دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٠٤
حَنْظَل ، حَنْظَل، ميوه گياهى با نام علمى كيترولوس كُلُكينتيس (از خانواده كدوييان)، با مصارف دارويى. اين گياه داراى ريشه پايا، ساقهها و برگهايى مانند ساقهها و برگهاى خيار و گسترده بر زمين، با كركهاى زبر و پيچكهايى ساده يا دو شاخه است. گلهاى نر و ماده حنظل جدا از هم و ميوه رسيده آن زرد تيره راه راه و حاوى دانههاى قهوهاى است (رجوع کنید به اندرسن، ص ٥؛ قهرمان، ١٣٦٥ش، ج ٩، لوحه ١٠٢٩). موسم گلدهى اين گياه در ايران از اسفند تا ارديبهشت است (قهرمان، همانجا).
ويژگيهاى گياهشناختى حنظل در آثار حكماى قديم دوره اسلامى تقريباً مطابق با نوشتههاى گياهشناسان جديد است، جز اينكه ابندُرَيد (ذيل «خطب») به نوعى از آن به نام خُطبان، با ميوههايى مايل به رنگ سياه، و عقيلى علوى شيرازى (ص ٣٧١) به نوعى حنظل در هند و بنگاله اشاره كرده كه «بيرون آن سرخ بسيار رنگين است». نكته عجيب در نوشتههاى پيشينيان اين است كه براى اين گياه دو ميوه نر و ماده در نظر گرفتهاند (مثلا رجوع کنید به ابنسينا، ج ١، كتاب ٢، ص ٥١٧؛ ابوريحان بيرونى، ص ٢٢٥؛ ابنبيطار، ج ٢، ص ٣٦ـ٣٧، به نقل از بصرى). اينعقيده نادرست است، زيرا گرچه گلهاى نر و ماده اين گياه از هم جداست ولى طبيعتآ ميوه از تخمدانِ گل ماده حاصل مىشود و ميوه نر وجود خارجى ندارد.
پراكنش جغرافيايى. ١) پراكنش جهانى: آسيا (سيلان، شبهقارههند، تركيه، سوريه، عربستان)؛ افريقا (شمال قاره، سودان، مراكش، جزاير قنارى)؛ اروپا؛ جزاير كيپورد (دماغه سبز)؛ اقيانوسيه. ٢) در محدوده گياه ـ جغرافيايى «فلور ايران» : ايران (ايلام، خوزستان، كرمان، فارس، سيستان و بلوچستان، بوشهر، هرمزگان، يزد، كوير لوت)، افغانستان و پاكستان (رجوع کنید به بريتانيكا؛ آمريكانا، ذيل "Colocynth"؛ اندرسن، همانجا).
واژگان. حنظل واژهاى عربى است. در عربى و گويشهاى آن، براى اين گياه، ميوه و بعضى اجزاى آن، نامهاى بسيارى يافت مىشود، مانند شَرى، عَلْقَم (حنظل زرد)، جراء، خُطبان (مخطط؛ حنظل زرد با خطوط سبز)، حَدَج، صِرا (حنظل زرد شده)، قثّاءالنّعام (لفظاً «خيارِ شترمرغها»)، قِثّاءالحِمار (لفظآ «خيارِخر»)؛ براى دانهاش هَبيد و براى پوشش آن صَيصاء. در فارسى و در بعضى گويشها و زبانهاى رايج در ايران، آن را به اين نامها مىخوانند: هندوانه/ خربزه ابوجهل، كَبَسْت (و تلفظهاى محلى آن: كَبَسْتِه، كَبَسْتو، كَوَست)، خَرْزَهْره (در كرمان)، خربزه روباه/ تلخ، خيار تلخ، شرنگ (واژه ادبى)، و فَنْك/ فَنْگ. در تركى استانبولى به آن آجىآلما («سيب تلخ») و در تركى آذرى به آن ابوجهل قارپوزى («هندوانه ابوجهل») مىگويند (رجوع کنید به ابوريحان بيرونى، همانجا؛ انصارى شيرازى، ص١٣٠؛ عقيلى علوى شيرازى، همانجا؛ دهخدا، ذيل واژه؛ بهرامى، ذيل "Citrullus").
كاربردها. حكماى دورهاسلامى، طبع اينگياه را گرم و خشك دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنسينا، همانجا؛ ابنبيطار، ج ٢، ص ٣٧). در طب قديم ميوه حنظل، به عنوان مسهلى بسيار قوى به كار مىرفته است. اجزاى گياه و بهويژه ميوه آن را در درمان اين بيماريها نيز مفيد مىدانستند: صرع، درد شقيقه، سردرد، فلج، آبريزش چشم، تنگىنفس، سرفههاى مزمن، درد مفاصل، عِرْقالنّسا (سياتيك)، نقرس، امراض صِفاق و كليه و مثانه، عقربگزيدگى يا مارگزيدگى، قولنج، فراموشى، استسقا، جذام، داءُالفيل (پيلپايى)، داءالحيّه (نوعى ريزشمو)، زخمِ گزيدگى سگ هار، جوشها و دملها، زردىِ چشم، دنداندرد و صداهاى گوش. استفاده از اين گياه را، بدون «اصلاح» آن، باعث عوارضى در دستگاه گوارش مىدانستند؛ از اينرو، به كار بردن مواد مصلح آن (از جمله انيسون، افتيمون، نمك هندى، صبر سقوطرى و ايارج فيقرا)، صمغ عربى يا كتيرا و نشاسته ضرورى بوده است. بَدل* اين ميوه، دانه كرچك است (رجوع کنید به ديوسكوريدس، ص ٣٦٧؛ رازى، ١٣٧٤ـ١٣٩٣، ج ٢٠، ص ٣٤٠ـ٣٤٢؛ ابنسينا، همانجا؛ ابوريحان بيرونى، ص ٢٢٥ـ٢٢٦؛ هروى، ص ١٠٩ـ ١١١؛ ابنبيطار، ج ٢، ص ٣٦ـ٣٨؛ انصارى شيرازى، ص ١٣١؛ حكيم مؤمن، ص ٩٥؛ عقيلى علوى شيرازى، ص ٣٧١ـ٣٧٣). بيشتر حكما از جمله ابوريحان بيرونى (ص ٢٢٦)، ابنسينا (همانجا) و هروى (ص ١١٠) تأكيد كردهاند كه اگر بر روى بوته حنظل، فقط يك ميوه وجود داشته باشد چيدن آن ميوه ممنوع است، زيرا سمّ فراوان دارد (براى وصف مشروح فوايد و زيانهاى اجزاى گوناگون حنظل رجوع کنید به منقولات ابنبيطار، ج ٢، ص ٣٦ از بسيارى از حكيمان يونانى و بهويژه حكماى دوره اسلامى).
طبق تحقيقات امروزى، كولوسنتين (مادّه مسهل قوى)، كولوسنتىلين، سيترولين و سيترولول از مواد مؤثر مهم در ميوه حنظلاند و بسيارى از خواص درمانى اين گياه ناشى از اين تركيبات است (رجوع کنید به زرگرى، ج ٢، ص ٣٩٢).
برخى از قبايل صحراى شمال افريقا از دانههاى حنظل به عنوان غذا استفاده مىكنند (بريتانيكا، همانجا). آهو هم به خوردن ميوه حنظل علاقه شديدى دارد (قهرمان، ١٣٧٣ش، ج ٣، ص ٤٩٢). دانه حنظل خوراك خوبى براى شترمرغ و كبوتر است (ابوريحان بيرونى، ص ٢٢٥).
حنظل در ادبيات و فرهنگعامه. تلخى شديد حنظل سبب شده است كه ذكرش در مثلها و اشعار به ميان آيد، مانند اين مَثَل : «ما اَمَرُّ منالموتِ اِلّاالْعَلْقَم» (چيزى تلختر از مرگ نيست مگر شرنگ؛ رازى،١٤٠٨، فهرست، ص٥٩٩؛ براى چندنمونه ديگر رجوع کنید به ابوريحان بيرونى، همانجا، به نقل از ابوتمام؛ ميدانى، ص٢١١).
در اشعار فارسى نيز به اين ميوه تلخ اشاره شده است. مثلا : «مرا خبر نه از آنك اين جهانِ مرد فريب/ به دست راست شكر دارد و به چپ حنظل» (ناصرخسرو، ص ١٩٢؛ نيز رجوع کنید به همان، ص ١٦١، ٤٢٥؛ خاقانى، ص ٩٢، ٢٧٠). اشعارى نيز با نامهاى ديگر حنظل، از قبيل شرنگ يا فَنْگ (غالباً در تقابل با شهد يا شكر)، وجود دارد (براى نمونه رجوع کنید به فرخىسيستانى، ص ١١٦، ١٢٨، ١٦٨، ٢٠٥ـ٢٠٨، ٢١٠ـ٢١٢؛ ناصرخسرو، ص ٣٦٩؛ خاقانى، ص ٥٨٩، ٦٢٤).
منابع:
(١) ابنبيطار؛
(٢) ابندريد، ترتيب جمهرةاللغة، چاپ عادل عبدالرحمان بدرى، مشهد ١٣٨٤ـ١٣٨٦ش؛
(٣) ابنسينا؛
(٤) ابوريحان بيرونى، الصيدنة؛
(٥) علىبن حسين انصارى شيرازى، اختيارات بديعى (قسمت مفردات)، چاپ محمدتقى مير، تهران ١٣٧١ش؛
(٦) حسينعلى بهرامى، فرهنگ گياهى، ج ١ (بىجا ?١٣٢٩ش)، محمدمؤمنبن محمدزمان حكيم مؤمن، تحفه حكيم مؤمن، چاپ سنگى تهران ١٢٧٧، چاپ افست ١٣٧٨؛
(٧) بديلبن على خاقانى، ديوان، چاپ ضياءالدين سجادى، تهران ١٣٧٨ش؛
(٨) دهخدا؛
(٩) ديوسكوريدس، هيولى الطب فىالحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَن بن بَسيل و اصلاح حنينبن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الياس تِرِس، تطوان ١٩٥٢؛
(١٠) محمدبن زكريا رازى، كتاب الحاوى فىالطب، حيدرآباد، دكن ١٣٧٤ـ١٣٩٣/ ١٩٥٥ـ١٩٧٣؛
(١١) همو، المنصورى فىالطب، چاپ حازم بكرى صديقى، كويت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(١٢) على زرگرى، گياهان داروئى، ج ٢، تهران ١٣٦٧ش؛
(١٣) عقيلى علوى شيرازى؛
(١٤) علىبن جولوغ فرخى سيستانى، ديوان، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ١٣٣٥ش؛
(١٥) احمد قهرمان، فلورايران، ج ٩، تهران ١٣٦٥ش؛
(١٦) همو، كوروموفيتهاى ايران : سيستماتيك گياهى، ج ٣، تهران ١٣٧٣ش؛
(١٧) احمدبن محمد ميدانى، مجمعالامثال، مشهد ١٣٦٦ش؛
(١٨) ناصر خسرو، ديوان، چاپ مجتبى مينوى و مهدى محقق، تهران ?( ١٣٦٥ش)؛
(١٩) هروى؛
(٢٠) J. S. Andersen, Cucurbitaceae (= K. H. Rechinger, ed. Flora Iranica, no. ١٢٣), Graz ١٩٧٧;
(٢١) Encyclopaedia Britannica, Chicago ١٩٧١;
(٢٢) The Encyclopedia Americana, Danbury ١٩٨٤, s.v. "Colocynth" (by John C. Krantz).
/ شمامه محمدى فر /