دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٣٢
توریه ، اصطلاحی در متون دینی بدین معنا که متکلم معنایی از کلام خود را که مرادش نیست به مخاطب منتقل کند. توریه ، در لغت به معنای پنهان کردن ، پوشانیدن و افشا نکردن راز است (فراهیدی ؛ ابن منظور؛ فیروزآبادی ، ذیل «وری »).
در اصطلاح متون دینی و فقها توریه آن است که متکلم از سخن خود معنایی را جز آنچه مخاطب می فهمد (یعنی معنایی خلاف ظاهر) اراده کند ( رجوع کنید به فَیُّومی ؛ طُرَیحی ، ذیل «وری »؛ جرجانی ، ص ٩٧؛ سیوطی ، ج ٢، ص ٨٣). به تعبیر منابع ادبی و علوم قرآنی ، توریه که از محسِّنات معنویِ سخن به شمار می رود، آن است که گوینده ، لفظی را که دو معنای نزدیک و دور (قریب و بعید) دارد، به کار بَرَد و به اتکای قرینه ای پنهان ، معنای دور را اراده کند، حال آنکه مخاطب به معنای نزدیک التفات بیابد. در این منابع ، توریه با واژه هایی چون ایهام * و تخییل و مغالطه و توجیه هم معرفی و اقسامی برای آن بیان شده است ( رجوع کنید به تفتازانی ، ص ٤٢٥؛
زرکشی ، ج ٣، ص ٤٩٣؛
سیوطی ، همانجا؛
دَسوقی ، ج ٢، ص ٥٢٩ـ٥٣٠؛
هاشمی ، ص ٣٧٧ـ ٣٧٨). نجفی اصفهانی (ص ٨٨ ـ٩٠) توریة مورد بحث را «توریة عرفی » نامیده و آن را متمایز از «توریة بدیعی » دانسته است .
در متون حدیثی و فقهی ، بویژه فقه اهل سنّت ، کاربرد واژة مِعراض یا مَعاریض به جای توریه (برگرفته از حدیث منسوب به پیامبر اکرم : «اِنّ فی المَعاریضِ لَمَنْدوحةً عن الکِذب » رجوع کنید بهبیهقی ، ج ١٠، ص ١٩٩؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ١٠، ص ٥٩٤) هم رایج است و گاه تعابیری دیگر مانند «تأویل » ( رجوع کنید به ابن قُدامه ، ج ١١، ص ٢٤٢، ٢٤٥؛
علامه حلّی ، ١٤١٣ـ١٤١٩، ج ٣، ص ٢٨٢) و «تعریض » ( رجوع کنید به ابن قَیِّم جَوزِیَّه ، ج ٣، ص ٢٣٥؛
نراقی ، ج ٢، ص ٣٢٣ـ ٣٢٥) به کار رفته است (در بارة معنای اصلی واژة «تعریض » و تفاوت آن با توریه رجوع کنید به عسکری ، ص ١٢٧ـ ١٢٨؛
قلعه جی ؛
الموسوعة الفقهیّة ، ذیل «تعریض »؛
کنایه * ).
در صورتی که ظهور سخن در مراد متکلم عرفاً معلوم باشد ولی مخاطب ، به علت قصور در فهم ، متوجه مقصود نشود، توریه مصداق نمی یابد (توحیدی ، ج ١، ص ٣٩٨ـ٣٩٩، ج ٣، ص ٣٠١؛
روحانی ، ج ٢، ص ١٢٦). برخی مؤلفان ، قصدِ در افکندن مخاطب را در معنای غیرمراد، جزء مفهوم توریه ذکر کرده اند ( رجوع کنید به انصاری ، ص ٥٠؛
غدیری ، ذیل واژه ). به نظر شهیدثانی (ج ١١، ص ٢٩٣) توریه علاوه بر لفظ مفرد می تواند اِسناد را نیز در بر گیرد. شماری از فقها بر آن اند که توریه ، علاوه بر اقوال ، در افعال هم صورت می گیرد (ابن قیّم جوزیّه ، ج ٣، ص ٢٣٩؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ٣، ص ٤٧٠؛
توحیدی ، ج ٣، ص ٣٠١ـ٣٠٢).
هر چند واژة توریه در قرآن کریم نیامده ، در تفاسیر و منابع حدیثی ، آیات متعددی از مصادیق توریه شمرده شده است ، از جمله آیات ٨٨ و ٨٩ سورة صافات (فَنَظَرَ نَظْرَةً فی النجومِ، فَق'ال اِنّی سَقیمٌ: سپس نگاهی به ستارگان افکند و گفت من بیمارم ) که گفتة حضرت ابراهیم علیه السلام است به بت پرستان ، پیش از شکستن بتها. بیشتر مفسران شیعه ( رجوع کنید به فضل بن حسن طَبْرِسی ؛
طباطبائی ، ذیل آیات ؛
توحیدی ، ج ١، ص ٣٩٩ـ٤٠٠، ٤٠٢) و اهل سنّت (از جمله جَصّاص ، ج ٤، ص ٣٩٣؛
زمخشری ؛
قرطبی ؛
ثعالبی ؛
آلوسی ، ذیل آیات ) آن را بر توریه حمل کرده و مراد وی را بیمار شدن در آینده یا بیماریِ منجر به مرگ یا مردن دانسته اند (برای معانی دیگر رجوع کنید به ابن جوزی ، ذیل آیه ؛
توحیدی ، ج ١، ص ٤٠٢). به تصریح مجلسی (ج ١٢، ص ٥٠)، در بسیاری از احادیث برای جواز توریه به این آیات استناد شده است . به نظر طباطبائی (همانجا) دلیلی برای بیمار نبودن حضرت ابراهیم علیه السلام وجود ندارد و اصولاً سخن گفتن به روش توریه ، چون موجب سلب اعتماد از گفتار پیامبران می شود، برای آنان روا نیست (قس فضل بن حسن طبرسی ، ذیل انبیاء: ٦٣).
آیة دیگر، آیة ٦٣ انبیاء (بَلْ فَعَلَهُ کَبیرُهُمْ هذا) است . به نظر مفسران ، مرادِ حضرت ابراهیم از این گفته آن بوده که اگر این بتها سخن می گویند شکستن بتها کار بت بزرگ بوده است . به بیان دیگر، حضرت ابراهیم سخن خود را بر شرطی محال تعلیق کرده تا بطلان مدعای بت پرستان را برای آنان به اثبات برساند ( رجوع کنید بهزمخشری ؛
فضل بن حسن طبرسی ؛
ابن جوزی ؛
قرطبی ، ذیل آیه ). احادیثی را نیز مؤید این نظر دانسته اند ( رجوع کنید بهطباطبائی ، ذیل آیه ؛
توحیدی ، همانجا؛
برای دیگر تفاسیر آیه مبنی بر توریه رجوع کنید بهزمخشری ، همانجا؛
مجلسی ، ج ١٢، ص ٥٤، ج ٦٩، ص ٢٣٩ـ ٢٤٠). همچنین مفسران بدین استناد که گفته های حضرت ابراهیم علیه السلام در آیات پیشین از باب توریه بوده ، این تفسیرِ مجاهد را از آیة ٨٢ سورة شعراء، که مراد از واژة «خطیئة » سخنان کذب آن حضرت در آیات مذکور است ، مردود شمرده اند، همچنانکه مراد از کذب را در حدیثی که آن را به حضرت ابراهیم نسبت داده ( رجوع کنید به نَوَوی ، شرح النووی ، ج ١٥، ص ١٢٣) توریه دانسته اند ( رجوع کنید به فضل بن حسن طبرسی ، همانجا؛
بیضاوی ؛
شوکانی ، فتح القدیر ، ذیل شعراء: ٨٢). بعلاوه ، اصولاً نسبت دادن کذب حقیقی به انبیا با عصمت آنان ناسازگار است (شمس الائمه سرخسی ، ج ٣٠، ص ٢١١؛
فضل بن حسن طبرسی ، همانجا).
مفسران ، آیة هفتاد سورة یوسف را نیز، که در آن به برادران یوسف علیه السلام نسبت سرقت داده شده ، از مصادیق توریه دانسته و گفته اند که مراد از آن به سرقت بردن حضرت یوسف از پدرش یا استفهام است . این تفسیر در احادیث هم آمده است ( رجوع کنید به بیضاوی ؛
آلوسی ، ذیل آیه ؛
مجلسی ، ج ١٢، ص ٢٤١، ج ٧٢، ص ٤٢٥؛
توحیدی ، ج ١، ص ٣٩٩ـ ٤٠٠، ٤٠٢ـ٤٠٣؛
برای معانی دیگر رجوع کنید به نَحّاس ؛
قرطبی ، ذیل آیه ). مفسران ، آیات دیگری را نیز از مصادیق توریه یا اشاره کننده به توریه شمرده اند، از جمله آیة ٧٣ سورة کهف ( رجوع کنید به طبری ؛
فضل بن حسن طبرسی ؛
بیضاوی ، ذیل آیه )، ٨٨ یوسف ( رجوع کنید بهقرطبی ، ذیل آیه )، ١٠٦ نحل ( رجوع کنید به جصاص ، ج ٥، ص ١٦؛
قرطبی ، ذیل آیه )، و ١٢٥ نحل ( رجوع کنید بهطبری ، ذیل آیه ؛
برای آیات دیگر رجوع کنید به زرکشی ، ج ٣، ص ٤٩٣ـ٤٩٤؛
سیوطی ، ج ٢، ص ٨٣ ـ٨٤).
در احادیث ، توریه از جهات گوناگون مورد توجه قرار گرفته است . به موجب احادیث ، گاه مصالح مهمی وجود داشته که به اقتضای آنها پیامبران و امامان علیهم السلام در بارة پاره ای از امور به گونة مجازی و با توریه سخن می گفتند ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ٢، ص ٢٠٩، ج ٢٦، ص ٢٢٦، ج ٥٢، ص ١٢٠). علاوه بر پیامبران ، کاربرد توریه از سوی برخی صالحان نیز گزارش شده ، از جمله در بارة حِزقیل ، مؤمن آل فرعون ، که با توریه کردن در برابر پرسش فرعون ، خود را نجات داد ( رجوع کنید به التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری ، ص ٣٥٦ـ٣٥٧؛
نوری ، ج ١٢، ص ٢٦٣ـ٢٦٤).
مواردی چند از کاربرد یا تجویز توریه ، در سیرة پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم نقل شده است ، از جمله گفته اند که آن حضرت هنگامی که آهنگ سفر یا جهاد داشت ، با توریه قصد خود را پنهان می کرد تا دشمنان از آن آگاه نشوند ( رجوع کنید به ابن اثیر، ج ٤، ص ١٦٠؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ٨، ص ١١٧؛
نراقی ، ج ٢، ص ٣٢٣)، یا آن حضرت سوگند سُوَیْد بن حنظله را مبنی بر آنکه وائل بن حجر برادر اوست ، با حمل کردن سخن او بر توریه تأیید فرمود ( رجوع کنید بهابوداوود، ج ٣، ص ٢٢٤؛
برای نمونه های دیگر توریه در سیرة آن حضرت رجوع کنید به بخاری جُعْفی ، ج ٧، ص ١٢١ـ ١٢٢؛
مجلسی ، ج ٢٠، ص ٢٣٩). از صحابیان و تابعین نیز موارد متعددی از توریه گزارش شده است ( رجوع کنید به شمس الائمه سرخسی ، ج ٣٠، ص ٢١٣؛
ابن قیّم جوزیّه ، ج ٣، ص ١٩١ـ١٩٥؛
خطیب شِرْبینی ، ج ٤، ص ٣٢١).
در سیرة امامان شیعه علیهم السلام و پیروان آنها نیز توریه کردن به عنوان یکی از راههای تقیه * در موارد اضطرار، مقبول بوده است (برای نمونه رجوع کنید به مجلسی ، ج ٣١، ص ٥٠٣ ـ ٥٠٥، ج ٩٧، ص ١٣١؛
نوری ، ج ١٢، ص ٢٦٦). احمدبن علی طبرسی (ج ٢، ص ٣٧٠ـ٣٧١) با ذکر نمونه هایی از توریة امامان ، حدیثی نقل کرده که بر طبق آن امام صادق علیه السلام توریة یکی از یاران خود را در برابر فردی از مخالفان که در حضور ایشان بود، تأیید فرمود (نیز رجوع کنید به التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری ، ص ٣٥٥ـ ٣٥٦). در سخنان امامان ، تقیه و توریه مایة رحمت الاهی بر شیعیان و موجب حفظ و سلامت مؤمنان از شر کافران و بدکاران خوانده شده است ( رجوع کنید به همان ، ص ١؛
احمدبن علی طبرسی ، ج ٢، ص ٤٤٠؛
مجلسی ، ج ١٧، ص ٣٢٨، ج ٦٥، ص ٣٣، ج ٦٨، ص ١٥ـ١٦، ج ٧٢، ص ٤٠٤ـ٤٠٥). با توجه به کثرت وقوع توریه در سخنان امامان ، آنان خود بر ضرورتِ درایت و تأمل در احادیث ، به منظور بازشناسی موارد تقیه و توریه از دیگر موارد، تأکید کرده اند ( رجوع کنید به مجلسی ، ج ٢، ص ١٨٤).
در منابع فقهی ، توریه به عنوان یکی از راههای نجات از دروغگویی و سوگند دروغ ، در ابواب گوناگون مطرح شده است . این نکته مبتنی بر این نظر است که توریه با کذب تفاوت ماهوی دارد و موضوعاً از آن خارج است . نظر مشهور در فقه اسلامی نیز همین است که توریه اصولاً مصداق دروغ نیست ، زیرا سخنی را می توان کذب دانست که مقصود متکلم از آن با واقعیت منطبق نباشد و توریه چنین نیست ( رجوع کنید به انصاری ، ص ٥٠؛
اصفهانی ، ج ٢، ص ٣١ـ٣٢؛
توحیدی ، ج ١، ص ٣٩٥ـ ٣٩٨). هرچند بسیاری از فقها به این نکته تصریح نکرده اند، از این امر که فقهای شیعه وجوب توریه را تدبیری برای خروج از کذب در موارد اضطرار دانسته اند ( رجوع کنید به انصاری ، همانجا) و فقهای اهل سنّت هم با استناد به حدیث نبوی «اِنّ فی المَعاریضِ...» توریه را گشایشی (مندوحه ) برای پرهیز از کذب به شمار آورده اند (برای نمونه رجوع کنید به شوکانی ، نیل الاوطار ، ج ٩، ص ١١٠ـ١١١)، می توان دریافت که اکثر قاطع فقها همین نظر را دارند.
با اینهمه ، برخی فقها با این استدلال که معیار صدق و کذبِ سخن ، انطباق معنای ظاهر آن با واقعیت است نه انطباق معنای مراد با واقعیت ، یا استدلالهای دیگر، توریه را نوعی کذب شمرده اند ( رجوع کنید به میرزای قمی ، ج ١، ص ٤١٩؛
رشتی ، ص ٢٦٢؛
نیز رجوع کنید به ابن تَیمیّه ، ج ٢٨، ص ٢٢٣؛
میرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ١٤؛
هاشمی شاهرودی ، ج ١، ص ٤٧٦). شماری دیگر در فرضی که کاربرد لفظ در معنای مراد، از باب مجاز و نیازمند قرائن یا قیودی باشد که در سخن وجود ندارد، آن را مصداق دروغگویی می دانند (برای نمونه رجوع کنید به مکارم شیرازی ، ص ٤٠٧ـ ٤٠٨). نجفی (ج ١١، ص ٣٨٩) در پاره ای موارد توریه را عرفاً مصداق کذب می شمارد. برخی بر آن اند که مفسدة کذب ، یعنی در جهل افکندن شنونده ، در توریه هم وجود دارد ( رجوع کنید بهابن قیّم جوزیّه ، ج ٣، ص ٢٣٦؛
نیز رجوع کنید بهانصاری ، همانجا).
برخی منابع اهل سنّت کذب را تلویحاً بر دو قسم دانسته و دروغگویی را در برابر توریه کذب محض ، حقیقی یا خالص خوانده اند ( رجوع کنید به ابن حجر عسقلانی ، ج ٦، ص ١٦٠، ٣٩١؛
شوکانی ، نیل الاوطار ، ج ٨، ص ٨٥؛
ابن عابدین ، ج ٦، ص ٤٢٨). اطلاق کذب بر توریه در این منابع برگرفته از متن حدیثی است که واژة کذب در آن بر مفهوم توریه حمل شده است ؛
ازینرو، برخی مؤلفان ، اطلاق مزبور را مجازی و ناشی از شباهت میان توریه (معاریض ) و کذب شمرده و به رغم وجود این شباهت ، حکم فقهی آن دو را یکسان ندانسته اند ( رجوع کنید بهابن جوزی ، ج ٥، ص ٣٦٠ـ٣٦١؛
ابن کثیر، ج ٤، ص ٣١٧؛
نیز برای اطلاق مشابه در منابع امامی رجوع کنید به میرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ١٥ـ١٦؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٤٣).
هرچند حکم فقهی توریة ابتدایی (یعنی توریه ای که بدواً و بدون ضرورت ، صورت گیرد) کمتر در منابع فقهی مطرح شده ، برخی فقها، بویژه آنان که توریه را موضوعاً خارج از کذب می دانند، به جواز آن (با حصول شرایطی ) تصریح و به احادیث هم استناد کرده اند ( رجوع کنید به ابن مُفْلِح حنبلی ، ج ٩، ص ٢٨٢؛
شهیدثانی ، ج ٩، ص ٢٠٧؛
خطیب شربینی ، ج ٤، ص ٣٢١؛
میرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ١٤ـ١٦؛
امام خمینی ، ج ٢، ص ٤٧ـ ٤٩). برخی فقهای اهل سنّت چنین توریه ای را با استناد به احادیث یا بدین استدلال که مصداق تدلیس به شمار می رود، جایز ندانسته اند ( رجوع کنید به ابن قیّم جوزیّه ، همانجا؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ١٠، ص ٥٩٥؛
ابن مفلح حنبلی ، همانجا). همچنین فقیهانی که توریه یا برخی موارد آن را نوعی کذب به شمار آورده اند، آن را (مانند کذب ) تنها به هنگام ضرورت جایز می دانند (برای نمونه رجوع کنید به غزالی ، ج ٣، ص ١٤٩؛
شهیدثانی ، همانجا؛
مکارم شیرازی ، ص ٤٠٨).
در منابع فقهی ، تصریح به جواز توریه (یا وجوب آن ) عمدتاً در ابوابی آمده است که به مباحثی چون دروغ ناشی از اضطرار (از جمله سوگند دروغ ) و اکراه بر انجام دادن معاملات پرداخته اند. درصورتی که شخصِ مضطر برای دفع آزار و ستم دیگران از جان یا مال خود یا وابستگانش ناگزیر به سوگند دروغ خوردن باشد، فقها به استناد آیات و احادیث و ادلة عام دیگر، توریه را برای او جایز دانسته اند ( رجوع کنید به شمس الائمه سرخسی ، ج ٣٠، ص ٢١١ـ٢١٢؛
خطیب شربینی ، همانجا؛
میرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ١٦ـ ١٨)؛
مثلاً گفته اند اگر شخصی ودیعه ای در دست دارد و دیگری بخواهد آن مال را از او به ستم بستاند، ودیعه گیرنده می تواند با انکار ودیعه و سوگند توریه ای ، خود را از شر وی برهاند ( رجوع کنید به طوسی ، ص ٥٥٩؛
ابن بَرّاج ، ص ٧٨؛
ابن حمزه ، ص ١٢٢؛
بیهقی نیشابوری کیدری ، ص ١٣١؛
ابن زهره ، ص ١٢٨؛
خطیب شربینی ، ج ٣، ص ٨٨) یا اگر مدیون به سبب ناتوانی شدید مالی (اِعسار) از عهدة بازپرداخت وام (دَیْن ) بر نیاید و از طرفی اقرار به وام موجب رسیدن زیان به او و خانواده اش گردد، می تواند با سوگند توریه ای اصل وام را انکار کند ( رجوع کنید به ابن ادریس حلّی ، ج ٢، ص ٣٥؛
محقق حلّی ، ج ٣، ص ٣٢؛
طباطبائی یزدی ، ج ٣، ص ٢٠٤؛
نیز برای این فروع و موارد دیگر رجوع کنید به مفید، ص ٥٥٧؛
سلاّ ر دیلمی ، ص ١٨٨؛
طوسی ، ص ٦٠٣؛
شهیدثانی ، ج ١١، ص ٢٩٢؛
خطیب شربینی ، ج ٣، ص ٣٦٩).
موضوع مهم فقهی در فرض اضطرار به کذب آن است که آیا اگر شخصی بتواند با توریه کردن از کذب رهایی یابد، این کار بر او واجب است یا نه ؟ شیخ انصاری (ص ٥١) قول به وجوب را نظر مشهور فقهای شیعه دانسته است (نیز رجوع کنید به مجلسی ، ج ٢٩، ص ٤٠٨، ج ٦٩، ص ٢٥٢؛
نیز برای موارد تصریح به وجوب رجوع کنید بهمحقق حلّی ، ج ٣، ص ١٨٠؛
علامه حلّی ، ١٤١٠، ج ٢، ص ٤٦؛
همو، ١٤١٣ـ١٤١٩، ج ٢، ص ١٨٨، ج ٣، ص ٢٧٠، ٢٨٣). یکی از دلایل این نظر، آن است که در فرض امکان توریه ، اضطرار به کذب ــ که شرط جواز آن است ــ وجود ندارد و ازینرو کذب جایز نیست (برای این دلیل و ادلة دیگر و نقد آنها رجوع کنید به آشتیانی ، ص ٢٢٣ـ٢٢٤؛
میرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ١٨ـ١٩). با اینهمه ، به نظر برخی فقها احادیثی که دروغ را در این موارد تجویز کرده ، آن را منوط به ناتوان بودن از توریه نکرده اند ( رجوع کنید به نجفی ، ج ١٢، ص ٤٦١؛
انصاری ، همانجا؛
نیز رجوع کنید به خوانساری ، ج ٥، ص ٦٦) و چه بسا التزام به این امر موجب عسر و حرج شود. البته این فقها توریه کردن را بهتر و با احتیاط سازگارتر دانسته اند (برای تفصیل و نقد رجوع کنید به توحیدی ، ج ١، ص ٤٠٦ـ ٤٠٨). فقهای اهل سنّت در بارة وجوب توریه در موارد اضطرار بر کذب ، اختلاف نظر دارند ( رجوع کنید به ابن قیّم جوزیّه ، ج ٣، ص ٢٣٥؛
ابن مفلح مقدسی ، ج ٣، حاشیة مَرداوی ، ص ٦٣١ـ٦٣٢). معدودی از فقهای اهل سنّت اصولاً کذب را در هیچ موردی جایز ندانسته و موارد کذب مُجاز (از جمله کذب در جنگ ) را بر توریه حمل کرده اند ( رجوع کنید به نووی ، شرح النووی ، ج ١٢، ص ٥٤، ج ١٦، ص ١٥٨؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ٦، ص ١٥٩ـ١٦٠).
به نظر شیخ انصاری (ص ٥٢) فقهای شیعه در فرض اکراه بر عقود و ایقاعات ، مانند اکراه بر اجرای صیغة طلاق ــ بر خلاف موارد اضطرار بر کذب ــ قائل به وجوب توریه نشده اند (نیز رجوع کنید بهمیرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ١٩ـ٢٠؛
علامه حلّی ، ١٤١٣ـ١٤١٩، ج ٣، ص ١٢٢؛
شهیدثانی ، ج ٩، ص ٢٢، ٢٠٦؛
نجفی ، ج ١١، ص ٢٦٥، ٣٨٨). نظر مشهور اهل سنّت نیز عدم وجوب توریه در صورت اکراه است ( رجوع کنید به نووی ، منهاج الطالبین ، ج ١، ص ١٠٧؛
خطیب شربینی ، ج ٣، ص ٢٩٠). شیخ انصاری (ص ٥٢، ١٢١) وجود تفاوت مذکور را چنین توجیه می کند که در اکراه در معامله خود معاملة واقعی مورد اکراه است که در ادلة مربوط به آن ، ناتوانی از توریه شرط نشده ، ولی در اضطرار بر کذب با فرض امکان توریه اضطرار تحقق نمی یابد (برای توضیح و نقد رجوع کنید به میرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ٢٠ـ٢١؛
توحیدی ، ج ١، ص ٤٠٩ـ٤١٠).
شرط مهم جواز (یا وجوب ) توریه ، که فقها بویژه در بارة توریه در سوگند خوردن ذکر کرده اند، آن است که توریه موجب ضایع کردن حق دیگران و ستم بر آنان نشود، حتی فقهایی که جواز توریه را منوط به تحقق ضرورت یا مصلحت نکرده اند، به لزوم این شرط قائل اند ( رجوع کنید به نووی ، شرح النووی ، ج ١٤، ص ١٢٤؛
ابن حجر عسقلانی ، ج ١٠، ص ٥٩٥؛
شهیدثانی ، ج ٩، ص ٢٠٧؛
برای ادله رجوع کنید به میرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ٢١ـ٢٣). بر این اساس ، توریة هریک از دو طرف دعوا که حق با او نباشد، جایز نیست ( رجوع کنید به میرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ٢٣) و بعلاوه ، چنین توریه ای برای توریه کننده سودی در بر نخواهد داشت ، زیرا به استناد احادیث ، هرگاه سوگند خورنده ظالم باشد، سوگند بر پایة نیت طرف دیگر دعوا صورت می گیرد، ولی اگر وی ذیحق باشد، سوگند او بر مبنای قصد خودش واقع می شود (ابن قدامه ، ج ١١، ص ٢٤٣ـ٢٤٤؛
بَحْرانی ، ج ٢١، ص ٤١٠، ج ٢٥، ص ٣٨٨ـ٣٨٩؛
نجفی ، ج ١١، ص ٣٨٧). در صورتی که توریه موجب تضییع حق دیگری نشود و حق توریه کننده هم مورد ستم نباشد، برخی فقها توریه را جایز دانسته اند ( رجوع کنید بهابن قدامه ، ج ١١، ص ٢٤٤؛
فخرالمحققین ، ج ٤، ص ٤٦؛
ابن مفلح حنبلی ، ج ٧، ص ٣٧٥؛
برای مباحث تفصیلی احکام وضعی توریه در سوگند رجوع کنید بهمیرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ٢٣ـ٢٥).
شرط دیگری که برخی برای وجوب و حتی جواز توریه قائل اند، تحقق اضطرار (به معنای عام آن ) است ؛
یعنی ، عاملی که نیاز به سخن گفتن یا سوگند خوردن یا بر زبان آوردن صیغة عقد را ایجاب کند ( رجوع کنید بهغزالی ، ج ٣، ص ١٤٩؛
شهیدثانی ، همانجا)، برخی ، صرفاً وجود نیاز و مصلحت را لازم دانسته اند ( رجوع کنید بهنووی ، شرح النووی ، همانجا؛
ابن قیّم جوزیّه ، ج ٣، ص ٢٣٦؛
شهیدثانی ، همانجا؛
نراقی ، ج ٢، ص ٣٢٣) و برخی دیگر، وجود اغراض کم اهمیت ، مانند تأدیب و مزاح ، را کافی شمرده اند ( رجوع کنید بهغزالی ؛
نراقی ، همانجاها). البته توریه معمولاً در منابع فقهی در حالاتی مطرح می شود که ضرورتی ، دروغ گفتن را اجتناب ناپذیر کرده باشد و در موارد وجوب توریه ، تحقق این شرط ، مفروض است .
برخی فقها این نکته را یادآور شده اند که نباید بر توریه کردن مفسده ای مترتب شود و توریه مشمول عنوان حرامی باشد وگرنه توریه حرام خواهد بود ( رجوع کنید به انصاری ، ص ٥٠؛
میرزاحسینقلی ، ج ٢، ص ٢٣)، از جمله مصادیق این امر، حرمت توریه در مواردی است که بیان کردن و اظهار واقعیت واجب به شمار می رود، مانند لزوم بیان کردن واقع در بیع مرابحه ( رجوع کنید به شمس الائمه سرخسی ، ج ١٣، ص ٧٨؛
ابن قیّم جوزیّه ، ج ٣، ص ٢٣٥؛
نیز رجوع کنید به بیع * ).
همچنین فقها شرط وجوب توریه را در موارد اضطرار یا اکراه بر کذب ، تواناییِ مضطر یا مکرَه نسبت به توریه کردن دانسته اند و در غیر این صورت توریه را واجب نمی دانند ( رجوع کنید بهطوسی ، ص ٥٥٩؛
خطیب شربینی ، ج ٣، ص ٨٨). شیخ انصاری (ص ٥٢) بر این باور است که حمل سخنانی از امامان ــ که در مقام تقیه صادر شده ــ بر توریه ، از حمل آن بر کذبِ دارای مصلحت ، سزاوارتر است (قس توحیدی ، ج ١، ص ٤١١ـ٤١٣).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) محمدحسن بن جعفر آشتیانی ، کتاب القضاء ، قم ١٣٦٣ ش ؛
(٣) محمودبن عبداللّه آلوسی ، روح المعانی ، مصر: ادارة الطباعة المنیریه ، ( بی تا. ) ؛
ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث والاثر ،
(٤) چاپ محمود محمد طناحی و طاهر احمد زاوی ، بیروت ١٣٨٣/١٩٦٣، چاپ افست قم ١٣٦٤ ش ؛
ابن ادریس حلّی ، کتاب السرائر الحاوی
(٥) لتحریر الفتاوی ، قم ١٤١٧؛
(٦) ابن براج ، المهذب . کتاب الایمان ، در سلسلة الینابیع الفقهیة ، ج ١٠، چاپ علی اصغر مروارید، بیروت : دارالتراث ، ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٧) ابن تیمیّه ، کتب و رسائل و فتاوی ابن تیمیة فی الفقه ، چاپ عبدالرحمان محمدقاسم عاصمی نجدی ، ( قاهره ، بی تا. ) ؛
(٨) ابن جوزی ، زادالمسیر فی علم التفسیر ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٩) ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری : شرح صحیح البخاری ، چاپ محمود فؤاد عبدالباقی و محب الدین خطیب ، بیروت ١٣٧٩؛
ابن حمزه ، الوسیلة
(١٠) الی نیل الفضیلة . کتاب الایمان و النذور ، در سلسلة الینابیع الفقهیة ، ج ١٠، همان ؛
(١١) ابن زهره ، غنیة النزوع . فصل : فی الودیعة . در همان ، ج ١٧؛
(١٢) ابن عابدین ، حاشیة ردّالمحتار علی الدر المختار: شرح تنویر الابصار ، چاپ افست بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(١٣) ابن قدامه ، المغنی ، چاپ افست بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(١٤) ابن قیّم جوزیّه ، اعلام الموقعین عن رب العالمین ، چاپ طه عبدالرؤف سعد، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٥) ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم ، چاپ محمود عبدالقادر ارناؤوط ، بیروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(١٦) ابن مفلح حنبلی ، المبدع فی شرح المقنع ، بیروت ١٤٠٠؛
(١٧) ابن مفلح مقدسی ، کتاب الفروع فی فقه الامام احمد بن حنبل ، و معه تصحیح الفروع لعلی بن سلیمان مرداوی ، چاپ عبدالرزاق مهدی ، بیروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١٨) ابن منظور؛
(١٩) سلیمان بن اشعث ابوداوود، سنن ابی داود ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، ( قاهره ، بی تا. ) ، چاپ افست ( بیروت ، بی تا. ) ؛
(٢٠) محمدحسین اصفهانی ، بحوث فی الاصول ، قم ١٤١٦؛
(٢١) مرتضی بن محمدامین انصاری ، کتاب المکاسب ؛
(٢٢) و، شرح الارشاد ، چاپ افست قم ١٤١٦؛
(٢٣) یوسف بن احمد بحرانی ، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة ، قم ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش ؛
(٢٤) محمدبن اسماعیل بخاری جعفی ، صحیح البخاری ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٥) عبداللّه بن عمر بیضاوی ، انوارالتنزیل و اسرار التأویل ، چاپ عبدالقادر عشاحسونه ، بیروت ١٤١٦/١٩٩٦؛
(٢٦) احمدبن حسین بیهقی ، السنن الکبری ، چاپ محمد عبدالقادر عطا، مکه ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٢٧) محمدبن حسین بیهقی نیشابوری کیدری ، اصباح الشیعة . کتاب الودیعة ، در سلسلة الینابیع الفقهیة ، ج ١٧، همان ؛
(٢٨) مسعودبن عمر تفتازانی ، کتاب المطول ، با حواشی میرسید شریف جرجانی ، قم : داوری ، ( بی تا. ) ؛
(٢٩) التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمدالحسن بن علی العسکری ، چاپ محمدباقر ابطحی ، قم : مدرسة الامام المهدی (ع )، ١٤٠٩؛
(٣٠) محمدعلی توحیدی ، مصباح الفقاهة فی المعاملات ، تقریرات درس آیة اللة خوئی ، قم ١٣٧١ ش ؛
(٣١) عبدالرحمان بن محمد ثعالبی ، الجواهرالحسان فی تفسیر القرآن ، بیروت : مؤسسة الاعلمی للمطبوعات ، ( بی تا. ) ؛
(٣٢) علی بن محمد جرجانی ، کتاب التعریفات ، چاپ ابراهیم ابیاری ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٣) احمدبن علی جصاص ، کتاب احکام القرآن ، چاپ محمدصادق قمحاوی ، بیروت ١٤٠٥؛
(٣٤) محمدبن احمد خطیب شربینی ، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج ، مع تعالیق جوبلی بن ابراهیم شافعی ، بیروت : دارالفکر، ( بی تا. ) ؛
(٣٥) روح اللّه خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، المکاسب المحرمة ، ج ٢، چاپ مجتبی تهرانی ، قم ١٣٨١؛
(٣٦) احمد خوانساری ، جامع المدارک فی شرح المختصر النافع ، تهران ١٣٨٣ـ١٤٠٢؛
(٣٧) محمدبن احمد دسوقی ، حاشیة علی شرح العلامة سعدالدین التفتازانی علی المتن التلخیص ، استانبول ( بی تا. ) ، چاپ افست اصفهان ( بی تا. ) ؛
(٣٨) حبیب اللّه بن محمدعلی رشتی ، بدائع الافکار ، تهران ١٣١٣؛
(٣٩) محمدصادق روحانی ، منهاج الفقاهة : التعلیق علی مکاسب الشیخ الاعظم ، ( قم ) ١٣٧٦ ش ؛
(٤٠) محمدبن بهادر زرکشی ، البرهان فی علوم القرآن ، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی ، جمال حمدی ذهبی ، و ابراهیم عبداللّه کردی ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٤١) زمخشری ؛
(٤٢) حمزة بن عبدالعزیز سلاّ ر دیلمی ، المراسم العلویة فی الاحکام النبویة ، چاپ محسن حسینی امینی ، قم ١٤١٤؛
(٤٣) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، الاتقان فی علوم القرآن ، بیروت ١٩٧٣؛
(٤٤) محمدبن احمد شمس الائمه سرخسی ، کتاب المبسوط ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٤٥) محمدبن علی شوکانی ، فتح القدیر ، بیروت : دارالفکر، ( بی تا. ) ؛
(٤٦) همو، نیل الاوطار ، بیروت ١٩٧٣؛
(٤٧) زین الدین بن علی شهیدثانی ، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام ، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(٤٨) طباطبائی ؛
(٤٩) محمدکاظم بن عبدالعظیم طباطبائی یزدی ، العروة الوثقی ، ج ٢ـ٣، چاپ محمدحسین طباطبائی ، قم : مکتبة الداوری ، ( بی تا. ) ؛
(٥٠) احمدبن علی طبرسی ، الاحتجاج ، چاپ محمدباقر موسوی خرسان ، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٥١) فضل بن حسن طبرسی ؛
(٥٢) طبری ، جامع ؛
(٥٣) فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٥٤) محمدبن حسن طوسی ، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی ، قم : قدس محمدی ، ( بی تا. ) ؛
(٥٥) حسن بن عبداللّه عسکری ، معجم الفروق اللغویة ، الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب السید نورالدین الجزائری ، قم ١٤١٢؛
(٥٦) حسن بن یوسف علامه حلّی ، ارشاد الاذهان الی احکام الایمان ، چاپ فارس حسّون ، قم ١٤١٠؛
(٥٧) همو، قواعدالاحکام ، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(٥٨) عبداللّه عیسی ابراهیم غدیری ، القاموس الجامع للمصطلحات الفقهیة ، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٨؛
(٥٩) محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٦٠) محمدبن حسن فخرالمحققین ، ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد ، چاپ حسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی و عبدالرحیم بروجردی ، قم ١٣٨٧ـ١٣٨٩، چاپ افست ١٣٦٣ ش ؛
(٦١) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٥؛
(٦٢) محمدبن یعقوب فیروزآبادی ، القاموس المحیط ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٦٣) احمدبن محمد فیومی ، المصباح المنیر ، بیروت ١٩٨٧؛
(٦٤) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت : دارالفکر، ( بی تا. ) ؛
(٦٥) محمد رواس قلعه جی ، الموسوعة الفقهیة المیسرة ، کویت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٦٦) مجلسی ؛
(٦٧) جعفربن حسن محقق حلّی ، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام ، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال ، قم ١٤٠٨؛
(٦٨) محمدبن محمدمفید، المقنعة ، قم ١٤١٣؛
(٦٩) ناصر مکارم شیرازی ، انوار الفقاهة : کتاب التجارة ـ المکاسب المحرمة ، قم ١٤١٥؛
(٧٠) الموسوعة الفقهیة ، ج ١٢، کویت : وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیه ، ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٧١) میرزا حسینقلی ، القضاءالاسلامی للشیخ مرتضی الانصاری ، چاپ حسن سلمان ، ( بیروت ) ١٤٠٩ـ١٤١٠؛
(٧٢) ابوالقاسم بن محمدحسن میرزای قمی ، قوانین الاصول ، چاپ سنگی تهران ١٣٠٨ـ١٣٠٩، چاپ افست ١٣٧٨؛
(٧٣) محمدحسن بن باقر نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام ، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
محمدرضا نجفی اصفهانی ، وقایة
(٧٤) الاذهان ، قم ١٤١٣؛
(٧٥) احمدبن محمدنحاس ، معانی القرآن الکریم ، چاپ محمدعلی صابونی ، مکه ١٤٠٨ـ١٤٠٩؛
(٧٦) محمدمهدی بن ابی ذر نراقی ، جامع السعادات ، چاپ محمد کلانتر و محمدرضا مظفر، نجف ١٣٧٥/ ١٩٥٥؛
(٧٧) حسین بن محمدتقی نوری ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، قم ١٤٠٧ـ ١٤٠٨؛
(٧٨) یحیی بن شرف نووی ، شرح النووی علی صحیح المسلم ، بیروت ١٣٩٢؛
(٧٩) همو، منهاج الطالبین ، بیروت : دارالمعرفه ، ( بی تا. ) ؛
(٨٠) احمد هاشمی ، جواهر البلاغة فی المعانی و البیان و البدیع ، مصر ١٣٥٨، چاپ افست قم ١٣٦٩ ش ؛
(٨١) علی هاشمی شاهرودی ، محاضرات فی الفقه الجعفری ، تقریرات درس آیة اللّه خوئی ، ج ١، قم ١٤٠٨.
/ سیدرضا هاشمی /