دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٢٥٧
ثقفی ، محمد بن عبدالوَهّاب ، محدّث ، فقیه شافعی ، متکلم و عارف قرن سوم و چهارم . کنیه اش ابوعلی و به قبیلة ثقیف * منسوب است . نسبش با شش واسطه به حَجّاج بن یوسف می رسد، ازاین رو حجاجی نیز خوانده شده و چون مقیم نیشابور بوده ، او را ثقفی نیشابوری نیز نامیده اند. به وی لقب شیخ خراسان نیز داده اند (سُلَمی ، ص ٣٦١؛ سمعانی ، ج ١، ص ٥٠٩؛ ذهبی ، ج ١٥، ص ٢٨٠ـ ٢٨٢؛ اِسْنَوی ، ج ١، ص ١٥٧).
پدرش ، عبدالوهّاب بن عبدالرحمان ، به همراه عبداللّه بن
طاهر (از والیان عهد مأمون عباسی ) از بصره به خراسان رفت و از طرف او والی قُهِستان / قوهستان گردید. ثقفی در ٢٤٤ در آنجا به دنیا آمد و بعدها مقیم نیشابور شد (سمعانی ، همانجا؛ ذهبی ، ج ١٥، ص ٢٨١).
ثقفی در بغداد از محمدبن جَهم سِمَّری و احمدبن حَیّان بن مُلاعِب ، در ری از موسی بن نصر رازی ، و در نیشابور از
محمدبن عبدالوَهّاب فَرّاء حدیث شنید. ابوبکر محمدبن
اسحاق صِبغی ، ابوالولید حسان بن محمد فقیه ، ابوعلی نیشابوری و محمدبن محمدحجاجی از جمله کسانی اند که از وی حدیث نقل کرده اند. ابواحمدمحمدبن محمد حاکم نیشابوری (متوفی ٣٧٨) نیز در مجلس وعظ او شرکت می کرده و از او حدیث نقل کرده و در شرح حال او سخن بسیار گفته است (سمعانی ، ج ١، ص ٥١٠؛ ذهبی ، همانجا؛ سُبکی ، ج ٣، ص ١٩٢، ١٩٤).
ثقفی فقه را نزد ابوعبداللّه محمدبن نصر مَروزی (متوفی ٢٩٤) و ابن خُزَیمه آموخت و خود نیز به تدریس فقه پرداخت . ابوالولید حسان بن محمد قرشی (متوفی ٣٤٩)، فقیه شافعی ، از شاگردان وی بود. ثقفی سرآمد دیگر فقیهان خراسان گشت و گفته اند که ابن خزیمه ، با اینکه استاد او بود، برای خود و دیگر فقیهان خراسان اِفتا را جایز نمی دانست و پاسخ استفتائات را به او واگذاشته بود. همچنین گفته اند که ثقفی کتابی با نظر به الجامع الصغیر محمدبن حسن شیبانی نوشته بوده است (سمعانی ، ج ١، ص ٥١٠؛ ذهبی ، ج ١٥، ص ٢٨١ـ٢٨٢؛ یافعی ، ج ٢، ص ٢١٨ـ٢١٩؛ اسنوی ، ج ١، ص ١٥٧ـ ١٥٨).
ثقفی در مسائل متعدد، به ویژه در مسائل کلامی ، با ابن خزیمه مخالف بود، از جمله در مسئلة ایمان و توفیق و خذلان . وی برخی مسائل کلامی را بر خلاف عقاید رایج مردم بیان می کرد و همین امر باعث شد تا پایان عمر خانه نشین و متحمل سختیهای فراوان شود (صَفَدی ، ج ٤، ص ٧٥؛ اسنوی ، ج ١، ص ١٥٨؛ ابن قاضی شهبه ، ج ١، ص ١١٩).
وی در تصوف نیز شهرت فراوان دارد. به نظر برخی ، وی ابتدا به تصوف گروید و در کهنسالی به فراگیری علوم شرعی پرداخت ، اما به نظر برخی دیگر، او ابتدا علوم شرعی را فرا گرفته و سپس به تصوف روی آورده و با گرویدن به تصوف ، بیشتر این علوم را کنار گذاشته بوده است (سلمی ، ص ٣٦١؛ انصاری ، ص ٥٤٠؛ سبکی ، ج ٣، ص ١٩٢). ثقفی از مریدان ابوحفص حدّاد نیشابوری و حَمدون قصّار، شیخ ملامتیه ، بود. بدین ترتیب ، آشنایی او با تصوف از طریق ملامتیه بوده و گفته اند که وی در اشاعة آرای ملامتی در خراسان مؤثر بوده است (قشیری ، ص ٧٣؛ انصاری ، همانجا؛ زرین کوب ، ١٣٦٢ ش ، ص ٨٩). برخی او را عامل ظهور تصوف در نیشابور می دانند
(انصاری ، همانجا؛ عطار، ص ٧٤٩)، اما با توجه به سابقة حضور کرامیان و ملامتیان در نیشابور، این سخن درست به نظر نمی آید و شاید بتوان گفت که ترویج تصوف در نیشابور مرهون مساعی او بوده است ( رجوع کنید به زرین کوب ، ١٣٦٣ ش ، ص ٤٧ـ٤٩).
ثقفی در مجلس وعظ خود در باب عیوب نفس آدمی و آفات اعمال سخن می گفت (انصاری ؛ عطار، همانجاها). گفته اند که ابوبکر شبلی (متوفی ٣٣٤) یکی از اهل علم را به خراسان فرستاد و به او مأموریت داد تا یک سال ، صبح و شام ، ناشناس در مجلس وعظ ثقفی شرکت کند و سخنان او را بنویسد. او نیز چنین کرد و مطالب را به شبلی داد. شبلی سخنان مجلس صبحگاهی او را ارجمند، و آنها را ناشی از شب زنده داری و خلوت شبانة او دانست (سمعانی ، همانجا؛ سبکی ، ج ٣، ص ١٩٣).
ثقفی در ٢٣ جمادی الاولی ٣٢٨ درگذشت و پس از تشییع جنازة باشکوهی به خاک سپرده شد (یافعی ، ج ٢، ص ٢١٨؛ سبکی ، ج ٣، ص ١٩٢ـ١٩٣). برخی ، بخصوص سُلَمی (ص ٣٦١ـ ٣٦٥؛ نیز رجوع کنید به انصاری ، ص ٤٥٠؛ ابن مُلَقَّن ، ص ٢٩٨ـ٢٩٩)، سخنان و اشعاری پندآموز و حکیمانه از وی نقل کرده اند.
منابع :
(١) ابن قاضی شهبه ، طبقات الشافعیة ، چاپ حافظ عبدالعلیم خان ، بیروت : دارالندوة الجدیدة ، ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢) ابن مُلَقِّن ، طبقات الاولیاء ، چاپ نورالدین شریبه ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣) عبدالرحیم بن حسن اسنوی ، طبقات الشافعیة ، چاپ کمال یوسف حوت ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
عبداللّه بن محمد انصاری ، طبقات الصوفیه ، چاپ محمد سرور
(٤) مولائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٥) ذهبی ؛
(٦) عبدالحسین زرین کوب ، ارزش میراث صوفیه ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٧) همو، جستجو در تصوف ایران ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٨) عبدالوهاب بن علی سبکی ، طبقات الشافعیة الکبری ، چاپ محمودمحمد طناحی و عبدالفتاح محمدحلو، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
محمدبن حسین سلمی ، طبقات الصوفیة ، چاپ نورالدین شریبه ،
(٩) قاهره ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(١٠) سمعانی ؛
(١١) صفدی ؛
(١٢) محمدبن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی ، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(١٣) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، ترجمة رسالة قشیریه ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٤) عبداللّه بن اسعدیافعی ، مرآة الجنان و عبرة الیقظان ، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٧.
/ نستوه جهان بین /