دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٥٢٦
تسامح در ادله سنن ،
مسئله ای اصولی به معنای سهل گیری نسبت به مستندات احکام مستحب . از آنجا که مجتهد برای استنباط هرگونه حکم شرعی ، از جمله مستحبات و مکروهات ، نیاز به مستند محکمی از جهت سند و دلالت دارد، این مسئله در میان اصولیان مطرح شده است که آیا در باب مستحبات می توان به احادیث ضعیف استناد کرد و به اصطلاح در ادلة احکام غیرالزامی (سنن ) تسامح ورزید؟
از این موضوع در کتابهای فقهی و اصولی امامی با عنوان «قاعدة تسامح (یا مسامحه ) در ادلة سنن » یاد می شود. در نظر موافقانِ این قاعده ، بررسی دقیق سند روایات مشتمل بر احکام مستحب و مکروه لازم نیست و ادلة ضعیف نیز برای اثبات آن کفایت می کند. استحباب وضو برای همراه داشتن قرآن و استحباب تلقین میت را می توان از مصادیق این قاعده برشمرد ( رجوع کنید به شهید اول ، ج ٢، ص ٣٤؛ محقق خوانساری ، ص ٣٤؛ علی طباطبائی ، ج ١، ص ٢٦٧؛ برای آگاهی از مصادیق دیگر رجوع کنید بهنجفی ، ج ٨، ص ٣٥٣، ٣٦٥، ٣٩٨، ٤٠٠). مهمترین دلیل موافقان قاعدة تسامح ، احادیثی است که عموماً با تعبیر «مَنْ بَلَغَه ثوابٌ» آغاز شده و ازینرو به «اخبار مَنْ بَلَغ » معروف اند. مضمون این روایات ، که شیخ انصاری ( رجوع کنید به ١٤١٤، ص ١٤٢) آنها را دارای تواتر معنوی می داند، آن است که اگر از پیامبر اکرم روایتی نقل شود که در بر دارندة وعدة پاداش برای انجام دادن کاری باشد و فردی آن کار را به امید رسیدن به آن پاداش انجام دهد، ثواب به وی داده خواهد شد، هر چند در واقع امر، پیامبر آن مطلب را نگفته باشد ( رجوع کنید به کلینی ، ج ٢، ص ٨٧؛ حرّعاملی ، ج ١، ص ٦٣، ٨٠ ـ ٨٢؛ مجلسی ، ج ٢، ص ٢٥٦). در منابع حدیثی اهل سنّت نیز احادیثی مشابه آمده است ( رجوع کنید به طَبَرانی ، ج ٦، ص ٦٠؛
نیز رجوع کنید بهسیوطی ، ١٤٢١، ج ٧، ص ١٢٤؛
عَجْلونی ، ج ٢، ص ٢٣٦).
در بارة معنای مرادِ «اخبار مَنْ بَلَغ » اختلاف نظر وجود دارد. این اختلاف در تعیین ماهیت مسئلة مورد بحث در این احادیث ، مرجوع کنید بهثر است . چنانچه مراد آن را اسقاط شرایط حجیت خبر واحد در مستحبات بدانیم ، مسئله ای اصولی است و اگر مراد آن ترتّب ثواب بر فعل مکلف ، پس از عارض شدن عنوان ثانوی (بلوغ ثواب )، باشد قاعده ای فقهی است و در صورتی که مراد آن را بحث از حکم بعد از عمل بدانیم ، یعنی اینکه آیا در صورت مطابق نبودن عمل با واقع (به دلیل عدم صدور روایت مورد نظر از پیامبر)، مکلف به سبب انقیاد خود، شایستة ثواب است ، مسئله ای کلامی خواهد بود (واعظ الحسینی ، ج ٢، ص ٣١٩؛
خوئی ، ج ٢، ص ٢٠٧). هریک از این فرضها در میان فقها قائلانی دارد ( رجوع کنید به واعظ الحسینی ، همانجا؛
خوئی ، ج ٢، ص ٢٠٨ـ٢٠٩؛
انصاری ، ١٤١٤، ص ١٤٩؛
اصفهانی ، ج ٤، ص ١٧٢ـ ١٧٥؛
برای آگاهی از تفاوت میان مسئلة اصولی و قاعدة فقهی رجوع کنید به انصاری ، ١٤١٤، ص ١٤٦ـ١٤٩). دلیل دیگر قاعدة تسامح ، اجماع است ( رجوع کنید به انصاری ، ١٤١٤، ص ١٣٨؛
آشتیانی ، ج ٢، ص ٦٦) و حتی ابن فَهْد حِلّی ( رجوع کنید به ص ١٣) آن را میان شیعه و اهل سنّت اجماعی می داند. همچنانکه برای اثبات قاعده به شهرت و اصلِ «مطلوب بودن احتیاط » نیز تمسک شده است ( رجوع کنید به محمد طباطبائی ، ص ٣٤٦ـ٣٤٧؛
انصاری ، ١٤١٤، ص ١٣٩؛
آشتیانی ، همانجا).
در منابع فقهی متقدم شیعه از قاعدة تسامح یاد نشده است و ظاهراً شهید اول ( رجوع کنید به همانجا) و ابن فهد حلّی ( رجوع کنید به همانجا) نخستین فقیهانی هستند که بدان اشاره کرده اند. از قرن دهم به بعد، اصطلاح «قاعدة تسامح در ادلة سنن » شکل گرفته و شماری از فقها در آثار خود بدان پرداخته اند، از جمله شیخ بهائی در الاربعون حدیثاً ( رجوع کنید به ص ٣٨٥ـ٣٩٢)، سیدمحمد طباطبائی در مفاتیح الاصول ( رجوع کنید بهص ٣٤٦ـ٣٥١)، بَحرانی در الحدائق الناضرة ( رجوع کنید به ج ٤، ص ١٩٨ـ٢٠٣)، نراقی در عوائدالایام ( رجوع کنید بهص ٧٩٣ـ ٧٩٨) و شیخ انصاری در فرائدالاصول ( رجوع کنید بهص ٣٨٣ـ ٣٨٥). بحرانی (ج ٤، ص ٢٠٢) تأکید کرده که تسامح اصطلاحی جدید است . برخی از فقهای متأخرتر، از جمله شیخ سلیمان بحرانی ماحوزی (متوفی ١١٢١)، میرزاابوالقاسم قمی (متوفی ١٢٣١)، شیخ انصاری (متوفی ١٢٨١) و میرزاابوالقاسم موسوی زنجانی (متوفی ١٣٢٩) رساله های مستقلی در این باب نگاشته اند ( رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی ، ج ٤، ص ١٧٣ـ١٧٤).
علمای اهل سنّت از این موضوع در منابع علم درایه سخن گفته اند. خطیب بغدادی پذیرش روایاتِ متضمن احکام حلال و حرام را فقط از کسانی که از تهمت و سوءظن مبرا باشند، جایز دانسته و معتقد است که احادیث باب موعظه ، ترغیب و مانند آن را از هر محدّثی می توان اخذ کرد. از سفیان ثوری ، ابن عُیَیْنه و احمدبن حنبل نقل شده که در اسناد روایات منسوب به پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم ، که موضوع آنها فضائل اعمال یا اموری است که به وانهادن احکام نمی انجامد، می توان تسامح کرد ( رجوع کنید بهخطیب بغدادی ، ص ١٦٢ـ١٦٣). این مبنا را فقهای دیگری نیز پذیرفته اند ( رجوع کنید به سیوطی ، ١٣٨٥، ج ١، ص ٢٩٩، پانویس ١). در منابع فقهی امامی ، معمولاً در مبحث «مستحبات وضو» یا «چیزهایی که وضوگرفتن برای آن مستحب است » به این قاعده استناد می شود (از جمله رجوع کنید به علی طباطبائی ، ج ١، ص ٢٦٧؛
محقق خوانساری ، ص ٣٤؛
نجفی ، ج ٢، ص ٣٢٨ـ ٣٣٨). در منابع اصولی نیز این قاعده در مبحث «احتیاط در عبادات » بررسی می شود ( رجوع کنید بهانصاری ، ١٣٦٥ ش ، ص ٣٨١؛
روزدری ، ج ٤، ص ١٢٢؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ١٣١).
شماری از فقهای شیعه ، قاعدة تسامح را نپذیرفته اند (برای نمونه رجوع کنید به واعظ الحسینی ، ج ٢، ص ٣٢٠)، ولی برخی از این گروه بر مخالفت خود پایدار نمانده اند، از جمله علامه حلّی که در دو جای منتهی المطلب ، قاعدة مذکور را نفی کرده ولی ظاهراً بعدها نظر خود را تغییر داده است ( رجوع کنید بهآشتیانی ، ج ٢، ص ٦٥ـ٦٦). سیدمحمد موسوی عاملی ، صاحب مدارک ، نیز در یک جا ( رجوع کنید به ج ١، ص ١٣) آن را مردود دانسته و در جای دیگر ( رجوع کنید به ج ٣، ص ٢٣٨) ظاهراً از نظر خود برگشته است ( رجوع کنید بهانصاری ، ١٤١٤، ص ١٣٨). از کلام ابن بابویه ( رجوع کنید به ج ٢، ص ٥٥) نیز بر می آید که وی و استادش ابن ولید، دلالت «اخبار من بلغ » بر حجیت خبر ضعیف در مستحبات را منکرند، اما خود وی در کتاب ثواب الاعمال برای بیان فضائل ، آداب یا استحباب امور به روایات ضعیف استناد کرده است . شاید بتوان گفت وی در این کتاب ، بر خلاف اثر دیگرش ، من لایحضره الفقیه ، در مقام فتوا نبوده است .
این قاعده در میان دانشمندان اهل سنّت نیز مخالفانی دارد، از جمله شهاب الدین خَفاجی و جلال الدین دوانی که عمل به خبر ضعیف را اساساً نادرست دانسته اند ( رجوع کنید بهسیوطی ، ١٣٨٥، همانجا).
مخالفان قاعدة تسامح برای رد کردن آن دلایلی مطرح کرده اند، از جمله اینکه اخبار من بلغ با آیة شش سورة حجرات ، که بر لزوم تحقیق و بررسی خبر فاسق تأکید می کند، همخوانی ندارد. عده ای نیز این اخبار را از حیث سند قابل استناد نمی دانند. برخی نیز معنای مراد از این اخبار را آن می دانند که اگر راوی یک حدیث معتبر در مستحبات و امثال آن نسبت به ذکر میزان ثواب لغزشی کرده باشد، خداوند ثوابِ ذکر شده در آن روایت را به انجام دهندة آن کار عطا می کند. همچنین گفته شده است که استحباب ، حکمی شرعی است و مانند احکام الزامی با حدیث ضعیف ثابت نمی شود (برای آگاهی بیشتر از اشکالات مخالفان و نیز پاسخهای داده شده رجوع کنید به شیخ بهائی ، ص ٣٨٩ـ٣٩٢؛
محقق خوانساری ، همانجا؛
مجلسی ، ج ٢، ص ٢٥٦ـ٢٥٧؛
محمد طباطبائی ، ص ٣٤٦ـ٣٥١؛
واعظ الحسینی ، ج ٢، ص ٣٢٠ـ٣٢١).
از مهمترین اشکالات و ملاحظات در بارة این قاعده آن است که پذیرش آن موجب ورود امور ساختگی به حیطة فرهنگ ، معارف و آداب دینی و اشاعة آنها می گردد و این زمینه ساز بدعت و تحریف در دین است ( رجوع کنید به ابن تَیْمیّه ، ص ٥٥ ـ٥٦؛
صالح ، ص ٢١٠ـ٢١٣؛
مدیر شانه چی ، ص ١٢٧ـ ١٢٨). بر این اساس جای دادن تاریخ زندگانی پیامبر و ائمة معصومین ، فضائل بزرگان دین ، مصائب اهل بیت و دعا و نیایش در حوزة قاعدة تسامح ، سبب تحریف تاریخ و فرهنگ دینی می شود. بعلاوه ، ورود روایات ضعیف و ناسازگار با سنّت در منابع حدیثی و تسامح در استناد بدانها زمینة خرده گیری مخالفان را فراهم می سازد. در پاسخ به این مناقشه گفته اند که موافقان قاعده ، تأمل در سند و محتوای روایات متضمن سنن و آداب را نفی نمی کنند و از نظر آنان در وثاقت راوی بایستی دقت شود و حتی ظن دروغ بودن نیز در میان نباشد ( رجوع کنید به شیخ بهائی ، ص ٣٨٨؛
نوری ، ص ١٨٣ـ١٨٤). سیرة علمای سَلَف نیز چنین نبوده که هر خبر را از هر کسی که بشنوند، باز گویند. آنان از کتابی که صاحبش را نمی شناختند، حدیث نقل نمی کردند. محمدبن حسن حرّ عاملی ، محدّث و فقیه نامور قرن یازدهم (متوفی ١٠٩٦)، که بنا به مذاق اخباری خود نسبت به پذیرش احادیث کتابهای معتبر نظر مساعد داشت ، کتابهایی در اختیار داشت که نویسندگان پاره ای از آنها را نمی شناخت ، ازینرو در آثار فقهی خود از آنها ــ که نامشان را در آخر کتاب هدایا و امل الامل آورده ــ حدیثی نقل نکرد و برای ثابت کردن مکروه یا مستحبی ، هر چند کوچک ، بدانها استشهاد ننمود (نوری ، ص ١٨٤ـ ١٨٥). او عمل به اخبار من بلغ را تنها در موارد مشروع ، مستحب دانسته است ( رجوع کنید به حرّ عاملی ، ج ١، ص ٨٠). به عنوان نمونه ، گریاندن مردم در ماتم امام حسین به اجماع علمای امامیه باید از راه مباح باشد و گریاندن با اخبار کذب و اسباب ناروا گناه
تلقی شده است . بنابراین ، در روایاتِ ناظر به این بحث باید به قید مذکور توجه کرد ( رجوع کنید به انصاری ، ١٤١٤، ص ١٥٩؛
نوری ، ص ١٧٨ـ١٧٩).
در میان بیشتر عالمان اهل سنّت نیز این سیره حاکم است و دایرة این اخبار را به مواردی محدود می کنند که در بارة صفات خداوند، تفسیر کلام الاهی یا بیانگر احکام حلال و حرام نباشد ( رجوع کنید به سیوطی ، ١٣٨٥، ج ١، ص ٢٩٨ـ٢٩٩). بسیاری از آنان عمل به این اخبار را به سه شرط جایز می دانند؛
اول اینکه از حیث سند ضعف شدید نداشته باشد، دوم اینکه ذیل عنوانی کلی قرار گیرد که با کتاب و سنّت ثابت شده باشد و سوم اینکه با دلیل قویتری در تعارض قرار نگیرد ( رجوع کنید به همانجا؛
صالح ، ص ٢١٢).
عالمان امامیِ که قائل به قاعدة تسامح اند، در بارة گسترة آن اختلاف نظر دارند. مشهور این است که روایات «مَنْ بَلَغ » علاوه بر مستحبات ، مکروهات را نیز در برمی گیرد ( رجوع کنید به محمد طباطبائی ، ص ٣٤٦؛
انصاری ، ١٤١٤، ص ١٦٠؛
حسینی مراغی ، ج ١، ص ٤٣٠ـ٤٣٢) ولی برخی در این تعمیم تردید کرده اند (برای نمونه رجوع کنید به خوئی ، ج ٢، ص ٢١٢). شماری از علما، عمل به خبر ضعیف را در نقل قصص ، مواعظ ، فضائل بزرگان دین و مصائب اهل بیت علیهم السلام نیز جایز می دانند ( رجوع کنید به محمد طباطبائی ، ص ٣٥٠؛
انصاری ، ١٤١٤، ص ١٥٨) ولی برخی آن را به مستحبات و مکروهات منحصر می شمارند ( رجوع کنید به نراقی ، ص ٧٩٣). همچنین مجلسی (ج ٢، ص ٢٥٧) با استناد به اخبار فراوان ، در شمول اخبار من بلغ نسبت به روایاتی که از طرق غیرشیعی رسیده ــ خصوصاً اگر مدلول آن روایات موضوعاتی باشد که نمونة آن در اخبار معتبر شیعه موجود نیست ــ تردید کرده است ، در حالی که شیخ انصاری (١٤١٤، ص ١٥٧) و نراقی (ص ٧٩٥) این شمول را پذیرفته اند.
همچنین میان موافقان قاعده در بارة اینکه مفاد اخبار «من بلغ » استحباب واقعی است ( رجوع کنید به نراقی ، ص ٧٩٨؛
انصاری ، ١٤١٤، ص ١٧٠ـ١٧١) یا فقط دلالت بر ترتّب ثواب دارد، نه آنکه دالّ بر وجود مصلحتی در آن اعمال باشد ( رجوع کنید به سبزواری ، ص ٤؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ١٣١)، اختلاف نظر وجود دارد. ثمرة این اختلاف در کتابهای اصولی مورد بررسی قرار گرفته است ( رجوع کنید به روزدری ، ج ٤، ص ١٢٧ـ١٢٩؛
انصاری ، ١٣٦٥ ش ، ص ٣٨٥؛
در بارة اینکه آیا غیر مجتهد می تواند مستقیماً
به اخبار ضعیف عمل کند و اینکه آیا تسامح مخصوص اخبار ضعیف است یا دیگر ظنون را نیز در بر می گیرد رجوع کنید به نراقی ، ص ٧٩٥، ٧٩٨).
منابع :
(١) محمدحسن بن جعفر آشتیانی ، بحرالفوائد فی شرح الفرائد ، تهران ١٣١٥، چاپ افست قم ١٤٠٢؛
(٢) آقابزرگ طهرانی ؛
(٣) ابن بابویه ، من لایحضره الفقیه ، چاپ حسن موسوی خرسان ، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤) ابن تیمیه ، علم الحدیث ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٥) ابن فهد حلّی ، عدّة الداعی و نجاح الساعی ، چاپ احمد موحدی قمی ، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٦) محمدحسین اصفهانی ، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة ، قم ١٤١٤ـ١٤١٥؛
(٧) مرتضی بن محمدامین انصاری ، رسائل فقهیة ، رسالة ٤ : رسالة فی التسامح فی ادلة السنن ، قم ١٤١٤؛
(٨) همو، فرائدالاصول ، چاپ عبداللّه نورانی ، قم ١٣٦٥ ش ؛
(٩) یوسف بن احمد بحرانی ، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة ، قم ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
(١٠) حرّ عاملی ؛
(١١) عبدالفتاح بن علی حسینی مراغی ، العناوین ، قم ١٤١٧ـ ١٤١٨؛
(١٢) احمدبن علی خطیب بغدادی ، الکفایة فی علم الروایة ، چاپ احمد عمرهاشم ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٣) روح اللّه خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة ، ج ٢، قم ١٣٧٢ ش ؛
(١٤) ابوالقاسم خوئی ، اجودالتقریرات ، تقریرات درس آیة اللّه نائینی ، قم ١٤١٠؛
(١٥) علی روزدری ، تقریرات آیة اللّه المجدّد الشیرازی ، قم ١٤٠٩ـ١٤١٥؛
(١٦) محمدباقر سبزواری ، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد ، چاپ سنگی تهران ١٢٧٣ـ١٢٧٤، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(١٧) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی ، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف ، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٦؛
(١٨) همو، جمع الجوامع ، چاپ خالد عبدالفتاح شبل ، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(١٩) محمدبن مکی شهید اول ، ذکری الشیعة فی احکام الشریعة ، قم ١٤١٩؛
(٢٠) محمدبن حسین شیخ بهائی ، الاربعون حدیثاً ، قم ١٤١٥؛
(٢١) صبحی صالح ، علوم الحدیث ، بیروت ١٣٨٨/١٩٦٩؛
(٢٢) علی طباطبائی ، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل ، قم ١٤١٢ـ١٤٢٠؛
(٢٣) محمدبن علی طباطبائی ، مفاتیح الاصول ، چاپ سنگی ( تهران ، بی تا. ) ؛
(٢٤) چاپ افست قم : آل البیت ، ( بی تا. ) ؛
سلیمان بن احمد طبرانی ، المعجم الاوسط ، چاپ محمود طحان ، ریاض
١٤٠٥ـ١٤١٦/ ١٩٨٥ـ١٩٩٥؛
اسماعیل بن محمد عجلونی ، کشف الخفاء و مزیل الالباس ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
کلینی ؛
مجلسی ؛
حسین بن محمد محقق خوانساری ، مشارق الشموس فی شرح الدروس ، چاپ سنگی ( تهران ، بی تا. ) ، چاپ افست قم : آل البیت ، ( بی تا. ) ؛
کاظم مدیر شانه چی ، علم الحدیث ، مشهد ١٣٥٤ ش ؛
محمدبن علی موسوی عاملی ، مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام ، قم ١٤١٠؛
محمدحسن بن باقر نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام ، ج ٢ و ٨ ، چاپ عباس قوچانی ، بیروت ١٩٨١؛
احمد نراقی ، عوائدالایام ، قم ١٣٧٥ ش ؛
حسین بن محمدتقی نوری ، لرجوع کنید بهلرجوع کنید به و مرجان : در آداب اهل منبر ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
محمد سرور واعظ الحسینی ، مصباح الاصول ، تقریرات درس آیة اللّه خوئی ، ج ٢، قم ١٤١٧.
/ فریده سعیدی /