاضى شرع و عضو مجلس معارف بيتالمقدس بود. راغب همچون ديگر اعضاى خاندان خالدى از طرفداران اصلاحات و قانون اساسى در دوره عثمانى بود (عادل مَنّـاع، ص ١٦١). او در ١٣١٧ كتابخـانه خالـدى را ــكه شامل گنجينهاى از كتابهاى خطى بودــ تأسيس كرد (دبّاغ، ج١٠، قسم ٢، ص ٣٣١). او از پيشگامان حمايت از تحصيلات دانشگاهى جوانان بود، لذا فرزندانش ــاحمد سامع، حسين فخرى و حسن شكرى ــ را به دانشگاه امريكايى بيروت* فرستاد. او در ١٣٣٨ بهسمت قاضى صلح منصوب شد و سپس به سمت قاضى عالى ارتقا يافت. در ١٣٠٢ش/ ١٩٢٣ بهعنوان عضو دادگاه حيفا برگزيده شد، سپس به يافا منتقل گرديد و در ١٣٠٨/١٩٢٩ بازنشسته شد. در دوره قيمومت انگلستان بر فلسطين به عنوان يكى از رهبران مخالف به فعاليت سياسى پرداخت. در ١٣١١/١٩٣٢ به عضويت كميته عالى صندوق ملى (اللجنة العليا لصندوق الامة) ــكه رياست آن برعهده احمد حلمى عبدالباقى بودــ درآمد (حوت، ص ٨٧٧؛
عادل منّاع، ص ١٦١ـ١٦٢). صهيونيستها منزل وى را در ١٣٢٧ش/ ١٩٤٨ اشغال كردند و كتابخانه شخصى وى را از بين بردند. پس از آن شيخراغب به نابلس رفت و سرانجام در ١٣٣١ش/١٩٥٢ در نابلس درگذشت (خالدى، ص ٣٨).
از فعاليتهاى فرهنگى شيخ راغب، تأسيس كتابخانه خالدى بود. وى در ١٣٨١ با حمايت و پشتيبانيهاى مالى مادرش، خديجه دختر قاضى موسى خالدى (متوفى ١٨٣١)، كتابخانه عمومى خالدى را در بيتالمقدّس رسماً افتتاح كرد. او در اين راه از همفكرى دوستش شيخطاهر جزايرى*، مؤسس كتابخانه ظاهريه دمشق، و هميارى محمدالحبّال صاحب روزنامه بيروتى ثمرات الفنون، بهرهمند شد (موسوعةالمُدُن الفلسطينية، ص ٦٠٢ـ٦٠٣؛
خالدى، ص ٢٩ـ٣١). موجودى كتابخانه كه در بدو تأسيس ٣١٨،١ جلد بود، در ١٣٢٤ش/١٩٤٥ به ٠٠٠، ١٢ جلد بالغ گرديد. پس از جنگ ١٣٤٦ش/ ١٩٦٧، اين كتابخانه در خطر مصادره قرار گرفت، اما با مقاومت حيدربن كامل خالدى (متوفى ١٣٧٠ش) و سپس دخترش هَيفاء، سرپرست كتابخانه، و نيز با همت اعضاى خاندان خالدى در داخل و خارج فلسطين و جلب حمايت دانشمندان و مستشرقان دنيا و برخى شخصيتهاى علمى، سياسى و مجامع علمى و فرهنگى، ادامه كار و نيز ترميم كتابخانه خالدى تضمين شد (رجوع کنید به خالدى، ص ٤١ـ٥٠). اين كتابخانه داراى كتابهايى به زبانهاى عربى، انگليسى، فرانسوى، فارسى و تركى در علوم عربى، علوم اسلامى و آثار متنوعى از مستشرقان است (كردعلى، ج ٦، ص ١٩٥؛
عسلى، ص ٢٨٩، ٣٠٥).
منابع:
(٣٩) بيان نويهض حوت، القِيادات و المؤسسات السياسية فى فلسطين: ١٩١٧ـ ١٩٤٨، بيروت ١٩٨١؛
(٤٠) وليد خالدى، المكتبة الخالديّة فىالقدس: ١٧٢٠م ـ ٢٠٠١م، بيروت ٢٠٠٢؛
(٤١) مصطفى مراد دبّاغ، بلادنا فلسطين، ج ١٠، قسم ٢، خليل ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٤٢) عادل مَنّاع، اعلام فلسطين فى اواخر العهد العثمانى: ١٨٠٠ـ ١٩١٨، بيروت ١٩٩٧؛
(٤٣) كامل جميل عسلى، «المكتباتالفلسطينية منذالفتح العربىالاسلامى حتى سنة ١٩٨٥»، در الموسوعةالفلسطينية، قسم ٢، ج ٣، بيروت: هيئةالموسوعة الفلسطينية، ١٩٩٠؛
(٤٤) محمد كردعلى، خططالشام، بيروت ١٣٨٩ـ١٣٩٢/ ١٩٦٩ـ١٩٧٢؛
(٤٥) موسوعة المدن الفلسطينية، دمشق: المنظمة العربية للتربية و الثقافة و العلوم، دائرةالثقافة، منظمةالتحرير الفلسطينية، ١٩٩٠، ذيل «القدس» (از يحيى فرحان).
/ ناهده فوزى /
٥) حسين فخرى، سياستمدار مبارز و پزشك. او فرزند راغب خالدى بود. در ١٣١٢ در شهر بيتالمقدس بهدنيا آمد و تحصيلات خود تا سطح دبيرستان را در زادگاهش گذراند. سپس براى تحصيلات عالى به بيروت رفت و در دانشگاه امريكايى بيروت، در رشته پزشكى مشغول به تحصيل شد. پس از دو سال تحصيل براى خدمت سربازى به ارتش عثمانى ملحق شد. سپس تحصيل در رشته پزشكى را در دانشگاه يسوعى بيروت ادامه داد و در ١٣٣٤ مدرك دكترى گرفت (حماده، ج ٢، ص ١٨٧؛
الموسوعة الفلسطينية، ذيل «حسين فخرى خالدى»). پس از فارغالتحصيلى بار ديگر به ارتش عثمانى پيوست و در جنگ جهانى اول* به جبهه نبرد در كانال سوئز اعزام شد. خالدى در نبردهاى خونين غزه پزشك ارتش بود و سه بار نيز مجروح شد (حوت، ص ٧٩؛
حماده، همانجا). او بعدها پزشك رسمى استان حلب گرديد. پس از ورود ملك فيصل اول* به سوريه و حاكميت وى پس از جنگ جهانى اول، به ارتش عربى پيوست و معاون رئيس هيئت پزشكان شد. در ١٣٣٨/ ١٩٢٠ پس از آنكه فرانسويها حكومت فيصل را سرنگون كردند به بيتالمقدّس بازگشت و رئيس اداره كل بهداشت فلسطين شد (حماده، ج ٢، ص ١٨٧ـ١٨٨؛
الموسوعة الفلسطينية، همانجا). حسين فخرى در ١٣١٣ش/١٩٣٤ از سمت خود استعفا كرد و با حمايت شخصيتهاى برجستهاى چون حاجامين حسينى*، در ٢٦ دى ١٣١٣/ ١٦ ژانويه ١٩٣٥ شهردار بيتالمقدّس شد (حوت، ص٣٠٠؛
الموسوعةالسياسة، ذيل «حسين فخرى الخالدى») و تا ١٣١٦ش/١٩٣٧ در اين سمت ماند (موريس، ص ٣٠١). خالدى در اين سمت تلاش كرد تا درگيريهاى سياسى ميان سران خاندانهاى بزرگ فلسطينى را به گونه ی منطقى حل كند. تلاشهاى وى به تشكيل احزاب سياسى در اواسط دهه ١٣١٠ش/ ١٩٣٠ منجر شد. از اينرو اين دهه به دوره احزاب شهرت يافت. او نيز حزب اصلاح عربى فلسطينى (حزبالاصلاح العربى الفلسطينى) را تأسيس كرد كه در ٢ تير ١٣١٤/ ٢٣ ژوئن ١٩٣٥ با هدف استقلال و آزادى فلسطين و برپايى حكومت مردمسالار پارلمانى و بهبود وضع كشاورزان و كارگران و توسعه آموزش و پرورش، موجوديت خود را رسماً اعلام كرد (جان و حداوى، ج ١، ص ٣٤٨؛
حوت، ص ٣٠١، ٣١٠ـ٣١١؛
موريس، ص ١٣؛
محافظه، ص ٥٣٥).
با آغاز قيام سراسرى فلسطينيها بر ضد نيروهاى انگليسى در ١٣١٥ش/١٩٣٦، احزاب فلسطينى كميته عالى عربى (اللجنة العربية العليا) را در ٥ ارديبهشت ١٣١٥/ ٢٥ آوريل ١٩٣٦ تشكيل دادند تا رهبرى اين قيام را در دست گيرد. حسين فخرى نيز به عنوان نماينده حزب اصلاح عربى فلسطينى به عضويت اين كميته درآمد (ابوغربيه، ص ٥٣ـ٥٤؛
حوت، ص ٣٣٥ـ٣٣٦؛
الموسوعة الفلسطينية، همانجا). در ١٣١٦ش/ ١٩٣٧ با اوج گرفتن دوباره قيام مردم فلسطين، انگليسيها همه كميتهها و تشكلهاى ملى فلسطينى را غيرقانونى اعلام كردند. خالدى پس از بركنارى از رياست شهردارى، همراه ديگر اعضاى كميته عالى عربى دستگير و به جزيره سيشل تبعيد شد، كه پانزده ماه به طول انجاميد (زعيتر، ص ٣٣١، ٣٣٥؛
طنّوس، ج ١، ص ١٩٢ـ١٩٣، ٢٥٩؛
عارف، ج ١، ص ٤٣ـ٤٤).
هنگام برگزارى اجلاس لندن كه در ١٣١٧ش/١٩٣٨ به منظور حل اختلافات موجود و با حضور نمايندگان فلسطينى و يهودى تشكيل شد، نماينده سلطنتى اجازه بازگشت برخى اعضا از جمله حسين فخرى را براى شركت در اين اجلاس صادر كرد (ابوغربيه، ص ١٢٩؛
طنّوس، ج ١، ص ٢٥٩ـ٢٦٠). او پس از بازگشت به فلسطين دبيركل كميته عالى عربى شد. حسين فخرى براى تأمين مالى فعاليتهاى ملىگرايانه فلسطينيها، پيشنهاد كرد بيتالمال عربى تأسيس شود (حماده، ج ٢، ص ١٨٨؛
عارف، ج ١، ص ٤٤؛
طنّوس، همانجا). او در كنفرانس دى و بهمن ١٣١٧/ ژانويه و فوريه ١٩٣٩ لندن ــكه درباره مسئله فلسطين برگزار شد و بر تأسيس يك دولت مشترك عربى و يهودى در ده سال بعد تأكيد مىكردــ به عنوان نماينده منتخب هيئت فلسطينى در اين كنفرانس شركت داشت (ابوغربيه، ص ١٢٩ـ١٣٠؛
حماده، همانجا). طرح مزبور در ٨ خرداد/ ٢٩ مه همان سال با مخالفت كميته عالى عربى از جمله خالدى مواجه شد (سخنينى، ص ١٥١ـ١٥٢).
در ٢٢ خرداد ١٣٢٥/ ١٢ ژوئن ١٩٤٦ كميته عالى عربى منحل و هيئت عالى عربى (الهيئه العربية العليا)، كه تركيب جديدى از احزاب فلسطينى بود، با تصويب جامعه كشورهاى عرب در اجلاس بلودان تأسيس شد كه خالدى به عضويت شوراى مركزى آن انتخاب شد (موريس، ص ١٤؛
طنّوس، ج ١، ص ٣١١؛
حوت، ص ٥٤٤؛
عارف، همانجا). در واكنش به تأسيس رژيم صهيونيستى در ١٣٢٧ش/ ١٩٤٨، هيئتى متشكل از ٨٥ شخصيت فلسطينى به رياست حاجامين حسينى كابينه دولت مستقل فلسطين را در غزه تشكيل دادند كه حسين فخرى وزير بهداشت و درمان آن بود (ابوغربيه، ص ٣٤٥؛
طنّوس، ج ١، ص ٥١٣ـ٥١٤؛
دروزه، ج ٢، ص ١٩٣ـ ١٩٤). حكومت مصر زير فشار انگليسيها، تمام اعضاى اين كابينه را دستگير و به مصر منتقل كرد و در آنجا آنها را زير نظارت شديد قرار داد (زهرالدين، ص ٧٤٧). حسين فخرى سپس به اردن رفت و در ١٣٣٢ش/١٩٥٣ در حكومت فوزىالملقى وزير امورخارجه شد (سخنينى، ص ٢٣٢؛
حماده، ج ٢، ص ١٨٨). سپس عضو مجلس سناى اردن و در ١٣٣٤ش/١٩٥٥ وزير امورخارجه اردن و پس از آن، در ٢٦ فروردين ١٣٣٦/ ١٥ آوريل ١٩٥٧ نخستوزير شد، اما به دليل مخالفت احزاب چپ و ملىگرا با هيئت دولت او، پس از يك هفته استعفا كرد. پس از آن به اريحا رفت و در آنجا سكونت گزيد (موريس، ص ٣٠١؛
حماده، همانجا؛
صليبى، ص ١٩٢). خالدى در اريحا به نوشتن كتاب مشغول شد. از آثار اوست: مُذَكَّراتى (خاطرات من) در پانزده جلد به زبان عربى، كه با نام مُذكّرات خاصّة فى مكتبة خاصة در ١٣٢٨ش/ ١٩٤٩ در بيروت به چاپ رسيده است؛
>خروج عربى< به انگليسى كه نسخه خطى آن موجود است (حماده، ج ٢، ص ١٨٨ـ١٨٩؛
رشاد امام، ج ٢، جزء١، ص ٩١؛
الموسوعة الفلسطينية، همانجا). حسين فخرى در بهمن ١٣٤١/ فوريه ١٩٦٢ درگذشت و در بيتالمقدس به خاك سپرده شد (حماده، ج ٢، ص ١٨٩).
منابع:
(٤٦) بهجت ابوغربيه، فى خِضَمّ النِضال العربى الفسطينى، بيروت ١٩٩٣؛
(٤٧) محمدعمر حماده، موسوعة اعلام فلسطين، دمشق ١٤٢١/ ٢٠٠٠؛
(٤٨) بيان نويهض حوت، القِياداتُ و المؤسسات السياسية فى فلسطين: ١٩١٧ـ ١٩٤٨، بيروت ١٩٨١؛
(٤٩) محمد عزة دروزه، القضية الفلسطينية فى مختلف مراحلها، ج ٢، صيدا (١٣٧٨/ ١٩٦٠)؛
(٥٠) رشاد امام، بيبليوغرافية مدينة القدسالشريف، تونس ١٩٨٩ـ١٩٩١؛
(٥١) اكرم زعيتر، الحركة الوطنية الفلسطينية: ١٩٣٥ـ ١٩٣٩، بيروت ١٩٩٢؛
(٥٢) صالح زهرالدين، موسوعة رجالات من بلادالعرب، بيروت ٢٠٠١؛
(٥٣) عصام سخنينى، فلسطينالدولة جذورالمسألة فىالتاريخ الفلسطينى، نيكوزيا، قبرس ١٩٨٥؛
(٥٤) عزت طنّوس، الفلسطينيون: ماض مجيد و مستقبل باهر، ج ١، بيروت ١٩٨٢؛
(٥٥) عارف عارف، النكبة: نكبة بيتالمقدس و الفردوس المفقود، صيدا ?( ١٩٥٦)؛
(٥٦) على محافظه، «الفكرالسياسى الفلسطينى قبل عام ١٩٤٨»، در الموسوعة الفلسطينية، قسم ٢، ج ٣، بيروت: هيئةالموسوعة الفلسطينية، ١٩٩٠؛
(٥٧) الموسوعةالسياسة، چاپ عبدالوهاب كيالى، بيروت : المؤسسة العربية للدراسات و النشر، ١٩٧٩ـ١٩٩٤، ذيل «حسين فخرىالخالدى»؛
(٥٨) الموسوعة الفلسطينية، دمشق: هيئةالموسوعة الفلسطينية، ١٩٨٤؛
(٥٩) Robert John and Sami Hadawi, The Palestine diary, Beirut ١٩٧٠;
(٦٠) Benny Morris, The birth of the Palestinian refugee problem: ١٩٤٧-١٩٤٩, Cambridge ١٩٨٧;
(٦١) Kamal Salibi, The modern history of Jordan, London ١٩٩٨.
/ ناهده فوزى /
٦) ابووليد احمد سامح، محقق و مؤلف معاصر. وى فرزند راغب بود و در ١٣١٣ در بيتالمقدس زاده شد. تحصيلات اوليهاش را در اين شهر، ابتدا در مدرسه كولونيال امريكايى، سپس در مدرسه انگليسى سنت جورج گذراند (سوافيرى، ص ٣٠٦؛
احمد عمر شاهين، ص ٣٩؛
طَنّوس، ج ١، ص ١٥؛
الموسوعةالفلسطينية، ذيل «احمد سامحالخالدى»). پس از آن، براى ادامه تحصيل به بيروت رفت و در دانشگاه امريكايى بيروت در رشته داروسازى مشغول به تحصيل گرديد. او در ١٣٣٥ در رشته داروسازى از دانشگاه امريكايى بيروت فارغالتحصيل شد و درجه استاد علوم را اخذ كرد (سوافيرى، ص ٣٠٦، ٣٢١؛
دبّاغ، ج ١٠، قسم ٢، ص ٣٨٩؛
>دايرةالمعارف فلسطينيها<، ذيل "Khalidi, family"؛
الموسوعةالفلسطينية، همانجا) و در همين سال، رئيس داروسازان شهر حِمْص گرديد (احمد عمر شاهين، همانجا). دوران خدمت وى در ارتش عثمانى مصادف با اواخر جنگ جهانى اول بود. همزمان با پايان جنگ (١٩١٨) و هنگامى كه فلسطين تحت قيمومت انگليس درآمد، خالدى به ميهنش بازگشت و شغل داروسازى را ترك كرد. در ١٣٣٨/١٩٢٠، به عنوان بازرس وزارت فرهنگ در دو استان يافا و غزه منصوب شد. همچنين به معاونت مديركل آموزش و پرورش منصوب گرديد. او در همان زمان، تحصيلات عالى خود را نيز ادامه داد و در رشته علوم تربيتى مدرك فوق ليسانس گرفت (سوافيرى، ص ٣٠٦؛
حماده، ج ١، ص ١٥٢؛
الموسوعةالفلسطينية، همانجا). در ١٣٠٤ش/ ١٩٢٥، مديريت دارالمعلمين بيتالمقدس را به عهده گرفت و نام آن را به دانشكده عربى (الكليةالعربية) تغيير داد. از آنجا كه احمد سامح مدير نمونه شناخته شد، در ١٣٢٠ش/ ١٩٤١، وزارت فرهنگ با حفظ سمت، وى را به عنوان دستيار مديركل فرهنگ برگزيد (سوافيرى؛
الموسوعة الفلسطينية، همانجاها).
احمد سامح از ١٣٠٩ تا ١٣٢٧ش/ ١٩٣٠ـ١٩٤٨، آثارى در زمينه علوم تربيتى و اصول و روشهاى تعليم و تربيت، ترجمه و تأليف كرد و در اين زمينه سمينارها و سخنرانيهايى نيز در دانشكده عربى برگزار نمود. همچنين در مجلات الأديب، الرسالة و برخى روزنامهها مقالات متعددى از وى چاپ شد، به طورى كه به پدرِ علوم تربيتى جديد فلسطين شهرت يافت. او در زمينه تاريخ و ادبيات نيز كتابهايى تأليف كرد و از جمله كسانى بود كه خدمات شايانى به ارتقاى دانشِ علوم تربيتى نمود (آلجندى، ج ٢، ص ٤٠٥؛
سوافيرى، ص ٣٠٦ـ٣٠٧). تا ١٣٢٧ش/ ١٩٤٨، خالدى رياست دانشكده عربى فلسطين را عهدهدار بود، اما پس از اشغال فلسطين در همان سال به لبنان رفت و خود را وقف بهبود وضع فرزندان آواره فلسطينى كرد و انجمن حمايت از كودكان بىسرپرست (لَجْنَةُ اليَتيم العربية العامّة) را با مشاركت برخى از شخصيتهاى فلسطينى بنياد نهاد و خود اداره آن را برعهده گرفت. همچنين آموزشگاهى شبانهروزى براى نگهدارى و آموزش فرزندان شهداى فلسطينى در روستاى دير عمرو تأسيس نمود و تمام امكانات مادّى و معنوى خود را وقف خدمت به آنان كرد (احمد عمر شاهين، همانجا؛
حماده، ج ١، ص ١٥٢ـ١٥٣؛
>دايرةالمعارف فلسطينيها<، همانجا). او همچنين مدرسه ديگرى در هينيّا، در جنوب لبنان، براى پناه دادن به يتيمان تأسيس كرد (>دايرةالمعارف فلسطينيها<، همانجا).
مهمترين آثار احمد سامح در زمينه مسائل پرورشى عبارتاند از: ١) ادارةالصفوف، (قدس ١٣٢٢ش/١٩٤٣). ٢) اركان التدريس (قدس ١٣١٣ش/١٩٣٤). ٣) انظمةالتعليم در دو جلد، كه ابتدا در ١٣١٢ش/١٩٣٣ و بعد در ١٣١٤ش/ ١٩٣٥ چاپ شد (سوافيرى، ص ٣٠٧؛
احمد عمر شاهين، ص ٤٠؛
حماده، ج ١، ص ١٥٣؛
>دايرةالمعارف فلسطينيها<؛
الموسوعة الفلسطينية، همانجاها).
احمد سامع در ١٣٣٠ش/ ١٩٥١ در روستاى بيتمرى در لبنان درگذشت و در بيروت به خاك سپرده شد (حماده، ج ١، ص ١٨١). در ١٣٦٩ش/ ١٩٩٠، نشان افتخار فرهنگ و هنر بيتالمقدس در مجلس يادبودش به وى اهدا شد (احمد عمر شاهين، ص ٣٩).
منابع:
(٦٢) ادهم آلجندى، اعلام الادب و الفن، دمشق ١٩٥٤ـ١٩٥٨؛
(٦٣) احمد عمر شاهين، موسوعة كُتّاب فلسطين فى القرن العشرين، دمشق ١٩٩٢؛
(٦٤) محمدعمر حماده، موسوعة اعلام فلسطين، دمشق ١٤٢١/ ٢٠٠٠؛
(٦٥) مصطفى مراد دبّاغ، بلادنا فلسطين، ج١٠، قسم ٢، خليل ١٣٩٦/ ١٩٧٦؛
(٦٦) كامل سوافيرى، الادب العربى المعاصر فى فلسطين: من سنة ١٨٦٠ـ ١٩٦٠، قاهره ( ١٩٧٩)؛
(٦٧) عزت طَنّوس، الفلسطينيون: ماض مجيد و مستقبل باهر، ج ١، بيروت ١٩٨٢؛
(٦٨) الموسوعة الفلسطينية، دمشق: هيئة الموسوعة الفلسطينية، ١٩٨٤؛
(٦٩) Encyclopedia of the Palestinians, ed. Philip Mattar, Chicago: Fitzroy Dearborn Publishers, ٢٠٠٠, s.v. "Khalidi, family" (by Michael R. Fischbach).
/ ناهده فوزى /