دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٥١
عزيزخان مُكرى، ، ملقب به سردار كل، فرمانده نظامى و از رجال عصر محمدشاه و ناصرالدين شاه قاجار. عزيزخان، پسر سلطان محمد مكرى، از طوايف مُكرى آذربايجان بود. وى در حدود ١٢٠٧ در ناحيه سردشت به دنيا آمد (اقبال، ص ٣٩؛ ناصرالدينشاه قاجار، ١٣٧٢ش، ص ١، ١٨٣).
عزيزخان در دورۀ محمدشاه به علت داشتن سواد و خط خوش، با درجۀ ياورى به خدمت نظام در لشكر تبريز مشغول شد (خورموجى، ج ١، ص ٢٩٤ـ٢٩٥). وى در ١٢٥٣، در لشكركشى محمدشاه به هرات نقش فعال داشت و نام وى در فهرست سرداران اين جنگ برده شده است (گرمرودى، ص٥٥٠ـ٥٥١). همچنين در اين جنگ، عزيزخان به نمايندگى از سوى محمدشاه در مذاكرات صلح شركت ميكرد كه اين نشانۀ اهميت سياسى وى و اعتماد محمدشاه به اوست (رجوع کنید به همان، ص ٥٧٢).
در ١٢٥٦ پس از احضار فريدونميرزا، حاكم فارس، به تهران، عزيز خان مكرى به همراه ميرزانبيخان، حاكم جديد فارس، به شيراز رفت و مورد اعتماد وى واقع شد. در سفر دومِ ميرزانبيخان به فارس در ١٢٥٩ نيز، عزيزخان همراه وى بود. در ١٢٦٠ پس از شورش مردم فارس، اگرچه ميرزانبيخان معزول و حسينخان آجودانباشى حاكم فارس شد، اما عزيزخان در شيراز ماند و به خدمت حاكم جديد درآمد (فسائى، ج ١، ص ٧٧٩، ٧٨٢ـ٧٨٤؛ اقبال، ص٤٠ـ٤١). در ١٢٦٤، مردم شيراز عليه حسينخان آجودانباشى قيام كردند و درنتيجه، وى محبوس گشت. عزيزخان نيز كه تا اين زمان در صدر فوج چهارم تبريز در خدمت آجودانباشى بود، به همراه سپاهش به دارالخلافه احضار شد (خورموجى، ج ١، ص ٥٦).
عزيزخان به سبب توانايياش مورد توجه اميركبير قرار گرفت و در طول صدارت وى، مأموريتهاى مهمى يافت، از جمله در ١٢٦٥ براى خوشامدگويى به الكساندر (وليعهد روسيه) كه براى نظم بخشيدن به قفقاز و گرجستان به ايروان رفته بود، به آنجا رفت (همان، ص ٧٤). در شوال ١٢٦٦، فتنه بابيها در زنجان موجب اغتشاش شده بود. عزيزخان مكرى و ميرزاحسنخان وزير نظام در بازگشت از مأموريت ايروان وارد زنجان شدند و كوشيدند تا با ملايمت فتنه را فرو بنشانند، ولى موفق نشدند و عزيزخان فرمان جنگ داد (رجوع کنید به اعتضادالسلطنه، ص ٦٧). در رجب ١٢٦٧ كه ناصرالدينشاه قصد سفر به عراق و اصفهان داشت، حكومت تهران در غياب ناصرالدين شاه، به شاهزاده بهرامميرزا سپرده شد. پيشكار بهرامميرزا عزيزخان مكرى بود كه در رأس نُه فوج به انتظام امور و محافظت از تهران اشتغال داشت (خورموجى، ج ١، ص ٩٦ـ٩٧).
پس از عزل اميركبير، بابيان كه قدرتى دوباره يافته بودند، در ١٨ شوال ١٢٦٨ قصد ترور ناصرالدينشاه را كردند. عزيزخان مكرى اين بار نيز مأمور تعقيب و اعدام بابيها شد (اعتضادالسلطنه، ص ١٨٩)، از جمله زرّينهتاج معروف به قرّةالعين، از مبلّغان مذهب باب، كه از مدتى قبل در خانۀ محمودخان كلانتر در تهران محبوس بود و چون محمودخان كلانتر حاضر به كشتن او نشد، بنابه دستور عزيزخان مكرى، فراشان قرّةالعين را كشتند (اعتضادالسلطنه، ص ١٨٨ـ١٨٩؛ ديوانبيگى، ج ٣، ص ٢١٥٨).
در ١٢٦٩ بهرغم ميل ميرزاآقاخان نورى صدراعظم، طى تشريفاتى خاص، عزيزخان مكرى به منصب سردارى كل رسيد (اعتمادالسلطنه، الف، ج ٣، ص ١٧٤٨). در ١٢٧١، ناصرالدينشاه تصميم به تقسيم وظايف صدراعظم گرفت و عزيزخان سردار كل را به طور مستقل مسئول امور لشكرى كرد (رجوع کنید به مجدالملك، ص ٣٢؛ مستوفى، ج ١، ص ٨٧). در ١٢٧٣، ميرزاآقاخان نورى كه از رشد موقعيت سردار كل نگران بود، با بهانهجويى و اتهامات غيرواقعى درصدد بياعتبار ساختن عزيزخان در نظر شاه بود (خورموجى، ج ١، ص ٢٢٩). سرانجام ميرزاآقاخان نورى در شوال همان سال (١٢٧٣) فرمان عزل عزيزخان را از ناصرالدينشاه گرفت. سپس عزيزخان به سردشت تبعيد شد (خورموجى، ج ١، ص ٢٢٩؛ اقبال، ص ٥٢). پس از بركنارىِ ميرزاآقاخان نورى از منصب صدارت عظمى در ١٢٧٥ و تبعيد وى به اصفهان، ناصرالدينشاه تمام درجات و مناصب سابق عزيزخان را به وى بازگرداند و سپس رياست قشون آذربايجان را به او سپرد و او را به عنوان پيشكار بهرامميرزا معزالدوله، والى آذربايجان، به تبريز فرستاد (خورموجى، ج ١، ص ٢٤٤؛ اعتمادالسلطنه، الف، ج ٣، ص ١٨١١).
در ١٢٧٦ ناصرالدينشاه، عزيزخان را عضو شوراى وزرا كرد (اعتمادالسلطنه، ب، ج ٢، ص ١٣٤٥). در ١٢٧٧، مظفرالدين ميرزا (وليعهد) حاكم آذربايجان شد و عزيزخان سردار كل، پيشكار وى گرديد (خورموجى، ج ١، ص ٢٦٦؛ اعتمادالسلطنه، الف، ج ٣، ص ١٨٣٤). عزيزخان كه در تدارك افواج آذربايجان براى شركت در جنگ با تركمنهاى خراسان تلاش كرده بود، به منصب امير نويانى رسيد (مستوفى، ج ١، ص ٩٣). شورش مردم آذربايجان و خصوصآ تبريز عليه سردار كل، از موقعيت و وجهۀ وى نزد ناصرالدين شاه نكاست (سازمان اسناد ملى ايران، ٢٩٦٠٠٠١٥٩). وى نه تنها مورد مؤاخذه قرار نگرفت، بلكه مقام وزارت مظفرالدينميرزا نيز در ١٢٧٨ به وى اعطا گشت (اعتمادالسلطنه، ب، ج ٢، ص ١٤٠٦). عزيزخان با حفظ سمت، به تربيت قشون و افواج نظامى آذربايجان اشتغال داشت و در مواقع اضطرارى، همچون جنگهاى حكام داخلى با تركمنها، شورش در شهرهاى مختلف و حفظ استرآباد از تهاجم تركمنان، دستهها و فوجهايى از آن سپاهيان را به امداد ميفرستاد (رجوع کنید به سازمان اسناد ملى ايران، ٢٩٥٠٠١٩٦٠، ٢٩٥٠٠١٨٦٢). ملاقات با مقامات نظامى روسيه و انجام دادن مذاكراتى در مورد حدود و ثغور آذربايجان نيز از اقداماتى بود كه او در اين سال انجام داد (همان، ٢٩٥٠٠١٩٨٦، ٢٩٥٠٠١٩٧٧).
در ١٢٨١ به فرمان ناصرالدينشاه، عزيزخان بقعۀ شيخمحمود شبسترى را بازسازى كرد (اعتمادالسلطنه، ب، ج ٢، ص ١٤٦٥). در ١٢٨٢، طوايف كرد در مرزهاى آذربايجان ايجاد ناامنى كردند كه عزيزخان موفق شد آنان را سركوب نمايد (سازمان اسناد ملى ايران، ٢٩٥٠٠٠٧٣٠). سپس، با پيشنهاد تعيين حكام محلى براى قراجهداغ، مشكين، سراب، مراغه و ارومى (اروميه) بهعنوان شهرهاى مرزى، نظم و امنيت را در اين منطقه تثبيت كرد (همان، ٢٩٥٠٠٠٨٠٤، ٢٩٥٠٠٠٨٢٢). ضمنآ عزيزخان همچنان درصدد يافتن راهحلى براى ممانعت از تهاجم تركمنها به استرآباد و خراسان بود كه سالها سبب بينظمى و ناامنى در آن مناطق شده بودند. اصلاح قشون استرآباد و اعزام قواى نظامى كمكى به آن منطقه همزمان با تشكيل يك قشون مجهز و تربيت شده با اسلوب نظامى جديد براى مطيع ساختن تركمنان، راهكارى بود كه وى چندين بار در اين سال به عرض ناصرالدينشاه رساند (همان، ٢٩٥٠٠٠٨٦٣، ٢٩٥٠٠٠٩٨٣). در همان سال (١٢٨٢)، ميرزامحمدخان قاجار، صدراعظم وقت، كه نظر خوبى به وى نداشت او را به تهران احضار كرد (رجوع کنید به ديوانبيگى، ج ٢، ص ١١٧٤؛ اقبال، ص ٥٤)، اما عزيزخان پس از ملاقات با شاه و شرح فعاليتهاى خود و انجام دادن مذاكراتى درباره تدارك مخارج اردوى سيستان، موفق شد دوباره نظر مساعد شاه را بهخود جلب كند (سازمان اسناد ملى ايران، ٢٩٥٠٠٥٩١٥، ٢٩٥٠٠٥٩٥١).
از ١٢٨٣، به فرمان شاه، عزيزخان مكرى از آذربايجان احضار و به وزارت جنگ منصوب شد (خورموجى، ج ٢، ص ٣١٦). در ١٢٨٤، اردوى همايونى به قصد سفر خراسان، دارالخلافه تهران را ترك كرد. عزيزخان علاوه بر مسئوليت فوق، تعيين قراولان و افواج ملتزم ركاب را نيز عهدهدار شد (اعتمادالسلطنه، ب، ج ٢، ص١٥٣٠؛ سازمان اسناد ملى ايران، ٢٩٥٠٠١٢٨٥، ٢٩٥٠٠١٣١٤). گزارشهايى از عزيزخان مكرى دربارۀ وقوع سيل در تهران و خسارات وارده، تنبيه و حبس خاطيان و متخلفان نظامى و غيرنظامى، برقرارى نظم در شهر، نظارت بر نرخ ارزاق و برگزارى مراسم تعزيهخوانى و غيره موجود است كه مسئوليت و مأموريت وى در انتظام امور دارالخلافه در ايام سفر ناصرالدين شاه به خراسان را نشان ميدهد (همان، ٢٩٥٠٠٠٣٣٨٦، ٢٩٥٠٠٠٣٣٦٨، ٢٩٥٠٠٣٣٨٤، ٢٩٥٠٠٣٣٦٤). وى از محل ماليات ايالت فارس مخارج اين سفر ناصرالدين شاه را تأمين كرد (همان، ٢٩٥٠٠٣٣٧٦). علاوه بر اينها، نظارت بر امنيت مرزها و امور سرحدى آذربايجان نيز همچون گذشته، موضوع مورد علاقۀ وى بود، چنانكه طايفۀ امريلو با حمايت وى از خاك عثمانى به ايران مهاجرت كرد و حاكم خوى به سفارش و توصيۀ او موظف به تهيۀ محل سكونت و تأمين معاش ايشان گشت (همان، ٢٩٥٠٠٣٣٨٠).
در ١٢٨٥، عزيزخان از منصب وزارت جنگ عزل شد و بهجاى وى كامرانميرزا نايبالسلطنه انتخاب گرديد (اعتمادالسلطنه، ب، ج ٢، ص ١٥٨٩). از مهمترين دلايل عزل عزيزخان، دخالت وى در امور آذربايجان و كارشكنى عليه پيشكارانى بود كه به آن ايالت اعزام ميشدند، زيرا عزيزخان در دورۀ پيشكارى خود در آذربايجان املاك زيادى به دست آورده بود و بدينسبب علاقه داشت كه به آنجا برگردد يا هركسى كه پيشكار آذربايجان ميشد، دستنشانده او باشد، درنتيجه، در امور پيشكارى كه مطيع او نبود خلل ايجاد ميكرد (اقبال، ص ٥٥؛ نادرميرزا قاجار، ص ٢٦٤ـ٢٦٥). هنگامى كه طهماسب ميرزا مؤيدالدوله در ١٢٨٥ پيشكار آذربايجان شد، طايفۀ اورامان عصيان كرد. پس از سركوبى آن طايفه، سندى به دست آمد كه حاكى از دخالت عزيزخان در اين شورش بود و درنتيجه املاك عزيزخان را ضبط كردند. او نيز به سلطانآباد اراك رفت (نادرميرزا قاجار، ص ٢٦٥). عزيزخان در ١٢٨٦، از سلطانآباد اراك به تهران احضار شد و حكومت مازندران و فرماندهى فوج چهارم تبريز را به او دادند و چون در ساوجبلاغ املاك زيادى داشت، حكومت آنجا را هم به او دادند (نادرميرزا قاجار، همانجا؛ ديوانبيگى، ج ٢، ص ١١٧٦). در اواخر ١٢٨٦، وى ملتزم ركاب شاه در سفر به گيلان بود (رجوع کنید به ناصرالدينشاه قاجار، ١٣٦٧ش، ص ٣ـ٤، ٦٤ـ٦٦).
در اوايل ١٢٨٧، عزيزخان بار ديگر به پيشكارى آذربايجان اعزام شد (اعتمادالسلطنه، ب، ج ٢، ص ١٦١٤)، اما به علت كهولت و از دست دادن نفوذ كلام سابق، اقتدار گذشته را نداشت (رجوع کنید به نادرميرزا قاجار، ص ٣٩١) و در هجدهم شوال همان سال در تبريز درگذشت و در همانجا در بقعه سيدحمزه دفن شد (اعتمادالسلطنه، ب، ج ٢، ص ١٦٣٤؛ نادرميرزا قاجار، همانجا؛ سلطانالقرائى، ص ٦٩).
عزيزخان مكرى فردى باكفايت بود ولى از طمع، جاهطلبى، دسيسه و قساوت خالى نبود (اقبال، ص ٥٩). وى سنّيمذهب بود (رجوع کنید به ديوانبيگى، ج ٢، ص ١١٧٥). عزيزخان با يكى از دختران ميرزاتقيخان اميركبير ازدواج كرد و پسرانش عليخان، حسينخان و سيفالدينخان نام داشتند. سيفالدينخان چند بار حاكم ساوجبلاغ شد و پسر او، حسينخان سردار مكرى، نيز جانشين او گرديد (اقبال، ص ٦١ـ٦٢).
منابع :
(١) عليقلى، اعتضادالسلطنه، فتنه باب، چاپ عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٥١ش؛
(٢) محمدحسن اعتمادالسلطنه، الف، تاريخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعيل رضوانى، تهران ١٣٦٧ش، همو، ب، مرآةالبلدان، چاپ عبدالحسين نوايى و ميرهاشم محدث، تهران، دانشگاه تهران، ١٣٦٧ش؛
(٣) عباس اقبال، «عزيزخان سردار كل مكرى»، مجله يادگار، سال ٤، ش ١ـ٢ (شهريور و مهر ١٣٢٦)؛
(٤) ميرزاحسن حسينى فسائى، فارسنامه ناصرى، چاپ منصور رستگار فسائى، تهران ١٣٦٧ش؛
(٥) محمدجعفر خورموجى، حقايقالاخبار، ناصرى، چاپ حسين خديوجم، تهران، ١٣٦٣ش؛
احمد، ديوانبيگى شيرازى،
(٦) حديقةالشعرا در شرححال و آثار شاعران و عارفان و صوفيان و دانشمندان دوره قاجاريه، چاپ عبدالحسين نوايى، تهران ١٣٦٤ـ١٣٦٦ش؛
(٧) جعفر سلطانالقرائى، «محل قبر عزيزخان سردار كل»، مجله يادگار، سال ٤، ش ٤ (دى ١٣٢٦ش)؛
(٨) ميرزافتاح گرمرودى، سفرنامه ميرزاقتاحخان گرمردوى به اروپا، چاپ فتحالدين فتاحى، ١٣٤٧ش؛
(٩) ميرزامحمدخان، مجدالملك سينكى، رساله مجديه، چاپ سعيد نفيسى، تهران ١٣٢١ش؛
(١٠) عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من يا تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه، تهران ١٣٧١ش؛
(١١) نادرميرزا قاجار، تاريخ و جغرافى دارالسلطنه تبريز، چاپ غلامرضا طباطباييمجد، تبريز ١٣٧٣ش؛
(١٢) ناصرالدين قاجار، روزنامه سفر گيلان، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٦٧ش؛
(١٣) همو، شهريار جادهها: سفرنامه ناصرالدينشاه قاجار به عتبات، چاپ محمدرضا عباسى و پرويز بديعى، تهران ١٣٧٢ش؛
(١٤) سازمان اسناد ملى ايران.
/ ربابه معتقدى /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٥/٩/١٣٨٧