آثار علوی < او به دست مسلمانان رسیده است . این کتاب را یحیی بن البطریق به عربی برگردانده و عبدالرحمان بدوی این ترجمه را در قاهره به سال 1961 منتشر کرده است . شرح این کتاب از اسکندر افرودیسی نیز به عربی ترجمه شده بود، ولی اکنون در دست نیست . مقاصد و نظریات ارسطو را ابن رشد (متوفی 595) در کتاب الا´ثارالعُلویّه بروشنی بیان کرده است . علمای اسلام در کائنات جوّ و آثار علوی عموماً از ارسطو پیروی کرده اند، ازینرو خلاصه ای از اقوال مندرج در کتاب ابن رشد دربارة باران و برف غیر آن را در اینجا می آوریم . به عقیدة ارسطو، عناصر چهارگانه (خاک و آب و هوا و آتش ) به تأثیر مزاجهای چهارگانه (خشکی و رطوبت و سرما و گرما) به یکدیگر تبدیل می شوند. این تغییر و تبدیل در نتیجة حرکت یا مَیْل خورشید از محور خود صورت می گیرد: هرگاه به سوی جنوب میل کند، هوای منطقة معتدل جنوبی گرمتر و هوای منطقة معتدل شمالی سردتر می شود؛ برعکس ، هرگاه به سوی شمال میل کند، هوای منطقة معتدل شمالی گرمتر و هوای منطقة معتدل جنوبی سردتر می شود. این پدیده را دَوْر و تعادل می نامند، زیرا در طی یک سال دوبار تکرار می شود و در نتیجة آن در فصولِ سال تعادل پدید می آید. هرگاه یکی از دو منطقة معتدل جنوبی و شمالی در نتیجة میل آفتاب گرمتر شود، دو نوع بخار پدید می آید که یکی دُخانی یا دودی و گرم و خشک است و دیگری بخاری گرم و تر یا سرد و تر است . به عقیدة ارسطو، بخار دخانی به بالاترین طبقة هوا، که مجاور طبقة آتش است ، می رسد و شهابها و نَیْزَکها و ستاره های ابری و دیگر آثار علوی ، از قبیل دنباله دارها و مجَّره و غیر آن ، را می سازد. بخار دیگر، که گرم و تر و یا سرد و تر است ، در طبقات پایینتر تشکیل می شود که آن نیز دارای دو طبقه است : طبقة بالا که محل پیدایش باران و برف و تگرگ است و طبقة پایین که محل پیدایش ژاله و یخچه است . ارسطو آفتاب را گرم و آتشین نمی داند و گرمای سطح زمین را نتیجة انعکاس نور می شناسد (به نظر ارسطو حرکت نیز مولّد حرارت است ، اما گرمای سطح زمین ناشی از همان انعکاس نور آفتاب است ). هنگامی که آفتاب به سوی جنوب می گراید، انعکاس نور در منطقة معتدل شمالی کمتر است ، زیرا در این هنگام نور آفتاب بر این قسمت از زمین عمود نمی تابد. انعکاس نور در سطح زمین بیشتر و در طبقات بالاتر کمتر است و، به همین دلیل ، گرمای هوای طبقات بالاتر نیز کمتر است . بخار گرم و تر چون به طبقات بالاتر یعنی سرد و تر هوا می رسد فشرده تر می شود و ابر تولید می شود. اگر این فشردگی بیشتر شود ابر به صورت قطرات آب باران در می آید و فرود می آید. این جریان تا رقیق شدن ابر ادامه دارد و چون ابر رقیقتر شد، مِهْ پدید می آید و از اینروست که مه دلیل بازشدن هوا و از میان رفتن ابر است . ارسطو فضای گرمابه ها و ادوات و ابزار تقطیر، مانند قرع و انبیق ، را برای تبدیل بخار به آب بر اثر فشردگی و تراکم و گرما و رطوبت شاهد می آورد. به قول ارسطو باران تابع نظام حرکت و میل آفتاب است . ارسطو بر آن است که ابر در هوای گرم و مرطوب بیشتر از هوای سرد به آب و باران تبدیل می شود، ازینرو نزول باران در بهار و پاییز بیشتر از زمستان و تابستان است ، زیرا هوای زمستان هر چند مرطوب است گرم نیست و هوای تابستان هر چند گرم است مرطوب نیست . هر چه گرما و رطوبت هوا بیشتر شود انفعال و اثرپذیری آن نیز شدّت می یابد و بخار بسرعت به آب تبدیل می شود. در این حالت ، قطرات باران درشت تر است ؛ و اگر گرما و سرما باهم در ابر اثر کنند باران درشت تر و رگباری می شود. اگر گرما و رطوبت هوا ملایم باشد و سرمای ناگهانی به آن روی نیاورد قطرات باران ریزتر و ملایمتر است . ریزی و درشتی قطرات باران و درجة شدت آن به همین استعداد و انفعال مادّة باران و نیروی فاعلی گرما و رطوبت بستگی دارد. ژاله از طبقه ای از هوا فرود می آید که پایینتر از ابر است . به عبارت دیگر، ژاله یا شبنم از ابر فرود نمی آید. هنگام روز بخار بر اثر گرما متصاعد می شود ولی به طبقات بالاتر نمی رسد؛ و چون شب فرا رسد و هوا خنکتر شود، این بخار اندک اندک به قطرات ریزتر و ملایمتر تبدیل می شود و فرود می آید. ازینرو ژاله یا شبنم در حکم باران خفیف است و چون از ابر فرود نمی آید در ارتفاعات زیاد و قلل جبال دیده نمی شود. همچنین ژاله به هنگام وزش بادهای شمال و بادهایی که بخار را می پراکَنَد پدید نمی آید و بیشتر به هنگام وزش بادهای لَواقح (بارور سازنده درختان و گیاهان )، که در بسیاری از بلاد از سمت جنوب می وزد، و نیز در بلادی که در معرض بادهای دریایی است بر زمین می نشیند. اگر هوای شب سردتر شود قطرات شبنم یخ می بندد و به صورت یخچه بر زمین می نشیند. بنابراین ، ژاله و یخچه از یک جنس است و جایگاه تولّد هر دو از ابر پایینتر است ؛ فقط علّت فاعلی ، که سرما باشد، در یخچه قویتر است و در ژاله ضعیفتر. مادة برف و باران و جایگاه تولد آن دو یکی است ، یعنی مادة هر دو بخار است و جایگاه تولد هر دو برابر. فقط علت فاعلی آن دو از جهت میزان حدّت متفاوت است ، یعنی علت فاعلی در برف سرمای سخت تر و در باران سرمای ملایمتر است و به همین دلیل در زمستان بیشتر برف می بارد. علت فاعلی تگرگ نیز سرمای سخت است که باعث یخ بستن قطرات آب در درون ابر می شود. با این فرض ، علی القاعده باید تگرگ در زمستان بیشتر ببارد که چنین نیست . علت آن است که اجزای ابر در زمستان به یکسان سرد می شود و قطرات آب بملایمت به حالت یخین نزدیک می شود، و این حالتِ نزدیک به یخ همان برف است . اما در بهار و پاییز گرما و سرما در همه جای ابر یکسان نیست و اتفاق می افتد که سرمای درون ابر از گرما می گریزد و در اعماق ابر جا می گیرد و تراکم سرما سبب یخ بستن قطرات آب می شود و به صورت تگرگ فرو می ریزد و قسمت دیگر ابر، که سرمای کمتری دارد، تبدیل به قطرات باران می شود و ازینروست که نزول باران و تگرگ باهم است . اگر سرما به درون ابر بگریزد و قسمت دیگر ابر که گرمای بیشتر دارد متراکم شود،این قسمت راهی برای رهایی می جوید و ابر را بشدّت می شکافد و با این شکافتن غرّشی پدید می آورد که همان رعد است . شدت خروج هوای گرم از درون ابر نیز تولید آتش می کند که همان برق است . تولد رعد و برق و صاعقه باهم است ، ولی چون سرعت صدا کمتر از سرعت نور است دیرتر از دیده شدنِ برق شنیده می شود. ارسطو علت گریز سرمای درون ابر را از گرما، افزایش ضدّیت ضد در حضور ضد می داند. به همین جهت ، سرما در برابر هجوم گرما شدت بیشتری پیدا می کند. ارسطو می گوید به همین دلیل است که آب گرم سرما را زودتر از آب ملایم می پذیرد (عقیده ای که با مخالفت عدّه ای از دانشمندان مواجه شده است ). ارسطو می گوید اگر اطبا بخواهند آب را زودتر سرد کنند ابتدا آن را گرم می کنند (ابن رشد، ص 23ـ27). چنانکه اشاره شد، اسکندر افرودیسی بر کتاب > آثارعلوی < ارسطو شرحی نوشته است که به نقل ابن ندیم (ص 311) به عربی ترجمه شده بود، ولی این ترجمه در دست نیست (سزگین ، ج 7، ص 214). ابن رشد در الا´ثار العلویه از این شرح استفاده کرده است (ص 19). لامفیدورس نیز این کتاب را شرح کرده است که بدوی آن را ضمن شروح علی ارسطو المفقودة فی الیونانیّه چاپ کرده است . تئوفرسطس ، شاگرد ارسطو، نیز کتابی دارد که به نام الا´ثار العلویه به عربی ترجمه شده است و این ترجمه موجود است (سزگین ، ج 7، ص 223). از میزان استفادة دانشمندان اسلام از این کتاب در زمینة آثار علوی ، بویژه باران ، در کتاب سزگین (ج 7) گفتگو شده است . ابن سینا، هرچند دربیان تکوین ابر و باران و برف و تگرگ از ارسطو پیروی کرده ، از مشاهدات خود نیز سخن گفته است . او ابر را جوهر بخاریِ فشرده ای می داند که در طبقات فوقانی هوا تشکیل می شود و هر کس که بر بالای کوه رود و دقت کند به این معنی پی خواهد برد و پیدایش ابر را درآنجا خواهد دید.این جوهرِبخاری ابر، آبی است که تبخیر شده و به بالا رفته یا هوایی است که فشرده شده است .ابن سینا بارها در بالای کوه سرد شدن هوا و تبدیل شدن آن را به ابر مشاهده کرده و پی برده است که پیش از سرد شدن هوا ابر و بخاری در هوا دیده نمی شد و پس از آنکه هوا سرد و مه به ابر بدل شده برف از آن باریده است . او این پدیده را در ویمه از جبال طبرستان و نیز در کوههای طوس دیده است . ابن سینا، همان گونه که شاهد تشکیل ابر از هوای سرد بوده ، صعود بخار آب و تبدیل آن را به ابر در بسیاری از مناطق کوهستانی مشاهده کرده است . به عقیدة او برای نزول باران لازم نیست که بخار آب به طبقات بالا و سرد هوا برود، زیرا خود او دیده است که در بعضی از کوهها بخار آب کمی بالا رفته و قسمتی از زمین را، که محیط آن در حدود نیم فرسخ بوده و در آن دهی وجود داشته ، همچون سرپوشی فرا گرفته است . او در کوه بالای این ابر و در هوای صاف بوده ، در حالی که در پایین بر روی مردم ده از ابر باران می باریده است . از مشاهدة این احوال دریافته است که بخار آب گاهی ، بر اثر فراوانی و فشردگی ، بکندی بالا می رود و، بی آنکه به طبقة سرد هوا برسد، مانند پارچه ای خیس چلانده می شود و قطرات باران از آن فرو می ریزد. گاهی نیز باد مانع بالا رفتن ابر به سوی بالا می شود و آن را به کوه می زند یا بادهای متقابل ابر را می فشرد و در هر دو حال سبب نزول باران می شود و باد و ابر به هم برمی خورند و متراکم می شوند و باران تولید می کنند. علت فراوانی باران در سرزمین حبشه ، با آنکه هوا در آنجا گرم است ، این است که بخار آب بر اثر وزش بادها به کوههای آن سرزمین می خورد و متراکم و به باران تبدیل می شود. اما علت عمدة تکوین باران صعود بخار آب به طبقات سرد و فوقانی هواست . در آن طبقه ، دودی گرم و خشک از ابر جدا می شود و این امر سبب سرد شدن ابر و باران زایی آن می شود. ابن سینا این پدیده را نیز در قلل کوهها مشاهده کرده است . به عقیدة او بارانهای مداوم یا تند از اینگونه ابرها می بارد. اگر بخاری کمی بالا رود و بر اثر سرمای شب به قطرات آب مبدّل شود، ژاله یا شبنم پدید می آید و اگر سرما بیشتر شود قطرات ژاله به صورت یخچه بر روی زمین می نشیند. اگر ابر در طبقات فوقانی بر اثر سرما تبدیل به قطرات آب شود و این قطرات آب با سرمای بیشتر رفته رفته رو به انجماد نهد، به دانه های برف تبدیل می شود و این دانه ها از سنگینی بر زمین می نشیند. اگر این یخزدگی ناگهانی باشد، نه تدریجی ، قطرات آب به دانه های یخ تبدیل می شود و به صورت تگرگ درمی آید. دانه های تگرگ در اصل خرد و ریز نیست تا سپس به هم بچسبد و درشت تر شود، زیرا اتصال جسم جامد و خشک به جسم جامد و خشکِ دیگر سخت است ؛ سبب درشتی دانه های تگرگ این است که اجزای این بر اثر سرمای شدید ناگهانی ، دفعتاً به هم می پیوندد و آب می شود و منجمد می گردد و دانه های درشت تگرگ پدید می آید؛ با قطرات باران به هنگام فرود آمدن به یکدیگر می پیوندد و بر اثر سرما یخ می زند، بویژه اگر قطرات سرد باران از منطقه ای گرم عبور کند که ، در این هنگام ، به تأثیر عَرَضیِ گرما تولید برودت بیشتر می شود (زیرا کیفیات متضاد چون برابر هم قرار گیرند اثرشان شدیدتر می شود، و سرمای موجود در ابر یا در قطرات باران با حضور گرمای محیط بشدّت منقبض می شود و تولید یخ می کند). علت دیگر پیدایش تگرگ این است که بادی سرد بر ابری گرم ، که به زمین نزدیکتر است ، بوزد و آن را فشرده کند و اجزای آن را منجمد سازد. ابن سینا خود این پدیده را مشاهده کرده است و نقل می کند که در زمان او، در بلاد جبل ، دانة درشت تگرگی از آسمان به وزن یک من افتاده بود که آن را نزد بدربن حَسَنویه ، والی کردستان ، برده بودند. تگرگ در تابستان کمتر می بارد، زیرا در این فصل بخار گرمِ تر و سنگین کم است ؛ و در زمستان نیز کمتر می بارد، زیرا در این فصل بخار پیش از آنکه منجمد شود به صورت برف در می آید و این خود نظریة دیگری است دربارة برف که آن را ابر منجمد می داند نه آب منجمد. از این گذشته ، در تابستان گرمای هوا بخار آب را به تحلیل می برد، بنابراین نزول باران و تگرگ در آن فصل نادر است ؛ اما در پاییز و بهار رطوبت و مادة بخاری ، چون هوا چندان گرم نیست ، به تحلیل نمی رود و تا طبقات سرد هوا بالا می رود و ازینرو باران و تگرگ تولید می شود. ابن سینا از تأثیر بادها در تولید باران و برف نیز یاد می کند و می گوید که در منطقة معتدل شمالی یا در خراسان وماوراءالنهر (ابن سینا از این منطقه به «عندنا» تعبیر می کند) بادهای شمالی باران زا نیست ، ولی بادهای جنوبی ابرها را جمع می کند. اما بادهای شمالی را برف زا و بادهای جنوبی را شبنم زا می داند، مگر در بعضی نواحی طوس که در آن باد شمال در نواحی سرد نمی گذرد و در مبدأ حرکت خویش است ولی بادهای جنوبی از مناطق سرد عبور می کند. با این بیان ، ابن سینا عوامل محلی و موضعی را نیز در تولید برف و باران مؤثر می داند. فی الجمله ، ابن سینا آثار علوی ، از باران و برف و غیر آن را، دو عامل بخار و دخان (دود) می داند. بخار جوهری است تر و صعود آن کُند و سنگین است و دود یا دخان جوهری است گرم و خشک و صعود آن سبک و سریع است ، بندرت اتفاق می افتد که بخار تنها یا دودِ تنها به طبقات بالا صعود کنند. این دو در بیشتر اوقات باهم به طبقات بالا می روند و به جوهری که غالب است (بخار یا دود) خوانده می شوند. بخار آب چون سنگین است با اندازة معیّنی بالا می رود، اما دود به سبب خشکی و سبکی تا مجاورت کرة آتش ، که به عقیدة قدما بالای کرة هوا و محیط بر آن است ، صعود می کند. ابن سینا خود جدا شدن دود را از ابر در بالای کوههای بلند مشاهده کرده و دیده است که چگونه دودِ جدا شده ، که به رنگ سیاه بود و بوی سوختگی می داده است ، بخار آب را در زیر گرفته و رو به بالا نهاده است . بخار آب مادة ابر و باران و برف و ژاله و تگرگ است و ظهور پدیده های هاله و قوس قزح و نیازک به آن برمی گردد؛ مادة صاعقه و شهاب و دنباله داران و علامات خوف انگیز دیگر دود است ( طبیعیات ، 1385، مقاله دوّم ، ص 35ـ39). هر چند ابوالبرکات بغدادی (متوفی 545) در فصل طبیعیات کتاب المعتبر ، در اساس ، پیرو نظر ارسطو دربارة چگونگی پیدایش باران و برف و تگرگ است ، اما بیان او حکایت از استقلالِ بینش و روش علمیش دارد. ابوالبرکات معتقد است که ، بر اثر گرم شدن آب و خاک از گرمای آفتاب ، بخار و غبار از آن دو متصاعد می شود که گاهی با یکدیگر می آمیزند. پاره های این بخار، چون از مرکز به محیط متصاعد شود در حال صعود مانند خطوط شعاعی که از مرکز به محیط دایره می روند رفته رفته از یکدیگر فاصله می گیرند تا به محیط سردترین طبقة هوا برسند. این طبقه در میان دو طبقه قرار دارد. در بالای آن کرة آتش است که محیط بر هواست و، در زیر آن ، طبقه ای که نزدیکتر به زمین و حدّ نهایی تأثیر تابش آفتاب بر زمین است . این طبقة میانی ، که سردترین قسمت هواست ، زَمْهَریر نام دارد و مجاور کوههای بسیار بلند است . در تابستان ، که هوا بسیار گرم است ، بخار به این طبقة سرد نمی تواند برسد و بر اثر شدت گرما از میان می رود و به همین دلیل باران در تابستان کمتر است . اما این بخار در بهار و پاییز به طبقة سرد یا زمهریر می رسد و بادهای سرد از قلل کوهها برآن می وزد و خود سرد می شود و رو به پایین می رود و با بخارهای متصاعد دیگر تلاقی می کند و ابری فشرده پدید می آید. به عقیدة ابوالبرکات ، ابر چیزی جز باران و برف نیست ؛ چنانکه اگر کسی بر بالای کوه بلندی که بالاتر از ابر است برود و سپس از آن بلندی فروتر آید و به منطقه ای که ابری است وارد شود، چیزی جز باران و مه نخواهد دید و همین است که از دور به صورت ابر دیده می شود. ابری که باران زا نباشد همان بخار آب است که چون سرد نشده است به شکل قطرات باران درنیامده است و مانند گرد و غباری است که هوا را تیره کرده باشد. بخار آب پس ازسرد شدن به صورت قطرات بسیار ریز درمی آید که از سنگینی نزول می کند. چون این قطرات از محیط به مرکز می آیند به یکدیگر نزدیکتر می شوند تا با هم تلاقی کنند و درشت تر گردند. اگر بخار آب سردتر شود، قطرات بسیار ریز آب ، که ابوالبرکات آنها را «رَذاذ» می خواند، یخ می بندد و چون بسیار ریز است شکل برف به خود می گیرد. دانه های برف ، به هنگام فرود آمدن ، با بخار آبی که از زمین متصاعد می شود درمی آمیزد و به همین دلیل است که ابر در روزهای برفی نزدیکتر به زمین جلوه می نماید و هوا در این هنگام کمی ملایمتر است . پس از آنکه برف قطع شد، سرمای سطح زمین شدت می یابد و بخارات از میان می رود و هوا باز و سردتر می شود. دانه های ریز برف بر اثر بادهای سرد به هم می چسبد و به صورت تگرگ درمی آید. در این هنگام ، هر چه ابر بالاتر و بادها سخت تر شود دانه های تگرگ درشت تر می گردد؛ ازینرو، تگرگ با باد همراه است ، اما باران و برف همیشه با باد همراه نیست (ج 2، ص 213ـ217). قزوینی (متوفی 682) نیز در مقالة دوم عجایب المخلوقات ، ذیل عنوان «فی السحاب و المطر و ما یتعلّق بهما» (ص 139ـ 140)، دربارة ابر و نزولات آن ، باران و برف و تگرگ ، و کیفیت پیدایش آنها کمابیش همین مطالب را به اختصار آورده است . ابویوسف یعقوب بن اسحاق کِندی (متوفی نیمة قرن سوم هجری ) چند رسالة موجز در آثار علوی دارد که در ضمن رسائل الکندی الفلسفیه (ج 2) به طبع رسیده است . از جمله رساله ای است به نام «فی العلة التی لهاتکون بعض المواضع لاتکاد تمطر» (در بیان علتی که در بعضی جاها باران تقریباً نمی بارد). کِندی نیز، در این رساله ، علت باران را بالاگرفتن بخار آب به منطقة سرد جو و فشردگی (حصر) و تراکم آن بر اثر وجود علل و شرایطی موضعی و محلی می داند. علت سرد شدن مناطق میل یا انحراف آفتاب در حرکت خود از فلک البروج است . با این میل یا انحراف ، منطقة شمالی و جنوبی (خط استوا) زمین بترتیب گرم یا سرد می شود. کندی در اینجا مسئله ای را مطرح می کند که ظاهراً نخستین بار است که اظهار شده است (سزگین ، ج 7، ص 242ـ243) و آن اینکه اجسام بر اثر گرما و سرما منبسط و منقبض می شوند؛ هوا نیز بر اثر گرما منبسط می شود و جای بیشتری می طلبد و بر اثر سرمامنقبض می شود و جای کمتری می گیرد. در نتیجه ، جریان هوا از شمال به جنوب و از جنوب به شمال پدید می آید و باد تولید می شود (بادهای تابستانی شمالی و بادهای زمستانی جنوبی است ). هنگام میل آفتاب به جنوب ، در شمال هوا سرد می شود و بخار آب می تواند خود را به این منطقة سرد برساند، در آنجا، در نتیجة وجود عوامل فشار، مانند باد و کوه و ارتفاعات و نظایر آن ، ابر پدید می آید و باران می بارد. در مناطقی مانند مصر، که وجود این عوامل فشار در آنجا ضعیف است (نبودن ارتفاعات و عوامل دیگر)، ابری تشکیل نمی شود، در نتیجه باران بسیار اندک است . اما در تولید باران شرایط موضعی و محلی دیگر، از قبیل جریان رودخانه ها و وجود جنگلها و مخازن آب (دریاچه ها و نظایر آن )، نیز دخیل است . کندی رسالة دیگری دربارة علت مه و رساله ای دربارة برف و تگرگ و جز اینها دارد که هر دو در جلد دوم رسائل الکندی چاپ شده و آرای او در این ابواب تقریباً مطابق با نظریات ارسطوست . رسالة هجدهم از رسائل اخوان الصّفا ، که رسالة چهارم از «الجسمانیّات الطبیعیّات » است ، دربارة آثار علوی است . به نظر اخوان الصفا، کرة هوا از همة جوانب بر کرة زمین محیط است و ارتفاع یا ضخامت آن از سطح زمین تا کرة ماه شانزده برابر و نیم قطر کرة زمین است و بنابراین ، هوا 758 ، 35 فرسخ است . کرة هوا دارای سه طبقة مختلف است : آنچه مماس با فلک قمر است ، به جهت حرکت دَوَران سریعِ فلک قمر، بسیار گرم و داغ است و طبقة «اثیر» خوانده می شود. هر چه از سطح فلک قمر دورتر باشد گرمای آن کمتر می شود تا برسد به طبقة دوم که طبقة «زمهریر» است و بسیار سرد است . از طبقة زمهریر به پایین باز هوا رفته رفته گرمتر و ملایمتر می شود تا به سطح زمین برسد. این طبقه «نسیم » خوانده می شود و محیط بر کرة زمین و محاط در طبقة زمهریر است . علت اعتدال طبقة نسیم انعکاس اشعة آفتاب و ماه و ستارگان بر سطح زمین است که موجب گرمای آن می شود و اگر چنین نبود سطح زمین از هر جای دیگر سردتر بود، چنانکه در قطب شمال که شش ماه تمام آفتاب بر آن نمی تابد چنین است . زوایای حاصل از انعکاس اشعة آفتاب و ستارگان یا حادّه است یا قائمه یا منفرجه . به هنگام طلوع آفتاب این زوایا منفرجه است ، ازینرو گرمای حاصل از این اشعه کمتر است . هر چه آفتاب بالاتر می آید زاویة منفرجه کوچکتر می شود تا به زاویة قائمه برسد و بعد زاویه بتدریج حاده و کوچکتر می شود، یعنی آفتاب و شعاع آن به زمین نزدیکتر می شود و هوا گرمتر می گردد، و این حدّ اعلای گرمای روز است . پس از آن ، باز آفتاب و شعاع آن از زمین دورتر می شود و زوایای منفرجه را تشکیل می دهد و هوا رو به خنکی می گذارد. تغییرات و استحالات هوا بر اثر همین سرما و گرمای حاصل از نور آفتاب و تاریکی شب است . تغییرات دیگری در نتیجة بادهای حاصل از بخارات و دودها روی می دهد و از این تغییرات گوناگون ابر وباران و مه و رعد و برق و هاله و قوس قزح و برف و تگرگ و شبنم و یخچه پدید می آید. علاوه بر عوامل مذکور، تأثیر منازل قمر و اتصالات و تقارن ستارگان به یکدیگر نیز در نزول باران مؤثر است . به هر حال حوادث جوّی مانند پدیده های دیگر دارای چهار نوع علت است : علت مادّی یا هیولانیِ ابر و باران دو نوع بخار بالا رونده است (بخار آب و دود و غبار)، علت فاعلی آن اشعة آفتاب و ماه و ستارگان است ، علّت صوری آن انعقاد و بستگی آن دو نوع بخار است که سبب آن برودت جوّ است ، علت غایی رویش گیاه و تغذیة جانوران است . ابوریحان بیرونی (ص 242 به بعد) می نویسد که دانشمندان اوضاع و احوال جوّی را یا به طلوع و خفای ثوابت نسبت داده اند (عربها بر این عقیده بودند و آن را نَوْء جمع اَنْواء می خواندند)، یا آن را از خواص ایام سال می دانستند و سایر اسباب و علل را که بر آن افزوده می شد یا از آن کم می شد امری ثانوی می شمردند؛ مثلاً می گفتند طبیعت فصل تابستان گرماست و طبیعت فصل زمستان سرماست ، و این معنی گاهی فزونی و گاهی کاستی دارد (یعنی دما در هر تابستان و زمستانی فرق می کند). در اینجا ابوریحان اختلاف نظر ثابت بن قُرّه را با جالینوس در این معنی ذکر می کند و می گوید در هر حال یکی از این دو شق درست است و شقّ سومی وجود ندارد. پس از آن ، تقویم یونانیان و سریانیان را دربارة اوضاع جوّی و باران بر طبق ماههای سریانی نقل می کند و اقوال اوقطمین و قاللبس و ماطن و مطرودوروس ، وقونون و اودوکسوس و ذوسیثاوس را دربارة روزهای بارانی و گرم و سرد غیر آن ذکر می کند. این تقویم همان است که به یونانی پاراپگما نامیده می شد. بنابراین ، ابوریحان بیرونی بر خلاف دانشمندان دیگر اسلامی ،از نظریات ارسطو در آثار علوی پیروی نمی کند و به تأثیر ثوابت و طبیعت ایام سال معتقد است . ابوریحان بعضی عقاید عامیانه را نیز دربارة آثار علوی ذکر می کند، مانند آنکه اگر در قلل کوههای طبرستان سیر بکوبند باران می آید (ص 245ـ246) یا در کوه طاق طبرستان در غار اصبهذان ، محل معروف به «دکّان سلیمان » اگر با پلیدی آغشته شود هوا ابری می شود و آن قدر باران می آید که آن را پاک کند؛ یا در کوهی در ترکستان پاهای گوسفندان را با پشم می پوشانند، زیرا اگر پایشان به سنگ بخورد باران می آید و ترکان از این سنگ با خود دارند تا برای دفع دشمن از آن استفاده کنند (گویا همان سنگ باران آور معروف به جَده یا یده است که در تاریخ جنگهای ترکان ذکر آن بسیار به میان می آید) و نظایر آن . ابوریحان می نویسد که گرگان و طبرستان باران خیز است و فسطاط مصر و اراضی مجاور آن باران ندارد و اگر در آنجا باران ببارد هوا فاسد و بیماری زا می شود و به جانوران و گیاهان ضرر می رساند. ابوریحان این مسئله را نتیجة طبیعت محل و کوهستانی بودن یا مجاورِ دریا بودن و پستی و بلندی زمین و اندازة عرض آن از استوا در شمال و جنوب می داند. ضمناً ابوریحان دربارة حرارت و کرة نار و انعکاس اشعة شمس و حرارت سطح زمین و درون زمین اقوالی دارد که در آثار الباقیه آورده است و در آن به «مذاکرات » خود با ابن سینا اشاره میکند که ظاهراً مذاکرات شفاهی است و بجز مکاتبات آن دو تن است (برای شرح بیشتر رجوع کنید به آثار علوی * ). در زبان فارسی هم رساله هایی مفرد در آثار علوی هست ، از جمله دو رساله دربارة آثار علوی که یکی از آنها الرّسالة السنجریه فی الکائنات العنصریه تألیف زین الدین عمربن سهلان ساوجی است ، و دیگری رسالة آثار علوی از شرف الدین مسعودی مروزی . مطالب این دو رساله در اصل همان عقاید ارسطوست که در طبیعیات و شفا بیان شده است . منابع : (56) ابن رشد، الا´ثار العلویه ، حیدرآباد دکن 1365؛ (57) ابن سینا، دانشنامة علائی ، طبیعیات ، تهران 1330 ش ؛ (58) همو، الشفاء الطبیعیات ، الفن الخامسن : المعادن و الا´ثار العلویه ، چاپ ابراهیم مدکور، قاهره 1385/1965؛ (59) ابن مَلکا (ابوالبرکات بغدادی )، کتاب المعتبر ، ج 2، حیدرآباد دکن 1358؛ (60) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران 1350 ش ؛ (61) ابوریحان بیرونی ، کتاب الا´ثار الباقیه ، لایپزیگ 1923؛ (62) رسائل اخوان الصفاء ، بیروت 1377/1957، ج 2؛ (63) ارسطو، فی السماء الا´ثار العلویه ، مصر 1961؛ (64) بدوی ، شروح علی ارسطو المفقودة فی الیونانیة ، بیروت 1972؛ (65) دو رساله دربارة آثار علوی ، چاپ محمد تقی دانش پژوه ، تهران 1337 ش ؛ (66) محمدبن زکریا قزوینی ، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، چاپ فاروق سعد، بیروت 1978؛ (67) یعقوب بن اسحاق کندی ، رسائل الکندی ، الفلسفیة ، ج 2، مصر 1953؛ (68) Fuat Sezgin, Geschichte des arabichen Schrifttums, Leiden 1967-1984. / عباس زریاب / 4) باران در عرفان . لفظ «باران » جزو اصطلاحات صوفیه نیست ، ولی در بعضی از آثار صوفیه و گاه در اشعار عرفانی فارسی به معنای استعاری «رحمت الهی » به کار رفته است . البته باران ظاهر و طبیعی هم می تواند رحمت باشد، لاکن رحمتی که صوفیه و عرفا از لفظ «باران » اراده می کنند رحمتی باطنی است که بر دل مؤمنان و سالکان فرود می آید. این معنی ابتدا در تفاسیر عرفانی قرآن پیدا شده است . در قرآن چندین آیه هست که از نزول «مطر» و «ماء» از آسمان سخن می گوید. در بعضی از این آیات مطر در واقع عذابی است که خداوند بر کافران نازل می کند، ازینرو گاهی از این باران به «مطرسوء» تعبیر شده است (از جمله فرقان : 40). اما لفظ «ماء» و نزول آن در مواردی به کار رفته که خداوند قصد داشته از رحمت خود به مؤمنان یاد کند، و گاهی نیز از چنین آبی به صفت «طهور» یاد شده است . باران در معنای رحمت ، همین «ماء» است . از جمله قدیمترین تفاسیر عرفانی که در نزول ماء به نزول رحمت تفسیر شده ، تفسر ابن عطاء الادمی (متوفی 309) است که در حقایق التفسیر ابوعبدالرحمن سلمی درج گردیده است . ابن عطا در ذیل آیة «و یُنَزِّلُ عَلَیْکُم مِن السَّماءِ ماءً لیُطَهِّرَکُم بِهِ» (الانفال : 11) دو معنی برای این ماء (= باران ) در نظر گرفته است : یکی معنای حقیقی لفظ ، دیگری معنای مجازی آن . معنای حقیقی باران آبی است که ظواهر ابدان را از آلودگیها پاک می کند، و معنای مجازی آن رحمتی است که بر دلها نازل می شود و آنها را منوّر می کند و بر سینه ها نازل می شود و آنها را از وساوس شیطان می رهاند (ص 54). در تفاسیر عرفانی بعد نیز همین معنی برای نزول ماء درنظر گرفته شده است . در تفسیر فارسی ابوالفضل میبدی به نام کشف الاسرار «ماء» به باران ترجمه ، و به طور کلی به رحمت الهی ، رحمتی که بر قلب مؤمن نازل می شود، تفسیر شده است . میبدی در ضمن تفسیر آیة «وَ هُوَالذَّی أَرْسَلَ الرّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یدی رحْمَتِهِ و اَنْزَلْنا مِن الْسَماءِ ماءً طَهُورا» (فرقان : 48)، باد و باران را از آثار رحمت خداوند دانسته و در ترجمة آیة «فَانظُر اِلی آثارِ رَحْمَةِللهِ کَیْفَ یُحْیِ الاَرضَ بَعْدَ مَوْتِها» (روم : 50) نوشته است : «بنگر به نشانه های رحمت او... باران آسمان را رحمت نام کرد از آنکه به رحمت می فرستد». این است که گفت جلّجلاله : «بین یدی رحمته » (ج 7، ص 46). میبدی ، از قول ابوالقاسم نصرآبادی معنای دیگری ، نقل کرده که در تفسیر آیة «وانزلنا من السماءِ ماءً طهورا» (فرقان : 48) گفته است : «هو الرّش الّذی یرش من میاه المحبة علی قلوب العارفین فتحیا به نفوسهم بإماتة الطبع فیها...» (ج 7، ص 55). این معنی در واقع مکمّل معنای رحمت است . عمیقترین و مهمترین بحثهای عرفانی در این باره ، از محیی الدین ابن عربی (متوفی 638)، بخصوص در دو اثر اصلی او فصوص الحکم و فتوحات المکّیه ، است . محیی الدین نیز مانند مفسّران پیشین برای باران و همچنین آب معانی باطنی در نظر گرفته است ؛ همان طور که آب ، کلاً، مایة حیات است و هر چیز از جریان آب در آن زنده است (1400، ص 170ـ171)، از لحاظ باطنی نیز حیات دلها از آب است (1977، ج 5، ص 269). محیی الدین ، در یک جا، آبی را که بر زمین دلها فرود می آید «معارف عقلیه » خوانده است (1400، ص 71)؛ با نزول این معارف است که دلها از آلودگی جهل پاک می شوند (1977، همانجا). لفظ «باران » از قرن هفتم به بعد در اشعار عرفانی زبان فارسی با معنای عرفانی به کار رفته است . در پاره ای از رسایل که بعضی از نویسندگان در تعریف الفاظ استعاری در شعر صوفیانه نوشته اند، لفظ باران ، مانند معانی استعاری بعضی الفاظ دیگر چون «ابر» و «باد» و «سیل » و «جویبار» و «زمین » و «آسمان » و «خورشید» و «ماه » تعریف شده است و معنایی که برای آن ذکر کرده اند همان است که مفسران قدیم به این لفظ داده اند. از جملة این آثار، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ تألیف شرف الدین حسین الفتی تبریزی است که در تعریف باران نوشته است : «نزول رحمت را گویند» (ص 76). در رسالة اصطلاحات درویش محمد طبسی (ص 417) و در کشّاف اصطلاحات الفنون تهانوی (ج 2، ص 1553) نیز همین معنی آمده است . البته در اکثر این نوع رسایل لفظ باران و تعریف آن ذکر نشده است ، زیرا لفظ باران جزو الفاظ استعاری اصلی در شعر عرفانی ، مانند اسامی اعضای بدن معشوق یا الفاظی چون «باده » و «جام » و «ساقی » و «خرابات »، نیست . منابع : (69) علاوه بر قرآن ؛ (70) ابن عربی ، الفتوحات المکّیة ، السفر الخامس ، چاپ د. عثمان یحیی ، قاهره 1977؛ (71) همو، فصوص الحکم ، چاپ ابوالعلاء عفیفی ، بیروت 1400؛ (72) ابن عطاء الله اسکندری ، «تفسیر ابن عطاء»، چاپ پل نویا، در محمدبن حسین سلمی ، مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمی ، چاپ نصرالله پورجوادی ، تهران 1369 ش ؛ (73) حسین بن احمد الفتی ، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران 1362 ش ؛ (74) محمداعلی بن علی تهانوی ، کتاب کشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ محمد وجیه ... ( و دیگران ) ، کلکته 1862؛ (75) محمدبن علی شاه طبسی ، آثار درویش محمد طبسی ، چاپ ایرج افشار و محمد تقی دانش پژوه ، تهران 1351 ش ؛ (76) احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار و عدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، 1357 ش . / نصراللّه پورجوادی / "> آثار علوی < او به دست مسلمانان رسیده است . این کتاب را یحیی بن البطریق به عربی برگردانده و عبدالرحمان بدوی این ترجمه را در قاهره به سال 1961 منتشر کرده است . شرح این کتاب از اسکندر افرودیسی نیز به عربی ترجمه شده بود، ولی اکنون در دست نیست . مقاصد و نظریات ارسطو را ابن رشد (متوفی 595) در کتاب الا´ثارالعُلویّه بروشنی بیان کرده است . علمای اسلام در کائنات جوّ و آثار علوی عموماً از ارسطو پیروی کرده اند، ازینرو خلاصه ای از اقوال مندرج در کتاب ابن رشد دربارة باران و برف غیر آن را در اینجا می آوریم . به عقیدة ارسطو، عناصر چهارگانه (خاک و آب و هوا و آتش ) به تأثیر مزاجهای چهارگانه (خشکی و رطوبت و سرما و گرما) به یکدیگر تبدیل می شوند. این تغییر و تبدیل در نتیجة حرکت یا مَیْل خورشید از محور خود صورت می گیرد: هرگاه به سوی جنوب میل کند، هوای منطقة معتدل جنوبی گرمتر و هوای منطقة معتدل شمالی سردتر می شود؛ برعکس ، هرگاه به سوی شمال میل کند، هوای منطقة معتدل شمالی گرمتر و هوای منطقة معتدل جنوبی سردتر می شود. این پدیده را دَوْر و تعادل می نامند، زیرا در طی یک سال دوبار تکرار می شود و در نتیجة آن در فصولِ سال تعادل پدید می آید. هرگاه یکی از دو منطقة معتدل جنوبی و شمالی در نتیجة میل آفتاب گرمتر شود، دو نوع بخار پدید می آید که یکی دُخانی یا دودی و گرم و خشک است و دیگری بخاری گرم و تر یا سرد و تر است . به عقیدة ارسطو، بخار دخانی به بالاترین طبقة هوا، که مجاور طبقة آتش است ، می رسد و شهابها و نَیْزَکها و ستاره های ابری و دیگر آثار علوی ، از قبیل دنباله دارها و مجَّره و غیر آن ، را می سازد. بخار دیگر، که گرم و تر و یا سرد و تر است ، در طبقات پایینتر تشکیل می شود که آن نیز دارای دو طبقه است : طبقة بالا که محل پیدایش باران و برف و تگرگ است و طبقة پایین که محل پیدایش ژاله و یخچه است . ارسطو آفتاب را گرم و آتشین نمی داند و گرمای سطح زمین را نتیجة انعکاس نور می شناسد (به نظر ارسطو حرکت نیز مولّد حرارت است ، اما گرمای سطح زمین ناشی از همان انعکاس نور آفتاب است ). هنگامی که آفتاب به سوی جنوب می گراید، انعکاس نور در منطقة معتدل شمالی کمتر است ، زیرا در این هنگام نور آفتاب بر این قسمت از زمین عمود نمی تابد. انعکاس نور در سطح زمین بیشتر و در طبقات بالاتر کمتر است و، به همین دلیل ، گرمای هوای طبقات بالاتر نیز کمتر است . بخار گرم و تر چون به طبقات بالاتر یعنی سرد و تر هوا می رسد فشرده تر می شود و ابر تولید می شود. اگر این فشردگی بیشتر شود ابر به صورت قطرات آب باران در می آید و فرود می آید. این جریان تا رقیق شدن ابر ادامه دارد و چون ابر رقیقتر شد، مِهْ پدید می آید و از اینروست که مه دلیل بازشدن هوا و از میان رفتن ابر است . ارسطو فضای گرمابه ها و ادوات و ابزار تقطیر، مانند قرع و انبیق ، را برای تبدیل بخار به آب بر اثر فشردگی و تراکم و گرما و رطوبت شاهد می آورد. به قول ارسطو باران تابع نظام حرکت و میل آفتاب است . ارسطو بر آن است که ابر در هوای گرم و مرطوب بیشتر از هوای سرد به آب و باران تبدیل می شود، ازینرو نزول باران در بهار و پاییز بیشتر از زمستان و تابستان است ، زیرا هوای زمستان هر چند مرطوب است گرم نیست و هوای تابستان هر چند گرم است مرطوب نیست . هر چه گرما و رطوبت هوا بیشتر شود انفعال و اثرپذیری آن نیز شدّت می یابد و بخار بسرعت به آب تبدیل می شود. در این حالت ، قطرات باران درشت تر است ؛ و اگر گرما و سرما باهم در ابر اثر کنند باران درشت تر و رگباری می شود. اگر گرما و رطوبت هوا ملایم باشد و سرمای ناگهانی به آن روی نیاورد قطرات باران ریزتر و ملایمتر است . ریزی و درشتی قطرات باران و درجة شدت آن به همین استعداد و انفعال مادّة باران و نیروی فاعلی گرما و رطوبت بستگی دارد. ژاله از طبقه ای از هوا فرود می آید که پایینتر از ابر است . به عبارت دیگر، ژاله یا شبنم از ابر فرود نمی آید. هنگام روز بخار بر اثر گرما متصاعد می شود ولی به طبقات بالاتر نمی رسد؛ و چون شب فرا رسد و هوا خنکتر شود، این بخار اندک اندک به قطرات ریزتر و ملایمتر تبدیل می شود و فرود می آید. ازینرو ژاله یا شبنم در حکم باران خفیف است و چون از ابر فرود نمی آید در ارتفاعات زیاد و قلل جبال دیده نمی شود. همچنین ژاله به هنگام وزش بادهای شمال و بادهایی که بخار را می پراکَنَد پدید نمی آید و بیشتر به هنگام وزش بادهای لَواقح (بارور سازنده درختان و گیاهان )، که در بسیاری از بلاد از سمت جنوب می وزد، و نیز در بلادی که در معرض بادهای دریایی است بر زمین می نشیند. اگر هوای شب سردتر شود قطرات شبنم یخ می بندد و به صورت یخچه بر زمین می نشیند. بنابراین ، ژاله و یخچه از یک جنس است و جایگاه تولّد هر دو از ابر پایینتر است ؛ فقط علّت فاعلی ، که سرما باشد، در یخچه قویتر است و در ژاله ضعیفتر. مادة برف و باران و جایگاه تولد آن دو یکی است ، یعنی مادة هر دو بخار است و جایگاه تولد هر دو برابر. فقط علت فاعلی آن دو از جهت میزان حدّت متفاوت است ، یعنی علت فاعلی در برف سرمای سخت تر و در باران سرمای ملایمتر است و به همین دلیل در زمستان بیشتر برف می بارد. علت فاعلی تگرگ نیز سرمای سخت است که باعث یخ بستن قطرات آب در درون ابر می شود. با این فرض ، علی القاعده باید تگرگ در زمستان بیشتر ببارد که چنین نیست . علت آن است که اجزای ابر در زمستان به یکسان سرد می شود و قطرات آب بملایمت به حالت یخین نزدیک می شود، و این حالتِ نزدیک به یخ همان برف است . اما در بهار و پاییز گرما و سرما در همه جای ابر یکسان نیست و اتفاق می افتد که سرمای درون ابر از گرما می گریزد و در اعماق ابر جا می گیرد و تراکم سرما سبب یخ بستن قطرات آب می شود و به صورت تگرگ فرو می ریزد و قسمت دیگر ابر، که سرمای کمتری دارد، تبدیل به قطرات باران می شود و ازینروست که نزول باران و تگرگ باهم است . اگر سرما به درون ابر بگریزد و قسمت دیگر ابر که گرمای بیشتر دارد متراکم شود،این قسمت راهی برای رهایی می جوید و ابر را بشدّت می شکافد و با این شکافتن غرّشی پدید می آورد که همان رعد است . شدت خروج هوای گرم از درون ابر نیز تولید آتش می کند که همان برق است . تولد رعد و برق و صاعقه باهم است ، ولی چون سرعت صدا کمتر از سرعت نور است دیرتر از دیده شدنِ برق شنیده می شود. ارسطو علت گریز سرمای درون ابر را از گرما، افزایش ضدّیت ضد در حضور ضد می داند. به همین جهت ، سرما در برابر هجوم گرما شدت بیشتری پیدا می کند. ارسطو می گوید به همین دلیل است که آب گرم سرما را زودتر از آب ملایم می پذیرد (عقیده ای که با مخالفت عدّه ای از دانشمندان مواجه شده است ). ارسطو می گوید اگر اطبا بخواهند آب را زودتر سرد کنند ابتدا آن را گرم می کنند (ابن رشد، ص 23ـ27). چنانکه اشاره شد، اسکندر افرودیسی بر کتاب > آثارعلوی < ارسطو شرحی نوشته است که به نقل ابن ندیم (ص 311) به عربی ترجمه شده بود، ولی این ترجمه در دست نیست (سزگین ، ج 7، ص 214). ابن رشد در الا´ثار العلویه از این شرح استفاده کرده است (ص 19). لامفیدورس نیز این کتاب را شرح کرده است که بدوی آن را ضمن شروح علی ارسطو المفقودة فی الیونانیّه چاپ کرده است . تئوفرسطس ، شاگرد ارسطو، نیز کتابی دارد که به نام الا´ثار العلویه به عربی ترجمه شده است و این ترجمه موجود است (سزگین ، ج 7، ص 223). از میزان استفادة دانشمندان اسلام از این کتاب در زمینة آثار علوی ، بویژه باران ، در کتاب سزگین (ج 7) گفتگو شده است . ابن سینا، هرچند دربیان تکوین ابر و باران و برف و تگرگ از ارسطو پیروی کرده ، از مشاهدات خود نیز سخن گفته است . او ابر را جوهر بخاریِ فشرده ای می داند که در طبقات فوقانی هوا تشکیل می شود و هر کس که بر بالای کوه رود و دقت کند به این معنی پی خواهد برد و پیدایش ابر را درآنجا خواهد دید.این جوهرِبخاری ابر، آبی است که تبخیر شده و به بالا رفته یا هوایی است که فشرده شده است .ابن سینا بارها در بالای کوه سرد شدن هوا و تبدیل شدن آن را به ابر مشاهده کرده و پی برده است که پیش از سرد شدن هوا ابر و بخاری در هوا دیده نمی شد و پس از آنکه هوا سرد و مه به ابر بدل شده برف از آن باریده است . او این پدیده را در ویمه از جبال طبرستان و نیز در کوههای طوس دیده است . ابن سینا، همان گونه که شاهد تشکیل ابر از هوای سرد بوده ، صعود بخار آب و تبدیل آن را به ابر در بسیاری از مناطق کوهستانی مشاهده کرده است . به عقیدة او برای نزول باران لازم نیست که بخار آب به طبقات بالا و سرد هوا برود، زیرا خود او دیده است که در بعضی از کوهها بخار آب کمی بالا رفته و قسمتی از زمین را، که محیط آن در حدود نیم فرسخ بوده و در آن دهی وجود داشته ، همچون سرپوشی فرا گرفته است . او در کوه بالای این ابر و در هوای صاف بوده ، در حالی که در پایین بر روی مردم ده از ابر باران می باریده است . از مشاهدة این احوال دریافته است که بخار آب گاهی ، بر اثر فراوانی و فشردگی ، بکندی بالا می رود و، بی آنکه به طبقة سرد هوا برسد، مانند پارچه ای خیس چلانده می شود و قطرات باران از آن فرو می ریزد. گاهی نیز باد مانع بالا رفتن ابر به سوی بالا می شود و آن را به کوه می زند یا بادهای متقابل ابر را می فشرد و در هر دو حال سبب نزول باران می شود و باد و ابر به هم برمی خورند و متراکم می شوند و باران تولید می کنند. علت فراوانی باران در سرزمین حبشه ، با آنکه هوا در آنجا گرم است ، این است که بخار آب بر اثر وزش بادها به کوههای آن سرزمین می خورد و متراکم و به باران تبدیل می شود. اما علت عمدة تکوین باران صعود بخار آب به طبقات سرد و فوقانی هواست . در آن طبقه ، دودی گرم و خشک از ابر جدا می شود و این امر سبب سرد شدن ابر و باران زایی آن می شود. ابن سینا این پدیده را نیز در قلل کوهها مشاهده کرده است . به عقیدة او بارانهای مداوم یا تند از اینگونه ابرها می بارد. اگر بخاری کمی بالا رود و بر اثر سرمای شب به قطرات آب مبدّل شود، ژاله یا شبنم پدید می آید و اگر سرما بیشتر شود قطرات ژاله به صورت یخچه بر روی زمین می نشیند. اگر ابر در طبقات فوقانی بر اثر سرما تبدیل به قطرات آب شود و این قطرات آب با سرمای بیشتر رفته رفته رو به انجماد نهد، به دانه های برف تبدیل می شود و این دانه ها از سنگینی بر زمین می نشیند. اگر این یخزدگی ناگهانی باشد، نه تدریجی ، قطرات آب به دانه های یخ تبدیل می شود و به صورت تگرگ درمی آید. دانه های تگرگ در اصل خرد و ریز نیست تا سپس به هم بچسبد و درشت تر شود، زیرا اتصال جسم جامد و خشک به جسم جامد و خشکِ دیگر سخت است ؛ سبب درشتی دانه های تگرگ این است که اجزای این بر اثر سرمای شدید ناگهانی ، دفعتاً به هم می پیوندد و آب می شود و منجمد می گردد و دانه های درشت تگرگ پدید می آید؛ با قطرات باران به هنگام فرود آمدن به یکدیگر می پیوندد و بر اثر سرما یخ می زند، بویژه اگر قطرات سرد باران از منطقه ای گرم عبور کند که ، در این هنگام ، به تأثیر عَرَضیِ گرما تولید برودت بیشتر می شود (زیرا کیفیات متضاد چون برابر هم قرار گیرند اثرشان شدیدتر می شود، و سرمای موجود در ابر یا در قطرات باران با حضور گرمای محیط بشدّت منقبض می شود و تولید یخ می کند). علت دیگر پیدایش تگرگ این است که بادی سرد بر ابری گرم ، که به زمین نزدیکتر است ، بوزد و آن را فشرده کند و اجزای آن را منجمد سازد. ابن سینا خود این پدیده را مشاهده کرده است و نقل می کند که در زمان او، در بلاد جبل ، دانة درشت تگرگی از آسمان به وزن یک من افتاده بود که آن را نزد بدربن حَسَنویه ، والی کردستان ، برده بودند. تگرگ در تابستان کمتر می بارد، زیرا در این فصل بخار گرمِ تر و سنگین کم است ؛ و در زمستان نیز کمتر می بارد، زیرا در این فصل بخار پیش از آنکه منجمد شود به صورت برف در می آید و این خود نظریة دیگری است دربارة برف که آن را ابر منجمد می داند نه آب منجمد. از این گذشته ، در تابستان گرمای هوا بخار آب را به تحلیل می برد، بنابراین نزول باران و تگرگ در آن فصل نادر است ؛ اما در پاییز و بهار رطوبت و مادة بخاری ، چون هوا چندان گرم نیست ، به تحلیل نمی رود و تا طبقات سرد هوا بالا می رود و ازینرو باران و تگرگ تولید می شود. ابن سینا از تأثیر بادها در تولید باران و برف نیز یاد می کند و می گوید که در منطقة معتدل شمالی یا در خراسان وماوراءالنهر (ابن سینا از این منطقه به «عندنا» تعبیر می کند) بادهای شمالی باران زا نیست ، ولی بادهای جنوبی ابرها را جمع می کند. اما بادهای شمالی را برف زا و بادهای جنوبی را شبنم زا می داند، مگر در بعضی نواحی طوس که در آن باد شمال در نواحی سرد نمی گذرد و در مبدأ حرکت خویش است ولی بادهای جنوبی از مناطق سرد عبور می کند. با این بیان ، ابن سینا عوامل محلی و موضعی را نیز در تولید برف و باران مؤثر می داند. فی الجمله ، ابن سینا آثار علوی ، از باران و برف و غیر آن را، دو عامل بخار و دخان (دود) می داند. بخار جوهری است تر و صعود آن کُند و سنگین است و دود یا دخان جوهری است گرم و خشک و صعود آن سبک و سریع است ، بندرت اتفاق می افتد که بخار تنها یا دودِ تنها به طبقات بالا صعود کنند. این دو در بیشتر اوقات باهم به طبقات بالا می روند و به جوهری که غالب است (بخار یا دود) خوانده می شوند. بخار آب چون سنگین است با اندازة معیّنی بالا می رود، اما دود به سبب خشکی و سبکی تا مجاورت کرة آتش ، که به عقیدة قدما بالای کرة هوا و محیط بر آن است ، صعود می کند. ابن سینا خود جدا شدن دود را از ابر در بالای کوههای بلند مشاهده کرده و دیده است که چگونه دودِ جدا شده ، که به رنگ سیاه بود و بوی سوختگی می داده است ، بخار آب را در زیر گرفته و رو به بالا نهاده است . بخار آب مادة ابر و باران و برف و ژاله و تگرگ است و ظهور پدیده های هاله و قوس قزح و نیازک به آن برمی گردد؛ مادة صاعقه و شهاب و دنباله داران و علامات خوف انگیز دیگر دود است ( طبیعیات ، 1385، مقاله دوّم ، ص 35ـ39). هر چند ابوالبرکات بغدادی (متوفی 545) در فصل طبیعیات کتاب المعتبر ، در اساس ، پیرو نظر ارسطو دربارة چگونگی پیدایش باران و برف و تگرگ است ، اما بیان او حکایت از استقلالِ بینش و روش علمیش دارد. ابوالبرکات معتقد است که ، بر اثر گرم شدن آب و خاک از گرمای آفتاب ، بخار و غبار از آن دو متصاعد می شود که گاهی با یکدیگر می آمیزند. پاره های این بخار، چون از مرکز به محیط متصاعد شود در حال صعود مانند خطوط شعاعی که از مرکز به محیط دایره می روند رفته رفته از یکدیگر فاصله می گیرند تا به محیط سردترین طبقة هوا برسند. این طبقه در میان دو طبقه قرار دارد. در بالای آن کرة آتش است که محیط بر هواست و، در زیر آن ، طبقه ای که نزدیکتر به زمین و حدّ نهایی تأثیر تابش آفتاب بر زمین است . این طبقة میانی ، که سردترین قسمت هواست ، زَمْهَریر نام دارد و مجاور کوههای بسیار بلند است . در تابستان ، که هوا بسیار گرم است ، بخار به این طبقة سرد نمی تواند برسد و بر اثر شدت گرما از میان می رود و به همین دلیل باران در تابستان کمتر است . اما این بخار در بهار و پاییز به طبقة سرد یا زمهریر می رسد و بادهای سرد از قلل کوهها برآن می وزد و خود سرد می شود و رو به پایین می رود و با بخارهای متصاعد دیگر تلاقی می کند و ابری فشرده پدید می آید. به عقیدة ابوالبرکات ، ابر چیزی جز باران و برف نیست ؛ چنانکه اگر کسی بر بالای کوه بلندی که بالاتر از ابر است برود و سپس از آن بلندی فروتر آید و به منطقه ای که ابری است وارد شود، چیزی جز باران و مه نخواهد دید و همین است که از دور به صورت ابر دیده می شود. ابری که باران زا نباشد همان بخار آب است که چون سرد نشده است به شکل قطرات باران درنیامده است و مانند گرد و غباری است که هوا را تیره کرده باشد. بخار آب پس ازسرد شدن به صورت قطرات بسیار ریز درمی آید که از سنگینی نزول می کند. چون این قطرات از محیط به مرکز می آیند به یکدیگر نزدیکتر می شوند تا با هم تلاقی کنند و درشت تر گردند. اگر بخار آب سردتر شود، قطرات بسیار ریز آب ، که ابوالبرکات آنها را «رَذاذ» می خواند، یخ می بندد و چون بسیار ریز است شکل برف به خود می گیرد. دانه های برف ، به هنگام فرود آمدن ، با بخار آبی که از زمین متصاعد می شود درمی آمیزد و به همین دلیل است که ابر در روزهای برفی نزدیکتر به زمین جلوه می نماید و هوا در این هنگام کمی ملایمتر است . پس از آنکه برف قطع شد، سرمای سطح زمین شدت می یابد و بخارات از میان می رود و هوا باز و سردتر می شود. دانه های ریز برف بر اثر بادهای سرد به هم می چسبد و به صورت تگرگ درمی آید. در این هنگام ، هر چه ابر بالاتر و بادها سخت تر شود دانه های تگرگ درشت تر می گردد؛ ازینرو، تگرگ با باد همراه است ، اما باران و برف همیشه با باد همراه نیست (ج 2، ص 213ـ217). قزوینی (متوفی 682) نیز در مقالة دوم عجایب المخلوقات ، ذیل عنوان «فی السحاب و المطر و ما یتعلّق بهما» (ص 139ـ 140)، دربارة ابر و نزولات آن ، باران و برف و تگرگ ، و کیفیت پیدایش آنها کمابیش همین مطالب را به اختصار آورده است . ابویوسف یعقوب بن اسحاق کِندی (متوفی نیمة قرن سوم هجری ) چند رسالة موجز در آثار علوی دارد که در ضمن رسائل الکندی الفلسفیه (ج 2) به طبع رسیده است . از جمله رساله ای است به نام «فی العلة التی لهاتکون بعض المواضع لاتکاد تمطر» (در بیان علتی که در بعضی جاها باران تقریباً نمی بارد). کِندی نیز، در این رساله ، علت باران را بالاگرفتن بخار آب به منطقة سرد جو و فشردگی (حصر) و تراکم آن بر اثر وجود علل و شرایطی موضعی و محلی می داند. علت سرد شدن مناطق میل یا انحراف آفتاب در حرکت خود از فلک البروج است . با این میل یا انحراف ، منطقة شمالی و جنوبی (خط استوا) زمین بترتیب گرم یا سرد می شود. کندی در اینجا مسئله ای را مطرح می کند که ظاهراً نخستین بار است که اظهار شده است (سزگین ، ج 7، ص 242ـ243) و آن اینکه اجسام بر اثر گرما و سرما منبسط و منقبض می شوند؛ هوا نیز بر اثر گرما منبسط می شود و جای بیشتری می طلبد و بر اثر سرمامنقبض می شود و جای کمتری می گیرد. در نتیجه ، جریان هوا از شمال به جنوب و از جنوب به شمال پدید می آید و باد تولید می شود (بادهای تابستانی شمالی و بادهای زمستانی جنوبی است ). هنگام میل آفتاب به جنوب ، در شمال هوا سرد می شود و بخار آب می تواند خود را به این منطقة سرد برساند، در آنجا، در نتیجة وجود عوامل فشار، مانند باد و کوه و ارتفاعات و نظایر آن ، ابر پدید می آید و باران می بارد. در مناطقی مانند مصر، که وجود این عوامل فشار در آنجا ضعیف است (نبودن ارتفاعات و عوامل دیگر)، ابری تشکیل نمی شود، در نتیجه باران بسیار اندک است . اما در تولید باران شرایط موضعی و محلی دیگر، از قبیل جریان رودخانه ها و وجود جنگلها و مخازن آب (دریاچه ها و نظایر آن )، نیز دخیل است . کندی رسالة دیگری دربارة علت مه و رساله ای دربارة برف و تگرگ و جز اینها دارد که هر دو در جلد دوم رسائل الکندی چاپ شده و آرای او در این ابواب تقریباً مطابق با نظریات ارسطوست . رسالة هجدهم از رسائل اخوان الصّفا ، که رسالة چهارم از «الجسمانیّات الطبیعیّات » است ، دربارة آثار علوی است . به نظر اخوان الصفا، کرة هوا از همة جوانب بر کرة زمین محیط است و ارتفاع یا ضخامت آن از سطح زمین تا کرة ماه شانزده برابر و نیم قطر کرة زمین است و بنابراین ، هوا 758 ، 35 فرسخ است . کرة هوا دارای سه طبقة مختلف است : آنچه مماس با فلک قمر است ، به جهت حرکت دَوَران سریعِ فلک قمر، بسیار گرم و داغ است و طبقة «اثیر» خوانده می شود. هر چه از سطح فلک قمر دورتر باشد گرمای آن کمتر می شود تا برسد به طبقة دوم که طبقة «زمهریر» است و بسیار سرد است . از طبقة زمهریر به پایین باز هوا رفته رفته گرمتر و ملایمتر می شود تا به سطح زمین برسد. این طبقه «نسیم » خوانده می شود و محیط بر کرة زمین و محاط در طبقة زمهریر است . علت اعتدال طبقة نسیم انعکاس اشعة آفتاب و ماه و ستارگان بر سطح زمین است که موجب گرمای آن می شود و اگر چنین نبود سطح زمین از هر جای دیگر سردتر بود، چنانکه در قطب شمال که شش ماه تمام آفتاب بر آن نمی تابد چنین است . زوایای حاصل از انعکاس اشعة آفتاب و ستارگان یا حادّه است یا قائمه یا منفرجه . به هنگام طلوع آفتاب این زوایا منفرجه است ، ازینرو گرمای حاصل از این اشعه کمتر است . هر چه آفتاب بالاتر می آید زاویة منفرجه کوچکتر می شود تا به زاویة قائمه برسد و بعد زاویه بتدریج حاده و کوچکتر می شود، یعنی آفتاب و شعاع آن به زمین نزدیکتر می شود و هوا گرمتر می گردد، و این حدّ اعلای گرمای روز است . پس از آن ، باز آفتاب و شعاع آن از زمین دورتر می شود و زوایای منفرجه را تشکیل می دهد و هوا رو به خنکی می گذارد. تغییرات و استحالات هوا بر اثر همین سرما و گرمای حاصل از نور آفتاب و تاریکی شب است . تغییرات دیگری در نتیجة بادهای حاصل از بخارات و دودها روی می دهد و از این تغییرات گوناگون ابر وباران و مه و رعد و برق و هاله و قوس قزح و برف و تگرگ و شبنم و یخچه پدید می آید. علاوه بر عوامل مذکور، تأثیر منازل قمر و اتصالات و تقارن ستارگان به یکدیگر نیز در نزول باران مؤثر است . به هر حال حوادث جوّی مانند پدیده های دیگر دارای چهار نوع علت است : علت مادّی یا هیولانیِ ابر و باران دو نوع بخار بالا رونده است (بخار آب و دود و غبار)، علت فاعلی آن اشعة آفتاب و ماه و ستارگان است ، علّت صوری آن انعقاد و بستگی آن دو نوع بخار است که سبب آن برودت جوّ است ، علت غایی رویش گیاه و تغذیة جانوران است . ابوریحان بیرونی (ص 242 به بعد) می نویسد که دانشمندان اوضاع و احوال جوّی را یا به طلوع و خفای ثوابت نسبت داده اند (عربها بر این عقیده بودند و آن را نَوْء جمع اَنْواء می خواندند)، یا آن را از خواص ایام سال می دانستند و سایر اسباب و علل را که بر آن افزوده می شد یا از آن کم می شد امری ثانوی می شمردند؛ مثلاً می گفتند طبیعت فصل تابستان گرماست و طبیعت فصل زمستان سرماست ، و این معنی گاهی فزونی و گاهی کاستی دارد (یعنی دما در هر تابستان و زمستانی فرق می کند). در اینجا ابوریحان اختلاف نظر ثابت بن قُرّه را با جالینوس در این معنی ذکر می کند و می گوید در هر حال یکی از این دو شق درست است و شقّ سومی وجود ندارد. پس از آن ، تقویم یونانیان و سریانیان را دربارة اوضاع جوّی و باران بر طبق ماههای سریانی نقل می کند و اقوال اوقطمین و قاللبس و ماطن و مطرودوروس ، وقونون و اودوکسوس و ذوسیثاوس را دربارة روزهای بارانی و گرم و سرد غیر آن ذکر می کند. این تقویم همان است که به یونانی پاراپگما نامیده می شد. بنابراین ، ابوریحان بیرونی بر خلاف دانشمندان دیگر اسلامی ،از نظریات ارسطو در آثار علوی پیروی نمی کند و به تأثیر ثوابت و طبیعت ایام سال معتقد است . ابوریحان بعضی عقاید عامیانه را نیز دربارة آثار علوی ذکر می کند، مانند آنکه اگر در قلل کوههای طبرستان سیر بکوبند باران می آید (ص 245ـ246) یا در کوه طاق طبرستان در غار اصبهذان ، محل معروف به «دکّان سلیمان » اگر با پلیدی آغشته شود هوا ابری می شود و آن قدر باران می آید که آن را پاک کند؛ یا در کوهی در ترکستان پاهای گوسفندان را با پشم می پوشانند، زیرا اگر پایشان به سنگ بخورد باران می آید و ترکان از این سنگ با خود دارند تا برای دفع دشمن از آن استفاده کنند (گویا همان سنگ باران آور معروف به جَده یا یده است که در تاریخ جنگهای ترکان ذکر آن بسیار به میان می آید) و نظایر آن . ابوریحان می نویسد که گرگان و طبرستان باران خیز است و فسطاط مصر و اراضی مجاور آن باران ندارد و اگر در آنجا باران ببارد هوا فاسد و بیماری زا می شود و به جانوران و گیاهان ضرر می رساند. ابوریحان این مسئله را نتیجة طبیعت محل و کوهستانی بودن یا مجاورِ دریا بودن و پستی و بلندی زمین و اندازة عرض آن از استوا در شمال و جنوب می داند. ضمناً ابوریحان دربارة حرارت و کرة نار و انعکاس اشعة شمس و حرارت سطح زمین و درون زمین اقوالی دارد که در آثار الباقیه آورده است و در آن به «مذاکرات » خود با ابن سینا اشاره میکند که ظاهراً مذاکرات شفاهی است و بجز مکاتبات آن دو تن است (برای شرح بیشتر رجوع کنید به آثار علوی * ). در زبان فارسی هم رساله هایی مفرد در آثار علوی هست ، از جمله دو رساله دربارة آثار علوی که یکی از آنها الرّسالة السنجریه فی الکائنات العنصریه تألیف زین الدین عمربن سهلان ساوجی است ، و دیگری رسالة آثار علوی از شرف الدین مسعودی مروزی . مطالب این دو رساله در اصل همان عقاید ارسطوست که در طبیعیات و شفا بیان شده است . منابع : (56) ابن رشد، الا´ثار العلویه ، حیدرآباد دکن 1365؛ (57) ابن سینا، دانشنامة علائی ، طبیعیات ، تهران 1330 ش ؛ (58) همو، الشفاء الطبیعیات ، الفن الخامسن : المعادن و الا´ثار العلویه ، چاپ ابراهیم مدکور، قاهره 1385/1965؛ (59) ابن مَلکا (ابوالبرکات بغدادی )، کتاب المعتبر ، ج 2، حیدرآباد دکن 1358؛ (60) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران 1350 ش ؛ (61) ابوریحان بیرونی ، کتاب الا´ثار الباقیه ، لایپزیگ 1923؛ (62) رسائل اخوان الصفاء ، بیروت 1377/1957، ج 2؛ (63) ارسطو، فی السماء الا´ثار العلویه ، مصر 1961؛ (64) بدوی ، شروح علی ارسطو المفقودة فی الیونانیة ، بیروت 1972؛ (65) دو رساله دربارة آثار علوی ، چاپ محمد تقی دانش پژوه ، تهران 1337 ش ؛ (66) محمدبن زکریا قزوینی ، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، چاپ فاروق سعد، بیروت 1978؛ (67) یعقوب بن اسحاق کندی ، رسائل الکندی ، الفلسفیة ، ج 2، مصر 1953؛ (68) Fuat Sezgin, Geschichte des arabichen Schrifttums, Leiden 1967-1984. / عباس زریاب / 4) باران در عرفان . لفظ «باران » جزو اصطلاحات صوفیه نیست ، ولی در بعضی از آثار صوفیه و گاه در اشعار عرفانی فارسی به معنای استعاری «رحمت الهی » به کار رفته است . البته باران ظاهر و طبیعی هم می تواند رحمت باشد، لاکن رحمتی که صوفیه و عرفا از لفظ «باران » اراده می کنند رحمتی باطنی است که بر دل مؤمنان و سالکان فرود می آید. این معنی ابتدا در تفاسیر عرفانی قرآن پیدا شده است . در قرآن چندین آیه هست که از نزول «مطر» و «ماء» از آسمان سخن می گوید. در بعضی از این آیات مطر در واقع عذابی است که خداوند بر کافران نازل می کند، ازینرو گاهی از این باران به «مطرسوء» تعبیر شده است (از جمله فرقان : 40). اما لفظ «ماء» و نزول آن در مواردی به کار رفته که خداوند قصد داشته از رحمت خود به مؤمنان یاد کند، و گاهی نیز از چنین آبی به صفت «طهور» یاد شده است . باران در معنای رحمت ، همین «ماء» است . از جمله قدیمترین تفاسیر عرفانی که در نزول ماء به نزول رحمت تفسیر شده ، تفسر ابن عطاء الادمی (متوفی 309) است که در حقایق التفسیر ابوعبدالرحمن سلمی درج گردیده است . ابن عطا در ذیل آیة «و یُنَزِّلُ عَلَیْکُم مِن السَّماءِ ماءً لیُطَهِّرَکُم بِهِ» (الانفال : 11) دو معنی برای این ماء (= باران ) در نظر گرفته است : یکی معنای حقیقی لفظ ، دیگری معنای مجازی آن . معنای حقیقی باران آبی است که ظواهر ابدان را از آلودگیها پاک می کند، و معنای مجازی آن رحمتی است که بر دلها نازل می شود و آنها را منوّر می کند و بر سینه ها نازل می شود و آنها را از وساوس شیطان می رهاند (ص 54). در تفاسیر عرفانی بعد نیز همین معنی برای نزول ماء درنظر گرفته شده است . در تفسیر فارسی ابوالفضل میبدی به نام کشف الاسرار «ماء» به باران ترجمه ، و به طور کلی به رحمت الهی ، رحمتی که بر قلب مؤمن نازل می شود، تفسیر شده است . میبدی در ضمن تفسیر آیة «وَ هُوَالذَّی أَرْسَلَ الرّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یدی رحْمَتِهِ و اَنْزَلْنا مِن الْسَماءِ ماءً طَهُورا» (فرقان : 48)، باد و باران را از آثار رحمت خداوند دانسته و در ترجمة آیة «فَانظُر اِلی آثارِ رَحْمَةِللهِ کَیْفَ یُحْیِ الاَرضَ بَعْدَ مَوْتِها» (روم : 50) نوشته است : «بنگر به نشانه های رحمت او... باران آسمان را رحمت نام کرد از آنکه به رحمت می فرستد». این است که گفت جلّجلاله : «بین یدی رحمته » (ج 7، ص 46). میبدی ، از قول ابوالقاسم نصرآبادی معنای دیگری ، نقل کرده که در تفسیر آیة «وانزلنا من السماءِ ماءً طهورا» (فرقان : 48) گفته است : «هو الرّش الّذی یرش من میاه المحبة علی قلوب العارفین فتحیا به نفوسهم بإماتة الطبع فیها...» (ج 7، ص 55). این معنی در واقع مکمّل معنای رحمت است . عمیقترین و مهمترین بحثهای عرفانی در این باره ، از محیی الدین ابن عربی (متوفی 638)، بخصوص در دو اثر اصلی او فصوص الحکم و فتوحات المکّیه ، است . محیی الدین نیز مانند مفسّران پیشین برای باران و همچنین آب معانی باطنی در نظر گرفته است ؛ همان طور که آب ، کلاً، مایة حیات است و هر چیز از جریان آب در آن زنده است (1400، ص 170ـ171)، از لحاظ باطنی نیز حیات دلها از آب است (1977، ج 5، ص 269). محیی الدین ، در یک جا، آبی را که بر زمین دلها فرود می آید «معارف عقلیه » خوانده است (1400، ص 71)؛ با نزول این معارف است که دلها از آلودگی جهل پاک می شوند (1977، همانجا). لفظ «باران » از قرن هفتم به بعد در اشعار عرفانی زبان فارسی با معنای عرفانی به کار رفته است . در پاره ای از رسایل که بعضی از نویسندگان در تعریف الفاظ استعاری در شعر صوفیانه نوشته اند، لفظ باران ، مانند معانی استعاری بعضی الفاظ دیگر چون «ابر» و «باد» و «سیل » و «جویبار» و «زمین » و «آسمان » و «خورشید» و «ماه » تعریف شده است و معنایی که برای آن ذکر کرده اند همان است که مفسران قدیم به این لفظ داده اند. از جملة این آثار، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ تألیف شرف الدین حسین الفتی تبریزی است که در تعریف باران نوشته است : «نزول رحمت را گویند» (ص 76). در رسالة اصطلاحات درویش محمد طبسی (ص 417) و در کشّاف اصطلاحات الفنون تهانوی (ج 2، ص 1553) نیز همین معنی آمده است . البته در اکثر این نوع رسایل لفظ باران و تعریف آن ذکر نشده است ، زیرا لفظ باران جزو الفاظ استعاری اصلی در شعر عرفانی ، مانند اسامی اعضای بدن معشوق یا الفاظی چون «باده » و «جام » و «ساقی » و «خرابات »، نیست . منابع : (69) علاوه بر قرآن ؛ (70) ابن عربی ، الفتوحات المکّیة ، السفر الخامس ، چاپ د. عثمان یحیی ، قاهره 1977؛ (71) همو، فصوص الحکم ، چاپ ابوالعلاء عفیفی ، بیروت 1400؛ (72) ابن عطاء الله اسکندری ، «تفسیر ابن عطاء»، چاپ پل نویا، در محمدبن حسین سلمی ، مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمی ، چاپ نصرالله پورجوادی ، تهران 1369 ش ؛ (73) حسین بن احمد الفتی ، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران 1362 ش ؛ (74) محمداعلی بن علی تهانوی ، کتاب کشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ محمد وجیه ... ( و دیگران ) ، کلکته 1862؛ (75) محمدبن علی شاه طبسی ، آثار درویش محمد طبسی ، چاپ ایرج افشار و محمد تقی دانش پژوه ، تهران 1351 ش ؛ (76) احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار و عدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، 1357 ش . / نصراللّه پورجوادی / "> آثار علوی < او به دست مسلمانان رسیده است . این کتاب را یحیی بن البطریق به عربی برگردانده و عبدالرحمان بدوی این ترجمه را در قاهره به سال 1961 منتشر کرده است . شرح این کتاب از اسکندر افرودیسی نیز به عربی ترجمه شده بود، ولی اکنون در دست نیست . مقاصد و نظریات ارسطو را ابن رشد (متوفی 595) در کتاب الا´ثارالعُلویّه بروشنی بیان کرده است . علمای اسلام در کائنات جوّ و آثار علوی عموماً از ارسطو پیروی کرده اند، ازینرو خلاصه ای از اقوال مندرج در کتاب ابن رشد دربارة باران و برف غیر آن را در اینجا می آوریم . به عقیدة ارسطو، عناصر چهارگانه (خاک و آب و هوا و آتش ) به تأثیر مزاجهای چهارگانه (خشکی و رطوبت و سرما و گرما) به یکدیگر تبدیل می شوند. این تغییر و تبدیل در نتیجة حرکت یا مَیْل خورشید از محور خود صورت می گیرد: هرگاه به سوی جنوب میل کند، هوای منطقة معتدل جنوبی گرمتر و هوای منطقة معتدل شمالی سردتر می شود؛ برعکس ، هرگاه به سوی شمال میل کند، هوای منطقة معتدل شمالی گرمتر و هوای منطقة معتدل جنوبی سردتر می شود. این پدیده را دَوْر و تعادل می نامند، زیرا در طی یک سال دوبار تکرار می شود و در نتیجة آن در فصولِ سال تعادل پدید می آید. هرگاه یکی از دو منطقة معتدل جنوبی و شمالی در نتیجة میل آفتاب گرمتر شود، دو نوع بخار پدید می آید که یکی دُخانی یا دودی و گرم و خشک است و دیگری بخاری گرم و تر یا سرد و تر است . به عقیدة ارسطو، بخار دخانی به بالاترین طبقة هوا، که مجاور طبقة آتش است ، می رسد و شهابها و نَیْزَکها و ستاره های ابری و دیگر آثار علوی ، از قبیل دنباله دارها و مجَّره و غیر آن ، را می سازد. بخار دیگر، که گرم و تر و یا سرد و تر است ، در طبقات پایینتر تشکیل می شود که آن نیز دارای دو طبقه است : طبقة بالا که محل پیدایش باران و برف و تگرگ است و طبقة پایین که محل پیدایش ژاله و یخچه است . ارسطو آفتاب را گرم و آتشین نمی داند و گرمای سطح زمین را نتیجة انعکاس نور می شناسد (به نظر ارسطو حرکت نیز مولّد حرارت است ، اما گرمای سطح زمین ناشی از همان انعکاس نور آفتاب است ). هنگامی که آفتاب به سوی جنوب می گراید، انعکاس نور در منطقة معتدل شمالی کمتر است ، زیرا در این هنگام نور آفتاب بر این قسمت از زمین عمود نمی تابد. انعکاس نور در سطح زمین بیشتر و در طبقات بالاتر کمتر است و، به همین دلیل ، گرمای هوای طبقات بالاتر نیز کمتر است . بخار گرم و تر چون به طبقات بالاتر یعنی سرد و تر هوا می رسد فشرده تر می شود و ابر تولید می شود. اگر این فشردگی بیشتر شود ابر به صورت قطرات آب باران در می آید و فرود می آید. این جریان تا رقیق شدن ابر ادامه دارد و چون ابر رقیقتر شد، مِهْ پدید می آید و از اینروست که مه دلیل بازشدن هوا و از میان رفتن ابر است . ارسطو فضای گرمابه ها و ادوات و ابزار تقطیر، مانند قرع و انبیق ، را برای تبدیل بخار به آب بر اثر فشردگی و تراکم و گرما و رطوبت شاهد می آورد. به قول ارسطو باران تابع نظام حرکت و میل آفتاب است . ارسطو بر آن است که ابر در هوای گرم و مرطوب بیشتر از هوای سرد به آب و باران تبدیل می شود، ازینرو نزول باران در بهار و پاییز بیشتر از زمستان و تابستان است ، زیرا هوای زمستان هر چند مرطوب است گرم نیست و هوای تابستان هر چند گرم است مرطوب نیست . هر چه گرما و رطوبت هوا بیشتر شود انفعال و اثرپذیری آن نیز شدّت می یابد و بخار بسرعت به آب تبدیل می شود. در این حالت ، قطرات باران درشت تر است ؛ و اگر گرما و سرما باهم در ابر اثر کنند باران درشت تر و رگباری می شود. اگر گرما و رطوبت هوا ملایم باشد و سرمای ناگهانی به آن روی نیاورد قطرات باران ریزتر و ملایمتر است . ریزی و درشتی قطرات باران و درجة شدت آن به همین استعداد و انفعال مادّة باران و نیروی فاعلی گرما و رطوبت بستگی دارد. ژاله از طبقه ای از هوا فرود می آید که پایینتر از ابر است . به عبارت دیگر، ژاله یا شبنم از ابر فرود نمی آید. هنگام روز بخار بر اثر گرما متصاعد می شود ولی به طبقات بالاتر نمی رسد؛ و چون شب فرا رسد و هوا خنکتر شود، این بخار اندک اندک به قطرات ریزتر و ملایمتر تبدیل می شود و فرود می آید. ازینرو ژاله یا شبنم در حکم باران خفیف است و چون از ابر فرود نمی آید در ارتفاعات زیاد و قلل جبال دیده نمی شود. همچنین ژاله به هنگام وزش بادهای شمال و بادهایی که بخار را می پراکَنَد پدید نمی آید و بیشتر به هنگام وزش بادهای لَواقح (بارور سازنده درختان و گیاهان )، که در بسیاری از بلاد از سمت جنوب می وزد، و نیز در بلادی که در معرض بادهای دریایی است بر زمین می نشیند. اگر هوای شب سردتر شود قطرات شبنم یخ می بندد و به صورت یخچه بر زمین می نشیند. بنابراین ، ژاله و یخچه از یک جنس است و جایگاه تولّد هر دو از ابر پایینتر است ؛ فقط علّت فاعلی ، که سرما باشد، در یخچه قویتر است و در ژاله ضعیفتر. مادة برف و باران و جایگاه تولد آن دو یکی است ، یعنی مادة هر دو بخار است و جایگاه تولد هر دو برابر. فقط علت فاعلی آن دو از جهت میزان حدّت متفاوت است ، یعنی علت فاعلی در برف سرمای سخت تر و در باران سرمای ملایمتر است و به همین دلیل در زمستان بیشتر برف می بارد. علت فاعلی تگرگ نیز سرمای سخت است که باعث یخ بستن قطرات آب در درون ابر می شود. با این فرض ، علی القاعده باید تگرگ در زمستان بیشتر ببارد که چنین نیست . علت آن است که اجزای ابر در زمستان به یکسان سرد می شود و قطرات آب بملایمت به حالت یخین نزدیک می شود، و این حالتِ نزدیک به یخ همان برف است . اما در بهار و پاییز گرما و سرما در همه جای ابر یکسان نیست و اتفاق می افتد که سرمای درون ابر از گرما می گریزد و در اعماق ابر جا می گیرد و تراکم سرما سبب یخ بستن قطرات آب می شود و به صورت تگرگ فرو می ریزد و قسمت دیگر ابر، که سرمای کمتری دارد، تبدیل به قطرات باران می شود و ازینروست که نزول باران و تگرگ باهم است . اگر سرما به درون ابر بگریزد و قسمت دیگر ابر که گرمای بیشتر دارد متراکم شود،این قسمت راهی برای رهایی می جوید و ابر را بشدّت می شکافد و با این شکافتن غرّشی پدید می آورد که همان رعد است . شدت خروج هوای گرم از درون ابر نیز تولید آتش می کند که همان برق است . تولد رعد و برق و صاعقه باهم است ، ولی چون سرعت صدا کمتر از سرعت نور است دیرتر از دیده شدنِ برق شنیده می شود. ارسطو علت گریز سرمای درون ابر را از گرما، افزایش ضدّیت ضد در حضور ضد می داند. به همین جهت ، سرما در برابر هجوم گرما شدت بیشتری پیدا می کند. ارسطو می گوید به همین دلیل است که آب گرم سرما را زودتر از آب ملایم می پذیرد (عقیده ای که با مخالفت عدّه ای از دانشمندان مواجه شده است ). ارسطو می گوید اگر اطبا بخواهند آب را زودتر سرد کنند ابتدا آن را گرم می کنند (ابن رشد، ص 23ـ27). چنانکه اشاره شد، اسکندر افرودیسی بر کتاب > آثارعلوی < ارسطو شرحی نوشته است که به نقل ابن ندیم (ص 311) به عربی ترجمه شده بود، ولی این ترجمه در دست نیست (سزگین ، ج 7، ص 214). ابن رشد در الا´ثار العلویه از این شرح استفاده کرده است (ص 19). لامفیدورس نیز این کتاب را شرح کرده است که بدوی آن را ضمن شروح علی ارسطو المفقودة فی الیونانیّه چاپ کرده است . تئوفرسطس ، شاگرد ارسطو، نیز کتابی دارد که به نام الا´ثار العلویه به عربی ترجمه شده است و این ترجمه موجود است (سزگین ، ج 7، ص 223). از میزان استفادة دانشمندان اسلام از این کتاب در زمینة آثار علوی ، بویژه باران ، در کتاب سزگین (ج 7) گفتگو شده است . ابن سینا، هرچند دربیان تکوین ابر و باران و برف و تگرگ از ارسطو پیروی کرده ، از مشاهدات خود نیز سخن گفته است . او ابر را جوهر بخاریِ فشرده ای می داند که در طبقات فوقانی هوا تشکیل می شود و هر کس که بر بالای کوه رود و دقت کند به این معنی پی خواهد برد و پیدایش ابر را درآنجا خواهد دید.این جوهرِبخاری ابر، آبی است که تبخیر شده و به بالا رفته یا هوایی است که فشرده شده است .ابن سینا بارها در بالای کوه سرد شدن هوا و تبدیل شدن آن را به ابر مشاهده کرده و پی برده است که پیش از سرد شدن هوا ابر و بخاری در هوا دیده نمی شد و پس از آنکه هوا سرد و مه به ابر بدل شده برف از آن باریده است . او این پدیده را در ویمه از جبال طبرستان و نیز در کوههای طوس دیده است . ابن سینا، همان گونه که شاهد تشکیل ابر از هوای سرد بوده ، صعود بخار آب و تبدیل آن را به ابر در بسیاری از مناطق کوهستانی مشاهده کرده است . به عقیدة او برای نزول باران لازم نیست که بخار آب به طبقات بالا و سرد هوا برود، زیرا خود او دیده است که در بعضی از کوهها بخار آب کمی بالا رفته و قسمتی از زمین را، که محیط آن در حدود نیم فرسخ بوده و در آن دهی وجود داشته ، همچون سرپوشی فرا گرفته است . او در کوه بالای این ابر و در هوای صاف بوده ، در حالی که در پایین بر روی مردم ده از ابر باران می باریده است . از مشاهدة این احوال دریافته است که بخار آب گاهی ، بر اثر فراوانی و فشردگی ، بکندی بالا می رود و، بی آنکه به طبقة سرد هوا برسد، مانند پارچه ای خیس چلانده می شود و قطرات باران از آن فرو می ریزد. گاهی نیز باد مانع بالا رفتن ابر به سوی بالا می شود و آن را به کوه می زند یا بادهای متقابل ابر را می فشرد و در هر دو حال سبب نزول باران می شود و باد و ابر به هم برمی خورند و متراکم می شوند و باران تولید می کنند. علت فراوانی باران در سرزمین حبشه ، با آنکه هوا در آنجا گرم است ، این است که بخار آب بر اثر وزش بادها به کوههای آن سرزمین می خورد و متراکم و به باران تبدیل می شود. اما علت عمدة تکوین باران صعود بخار آب به طبقات سرد و فوقانی هواست . در آن طبقه ، دودی گرم و خشک از ابر جدا می شود و این امر سبب سرد شدن ابر و باران زایی آن می شود. ابن سینا این پدیده را نیز در قلل کوهها مشاهده کرده است . به عقیدة او بارانهای مداوم یا تند از اینگونه ابرها می بارد. اگر بخاری کمی بالا رود و بر اثر سرمای شب به قطرات آب مبدّل شود، ژاله یا شبنم پدید می آید و اگر سرما بیشتر شود قطرات ژاله به صورت یخچه بر روی زمین می نشیند. اگر ابر در طبقات فوقانی بر اثر سرما تبدیل به قطرات آب شود و این قطرات آب با سرمای بیشتر رفته رفته رو به انجماد نهد، به دانه های برف تبدیل می شود و این دانه ها از سنگینی بر زمین می نشیند. اگر این یخزدگی ناگهانی باشد، نه تدریجی ، قطرات آب به دانه های یخ تبدیل می شود و به صورت تگرگ درمی آید. دانه های تگرگ در اصل خرد و ریز نیست تا سپس به هم بچسبد و درشت تر شود، زیرا اتصال جسم جامد و خشک به جسم جامد و خشکِ دیگر سخت است ؛ سبب درشتی دانه های تگرگ این است که اجزای این بر اثر سرمای شدید ناگهانی ، دفعتاً به هم می پیوندد و آب می شود و منجمد می گردد و دانه های درشت تگرگ پدید می آید؛ با قطرات باران به هنگام فرود آمدن به یکدیگر می پیوندد و بر اثر سرما یخ می زند، بویژه اگر قطرات سرد باران از منطقه ای گرم عبور کند که ، در این هنگام ، به تأثیر عَرَضیِ گرما تولید برودت بیشتر می شود (زیرا کیفیات متضاد چون برابر هم قرار گیرند اثرشان شدیدتر می شود، و سرمای موجود در ابر یا در قطرات باران با حضور گرمای محیط بشدّت منقبض می شود و تولید یخ می کند). علت دیگر پیدایش تگرگ این است که بادی سرد بر ابری گرم ، که به زمین نزدیکتر است ، بوزد و آن را فشرده کند و اجزای آن را منجمد سازد. ابن سینا خود این پدیده را مشاهده کرده است و نقل می کند که در زمان او، در بلاد جبل ، دانة درشت تگرگی از آسمان به وزن یک من افتاده بود که آن را نزد بدربن حَسَنویه ، والی کردستان ، برده بودند. تگرگ در تابستان کمتر می بارد، زیرا در این فصل بخار گرمِ تر و سنگین کم است ؛ و در زمستان نیز کمتر می بارد، زیرا در این فصل بخار پیش از آنکه منجمد شود به صورت برف در می آید و این خود نظریة دیگری است دربارة برف که آن را ابر منجمد می داند نه آب منجمد. از این گذشته ، در تابستان گرمای هوا بخار آب را به تحلیل می برد، بنابراین نزول باران و تگرگ در آن فصل نادر است ؛ اما در پاییز و بهار رطوبت و مادة بخاری ، چون هوا چندان گرم نیست ، به تحلیل نمی رود و تا طبقات سرد هوا بالا می رود و ازینرو باران و تگرگ تولید می شود. ابن سینا از تأثیر بادها در تولید باران و برف نیز یاد می کند و می گوید که در منطقة معتدل شمالی یا در خراسان وماوراءالنهر (ابن سینا از این منطقه به «عندنا» تعبیر می کند) بادهای شمالی باران زا نیست ، ولی بادهای جنوبی ابرها را جمع می کند. اما بادهای شمالی را برف زا و بادهای جنوبی را شبنم زا می داند، مگر در بعضی نواحی طوس که در آن باد شمال در نواحی سرد نمی گذرد و در مبدأ حرکت خویش است ولی بادهای جنوبی از مناطق سرد عبور می کند. با این بیان ، ابن سینا عوامل محلی و موضعی را نیز در تولید برف و باران مؤثر می داند. فی الجمله ، ابن سینا آثار علوی ، از باران و برف و غیر آن را، دو عامل بخار و دخان (دود) می داند. بخار جوهری است تر و صعود آن کُند و سنگین است و دود یا دخان جوهری است گرم و خشک و صعود آن سبک و سریع است ، بندرت اتفاق می افتد که بخار تنها یا دودِ تنها به طبقات بالا صعود کنند. این دو در بیشتر اوقات باهم به طبقات بالا می روند و به جوهری که غالب است (بخار یا دود) خوانده می شوند. بخار آب چون سنگین است با اندازة معیّنی بالا می رود، اما دود به سبب خشکی و سبکی تا مجاورت کرة آتش ، که به عقیدة قدما بالای کرة هوا و محیط بر آن است ، صعود می کند. ابن سینا خود جدا شدن دود را از ابر در بالای کوههای بلند مشاهده کرده و دیده است که چگونه دودِ جدا شده ، که به رنگ سیاه بود و بوی سوختگی می داده است ، بخار آب را در زیر گرفته و رو به بالا نهاده است . بخار آب مادة ابر و باران و برف و ژاله و تگرگ است و ظهور پدیده های هاله و قوس قزح و نیازک به آن برمی گردد؛ مادة صاعقه و شهاب و دنباله داران و علامات خوف انگیز دیگر دود است ( طبیعیات ، 1385، مقاله دوّم ، ص 35ـ39). هر چند ابوالبرکات بغدادی (متوفی 545) در فصل طبیعیات کتاب المعتبر ، در اساس ، پیرو نظر ارسطو دربارة چگونگی پیدایش باران و برف و تگرگ است ، اما بیان او حکایت از استقلالِ بینش و روش علمیش دارد. ابوالبرکات معتقد است که ، بر اثر گرم شدن آب و خاک از گرمای آفتاب ، بخار و غبار از آن دو متصاعد می شود که گاهی با یکدیگر می آمیزند. پاره های این بخار، چون از مرکز به محیط متصاعد شود در حال صعود مانند خطوط شعاعی که از مرکز به محیط دایره می روند رفته رفته از یکدیگر فاصله می گیرند تا به محیط سردترین طبقة هوا برسند. این طبقه در میان دو طبقه قرار دارد. در بالای آن کرة آتش است که محیط بر هواست و، در زیر آن ، طبقه ای که نزدیکتر به زمین و حدّ نهایی تأثیر تابش آفتاب بر زمین است . این طبقة میانی ، که سردترین قسمت هواست ، زَمْهَریر نام دارد و مجاور کوههای بسیار بلند است . در تابستان ، که هوا بسیار گرم است ، بخار به این طبقة سرد نمی تواند برسد و بر اثر شدت گرما از میان می رود و به همین دلیل باران در تابستان کمتر است . اما این بخار در بهار و پاییز به طبقة سرد یا زمهریر می رسد و بادهای سرد از قلل کوهها برآن می وزد و خود سرد می شود و رو به پایین می رود و با بخارهای متصاعد دیگر تلاقی می کند و ابری فشرده پدید می آید. به عقیدة ابوالبرکات ، ابر چیزی جز باران و برف نیست ؛ چنانکه اگر کسی بر بالای کوه بلندی که بالاتر از ابر است برود و سپس از آن بلندی فروتر آید و به منطقه ای که ابری است وارد شود، چیزی جز باران و مه نخواهد دید و همین است که از دور به صورت ابر دیده می شود. ابری که باران زا نباشد همان بخار آب است که چون سرد نشده است به شکل قطرات باران درنیامده است و مانند گرد و غباری است که هوا را تیره کرده باشد. بخار آب پس ازسرد شدن به صورت قطرات بسیار ریز درمی آید که از سنگینی نزول می کند. چون این قطرات از محیط به مرکز می آیند به یکدیگر نزدیکتر می شوند تا با هم تلاقی کنند و درشت تر گردند. اگر بخار آب سردتر شود، قطرات بسیار ریز آب ، که ابوالبرکات آنها را «رَذاذ» می خواند، یخ می بندد و چون بسیار ریز است شکل برف به خود می گیرد. دانه های برف ، به هنگام فرود آمدن ، با بخار آبی که از زمین متصاعد می شود درمی آمیزد و به همین دلیل است که ابر در روزهای برفی نزدیکتر به زمین جلوه می نماید و هوا در این هنگام کمی ملایمتر است . پس از آنکه برف قطع شد، سرمای سطح زمین شدت می یابد و بخارات از میان می رود و هوا باز و سردتر می شود. دانه های ریز برف بر اثر بادهای سرد به هم می چسبد و به صورت تگرگ درمی آید. در این هنگام ، هر چه ابر بالاتر و بادها سخت تر شود دانه های تگرگ درشت تر می گردد؛ ازینرو، تگرگ با باد همراه است ، اما باران و برف همیشه با باد همراه نیست (ج 2، ص 213ـ217). قزوینی (متوفی 682) نیز در مقالة دوم عجایب المخلوقات ، ذیل عنوان «فی السحاب و المطر و ما یتعلّق بهما» (ص 139ـ 140)، دربارة ابر و نزولات آن ، باران و برف و تگرگ ، و کیفیت پیدایش آنها کمابیش همین مطالب را به اختصار آورده است . ابویوسف یعقوب بن اسحاق کِندی (متوفی نیمة قرن سوم هجری ) چند رسالة موجز در آثار علوی دارد که در ضمن رسائل الکندی الفلسفیه (ج 2) به طبع رسیده است . از جمله رساله ای است به نام «فی العلة التی لهاتکون بعض المواضع لاتکاد تمطر» (در بیان علتی که در بعضی جاها باران تقریباً نمی بارد). کِندی نیز، در این رساله ، علت باران را بالاگرفتن بخار آب به منطقة سرد جو و فشردگی (حصر) و تراکم آن بر اثر وجود علل و شرایطی موضعی و محلی می داند. علت سرد شدن مناطق میل یا انحراف آفتاب در حرکت خود از فلک البروج است . با این میل یا انحراف ، منطقة شمالی و جنوبی (خط استوا) زمین بترتیب گرم یا سرد می شود. کندی در اینجا مسئله ای را مطرح می کند که ظاهراً نخستین بار است که اظهار شده است (سزگین ، ج 7، ص 242ـ243) و آن اینکه اجسام بر اثر گرما و سرما منبسط و منقبض می شوند؛ هوا نیز بر اثر گرما منبسط می شود و جای بیشتری می طلبد و بر اثر سرمامنقبض می شود و جای کمتری می گیرد. در نتیجه ، جریان هوا از شمال به جنوب و از جنوب به شمال پدید می آید و باد تولید می شود (بادهای تابستانی شمالی و بادهای زمستانی جنوبی است ). هنگام میل آفتاب به جنوب ، در شمال هوا سرد می شود و بخار آب می تواند خود را به این منطقة سرد برساند، در آنجا، در نتیجة وجود عوامل فشار، مانند باد و کوه و ارتفاعات و نظایر آن ، ابر پدید می آید و باران می بارد. در مناطقی مانند مصر، که وجود این عوامل فشار در آنجا ضعیف است (نبودن ارتفاعات و عوامل دیگر)، ابری تشکیل نمی شود، در نتیجه باران بسیار اندک است . اما در تولید باران شرایط موضعی و محلی دیگر، از قبیل جریان رودخانه ها و وجود جنگلها و مخازن آب (دریاچه ها و نظایر آن )، نیز دخیل است . کندی رسالة دیگری دربارة علت مه و رساله ای دربارة برف و تگرگ و جز اینها دارد که هر دو در جلد دوم رسائل الکندی چاپ شده و آرای او در این ابواب تقریباً مطابق با نظریات ارسطوست . رسالة هجدهم از رسائل اخوان الصّفا ، که رسالة چهارم از «الجسمانیّات الطبیعیّات » است ، دربارة آثار علوی است . به نظر اخوان الصفا، کرة هوا از همة جوانب بر کرة زمین محیط است و ارتفاع یا ضخامت آن از سطح زمین تا کرة ماه شانزده برابر و نیم قطر کرة زمین است و بنابراین ، هوا 758 ، 35 فرسخ است . کرة هوا دارای سه طبقة مختلف است : آنچه مماس با فلک قمر است ، به جهت حرکت دَوَران سریعِ فلک قمر، بسیار گرم و داغ است و طبقة «اثیر» خوانده می شود. هر چه از سطح فلک قمر دورتر باشد گرمای آن کمتر می شود تا برسد به طبقة دوم که طبقة «زمهریر» است و بسیار سرد است . از طبقة زمهریر به پایین باز هوا رفته رفته گرمتر و ملایمتر می شود تا به سطح زمین برسد. این طبقه «نسیم » خوانده می شود و محیط بر کرة زمین و محاط در طبقة زمهریر است . علت اعتدال طبقة نسیم انعکاس اشعة آفتاب و ماه و ستارگان بر سطح زمین است که موجب گرمای آن می شود و اگر چنین نبود سطح زمین از هر جای دیگر سردتر بود، چنانکه در قطب شمال که شش ماه تمام آفتاب بر آن نمی تابد چنین است . زوایای حاصل از انعکاس اشعة آفتاب و ستارگان یا حادّه است یا قائمه یا منفرجه . به هنگام طلوع آفتاب این زوایا منفرجه است ، ازینرو گرمای حاصل از این اشعه کمتر است . هر چه آفتاب بالاتر می آید زاویة منفرجه کوچکتر می شود تا به زاویة قائمه برسد و بعد زاویه بتدریج حاده و کوچکتر می شود، یعنی آفتاب و شعاع آن به زمین نزدیکتر می شود و هوا گرمتر می گردد، و این حدّ اعلای گرمای روز است . پس از آن ، باز آفتاب و شعاع آن از زمین دورتر می شود و زوایای منفرجه را تشکیل می دهد و هوا رو به خنکی می گذارد. تغییرات و استحالات هوا بر اثر همین سرما و گرمای حاصل از نور آفتاب و تاریکی شب است . تغییرات دیگری در نتیجة بادهای حاصل از بخارات و دودها روی می دهد و از این تغییرات گوناگون ابر وباران و مه و رعد و برق و هاله و قوس قزح و برف و تگرگ و شبنم و یخچه پدید می آید. علاوه بر عوامل مذکور، تأثیر منازل قمر و اتصالات و تقارن ستارگان به یکدیگر نیز در نزول باران مؤثر است . به هر حال حوادث جوّی مانند پدیده های دیگر دارای چهار نوع علت است : علت مادّی یا هیولانیِ ابر و باران دو نوع بخار بالا رونده است (بخار آب و دود و غبار)، علت فاعلی آن اشعة آفتاب و ماه و ستارگان است ، علّت صوری آن انعقاد و بستگی آن دو نوع بخار است که سبب آن برودت جوّ است ، علت غایی رویش گیاه و تغذیة جانوران است . ابوریحان بیرونی (ص 242 به بعد) می نویسد که دانشمندان اوضاع و احوال جوّی را یا به طلوع و خفای ثوابت نسبت داده اند (عربها بر این عقیده بودند و آن را نَوْء جمع اَنْواء می خواندند)، یا آن را از خواص ایام سال می دانستند و سایر اسباب و علل را که بر آن افزوده می شد یا از آن کم می شد امری ثانوی می شمردند؛ مثلاً می گفتند طبیعت فصل تابستان گرماست و طبیعت فصل زمستان سرماست ، و این معنی گاهی فزونی و گاهی کاستی دارد (یعنی دما در هر تابستان و زمستانی فرق می کند). در اینجا ابوریحان اختلاف نظر ثابت بن قُرّه را با جالینوس در این معنی ذکر می کند و می گوید در هر حال یکی از این دو شق درست است و شقّ سومی وجود ندارد. پس از آن ، تقویم یونانیان و سریانیان را دربارة اوضاع جوّی و باران بر طبق ماههای سریانی نقل می کند و اقوال اوقطمین و قاللبس و ماطن و مطرودوروس ، وقونون و اودوکسوس و ذوسیثاوس را دربارة روزهای بارانی و گرم و سرد غیر آن ذکر می کند. این تقویم همان است که به یونانی پاراپگما نامیده می شد. بنابراین ، ابوریحان بیرونی بر خلاف دانشمندان دیگر اسلامی ،از نظریات ارسطو در آثار علوی پیروی نمی کند و به تأثیر ثوابت و طبیعت ایام سال معتقد است . ابوریحان بعضی عقاید عامیانه را نیز دربارة آثار علوی ذکر می کند، مانند آنکه اگر در قلل کوههای طبرستان سیر بکوبند باران می آید (ص 245ـ246) یا در کوه طاق طبرستان در غار اصبهذان ، محل معروف به «دکّان سلیمان » اگر با پلیدی آغشته شود هوا ابری می شود و آن قدر باران می آید که آن را پاک کند؛ یا در کوهی در ترکستان پاهای گوسفندان را با پشم می پوشانند، زیرا اگر پایشان به سنگ بخورد باران می آید و ترکان از این سنگ با خود دارند تا برای دفع دشمن از آن استفاده کنند (گویا همان سنگ باران آور معروف به جَده یا یده است که در تاریخ جنگهای ترکان ذکر آن بسیار به میان می آید) و نظایر آن . ابوریحان می نویسد که گرگان و طبرستان باران خیز است و فسطاط مصر و اراضی مجاور آن باران ندارد و اگر در آنجا باران ببارد هوا فاسد و بیماری زا می شود و به جانوران و گیاهان ضرر می رساند. ابوریحان این مسئله را نتیجة طبیعت محل و کوهستانی بودن یا مجاورِ دریا بودن و پستی و بلندی زمین و اندازة عرض آن از استوا در شمال و جنوب می داند. ضمناً ابوریحان دربارة حرارت و کرة نار و انعکاس اشعة شمس و حرارت سطح زمین و درون زمین اقوالی دارد که در آثار الباقیه آورده است و در آن به «مذاکرات » خود با ابن سینا اشاره میکند که ظاهراً مذاکرات شفاهی است و بجز مکاتبات آن دو تن است (برای شرح بیشتر رجوع کنید به آثار علوی * ). در زبان فارسی هم رساله هایی مفرد در آثار علوی هست ، از جمله دو رساله دربارة آثار علوی که یکی از آنها الرّسالة السنجریه فی الکائنات العنصریه تألیف زین الدین عمربن سهلان ساوجی است ، و دیگری رسالة آثار علوی از شرف الدین مسعودی مروزی . مطالب این دو رساله در اصل همان عقاید ارسطوست که در طبیعیات و شفا بیان شده است . منابع : (56) ابن رشد، الا´ثار العلویه ، حیدرآباد دکن 1365؛ (57) ابن سینا، دانشنامة علائی ، طبیعیات ، تهران 1330 ش ؛ (58) همو، الشفاء الطبیعیات ، الفن الخامسن : المعادن و الا´ثار العلویه ، چاپ ابراهیم مدکور، قاهره 1385/1965؛ (59) ابن مَلکا (ابوالبرکات بغدادی )، کتاب المعتبر ، ج 2، حیدرآباد دکن 1358؛ (60) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران 1350 ش ؛ (61) ابوریحان بیرونی ، کتاب الا´ثار الباقیه ، لایپزیگ 1923؛ (62) رسائل اخوان الصفاء ، بیروت 1377/1957، ج 2؛ (63) ارسطو، فی السماء الا´ثار العلویه ، مصر 1961؛ (64) بدوی ، شروح علی ارسطو المفقودة فی الیونانیة ، بیروت 1972؛ (65) دو رساله دربارة آثار علوی ، چاپ محمد تقی دانش پژوه ، تهران 1337 ش ؛ (66) محمدبن زکریا قزوینی ، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، چاپ فاروق سعد، بیروت 1978؛ (67) یعقوب بن اسحاق کندی ، رسائل الکندی ، الفلسفیة ، ج 2، مصر 1953؛ (68) Fuat Sezgin, Geschichte des arabichen Schrifttums, Leiden 1967-1984. / عباس زریاب / 4) باران در عرفان . لفظ «باران » جزو اصطلاحات صوفیه نیست ، ولی در بعضی از آثار صوفیه و گاه در اشعار عرفانی فارسی به معنای استعاری «رحمت الهی » به کار رفته است . البته باران ظاهر و طبیعی هم می تواند رحمت باشد، لاکن رحمتی که صوفیه و عرفا از لفظ «باران » اراده می کنند رحمتی باطنی است که بر دل مؤمنان و سالکان فرود می آید. این معنی ابتدا در تفاسیر عرفانی قرآن پیدا شده است . در قرآن چندین آیه هست که از نزول «مطر» و «ماء» از آسمان سخن می گوید. در بعضی از این آیات مطر در واقع عذابی است که خداوند بر کافران نازل می کند، ازینرو گاهی از این باران به «مطرسوء» تعبیر شده است (از جمله فرقان : 40). اما لفظ «ماء» و نزول آن در مواردی به کار رفته که خداوند قصد داشته از رحمت خود به مؤمنان یاد کند، و گاهی نیز از چنین آبی به صفت «طهور» یاد شده است . باران در معنای رحمت ، همین «ماء» است . از جمله قدیمترین تفاسیر عرفانی که در نزول ماء به نزول رحمت تفسیر شده ، تفسر ابن عطاء الادمی (متوفی 309) است که در حقایق التفسیر ابوعبدالرحمن سلمی درج گردیده است . ابن عطا در ذیل آیة «و یُنَزِّلُ عَلَیْکُم مِن السَّماءِ ماءً لیُطَهِّرَکُم بِهِ» (الانفال : 11) دو معنی برای این ماء (= باران ) در نظر گرفته است : یکی معنای حقیقی لفظ ، دیگری معنای مجازی آن . معنای حقیقی باران آبی است که ظواهر ابدان را از آلودگیها پاک می کند، و معنای مجازی آن رحمتی است که بر دلها نازل می شود و آنها را منوّر می کند و بر سینه ها نازل می شود و آنها را از وساوس شیطان می رهاند (ص 54). در تفاسیر عرفانی بعد نیز همین معنی برای نزول ماء درنظر گرفته شده است . در تفسیر فارسی ابوالفضل میبدی به نام کشف الاسرار «ماء» به باران ترجمه ، و به طور کلی به رحمت الهی ، رحمتی که بر قلب مؤمن نازل می شود، تفسیر شده است . میبدی در ضمن تفسیر آیة «وَ هُوَالذَّی أَرْسَلَ الرّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یدی رحْمَتِهِ و اَنْزَلْنا مِن الْسَماءِ ماءً طَهُورا» (فرقان : 48)، باد و باران را از آثار رحمت خداوند دانسته و در ترجمة آیة «فَانظُر اِلی آثارِ رَحْمَةِللهِ کَیْفَ یُحْیِ الاَرضَ بَعْدَ مَوْتِها» (روم : 50) نوشته است : «بنگر به نشانه های رحمت او... باران آسمان را رحمت نام کرد از آنکه به رحمت می فرستد». این است که گفت جلّجلاله : «بین یدی رحمته » (ج 7، ص 46). میبدی ، از قول ابوالقاسم نصرآبادی معنای دیگری ، نقل کرده که در تفسیر آیة «وانزلنا من السماءِ ماءً طهورا» (فرقان : 48) گفته است : «هو الرّش الّذی یرش من میاه المحبة علی قلوب العارفین فتحیا به نفوسهم بإماتة الطبع فیها...» (ج 7، ص 55). این معنی در واقع مکمّل معنای رحمت است . عمیقترین و مهمترین بحثهای عرفانی در این باره ، از محیی الدین ابن عربی (متوفی 638)، بخصوص در دو اثر اصلی او فصوص الحکم و فتوحات المکّیه ، است . محیی الدین نیز مانند مفسّران پیشین برای باران و همچنین آب معانی باطنی در نظر گرفته است ؛ همان طور که آب ، کلاً، مایة حیات است و هر چیز از جریان آب در آن زنده است (1400، ص 170ـ171)، از لحاظ باطنی نیز حیات دلها از آب است (1977، ج 5، ص 269). محیی الدین ، در یک جا، آبی را که بر زمین دلها فرود می آید «معارف عقلیه » خوانده است (1400، ص 71)؛ با نزول این معارف است که دلها از آلودگی جهل پاک می شوند (1977، همانجا). لفظ «باران » از قرن هفتم به بعد در اشعار عرفانی زبان فارسی با معنای عرفانی به کار رفته است . در پاره ای از رسایل که بعضی از نویسندگان در تعریف الفاظ استعاری در شعر صوفیانه نوشته اند، لفظ باران ، مانند معانی استعاری بعضی الفاظ دیگر چون «ابر» و «باد» و «سیل » و «جویبار» و «زمین » و «آسمان » و «خورشید» و «ماه » تعریف شده است و معنایی که برای آن ذکر کرده اند همان است که مفسران قدیم به این لفظ داده اند. از جملة این آثار، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ تألیف شرف الدین حسین الفتی تبریزی است که در تعریف باران نوشته است : «نزول رحمت را گویند» (ص 76). در رسالة اصطلاحات درویش محمد طبسی (ص 417) و در کشّاف اصطلاحات الفنون تهانوی (ج 2، ص 1553) نیز همین معنی آمده است . البته در اکثر این نوع رسایل لفظ باران و تعریف آن ذکر نشده است ، زیرا لفظ باران جزو الفاظ استعاری اصلی در شعر عرفانی ، مانند اسامی اعضای بدن معشوق یا الفاظی چون «باده » و «جام » و «ساقی » و «خرابات »، نیست . منابع : (69) علاوه بر قرآن ؛ (70) ابن عربی ، الفتوحات المکّیة ، السفر الخامس ، چاپ د. عثمان یحیی ، قاهره 1977؛ (71) همو، فصوص الحکم ، چاپ ابوالعلاء عفیفی ، بیروت 1400؛ (72) ابن عطاء الله اسکندری ، «تفسیر ابن عطاء»، چاپ پل نویا، در محمدبن حسین سلمی ، مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمی ، چاپ نصرالله پورجوادی ، تهران 1369 ش ؛ (73) حسین بن احمد الفتی ، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران 1362 ش ؛ (74) محمداعلی بن علی تهانوی ، کتاب کشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ محمد وجیه ... ( و دیگران ) ، کلکته 1862؛ (75) محمدبن علی شاه طبسی ، آثار درویش محمد طبسی ، چاپ ایرج افشار و محمد تقی دانش پژوه ، تهران 1351 ش ؛ (76) احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار و عدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، 1357 ش . / نصراللّه پورجوادی / ">
دانشنامه جهان اسلام
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص
١١٥١ ص
١١٥٢ ص
١١٥٣ ص
١١٥٤ ص
١١٥٥ ص
١١٥٦ ص
١١٥٧ ص
١١٥٨ ص
١١٥٩ ص
١١٦٠ ص
١١٦١ ص
١١٦٢ ص
١١٦٣ ص
١١٦٤ ص
١١٦٥ ص
١١٦٦ ص
١١٦٧ ص
١١٦٨ ص
١١٦٩ ص
١١٧٠ ص
١١٧١ ص
١١٧٢ ص
١١٧٣ ص
١١٧٤ ص
١١٧٥ ص
١١٧٦ ص
١١٧٧ ص
١١٧٨ ص
١١٧٩ ص
١١٨٠ ص
١١٨١ ص
١١٨٢ ص
١١٨٣ ص
١١٨٤ ص
١١٨٥ ص
١١٨٦ ص
١١٨٧ ص
١١٨٨ ص
١١٨٩ ص
١١٩٠ ص
١١٩١ ص
١١٩٢ ص
١١٩٣ ص
١١٩٤ ص
١١٩٥ ص
١١٩٦ ص
١١٩٧ ص
١١٩٨ ص
١١٩٩ ص
١٢٠٠ ص
١٢٠١ ص
١٢٠٢ ص
١٢٠٣ ص
١٢٠٤ ص
١٢٠٥ ص
١٢٠٦ ص
١٢٠٧ ص
١٢٠٨ ص
١٢٠٩ ص
١٢١٠ ص
١٢١١ ص
١٢١٢ ص
١٢١٣ ص
١٢١٤ ص
١٢١٥ ص
١٢١٦ ص
١٢١٧ ص
١٢١٨ ص
١٢١٩ ص
١٢٢٠ ص
١٢٢١ ص
١٢٢٢ ص
١٢٢٣ ص
١٢٢٤ ص
١٢٢٥ ص
١٢٢٦ ص
١٢٢٧ ص
١٢٢٨ ص
١٢٢٩ ص
١٢٣٠ ص
١٢٣١ ص
١٢٣٢ ص
١٢٣٣ ص
١٢٣٤ ص
١٢٣٥ ص
١٢٣٦ ص
١٢٣٧ ص
١٢٣٨ ص
١٢٣٩ ص
١٢٤٠ ص
١٢٤١ ص
١٢٤٢ ص
١٢٤٣ ص
١٢٤٤ ص
١٢٤٥ ص
١٢٤٦ ص
١٢٤٧ ص
١٢٤٨ ص
١٢٤٩ ص
١٢٥٠ ص
١٢٥١ ص
١٢٥٢ ص
١٢٥٣ ص
١٢٥٤ ص
١٢٥٥ ص
١٢٥٦ ص
١٢٥٧ ص
١٢٥٨ ص
١٢٥٩ ص
١٢٦٠ ص
١٢٦١ ص
١٢٦٢ ص
١٢٦٣ ص
١٢٦٤ ص
١٢٦٥ ص
١٢٦٦ ص
١٢٦٧ ص
١٢٦٨ ص
١٢٦٩ ص
١٢٧٠ ص
١٢٧١ ص
١٢٧٢ ص
١٢٧٣ ص
١٢٧٤ ص
١٢٧٥ ص
١٢٧٦ ص
١٢٧٧ ص
١٢٧٨ ص
١٢٧٩ ص
١٢٨٠ ص
١٢٨١ ص
١٢٨٢ ص
١٢٨٣ ص
١٢٨٤ ص
١٢٨٥ ص
١٢٨٦ ص
١٢٨٧ ص
١٢٨٨ ص
١٢٨٩ ص
١٢٩٠ ص
١٢٩١ ص
١٢٩٢ ص
١٢٩٣ ص
١٢٩٤ ص
١٢٩٥ ص
١٢٩٦ ص
١٢٩٧ ص
١٢٩٨ ص
١٢٩٩ ص
١٣٠٠ ص
١٣٠١ ص
١٣٠٢ ص
١٣٠٣ ص
١٣٠٤ ص
١٣٠٥ ص
١٣٠٦ ص
١٣٠٧ ص
١٣٠٨ ص
١٣٠٩ ص
١٣١٠ ص
١٣١١ ص
١٣١٢ ص
١٣١٣ ص
١٣١٤ ص
١٣١٥ ص
١٣١٦ ص
١٣١٧ ص
١٣١٨ ص
١٣١٩ ص
١٣٢٠ ص
١٣٢١ ص
١٣٢٢ ص
١٣٢٣ ص
١٣٢٤ ص
١٣٢٥ ص
١٣٢٦ ص
١٣٢٧ ص
١٣٢٨ ص
١٣٢٩ ص
١٣٣٠ ص
١٣٣١ ص
١٣٣٢ ص
١٣٣٣ ص
١٣٣٤ ص
١٣٣٥ ص
١٣٣٦ ص
١٣٣٧ ص
١٣٣٨ ص
١٣٣٩ ص
١٣٤٠ ص
١٣٤١ ص
١٣٤٢ ص
١٣٤٣ ص
١٣٤٤ ص
١٣٤٥ ص
١٣٤٦ ص
١٣٤٧ ص
١٣٤٨ ص
١٣٤٩ ص
١٣٥٠ ص
١٣٥١ ص
١٣٥٢ ص
١٣٥٣ ص
١٣٥٤ ص
١٣٥٥ ص
١٣٥٦ ص
١٣٥٧ ص
١٣٥٨ ص
١٣٥٩ ص
١٣٦٠ ص
١٣٦١ ص
١٣٦٢ ص
١٣٦٣ ص
١٣٦٤ ص
١٣٦٥ ص
١٣٦٦ ص
١٣٦٧ ص
١٣٦٨ ص
١٣٦٩ ص
١٣٧٠ ص
١٣٧١ ص
١٣٧٢ ص
١٣٧٣ ص
١٣٧٤ ص
١٣٧٥ ص
١٣٧٦ ص
١٣٧٧ ص
١٣٧٨ ص
١٣٧٩ ص
١٣٨٠ ص
١٣٨١ ص
١٣٨٢ ص
١٣٨٣ ص
١٣٨٤ ص
١٣٨٥ ص
١٣٨٦ ص
١٣٨٧ ص
١٣٨٨ ص
١٣٨٩ ص
١٣٩٠ ص
١٣٩١ ص
١٣٩٢ ص
١٣٩٣ ص
١٣٩٤ ص
١٣٩٥ ص
١٣٩٦ ص
١٣٩٧ ص
١٣٩٨ ص
١٣٩٩ ص
١٤٠٠ ص
١٤٠١ ص
١٤٠٢ ص
١٤٠٣ ص
١٤٠٤ ص
١٤٠٥ ص
١٤٠٦ ص
١٤٠٧ ص
١٤٠٨ ص
١٤٠٩ ص
١٤١٠ ص
١٤١١ ص
١٤١٢ ص
١٤١٣ ص
١٤١٤ ص
١٤١٥ ص
١٤١٦ ص
١٤١٧ ص
١٤١٨ ص
١٤١٩ ص
١٤٢٠ ص
١٤٢١ ص
١٤٢٢ ص
١٤٢٣ ص
١٤٢٤ ص
١٤٢٥ ص
١٤٢٦ ص
١٤٢٧ ص
١٤٢٨ ص
١٤٢٩ ص
١٤٣٠ ص
١٤٣١ ص
١٤٣٢ ص
١٤٣٣ ص
١٤٣٤ ص
١٤٣٥ ص
١٤٣٦ ص
١٤٣٧ ص
١٤٣٨ ص
١٤٣٩ ص
١٤٤٠ ص
١٤٤١ ص
١٤٤٢ ص
١٤٤٣ ص
١٤٤٤ ص
١٤٤٥ ص
١٤٤٦ ص
١٤٤٧ ص
١٤٤٨ ص
١٤٤٩ ص
١٤٥٠ ص
١٤٥١ ص
١٤٥٢ ص
١٤٥٣ ص
١٤٥٤ ص
١٤٥٥ ص
١٤٥٦ ص
١٤٥٧ ص
١٤٥٨ ص
١٤٥٩ ص
١٤٦٠ ص
١٤٦١ ص
١٤٦٢ ص
١٤٦٣ ص
١٤٦٤ ص
١٤٦٥ ص
١٤٦٦ ص
١٤٦٧ ص
١٤٦٨ ص
١٤٦٩ ص
١٤٧٠ ص
١٤٧١ ص
١٤٧٢ ص
١٤٧٣ ص
١٤٧٤ ص
١٤٧٥ ص
١٤٧٦ ص
١٤٧٧ ص
١٤٧٨ ص
١٤٧٩ ص
١٤٨٠ ص
١٤٨١ ص
١٤٨٢ ص
١٤٨٣ ص
١٤٨٤ ص
١٤٨٥ ص
١٤٨٦ ص
١٤٨٧ ص
١٤٨٨ ص
١٤٨٩ ص
١٤٩٠ ص
١٤٩١ ص
١٤٩٢ ص
١٤٩٣ ص
١٤٩٤ ص
١٤٩٥ ص
١٤٩٦ ص
١٤٩٧ ص
١٤٩٨ ص
١٤٩٩ ص
١٥٠٠ ص
١٥٠١ ص
١٥٠٢ ص
١٥٠٣ ص
١٥٠٤ ص
١٥٠٥ ص
١٥٠٦ ص
١٥٠٧ ص
١٥٠٨ ص
١٥٠٩ ص
١٥١٠ ص
١٥١١ ص
١٥١٢ ص
١٥١٣ ص
١٥١٤ ص
١٥١٥ ص
١٥١٦ ص
١٥١٧ ص
١٥١٨ ص
١٥١٩ ص
١٥٢٠ ص
١٥٢١ ص
١٥٢٢ ص
١٥٢٣ ص
١٥٢٤ ص
١٥٢٥ ص
١٥٢٦ ص
١٥٢٧ ص
١٥٢٨ ص
١٥٢٩ ص
١٥٣٠ ص
١٥٣١ ص
١٥٣٢ ص
١٥٣٣ ص
١٥٣٤ ص
١٥٣٥ ص
١٥٣٦ ص
١٥٣٧ ص
١٥٣٨ ص
١٥٣٩ ص
١٥٤٠ ص
١٥٤١ ص
١٥٤٢ ص
١٥٤٣ ص
١٥٤٤ ص
١٥٤٥ ص
١٥٤٦ ص
١٥٤٧ ص
١٥٤٨ ص
١٥٤٩ ص
١٥٥٠ ص
١٥٥١ ص
١٥٥٢ ص
١٥٥٣ ص
١٥٥٤ ص
١٥٥٥ ص
١٥٥٦ ص
١٥٥٧ ص
١٥٥٨ ص
١٥٥٩ ص
١٥٦٠ ص
١٥٦١ ص
١٥٦٢ ص
١٥٦٣ ص
١٥٦٤ ص
١٥٦٥ ص
١٥٦٦ ص
١٥٦٧ ص
١٥٦٨ ص
١٥٦٩ ص
١٥٧٠ ص
١٥٧١ ص
١٥٧٢ ص
١٥٧٣ ص
١٥٧٤ ص
١٥٧٥ ص
١٥٧٦ ص
١٥٧٧ ص
١٥٧٨ ص
١٥٧٩ ص
١٥٨٠ ص
١٥٨١ ص
١٥٨٢ ص
١٥٨٣ ص
١٥٨٤ ص
١٥٨٥ ص
١٥٨٦ ص
١٥٨٧ ص
١٥٨٨ ص
١٥٨٩ ص
١٥٩٠ ص
١٥٩١ ص
١٥٩٢ ص
١٥٩٣ ص
١٥٩٤ ص
١٥٩٥ ص
١٥٩٦ ص
١٥٩٧ ص
١٥٩٨ ص
١٥٩٩ ص
١٦٠٠ ص
١٦٠١ ص
١٦٠٢ ص
١٦٠٣ ص
١٦٠٤ ص
١٦٠٥ ص
١٦٠٦ ص
١٦٠٧ ص
١٦٠٨ ص
١٦٠٩ ص
١٦١٠ ص
١٦١١ ص
١٦١٢ ص
١٦١٣ ص
١٦١٤ ص
١٦١٥ ص
١٦١٦ ص
١٦١٧ ص
١٦١٨ ص
١٦١٩ ص
١٦٢٠ ص
١٦٢١ ص
١٦٢٢ ص
١٦٢٣ ص
١٦٢٤ ص
١٦٢٥ ص
١٦٢٦ ص
١٦٢٧ ص
١٦٢٨ ص
١٦٢٩ ص
١٦٣٠ ص
١٦٣١ ص
١٦٣٢ ص
١٦٣٣ ص
١٦٣٤ ص
١٦٣٥ ص
١٦٣٦ ص
١٦٣٧ ص
١٦٣٨ ص
١٦٣٩ ص
١٦٤٠ ص
١٦٤١ ص
١٦٤٢ ص
١٦٤٣ ص
١٦٤٤ ص
١٦٤٥ ص
١٦٤٦ ص
١٦٤٧ ص
١٦٤٨ ص
١٦٤٩ ص
١٦٥٠ ص
١٦٥١ ص
١٦٥٢ ص
١٦٥٣ ص
١٦٥٤ ص
١٦٥٥ ص
١٦٥٦ ص
١٦٥٧ ص
١٦٥٨ ص
١٦٥٩ ص
١٦٦٠ ص
١٦٦١ ص
١٦٦٢ ص
١٦٦٣ ص
١٦٦٤ ص
١٦٦٥ ص
١٦٦٦ ص
١٦٦٧ ص
١٦٦٨ ص
١٦٦٩ ص
١٦٧٠ ص
١٦٧١ ص
١٦٧٢ ص
١٦٧٣ ص
١٦٧٤ ص
١٦٧٥ ص
١٦٧٦ ص
١٦٧٧ ص
١٦٧٨ ص
١٦٧٩ ص
١٦٨٠ ص
١٦٨١ ص
١٦٨٢ ص
١٦٨٣ ص
١٦٨٤ ص
١٦٨٥ ص
١٦٨٦ ص
١٦٨٧ ص
١٦٨٨ ص
١٦٨٩ ص
١٦٩٠ ص
١٦٩١ ص
١٦٩٢ ص
١٦٩٣ ص
١٦٩٤ ص
١٦٩٥ ص
١٦٩٦ ص
١٦٩٧ ص
١٦٩٨ ص
١٦٩٩ ص
١٧٠٠ ص
١٧٠١ ص
١٧٠٢ ص
١٧٠٣ ص
١٧٠٤ ص
١٧٠٥ ص
١٧٠٦ ص
١٧٠٧ ص
١٧٠٨ ص
١٧٠٩ ص
١٧١٠ ص
١٧١١ ص
١٧١٢ ص
١٧١٣ ص
١٧١٤ ص
١٧١٥ ص
١٧١٦ ص
١٧١٧ ص
١٧١٨ ص
١٧١٩ ص
١٧٢٠ ص
١٧٢١ ص
١٧٢٢ ص
١٧٢٣ ص
١٧٢٤ ص
١٧٢٥ ص
١٧٢٦ ص
١٧٢٧ ص
١٧٢٨ ص
١٧٢٩ ص
١٧٣٠ ص
١٧٣١ ص
١٧٣٢ ص
١٧٣٣ ص
١٧٣٤ ص
١٧٣٥ ص
١٧٣٦ ص
١٧٣٧ ص
١٧٣٨ ص
١٧٣٩ ص
١٧٤٠ ص
١٧٤١ ص
١٧٤٢ ص
١٧٤٣ ص
١٧٤٤ ص
١٧٤٥ ص
١٧٤٦ ص
١٧٤٧ ص
١٧٤٨ ص
١٧٤٩ ص
١٧٥٠ ص
١٧٥١ ص
١٧٥٢ ص
١٧٥٣ ص
١٧٥٤ ص
١٧٥٥ ص
١٧٥٦ ص
١٧٥٧ ص
١٧٥٨ ص
١٧٥٩ ص
١٧٦٠ ص
١٧٦١ ص
١٧٦٢ ص
١٧٦٣ ص
١٧٦٤ ص
١٧٦٥ ص
١٧٦٦ ص
١٧٦٧ ص
١٧٦٨ ص
١٧٦٩ ص
١٧٧٠ ص
١٧٧١ ص
١٧٧٢ ص
١٧٧٣ ص
١٧٧٤ ص
١٧٧٥ ص
١٧٧٦ ص
١٧٧٧ ص
١٧٧٨ ص
١٧٧٩ ص
١٧٨٠ ص
١٧٨١ ص
١٧٨٢ ص
١٧٨٣ ص
١٧٨٤ ص
١٧٨٥ ص
١٧٨٦ ص
١٧٨٧ ص
١٧٨٨ ص
١٧٨٩ ص
١٧٩٠ ص
١٧٩١ ص
١٧٩٢ ص
١٧٩٣ ص
١٧٩٤ ص
١٧٩٥ ص
١٧٩٦ ص
١٧٩٧ ص
١٧٩٨ ص
١٧٩٩ ص
١٨٠٠ ص
١٨٠١ ص
١٨٠٢ ص
١٨٠٣ ص
١٨٠٤ ص
١٨٠٥ ص
١٨٠٦ ص
١٨٠٧ ص
١٨٠٨ ص
١٨٠٩ ص
١٨١٠ ص
١٨١١ ص
١٨١٢ ص
١٨١٣ ص
١٨١٤ ص
١٨١٥ ص
١٨١٦ ص
١٨١٧ ص
١٨١٨ ص
١٨١٩ ص
١٨٢٠ ص
١٨٢١ ص
١٨٢٢ ص
١٨٢٣ ص
١٨٢٤ ص
١٨٢٥ ص
١٨٢٦ ص
١٨٢٧ ص
١٨٢٨ ص
١٨٢٩ ص
١٨٣٠ ص
١٨٣١ ص
١٨٣٢ ص
١٨٣٣ ص
١٨٣٤ ص
١٨٣٥ ص
١٨٣٦ ص
١٨٣٧ ص
١٨٣٨ ص
١٨٣٩ ص
١٨٤٠ ص
١٨٤١ ص
١٨٤٢ ص
١٨٤٣ ص
١٨٤٤ ص
١٨٤٥ ص
١٨٤٦ ص
١٨٤٧ ص
١٨٤٨ ص
١٨٤٩ ص
١٨٥٠ ص
١٨٥١ ص
١٨٥٢ ص
١٨٥٣ ص
١٨٥٤ ص
١٨٥٥ ص
١٨٥٦ ص
١٨٥٧ ص
١٨٥٨ ص
١٨٥٩ ص
١٨٦٠ ص
١٨٦١ ص
١٨٦٢ ص
١٨٦٣ ص
١٨٦٤ ص
١٨٦٥ ص
١٨٦٦ ص
١٨٦٧ ص
١٨٦٨ ص
١٨٦٩ ص
١٨٧٠ ص
١٨٧١ ص
١٨٧٢ ص
١٨٧٣ ص
١٨٧٤ ص
١٨٧٥ ص
١٨٧٦ ص
١٨٧٧ ص
١٨٧٨ ص
١٨٧٩ ص
١٨٨٠ ص
١٨٨١ ص
١٨٨٢ ص
١٨٨٣ ص
١٨٨٤ ص
١٨٨٥ ص
١٨٨٦ ص
١٨٨٧ ص
١٨٨٨ ص
١٨٨٩ ص
١٨٩٠ ص
١٨٩١ ص
١٨٩٢ ص
١٨٩٣ ص
١٨٩٤ ص
١٨٩٥ ص
١٨٩٦ ص
١٨٩٧ ص
١٨٩٨ ص
١٨٩٩ ص
١٩٠٠ ص
١٩٠١ ص
١٩٠٢ ص
١٩٠٣ ص
١٩٠٤ ص
١٩٠٥ ص
١٩٠٦ ص
١٩٠٧ ص
١٩٠٨ ص
١٩٠٩ ص
١٩١٠ ص
١٩١١ ص
١٩١٢ ص
١٩١٣ ص
١٩١٤ ص
١٩١٥ ص
١٩١٦ ص
١٩١٧ ص
١٩١٨ ص
١٩١٩ ص
١٩٢٠ ص
١٩٢١ ص
١٩٢٢ ص
١٩٢٣ ص
١٩٢٤ ص
١٩٢٥ ص
١٩٢٦ ص
١٩٢٧ ص
١٩٢٨ ص
١٩٢٩ ص
١٩٣٠ ص
١٩٣١ ص
١٩٣٢ ص
١٩٣٣ ص
١٩٣٤ ص
١٩٣٥ ص
١٩٣٦ ص
١٩٣٧ ص
١٩٣٨ ص
١٩٣٩ ص
١٩٤٠ ص
١٩٤١ ص
١٩٤٢ ص
١٩٤٣ ص
١٩٤٤ ص
١٩٤٥ ص
١٩٤٦ ص
١٩٤٧ ص
١٩٤٨ ص
١٩٤٩ ص
١٩٥٠ ص
١٩٥١ ص
١٩٥٢ ص
١٩٥٣ ص
١٩٥٤ ص
١٩٥٥ ص
١٩٥٦ ص
١٩٥٧ ص
١٩٥٨ ص
١٩٥٩ ص
١٩٦٠ ص
١٩٦١ ص
١٩٦٢ ص
١٩٦٣ ص
١٩٦٤ ص
١٩٦٥ ص
١٩٦٦ ص
١٩٦٧ ص
١٩٦٨ ص
١٩٦٩ ص
١٩٧٠ ص
١٩٧١ ص
١٩٧٢ ص
١٩٧٣ ص
١٩٧٤ ص
١٩٧٥ ص
١٩٧٦ ص
١٩٧٧ ص
١٩٧٨ ص
١٩٧٩ ص
١٩٨٠ ص
١٩٨١ ص
١٩٨٢ ص
١٩٨٣ ص
١٩٨٤ ص
١٩٨٥ ص
١٩٨٦ ص
١٩٨٧ ص
١٩٨٨ ص
١٩٨٩ ص
١٩٩٠ ص
١٩٩١ ص
١٩٩٢ ص
١٩٩٣ ص
١٩٩٤ ص
١٩٩٥ ص
١٩٩٦ ص
١٩٩٧ ص
١٩٩٨ ص
١٩٩٩ ص
٢٠٠٠ ص
٢٠٠١ ص
٢٠٠٢ ص
٢٠٠٣ ص
٢٠٠٤ ص
٢٠٠٥ ص
٢٠٠٦ ص
٢٠٠٧ ص
٢٠٠٨ ص
٢٠٠٩ ص
٢٠١٠ ص
٢٠١١ ص
٢٠١٢ ص
٢٠١٣ ص
٢٠١٤ ص
٢٠١٥ ص
٢٠١٦ ص
٢٠١٧ ص
٢٠١٨ ص
٢٠١٩ ص
٢٠٢٠ ص
٢٠٢١ ص
٢٠٢٢ ص
٢٠٢٣ ص
٢٠٢٤ ص
٢٠٢٥ ص
٢٠٢٦ ص
٢٠٢٧ ص
٢٠٢٨ ص
٢٠٢٩ ص
٢٠٣٠ ص
٢٠٣١ ص
٢٠٣٢ ص
٢٠٣٣ ص
٢٠٣٤ ص
٢٠٣٥ ص
٢٠٣٦ ص
٢٠٣٧ ص
٢٠٣٨ ص
٢٠٣٩ ص
٢٠٤٠ ص
٢٠٤١ ص
٢٠٤٢ ص
٢٠٤٣ ص
٢٠٤٤ ص
٢٠٤٥ ص
٢٠٤٦ ص
٢٠٤٧ ص
٢٠٤٨ ص
٢٠٤٩ ص
٢٠٥٠ ص
٢٠٥١ ص
٢٠٥٢ ص
٢٠٥٣ ص
٢٠٥٤ ص
٢٠٥٥ ص
٢٠٥٦ ص
٢٠٥٧ ص
٢٠٥٨ ص
٢٠٥٩ ص
٢٠٦٠ ص
٢٠٦١ ص
٢٠٦٢ ص
٢٠٦٣ ص
٢٠٦٤ ص
٢٠٦٥ ص
٢٠٦٦ ص
٢٠٦٧ ص
٢٠٦٨ ص
٢٠٦٩ ص
٢٠٧٠ ص
٢٠٧١ ص
٢٠٧٢ ص
٢٠٧٣ ص
٢٠٧٤ ص
٢٠٧٥ ص
٢٠٧٦ ص
٢٠٧٧ ص
٢٠٧٨ ص
٢٠٧٩ ص
٢٠٨٠ ص
٢٠٨١ ص
٢٠٨٢ ص
٢٠٨٣ ص
٢٠٨٤ ص
٢٠٨٥ ص
٢٠٨٦ ص
٢٠٨٧ ص
٢٠٨٨ ص
٢٠٨٩ ص
٢٠٩٠ ص
٢٠٩١ ص
٢٠٩٢ ص
٢٠٩٣ ص
٢٠٩٤ ص
٢٠٩٥ ص
٢٠٩٦ ص
٢٠٩٧ ص
٢٠٩٨ ص
٢٠٩٩ ص
٢١٠٠ ص
٢١٠١ ص
٢١٠٢ ص
٢١٠٣ ص
٢١٠٤ ص
٢١٠٥ ص
٢١٠٦ ص
٢١٠٧ ص
٢١٠٨ ص
٢١٠٩ ص
٢١١٠ ص
٢١١١ ص
٢١١٢ ص
٢١١٣ ص
٢١١٤ ص
٢١١٥ ص
٢١١٦ ص
٢١١٧ ص
٢١١٨ ص
٢١١٩ ص
٢١٢٠ ص
٢١٢١ ص
٢١٢٢ ص
٢١٢٣ ص
٢١٢٤ ص
٢١٢٥ ص
٢١٢٦ ص
٢١٢٧ ص
٢١٢٨ ص
٢١٢٩ ص
٢١٣٠ ص
٢١٣١ ص
٢١٣٢ ص
٢١٣٣ ص
٢١٣٤ ص
٢١٣٥ ص
٢١٣٦ ص
٢١٣٧ ص
٢١٣٨ ص
٢١٣٩ ص
٢١٤٠ ص
٢١٤١ ص
٢١٤٢ ص
٢١٤٣ ص
٢١٤٤ ص
٢١٤٥ ص
٢١٤٦ ص
٢١٤٧ ص
٢١٤٨ ص
٢١٤٩ ص
٢١٥٠ ص
٢١٥١ ص
٢١٥٢ ص
٢١٥٣ ص
٢١٥٤ ص
٢١٥٥ ص
٢١٥٦ ص
٢١٥٧ ص
٢١٥٨ ص
٢١٥٩ ص
٢١٦٠ ص
٢١٦١ ص
٢١٦٢ ص
٢١٦٣ ص
٢١٦٤ ص
٢١٦٥ ص
٢١٦٦ ص
٢١٦٧ ص
٢١٦٨ ص
٢١٦٩ ص
٢١٧٠ ص
٢١٧١ ص
٢١٧٢ ص
٢١٧٣ ص
٢١٧٤ ص
٢١٧٥ ص
٢١٧٦ ص
٢١٧٧ ص
٢١٧٨ ص
٢١٧٩ ص
٢١٨٠ ص
٢١٨١ ص
٢١٨٢ ص
٢١٨٣ ص
٢١٨٤ ص
٢١٨٥ ص
٢١٨٦ ص
٢١٨٧ ص
٢١٨٨ ص
٢١٨٩ ص
٢١٩٠ ص
٢١٩١ ص
٢١٩٢ ص
٢١٩٣ ص
٢١٩٤ ص
٢١٩٥ ص
٢١٩٦ ص
٢١٩٧ ص
٢١٩٨ ص
٢١٩٩ ص
٢٢٠٠ ص
٢٢٠١ ص
٢٢٠٢ ص
٢٢٠٣ ص
٢٢٠٤ ص
٢٢٠٥ ص
٢٢٠٦ ص
٢٢٠٧ ص
٢٢٠٨ ص
٢٢٠٩ ص
٢٢١٠ ص
٢٢١١ ص
٢٢١٢ ص
٢٢١٣ ص
٢٢١٤ ص
٢٢١٥ ص
٢٢١٦ ص
٢٢١٧ ص
٢٢١٨ ص
٢٢١٩ ص
٢٢٢٠ ص
٢٢٢١ ص
٢٢٢٢ ص
٢٢٢٣ ص
٢٢٢٤ ص
٢٢٢٥ ص
٢٢٢٦ ص
٢٢٢٧ ص
٢٢٢٨ ص
٢٢٢٩ ص
٢٢٣٠ ص
٢٢٣١ ص
٢٢٣٢ ص
٢٢٣٣ ص
٢٢٣٤ ص
٢٢٣٥ ص
٢٢٣٦ ص
٢٢٣٧ ص
٢٢٣٨ ص
٢٢٣٩ ص
٢٢٤٠ ص
٢٢٤١ ص
٢٢٤٢ ص
٢٢٤٣ ص
٢٢٤٤ ص
٢٢٤٥ ص
٢٢٤٦ ص
٢٢٤٧ ص
٢٢٤٨ ص
٢٢٤٩ ص
٢٢٥٠ ص
٢٢٥١ ص
٢٢٥٢ ص
٢٢٥٣ ص
٢٢٥٤ ص
٢٢٥٥ ص
٢٢٥٦ ص
٢٢٥٧ ص
٢٢٥٨ ص
٢٢٥٩ ص
٢٢٦٠ ص
٢٢٦١ ص
٢٢٦٢ ص
٢٢٦٣ ص
٢٢٦٤ ص
٢٢٦٥ ص
٢٢٦٦ ص
٢٢٦٧ ص
٢٢٦٨ ص
٢٢٦٩ ص
٢٢٧٠ ص
٢٢٧١ ص
٢٢٧٢ ص
٢٢٧٣ ص
٢٢٧٤ ص
٢٢٧٥ ص
٢٢٧٦ ص
٢٢٧٧ ص
٢٢٧٨ ص
٢٢٧٩ ص
٢٢٨٠ ص
٢٢٨١ ص
٢٢٨٢ ص
٢٢٨٣ ص
٢٢٨٤ ص
٢٢٨٥ ص
٢٢٨٦ ص
٢٢٨٧ ص
٢٢٨٨ ص
٢٢٨٩ ص
٢٢٩٠ ص
٢٢٩١ ص
٢٢٩٢ ص
٢٢٩٣ ص
٢٢٩٤ ص
٢٢٩٥ ص
٢٢٩٦ ص
٢٢٩٧ ص
٢٢٩٨ ص
٢٢٩٩ ص
٢٣٠٠ ص
٢٣٠١ ص
٢٣٠٢ ص
٢٣٠٣ ص
٢٣٠٤ ص
٢٣٠٥ ص
٢٣٠٦ ص
٢٣٠٧ ص
٢٣٠٨ ص
٢٣٠٩ ص
٢٣١٠ ص
٢٣١١ ص
٢٣١٢ ص
٢٣١٣ ص
٢٣١٤ ص
٢٣١٥ ص
٢٣١٦ ص
٢٣١٧ ص
٢٣١٨ ص
٢٣١٩ ص
٢٣٢٠ ص
٢٣٢١ ص
٢٣٢٢ ص
٢٣٢٣ ص
٢٣٢٤ ص
٢٣٢٥ ص
٢٣٢٦ ص
٢٣٢٧ ص
٢٣٢٨ ص
٢٣٢٩ ص
٢٣٣٠ ص
٢٣٣١ ص
٢٣٣٢ ص
٢٣٣٣ ص
٢٣٣٤ ص
٢٣٣٥ ص
٢٣٣٦ ص
٢٣٣٧ ص
٢٣٣٨ ص
٢٣٣٩ ص
٢٣٤٠ ص
٢٣٤١ ص
٢٣٤٢ ص
٢٣٤٣ ص
٢٣٤٤ ص
٢٣٤٥ ص
٢٣٤٦ ص
٢٣٤٧ ص
٢٣٤٨ ص
٢٣٤٩ ص
٢٣٥٠ ص
٢٣٥١ ص
٢٣٥٢ ص
٢٣٥٣ ص
٢٣٥٤ ص
٢٣٥٥ ص
٢٣٥٦ ص
٢٣٥٧ ص
٢٣٥٨ ص
٢٣٥٩ ص
٢٣٦٠ ص
٢٣٦١ ص
٢٣٦٢ ص
٢٣٦٣ ص
٢٣٦٤ ص
٢٣٦٥ ص
٢٣٦٦ ص
٢٣٦٧ ص
٢٣٦٨ ص
٢٣٦٩ ص
٢٣٧٠ ص
٢٣٧١ ص
٢٣٧٢ ص
٢٣٧٣ ص
٢٣٧٤ ص
٢٣٧٥ ص
٢٣٧٦ ص
٢٣٧٧ ص
٢٣٧٨ ص
٢٣٧٩ ص
٢٣٨٠ ص
٢٣٨١ ص
٢٣٨٢ ص
٢٣٨٣ ص
٢٣٨٤ ص
٢٣٨٥ ص
٢٣٨٦ ص
٢٣٨٧ ص
٢٣٨٨ ص
٢٣٨٩ ص
٢٣٩٠ ص
٢٣٩١ ص
٢٣٩٢ ص
٢٣٩٣ ص
٢٣٩٤ ص
٢٣٩٥ ص
٢٣٩٦ ص
٢٣٩٧ ص
٢٣٩٨ ص
٢٣٩٩ ص
٢٤٠٠ ص
٢٤٠١ ص
٢٤٠٢ ص
٢٤٠٣ ص
٢٤٠٤ ص
٢٤٠٥ ص
٢٤٠٦ ص
٢٤٠٧ ص
٢٤٠٨ ص
٢٤٠٩ ص
٢٤١٠ ص
٢٤١١ ص
٢٤١٢ ص
٢٤١٣ ص
٢٤١٤ ص
٢٤١٥ ص
٢٤١٦ ص
٢٤١٧ ص
٢٤١٨ ص
٢٤١٩ ص
٢٤٢٠ ص
٢٤٢١ ص
٢٤٢٢ ص
٢٤٢٣ ص
٢٤٢٤ ص
٢٤٢٥ ص
٢٤٢٦ ص
٢٤٢٧ ص
٢٤٢٨ ص
٢٤٢٩ ص
٢٤٣٠ ص
٢٤٣١ ص
٢٤٣٢ ص
٢٤٣٣ ص
٢٤٣٤ ص
٢٤٣٥ ص
٢٤٣٦ ص
٢٤٣٧ ص
٢٤٣٨ ص
٢٤٣٩ ص
٢٤٤٠ ص
٢٤٤١ ص
٢٤٤٢ ص
٢٤٤٣ ص
٢٤٤٤ ص
٢٤٤٥ ص
٢٤٤٦ ص
٢٤٤٧ ص
٢٤٤٨ ص
٢٤٤٩ ص
٢٤٥٠ ص
٢٤٥١ ص
٢٤٥٢ ص
٢٤٥٣ ص
٢٤٥٤ ص
٢٤٥٥ ص
٢٤٥٦ ص
٢٤٥٧ ص
٢٤٥٨ ص
٢٤٥٩ ص
٢٤٦٠ ص
٢٤٦١ ص
٢٤٦٢ ص
٢٤٦٣ ص
٢٤٦٤ ص
٢٤٦٥ ص
٢٤٦٦ ص
٢٤٦٧ ص
٢٤٦٨ ص
٢٤٦٩ ص
٢٤٧٠ ص
٢٤٧١ ص
٢٤٧٢ ص
٢٤٧٣ ص
٢٤٧٤ ص
٢٤٧٥ ص
٢٤٧٦ ص
٢٤٧٧ ص
٢٤٧٨ ص
٢٤٧٩ ص
٢٤٨٠ ص
٢٤٨١ ص
٢٤٨٢ ص
٢٤٨٣ ص
٢٤٨٤ ص
٢٤٨٥ ص
٢٤٨٦ ص
٢٤٨٧ ص
٢٤٨٨ ص
٢٤٨٩ ص
٢٤٩٠ ص
٢٤٩١ ص
٢٤٩٢ ص
٢٤٩٣ ص
٢٤٩٤ ص
٢٤٩٥ ص
٢٤٩٦ ص
٢٤٩٧ ص
٢٤٩٨ ص
٢٤٩٩ ص
٢٥٠٠ ص
٢٥٠١ ص
٢٥٠٢ ص
٢٥٠٣ ص
٢٥٠٤ ص
٢٥٠٥ ص
٢٥٠٦ ص
٢٥٠٧ ص
٢٥٠٨ ص
٢٥٠٩ ص
٢٥١٠ ص
٢٥١١ ص
٢٥١٢ ص
٢٥١٣ ص
٢٥١٤ ص
٢٥١٥ ص
٢٥١٦ ص
٢٥١٧ ص
٢٥١٨ ص
٢٥١٩ ص
٢٥٢٠ ص
٢٥٢١ ص
٢٥٢٢ ص
٢٥٢٣ ص
٢٥٢٤ ص
٢٥٢٥ ص
٢٥٢٦ ص
٢٥٢٧ ص
٢٥٢٨ ص
٢٥٢٩ ص
٢٥٣٠ ص
٢٥٣١ ص
٢٥٣٢ ص
٢٥٣٣ ص
٢٥٣٤ ص
٢٥٣٥ ص
٢٥٣٦ ص
٢٥٣٧ ص
٢٥٣٨ ص
٢٥٣٩ ص
٢٥٤٠ ص
٢٥٤١ ص
٢٥٤٢ ص
٢٥٤٣ ص
٢٥٤٤ ص
٢٥٤٥ ص
٢٥٤٦ ص
٢٥٤٧ ص
٢٥٤٨ ص
٢٥٤٩ ص
٢٥٥٠ ص
٢٥٥١ ص
٢٥٥٢ ص
٢٥٥٣ ص
٢٥٥٤ ص
٢٥٥٥ ص
٢٥٥٦ ص
٢٥٥٧ ص
٢٥٥٨ ص
٢٥٥٩ ص
٢٥٦٠ ص
٢٥٦١ ص
٢٥٦٢ ص
٢٥٦٣ ص
٢٥٦٤ ص
٢٥٦٥ ص
٢٥٦٦ ص
٢٥٦٧ ص
٢٥٦٨ ص
٢٥٦٩ ص
٢٥٧٠ ص
٢٥٧١ ص
٢٥٧٢ ص
٢٥٧٣ ص
٢٥٧٤ ص
٢٥٧٥ ص
٢٥٧٦ ص
٢٥٧٧ ص
٢٥٧٨ ص
٢٥٧٩ ص
٢٥٨٠ ص
٢٥٨١ ص
٢٥٨٢ ص
٢٥٨٣ ص
٢٥٨٤ ص
٢٥٨٥ ص
٢٥٨٦ ص
٢٥٨٧ ص
٢٥٨٨ ص
٢٥٨٩ ص
٢٥٩٠ ص
٢٥٩١ ص
٢٥٩٢ ص
٢٥٩٣ ص
٢٥٩٤ ص
٢٥٩٥ ص
٢٥٩٦ ص
٢٥٩٧ ص
٢٥٩٨ ص
٢٥٩٩ ص
٢٦٠٠ ص
٢٦٠١ ص
٢٦٠٢ ص
٢٦٠٣ ص
٢٦٠٤ ص
٢٦٠٥ ص
٢٦٠٦ ص
٢٦٠٧ ص
٢٦٠٨ ص
٢٦٠٩ ص
٢٦١٠ ص
٢٦١١ ص
٢٦١٢ ص
٢٦١٣ ص
٢٦١٤ ص
٢٦١٥ ص
٢٦١٦ ص
٢٦١٧ ص
٢٦١٨ ص
٢٦١٩ ص
٢٦٢٠ ص
٢٦٢١ ص
٢٦٢٢ ص
٢٦٢٣ ص
٢٦٢٤ ص
٢٦٢٥ ص
٢٦٢٦ ص
٢٦٢٧ ص
٢٦٢٨ ص
٢٦٢٩ ص
٢٦٣٠ ص
٢٦٣١ ص
٢٦٣٢ ص
٢٦٣٣ ص
٢٦٣٤ ص
٢٦٣٥ ص
٢٦٣٦ ص
٢٦٣٧ ص
٢٦٣٨ ص
٢٦٣٩ ص
٢٦٤٠ ص
٢٦٤١ ص
٢٦٤٢ ص
٢٦٤٣ ص
٢٦٤٤ ص
٢٦٤٥ ص
٢٦٤٦ ص
٢٦٤٧ ص
٢٦٤٨ ص
٢٦٤٩ ص
٢٦٥٠ ص
٢٦٥١ ص
٢٦٥٢ ص
٢٦٥٣ ص
٢٦٥٤ ص
٢٦٥٥ ص
٢٦٥٦ ص
٢٦٥٧ ص
٢٦٥٨ ص
٢٦٥٩ ص
٢٦٦٠ ص
٢٦٦١ ص
٢٦٦٢ ص
٢٦٦٣ ص
٢٦٦٤ ص
٢٦٦٥ ص
٢٦٦٦ ص
٢٦٦٧ ص
٢٦٦٨ ص
٢٦٦٩ ص
٢٦٧٠ ص
٢٦٧١ ص
٢٦٧٢ ص
٢٦٧٣ ص
٢٦٧٤ ص
٢٦٧٥ ص
٢٦٧٦ ص
٢٦٧٧ ص
٢٦٧٨ ص
٢٦٧٩ ص
٢٦٨٠ ص
٢٦٨١ ص
٢٦٨٢ ص
٢٦٨٣ ص
٢٦٨٤ ص
٢٦٨٥ ص
٢٦٨٦ ص
٢٦٨٧ ص
٢٦٨٨ ص
٢٦٨٩ ص
٢٦٩٠ ص
٢٦٩١ ص
٢٦٩٢ ص
٢٦٩٣ ص
٢٦٩٤ ص
٢٦٩٥ ص
٢٦٩٦ ص
٢٦٩٧ ص
٢٦٩٨ ص
٢٦٩٩ ص
٢٧٠٠ ص
٢٧٠١ ص
٢٧٠٢ ص
٢٧٠٣ ص
٢٧٠٤ ص
٢٧٠٥ ص
٢٧٠٦ ص
٢٧٠٧ ص
٢٧٠٨ ص
٢٧٠٩ ص
٢٧١٠ ص
٢٧١١ ص
٢٧١٢ ص
٢٧١٣ ص
٢٧١٤ ص
٢٧١٥ ص
٢٧١٦ ص
٢٧١٧ ص
٢٧١٨ ص
٢٧١٩ ص
٢٧٢٠ ص
٢٧٢١ ص
٢٧٢٢ ص
٢٧٢٣ ص
٢٧٢٤ ص
٢٧٢٥ ص
٢٧٢٦ ص
٢٧٢٧ ص
٢٧٢٨ ص
٢٧٢٩ ص
٢٧٣٠ ص
٢٧٣١ ص
٢٧٣٢ ص
٢٧٣٣ ص
٢٧٣٤ ص
٢٧٣٥ ص
٢٧٣٦ ص
٢٧٣٧ ص
٢٧٣٨ ص
٢٧٣٩ ص
٢٧٤٠ ص
٢٧٤١ ص
٢٧٤٢ ص
٢٧٤٣ ص
٢٧٤٤ ص
٢٧٤٥ ص
٢٧٤٦ ص
٢٧٤٧ ص
٢٧٤٨ ص
٢٧٤٩ ص
٢٧٥٠ ص
٢٧٥١ ص
٢٧٥٢ ص
٢٧٥٣ ص
٢٧٥٤ ص
٢٧٥٥ ص
٢٧٥٦ ص
٢٧٥٧ ص
٢٧٥٨ ص
٢٧٥٩ ص
٢٧٦٠ ص
٢٧٦١ ص
٢٧٦٢ ص
٢٧٦٣ ص
٢٧٦٤ ص
٢٧٦٥ ص
٢٧٦٦ ص
٢٧٦٧ ص
٢٧٦٨ ص
٢٧٦٩ ص
٢٧٧٠ ص
٢٧٧١ ص
٢٧٧٢ ص
٢٧٧٣ ص
٢٧٧٤ ص
٢٧٧٥ ص
٢٧٧٦ ص
٢٧٧٧ ص
٢٧٧٨ ص
٢٧٧٩ ص
٢٧٨٠ ص
٢٧٨١ ص
٢٧٨٢ ص
٢٧٨٣ ص
٢٧٨٤ ص
٢٧٨٥ ص
٢٧٨٦ ص
٢٧٨٧ ص
٢٧٨٨ ص
٢٧٨٩ ص
٢٧٩٠ ص
٢٧٩١ ص
٢٧٩٢ ص
٢٧٩٣ ص
٢٧٩٤ ص
٢٧٩٥ ص
٢٧٩٦ ص
٢٧٩٧ ص
٢٧٩٨ ص
٢٧٩٩ ص
٢٨٠٠ ص
٢٨٠١ ص
٢٨٠٢ ص
٢٨٠٣ ص
٢٨٠٤ ص
٢٨٠٥ ص
٢٨٠٦ ص
٢٨٠٧ ص
٢٨٠٨ ص
٢٨٠٩ ص
٢٨١٠ ص
٢٨١١ ص
٢٨١٢ ص
٢٨١٣ ص
٢٨١٤ ص
٢٨١٥ ص
٢٨١٦ ص
٢٨١٧ ص
٢٨١٨ ص
٢٨١٩ ص
٢٨٢٠ ص
٢٨٢١ ص
٢٨٢٢ ص
٢٨٢٣ ص
٢٨٢٤ ص
٢٨٢٥ ص
٢٨٢٦ ص
٢٨٢٧ ص
٢٨٢٨ ص
٢٨٢٩ ص
٢٨٣٠ ص
٢٨٣١ ص
٢٨٣٢ ص
٢٨٣٣ ص
٢٨٣٤ ص
٢٨٣٥ ص
٢٨٣٦ ص
٢٨٣٧ ص
٢٨٣٨ ص
٢٨٣٩ ص
٢٨٤٠ ص
٢٨٤١ ص
٢٨٤٢ ص
٢٨٤٣ ص
٢٨٤٤ ص
٢٨٤٥ ص
٢٨٤٦ ص
٢٨٤٧ ص
٢٨٤٨ ص
٢٨٤٩ ص
٢٨٥٠ ص
٢٨٥١ ص
٢٨٥٢ ص
٢٨٥٣ ص
٢٨٥٤ ص
٢٨٥٥ ص
٢٨٥٦ ص
٢٨٥٧ ص
٢٨٥٨ ص
٢٨٥٩ ص
٢٨٦٠ ص
٢٨٦١ ص
٢٨٦٢ ص
٢٨٦٣ ص
٢٨٦٤ ص
٢٨٦٥ ص
٢٨٦٦ ص
٢٨٦٧ ص
٢٨٦٨ ص
٢٨٦٩ ص
٢٨٧٠ ص
٢٨٧١ ص
٢٨٧٢ ص
٢٨٧٣ ص
٢٨٧٤ ص
٢٨٧٥ ص
٢٨٧٦ ص
٢٨٧٧ ص
٢٨٧٨ ص
٢٨٧٩ ص
٢٨٨٠ ص
٢٨٨١ ص
٢٨٨٢ ص
٢٨٨٣ ص
٢٨٨٤ ص
٢٨٨٥ ص
٢٨٨٦ ص
٢٨٨٧ ص
٢٨٨٨ ص
٢٨٨٩ ص
٢٨٩٠ ص
٢٨٩١ ص
٢٨٩٢ ص
٢٨٩٣ ص
٢٨٩٤ ص
٢٨٩٥ ص
٢٨٩٦ ص
٢٨٩٧ ص
٢٨٩٨ ص
٢٨٩٩ ص
٢٩٠٠ ص
٢٩٠١ ص
٢٩٠٢ ص
٢٩٠٣ ص
٢٩٠٤ ص
٢٩٠٥ ص
٢٩٠٦ ص
٢٩٠٧ ص
٢٩٠٨ ص
٢٩٠٩ ص
٢٩١٠ ص
٢٩١١ ص
٢٩١٢ ص
٢٩١٣ ص
٢٩١٤ ص
٢٩١٥ ص
٢٩١٦ ص
٢٩١٧ ص
٢٩١٨ ص
٢٩١٩ ص
٢٩٢٠ ص
٢٩٢١ ص
٢٩٢٢ ص
٢٩٢٣ ص
٢٩٢٤ ص
٢٩٢٥ ص
٢٩٢٦ ص
٢٩٢٧ ص
٢٩٢٨ ص
٢٩٢٩ ص
٢٩٣٠ ص
٢٩٣١ ص
٢٩٣٢ ص
٢٩٣٣ ص
٢٩٣٤ ص
٢٩٣٥ ص
٢٩٣٦ ص
٢٩٣٧ ص
٢٩٣٨ ص
٢٩٣٩ ص
٢٩٤٠ ص
٢٩٤١ ص
٢٩٤٢ ص
٢٩٤٣ ص
٢٩٤٤ ص
٢٩٤٥ ص
٢٩٤٦ ص
٢٩٤٧ ص
٢٩٤٨ ص
٢٩٤٩ ص
٢٩٥٠ ص
٢٩٥١ ص
٢٩٥٢ ص
٢٩٥٣ ص
٢٩٥٤ ص
٢٩٥٥ ص
٢٩٥٦ ص
٢٩٥٧ ص
٢٩٥٨ ص
٢٩٥٩ ص
٢٩٦٠ ص
٢٩٦١ ص
٢٩٦٢ ص
٢٩٦٣ ص
٢٩٦٤ ص
٢٩٦٥ ص
٢٩٦٦ ص
٢٩٦٧ ص
٢٩٦٨ ص
٢٩٦٩ ص
٢٩٧٠ ص
٢٩٧١ ص
٢٩٧٢ ص
٢٩٧٣ ص
٢٩٧٤ ص
٢٩٧٥ ص
٢٩٧٦ ص
٢٩٧٧ ص
٢٩٧٨ ص
٢٩٧٩ ص
٢٩٨٠ ص
٢٩٨١ ص
٢٩٨٢ ص
٢٩٨٣ ص
٢٩٨٤ ص
٢٩٨٥ ص
٢٩٨٦ ص
٢٩٨٧ ص
٢٩٨٨ ص
٢٩٨٩ ص
٢٩٩٠ ص
٢٩٩١ ص
٢٩٩٢ ص
٢٩٩٣ ص
٢٩٩٤ ص
٢٩٩٥ ص
٢٩٩٦ ص
٢٩٩٧ ص
٢٩٩٨ ص
٢٩٩٩ ص
٣٠٠٠ ص
٣٠٠١ ص
٣٠٠٢ ص
٣٠٠٣ ص
٣٠٠٤ ص
٣٠٠٥ ص
٣٠٠٦ ص
٣٠٠٧ ص
٣٠٠٨ ص
٣٠٠٩ ص
٣٠١٠ ص
٣٠١١ ص
٣٠١٢ ص
٣٠١٣ ص
٣٠١٤ ص
٣٠١٥ ص
٣٠١٦ ص
٣٠١٧ ص
٣٠١٨ ص
٣٠١٩ ص
٣٠٢٠ ص
٣٠٢١ ص
٣٠٢٢ ص
٣٠٢٣ ص
٣٠٢٤ ص
٣٠٢٥ ص
٣٠٢٦ ص
٣٠٢٧ ص
٣٠٢٨ ص
٣٠٢٩ ص
٣٠٣٠ ص
٣٠٣١ ص
٣٠٣٢ ص
٣٠٣٣ ص
٣٠٣٤ ص
٣٠٣٥ ص
٣٠٣٦ ص
٣٠٣٧ ص
٣٠٣٨ ص
٣٠٣٩ ص
٣٠٤٠ ص
٣٠٤١ ص
٣٠٤٢ ص
٣٠٤٣ ص
٣٠٤٤ ص
٣٠٤٥ ص
٣٠٤٦ ص
٣٠٤٧ ص
٣٠٤٨ ص
٣٠٤٩ ص
٣٠٥٠ ص
٣٠٥١ ص
٣٠٥٢ ص
٣٠٥٣ ص
٣٠٥٤ ص
٣٠٥٥ ص
٣٠٥٦ ص
٣٠٥٧ ص
٣٠٥٨ ص
٣٠٥٩ ص
٣٠٦٠ ص
٣٠٦١ ص
٣٠٦٢ ص
٣٠٦٣ ص
٣٠٦٤ ص
٣٠٦٥ ص
٣٠٦٦ ص
٣٠٦٧ ص
٣٠٦٨ ص
٣٠٦٩ ص
٣٠٧٠ ص
٣٠٧١ ص
٣٠٧٢ ص
٣٠٧٣ ص
٣٠٧٤ ص
٣٠٧٥ ص
٣٠٧٦ ص
٣٠٧٧ ص
٣٠٧٨ ص
٣٠٧٩ ص
٣٠٨٠ ص
٣٠٨١ ص
٣٠٨٢ ص
٣٠٨٣ ص
٣٠٨٤ ص
٣٠٨٥ ص
٣٠٨٦ ص
٣٠٨٧ ص
٣٠٨٨ ص
٣٠٨٩ ص
٣٠٩٠ ص
٣٠٩١ ص
٣٠٩٢ ص
٣٠٩٣ ص
٣٠٩٤ ص
٣٠٩٥ ص
٣٠٩٦ ص
٣٠٩٧ ص
٣٠٩٨ ص
٣٠٩٩ ص
٣١٠٠ ص
٣١٠١ ص
٣١٠٢ ص
٣١٠٣ ص
٣١٠٤ ص
٣١٠٥ ص
٣١٠٦ ص
٣١٠٧ ص
٣١٠٨ ص
٣١٠٩ ص
٣١١٠ ص
٣١١١ ص
٣١١٢ ص
٣١١٣ ص
٣١١٤ ص
٣١١٥ ص
٣١١٦ ص
٣١١٧ ص
٣١١٨ ص
٣١١٩ ص
٣١٢٠ ص
٣١٢١ ص
٣١٢٢ ص
٣١٢٣ ص
٣١٢٤ ص
٣١٢٥ ص
٣١٢٦ ص
٣١٢٧ ص
٣١٢٨ ص
٣١٢٩ ص
٣١٣٠ ص
٣١٣١ ص
٣١٣٢ ص
٣١٣٣ ص
٣١٣٤ ص
٣١٣٥ ص
٣١٣٦ ص
٣١٣٧ ص
٣١٣٨ ص
٣١٣٩ ص
٣١٤٠ ص
٣١٤١ ص
٣١٤٢ ص
٣١٤٣ ص
٣١٤٤ ص
٣١٤٥ ص
٣١٤٦ ص
٣١٤٧ ص
٣١٤٨ ص
٣١٤٩ ص
٣١٥٠ ص
٣١٥١ ص
٣١٥٢ ص
٣١٥٣ ص
٣١٥٤ ص
٣١٥٥ ص
٣١٥٦ ص
٣١٥٧ ص
٣١٥٨ ص
٣١٥٩ ص
٣١٦٠ ص
٣١٦١ ص
٣١٦٢ ص
٣١٦٣ ص
٣١٦٤ ص
٣١٦٥ ص
٣١٦٦ ص
٣١٦٧ ص
٣١٦٨ ص
٣١٦٩ ص
٣١٧٠ ص
٣١٧١ ص
٣١٧٢ ص
٣١٧٣ ص
٣١٧٤ ص
٣١٧٥ ص
٣١٧٦ ص
٣١٧٧ ص
٣١٧٨ ص
٣١٧٩ ص
٣١٨٠ ص
٣١٨١ ص
٣١٨٢ ص
٣١٨٣ ص
٣١٨٤ ص
٣١٨٥ ص
٣١٨٦ ص
٣١٨٧ ص
٣١٨٨ ص
٣١٨٩ ص
٣١٩٠ ص
٣١٩١ ص
٣١٩٢ ص
٣١٩٣ ص
٣١٩٤ ص
٣١٩٥ ص
٣١٩٦ ص
٣١٩٧ ص
٣١٩٨ ص
٣١٩٩ ص
٣٢٠٠ ص
٣٢٠١ ص
٣٢٠٢ ص
٣٢٠٣ ص
٣٢٠٤ ص
٣٢٠٥ ص
٣٢٠٦ ص
٣٢٠٧ ص
٣٢٠٨ ص
٣٢٠٩ ص
٣٢١٠ ص
٣٢١١ ص
٣٢١٢ ص
٣٢١٣ ص
٣٢١٤ ص
٣٢١٥ ص
٣٢١٦ ص
٣٢١٧ ص
٣٢١٨ ص
٣٢١٩ ص
٣٢٢٠ ص
٣٢٢١ ص
٣٢٢٢ ص
٣٢٢٣ ص
٣٢٢٤ ص
٣٢٢٥ ص
٣٢٢٦ ص
٣٢٢٧ ص
٣٢٢٨ ص
٣٢٢٩ ص
٣٢٣٠ ص
٣٢٣١ ص
٣٢٣٢ ص
٣٢٣٣ ص
٣٢٣٤ ص
٣٢٣٥ ص
٣٢٣٦ ص
٣٢٣٧ ص
٣٢٣٨ ص
٣٢٣٩ ص
٣٢٤٠ ص
٣٢٤١ ص
٣٢٤٢ ص
٣٢٤٣ ص
٣٢٤٤ ص
٣٢٤٥ ص
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص
٣٨٣٧ ص
٣٨٣٨ ص
٣٨٣٩ ص
٣٨٤٠ ص
٣٨٤١ ص
٣٨٤٢ ص
٣٨٤٣ ص
٣٨٤٤ ص
٣٨٤٥ ص
٣٨٤٦ ص
٣٨٤٧ ص
٣٨٤٨ ص
٣٨٤٩ ص
٣٨٥٠ ص
٣٨٥١ ص
٣٨٥٢ ص
٣٨٥٣ ص
٣٨٥٤ ص
٣٨٥٥ ص
٣٨٥٦ ص
٣٨٥٧ ص
٣٨٥٨ ص
٣٨٥٩ ص
٣٨٦٠ ص
٣٨٦١ ص
٣٨٦٢ ص
٣٨٦٣ ص
٣٨٦٤ ص
٣٨٦٥ ص
٣٨٦٦ ص
٣٨٦٧ ص
٣٨٦٨ ص
٣٨٦٩ ص
٣٨٧٠ ص
٣٨٧١ ص
٣٨٧٢ ص
٣٨٧٣ ص
٣٨٧٤ ص
٣٨٧٥ ص
٣٨٧٦ ص
٣٨٧٧ ص
٣٨٧٨ ص
٣٨٧٩ ص
٣٨٨٠ ص
٣٨٨١ ص
٣٨٨٢ ص
٣٨٨٣ ص
٣٨٨٤ ص
٣٨٨٥ ص
٣٨٨٦ ص
٣٨٨٧ ص
٣٨٨٨ ص
٣٨٨٩ ص
٣٨٩٠ ص
٣٨٩١ ص
٣٨٩٢ ص
٣٨٩٣ ص
٣٨٩٤ ص
٣٨٩٥ ص
٣٨٩٦ ص
٣٨٩٧ ص
٣٨٩٨ ص
٣٨٩٩ ص
٣٩٠٠ ص
٣٩٠١ ص
٣٩٠٢ ص
٣٩٠٣ ص
٣٩٠٤ ص
٣٩٠٥ ص
٣٩٠٦ ص
٣٩٠٧ ص
٣٩٠٨ ص
٣٩٠٩ ص
٣٩١٠ ص
٣٩١١ ص
٣٩١٢ ص
٣٩١٣ ص
٣٩١٤ ص
٣٩١٥ ص
٣٩١٦ ص
٣٩١٧ ص
٣٩١٨ ص
٣٩١٩ ص
٣٩٢٠ ص
٣٩٢١ ص
٣٩٢٢ ص
٣٩٢٣ ص
٣٩٢٤ ص
٣٩٢٥ ص
٣٩٢٦ ص
٣٩٢٧ ص
٣٩٢٨ ص
٣٩٢٩ ص
٣٩٣٠ ص
٣٩٣١ ص
٣٩٣٢ ص
٣٩٣٣ ص
٣٩٣٤ ص
٣٩٣٥ ص
٣٩٣٦ ص
٣٩٣٧ ص
٣٩٣٨ ص
٣٩٣٩ ص
٣٩٤٠ ص
٣٩٤١ ص
٣٩٤٢ ص
٣٩٤٣ ص
٣٩٤٤ ص
٣٩٤٥ ص
٣٩٤٦ ص
٣٩٤٧ ص
٣٩٤٨ ص
٣٩٤٩ ص
٣٩٥٠ ص
٣٩٥١ ص
٣٩٥٢ ص
٣٩٥٣ ص
٣٩٥٤ ص
٣٩٥٥ ص
٣٩٥٦ ص
٣٩٥٧ ص
٣٩٥٨ ص
٣٩٥٩ ص
٣٩٦٠ ص
٣٩٦١ ص
٣٩٦٢ ص
٣٩٦٣ ص
٣٩٦٤ ص
٣٩٦٥ ص
٣٩٦٦ ص
٣٩٦٧ ص
٣٩٦٨ ص
٣٩٦٩ ص
٣٩٧٠ ص
٣٩٧١ ص
٣٩٧٢ ص
٣٩٧٣ ص
٣٩٧٤ ص
٣٩٧٥ ص
٣٩٧٦ ص
٣٩٧٧ ص
٣٩٧٨ ص
٣٩٧٩ ص
٣٩٨٠ ص
٣٩٨١ ص
٣٩٨٢ ص
٣٩٨٣ ص
٣٩٨٤ ص
٣٩٨٥ ص
٣٩٨٦ ص
٣٩٨٧ ص
٣٩٨٨ ص
٣٩٨٩ ص
٣٩٩٠ ص
٣٩٩١ ص
٣٩٩٢ ص
٣٩٩٣ ص
٣٩٩٤ ص
٣٩٩٥ ص
٣٩٩٦ ص
٣٩٩٧ ص
٣٩٩٨ ص
٣٩٩٩ ص
٤٠٠٠ ص
٤٠٠١ ص
٤٠٠٢ ص
٤٠٠٣ ص
٤٠٠٤ ص
٤٠٠٥ ص
٤٠٠٦ ص
٤٠٠٧ ص
٤٠٠٨ ص
٤٠٠٩ ص
٤٠١٠ ص
٤٠١١ ص
٤٠١٢ ص
٤٠١٣ ص
٤٠١٤ ص
٤٠١٥ ص
٤٠١٦ ص
٤٠١٧ ص
٤٠١٨ ص
٤٠١٩ ص
٤٠٢٠ ص
٤٠٢١ ص
٤٠٢٢ ص
٤٠٢٣ ص
٤٠٢٤ ص
٤٠٢٥ ص
٤٠٢٦ ص
٤٠٢٧ ص
٤٠٢٨ ص
٤٠٢٩ ص
٤٠٣٠ ص
٤٠٣١ ص
٤٠٣٢ ص
٤٠٣٣ ص
٤٠٣٤ ص
٤٠٣٥ ص
٤٠٣٦ ص
٤٠٣٧ ص
٤٠٣٨ ص
٤٠٣٩ ص
٤٠٤٠ ص
٤٠٤١ ص
٤٠٤٢ ص
٤٠٤٣ ص
٤٠٤٤ ص
٤٠٤٥ ص
٤٠٤٦ ص
٤٠٤٧ ص
٤٠٤٨ ص
٤٠٤٩ ص
٤٠٥٠ ص
٤٠٥١ ص
٤٠٥٢ ص
٤٠٥٣ ص
٤٠٥٤ ص
٤٠٥٥ ص
٤٠٥٦ ص
٤٠٥٧ ص
٤٠٥٨ ص
٤٠٥٩ ص
٤٠٦٠ ص
٤٠٦١ ص
٤٠٦٢ ص
٤٠٦٣ ص
٤٠٦٤ ص
٤٠٦٥ ص
٤٠٦٦ ص
٤٠٦٧ ص
٤٠٦٨ ص
٤٠٦٩ ص
٤٠٧٠ ص
٤٠٧١ ص
٤٠٧٢ ص
٤٠٧٣ ص
٤٠٧٤ ص
٤٠٧٥ ص
٤٠٧٦ ص
٤٠٧٧ ص
٤٠٧٨ ص
٤٠٧٩ ص
٤٠٨٠ ص
٤٠٨١ ص
٤٠٨٢ ص
٤٠٨٣ ص
٤٠٨٤ ص
٤٠٨٥ ص
٤٠٨٦ ص
٤٠٨٧ ص
٤٠٨٨ ص
٤٠٨٩ ص
٤٠٩٠ ص
٤٠٩١ ص
٤٠٩٢ ص
٤٠٩٣ ص
٤٠٩٤ ص
٤٠٩٥ ص
٤٠٩٦ ص
٤٠٩٧ ص
٤٠٩٨ ص
٤٠٩٩ ص
٤١٠٠ ص
٤١٠١ ص
٤١٠٢ ص
٤١٠٣ ص
٤١٠٤ ص
٤١٠٥ ص
٤١٠٦ ص
٤١٠٧ ص
٤١٠٨ ص
٤١٠٩ ص
٤١١٠ ص
٤١١١ ص
٤١١٢ ص
٤١١٣ ص
٤١١٤ ص
٤١١٥ ص
٤١١٦ ص
٤١١٧ ص
٤١١٨ ص
٤١١٩ ص
٤١٢٠ ص
٤١٢١ ص
٤١٢٢ ص
٤١٢٣ ص
٤١٢٤ ص
٤١٢٥ ص
٤١٢٦ ص
٤١٢٧ ص
٤١٢٨ ص
٤١٢٩ ص
٤١٣٠ ص
٤١٣١ ص
٤١٣٢ ص
٤١٣٣ ص
٤١٣٤ ص
٤١٣٥ ص
٤١٣٦ ص
٤١٣٧ ص
٤١٣٨ ص
٤١٣٩ ص
٤١٤٠ ص
٤١٤١ ص
٤١٤٢ ص
٤١٤٣ ص
٤١٤٤ ص
٤١٤٥ ص
٤١٤٦ ص
٤١٤٧ ص
٤١٤٨ ص
٤١٤٩ ص
٤١٥٠ ص
٤١٥١ ص
٤١٥٢ ص
٤١٥٣ ص
٤١٥٤ ص
٤١٥٥ ص
٤١٥٦ ص
٤١٥٧ ص
٤١٥٨ ص
٤١٥٩ ص
٤١٦٠ ص
٤١٦١ ص
٤١٦٢ ص
٤١٦٣ ص
٤١٦٤ ص
٤١٦٥ ص
٤١٦٦ ص
٤١٦٧ ص
٤١٦٨ ص
٤١٦٩ ص
٤١٧٠ ص
٤١٧١ ص
٤١٧٢ ص
٤١٧٣ ص
٤١٧٤ ص
٤١٧٥ ص
٤١٧٦ ص
٤١٧٧ ص
٤١٧٨ ص
٤١٧٩ ص
٤١٨٠ ص
٤١٨١ ص
٤١٨٢ ص
٤١٨٣ ص
٤١٨٤ ص
٤١٨٥ ص
٤١٨٦ ص
٤١٨٧ ص
٤١٨٨ ص
٤١٨٩ ص
٤١٩٠ ص
٤١٩١ ص
٤١٩٢ ص
٤١٩٣ ص
٤١٩٤ ص
٤١٩٥ ص
٤١٩٦ ص
٤١٩٧ ص
٤١٩٨ ص
٤١٩٩ ص
٤٢٠٠ ص
٤٢٠١ ص
٤٢٠٢ ص
٤٢٠٣ ص
٤٢٠٤ ص
٤٢٠٥ ص
٤٢٠٦ ص
٤٢٠٧ ص
٤٢٠٨ ص
٤٢٠٩ ص
٤٢١٠ ص
٤٢١١ ص
٤٢١٢ ص
٤٢١٣ ص
٤٢١٤ ص
٤٢١٥ ص
٤٢١٦ ص
٤٢١٧ ص
٤٢١٨ ص
٤٢١٩ ص
٤٢٢٠ ص
٤٢٢١ ص
٤٢٢٢ ص
٤٢٢٣ ص
٤٢٢٤ ص
٤٢٢٥ ص
٤٢٢٦ ص
٤٢٢٧ ص
٤٢٢٨ ص
٤٢٢٩ ص
٤٢٣٠ ص
٤٢٣١ ص
٤٢٣٢ ص
٤٢٣٣ ص
٤٢٣٤ ص
٤٢٣٥ ص
٤٢٣٦ ص
٤٢٣٧ ص
٤٢٣٨ ص
٤٢٣٩ ص
٤٢٤٠ ص
٤٢٤١ ص
٤٢٤٢ ص
٤٢٤٣ ص
٤٢٤٤ ص
٤٢٤٥ ص
٤٢٤٦ ص
٤٢٤٧ ص
٤٢٤٨ ص
٤٢٤٩ ص
٤٢٥٠ ص
٤٢٥١ ص
٤٢٥٢ ص
٤٢٥٣ ص
٤٢٥٤ ص
٤٢٥٥ ص
٤٢٥٦ ص
٤٢٥٧ ص
٤٢٥٨ ص
٤٢٥٩ ص
٤٢٦٠ ص
٤٢٦١ ص
٤٢٦٢ ص
٤٢٦٣ ص
٤٢٦٤ ص
٤٢٦٥ ص
٤٢٦٦ ص
٤٢٦٧ ص
٤٢٦٨ ص
٤٢٦٩ ص
٤٢٧٠ ص
٤٢٧١ ص
٤٢٧٢ ص
٤٢٧٣ ص
٤٢٧٤ ص
٤٢٧٥ ص
٤٢٧٦ ص
٤٢٧٧ ص
٤٢٧٨ ص
٤٢٧٩ ص
٤٢٨٠ ص
٤٢٨١ ص
٤٢٨٢ ص
٤٢٨٣ ص
٤٢٨٤ ص
٤٢٨٥ ص
٤٢٨٦ ص
٤٢٨٧ ص
٤٢٨٨ ص
٤٢٨٩ ص
٤٢٩٠ ص
٤٢٩١ ص
٤٢٩٢ ص
٤٢٩٣ ص
٤٢٩٤ ص
٤٢٩٥ ص
٤٢٩٦ ص
٤٢٩٧ ص
٤٢٩٨ ص
٤٢٩٩ ص
٤٣٠٠ ص
٤٣٠١ ص
٤٣٠٢ ص
٤٣٠٣ ص
٤٣٠٤ ص
٤٣٠٥ ص
٤٣٠٦ ص
٤٣٠٧ ص
٤٣٠٨ ص
٤٣٠٩ ص
٤٣١٠ ص
٤٣١١ ص
٤٣١٢ ص
٤٣١٣ ص
٤٣١٤ ص
٤٣١٥ ص
٤٣١٦ ص
٤٣١٧ ص
٤٣١٨ ص
٤٣١٩ ص
٤٣٢٠ ص
٤٣٢١ ص
٤٣٢٢ ص
٤٣٢٣ ص
٤٣٢٤ ص
٤٣٢٥ ص
٤٣٢٦ ص
٤٣٢٧ ص
٤٣٢٨ ص
٤٣٢٩ ص
٤٣٣٠ ص
٤٣٣١ ص
٤٣٣٢ ص
٤٣٣٣ ص
٤٣٣٤ ص
٤٣٣٥ ص
٤٣٣٦ ص
٤٣٣٧ ص
٤٣٣٨ ص
٤٣٣٩ ص
٤٣٤٠ ص
٤٣٤١ ص
٤٣٤٢ ص
٤٣٤٣ ص
٤٣٤٤ ص
٤٣٤٥ ص
٤٣٤٦ ص
٤٣٤٧ ص
٤٣٤٨ ص
٤٣٤٩ ص
٤٣٥٠ ص
٤٣٥١ ص
٤٣٥٢ ص
٤٣٥٣ ص
٤٣٥٤ ص
٤٣٥٥ ص
٤٣٥٦ ص
٤٣٥٧ ص
٤٣٥٨ ص
٤٣٥٩ ص
٤٣٦٠ ص
٤٣٦١ ص
٤٣٦٢ ص
٤٣٦٣ ص
٤٣٦٤ ص
٤٣٦٥ ص
٤٣٦٦ ص
٤٣٦٧ ص
٤٣٦٨ ص
٤٣٦٩ ص
٤٣٧٠ ص
٤٣٧١ ص
٤٣٧٢ ص
٤٣٧٣ ص
٤٣٧٤ ص
٤٣٧٥ ص
٤٣٧٦ ص
٤٣٧٧ ص
٤٣٧٨ ص
٤٣٧٩ ص
٤٣٨٠ ص
٤٣٨١ ص
٤٣٨٢ ص
٤٣٨٣ ص
٤٣٨٤ ص
٤٣٨٥ ص
٤٣٨٦ ص
٤٣٨٧ ص
٤٣٨٨ ص
٤٣٨٩ ص
٤٣٩٠ ص
٤٣٩١ ص
٤٣٩٢ ص
٤٣٩٣ ص
٤٣٩٤ ص
٤٣٩٥ ص
٤٣٩٦ ص
٤٣٩٧ ص
٤٣٩٨ ص
٤٣٩٩ ص
٤٤٠٠ ص
٤٤٠١ ص
٤٤٠٢ ص
٤٤٠٣ ص
٤٤٠٤ ص
٤٤٠٥ ص
٤٤٠٦ ص
٤٤٠٧ ص
٤٤٠٨ ص
٤٤٠٩ ص
٤٤١٠ ص
٤٤١١ ص
٤٤١٢ ص
٤٤١٣ ص
٤٤١٤ ص
٤٤١٥ ص
٤٤١٦ ص
٤٤١٧ ص
٤٤١٨ ص
٤٤١٩ ص
٤٤٢٠ ص
٤٤٢١ ص
٤٤٢٢ ص
٤٤٢٣ ص
٤٤٢٤ ص
٤٤٢٥ ص
٤٤٢٦ ص
٤٤٢٧ ص
٤٤٢٨ ص
٤٤٢٩ ص
٤٤٣٠ ص
٤٤٣١ ص
٤٤٣٢ ص
٤٤٣٣ ص
٤٤٣٤ ص
٤٤٣٥ ص
٤٤٣٦ ص
٤٤٣٧ ص
٤٤٣٨ ص
٤٤٣٩ ص
٤٤٤٠ ص
٤٤٤١ ص
٤٤٤٢ ص
٤٤٤٣ ص
٤٤٤٤ ص
٤٤٤٥ ص
٤٤٤٦ ص
٤٤٤٧ ص
٤٤٤٨ ص
٤٤٤٩ ص
٤٤٥٠ ص
٤٤٥١ ص
٤٤٥٢ ص
٤٤٥٣ ص
٤٤٥٤ ص
٤٤٥٥ ص
٤٤٥٦ ص
٤٤٥٧ ص
٤٤٥٨ ص
٤٤٥٩ ص
٤٤٦٠ ص
٤٤٦١ ص
٤٤٦٢ ص
٤٤٦٣ ص
٤٤٦٤ ص
٤٤٦٥ ص
٤٤٦٦ ص
٤٤٦٧ ص
٤٤٦٨ ص
٤٤٦٩ ص
٤٤٧٠ ص
٤٤٧١ ص
٤٤٧٢ ص
٤٤٧٣ ص
٤٤٧٤ ص
٤٤٧٥ ص
٤٤٧٦ ص
٤٤٧٧ ص
٤٤٧٨ ص
٤٤٧٩ ص
٤٤٨٠ ص
٤٤٨١ ص
٤٤٨٢ ص
٤٤٨٣ ص
٤٤٨٤ ص
٤٤٨٥ ص
٤٤٨٦ ص
٤٤٨٧ ص
٤٤٨٨ ص
٤٤٨٩ ص
٤٤٩٠ ص
٤٤٩١ ص
٤٤٩٢ ص
٤٤٩٣ ص
٤٤٩٤ ص
٤٤٩٥ ص
٤٤٩٦ ص
٤٤٩٧ ص
٤٤٩٨ ص
٤٤٩٩ ص
٤٥٠٠ ص
٤٥٠١ ص
٤٥٠٢ ص
٤٥٠٣ ص
٤٥٠٤ ص
٤٥٠٥ ص
٤٥٠٦ ص
٤٥٠٧ ص
٤٥٠٨ ص
٤٥٠٩ ص
٤٥١٠ ص
٤٥١١ ص
٤٥١٢ ص
٤٥١٣ ص
٤٥١٤ ص
٤٥١٥ ص
٤٥١٦ ص
٤٥١٧ ص
٤٥١٨ ص
٤٥١٩ ص
٤٥٢٠ ص
٤٥٢١ ص
٤٥٢٢ ص
٤٥٢٣ ص
٤٥٢٤ ص
٤٥٢٥ ص
٤٥٢٦ ص
٤٥٢٧ ص
٤٥٢٨ ص
٤٥٢٩ ص
٤٥٣٠ ص
٤٥٣١ ص
٤٥٣٢ ص
٤٥٣٣ ص
٤٥٣٤ ص
٤٥٣٥ ص
٤٥٣٦ ص
٤٥٣٧ ص
٤٥٣٨ ص
٤٥٣٩ ص
٤٥٤٠ ص
٤٥٤١ ص
٤٥٤٢ ص
٤٥٤٣ ص
٤٥٤٤ ص
٤٥٤٥ ص
٤٥٤٦ ص
٤٥٤٧ ص
٤٥٤٨ ص
٤٥٤٩ ص
٤٥٥٠ ص
٤٥٥١ ص
٤٥٥٢ ص
٤٥٥٣ ص
٤٥٥٤ ص
٤٥٥٥ ص
٤٥٥٦ ص
٤٥٥٧ ص
٤٥٥٨ ص
٤٥٥٩ ص
٤٥٦٠ ص
٤٥٦١ ص
٤٥٦٢ ص
٤٥٦٣ ص
٤٥٦٤ ص
٤٥٦٥ ص
٤٥٦٦ ص
٤٥٦٧ ص
٤٥٦٨ ص
٤٥٦٩ ص
٤٥٧٠ ص
٤٥٧١ ص
٤٥٧٢ ص
٤٥٧٣ ص
٤٥٧٤ ص
٤٥٧٥ ص
٤٥٧٦ ص
٤٥٧٧ ص
٤٥٧٨ ص
٤٥٧٩ ص
٤٥٨٠ ص
٤٥٨١ ص
٤٥٨٢ ص
٤٥٨٣ ص
٤٥٨٤ ص
٤٥٨٥ ص
٤٥٨٦ ص
٤٥٨٧ ص
٤٥٨٨ ص
٤٥٨٩ ص
٤٥٩٠ ص
٤٥٩١ ص
٤٥٩٢ ص
٤٥٩٣ ص
٤٥٩٤ ص
٤٥٩٥ ص
٤٥٩٦ ص
٤٥٩٧ ص
٤٥٩٨ ص
٤٥٩٩ ص
٤٦٠٠ ص
٤٦٠١ ص
٤٦٠٢ ص
٤٦٠٣ ص
٤٦٠٤ ص
٤٦٠٥ ص
٤٦٠٦ ص
٤٦٠٧ ص
٤٦٠٨ ص
٤٦٠٩ ص
٤٦١٠ ص
٤٦١١ ص
٤٦١٢ ص
٤٦١٣ ص
٤٦١٤ ص
٤٦١٥ ص
٤٦١٦ ص
٤٦١٧ ص
٤٦١٨ ص
٤٦١٩ ص
٤٦٢٠ ص
٤٦٢١ ص
٤٦٢٢ ص
٤٦٢٣ ص
٤٦٢٤ ص
٤٦٢٥ ص
٤٦٢٦ ص
٤٦٢٧ ص
٤٦٢٨ ص
٤٦٢٩ ص
٤٦٣٠ ص
٤٦٣١ ص
٤٦٣٢ ص
٤٦٣٣ ص
٤٦٣٤ ص
٤٦٣٥ ص
٤٦٣٦ ص
٤٦٣٧ ص
٤٦٣٨ ص
٤٦٣٩ ص
٤٦٤٠ ص
٤٦٤١ ص
٤٦٤٢ ص
٤٦٤٣ ص
٤٦٤٤ ص
٤٦٤٥ ص
٤٦٤٦ ص
٤٦٤٧ ص
٤٦٤٨ ص
٤٦٤٩ ص
٤٦٥٠ ص
٤٦٥١ ص
٤٦٥٢ ص
٤٦٥٣ ص
٤٦٥٤ ص
٤٦٥٥ ص
٤٦٥٦ ص
٤٦٥٧ ص
٤٦٥٨ ص
٤٦٥٩ ص
٤٦٦٠ ص
٤٦٦١ ص
٤٦٦٢ ص
٤٦٦٣ ص
٤٦٦٤ ص
٤٦٦٥ ص
٤٦٦٦ ص
٤٦٦٧ ص
٤٦٦٨ ص
٤٦٦٩ ص
٤٦٧٠ ص
٤٦٧١ ص
٤٦٧٢ ص
٤٦٧٣ ص
٤٦٧٤ ص
٤٦٧٥ ص
٤٦٧٦ ص
٤٦٧٧ ص
٤٦٧٨ ص
٤٦٧٩ ص
٤٦٨٠ ص
٤٦٨١ ص
٤٦٨٢ ص
٤٦٨٣ ص
٤٦٨٤ ص
٤٦٨٥ ص
٤٦٨٦ ص
٤٦٨٧ ص
٤٦٨٨ ص
٤٦٨٩ ص
٤٦٩٠ ص
٤٦٩١ ص
٤٦٩٢ ص
٤٦٩٣ ص
٤٦٩٤ ص
٤٦٩٥ ص
٤٦٩٦ ص
٤٦٩٧ ص
٤٦٩٨ ص
٤٦٩٩ ص
٤٧٠٠ ص
٤٧٠١ ص
٤٧٠٢ ص
٤٧٠٣ ص
٤٧٠٤ ص
٤٧٠٥ ص
٤٧٠٦ ص
٤٧٠٧ ص
٤٧٠٨ ص
٤٧٠٩ ص
٤٧١٠ ص
٤٧١١ ص
٤٧١٢ ص
٤٧١٣ ص
٤٧١٤ ص
٤٧١٥ ص
٤٧١٦ ص
٤٧١٧ ص
٤٧١٨ ص
٤٧١٩ ص
٤٧٢٠ ص
٤٧٢١ ص
٤٧٢٢ ص
٤٧٢٣ ص
٤٧٢٤ ص
٤٧٢٥ ص
٤٧٢٦ ص
٤٧٢٧ ص
٤٧٢٨ ص
٤٧٢٩ ص
٤٧٣٠ ص
٤٧٣١ ص
٤٧٣٢ ص
٤٧٣٣ ص
٤٧٣٤ ص
٤٧٣٥ ص
٤٧٣٦ ص
٤٧٣٧ ص
٤٧٣٨ ص
٤٧٣٩ ص
٤٧٤٠ ص
٤٧٤١ ص
٤٧٤٢ ص
٤٧٤٣ ص
٤٧٤٤ ص
٤٧٤٥ ص
٤٧٤٦ ص
٤٧٤٧ ص
٤٧٤٨ ص
٤٧٤٩ ص
٤٧٥٠ ص
٤٧٥١ ص
٤٧٥٢ ص
٤٧٥٣ ص
٤٧٥٤ ص
٤٧٥٥ ص
٤٧٥٦ ص
٤٧٥٧ ص
٤٧٥٨ ص
٤٧٥٩ ص
٤٧٦٠ ص
٤٧٦١ ص
٤٧٦٢ ص
٤٧٦٣ ص
٤٧٦٤ ص
٤٧٦٥ ص
٤٧٦٦ ص
٤٧٦٧ ص
٤٧٦٨ ص
٤٧٦٩ ص
٤٧٧٠ ص
٤٧٧١ ص
٤٧٧٢ ص
٤٧٧٣ ص
٤٧٧٤ ص
٤٧٧٥ ص
٤٧٧٦ ص
٤٧٧٧ ص
٤٧٧٨ ص
٤٧٧٩ ص
٤٧٨٠ ص
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص
٥٨٦٢ ص
٥٨٦٣ ص
٥٨٦٤ ص
٥٨٦٥ ص
٥٨٦٦ ص
٥٨٦٧ ص
٥٨٦٨ ص
٥٨٦٩ ص
٥٨٧٠ ص
٥٨٧١ ص
٥٨٧٢ ص
٥٨٧٣ ص
٥٨٧٤ ص
٥٨٧٥ ص
٥٨٧٦ ص
٥٨٧٧ ص
٥٨٧٨ ص
٥٨٧٩ ص
٥٨٨٠ ص
٥٨٨١ ص
٥٨٨٢ ص
٥٨٨٣ ص
٥٨٨٤ ص
٥٨٨٥ ص
٥٨٨٦ ص
٥٨٨٧ ص
٥٨٨٨ ص
٥٨٨٩ ص
٥٨٩٠ ص
٥٨٩١ ص
٥٨٩٢ ص
٥٨٩٣ ص
٥٨٩٤ ص
٥٨٩٥ ص
٥٨٩٦ ص
٥٨٩٧ ص
٥٨٩٨ ص
٥٨٩٩ ص
٥٩٠٠ ص
٥٩٠١ ص
٥٩٠٢ ص
٥٩٠٣ ص
٥٩٠٤ ص
٥٩٠٥ ص
٥٩٠٦ ص
٥٩٠٧ ص
٥٩٠٨ ص
٥٩٠٩ ص
٥٩١٠ ص
٥٩١١ ص
٥٩١٢ ص
٥٩١٣ ص
٥٩١٤ ص
٥٩١٥ ص
٥٩١٦ ص
٥٩١٧ ص
٥٩١٨ ص
٥٩١٩ ص
٥٩٢٠ ص
٥٩٢١ ص
٥٩٢٢ ص
٥٩٢٣ ص
٥٩٢٤ ص
٥٩٢٥ ص
٥٩٢٦ ص
٥٩٢٧ ص
٥٩٢٨ ص
٥٩٢٩ ص
٥٩٣٠ ص
٥٩٣١ ص
٥٩٣٢ ص
٥٩٣٣ ص
٥٩٣٤ ص
٥٩٣٥ ص
٥٩٣٦ ص
٥٩٣٧ ص
٥٩٣٨ ص
٥٩٣٩ ص
٥٩٤٠ ص
٥٩٤١ ص
٥٩٤٢ ص
٥٩٤٣ ص
٥٩٤٤ ص
٥٩٤٥ ص
٥٩٤٦ ص
٥٩٤٧ ص
٥٩٤٨ ص
٥٩٤٩ ص
٥٩٥٠ ص
٥٩٥١ ص
٥٩٥٢ ص
٥٩٥٣ ص
٥٩٥٤ ص
٥٩٥٥ ص
٥٩٥٦ ص
٥٩٥٧ ص
٥٩٥٨ ص
٥٩٥٩ ص
٥٩٦٠ ص
٥٩٦١ ص
٥٩٦٢ ص
٥٩٦٣ ص
٥٩٦٤ ص
٥٩٦٥ ص
٥٩٦٦ ص
٥٩٦٧ ص
٥٩٦٨ ص
٥٩٦٩ ص
٥٩٧٠ ص
٥٩٧١ ص
٥٩٧٢ ص
٥٩٧٣ ص
٥٩٧٤ ص
٥٩٧٥ ص
٥٩٧٦ ص
٥٩٧٧ ص
٥٩٧٨ ص
٥٩٧٩ ص
٥٩٨٠ ص
٥٩٨١ ص
٥٩٨٢ ص
٥٩٨٣ ص
٥٩٨٤ ص
٥٩٨٥ ص
٥٩٨٦ ص
٥٩٨٧ ص
٥٩٨٨ ص
٥٩٨٩ ص
٥٩٩٠ ص
٥٩٩١ ص
٥٩٩٢ ص
٥٩٩٣ ص
٥٩٩٤ ص
٥٩٩٥ ص
٥٩٩٦ ص
٥٩٩٧ ص
٥٩٩٨ ص
٥٩٩٩ ص
٦٠٠٠ ص
٦٠٠١ ص
٦٠٠٢ ص
٦٠٠٣ ص
٦٠٠٤ ص
٦٠٠٥ ص
٦٠٠٦ ص
٦٠٠٧ ص
٦٠٠٨ ص
٦٠٠٩ ص
٦٠١٠ ص
٦٠١١ ص
٦٠١٢ ص
٦٠١٣ ص
٦٠١٤ ص
٦٠١٥ ص
٦٠١٦ ص
٦٠١٧ ص
٦٠١٨ ص
٦٠١٩ ص
٦٠٢٠ ص
٦٠٢١ ص
٦٠٢٢ ص
٦٠٢٣ ص
٦٠٢٤ ص
٦٠٢٥ ص
٦٠٢٦ ص
٦٠٢٧ ص
٦٠٢٨ ص
٦٠٢٩ ص
٦٠٣٠ ص
٦٠٣١ ص
٦٠٣٢ ص
٦٠٣٣ ص
٦٠٣٤ ص
٦٠٣٥ ص
٦٠٣٦ ص
٦٠٣٧ ص
٦٠٣٨ ص
٦٠٣٩ ص
٦٠٤٠ ص
٦٠٤١ ص
٦٠٤٢ ص
٦٠٤٣ ص
٦٠٤٤ ص
٦٠٤٥ ص
٦٠٤٦ ص
٦٠٤٧ ص
٦٠٤٨ ص
٦٠٤٩ ص
٦٠٥٠ ص
٦٠٥١ ص
٦٠٥٢ ص
٦٠٥٣ ص
٦٠٥٤ ص
٦٠٥٥ ص
٦٠٥٦ ص
٦٠٥٧ ص
٦٠٥٨ ص
٦٠٥٩ ص
٦٠٦٠ ص
٦٠٦١ ص
٦٠٦٢ ص
٦٠٦٣ ص
٦٠٦٤ ص
٦٠٦٥ ص
٦٠٦٦ ص
٦٠٦٧ ص
٦٠٦٨ ص
٦٠٦٩ ص
٦٠٧٠ ص
٦٠٧١ ص
٦٠٧٢ ص
٦٠٧٣ ص
٦٠٧٤ ص
٦٠٧٥ ص
٦٠٧٦ ص
٦٠٧٧ ص
٦٠٧٨ ص
٦٠٧٩ ص
٦٠٨٠ ص
٦٠٨١ ص
٦٠٨٢ ص
٦٠٨٣ ص
٦٠٨٤ ص
٦٠٨٥ ص
٦٠٨٦ ص
٦٠٨٧ ص
٦٠٨٨ ص
٦٠٨٩ ص
٦٠٩٠ ص
٦٠٩١ ص
٦٠٩٢ ص
٦٠٩٣ ص
٦٠٩٤ ص
٦٠٩٥ ص
٦٠٩٦ ص
٦٠٩٧ ص
٦٠٩٨ ص
٦٠٩٩ ص
٦١٠٠ ص
٦١٠١ ص
٦١٠٢ ص
٦١٠٣ ص
٦١٠٤ ص
٦١٠٥ ص
٦١٠٦ ص
٦١٠٧ ص
٦١٠٨ ص
٦١٠٩ ص
٦١١٠ ص
٦١١١ ص
٦١١٢ ص
٦١١٣ ص
٦١١٤ ص
٦١١٥ ص
٦١١٦ ص
٦١١٧ ص
٦١١٨ ص
٦١١٩ ص
٦١٢٠ ص
٦١٢١ ص
٦١٢٢ ص
٦١٢٣ ص
٦١٢٤ ص
٦١٢٥ ص
٦١٢٦ ص
٦١٢٧ ص
٦١٢٨ ص
٦١٢٩ ص
٦١٣٠ ص
٦١٣١ ص
٦١٣٢ ص
٦١٣٣ ص
٦١٣٤ ص
٦١٣٥ ص
٦١٣٦ ص
٦١٣٧ ص
٦١٣٨ ص
٦١٣٩ ص
٦١٤٠ ص
٦١٤١ ص
٦١٤٢ ص
٦١٤٣ ص
٦١٤٤ ص
٦١٤٥ ص
٦١٤٦ ص
٦١٤٧ ص
٦١٤٨ ص
٦١٤٩ ص
٦١٥٠ ص
٦١٥١ ص
٦١٥٢ ص
٦١٥٣ ص
٦١٥٤ ص
٦١٥٥ ص
٦١٥٦ ص
٦١٥٧ ص
٦١٥٨ ص
٦١٥٩ ص
٦١٦٠ ص
٦١٦١ ص
٦١٦٢ ص
٦١٦٣ ص
٦١٦٤ ص
٦١٦٥ ص
٦١٦٦ ص
٦١٦٧ ص
٦١٦٨ ص
٦١٦٩ ص
٦١٧٠ ص
٦١٧١ ص
٦١٧٢ ص
٦١٧٣ ص
٦١٧٤ ص
٦١٧٥ ص
٦١٧٦ ص
٦١٧٧ ص
٦١٧٨ ص
٦١٧٩ ص
٦١٨٠ ص
٦١٨١ ص
٦١٨٢ ص
٦١٨٣ ص
٦١٨٤ ص
٦١٨٥ ص
٦١٨٦ ص
٦١٨٧ ص
٦١٨٨ ص
٦١٨٩ ص
٦١٩٠ ص
٦١٩١ ص
٦١٩٢ ص
٦١٩٣ ص
٦١٩٤ ص
٦١٩٥ ص
٦١٩٦ ص
٦١٩٧ ص
٦١٩٨ ص
٦١٩٩ ص
٦٢٠٠ ص
٦٢٠١ ص
٦٢٠٢ ص
٦٢٠٣ ص
٦٢٠٤ ص
٦٢٠٥ ص
٦٢٠٦ ص
٦٢٠٧ ص
٦٢٠٨ ص
٦٢٠٩ ص
٦٢١٠ ص
٦٢١١ ص
٦٢١٢ ص
٦٢١٣ ص
٦٢١٤ ص
٦٢١٥ ص
٦٢١٦ ص
٦٢١٧ ص
٦٢١٨ ص
٦٢١٩ ص
٦٢٢٠ ص
٦٢٢١ ص
٦٢٢٢ ص
٦٢٢٣ ص
٦٢٢٤ ص
٦٢٢٥ ص
٦٢٢٦ ص
٦٢٢٧ ص
٦٢٢٨ ص
٦٢٢٩ ص
٦٢٣٠ ص
٦٢٣١ ص
٦٢٣٢ ص
٦٢٣٣ ص
٦٢٣٤ ص
٦٢٣٥ ص
٦٢٣٦ ص
٦٢٣٧ ص
٦٢٣٨ ص
٦٢٣٩ ص
٦٢٤٠ ص
٦٢٤١ ص
٦٢٤٢ ص
٦٢٤٣ ص
٦٢٤٤ ص
٦٢٤٥ ص
٦٢٤٦ ص
٦٢٤٧ ص
٦٢٤٨ ص
٦٢٤٩ ص
٦٢٥٠ ص
٦٢٥١ ص
٦٢٥٢ ص
٦٢٥٣ ص
٦٢٥٤ ص
٦٢٥٥ ص
٦٢٥٦ ص
٦٢٥٧ ص
٦٢٥٨ ص
٦٢٥٩ ص
٦٢٦٠ ص
٦٢٦١ ص
٦٢٦٢ ص
٦٢٦٣ ص
٦٢٦٤ ص
٦٢٦٥ ص
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص
٦٥٢١ ص
٦٥٢٢ ص
٦٥٢٣ ص
٦٥٢٤ ص
٦٥٢٥ ص
٦٥٢٦ ص
٦٥٢٧ ص
٦٥٢٨ ص
٦٥٢٩ ص
٦٥٣٠ ص
٦٥٣١ ص
٦٥٣٢ ص
٦٥٣٣ ص
٦٥٣٤ ص
٦٥٣٥ ص
٦٥٣٦ ص
٦٥٣٧ ص
٦٥٣٨ ص
٦٥٣٩ ص
٦٥٤٠ ص
٦٥٤١ ص
٦٥٤٢ ص
٦٥٤٣ ص
٦٥٤٤ ص
٦٥٤٥ ص
٦٥٤٦ ص
٦٥٤٧ ص
٦٥٤٨ ص
٦٥٤٩ ص
٦٥٥٠ ص
٦٥٥١ ص
٦٥٥٢ ص
٦٥٥٣ ص
٦٥٥٤ ص
٦٥٥٥ ص
٦٥٥٦ ص
٦٥٥٧ ص
٦٥٥٨ ص
٦٥٥٩ ص
٦٥٦٠ ص
٦٥٦١ ص
٦٥٦٢ ص
٦٥٦٣ ص
٦٥٦٤ ص
٦٥٦٥ ص
٦٥٦٦ ص
٦٥٦٧ ص
٦٥٦٨ ص
٦٥٦٩ ص
٦٥٧٠ ص
٦٥٧١ ص
٦٥٧٢ ص
٦٥٧٣ ص
٦٥٧٤ ص
٦٥٧٥ ص
٦٥٧٦ ص
٦٥٧٧ ص
٦٥٧٨ ص
٦٥٧٩ ص
٦٥٨٠ ص
٦٥٨١ ص
٦٥٨٢ ص
٦٥٨٣ ص
٦٥٨٤ ص
٦٥٨٥ ص
٦٥٨٦ ص
٦٥٨٧ ص
٦٥٨٨ ص
٦٥٨٩ ص
٦٥٩٠ ص
٦٥٩١ ص
٦٥٩٢ ص
٦٥٩٣ ص
٦٥٩٤ ص
٦٥٩٥ ص
٦٥٩٦ ص
٦٥٩٧ ص
٦٥٩٨ ص
٦٥٩٩ ص
٦٦٠٠ ص
٦٦٠١ ص
٦٦٠٢ ص
٦٦٠٣ ص
٦٦٠٤ ص
٦٦٠٥ ص
٦٦٠٦ ص
٦٦٠٧ ص
٦٦٠٨ ص
٦٦٠٩ ص
٦٦١٠ ص
٦٦١١ ص
٦٦١٢ ص
٦٦١٣ ص
٦٦١٤ ص
٦٦١٥ ص
٦٦١٦ ص
٦٦١٧ ص
٦٦١٨ ص
٦٦١٩ ص
٦٦٢٠ ص
٦٦٢١ ص
٦٦٢٢ ص
٦٦٢٣ ص
٦٦٢٤ ص
٦٦٢٥ ص
٦٦٢٦ ص
٦٦٢٧ ص
٦٦٢٨ ص
٦٦٢٩ ص
٦٦٣٠ ص
٦٦٣١ ص
٦٦٣٢ ص
٦٦٣٣ ص
٦٦٣٤ ص
٦٦٣٥ ص
٦٦٣٦ ص
٦٦٣٧ ص
٦٦٣٨ ص
٦٦٣٩ ص
٦٦٤٠ ص
٦٦٤١ ص
٦٦٤٢ ص
٦٦٤٣ ص
٦٦٤٤ ص
٦٦٤٥ ص
٦٦٤٦ ص
٦٦٤٧ ص
٦٦٤٨ ص
٦٦٤٩ ص
٦٦٥٠ ص
٦٦٥١ ص
٦٦٥٢ ص
٦٦٥٣ ص
٦٦٥٤ ص
٦٦٥٥ ص
٦٦٥٦ ص
٦٦٥٧ ص
٦٦٥٨ ص
٦٦٥٩ ص
٦٦٦٠ ص
٦٦٦١ ص
٦٦٦٢ ص
٦٦٦٣ ص
٦٦٦٤ ص
٦٦٦٥ ص
٦٦٦٦ ص
٦٦٦٧ ص
٦٦٦٨ ص
٦٦٦٩ ص
٦٦٧٠ ص
٦٦٧١ ص
٦٦٧٢ ص
٦٦٧٣ ص
٦٦٧٤ ص
٦٦٧٥ ص
٦٦٧٦ ص
٦٦٧٧ ص
٦٦٧٨ ص
٦٦٧٩ ص
٦٦٨٠ ص
٦٦٨١ ص
٦٦٨٢ ص
٦٦٨٣ ص
٦٦٨٤ ص
٦٦٨٥ ص
٦٦٨٦ ص
٦٦٨٧ ص
٦٦٨٨ ص
٦٦٨٩ ص
٦٦٩٠ ص
٦٦٩١ ص
٦٦٩٢ ص
٦٦٩٣ ص
٦٦٩٤ ص
٦٦٩٥ ص
٦٦٩٦ ص
٦٦٩٧ ص
٦٦٩٨ ص
٦٦٩٩ ص
٦٧٠٠ ص
٦٧٠١ ص
٦٧٠٢ ص
٦٧٠٣ ص
٦٧٠٤ ص
٦٧٠٥ ص
٦٧٠٦ ص
٦٧٠٧ ص
٦٧٠٨ ص
٦٧٠٩ ص
٦٧١٠ ص
٦٧١١ ص
٦٧١٢ ص
٦٧١٣ ص
٦٧١٤ ص
٦٧١٥ ص
٦٧١٦ ص
٦٧١٧ ص
٦٧١٨ ص
٦٧١٩ ص
٦٧٢٠ ص
٦٧٢١ ص
٦٧٢٢ ص
٦٧٢٣ ص
٦٧٢٤ ص
٦٧٢٥ ص
٦٧٢٦ ص
٦٧٢٧ ص
٦٧٢٨ ص
٦٧٢٩ ص
٦٧٣٠ ص
٦٧٣١ ص
٦٧٣٢ ص
٦٧٣٣ ص
٦٧٣٤ ص
٦٧٣٥ ص
٦٧٣٦ ص
٦٧٣٧ ص
٦٧٣٨ ص
٦٧٣٩ ص
٦٧٤٠ ص
٦٧٤١ ص
٦٧٤٢ ص
٦٧٤٣ ص
٦٧٤٤ ص
٦٧٤٥ ص
٦٧٤٦ ص
٦٧٤٧ ص
٦٧٤٨ ص
٦٧٤٩ ص
٦٧٥٠ ص
٦٧٥١ ص
٦٧٥٢ ص
٦٧٥٣ ص
٦٧٥٤ ص
٦٧٥٥ ص
٦٧٥٦ ص
٦٧٥٧ ص
٦٧٥٨ ص
٦٧٥٩ ص
٦٧٦٠ ص
٦٧٦١ ص
٦٧٦٢ ص
٦٧٦٣ ص
٦٧٦٤ ص
٦٧٦٥ ص
٦٧٦٦ ص
٦٧٦٧ ص
٦٧٦٨ ص
٦٧٦٩ ص
٦٧٧٠ ص
٦٧٧١ ص
٦٧٧٢ ص
٦٧٧٣ ص
٦٧٧٤ ص
٦٧٧٥ ص
٦٧٧٦ ص
٦٧٧٧ ص
٦٧٧٨ ص
٦٧٧٩ ص
٦٧٨٠ ص
٦٧٨١ ص
٦٧٨٢ ص
٦٧٨٣ ص
٦٧٨٤ ص
٦٧٨٥ ص
٦٧٨٦ ص
٦٧٨٧ ص
٦٧٨٨ ص
٦٧٨٩ ص
٦٧٩٠ ص
٦٧٩١ ص
٦٧٩٢ ص
٦٧٩٣ ص
٦٧٩٤ ص
٦٧٩٥ ص
٦٧٩٦ ص
٦٧٩٧ ص
٦٧٩٨ ص
٦٧٩٩ ص
٦٨٠٠ ص
٦٨٠١ ص
٦٨٠٢ ص
٦٨٠٣ ص
٦٨٠٤ ص
٦٨٠٥ ص
٦٨٠٦ ص
٦٨٠٧ ص
٦٨٠٨ ص
٦٨٠٩ ص
٦٨١٠ ص
٦٨١١ ص
٦٨١٢ ص
٦٨١٣ ص
٦٨١٤ ص
٦٨١٥ ص
٦٨١٦ ص
٦٨١٧ ص
٦٨١٨ ص
٦٨١٩ ص
٦٨٢٠ ص
٦٨٢١ ص
٦٨٢٢ ص
٦٨٢٣ ص
٦٨٢٤ ص
٦٨٢٥ ص
٦٨٢٦ ص
٦٨٢٧ ص
٦٨٢٨ ص
٦٨٢٩ ص
٦٨٣٠ ص
٦٨٣١ ص
٦٨٣٢ ص
٦٨٣٣ ص
٦٨٣٤ ص
٦٨٣٥ ص
٦٨٣٦ ص
٦٨٣٧ ص
٦٨٣٨ ص
٦٨٣٩ ص
٦٨٤٠ ص
٦٨٤١ ص
٦٨٤٢ ص
٦٨٤٣ ص
٦٨٤٤ ص
٦٨٤٥ ص
٦٨٤٦ ص
٦٨٤٧ ص
٦٨٤٨ ص
٦٨٤٩ ص
٦٨٥٠ ص
٦٨٥١ ص
٦٨٥٢ ص
٦٨٥٣ ص
٦٨٥٤ ص
٦٨٥٥ ص
٦٨٥٦ ص
٦٨٥٧ ص
٦٨٥٨ ص
٦٨٥٩ ص
٦٨٦٠ ص
٦٨٦١ ص
٦٨٦٢ ص
٦٨٦٣ ص
٦٨٦٤ ص
٦٨٦٥ ص
٦٨٦٦ ص
٦٨٦٧ ص
٦٨٦٨ ص
٦٨٦٩ ص
٦٨٧٠ ص
٦٨٧١ ص
٦٨٧٢ ص
٦٨٧٣ ص
٦٨٧٤ ص
٦٨٧٥ ص
٦٨٧٦ ص
٦٨٧٧ ص
٦٨٧٨ ص
٦٨٧٩ ص
٦٨٨٠ ص
٦٨٨١ ص
٦٨٨٢ ص
٦٨٨٣ ص
٦٨٨٤ ص
٦٨٨٥ ص
٦٨٨٦ ص
٦٨٨٧ ص
٦٨٨٨ ص
٦٨٨٩ ص
٦٨٩٠ ص
٦٨٩١ ص
٦٨٩٢ ص
٦٨٩٣ ص
٦٨٩٤ ص
٦٨٩٥ ص
٦٨٩٦ ص
٦٨٩٧ ص
٦٨٩٨ ص
٦٨٩٩ ص
٦٩٠٠ ص
٦٩٠١ ص
٦٩٠٢ ص
٦٩٠٣ ص
٦٩٠٤ ص
٦٩٠٥ ص
٦٩٠٦ ص
٦٩٠٧ ص
٦٩٠٨ ص
٦٩٠٩ ص
٦٩١٠ ص
٦٩١١ ص
٦٩١٢ ص
٦٩١٣ ص
٦٩١٤ ص
٦٩١٥ ص
٦٩١٦ ص
٦٩١٧ ص
٦٩١٨ ص
٦٩١٩ ص
٦٩٢٠ ص
٦٩٢١ ص
٦٩٢٢ ص
٦٩٢٣ ص
٦٩٢٤ ص
٦٩٢٥ ص
٦٩٢٦ ص
٦٩٢٧ ص
٦٩٢٨ ص
٦٩٢٩ ص
٦٩٣٠ ص
٦٩٣١ ص
٦٩٣٢ ص
٦٩٣٣ ص
٦٩٣٤ ص
٦٩٣٥ ص
٦٩٣٦ ص
٦٩٣٧ ص
٦٩٣٨ ص
٦٩٣٩ ص
٦٩٤٠ ص
٦٩٤١ ص
٦٩٤٢ ص
٦٩٤٣ ص
٦٩٤٤ ص
٦٩٤٥ ص
٦٩٤٦ ص
٦٩٤٧ ص
٦٩٤٨ ص
٦٩٤٩ ص
٦٩٥٠ ص
٦٩٥١ ص
٦٩٥٢ ص
٦٩٥٣ ص
٦٩٥٤ ص
٦٩٥٥ ص
٦٩٥٦ ص
٦٩٥٧ ص
٦٩٥٨ ص
٦٩٥٩ ص
٦٩٦٠ ص
٦٩٦١ ص
٦٩٦٢ ص
٦٩٦٣ ص
٦٩٦٤ ص
٦٩٦٥ ص
٦٩٦٦ ص
٦٩٦٧ ص
٦٩٦٨ ص
٦٩٦٩ ص
٦٩٧٠ ص
٦٩٧١ ص
٦٩٧٢ ص
٦٩٧٣ ص
٦٩٧٤ ص
٦٩٧٥ ص
٦٩٧٦ ص
٦٩٧٧ ص
٦٩٧٨ ص
٦٩٧٩ ص
٦٩٨٠ ص
٦٩٨١ ص
٦٩٨٢ ص
٦٩٨٣ ص
٦٩٨٤ ص
٦٩٨٥ ص
٦٩٨٦ ص
٦٩٨٧ ص
٦٩٨٨ ص
٦٩٨٩ ص
٦٩٩٠ ص
٦٩٩١ ص
٦٩٩٢ ص
٦٩٩٣ ص
٦٩٩٤ ص
٦٩٩٥ ص
٦٩٩٦ ص
٦٩٩٧ ص
٦٩٩٨ ص
٦٩٩٩ ص
٧٠٠٠ ص
٧٠٠١ ص
٧٠٠٢ ص
٧٠٠٣ ص
٧٠٠٤ ص
٧٠٠٥ ص
٧٠٠٦ ص
٧٠٠٧ ص
٧٠٠٨ ص
٧٠٠٩ ص
٧٠١٠ ص
٧٠١١ ص
٧٠١٢ ص
٧٠١٣ ص
٧٠١٤ ص
٧٠١٥ ص
٧٠١٦ ص
٧٠١٧ ص
٧٠١٨ ص
٧٠١٩ ص
٧٠٢٠ ص
٧٠٢١ ص
٧٠٢٢ ص
٧٠٢٣ ص
٧٠٢٤ ص
٧٠٢٥ ص
٧٠٢٦ ص
٧٠٢٧ ص
٧٠٢٨ ص
٧٠٢٩ ص
٧٠٣٠ ص
٧٠٣١ ص
٧٠٣٢ ص
٧٠٣٣ ص
٧٠٣٤ ص
٧٠٣٥ ص
٧٠٣٦ ص
٧٠٣٧ ص
٧٠٣٨ ص
٧٠٣٩ ص
٧٠٤٠ ص
٧٠٤١ ص
٧٠٤٢ ص
٧٠٤٣ ص
٧٠٤٤ ص
٧٠٤٥ ص
٧٠٤٦ ص
٧٠٤٧ ص
٧٠٤٨ ص
٧٠٤٩ ص
٧٠٥٠ ص
٧٠٥١ ص
٧٠٥٢ ص
٧٠٥٣ ص
٧٠٥٤ ص
٧٠٥٥ ص
٧٠٥٦ ص
٧٠٥٧ ص
٧٠٥٨ ص
٧٠٥٩ ص
٧٠٦٠ ص
٧٠٦١ ص
٧٠٦٢ ص
٧٠٦٣ ص
٧٠٦٤ ص
٧٠٦٥ ص
٧٠٦٦ ص
٧٠٦٧ ص
٧٠٦٨ ص
٧٠٦٩ ص
٧٠٧٠ ص
٧٠٧١ ص
٧٠٧٢ ص
٧٠٧٣ ص
٧٠٧٤ ص
٧٠٧٥ ص
٧٠٧٦ ص
٧٠٧٧ ص
٧٠٧٨ ص
٧٠٧٩ ص
٧٠٨٠ ص
٧٠٨١ ص
٧٠٨٢ ص
٧٠٨٣ ص
٧٠٨٤ ص
٧٠٨٥ ص
٧٠٨٦ ص
٧٠٨٧ ص
٧٠٨٨ ص
٧٠٨٩ ص
٧٠٩٠ ص
٧٠٩١ ص
٧٠٩٢ ص
٧٠٩٣ ص
٧٠٩٤ ص
٧٠٩٥ ص
٧٠٩٦ ص
٧٠٩٧ ص
٧٠٩٨ ص
٧٠٩٩ ص
٧١٠٠ ص
٧١٠١ ص
٧١٠٢ ص
٧١٠٣ ص
٧١٠٤ ص
٧١٠٥ ص
٧١٠٦ ص
٧١٠٧ ص
٧١٠٨ ص
٧١٠٩ ص
٧١١٠ ص
٧١١١ ص
٧١١٢ ص
٧١١٣ ص
٧١١٤ ص
٧١١٥ ص
٧١١٦ ص
٧١١٧ ص
٧١١٨ ص
٧١١٩ ص
٧١٢٠ ص
٧١٢١ ص
٧١٢٢ ص
٧١٢٣ ص
٧١٢٤ ص
٧١٢٥ ص
٧١٢٦ ص
٧١٢٧ ص
٧١٢٨ ص
٧١٢٩ ص
٧١٣٠ ص
٧١٣١ ص
٧١٣٢ ص
٧١٣٣ ص
٧١٣٤ ص
٧١٣٥ ص
٧١٣٦ ص
٧١٣٧ ص
٧١٣٨ ص
٧١٣٩ ص
٧١٤٠ ص
٧١٤١ ص
٧١٤٢ ص
٧١٤٣ ص
٧١٤٤ ص
٧١٤٥ ص
٧١٤٦ ص
٧١٤٧ ص
٧١٤٨ ص
٧١٤٩ ص
٧١٥٠ ص
٧١٥١ ص
٧١٥٢ ص
٧١٥٣ ص
٧١٥٤ ص
٧١٥٥ ص
٧١٥٦ ص
٧١٥٧ ص
٧١٥٨ ص
٧١٥٩ ص
٧١٦٠ ص
٧١٦١ ص
٧١٦٢ ص
٧١٦٣ ص
٧١٦٤ ص
٧١٦٥ ص
٧١٦٦ ص
٧١٦٧ ص
٧١٦٨ ص
٧١٦٩ ص
٧١٧٠ ص
٧١٧١ ص
٧١٧٢ ص
٧١٧٣ ص
٧١٧٤ ص
٧١٧٥ ص
٧١٧٦ ص
٧١٧٧ ص
٧١٧٨ ص
٧١٧٩ ص
٧١٨٠ ص
٧١٨١ ص
٧١٨٢ ص
٧١٨٣ ص
٧١٨٤ ص
٧١٨٥ ص
٧١٨٦ ص
٧١٨٧ ص
٧١٨٨ ص
٧١٨٩ ص
٧١٩٠ ص
٧١٩١ ص
٧١٩٢ ص
٧١٩٣ ص
٧١٩٤ ص
٧١٩٥ ص
٧١٩٦ ص
٧١٩٧ ص
٧١٩٨ ص
٧١٩٩ ص
٧٢٠٠ ص
٧٢٠١ ص
٧٢٠٢ ص
٧٢٠٣ ص
٧٢٠٤ ص
٧٢٠٥ ص
٧٢٠٦ ص
٧٢٠٧ ص
٧٢٠٨ ص
٧٢٠٩ ص
٧٢١٠ ص
٧٢١١ ص
٧٢١٢ ص
٧٢١٣ ص
٧٢١٤ ص
٧٢١٥ ص
٧٢١٦ ص
٧٢١٧ ص
٧٢١٨ ص
٧٢١٩ ص
٧٢٢٠ ص
٧٢٢١ ص
٧٢٢٢ ص
٧٢٢٣ ص
٧٢٢٤ ص
٧٢٢٥ ص
٧٢٢٦ ص
٧٢٢٧ ص
٧٢٢٨ ص
٧٢٢٩ ص
٧٢٣٠ ص
٧٢٣١ ص
٧٢٣٢ ص
٧٢٣٣ ص
٧٢٣٤ ص
٧٢٣٥ ص
٧٢٣٦ ص
٧٢٣٧ ص
٧٢٣٨ ص
٧٢٣٩ ص
٧٢٤٠ ص
٧٢٤١ ص
٧٢٤٢ ص
٧٢٤٣ ص
٧٢٤٤ ص
٧٢٤٥ ص
٧٢٤٦ ص
٧٢٤٧ ص
٧٢٤٨ ص
٧٢٤٩ ص
٧٢٥٠ ص
٧٢٥١ ص
٧٢٥٢ ص
٧٢٥٣ ص
٧٢٥٤ ص
٧٢٥٥ ص
٧٢٥٦ ص
٧٢٥٧ ص
٧٢٥٨ ص
٧٢٥٩ ص
٧٢٦٠ ص
٧٢٦١ ص
٧٢٦٢ ص
٧٢٦٣ ص
٧٢٦٤ ص
٧٢٦٥ ص
٧٢٦٦ ص
٧٢٦٧ ص
٧٢٦٨ ص
٧٢٦٩ ص
٧٢٧٠ ص
٧٢٧١ ص
٧٢٧٢ ص
٧٢٧٣ ص
٧٢٧٤ ص
٧٢٧٥ ص
٧٢٧٦ ص
٧٢٧٧ ص
٧٢٧٨ ص
٧٢٧٩ ص
٧٢٨٠ ص
٧٢٨١ ص
٧٢٨٢ ص
٧٢٨٣ ص
٧٢٨٤ ص
٧٢٨٥ ص
٧٢٨٦ ص
٧٢٨٧ ص
٧٢٨٨ ص
٧٢٨٩ ص
٧٢٩٠ ص
٧٢٩١ ص
٧٢٩٢ ص
٧٢٩٣ ص
٧٢٩٤ ص
٧٢٩٥ ص
٧٢٩٦ ص
٧٢٩٧ ص
٧٢٩٨ ص
٧٢٩٩ ص
٧٣٠٠ ص
٧٣٠١ ص
٧٣٠٢ ص
٧٣٠٣ ص
٧٣٠٤ ص
٧٣٠٥ ص
٧٣٠٦ ص
٧٣٠٧ ص
٧٣٠٨ ص
٧٣٠٩ ص
٧٣١٠ ص
٧٣١١ ص
٧٣١٢ ص
٧٣١٣ ص
٧٣١٤ ص
٧٣١٥ ص
٧٣١٦ ص

دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣٧

 

باران ١) باران در ایران و افغانستان . در زبانهای ایرانی همة واژه های دالّ بر «باران » و «باریدن » از ریشة ایرانی باستان r ¦ ، گرچه ساخت ستاک اسم متفاوت است . شکل ستاکی ـ ra ¦ wa * هم در ایرانی باستان ( ra ¦ va اوستایی ) و هم در ایرانی میانه ( ra ¦ ba خُتَنی ، w'r سُغْدی ) و هم در ایرانی جدید ( r ¦ a ¦ g پَراچی ، r ¦ bo سنگلچی ، wفr وَخی ( نیز â ¦ )boronraw ) یافت می شود؛ مشتقّی مختوم به § is ـ در بسیاری از گونه های گویشی فارسی جدید، «بارش »، و در بلوچی § ris ¦ gwa (گذشته از rag ¦ gwa ) هست ؛ مشتقی مختوم به n ¦ a ـ نیز در فارسی میانه ran ¦ gwa ، فارسی جدید «باران »، مُنْجی و اشْکَشْمی boron (از فارسی ؟ نیز urnaduk در اشکمشی )؛ نیز رجوع کنید به اُسِتی warun ، اُستِی ایرون warin (= مصدر) وجود دارد؛ شکلهایی مشتق از ستاکهای مختوم به aka ـ در بلوچی rag ¦ gwa (=مصدر)، یِدْغَه o ¦ wجrig ، پشتو ¦ (w)orya یا ¦ (w)arya و شُغْنی wareyi دیده می شود. اُرموی فقط واژة فارسی «باران » را دارد، ولی فعل ـ r ¦ o ¦ g (در لهجة بَرَکی بَرَک ) ـ gwar (در لهجة کنیگورم ) را حفظ کرده است (مثلاً رجوع کنید به بیلی ، ص ٢٧٨).

نکتة درخور توجه اینکه در زبانهای جدید ایرانی بارندگیهای شدید و خطرناک را غالباً با واژه های برگرفته از عربی («طوفان »، «برق »، «رعد»، «سیل ») بیان می کنند، و حال آنکه برای پدیده های سودمند اصطلاحاتی را از اصل ایرانی حفظ کرده اند: در دادِسْتان دینیگ (٣٧:٣١) باران را دارای ثمرات نیکو و سودمند وصف کرده اند؛ و تگرگ («ژاله » در فارسی و alay § z در پشتو)، به رغم خسارتی که بویژه پس از شکوفه کردن درختان میوه در بهار به محصول می تواند وارد کند، چون بر زمین جاری نمی شود و لذا زمین را سیراب می کند، به نیکی و سودمندی شهرت دارد، در آن بخش از جهان که مردم به زبانهای ایرانی سخن می گویند، پشتو از لحاظ داشتن واژه های فراوان از اصلِ هندی برای بارندگیهای مختلفِ مخصوص منطقة استوایی ، که در بخش شرقی خطّة ایران و افغانستان روی می دهد، منحصر به فرد است (مثلاً ¦ aka § Pars «باران تابستانی ، باران موسمی »؛ نیز مسمّی به wasa و t ¦ resa ¦ ba ؛ ba ¦ e § s «باران سیل آسا»؛ na ¦ pu «باران ریز»).

در ناحیة ایران و افغانستان ، که میان مدارهای ٤٠ و ٢٥ درجة شمالی واقع است ، کاهش منظّم نزولات از شمال به جنوب ، که مشخّصة منطقة مدیترانه ای است ، هیچ دیده نمی شود: اهواز (در ٣١ درجه و ٢٠ دقیقة عرض شمالی ) و مزار شریف (در ٣٦ درجه و ٤٢ دقیقة عرض شمالی ) بارندگی سالانة دقیقاً برابری دارند (١٨٧ میلیمتر). میزان بارندگی در بندرعباس (در ٢٧ درجه و ١١ دقیقة عرض شمالی ) با ١٣٩ میلیمتر چندان کمتر از سرخس (در ٣٦ درجه و ٣٢ دقیقة عرض شمالی ) با ١٥٧ میلیمتر نیست . این ناهنجاریها از سویی معلول عوارض طبیعی و از سوی دیگر ناشی از وجود پهنه های دریایی است . عوامل جغرافیایی اصلی در توزیع نزولات در این منطقه همینهاست .

الف ) عوامل جغرافیایی در توزیع نزولات . تأثیر کوهها بر توزیع مکانی نزولات کمتر معلول ارتفاع آنها، و بیشتر معلول جهت آنهانسبت به مسیر غالب بادهای چرخه ای غربی است که بیشترین مقدار بارش سالانه را به منطقه می آورند. وجود سلسله کوههای زاگرس و هندوکش ، به صورت اُریب ، بترتیب در منتهاالیه غربی و شرقی خطّة ایران و افغانستان ، موجب بروز تفاوتهای بسیار میان کوهپایه ها و دامنه های نسبتاً مرطوب که در معرض این بادها قرار دارند، از سویی ، و کوهپایه ها و دامنه های بسی خشکتر در طرفهای محفوظ از این بادها، از سوی دیگر، می شود. برای مثال ، میزان بارندگی در دزفول (در ارتفاع ١٤٣ متری از سطح دریا)، واقع در دامنة غربی زاگرس مرکزی ، ٣٥٨ میلیمتر در سال است ؛ حال آنکه اصفهان (در ارتفاع ٥٧٠ ، ١ متر از سطح دریا)، در دامنة شرقی ، فقط ١٠٨ میلیمتر بارندگی دارد (این دو شهر، مانند غَردایه در صحرای الجزایر، بر یک عرض جغرافیایی واقع اند). مرتفعترین قلّه های هر دو رشته کوهستان حدود هزار میلیمتر نزولات سالانه دارد (بترتیب ٩٨٢ و٠١٨ ، ١ میلیمتر، که در صد روز، در سالَنگ شمالی و سالنگ جنوبی واقع در بخش مرکزی هندوکش می بارد؛ اینها یگانه ایستگاههای دایمی هواشناسی افغانستان است که در ارتفاعی بیش از سه هزار متر واقع است ). در نقاط پست ، آبگیرهای میان کوهها محدوده های نسبتاً خشکی را تشکیل می دهند که هر چه به سوی مشرق برویم خشکی آنها بیشتر می شود: گرچه در حوضه های آذربایجان و فارس سیصد میلیمتر یا بیشتر ثبت شده است (در اورمیه ٣٦٠ میلیمتر در ٩٣ روز؛ در شیراز ٣٠٤ میلیمتر)، آبگیرهای مشابه در هندوکش کمتر از سیصد میلیمتر نزولات دارند (در بامیان ١٣٨ میلیمتر فقط در ٣٧ روز؛ در زیْبَک ١٢٥ میلیمتر).

مناطق وسیعِ پست تر میان زاگرس و هندوکش متشکل از ناحیه هایی نیست که هر چه به سوی جنوب برویم از بارش آنها کمتر شود و سبب آن تغییراتی است که وجود اقیانوس هند در جنوب و دریای خزر در شمال در جریان منطقه ای پدید می آورد. این دو پهنة دریایی اثرِ مرطوب کننده ای دارند که فقط در صورتی بدرستی تشخیص دادنی است که دو جزء اساسی آن اثرِ مرطوب کننده را بوضوح ازهم متمایز کنیم . از سویی ، این دو پهنة دریایی جبهه های تازه ای در جریانهای متلاطم هوا، که از مغرب به مشرق بر آن پهنه ها می گذرد، پدید می آورند؛ این امر وجود رطوبتِ بیش از حدّ معمولِ سواحل شرقی آنها را توجیه می کند؛ چون هر چه به سوی جنوب برویم از بسامد جریان چرخه ای کاسته می شود، میزان رطوبت در ناحیة خزر (گرگان ٦٩٦ میلیمتر) از خلیج فارس (بوشهر ٢٢١ میلیمتر) بسیار بیشتر است . از سوی دیگر، دریاها برخی از بادهای همگرا را که مولود هر رویداد چرخه ای است مرطوب می سازند. در خلیج فارس این روند بر بادهای جنوب غربی که از عربستان می آیند و، با این وصف ، مقداری رطوبت را به ساحل ایران می آورند، اثر می گذارد. در دریای خزر، بادهای شمال شرقی سبب بارندگی بیش از حد در ساحل جنوبی دریای خزر و دامنه های شمالی البرز می شوند. در ناحیة خزر، بارندگی ، به تناسب بُردِ بادهای شمال شرقی که به ساحل می رسند، از مشرق به مغرب پیوسته در افزایش است (قایم شهر ٧٦١ میلیمتر؛ رامسر ٢١٢ ، ١ میلیمتر در ١٣٦ روز؛ انزلی ٨١٠ ، ١ میلیمتر در ١٣٨ روز). بارندگی ظاهراً در سطح جنگلهای راشِ البرز در ارتفاع حدود ٥٠٠ ، ١ متری به بیشترین مقدار خود (بیش از دو هزار میلیمتر) می رسد.

در کشوری چون ایران ، که بطور کلی خشک یا کم آب است ، این رطوبت استثنایی شدید، شهرستانهای ساحل دریای خزر بویژه گیلان را، که مرطوبتر است ، متمایز ساخته است . البته خشکی در حوضه های کویری ، که همة موانع و اشکالات ممکن (ارتفاع کم ، وضعی که مانع وزش بادهای غالب می شود، وضعِ برّی ) در آنها جمع است ، از همه جا بیشتر است . حدّ متوسط بارندگی سالانه در این نقاط همیشه کمتر از صد میلیمتر است (زرنج ٥٣ میلیمتر فقط نُه روز؛ خور ٣٦ میلیمتر؛ و حتی کمتر از اینها در مرکز دشت لوت که زندگی در آنجا را ناممکن می نمایند). تعیین حد و مرز بیشینة خشکی یا کم آبی مشکلتر است . می توان چنین فرض کرد که آن حدود منطبق با حد و مرز کمینة زراعت دیم است . بررسی نشان داده است که گندم دیم زمستانی وقتی که بارندگی سالانه در جنوب ایران از ٢١٠ میلیمتر و در شمال ایران از ٢٣٠ میلیمتر کمتر باشد از میان می رود ـ این تفاوت معلول تأخیری است که در شمال به سبب سرمای سخت زمستان در فصلِ کشت رخ می دهد (پرن دو بریشامبو و والن ، ص ١٥). حد ٢٣٠ میلیمتر را می توان درباره بخش اعظم افغانستان صادق دانست . گرچه پژوهش در اقلیم شناسی کشاورزی این کشور کمتر از ایران پیشرفت داشته ، ولی از لحاظ «برّی » با شمال ایران برابر است . پس بر مبنای اطلاعات موجود، تقریباً دو سوم مساحت ایران و افغانستان ، به سبب خشکی یا کم آبی مفرط ، برای کشاورزیِ غیرآبی مناسب نیست . با وجود این ، چون توزیع فصلی نزولات به هیچ وجه متجانس نیست ، در یک سوم باقیمانده نیز اوضاعِ بسیار گوناگونی یافت می شود.

ب ) الگوهای بارندگی . فصلهای بیشترین و کمترین مقدار بارندگی ، و نیز گاهی بسامد آنها در یک سال ، حاکی از تفاوتهای منطقه ای مهمی است که ، در عین حال ، مبتنی بر الگوی نسبتاً ساده ای است .

به طور کلی ، بیشترین بارندگی در زمستان ، در جنوبِ عرض ٣٤ درجة شمالی و در بهار در شمال آن روی می دهد. این خط مرزیِ مهم فقط در دو نقطه شکسته می شود: یکی در کوهپایة تهران ، و دیگری در شمال غربی افغانستان ، که بیشترین بارش زمستانی در آن نقاط بترتیب تا ٣٦ و ٣٧ درجة شمالی می رسد. به طور دقیقتر، بیشترین میانگین بارش ماهانه در جنوبِ عرض ٣٤ درجة شمالی در ماه دی و در شمالِ آن در ماه فروردین است ، گرچه گاهی این نکته در ماه اسفند (در بخش شرقی البرز، بادغیس و بلخ ) یا در ماه اردیبهشت (در برخی از ایستگاههای هواشناسی کوهستانی در آذربایجان و هندوکش ) صادق است . بخشی از نزولات فصل سرما به صورت تگرگ و بخصوص برف می بارد (در هندوکش ، شمار روزهای برفی در ارتفاعاتِ بالاتر از ٧٠٠ ، ٢ متر از شمار روزهای بارانی بیشتر است ؛ رجوع کنید به برف * ).

عوامل کلی بارندگیهای زمستانی و بهاری همان عوامل عرضهای جغرافیایی میانه است که از آن میان ، اغتشاشهای جوّی قطبی و فروبارهای جبهه ای مدیترانه ای نقش عمده دارد. عرض جغرافیایی «تندباد پیچان » زیرْاستوایی ، هم جنوبی ترین حدّ وقوع بارندگیهای زمستانی و هم مسیر جریان فروبارهای جبهه ای مدیترانه ای را تعیین می کند. بنابراین در تحلیل نهایی ، تغییرات عرضی فصلی در تندبادِ پیچان است که موجب تضاد الگوهای بیشترین تعداد بارندگی زمستانی و بارندگی بهاری می شود.

از این گذشته ، در صورتی که همة عوامل دیگر برابر و در محدودة مذکور باشد، وقتی که بیشترین مقدار بارندگی دیرتر، در اواخر پاییز و اوایل زمستان ، روی دهد اوضاع و احوال برای کشت دیم غلاّ ت مساعدتر است . مناطقی که بیشترِ بارندگی آنها در بهار اتفاق می افتد نسبت به آنهایی که بیشترین مقدار بارندگی آنها در زمستان است وضع مساعدتری دارند و درمیان گروه اول ، آنها که بیشتر بارندگیشان در ماه فروردین ، یا حتی بهتر از آن ، اردیبهشت اتفاق می افتد نسبت به آنها که بیشتر بارندگیشان در ماه اسفند است وضع باز هم مساعدتری دارند. در افغانستان ، که طول و شدت سرمای زمستان در بخش اعظم کشور باعث می شود که به جای گندم زمستانه گندم دیم بهاره را در فروردین بکارند و در شهریور درو کنند، با وجود اینکه کلّ بارش سالانه در جنوب و شمال تقریباً برابر است ، شمال هندوکش ، و نه جنوب آن ، را برای کشت گندم ترجیح می دهند. غالباً درک نادرست نقش بنیادین الگوهای نزولات فصلی در جغرافیای دیمکاری ، بویژه از جانب باستان شناسان ، به بازسازیهای دیرینة اقلیم شناختی نادرستی انجامیده است (مثلاً رجوع کنید به یا گوتیس ـ اِمْدِن ).

در اینجا نیز آب و هوای دریای خزر مستثنی است . بیشترین بارندگی در پاییز (مهر ـ آبان ) واقع می شود و به فعالیت چرخه ای نیرومند بر فراز دریای خزر در آن فصل وابسته است و این فعالیت را عامل دیگری تقویت می کند؛ یعنی دمای آب دریا در همان زمان به گرمترین درجة خود و در نتیجه به بیشترین توانایی برای مرطوب ساختن توده های هوای بالای خود می رسد. در آن دوره ، از هر پنج روز به طور متوسط بیش از دو روز بارانی است . از سوی دیگر، بهار که فصل دیگر فعالیت چرخه ای شدید در عرضهای جغرافیایی دریای خزر است ، از لحاظ میزان بارندگی ، پس از زمستان و درمرتبة سوم واقع است ؛ زیرا تبخیر آب سرد دریا بسیار اندک است .

کمترین مقدار بارندگی همیشه درتابستان روی می دهد؛ زیرا در این فصل عرضهای جغرافیایی افغانستان و ایران تحت تأثیر هسته های فشار شدید استوایی ، که ثابت و خشک است ، واقع می شوند. در این مدت ، بارندگی اندک است (کمتر از پنج درصد کلّ سالانه ) و غالباً به مدت چندین ماه ـ از خرداد تا مهر در شمال و از اردیبهشت تا آبان در جنوب ـ به صفر می رسد. بدین ترتیب ، الگوی کلی بسیار ساده ای وجود دارد، یعنی تنها یک دورة خشک در تابستان هست ؛ و این بدان معناست که محیط ایران بخشی از منطقة زیستی ـ اقلیمی مدیترانه ای است .

با اینهمه ، منطقة دریای خزر و مرزهای پاکستان از این قاعده مستثنی است . دربارة منطقة خزر، اوضاع خاص جریان جوّیِ فراز دریایی خزر بارش تابستانی را باز هم به مقدار نسبتاً کافی (بیش از درصد بارش سالانه ای که مانع خشک شدن خرمن می شود) تأمین می کند و، بدین سان ، آب و هوای منطقة خزر شامل دورة خشکی نیست .

در مشرق ، نفوذ بارانهای موسمی تابستانی هند به سوی مغرب ، در زیر خط فشار قوی جوّی ، باعث بروز دوره ای بارانی از اواخر خرداد تا اواسط شهریور می شود. گرچه لایة نازک هوای استوایی شرقیِ مرطوب ممکن است از ستیغ هندوکش بگذرد یا به سوی مغرب تا فارس پیش برود، فقط در سه ناحیة محدود، قوی و منظم است : بدخشان علیا در اطراف زیبک ، جنوب شرقی افغانستان در جنوب اِسپینْغِر، و بلوچستان ایران . فقط در این نواحی است که الگوهای دوگانة مشخص بارندگی روی می دهد: بیشینة اولیه در فصل سرما (ویژگی مدیترانه ای ) و بیشینة ثانوی در تابستان (ویژگی استوایی )، و جابجایی کمینة اولیه در اواخر تابستان . بارندگی تابستانی که ، به سبب رقیق و خشک شدن جریان موسمی ، از مشرق به مغرب کاهش می یابد، به طور متوسط (فقط ٢٠ـ٣٠ میلیمتر در مشرق افغانستان ، حدود ١٠ میلیمتر در بلوچستان ایران ) آن قدر نیست که خشکی زیست ـ محیطی تابستان را باز دارد. فقط در منتهاالیهِ شرقی ، در حوضة خُوسْت (ولایات پَکْتیا)، بارندگی در تابستان به میزانی است که در وضع اقلیمی آن ناحیه دو دورة خشکی به وجود می آورد که مشخصة آنها، نه تنها تعادلی تقریباً کامل میان بارندگیهای بهاره و تابستانه (بترتیب ٣٥ و ٣٤ درصد از ٤٧٦ میلیمتری که در ٦٣ روز در خوست می بارد) بلکه همچنین معکوس شدن تواترهای ماهانه است ، به طوری که بیشینة اولیه در تیرماه (٧٩ میلیمتر در هشت روز) و بیشینة ثانوی در فروردین (٦٥ میلیمتر در نُه روز) پدید می آید (میانگینها بر اساس آمار دورة بیست ساله محاسبه شده است ) این وضع بسیار خاص ، که تأثیرات اقلیمیِ زیرْاِستوایی (یا غربی ) و همچنین استوایی (یا شرقی ) در آن دخیل اند، علّت تنوع الگوهای نزولات کوههای سلیمان و نواحی پیرامون آنها را (در تضاد با یکنواختی عظیم این گونه الگوها در بقیة خطّة افغانستان و ایران ) نشان می دهد. با وجود این ، میانگینی که می توان در میان این تأثیرات متضاد به دست آورد واقعیتِ بسیار متغیّری را پوشیده می دارد: گاهی بارانهای موسمی تقریباً هیچ نمی بارد (کمتر از چهل میلیمتر در سراسر تابستان ١٣٤٧ و ١٣٤٨ش ، درخوست ) و گاهی سیل آسا می بارد (بیش از ٢٥٠ میلیمتر در تابستانهای ١٣٤٣ و ١٣٥٢ و ١٣٥٨ش ). گاهی بارانهای مدیترانه ای کافی نیست (١٣٤٩ش ) و گاهی بیش از اندازه است (١٣٤٤ و ١٣٥١ش ).

در واقع ، یکی از ویژگیهای بنیادین بارندگی در سراسر منطقة ایران و افغانستان همین تغییرپذیری آن از سالی به سال دیگر است که هم بر مقدار و هم بر الگوی بارندگی تأثیر می گذارد.

ج ) تغییرپذیری نزولات . این پدیده را می توان با چند مقیاس اندازه گرفت ، که نخستین آنها مقدار کلّ بارندگی سالانه است . با محاسبه ای بر اساس اطلاعات حاصل از ١١٢ ایستگاه پراکنده در سراسر محدودة مورد مطالعه ، شاخص متوسط تغییرپذیری مطلق سالانه (یعنی نسبت میان بیشینه و کمینة ثبت شده در سال ) عدد ٣ است . این بدان معناست که از سالی به سال دیگر مقدار بارندگی ممکن است از یک تا سه برابر تغییر کند. در واقع ، معمولاً هر چه مقدار متوسط بارندگی کمتر باشد تغییرپذیری آن بیشتر است .

با در نظر گرفتن این نکته که ارقام موجودِ راجع به بارندگی از چند دهه فراتر نمی رود، تغییرپذیری دراز مدت همیشه بیش از برآوردهاست . به این لحاظ ، آمارهای ایستگاههای هواشناسی خلیج فارس بسیار آموزنده است ؛ زیرا با کوشش و همّت مأموران رایزنی انگلیس در این ناحیه ، مجموعة تقریباً مستمری از داده های هواشناختی از قرن سیزدهم تاکنون را در اختیار داریم . مثلاً در دورة ١٣٣٤ ـ ١٣٥٣ ش بیشترین مقدار بارندگی در بوشهر به ٤١٢ میلیمتر و کمترین مقدار به ٧٩ میلیمتر در سال هم رسید و، به این ترتیب ، شاخص تغییرپذیری آن ٢ر٥ بود؛ ولی از نشانه های قدیمتر چنین برمی آید که دامنة تغییر بسیار وسیعتر بوده و از خشکی مطلق (صفر میلیمتر) در ١٢٩٤ش تا ٦٧٦ میلیمتر در ١٣١٢ش تغییر کرده است (بوبک ، ١٩٥١، ص ١١).

نقشة ١ بیقاعدگی در بارندگی سالانه را نشان می دهد؛ این نقشه مبتنی بر نوسانات «خط همبارش » دویست میلیمتری است که کمترین مقدار مطلق برای دیمکاری محسوب می شود. این نقشه سه بخش متمایز در منطقه را نشان می دهد: بخش مرکزی خشک که در آن بارندگی همیشه کمتر از دویست میلیمتر است و کشت آبی فقط در واحه های آن ممکن است ؛ ناحیه های مرطوب پراکنده در حواشی بخش مرکزی ، که همیشه بیش از دویست میلیمتر بارندگی دارند و، به این ترتیب ، ظاهراً می توان آنها را برای دیمکاری مناسب دانست (دامنه های غربی زاگرس مرکزی ، دامنه های شمالی البرز، دشتهای ناحیة خزر، دامنه های شمالی کوههای ترکستان ، افغانستان و هندوکش )؛ منطقة انتقالی نیمه خشکی که در طرفینِ خط همبارش دویست میلیمتری واقع است و به این ترتیب بعضی سالها درمنطقه خشک و سالهای دیگر در منطقة مرطوب می افتد. البته منطقة اخیر، که بمراتب از دو منطقة دیگر وسیعتر است ، متضمن بزرگترین خطرها برای کشاورزی است و تغییرات بارندگی در آن دارای عواقب نامطلوب است .

بررسی تفصیلی ارقام بارش سالانه از ٣١ ایستگاه هواشناسی در افغانستان ، که هر یک بیش از ده سال دایر بوده اند، کیفیت و وسعت و اهمیت تغییرات سالانة بارندگی در دورة اخیر را روشنتر می سازد. از مجموع ٦٤٥ سال میزان بارندگی ، که بدین گونه به دست آمده است ، ٣٤١ سال زیر میانگینِ محلی (٥٣%) و ٣٠٤ سال بالای آن بوده است . بنابر تعریف معمولِ «آب ـ اقلیم شناختی »، که هر سالی را که متضمن انحرافی بیش از یک انحراف معیار از میانگین باشد غیرعادی می داند، تنها ٩٥ مورد خشکی غیرعادی و ٩٢ مورد بارندگی غیرعادی را می توان مشخص کرد و اگر فقط سالهایی را به حساب آوریم که انحراف معیار باشد، تنها به هفت مورد خشکسالی شدید در برابر ٢٢ مورد بارندگیِ واقعاً فراوان برمی خوریم . پس نتیجه گرفته می شود که سالهای بسیار پرباران بیشتر از سالهای بسیار خشک بوده است . ولی خلاف قاعده ای که بیشتر از همه روی می دهد سالی است که به طور معتدل کم آب باشد. تحلیل منطقه ای دیگری از ارقام آشکارا نشان می دهد که ایستگاههای واقع در شمال هندوکش از دو لحاظ با ایستگاههای منتهاالیه جنوبی تفاوت دارند: یکی تغییرپذیری سالانة نسبتاً معتدلتر (شاخص میانگین آن ایستگاهها از ٣ر٢ فراتر نمی رود) و دیگری اندک فزونی سالهای بارانی بر سالهای خشک . چنین آب و هوایی ، با تغییرپذیری نسبتاً معتدل و فزونی سالهای بارانی بر سالهای خشک ، برای دیمکاری مساعد است و در توضیح گستردگی این نوع کشت در شمال هندوکش باید به حساب آید.

تغییرپذیری در کلّ نزولات از سالی به سال دیگر، درواقع ، فقط نتیجة تغییرپذیری در فواصلِ موزونِ کوتاه مدت ـ اعم از فصل یا ماهانه یا روزانه ـ است که برای روستاییان مهمتر است . مثلاً، در این سطح ، نوسان بسیار بزرگی در تاریخِ بیشترین مقدار نزولات می توان مشاهده کرد. بجز منطقة باریک تحت تأثیر بارانهای موسمی ، یگانه ویژگی واقعاً ثابت خشکی تابستانهاست . بی آنکه لازم باشد که داده های موجود را بیشتر تحلیل کنیم ، چنین می نماید که تمایزی بنیادین میان دوگونه مخاطره در بارندگی وجود دارد که آثار آنها از حیث طول مدت و وسعت منطقة آسیب دیده متفاوت است .

خشکسالی عبارت از فقدان بارندگی در طی فصل معمول بارندگی است ؛ ازینرو می توان خشکسالی را گسترش خشکی معمولی تابستان به بخش اعظم سال ، یا حتی به تمام سال ، دانست . عوامل بازدارنده ای که می توانند توازن بارش عادی را این چنین برهم زنند به رویدادهای هواشناختی جهانی ، یا دست کم «فرامنطقه ای » وابسته اند. مثلاً، ممکن است موج چرخه ای نابهنجاری ، «تندباد پیچانِ» زیراستوایی را بیش از حد به سوی شمال براند یا، برعکس ، ممکن است خیزش «واچرخه ای » غیرمعمولی از نفوذ بادهای غربی جلوگیری کند. در هر یک از این دو مورد، ناحیه ای وسیع تحت تأثیر قرار می گیرد. خشکسالی هرگز محلی نیست ، و دامنة پیامدهای آن نسبتاً و گاهی بسیار گسترده است . چند زمستان نسبتاً خشک در ایران ، قحطی بزرگی در ١٢٨٧ ـ ١٢٨٩ش پدید آورد که در طی آن فقط شمال غربی و مغرب کشور در امان ماند. یک قرن بعد، خشکسالی ١٣٤٩ـ١٣٥٠ ش در افغانستان سبب ١٨% کاهش تولید غلات و نابودی ٤٢% دامها و افزایش مرگ و میر به سبب قحطی شد که تعیین میزان آن میسر نیست . البته همة کمبودها در مقدار نزولات به چنین شدت و وسعت نمی رسد، ولی توقفی زودرس در بارندگی در فصل سرما کافی است که محصول بعدی را تا حدودی کاهش دهد. تغییرپذیری نزولات اثر مستقیم بر سطح تولیدِ محصولات کشاورزی کشور دارد ازینرو دارای تأثیر اقتصادی مهمی است .

گذشته از بلایای گسترده و دیرپایی چون خشکسالی ، که همواره آثار و عواقب پایداری نیز دارد، نوع دیگری از بلایای ناشی از بارندگی هست که شدید و کوتاه مدت است ، یعنی بارانهای سیل آسای سنگینی که مقدار برخی از آنها به صد میلیمتر و حتّی بیشتر، در ٢٤ ساعت می رسد. اوضاع جوی گوناگون ، که عموماً منحصر به منطقه ای محدود است ، موجب این بارانها می شود: یعنی بی ثباتی ناشی از جابجایی گرما پس از گرم شدن ممتد زمین ، یا تموّج نیرومندی در بارانهای موسمیِ تابستان ، یا حتی قرارگرفتن عمودی نقطة سردِ کم فشاری در لایة بالای گَشتْکُره بر روی فروبار جبهه ای در سطح زمین . مورد اخیر بمراتب بیشتر از موارد دیگر پیش می آید. سنگینترین بارانهای سیل آسا در نواحی ساحلی و نزدیک به ساحل ، که در معرض هوای گرم ومرطوب ، لذا بسیار ناپایدار، قرار دارد فرو می بارد.

از ده ایستگاه هواشناسی ایران ، که در دهه های اخیر بارندگی بیش از صد میلیمتر را در یک روز ثبت کرده اند، پنج ایستگاه در نزدیکی خلیج فارس و چهار ایستگاه در شهرستانهای ساحل دریای خزر قرار داشته اند. در منطقة اوّل ، بارانهای شدید عمولاً در زمستان می بارد و بیشترین مقادیر اندازه گیری شده ز دویست میلیمتر فراتر نمی رود (١٩٦ میلیمتر در خارک و گچساران ، ١٢١ میلیمتر در دزفول ). در منطقة دوم ممکن است این بارانهای سیل آسا در هر فصلی بجز بهار ببارد: از لحاظ شدت و کثرت وقوع ، که سدّ عظیم کوههای البرز هر دو را تشدید می کند، این بارانها در جای دیگری از منطقه نظیر ندارد (در نزلی در ٢٤ ساعت ٣٥٣ میلیمتر و در رامسر ٢٦٠ میلیمتر ثبت شده است ). از سوی دیگر، در محیطی دارای اوضاع اقلیمی برّی ، این نوع باران سیل آسا بسیار نادرتر و خفیفتر است و بیشتر در بهار رخ می دهد. مثلاً در افغانستان بیشترین مقدار بارندگی در ٢٤ ساعت که تاکنون ثبت شده فقط ٩٦ میلیمتر است (در دَرواز، ٤ فروردین ١٣٥٢ش ). در منطقة نفوذ بارانهای موسمی ، این بارانهای شدید از ٦٤ میلیمتر فراتر نمی رود (در سَرْدِه ، نزدیک غَزْنی ، ١٥ تیر ١٣٥٧ ش و ١٦ مرداد ١٣٦٢ش ).

بارانهای سیل آسا، صرف نظر از اختلافات منطقه ای آنها، باعث خسارات مستقیم (فرسایش وسیع در دامنة کوهها، جریان سیل در کوهپایه ها، ویرانی ساختمانها) و غیرمستقیم (سیلهای ناگهانی ) می شوند، و در موارد فوق العاده شدید، تلفات جانی نیز وارد می کنند. یکی از موارد اخیر این فاجعه باران موسمی استثنایی تابستان ١٣٥٧ش در مشرق افغانستان بود: دو دورة بارندگی کوتاه ولی شدید (١٤ـ١٥ تیر و ٢٦ ـ ٢٨ مرداد) باعث مرگ ١٧٣ تن و چندین هزار رأس دام و ویرانی حدود دو هزار خانه ، حدود صد خیمه گاه چادرنشینان و بیش از چهارصد کاریز شد. بعلاوه ، سیل چندین هزار هکتار زمین کشاورزی را شست و بُرد. این فاجعه چندین سابقة تاریخی داشته که برخی از آنها از این هم ویرانگرتر بوده است ، مثلاً سیلهای قم (بهار ١٠٤٩)، قزوین (جمادی الا´ خرة ١٢٦٨)، شیراز (ذیحجة ١٣٢٥) و رفسنجان (ربیع الاول ١٣٢٨) (ملویل ، ص ١٤٠ به بعد). مساحت نواحی آسیب دیده همیشه نسبتاً محدود است ، لذا این گونه رویداد، هر قدر عظیم باشد، واقعاً اثری برابر با اثر خشکسالی ندارد. ولی ، گرچه جنبة مرگبار سیلهای ناگهانی را در افغانستان تقلیل داده یا در ایران منتفی ساخته اند (در ایران ، تجهیزات لازم برای کمک رسانی سریع و مؤثر از قبیل شبکه های مواصلاتی و ذخیره کردن مواد غذایی فراهم شده است و در عین حال ، سیاستهای پیشگیرانه ای که عمدتاً بر گسترش شبکه های آبیاری مبتنی است به کار برده می شود)، بارانهای سیل آسا هنوز هم چون گذشته برای زندگانی مردم خطرناک است .

این بلایای طبیعی ناشی از نزولات ـ اعم از اینکه طولانی یا ناگهانی ، عظیم یا تدریجی و ظاهراً بی خطر باشند ـ جنبه ای از وضع عادی اقلیمیِ منطقه ای هستند که غالباً خوب درک نمی شود. این بلایا نشانة تغییر آب و هوا نیست ، بلکه صرفاً رویدادهایی است که تکرار می شود. بررسی پیشینة این رویدادها، گرچه هنوز در مراحل ابتدایی است ، از هم اکنون به بازشناسی بسامد وقوع آنها در مدّت پنج تا پانزده سال

(شامل همة خطرهای احتمالی بارندگی )، و نیز به شناخت نقش زمینة اجتماعی و سیاسی در تعیین وسعت و شدت قحطیها انجامیده است .

دگرگونیهای دیرینة اقلیم شناختی ، که بویژه در ایران به کوشش «زمین ریخت شناسان » و باستان شناسان بررسی شده ، موضوع ملاحظات و تعبیرات متناقضی قرار گرفته است . در چنین بازسازیهایی ، مشکل عمده در واقع تعیین این مطلب است که آیا یک مرحلة خشکسالی یا کم آبی مشخص ، معلولِ کاهش بارندگی بوده است یا افزایش دما که خود سبب افزایش تبخیر می شود و، برعکس ، آیا یک مرحلة «بارانی » منتج از بارندگی فراوان بوده است یا از کاهش دما و تبخیر، این احتمال را نمی توان منتفی دانست که چنین دگرگونیهایی همزمان در سراسر منطقة ایران و افغانستان رخ نداده است ؛ احتمال مذکور شاید برخی از تناقضات میان پژوهندگان را تبیین کند.


منابع :
داده های بنیادی از سالنامه های هواشناسی ملّی ، که منظماً در تهران و کابل منتشر می شود، اخذ شده است . برخی از آنها در:

(١) M. Alex, Klimadaten ausgewahlter Stationen des Vorderen Orients, TAVO, Beiheft A ١٤, Wiesbaden;
١٩٨٥

(٢) به صورتی سهل الوصول گردآمده است . داده های راجع به ایران در مقالة حاضر از این سالنامه استخراج و داده های جدید از دفتر بررسیهای منابع آب (وزارت نیرو) اقتباس شده است . اطلاعات راجع به افغانستان از بایگانی و سالنامه های مؤسسة هواشناسی کابل تا پایان ١٣٦٢ش مأخوذ است .

سوابق هواشناختی موجود در افغانستان در همة موارد دقت و هماهنگی مطلوب را ندارد. اولاً باید تأکید کنیم که مدت دوره های مشاهده و ثبت آمار دربارة ایستگاههای مختلف بسیار نابرابر است . بندرت ایستگاهی به دورة سی سالة لازم برای محاسبة «معیار»های اقلیم شناختی می رسد. بسیاری از آنها فقط چند سالی است که دایر شده اند، بخصوص که شبکة هواشناسی در افغانستان ، پس از گسترش قابل ملاحظه در دهة ١٣٥٠ ش ، در دهة ١٣٦٠ ش ، بسیار محدود شد. ثانیاً ارقام ، بدون استثنا، به باران و برف برمی گردد و از همین رو، در این مقاله ، کل نزولات مورد بحث قرار گرفته است نه بارندگی به طور اخصّ، ثالثاً ثبت روزهای بارانی (که در اینجا به معنای روزهایی است که ١ر٠ میلمیمتر یا بیشتر باران باریده باشد) در افغانستان دقیقاً انجام گرفته است .

مطالعات اصلی دربارة بارندگی در ایران عبارتند از:

(٣) H. Bobek. ،، Beitrجge zur kilma-خkologischen Gliederung Iran.'' Erdkunde ' ٦/٢-٣ (١٩٥٢), ٦٥-٨٤;
(٤) Ch. Djavadi, Climats de l'Iran, Monographies de la Mإtإorologie Nationale ٥٤, Paris ١٩٦٦;
(٥) M. H. Ganji, "Climate", in Camb. hist. of Iran , I, Cambridge ١٩٦٨, ٢١٢-٢٤٩;
(٦) idem, ،، Climates of Iran'', Bulletin de la Sociإtإ de Gإographie d'ـgypte , ٢٨ (١٩٥٥), ١٩٥-٢٩٩;


در مورد افغانستان :

(٧) H. M. Herman, Le climat de l'Afghanistan, Monographies de la Mإtإorologie Nationale ٥٢, Paris ١٩٦٥;
(٨) V. I. Titov, Klimaticheskie usloviya Afganistana, Moscow ١٩٧٦;


(٩) وع . واحد، ع . ح . غفاری ، رژیم بارندگی در ساحة جمهوری دموکراتیک افغانستان ، کابل ١٣٦٠ ش ؛
عناوین اخیرالذکر به هیچ وجه جایگزین این تألیفات متقدم نمی شوند:

(١٠) H. E. Iven, Das Klima von Kabul, Geographische Wochenschrift, Beiheft ٥, Breslau ١٩٣٣;


و بویژه تألیفات E. Stenz ، بنیانگذار واقعی خدمات هواشناسی در افغانستان ، یعنی :

(١١) "The climate of Afghanistan: Its aridity, dryness and divisions," Bulletin of the Polish Institute of Arts and Science in America , ٤ (١٩٤٦), ١-١٦;
(١٢) and "Precipitation, evaporation and aridity in Afghanistan," Acta Geophysica Polonica , ٥/٤ (١٩٥٧) ٢٤٥-٢٦٦;


(١٣) نقشه های تفصیلی بارندگی را (که در اینجا در چند مورد اصلاح شده اند) در منابع زیر می توان یافت : اطلس اقلیمی ایران ، چاپ محمدحسن گنجی ، تهران ١٣٤٤ ش ؛


(١٤) P. Lalande et al., Cartes climatiques de l'Afghanistan, publications of the Meteorological Institute ٤, Kabul ١٩٧٤;
(١٥) and in Maps A IV ٤ ("Mean annual rainfall and variability, ١٩٨٤") and A IV ٥-٦ ("Rainfall reliability and seasonal rainfall patterns ١٩٨٥"), both by Alex, op.cit;


(١٦) تواترهای روزانة بارندگی ، بویژه وقوع بارانهای سنگین ، توجه برخی از پژوهشگران را جلب کرده است ؛
مثلاً:

(١٧) A. H. Gordon, J. G. Lockwood, "Maximum one-day falls of precipitation in Tehran," Weather, ٢٥/١ (١٩٧٠), ٢-٨;
(١٨) C. Rathjens, "Hohe Tagessummen des Niederschlags in Afghanistan," Afghanistan Journal, ٥/١ (١٩٧٨), ٢٢-٢٥;


از جنبه های کلی ، بارندگی در ایران در این مقاله بحث شده است :

B. Alijani, J. R. Harman, ،، Synoptic climatology of precipitation in Iran,'' Annals of the Association of American Geographers, ٧٥/٣, (١٩٨٥), ٤٠٤-٤١٦

(١٩) (اگر مؤلفان این مقاله به جای اینکه از روی شمار روزهای بارانی نتیجه گیری کنند کلّ بارندگیها را در نظر می گرفتند، بررسی آنها آموزنده تر می شد)؛


(٢٠) A. Khalili, ،، Precipitation patterns of central Elburz,'' Archiv fدr Meteorologie, Geophysik und Bioklimatologie , Ser B., ٢١, ١٩٧٣, ٢١٥-٢٣٢;
(٢١) C.De. Rycke, V.Balland, ،، Une rإgion de contact climatique majeur: Les confins indo-afghans,'' in P.Pagney and S.Nieuwolt, eds., ـtudes de climatologie tropicale , Paris ١٩٨٦, ١٠٣-١٢١;
(٢٢) T.R.Sivall, ،، Synoptic-climatological study of the Asian summer Monsoon in Afghanistan,'' Geografiska Annaler ٥٩A, ١-٢ (١٩٧٧), ٦٧-٨٧;


بررسی وابستگی بارندگی و دیمکاری باید با این منابع آغاز یابد:

(٢٣) Bobek ،، Verbreitung des Regenfeldbaus in Iran,'' in Geographische Studien: Festschrift fدr J.Sخlch , Vienna ١٩٥١, ٩-٣٠;
(٢٤) C.Jentsch, ،، Grundlagen und Mخglichkeiten des Regenfeldbaus in Afghanistan,'' in Tagungsbericht und wissenschaftliche Abhandlungen des ٣٨. deutschen Geographentages Erlangen-Nدrnberg ١٩٧١ , Wiesbaden ١٩٧٢, ٣٧١-٣٧٩;


و در سطحی کلّیتر:

(٢٥) G. Perrin de Brichambaut, C. C. Wallإn, A study of agroclimatology in semi-arid and arid zones of the Near East , World Meteorological Organization, technical note ٥٦, Geneva ١٩٦٤;


نمونه ای از استنتاجهای باستان شناختی از خلاصة مشاهدات معاصر در این منبع آمده است :

(٢٦) M. Jaguttis-Emden, ،، Zum Problem der Klimaabhجngigkeit frدher Ackerbaugesellschaften im westlichen Zagros,'' in W. Frey and H.-P. Uerpmann, eds., Beitrجge zur Umweltgeschichte des Vorderen Orients. TAVO , Beihefte, A٨, Wiesbaden ١٩٨١, ٢٥٧-٢٧٤;


آسیبهای ناشی از بارندگیهای اخیر و برخی از عواقب انسانی و اقتصادی آنها جداگانه بررسی شده است .در باب خشکسالی ١٣٤٩ـ١٣٥٠ش درافغانستان :

(٢٧) D. Balland, C. M. Kieffer, ،، Nomadisme et sإcheresse en Afghanistan: L'exemple des nomades Pas ¤ § tun du Das § t-e Na ¦ wor,'' in ـquipe ـcologie et Anthropologie des Sociإtإs Pastorales, ed., Pastoral production and society , Cambridge and Paris ١٩٧٩, ٧٥-٩٠;


(٢٨) (ترجمة فارسی «ایلات و عشایر»، مجموعة کتاب آگاه ، تهران ١٣٦٢ ش ، ص ٣٠٣ـ٣١٩، بدون ذکر منابع )؛


(٢٩) N. T. Clark, "Some probable effects of drought on flock structure and production parameters in northwestern Afghanistan," Nomadic Peoples , ١٥(١٩٨٤),٦٧-٧٤;
٣٠- Rathjens, ،، Witterungsbedingte Schwankungen der Ernجhrungsbasis in Afghanistan'', Erdkunde , ٢٩/٣ (١٩٧٥), ١٨٢-١٨٨;


در باب اهمیّت استثنایی بارانهای موسمی سال ١٩٧٨ در همین کشور:

(٣١) De. Rycke, ،، Etude climatologique d'une invasion de mousson en Afghanistan central et oriental en juillet ١٩٧٨'', in climatologie tropicale et إtablissements humains Tropical Climatology and human settlements , Acts of Symposium ٢٣ of the ٢٥th International Congress of Geography, Dijon ١٩٨٤, ٨٩-١٠١;


از دگرگونیهای دیرین اقلیمی در چندین تألیف بحث شده است که همة آنها را نمی توان برشمرد. در مورد دورة پلئیستوس ، محمدحسن گنجی کوشیده است آگاهیهای موجود را در این مقاله عرضه کند:

(٣٢) Ganji, ،، Post-glacial climatic changes on the Iranian plateau.'' in W.C.Brice, ed., The environmental history of the Near and Middle East since the last Ice Age, London ١٩٧٨, ١٤٩-١٦٣;


دربارة اختلاف نظریه ها، بررسی بسیار خوبی در این اثر می توان یافت :

(٣٣) E. Ehlers, Iran: Grundzدge einer geographischen Landeskunde , Darmstadt ١٩٨٠, ١٢٥-١٢٧;


بررسی منابع اسلامی اقلیم شناسی تاریخی ، که تا دیرزمانی از آن غفلت شده بود، در این اثر آغاز شده است :

(٣٤) C. Melville, ،، Meteorological hazards and disasters in Iran: A preliminary survey to ١٩٥٠,'' Iran, ٢٢ (١٩٨٤), ١١٣-١٥٠;


(شامل اشاراتی به افغانستان نیز هست )، نیز رجوع کنید به آب *

/ بالان ( ایرانیکا ) /

تکمله . از گزارشهای ادواری وزارت نیرو (معاونت بهره برداری ، بخش آب ، گزارش داخلی ) اطلاعات جامعی دربارة میزان بارش سالهای اخیر و میانگین ٢٥ ساله به دست آمده که برروی این نقشه تنظیم شده است .

٢) باران در قرآن و حدیث . در قرآن «مَطَر» و همریشه های آن پانزده بار، «غیث » و همریشه های آن شش بار، «وابل » به معنای باران درشت و سنگین دوبار و «طَلّ» به معنای باران سبک و کم یک بار، «وَدْق » به معنای باران مستمر دوبار، «صَیِّب » به معنای باران یا ابر باران زا یک بار، «ماء» بیش از سی بار، و نیز سحاب بیش از شش بار، «مُزْن » به معنای ابر یا ابر باران زا یا ابر سفید یک بار و «مُعصِرات » به معنای بادهای برانگیزانندة ابر (الرّیاح التّی تثیرالسحاب ) یا ابر یک بار. به مناسبت بحث از باران به کار رفته است . «الحیاء» به معنای بارانی که زمین را زنده می کند نیز در حدیث نبوی (ابن بابویه ، ص ٣١٩ ـ ٣٢٠) ذکر شده است (دربارة معانی این لغات رجوع کنید به ابن منظور و ابن فارس ، ذیل واژه ها؛
ثعالبی ، ص ٢٧٩ ـ ٢٨٤؛
زمخشری ، ١٩٤٥ ـ ١٩٤٨، ج ١، ص ٣٤١). کاربرد قرآنی مطر جز در آیة ١٠٢ سورة نساء و آیة ٢٤ سورة احقاف جنبة منفی دارد و در آیات حاوی آن ، از بارانهای زیانبار و هلاک کننده و سنگبارانهای آسمانی سخن رفته است ، همچنانکه برای بارانهای سودبخش کلمة غیث به کار رفته است (درآیة ٢٩ سورة کهف نیز همین معنی منظور شده است رجوع کنید به تفاسیر، ذیل آیه ).

شماری از لغت شناسان و مفسّران نیز نوشته اند که غیث به باران سودمند یا بارانی که در پی کم آبی می بارد گفته می شود، امّا مطر نام عامّ باران است و برای بارانهای مفید کمتر به کار می رود (بخاری ، ج ٥، ص ١٩٩؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ٨، ص ٢٤٨؛
بیضاوی ، ج ٥، ص ٤١١؛
طبرسی ، ج ٥، ص ٣١؛
قرطبی ، ج ١٦، ص ٢٨ـ٢٩؛
و نیز کتابهای لغت یاد شده ).

در آیات قرآن به نقش باران در زنده کردن زمین (فَیُحْیی به الاَ رضَ بَعْدَ موتِها، روم : ٢٤)، روزی رساندن به انسانها از طریق رویاندن گیاهان (فأَخرجَ به مِنَ الثَّمراتِ رزقاً لَکُم ، بقره : ٢٢)، فراهم آوردن آب آشامیدنی (منهُ شرابٌ، نحل : ١٠)، پاک کنندگی (وَ أنْزَلْنا مِنَ السّماءِ ماءً طَهوراً، فرقان : ٤٨) و برکت زا بودن (وَ نَزَّلنا مِنَ السّماءِ ماءً مُبارَکاً، ق : ٩) اشاره شده است . همچنین قرآن باران را نعمتی خداداد و نشانی از قدرت خدا معرّفی کرده و بارها منکران خدا و معاد را به توجّه به این آیه فرا خوانده است (أَمَّنْ خَلَقَ السَّمو'اتِ والاَرضَ و أَنْزَلَ لَکُم مِن السَّماءِ ماءً، نمل : ٦٠).

قرآن دربارة منشأ و چگونگی پدید آمدن باران بصراحت سخن نگفته و فقط در آیات مختلف به جایی که باران از آنجا فرو می بارد اشاره می کند. بنابر ظاهرِ بیشتر این آیات ، باران از آسمان فرو می بارد (در آیات ١١ قمر، ٦ انعام ، ٥٢ هود و ١١ نوح فراوانی باران با تعبیرهای دالّ بر «فروباریدن آسمان » و «گشودن درهای آسمان » بیان شده است ). «مزن » (واقعه : ٦٩) «مُعصرات » (نبأ: ١٤) و «سحاب » (نور: ٤٣، اعراف : ٥٧، فاطر: ٩، روم : ٤٨) نیز مبدأ باران اند. کوههایی هم در آسمان هستند که تگرگ از آنها می بارد (نور: ٤٣). نظر مفسّران در توضیح این آیات یکسان نیست (دربارة نظر علی بن ابراهیم قمی مفسّر و محدّث اواخر قرن سوّم رجوع کنید به دنبالة مقاله ) طبری (متوفی ٣١٠) و شیخ طوسی (متوفی ٤٦٠) در تفسیر بیشتر آیات ، همان ظاهر الفاظ را پذیرفته و آسمان را مبدأ باران دانسته اند. مثلاً طبری در تفسیر آیات ٢٢ و ١٦٤ بقره ، ٩٩ انعام ، ٥٧ اعراف ، ٥ و ٦٣ حج می نویسد که باران از آسمان می بارد و در توضیح آیة ١٨ سورة مؤمنون همین بیان را از ابن جُرَیج نقل میکند (ماءً هو مِنَ السّماء). امّا از بیان او در تفسیر آیة ٤٨ فرقان و نیز از آنچه در تفسیر آیة ٤٣ نور از عَمروبن عُبید لیثی نقل کرده (ج ١٨، ص ١١٨) برمی آید که ابرها منشأ باران اند و منظور از «سماء» همان «سحاب » است . شیخ طوسی نیز در مواضع مختلف التبیان (مثلاً ذیل «وأَنْزَلن'ا مِنَ السّماءَ ماءً» و تعبیرات مشابه ) آسمان را مبدأ باران (لانَّ السّماءَ ابتداءُ الاءنزالِ بِالْمَطَر) می داند (ج ٧، ص ٣٩٥) و یک بار این نظر را که مراد از «سماء» در آیات باران همان «سحاب » است ، نه در مقام قبول ، آورده است (همانجا). توضیح طبری و طوسی دربارة کوههای تگرگ (و ینزّل مِن السَّماءِ مِنْ جبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ)، که در حقیقت نقل قول فرّاء، متوفی ٢٠٧ (ج ٢، ص ٢٥٦ـ٢٥٧) است ، نشان می دهد که نظر غالب نزد بیشتر مفسران (نیز رجوع کنید به آلوسی ، ج ١٨، ص ١٩١؛
فخررازی ، ج ٢٣، ص ٨٨) آن بوده که باران منشأ آسمانی دارد. زمخشری (متوفی ٥٣٧) نیز در تفسیر آیه ٤٣ نور، همان سخن فرّاء را آورده و در تفسیر آیه ٢١ زمر و ١٤ نبأ (المُعْصِرات )، ضمن نقل چند احتمال از مفسران قدیم ، مانند قتاده و مجاهد، توضیحاتی می دهد که التزام او را به دیدگاه مشهور مفسران اثبات می کند (زمخشری ، ١٣٧٣، ج ٣، ص ٢٤٦، ج ٤، ص ١٢٢، ٦٨٢). طبرسی (متوفی ٥٤٨)، هر چند گاهی مبدأ باران را آسمان معرفی می کند (ج ٤، ص ١٤٨)، در توضیح بیشتر آیات ، مقصود از «سماء» را «سحاب » می داند و، از آن بالاتر، به نظریّة طبیعت شناسان ، که ابر را حاصل بخارات متصاعد از زمین می دانند، اشاره و از علی بن عیسی رمّانی (٢٩٦ـ٣٨٤) نقل می کند که گرچه این نظریه قطعی نیست ، دلیل عقلی و سمعی بر ردّ آن نداریم (ج ١، ص ٦١، ٢٤٥، ج ٢، ص ٣٤١). بیضاوی نیز «سماء» را در آیات راجع به باران به ابرها یا فلک یا عوامل آسمانی تبخیرکنندة اجزای مرطوب زمین تفسیر می کند؛
ولی معتقد است که ، بنابر ظواهر آیات قرآن ، باران از آسمان به ابرها و از آنجا به زمین فرو می بارد (ذیل آیة ٢٢ بقره ).

در میان مفسران بیش از همه فخررازی (متوفی ٦٠٦) در تبیین مقصود آیات باران کوشیده است . به عقیدة او طبق آیات قرآن ، خدا باران را در آسمان می آفریند، سپس آن را بر ابرها و از آنجا بر زمین فرو می باراند (ج ٢، ص ١١١، ج ٤، ص ٢٢٣، ج ١٣، ص ١٠٥، ١٠٧، ج ٢٤، ص ٩٠). به گفتة او ابوعلی جُبّائی نیز همین نظر را داشته و تأویل آیات قرآن را برخلاف ظاهر آنها فقط در صورتی جایز می شمرده است که بر امتناع نزول باران از آسمان دلیل اقامه شود (ج ١٣، ص ١٠٥). به عقیدة فخررازی ، اثبات این امتناع فقط با نفی فاعل مختاربودن خدا و اثبات قدم عالم ممکن است . او همچنین بر کسانی که منظور از «سماء» را «سحاب » و در حقیقت حاصل تبخیر بخشی از آبهای درون زمین و دریاها (ج ٢٣، ص ٨٨) می دانند خرده می گیرد و دلیلی بر تأویل نصّ قرآن نمی بیند (ج ٢٤، ص ٩٠)؛
با اینهمه ، در تفسیر آیة ٣٢ ابراهیم همین نظر را به دلیل مشاهدات خارجی پذیرفته و نزاع را در مسئله بیفایده خوانده است (ج ١٩، ص ١٢٦). مجلسی در تفسیر آیات باران غالباً نظر رازی را با تلقی مثبت نقل ، و دوگانگی دیدگاه تفسیری او را در این باره یادآوری کرده است (ج ٥٦، ص ٣٤٤ـ٣٧٠). برای فهم درست دیدگاه مفسران قدیم دربارة باران ، باید پدیده های ابر * ، باد * ، رعد و برق * و آسمان * از دیدگاه قرآن بررسی شوند.

مفسران قرن اخیر بیشتر به تفسیر آیات قرآن بر اساس نظریة معروف علوم طبیعی گرایش دارند. در تفسیر المنار (ج ٢، ص ٦٠، ذیل آیة ١٦٤ بقره )، از کسانی که منبع باران را در آسمان می دانند شدیداً انتقاد و تصریح شده است که تعبیرات موجز قرآن ، خصوصاً آیة ٤٨ روم ، دقیقاً با دیدگاههای علوم طبیعی سازگار است . در این تفسیر، ضمن بیان چگونگی تبخیر آبهای زمین ، توضیح داده شده است که پدیدة باران از امور حسّی است و به استدلال نقلی یا عقلی نیاز ندارد. در حقیقت ، انکارناپذیر بودن این واقعیّت از نظر مؤلف سبب رها کردن ظاهر آیات قرآن و کوشش بر تطبیق آنها با نظریه های علمی شده است . طنطاوی بن جوهری «سماء» را کنایه از ابرها دانسته و تکوّن باران را مطابق نظریة مشهور طبیعی توضیح می دهد (ج ١، ص ٣١، ١٣٧، ج ١٢، ص ٢١، ذیل آیات ٢٢ و ١٦٤ بقره ، ٤٣ نور). طباطبایی نیز در تبیین آیات باران همین نظر را برگزیده و دیدگاه قدما را، که آسمان را کره ای ناقص و محیط بر کرة زمین می دانستند، با استناد به نظریات علمی جدید نفی می کند. بنابر توضیح او، آیة ٢٢ سورة حجر به این نکته که آبهای زمین به باران تبدیل می شود اشاره دارد. او همچنین تعبیر کوههای تگرگ را کنایه از زیادی و تراکم و «سماء» را اشاره به لحاظ علّو می داند(ج ١، ص ٤٠٤، ج ١٢، ص ١٤٦، ج ١٥، ص ١٣٧). آلوسی ، بر خلاف معاصران خود، ترجیح می دهد که همان قول مشهور مفسران پیشین را بپذیرد و دلیل قاطع بر نفی آن نمی بیند، هر چند قول دانشمندان علوم طبیعی را نقل و به سازگاری آن با ظاهر آیات قرآن اشاره می کند (ج ١، ص ١٨٨، ج ١٨، ص ١٩٠ـ١٩١).

مهدی بازرگان در بخش اوّل باد و باران در قرآن به توضیح علمی پدیده های جوّی ، اقسام باد و ابر و باران و پیوند این سه پدیده با یکدیگر می پردازد و در بخش دوم به استناد برخی از واژه های موجود در آیات قرآن و نیز با توجه به سیاق عبارات قرآن از نظر تقدیم و تأخیر مطالب ، می کوشد تا انطباق مقصود این آیات را بر نظریات و اکتشافات جدید علمی اثبات کند. مثلاً در بیشتر آیات راجع به این موضوع ، به مقدمه و شرط بودن بادها برای تشکیل ابر توجه شده است (ص ١٢٢)، یا تعبیرات «تصریف الرّیاح » (بقره : ١٦٤)، «تُثیر» (روم : ٤٨)، «اَقلَّتْ» (اعراف : ٥٧)، «لَواقح » (حجر:٢٢) و «معصرات » (نبأ:١٤) برای باد و ابر به کار رفته که بر نظرگاههای علمی گویندة سخن دلالت دارد. حتّی در برخی آیات ، نکاتی مطرح شده که تشخیص آنها فقط با مشاهدات و اکتشافات علمی ممکن است . از جمله در آیات ١٩ بقره ، ١٣ رعد، ٤٠ و ٤٣ نور از مقارنات و مشخصات توفانهای شدید رگباری سخن به میان آمده است و در آیة ٤٣ نور (جبالٍ فیها من بَرَدٍ) به ابرهای متشکّل و مستور از سوزنهای یخ اشاره شده است ، همچنانکه در برخی از نوشته های علمی اخیر نیز از این ابرها به «کوههای ابر» و «کوههایی از برف » تعبیر شده است . به عقیدة بازرگان ، این نکته ، با توجه به آنکه سرزمین عربستان کمتر از بیشتر نقاط دنیا توفان و بوران و رگبار دارد (ص ١٣٩) و بشر بعد از اختراع هواپیما و امکان پروازهای بلند به وجود این ابرها پی برده ، حایز اهمیّت است . نویسنده همچنین از ترکیب مضامین دو آیة ٤٨ روم و ٤٣ نور، خصوصاً به قرینة واژه های به کار رفته در آن دو، مراحل تشکیل ابرها و بارانهای جبهه ای (الگوی بِیرکناس ) را نشان می دهد. اهمیت و مداخلة هوای پیرامون زمین در پدید آمدن آثار جوّی در پژوهشهای علمی دهه های اخیر مورد توجه قرار گرفته است . نویسندة کتاب ، هر چند در آیات قرآن اشارة صریح به این مطلب نیافته است ، احتمال می دهد که نسبت دادن منشأ باران و توفان به آسمان از آن دریافت علمی ناشی باشد (ص ١٥٧ ـ ١٦٠). این نکته نیز در آغاز کتاب (ص ١٣) یادآوری شده است که قرآن طبعاً در مقام تدوین اصول و قوانین فیزیک یا هواشناسی نیست . موریس بوکای (ص ١٧٣ ـ ١٧٨) نیز در بحث اشارات علمی قرآن به بررسی برخی از آیات که در آنها از باران یادشده و تعبیرات موجود در آنها از قبیل «أَرْسَلْنا الرِیاحَ لَواقِحَ» (بادها را در حالیکه بارور کننده اند، روانه کردیم ) پرداخته و بر تفاوت آشکار این مضامین با دیدگاه علمی رایج در روزگار نزول قرآن تأکید کرده و هماهنگی آنها را با یافته های علمی امروز می پذیرد.

در احادیث ، علاوه بر دعا برای نزول باران و توصیه های علمی راجع به باران (از جمله رجوع کنید به بخاری ، ج ٢، ص ١٦ـ٢١)، مسایل طبیعی باران نیز مطرح شده است . بیشتر این قبیل روایات را مجلسی در بحارالانوار ، «کتاب السماء و العالم »، باب «السحاب و المطر و الشهاب » گرد آورده است (ج ٥٦، ص ٣٧١ ـ ٣٩٨). از این روایات نمی توان دیدگاه روشن و قطعی حاصل کرد. بنابر برخی از آنها دریایی در زیر عرش (و در یک روایت : برگرد زمین رجوع کنید به ج ٥٧، ص ٤٣) هست که به اراده و مشیّت خدا باران (یا تگرگ ) از آن به طبقات آسمان فرو می بارد تا به نزدیکترین آسمان (السّماء الدنیا) و از آنجا به ابرها می رسد؛
آنگاه ابرها، که غربال باران اند، آن را به قطرات تبدیل می کنند (یا تگرگ را ذوب می کنند) و اگر ابرها نباشند، زمین بر اثر فرو ریختن یکبارة باران ویران می شود (ج ٥٦، ص ٣٧٢ به نقل از علل الشرایع ، ص ٣٧٨ به نقل از المحاسن ، ص ٣٨٠ـ ٣٨١ به نقل از الکافی ، ص ٣٨٣ به نقل از النوادر راوندی ). در عوض ، روایت دیگری هست که ، طبق آن ، ابرها در کنار آبهای دریا جای دارند و باران بر اثر بالا رفتن و فشرده شدن آنها به وسیلة باد پدید می آید (ج ٥٦، ص ٣٧٣، ٣٨٢ به نقل از تفسیر علیّبن ابراهیم قمی و الکافی ). علیّبن ابراهیم قمی ، در تفسیر آیة ٤٣ نور، همین نظر را برگزیده و مهدی بازرگان نیز همین حدیث و چند حدیث دیگر را در تأیید برداشتهای خود آورده است (ص ١٢٧)، امّا مجلسی بیشتر به نظر اوّل تمایل دارد و وجود کوههای تگرگ را در آسمان به دلیل ظواهر اخبار پذیرفته و مدّعی است که دلیل قاطع بر نفی آن در دست نیست (ج ٥٦، ص ٣٦٣). او گزارش شاهدانی را که در قلّة کوههای بلند نه ابر و نه باران و نه آب می دیده اند اما همزمان در سطح زمین باران می باریده است نفی نمی کند (فخررازی به دلیل همین مشاهدات بود که دیدگاه خود را تغییر داد رجوع کنید به ج ١٩، ص ١٢٦) و برای سازش دادن میان این مشاهدات و ظاهر احادیث احتمالی می دهد، از جمله آنکه باران از دو منبع فراهم می شود: یکی از آسمان و دیگری از بخار آبهای زمین (ج ٥٦، ص ٣٩٧). همچنین امکان تأویل اخبار را بر اساس نظریات فلسفی (به معنای عامّ کلمه ) مطرح می کند (ج ٥٦، ص ٣٨١).

از نکات دیگری که در روایات به چشم می خورد باید به نسبت برق و ریزش باران (همان ، ج ٥٦، ص ٣٨٣ به نقل از المجالس طوسی )، تفاوت ابرهای سیاه و سفید از نظر نوع باران (همان ، ج ٥٦، ص ٣٨٧ به نقل از ابن عبّاس ) و پدید آمدن لؤلؤ بر اثر قرار گرفتن آب باران در دل صدفهای دریا (همان ، ج ٥٧، ص ٤١ به نقل از قُرب الاسناد ) اشاره کرد. دعا برای نزول باران ، خصوصاً در شرایط بی آبی در متون حدیثی سفارش شده و احکام نماز باران در کتب فقهی آمده است (رجوع کنید به استسقاء * ).


منابع :
(٣٥) علاوه بر قرآن ؛
(٣٦) محمودبن عبدالله آلوسی ، روح المعانی ، قاهره ١٩٦٤، چاپ افست بیروت ؛
(٣٧) ابن بابویه ، معانی الاخبار ، قم ١٣٦١ ش ؛
(٣٨) ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری بشرح صحیح البخاری ، بیروت ١٤٠٢؛
(٣٩) ابن فارس ، معجم مقاییس اللغة ، چاپ عبدالسلام هارون ، قم ١٤٠٤؛
(٤٠) ابن منظور، لسان العرب ، بیروت ١٩٥٥ـ١٩٥٦؛
(٤١) مهدی بازرگان ، باد و باران در قرآن ، قم ١٣٤٤ ش ؛
(٤٢) محمدبن اسماعیل بخاری ، صحیح البخاری ، استانبول ١٤٠١؛
(٤٣) عبدالله بن عمر بیضاوی ، انوارالتنزیل ، در مجمع التفاسیر ، استانبول ١٤٠٤؛
(٤٤) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، فقه اللغة و سرّالعربیة ، دمشق ١٩٨٩؛
(٤٥) محمدرشید رضا، المنار فی تفسیر القرآن ، مصر ١٣٧٣؛
(٤٦) محمودبن عمر زمخشری ، الفائق فی غریب الحدیث ، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٩٤٥ ـ ١٩٤٨؛
(٤٧) همو، الکشّاف ، قاهره ١٣٧٣؛
(٤٨) محمد حسین طباطبایی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، بیروت ١٣٩٣ ـ ١٣٩٤؛
(٤٩) فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان ، چاپ عارف زین ، صیدا ١٣٣٣ ـ ١٣٥٦؛
(٥٠) محمدبن جریر طبری ، جامع البیان فی تفسیر القرآن ، قاهره ١٣٢٨، چاپ افست بیروت ؛
(٥١) طنطاوی بن جوهری ، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٥٢) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیر القرآن ، نجف ١٩٥٧، چاپ افست بیروت ، محمدبن عمر فخررازی ، التفسیر الکبیر ، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٥٣) یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن ، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٥٤) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاِ َحکام القرآن ، قاهره ١٩٦٧؛
(٥٥) محمد باقربن محمد تقی ، مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ١٤٠٣؛


Maurice Bucaille, La Bible, le Coran, et la science, Paris ١٩٧٦.

/ حسن طارمی /

٣) باران از نظر دانشمندان اسلامی . عقاید و نظریات دانشمندان اسلامی دربارة باران و برف و تگرگ و شبنم و یخچه به طور عمده مأخوذ از آرای ارسطوست که از راه ترجمة عربی کتاب > آثار علوی < او به دست مسلمانان رسیده است . این کتاب را یحیی بن البطریق به عربی برگردانده و عبدالرحمان بدوی این ترجمه را در قاهره به سال ١٩٦١ منتشر کرده است . شرح این کتاب از اسکندر افرودیسی نیز به عربی ترجمه شده بود، ولی اکنون در دست نیست . مقاصد و نظریات ارسطو را ابن رشد (متوفی ٥٩٥) در کتاب الا´ثارالعُلویّه بروشنی بیان کرده است . علمای اسلام در کائنات جوّ و آثار علوی عموماً از ارسطو پیروی کرده اند، ازینرو خلاصه ای از اقوال مندرج در کتاب ابن رشد دربارة باران و برف غیر آن را در اینجا می آوریم .

به عقیدة ارسطو، عناصر چهارگانه (خاک و آب و هوا و آتش ) به تأثیر مزاجهای چهارگانه (خشکی و رطوبت و سرما و گرما) به یکدیگر تبدیل می شوند. این تغییر و تبدیل در نتیجة حرکت یا مَیْل خورشید از محور خود صورت می گیرد: هرگاه به سوی جنوب میل کند، هوای منطقة معتدل جنوبی گرمتر و هوای منطقة معتدل شمالی سردتر می شود؛
برعکس ، هرگاه به سوی شمال میل کند، هوای منطقة معتدل شمالی گرمتر و هوای منطقة معتدل جنوبی سردتر می شود. این پدیده را دَوْر و تعادل می نامند، زیرا در طی یک سال دوبار تکرار می شود و در نتیجة آن در فصولِ سال تعادل پدید می آید.

هرگاه یکی از دو منطقة معتدل جنوبی و شمالی در نتیجة میل آفتاب گرمتر شود، دو نوع بخار پدید می آید که یکی دُخانی یا دودی و گرم و خشک است و دیگری بخاری گرم و تر یا سرد و تر است . به عقیدة ارسطو، بخار دخانی به بالاترین طبقة هوا، که مجاور طبقة آتش است ، می رسد و شهابها و نَیْزَکها و ستاره های ابری و دیگر آثار علوی ، از قبیل دنباله دارها و مجَّره و غیر آن ، را می سازد. بخار دیگر، که گرم و تر و یا سرد و تر است ، در طبقات پایینتر تشکیل می شود که آن نیز دارای دو طبقه است : طبقة بالا که محل پیدایش باران و برف و تگرگ است و طبقة پایین که محل پیدایش ژاله و یخچه است .

ارسطو آفتاب را گرم و آتشین نمی داند و گرمای سطح زمین را نتیجة انعکاس نور می شناسد (به نظر ارسطو حرکت نیز مولّد حرارت است ، اما گرمای سطح زمین ناشی از همان انعکاس نور آفتاب است ). هنگامی که آفتاب به سوی جنوب می گراید، انعکاس نور در منطقة معتدل شمالی کمتر است ، زیرا در این هنگام نور آفتاب بر این قسمت از زمین عمود نمی تابد. انعکاس نور در سطح زمین بیشتر و در طبقات بالاتر کمتر است و، به همین دلیل ، گرمای هوای طبقات بالاتر نیز کمتر است . بخار گرم و تر چون به طبقات بالاتر یعنی سرد و تر هوا می رسد فشرده تر می شود و ابر تولید می شود. اگر این فشردگی بیشتر شود ابر به صورت قطرات آب باران در می آید و فرود می آید. این جریان تا رقیق شدن ابر ادامه دارد و چون ابر رقیقتر شد، مِهْ پدید می آید و از اینروست که مه دلیل بازشدن هوا و از میان رفتن ابر است . ارسطو فضای گرمابه ها و ادوات و ابزار تقطیر، مانند قرع و انبیق ، را برای تبدیل بخار به آب بر اثر فشردگی و تراکم و گرما و رطوبت شاهد می آورد. به قول ارسطو باران تابع نظام حرکت و میل آفتاب است .

ارسطو بر آن است که ابر در هوای گرم و مرطوب بیشتر از هوای سرد به آب و باران تبدیل می شود، ازینرو نزول باران در بهار و پاییز بیشتر از زمستان و تابستان است ، زیرا هوای زمستان هر چند مرطوب است گرم نیست و هوای تابستان هر چند گرم است مرطوب نیست .

هر چه گرما و رطوبت هوا بیشتر شود انفعال و اثرپذیری آن نیز شدّت می یابد و بخار بسرعت به آب تبدیل می شود. در این حالت ، قطرات باران درشت تر است ؛
و اگر گرما و سرما باهم در ابر اثر کنند باران درشت تر و رگباری می شود. اگر گرما و رطوبت هوا ملایم باشد و سرمای ناگهانی به آن روی نیاورد قطرات باران ریزتر و ملایمتر است . ریزی و درشتی قطرات باران و درجة شدت آن به همین استعداد و انفعال مادّة باران و نیروی فاعلی گرما و رطوبت بستگی دارد.

ژاله از طبقه ای از هوا فرود می آید که پایینتر از ابر است . به عبارت دیگر، ژاله یا شبنم از ابر فرود نمی آید. هنگام روز بخار بر اثر گرما متصاعد می شود ولی به طبقات بالاتر نمی رسد؛
و چون شب فرا رسد و هوا خنکتر شود، این بخار اندک اندک به قطرات ریزتر و ملایمتر تبدیل می شود و فرود می آید. ازینرو ژاله یا شبنم در حکم باران خفیف است و چون از ابر فرود نمی آید در ارتفاعات زیاد و قلل جبال دیده نمی شود. همچنین ژاله به هنگام وزش بادهای شمال و بادهایی که بخار را می پراکَنَد پدید نمی آید و بیشتر به هنگام وزش بادهای لَواقح (بارور سازنده درختان و گیاهان )، که در بسیاری از بلاد از سمت جنوب می وزد، و نیز در بلادی که در معرض بادهای دریایی است بر زمین می نشیند. اگر هوای شب سردتر شود قطرات شبنم یخ می بندد و به صورت یخچه بر زمین می نشیند. بنابراین ، ژاله و یخچه از یک جنس است و جایگاه تولّد هر دو از ابر پایینتر است ؛
فقط علّت فاعلی ، که سرما باشد، در یخچه قویتر است و در ژاله ضعیفتر.

مادة برف و باران و جایگاه تولد آن دو یکی است ، یعنی مادة هر دو بخار است و جایگاه تولد هر دو برابر. فقط علت فاعلی آن دو از جهت میزان حدّت متفاوت است ، یعنی علت فاعلی در برف سرمای سخت تر و در باران سرمای ملایمتر است و به همین دلیل در زمستان بیشتر برف می بارد.

علت فاعلی تگرگ نیز سرمای سخت است که باعث یخ بستن قطرات آب در درون ابر می شود. با این فرض ، علی القاعده باید تگرگ در زمستان بیشتر ببارد که چنین نیست . علت آن است که اجزای ابر در زمستان به یکسان سرد می شود و قطرات آب بملایمت به حالت یخین نزدیک می شود، و این حالتِ نزدیک به یخ همان برف است . اما در بهار و پاییز گرما و سرما در همه جای ابر یکسان نیست و اتفاق می افتد که سرمای درون ابر از گرما می گریزد و در اعماق ابر جا می گیرد و تراکم سرما سبب یخ بستن قطرات آب می شود و به صورت تگرگ فرو می ریزد و قسمت دیگر ابر، که سرمای کمتری دارد، تبدیل به قطرات باران می شود و ازینروست که نزول باران و تگرگ باهم است .

اگر سرما به درون ابر بگریزد و قسمت دیگر ابر که گرمای بیشتر دارد متراکم شود،این قسمت راهی برای رهایی می جوید و ابر را بشدّت می شکافد و با این شکافتن غرّشی پدید می آورد که همان رعد است . شدت خروج هوای گرم از درون ابر نیز تولید آتش می کند که همان برق است . تولد رعد و برق و صاعقه باهم است ، ولی چون سرعت صدا کمتر از سرعت نور است دیرتر از دیده شدنِ برق شنیده می شود.

ارسطو علت گریز سرمای درون ابر را از گرما، افزایش ضدّیت ضد در حضور ضد می داند. به همین جهت ، سرما در برابر هجوم گرما شدت بیشتری پیدا می کند. ارسطو می گوید به همین دلیل است که آب گرم سرما را زودتر از آب ملایم می پذیرد (عقیده ای که با مخالفت عدّه ای از دانشمندان مواجه شده است ). ارسطو می گوید اگر اطبا بخواهند آب را زودتر سرد کنند ابتدا آن را گرم می کنند (ابن رشد، ص ٢٣ـ٢٧).

چنانکه اشاره شد، اسکندر افرودیسی بر کتاب > آثارعلوی < ارسطو شرحی نوشته است که به نقل ابن ندیم (ص ٣١١) به عربی ترجمه شده بود، ولی این ترجمه در دست نیست (سزگین ، ج ٧، ص ٢١٤). ابن رشد در الا´ثار العلویه از این شرح استفاده کرده است (ص ١٩). لامفیدورس نیز این کتاب را شرح کرده است که بدوی آن را ضمن شروح علی ارسطو المفقودة فی الیونانیّه چاپ کرده است .

تئوفرسطس ، شاگرد ارسطو، نیز کتابی دارد که به نام الا´ثار العلویه به عربی ترجمه شده است و این ترجمه موجود است (سزگین ، ج ٧، ص ٢٢٣). از میزان استفادة دانشمندان اسلام از این کتاب در زمینة آثار علوی ، بویژه باران ، در کتاب سزگین (ج ٧) گفتگو شده است .

ابن سینا، هرچند دربیان تکوین ابر و باران و برف و تگرگ از ارسطو پیروی کرده ، از مشاهدات خود نیز سخن گفته است . او ابر را جوهر بخاریِ فشرده ای می داند که در طبقات فوقانی هوا تشکیل می شود و هر کس که بر بالای کوه رود و دقت کند به این معنی پی خواهد برد و پیدایش ابر را درآنجا خواهد دید.این

جوهرِبخاری ابر، آبی است که تبخیر شده و به بالا رفته یا هوایی است که فشرده شده است .ابن سینا بارها در بالای کوه سرد

شدن هوا و تبدیل شدن آن را به ابر مشاهده کرده و پی برده است که پیش از سرد شدن هوا ابر و بخاری در هوا دیده نمی شد و پس از آنکه هوا سرد و مه به ابر بدل شده برف از آن باریده است . او این پدیده را در ویمه از جبال طبرستان و نیز در کوههای طوس دیده است . ابن سینا، همان گونه که شاهد تشکیل ابر از هوای سرد بوده ، صعود بخار آب و تبدیل آن را به ابر در بسیاری از مناطق کوهستانی مشاهده کرده است . به عقیدة او برای نزول باران لازم نیست که بخار آب به طبقات بالا و سرد هوا برود، زیرا خود او دیده است که در بعضی از کوهها بخار آب کمی بالا رفته و قسمتی از زمین را، که محیط آن در حدود نیم فرسخ بوده و در آن دهی وجود داشته ، همچون سرپوشی فرا گرفته است . او در کوه بالای این ابر و در هوای صاف بوده ، در حالی که در پایین بر روی مردم ده از ابر باران می باریده است . از مشاهدة این احوال دریافته است که بخار آب گاهی ، بر اثر فراوانی و فشردگی ، بکندی بالا می رود و، بی آنکه به طبقة سرد هوا برسد، مانند پارچه ای خیس چلانده می شود و قطرات باران از آن فرو می ریزد. گاهی نیز باد مانع بالا رفتن ابر به سوی بالا می شود و آن را به کوه می زند یا بادهای متقابل ابر را می فشرد و در هر دو حال سبب نزول باران می شود و باد و ابر به هم برمی خورند و متراکم می شوند و باران تولید می کنند. علت فراوانی باران در سرزمین حبشه ، با آنکه هوا در آنجا گرم است ، این است که بخار آب بر اثر وزش بادها به کوههای آن سرزمین می خورد و متراکم و به باران تبدیل می شود. اما علت عمدة تکوین باران صعود بخار آب به طبقات سرد و فوقانی هواست . در آن طبقه ، دودی گرم و خشک از ابر جدا می شود و این امر سبب سرد شدن ابر و باران زایی آن می شود. ابن سینا این پدیده را نیز در قلل کوهها مشاهده کرده است . به عقیدة او بارانهای مداوم یا تند از اینگونه ابرها می بارد.

اگر بخاری کمی بالا رود و بر اثر سرمای شب به قطرات آب مبدّل شود، ژاله یا شبنم پدید می آید و اگر سرما بیشتر شود قطرات ژاله به صورت یخچه بر روی زمین می نشیند.

اگر ابر در طبقات فوقانی بر اثر سرما تبدیل به قطرات آب شود و این قطرات آب با سرمای بیشتر رفته رفته رو به انجماد نهد، به دانه های برف تبدیل می شود و این دانه ها از سنگینی بر زمین می نشیند. اگر این یخزدگی ناگهانی باشد، نه تدریجی ، قطرات آب به دانه های یخ تبدیل می شود و به صورت تگرگ درمی آید. دانه های تگرگ در اصل خرد و ریز نیست تا سپس به هم بچسبد و درشت تر شود، زیرا اتصال جسم جامد و خشک به جسم جامد و خشکِ دیگر سخت است ؛
سبب درشتی دانه های تگرگ این است که اجزای این بر اثر سرمای شدید ناگهانی ، دفعتاً به هم می پیوندد و آب می شود و منجمد می گردد و دانه های درشت تگرگ پدید می آید؛
با قطرات باران به هنگام فرود آمدن به یکدیگر می پیوندد و بر اثر سرما یخ می زند، بویژه اگر قطرات سرد باران از منطقه ای گرم عبور کند که ، در این هنگام ، به تأثیر عَرَضیِ گرما تولید برودت بیشتر می شود (زیرا کیفیات متضاد چون برابر هم قرار گیرند اثرشان شدیدتر می شود، و سرمای موجود در ابر یا در قطرات باران با حضور گرمای محیط بشدّت منقبض می شود و تولید یخ می کند). علت دیگر پیدایش تگرگ این است که بادی سرد بر ابری گرم ، که به زمین نزدیکتر است ، بوزد و آن را فشرده کند و اجزای آن را منجمد سازد. ابن سینا خود این پدیده را مشاهده کرده است و نقل می کند که در زمان او، در بلاد جبل ، دانة درشت تگرگی از آسمان به وزن یک من افتاده بود که آن را نزد بدربن حَسَنویه ، والی کردستان ، برده بودند. تگرگ در تابستان کمتر می بارد، زیرا در این فصل بخار گرمِ تر و سنگین کم است ؛
و در زمستان نیز کمتر می بارد، زیرا در این فصل بخار پیش از آنکه منجمد شود به صورت برف در می آید و این خود نظریة دیگری است دربارة برف که آن را ابر منجمد می داند نه آب منجمد. از این گذشته ، در تابستان گرمای هوا بخار آب را به تحلیل می برد، بنابراین نزول باران و تگرگ در آن فصل نادر است ؛
اما در پاییز و بهار رطوبت و مادة بخاری ، چون هوا چندان گرم نیست ، به تحلیل نمی رود و تا طبقات سرد هوا بالا می رود و ازینرو باران و تگرگ تولید می شود.

ابن سینا از تأثیر بادها در تولید باران و برف نیز یاد می کند و می گوید که در منطقة معتدل شمالی یا در خراسان وماوراءالنهر (ابن سینا از این منطقه به «عندنا» تعبیر می کند) بادهای شمالی باران زا نیست ، ولی بادهای جنوبی ابرها را جمع می کند. اما بادهای شمالی را برف زا و بادهای جنوبی را شبنم زا می داند، مگر در بعضی نواحی طوس که در آن باد شمال در نواحی سرد نمی گذرد و در مبدأ حرکت خویش است ولی بادهای جنوبی از مناطق سرد عبور می کند. با این بیان ، ابن سینا عوامل محلی و موضعی را نیز در تولید برف و باران مؤثر می داند.

فی الجمله ، ابن سینا آثار علوی ، از باران و برف و غیر آن را، دو عامل بخار و دخان (دود) می داند. بخار جوهری است تر و صعود آن کُند و سنگین است و دود یا دخان جوهری است گرم و خشک و صعود آن سبک و سریع است ، بندرت اتفاق می افتد که بخار تنها یا دودِ تنها به طبقات بالا صعود کنند. این دو در بیشتر اوقات باهم به طبقات بالا می روند و به جوهری که غالب است (بخار یا دود) خوانده می شوند. بخار آب چون سنگین است با اندازة معیّنی بالا می رود، اما دود به سبب خشکی و سبکی تا مجاورت کرة آتش ، که به عقیدة قدما بالای کرة هوا و محیط بر آن است ، صعود می کند. ابن سینا خود جدا شدن دود را از ابر در بالای کوههای بلند مشاهده کرده و دیده است که چگونه دودِ جدا شده ، که به رنگ سیاه بود و بوی سوختگی می داده است ، بخار آب را در زیر گرفته و رو به بالا نهاده است . بخار آب مادة ابر و باران و برف و ژاله و تگرگ است و ظهور پدیده های هاله و قوس قزح و نیازک به آن برمی گردد؛
مادة صاعقه و شهاب و دنباله داران و علامات خوف انگیز دیگر دود است ( طبیعیات ، ١٣٨٥، مقاله دوّم ، ص ٣٥ـ٣٩).

هر چند ابوالبرکات بغدادی (متوفی ٥٤٥) در فصل طبیعیات کتاب المعتبر ، در اساس ، پیرو نظر ارسطو دربارة چگونگی پیدایش باران و برف و تگرگ است ، اما بیان او حکایت از استقلالِ بینش و روش علمیش دارد. ابوالبرکات معتقد است که ، بر اثر گرم شدن آب و خاک از گرمای آفتاب ، بخار و غبار از آن دو متصاعد می شود که گاهی با یکدیگر می آمیزند. پاره های این بخار، چون از مرکز به محیط متصاعد شود در حال صعود مانند خطوط شعاعی که از مرکز به محیط دایره می روند رفته رفته از یکدیگر فاصله می گیرند تا به محیط سردترین طبقة هوا برسند. این طبقه در میان دو طبقه قرار دارد. در بالای آن کرة آتش است که محیط بر هواست و، در زیر آن ، طبقه ای که نزدیکتر به زمین و حدّ نهایی تأثیر تابش آفتاب بر زمین است . این طبقة میانی ، که سردترین قسمت هواست ، زَمْهَریر نام دارد و مجاور کوههای بسیار بلند است . در تابستان ، که هوا بسیار گرم است ، بخار به این طبقة سرد نمی تواند برسد و بر اثر شدت گرما از میان می رود و به همین دلیل باران در تابستان کمتر است . اما این بخار در بهار و پاییز به طبقة سرد یا زمهریر می رسد و بادهای سرد از قلل کوهها برآن می وزد و خود سرد می شود و رو به پایین می رود و با بخارهای متصاعد دیگر تلاقی می کند و ابری فشرده پدید می آید. به عقیدة ابوالبرکات ، ابر چیزی جز باران و برف نیست ؛
چنانکه اگر کسی بر بالای کوه بلندی که بالاتر از ابر است برود و سپس از آن بلندی فروتر آید و به منطقه ای که ابری است وارد شود، چیزی جز باران و مه نخواهد دید و همین است که از دور به صورت ابر دیده می شود. ابری که باران زا نباشد همان بخار آب است که چون سرد نشده است به شکل قطرات باران درنیامده است و مانند گرد و غباری است که هوا را تیره کرده باشد. بخار آب پس ازسرد شدن به صورت قطرات بسیار ریز درمی آید که از سنگینی نزول می کند. چون این قطرات از محیط به مرکز می آیند به یکدیگر نزدیکتر می شوند تا با هم تلاقی کنند و درشت تر گردند.

اگر بخار آب سردتر شود، قطرات بسیار ریز آب ، که ابوالبرکات آنها را «رَذاذ» می خواند، یخ می بندد و چون بسیار ریز است شکل برف به خود می گیرد. دانه های برف ، به هنگام فرود آمدن ، با بخار آبی که از زمین متصاعد می شود درمی آمیزد و به همین دلیل است که ابر در روزهای برفی نزدیکتر به زمین جلوه می نماید و هوا در این هنگام کمی ملایمتر است . پس از آنکه برف قطع شد، سرمای سطح زمین شدت می یابد و بخارات از میان می رود و هوا باز و سردتر می شود. دانه های ریز برف بر اثر بادهای سرد به هم می چسبد و به صورت تگرگ درمی آید. در این هنگام ، هر چه ابر بالاتر و بادها سخت تر شود دانه های تگرگ درشت تر می گردد؛
ازینرو، تگرگ با باد همراه است ، اما باران و برف همیشه با باد همراه نیست (ج ٢، ص ٢١٣ـ٢١٧).

قزوینی (متوفی ٦٨٢) نیز در مقالة دوم عجایب المخلوقات ، ذیل عنوان «فی السحاب و المطر و ما یتعلّق بهما» (ص ١٣٩ـ ١٤٠)، دربارة ابر و نزولات آن ، باران و برف و تگرگ ، و کیفیت پیدایش آنها کمابیش همین مطالب را به اختصار آورده است .

ابویوسف یعقوب بن اسحاق کِندی (متوفی نیمة قرن سوم هجری ) چند رسالة موجز در آثار علوی دارد که در ضمن رسائل الکندی الفلسفیه (ج ٢) به طبع رسیده است . از جمله رساله ای است به نام «فی العلة التی لهاتکون بعض المواضع لاتکاد تمطر» (در بیان علتی که در بعضی جاها باران تقریباً نمی بارد). کِندی نیز، در این رساله ، علت باران را بالاگرفتن بخار آب به منطقة سرد جو و فشردگی (حصر) و تراکم آن بر اثر وجود علل و شرایطی موضعی و محلی می داند. علت سرد شدن مناطق میل یا انحراف آفتاب در حرکت خود از فلک البروج است . با این میل یا انحراف ، منطقة شمالی و جنوبی (خط استوا) زمین بترتیب گرم یا سرد می شود. کندی در اینجا مسئله ای را مطرح می کند که ظاهراً نخستین بار است که اظهار شده است (سزگین ، ج ٧، ص ٢٤٢ـ٢٤٣) و آن اینکه اجسام بر اثر گرما و سرما منبسط و منقبض می شوند؛
هوا نیز بر اثر گرما منبسط می شود و جای بیشتری می طلبد و بر اثر سرمامنقبض می شود و جای کمتری می گیرد. در نتیجه ، جریان هوا از شمال به جنوب و از جنوب به شمال پدید می آید و باد تولید می شود (بادهای تابستانی شمالی و بادهای زمستانی جنوبی است ). هنگام میل آفتاب به جنوب ، در شمال هوا سرد می شود و بخار آب می تواند خود را به این منطقة سرد برساند، در آنجا، در نتیجة وجود عوامل فشار، مانند باد و کوه و ارتفاعات و نظایر آن ، ابر پدید می آید و باران می بارد. در مناطقی مانند مصر، که وجود این عوامل فشار در آنجا ضعیف است (نبودن ارتفاعات و عوامل دیگر)، ابری تشکیل نمی شود، در نتیجه باران بسیار اندک است . اما در تولید باران شرایط موضعی و محلی دیگر، از قبیل جریان رودخانه ها و وجود جنگلها و مخازن آب (دریاچه ها و نظایر آن )، نیز دخیل است .

کندی رسالة دیگری دربارة علت مه و رساله ای دربارة برف و تگرگ و جز اینها دارد که هر دو در جلد دوم رسائل الکندی چاپ شده و آرای او در این ابواب تقریباً مطابق با نظریات ارسطوست .

رسالة هجدهم از رسائل اخوان الصّفا ، که رسالة چهارم از «الجسمانیّات الطبیعیّات » است ، دربارة آثار علوی است . به نظر اخوان الصفا، کرة هوا از همة جوانب بر کرة زمین محیط است و ارتفاع یا ضخامت آن از سطح زمین تا کرة ماه شانزده برابر و نیم قطر کرة زمین است و بنابراین ، هوا ٧٥٨ ، ٣٥ فرسخ است . کرة هوا دارای سه طبقة مختلف است : آنچه مماس با فلک قمر است ، به جهت حرکت دَوَران سریعِ فلک قمر، بسیار گرم و داغ است و طبقة «اثیر» خوانده می شود. هر چه از سطح فلک قمر دورتر باشد گرمای آن کمتر می شود تا برسد به طبقة دوم که طبقة «زمهریر» است و بسیار سرد است . از طبقة زمهریر به پایین باز هوا رفته رفته گرمتر و ملایمتر می شود تا به سطح زمین برسد. این طبقه «نسیم » خوانده می شود و محیط بر کرة زمین و محاط در طبقة زمهریر است . علت اعتدال طبقة نسیم انعکاس اشعة آفتاب و ماه و ستارگان بر سطح زمین است که موجب گرمای آن می شود و اگر چنین نبود سطح زمین از هر جای دیگر سردتر بود، چنانکه در قطب شمال که شش ماه تمام آفتاب بر آن نمی تابد چنین است .

زوایای حاصل از انعکاس اشعة آفتاب و ستارگان یا حادّه است یا قائمه یا منفرجه . به هنگام طلوع آفتاب این زوایا منفرجه است ، ازینرو گرمای حاصل از این اشعه کمتر است . هر چه آفتاب بالاتر می آید زاویة منفرجه کوچکتر می شود تا به زاویة قائمه برسد و بعد زاویه بتدریج حاده و کوچکتر می شود، یعنی آفتاب و شعاع آن به زمین نزدیکتر می شود و هوا گرمتر می گردد، و این حدّ اعلای گرمای روز است . پس از آن ، باز آفتاب و شعاع آن از زمین دورتر می شود و زوایای منفرجه را تشکیل می دهد و هوا رو به خنکی می گذارد.

تغییرات و استحالات هوا بر اثر همین سرما و گرمای حاصل از نور آفتاب و تاریکی شب است . تغییرات دیگری در نتیجة بادهای حاصل از بخارات و دودها روی می دهد و از این تغییرات گوناگون ابر وباران و مه و رعد و برق و هاله و قوس قزح و برف و تگرگ و شبنم و یخچه پدید می آید.

علاوه بر عوامل مذکور، تأثیر منازل قمر و اتصالات و تقارن ستارگان به یکدیگر نیز در نزول باران مؤثر است . به هر حال حوادث جوّی مانند پدیده های دیگر دارای چهار نوع علت است : علت مادّی یا هیولانیِ ابر و باران دو نوع بخار بالا رونده است (بخار آب و دود و غبار)، علت فاعلی آن اشعة آفتاب و ماه و ستارگان است ، علّت صوری آن انعقاد و بستگی آن دو نوع بخار است که سبب آن برودت جوّ است ، علت غایی رویش گیاه و تغذیة جانوران است .

ابوریحان بیرونی (ص ٢٤٢ به بعد) می نویسد که دانشمندان اوضاع و احوال جوّی را یا به طلوع و خفای ثوابت نسبت داده اند (عربها بر این عقیده بودند و آن را نَوْء جمع اَنْواء می خواندند)، یا آن را از خواص ایام سال می دانستند و سایر اسباب و علل را که بر آن افزوده می شد یا از آن کم می شد امری ثانوی می شمردند؛
مثلاً می گفتند طبیعت فصل تابستان گرماست و طبیعت فصل زمستان سرماست ، و این معنی گاهی فزونی و گاهی کاستی دارد (یعنی دما در هر تابستان و زمستانی فرق می کند). در اینجا ابوریحان اختلاف نظر ثابت بن قُرّه را با جالینوس در این معنی ذکر می کند و می گوید در هر حال یکی از این دو شق درست است و شقّ سومی وجود ندارد.

پس از آن ، تقویم یونانیان و سریانیان را دربارة اوضاع جوّی و باران بر طبق ماههای سریانی نقل می کند و اقوال اوقطمین و قاللبس و ماطن و مطرودوروس ، وقونون و اودوکسوس و ذوسیثاوس را دربارة روزهای بارانی و گرم و سرد غیر آن ذکر می کند. این تقویم همان است که به یونانی پاراپگما نامیده می شد.

بنابراین ، ابوریحان بیرونی بر خلاف دانشمندان دیگر اسلامی ،از نظریات ارسطو در آثار علوی پیروی نمی کند و به تأثیر ثوابت و طبیعت ایام سال معتقد است .

ابوریحان بعضی عقاید عامیانه را نیز دربارة آثار علوی ذکر می کند، مانند آنکه اگر در قلل کوههای طبرستان سیر بکوبند باران می آید (ص ٢٤٥ـ٢٤٦) یا در کوه طاق طبرستان در غار اصبهذان ، محل معروف به «دکّان سلیمان » اگر با پلیدی آغشته شود هوا ابری می شود و آن قدر باران می آید که آن را پاک کند؛
یا در کوهی در ترکستان پاهای گوسفندان را با پشم می پوشانند، زیرا اگر پایشان به سنگ بخورد باران می آید و ترکان از این سنگ با خود دارند تا برای دفع دشمن از آن استفاده کنند (گویا همان سنگ باران آور معروف به جَده یا یده است که در تاریخ جنگهای ترکان ذکر آن بسیار به میان می آید) و نظایر آن . ابوریحان می نویسد که گرگان و طبرستان باران خیز است و فسطاط مصر و اراضی مجاور آن باران ندارد و اگر در آنجا باران ببارد هوا فاسد و بیماری زا می شود و به جانوران و گیاهان ضرر می رساند. ابوریحان این مسئله را نتیجة طبیعت محل و کوهستانی بودن یا مجاورِ دریا بودن و پستی و بلندی زمین و اندازة عرض آن از استوا در شمال و جنوب می داند. ضمناً ابوریحان دربارة حرارت و کرة نار و انعکاس اشعة شمس و حرارت سطح زمین و درون زمین اقوالی دارد که در آثار الباقیه آورده است و در آن به «مذاکرات » خود با ابن سینا اشاره میکند که ظاهراً مذاکرات شفاهی است و بجز مکاتبات آن دو تن است (برای شرح بیشتر رجوع کنید به آثار علوی * ).

در زبان فارسی هم رساله هایی مفرد در آثار علوی هست ، از جمله دو رساله دربارة آثار علوی که یکی از آنها الرّسالة السنجریه فی الکائنات العنصریه تألیف زین الدین عمربن سهلان ساوجی است ، و دیگری رسالة آثار علوی از شرف الدین مسعودی مروزی . مطالب این دو رساله در اصل همان عقاید ارسطوست که در طبیعیات و شفا بیان شده است .


منابع :
(٥٦) ابن رشد، الا´ثار العلویه ، حیدرآباد دکن ١٣٦٥؛
(٥٧) ابن سینا، دانشنامة علائی ، طبیعیات ، تهران ١٣٣٠ ش ؛
(٥٨) همو، الشفاء الطبیعیات ، الفن الخامسن : المعادن و الا´ثار العلویه ، چاپ ابراهیم مدکور، قاهره ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(٥٩) ابن مَلکا (ابوالبرکات بغدادی )، کتاب المعتبر ، ج ٢، حیدرآباد دکن ١٣٥٨؛
(٦٠) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٦١) ابوریحان بیرونی ، کتاب الا´ثار الباقیه ، لایپزیگ ١٩٢٣؛
(٦٢) رسائل اخوان الصفاء ، بیروت ١٣٧٧/١٩٥٧، ج ٢؛
(٦٣) ارسطو، فی السماء الا´ثار العلویه ، مصر ١٩٦١؛
(٦٤) بدوی ، شروح علی ارسطو المفقودة فی الیونانیة ، بیروت ١٩٧٢؛
(٦٥) دو رساله دربارة آثار علوی ، چاپ محمد تقی دانش پژوه ، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(٦٦) محمدبن زکریا قزوینی ، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، چاپ فاروق سعد، بیروت ١٩٧٨؛
(٦٧) یعقوب بن اسحاق کندی ، رسائل الکندی ، الفلسفیة ، ج ٢، مصر ١٩٥٣؛


(٦٨) Fuat Sezgin, Geschichte des arabichen Schrifttums, Leiden ١٩٦٧-١٩٨٤.

/ عباس زریاب /

٤) باران در عرفان . لفظ «باران » جزو اصطلاحات صوفیه نیست ، ولی در بعضی از آثار صوفیه و گاه در اشعار عرفانی فارسی به معنای استعاری «رحمت الهی » به کار رفته است . البته باران ظاهر و طبیعی هم می تواند رحمت باشد، لاکن رحمتی که صوفیه و عرفا از لفظ «باران » اراده می کنند رحمتی باطنی است که بر دل مؤمنان و سالکان فرود می آید. این معنی ابتدا در تفاسیر عرفانی قرآن پیدا شده است . در قرآن چندین آیه هست که از نزول «مطر» و «ماء» از آسمان سخن می گوید. در بعضی از این آیات مطر در واقع عذابی است که خداوند بر کافران نازل می کند، ازینرو گاهی از این باران به «مطرسوء» تعبیر شده است (از جمله فرقان : ٤٠). اما لفظ «ماء» و نزول آن در مواردی به کار رفته که خداوند قصد داشته از رحمت خود به مؤمنان یاد کند، و گاهی نیز از چنین آبی به صفت «طهور» یاد شده است . باران در معنای رحمت ، همین «ماء» است .

از جمله قدیمترین تفاسیر عرفانی که در نزول ماء به نزول رحمت تفسیر شده ، تفسر ابن عطاء الادمی (متوفی ٣٠٩) است که در حقایق التفسیر ابوعبدالرحمن سلمی درج گردیده است . ابن عطا در ذیل آیة «و یُنَزِّلُ عَلَیْکُم مِن السَّماءِ ماءً لیُطَهِّرَکُم بِهِ» (الانفال : ١١) دو معنی برای این ماء (= باران ) در نظر گرفته است : یکی معنای حقیقی لفظ ، دیگری معنای مجازی آن . معنای حقیقی باران آبی است که ظواهر ابدان را از آلودگیها پاک می کند، و معنای مجازی آن رحمتی است که بر دلها نازل می شود و آنها را منوّر می کند و بر سینه ها نازل می شود و آنها را از وساوس شیطان می رهاند (ص ٥٤). در تفاسیر عرفانی بعد نیز همین معنی برای نزول ماء درنظر گرفته شده است . در تفسیر فارسی ابوالفضل میبدی به نام کشف الاسرار «ماء» به باران ترجمه ، و به طور کلی به رحمت الهی ، رحمتی که بر قلب مؤمن نازل می شود، تفسیر شده است . میبدی در ضمن تفسیر آیة «وَ هُوَالذَّی أَرْسَلَ الرّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یدی رحْمَتِهِ و اَنْزَلْنا مِن الْسَماءِ ماءً طَهُورا» (فرقان : ٤٨)، باد و باران را از آثار رحمت خداوند دانسته و در ترجمة آیة «فَانظُر اِلی آثارِ رَحْمَةِللهِ کَیْفَ یُحْیِ الاَرضَ بَعْدَ مَوْتِها» (روم : ٥٠) نوشته است : «بنگر به نشانه های رحمت او... باران آسمان را رحمت نام کرد از آنکه به رحمت می فرستد».

این است که گفت جلّجلاله : «بین یدی رحمته » (ج ٧، ص ٤٦). میبدی ، از قول ابوالقاسم نصرآبادی معنای دیگری ، نقل کرده که در تفسیر آیة «وانزلنا من السماءِ ماءً طهورا» (فرقان : ٤٨) گفته است : «هو الرّش الّذی یرش من میاه المحبة علی قلوب العارفین فتحیا به نفوسهم بإماتة الطبع فیها...» (ج ٧، ص ٥٥). این معنی در واقع مکمّل معنای رحمت است .

عمیقترین و مهمترین بحثهای عرفانی در این باره ، از محیی الدین ابن عربی (متوفی ٦٣٨)، بخصوص در دو اثر اصلی او فصوص الحکم و فتوحات المکّیه ، است . محیی الدین نیز مانند مفسّران پیشین برای باران و همچنین آب معانی باطنی در نظر گرفته است ؛
همان طور که آب ، کلاً، مایة حیات است و هر چیز از جریان آب در آن زنده است (١٤٠٠، ص ١٧٠ـ١٧١)، از لحاظ باطنی نیز حیات دلها از آب است (١٩٧٧، ج ٥، ص ٢٦٩). محیی الدین ، در یک جا، آبی را که بر زمین دلها فرود می آید «معارف عقلیه » خوانده است (١٤٠٠، ص ٧١)؛
با نزول این معارف است که دلها از آلودگی جهل پاک می شوند (١٩٧٧، همانجا).

لفظ «باران » از قرن هفتم به بعد در اشعار عرفانی زبان فارسی با معنای عرفانی به کار رفته است . در پاره ای از رسایل که بعضی از نویسندگان در تعریف الفاظ استعاری در شعر صوفیانه نوشته اند، لفظ باران ، مانند معانی استعاری بعضی الفاظ دیگر چون «ابر» و «باد» و «سیل » و «جویبار» و «زمین » و «آسمان » و «خورشید» و «ماه » تعریف شده است و معنایی که برای آن ذکر کرده اند همان است که مفسران قدیم به این لفظ داده اند. از جملة این آثار، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ تألیف شرف الدین حسین الفتی تبریزی است که در تعریف باران نوشته است : «نزول رحمت را گویند» (ص ٧٦). در رسالة اصطلاحات درویش محمد طبسی (ص ٤١٧) و در کشّاف اصطلاحات الفنون تهانوی (ج ٢، ص ١٥٥٣) نیز همین معنی آمده است . البته در اکثر این نوع رسایل لفظ باران و تعریف آن ذکر نشده است ، زیرا لفظ باران جزو الفاظ استعاری اصلی در شعر عرفانی ، مانند اسامی اعضای بدن معشوق یا الفاظی چون «باده » و «جام » و «ساقی » و «خرابات »، نیست .


منابع :
(٦٩) علاوه بر قرآن ؛
(٧٠) ابن عربی ، الفتوحات المکّیة ، السفر الخامس ، چاپ د. عثمان یحیی ، قاهره ١٩٧٧؛
(٧١) همو، فصوص الحکم ، چاپ ابوالعلاء عفیفی ، بیروت ١٤٠٠؛
(٧٢) ابن عطاء الله اسکندری ، «تفسیر ابن عطاء»، چاپ پل نویا، در محمدبن حسین سلمی ، مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمی ، چاپ نصرالله پورجوادی ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٧٣) حسین بن احمد الفتی ، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٧٤) محمداعلی بن علی تهانوی ، کتاب کشاف اصطلاحات الفنون ، چاپ محمد وجیه ... ( و دیگران ) ، کلکته ١٨٦٢؛
(٧٥) محمدبن علی شاه طبسی ، آثار درویش محمد طبسی ، چاپ ایرج افشار و محمد تقی دانش پژوه ، تهران ١٣٥١ ش ؛
(٧٦) احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار و عدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، ١٣٥٧ ش .

/ نصراللّه پورجوادی /