دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٣٩٨
جامعه مسلمانان سراسر هند (در اردو: کُلِّ هند مسلمْلیگ ) ،
سازمانی سیاسی در هندِ بریتانیا و رهبر اصلی جنبش ایجاد پاکستان . با تسلط بریتانیا بر هند، مسلمانان پس از صدها سال حکومت در آنجا، جایگاه خود را از دست دادند. از اوایل قرن چهاردهم / اواخر قرن نوزدهم ، بریتانیا برای ادارة هند، ساختار اداری و حکومتی ویژه ای طراحی کرد که در آن ، افزون بر استفادة گسترده از هندیها، شوراهایی از نمایندگان منتخب محلی پیش بینی شده بود که فقط افراد با نفوذ محدودی در آن حق رأی و انتخاب شدن داشتند. در این میان ، مسلمانان که به سبب درهم آمیختگیشان با غیرمسلمانان ، نگران پایمال شدن حقوق خود بودند، خواستار ایجاد حوزه های رأی گیری جداگانه برای خود شدند ( رجوع کنید به هاردی ، ص ٢١٠ـ٢٢٣).
سرچشمة شکل گیری جامعة مسلمانان سراسر هند، جنبش علیگر/ علیگره بود. سر سیداحمدخان * ، که بر هویت مستقل سیاسی مسلمانان هند تأکید داشت ، برای آموزش به سبک غربی به مسلمانان طبقة بالای هند، به ویژه اردوزبانان ، در ١٢٩٢/ ١٨٧٥ کالج (بعدها دانشگاه ) علیگره * را ایجاد کرد. به رغم مخالفتهایی که با برنامه ها و شیوة ادارة کالج می شد، کالج و دانش آموختگان آن از آغاز در صحنة سیاسی هند پیشرو، و بسیاری از رهبران بعدی جامعة مسلمانان از فارغ التحصیلان
آن بودند (شان محمد، ص ٤ـ١٢، ٥١ ـ٥٤؛ نیز رجوع کنید به همان ، ص ١١٧ـ ١٤٦؛ برلوی ، ص ١٥٨ـ١٥٩؛ نظامی ، ص ١ـ٧٢؛ تیتوس ، ص ٢٢٠).
حزب کنگرة ملی هند در ١٣٠٠/ ١٨٨٣ ایجاد شد. در این حزب ، در کنار اکثریت هندو، اقلیتی مسلمان نیز فعال بودند اما به سبب شیوة برخورد کنگره با مسلمانان ، اکثر مسلمانان ، به رهبری طبقة زمیندار شمال هند که در علیگره تحصیل کرده بودند، مخالف کنگره بودند (انجینیر ، ص ٤١ـ ٤٨؛ برک و قریشی ، ص ٨٠). نایب السلطنة هند با درخواست مسلمانان درخصوص داشتن حوزه های رأی گیریِ جداگانه موافقت کرد، اما مسلمانان هنوز سازمان سیاسی نداشتند که آنان را به صورت قوم جداگانه ای در هند متمایز کند. سیاست حزب لیبرال
بریتانیا نیز، که در این زمان حزب حاکم بود، ایجاد نهادهای نمایندگی مدنی محدود در هند بود ( رجوع کنید بههاردی ، ص ٢٢٠؛ > دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد < ، ذیل مادّه ).
در شوال ١٣٢٤/ نوامبر ١٩٠٦، نواب سلیم اللّه ، از زمینداران و مسلمانان سرشناس بنگالی ، به انجمنهای مسلمانان هند، که بسیار زیاد و پراکنده بودند، پیشنهاد کرد که کنفدراسیون مسلمانان سراسر هند ایجاد شود. او در اجلاس آموزشی مسلمانان ــ که در ١٣٠٣/١٨٨٦ سر سید احمدخان ، با هدف
گسترش شیوة آموزشی جدید در بین مسلمانان شبه قاره ، بر پا کرده بود ــ در ٢٥ ذیقعدة ١٣٢٤/٣٠ دسامبر ١٩٠٦ در داکا، قطعنامة ایجاد جامعة مسلمانان سراسر هند را پیشنهاد کرد. شخصیتهای برجستة مسلمان از این قطعنامه پشتیبانی کردند و در همان نشست ، تشکیل جامعه اعلام شد. هدف از ایجاد آن حفظ منافع اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و دینی مسلمانان هند و مقابله با فعالیتهای رو به گسترش هندوهای ملی گرا بود که در پی محروم کردن مسلمانان از جایگاهی شایسته در هند بودند (برلوی ، همانجا؛ انجینیر، ص ٥٢ ـ٥٣؛ هاردی ، ص ٢٢١؛ نیز رجوع کنید بهماتیور رحمان ، ص ٣٠ـ٣٩). از سوی دیگر، مؤسسان جامعه ، که از زمینداران و ثروتمندان مسلمان بودند، نگران پیوستن جوانان مسلمان به حزب کنگره و تندرویهای آنان در مخالفت با بریتانیا بودند و قصد مهارکردن این تندرویها را داشتند (انجینیر، همانجا). آنان در ١٣٢٥/ دسامبر ١٩٠٧، در نخستین نشست سالانة خود در کراچی ، نظامنامه ای تنظیم کردند که بر اساس آن حداکثر اعضای جامعة مسلمانان ، چهارصد نفر تعیین شد و افزون بر حق عضویتهایی که گرفته می شد، کمکهای مالی برخی افراد قدرتمند، مانند آقاخان سوم (متوفی ١٣٣٦ ش )، رهبر اسماعیلیان ، نیز هزینه های جامعه را تأمین می کرد (هاردی ، ص ٢٢١ـ٢٢٢).
بر اساس نظامنامه ، جامعة مسلمانان مشتمل بر کمیتة مرکزی ، دبیرخانه و نشست سالانه بود. کمیتة مرکزی ، که وظیفة اجرایی داشت ، متشکل از سی تا چهل عضو و عهده دار ایجاد و ادارة شعبه های استانی و ایالتی بود؛ در نشست سالانة جامعه ، اعضای کمیتة مرکزی و دبیرخانه برای سه سال انتخاب می شدند، همچنین تصمیمها و قطعنامه هایی که برنامة عمل حزب بود، بررسی و تصویب می شد و کمیتة مرکزی ، نظارت بر اجرای آن ، تهیة گزارش ، و ارائة آن را به نشست سالانه برعهده داشت . نظامنامة جامعه کاستیهای بسیار داشت . مثلاً، شیوة نظارت بر شاخه های ایالتی جامعه و حتی الزام آنان به پیروی از نظامنامة جامعه پیش بینی نشده بود؛ ازاین رو، شاخه های جامعه بر اساس شرایط و نیازهای خود، سیاستهای متفاوتی داشتند که در بسیاری موارد باعث چند دستگی و اختلاف در جامعه می شد و با تصمیمات نشست سالانه هماهنگ نبود. در ١٣٢٦/ ١٩٠٨، در نخستین نشست سالانة جامعه ، آقاخان به ریاست انتخاب شد (ماتیور رحمان ، ص ٥٤ ـ ٥٨). مهم ترین شرط برای عضویت در جامعه ، حداقل درآمد پانصد روپیه در سال بود. این شرط ، همراه با تصمیم جامعه مبنی بر محدود کردن تعداد اعضا به چهارصد نفر، باعث شد جامعه به جای اینکه انجمنی پویا از مسلمانان هند شود، حزب اشراف و توانگران جامعة مسلمانان این کشور گردد (همان ، ص ٥٣). کنگرة ملی هند با ایجاد جامعه به شدت مخالفت کرد و کوشید برای خنثا کردن فعالیتهای جامعه ، انجمن مسلمانان سراسر هند را ایجاد کند، اما شکست خورد؛ ازاین رو، انتقادهای خود را متوجه فعالان جامعه کرد (همان ، ص ٤٥ـ٤٦). چون هند مستعمرة بریتانیا بود، مراکز تصمیم گیری لندن در اهداف جامعه تأثیر داشتند؛ ازاین رو، در ١٣٢٦/١٩٠٨، شاخة لندن جامعه ، به رهبری امیرعلی ، ایجاد شد (همان ، ص ٩٠ـ٩٢) با این حال ، جامعه تا چند سال پس از تشکیل ، بسیار ضعیف بود و نفوذ و تأثیر کمی در امور سیاسی هند داشت ، زیرا نمایندة منافع طبقة زمیندار مسلمانان هند بود نه اکثر مسلمانان ( رجوع کنید بههمانجا)؛ در نتیجه ، در جریان آشوبهای ١٣٢٧/١٩٠٩، تلگرامهایی که برای درخواست ایجاد حوزه های انتخابیة جداگانه ، به لندن فرستاده می شد بیشتر از جانب انجمنهای محلی مسلمانان بود تا جامعه . در ١٣٢٨/١٩١٠، در انتخابات شوراهای قانونگذاری هند، که پس از اصلاحات
قانون انتخابات صورت گرفت ، جامعه به صورت حزب
وارد عرصة انتخابات نشد و هیچ پایگاهی نیافت ، حتی
گروهی از اعضای آن به اعتبار شخصی و محلیشان به عضویت شوراها انتخاب شده بودند نه به سبب عضویت در جامعه . برجسته ترین نشانة ضعف جامعة مسلمانان سراسر هند، ناتوانی در تغییر تصمیم بریتانیا برای لغو ایجاد ایالت بنگال در ١٣٢٩/ ١٩١١ بود که به ایجاد یک ایالت با اکثریت مسلمان در هند می انجامید و عملی مخالف منافع مسلمانان به شمار می آمد (هاردی ، ص ٢٢٢).
در ١٣٣٠/١٩١١، جامعه کوشید با ایجاد صندوقی ، هزینة تبدیل کالج علیگره به دانشگاه را تأمین کند. این کار، استقلال فرهنگی مسلمانان و مفهوم منافع آنان را که موردنظر جامعه بود، تقویت کرد ( رجوع کنید به ماتیور رحمان ، ص ٢١٤ـ٢٢١). جامعه ، که
پیش از این فقط به امور مسلمانان هند می پرداخت ، از این سال در بارة وضع دیگر مناطق جهان اسلام نیز واکنش نشان داد. برای نمونه ، به ایتالیا برای حمله به لیبی و به بریتانیا برای
اشغال بندرِ لنگه اعتراض کرد (همان ، ص ٢٢٦ـ٢٢٨؛ نیز رجوع کنید بهشان محمد، ص ٦٤).
در نشست سالانة جامعه در محرّم ١٣٣١/ دسامبر ١٩١٢ و ژانویة ١٩١٣ در لکهنو ، طرفداران محمدعلی جناح * اجلاس را تحت تسلط خود در آوردند و، با تصویب قطعنامه ای ، خواستار خودمختاری هند شدند. در پی اقدام شهرداری برای تخریب
وضوخانة مسجد کانپور، مسلمانان اعتراض کردند و چندتن از آنان کشته شدند. این حادثه موقعیت جناح و طرفداران او را تقویت و مسلمانان هند را برضد حکومت متحد کرد (هاردی ، ص ٢٤٦ـ٢٤٧).
جناح ، که عضو با نفوذی در کنگرة ملی هند محسوب می شد، در ١٣٣١/١٩١٣ هم زمان به عضویت جامعة مسلمانان سراسر هند در آمد. او قرار بود در مقام میانجی ، برای ایجاد اتحاد بین مسلمانان و هندوها، عمل کند (برک و قریشی ، ص ٨٨ ـ٨٩، ٩٤ـ٩٦). بدین ترتیب ، در پی رایزنیها و مذاکراتی که بین حزب کنگره و جامعة مسلمانان سراسر هند صورت گرفت ، در صفر ١٣٣٤/ دسامبر ١٩١٦ پیمان لکهنو بسته شد. در پیمان لکهنو، کنگره و جامعه در مورد ایجاد حوزه های انتخابی جداگانه
برای مسلمانان به توافق رسیدند. همچنین توافق شد در ایالتهایی که مسلمانان در آنها در اکثریت اند، تعداد کرسیهای مسلمانان به سود ایالتهایی که مسلمانان در آنها در اقلیت اند، کاهش یابد (همان ، ص ١٠١ـ ١٠٨). با تضعیف بریتانیا در
جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨)، یکی از سیاستهای این کشور، اعطای خودمختاری به ایالتهای هند و ایجاد نظام
دو دولتی در این مستعمره بود، اما اصلاحات انجام شده
بسیار کمتر از خواستهای جامعه و حزب کنگره بود ( رجوع کنید بههمان ، ص ١١٤ـ ١١٦؛ هاردی ، ص ٢٧٠ـ٢٧١). در این اوضاع ، باتوجه به پیمان لکهنو (در ١٣٣٤/ ١٩١٦)، در انتخاباتی که برگزار شد مسلمانان هم در ایالتهایی که در اکثریت بودند هم در ایالتهایی که در اقلیت بودند، از نظر تعداد کرسیهای شوراها و سهم گیری در قدرت و دولت ، در اقلیت قرار گرفتند (هاردی ، ص ٢٧٢). این وضع ، جامعة مسلمانان سراسر هند را با انتقادهای بسیاری روبه رو کرد.
در زمان ایجاد جامعه و حتی مدتها پس از آن ، گسترش احساس وفاداری به حکومت بریتانیایی هند از اصول جامعه معرفی شده بود اما جامعه در ١٣٣٦/ ١٩١٨ اعلام کرد که طرفدار ایجاد دولتهای خودمختار در ایالتهای هند است و در ١٣٣٨/١٩٢٠ برای نخستین بار، هدف خود را کسب استقلال هند از راههای قانونی و صلح آمیز اعلام نمود و در مبارزه برای استقلال هند در کنار کنگره قرار گرفت (برک و قریشی ، ص ٧٨؛ هاردی ، ص ٢٨١). در نشست سالانة جامعه در ١٣٠٣ ش / ١٩٢٤، اعلام شد که هند باید فدراسیون شود، با در نظر گرفته شدن خودمختاری کامل ایالتها. همچنین درخواست شد که پیمان لکهنو بازبینی شود و با حفظ حوزه های انتخابی جداگانه برای مسلمانان در ایالتهای پنجاب ، بنگال و ایالت سرحد شمال غربی ، اکثریت کرسیهای مجلس به مسلمانان اختصاص یابد و قدرت دولت مرکزی به حداقل برسد. اکراه هندوها از دادن حق مسلمانان برای داشتن اکثریت در پنجاب و بنگال ، حقی که سبب می شد مسلمانان به اکثریت کرسیهای شوراها و تشکیل دولت محلی دست یابند، باعث ناخرسندی مسلمانان شد (هاردی ، ص ٢٨٢).
در اسفند ١٣٠٥/ مارس ١٩٢٦، جناح در تعامل با کنگره پیشنهاد کرد حوزه های رأی گیری مسلمانان و هندوها با هم یکی شود، به شرط اینکه تعداد کرسیهای اختصاص یافته به مسلمانان در نهاد قانونگذاری مرکزی کمتر از یک سوم نباشد. این پیشنهاد، که پیشنهاد دهلی نام گرفت ، سبب ایجاد دو دستگی در جامعه شد. گروهی به رهبری محمد اقبال لاهوری * و مفتی محمد شفیع و فضلی حسین ــ که گروه پنجابی جامعه بودند ــ پیشنهاد را رد کردند، اما محمدعلی جناح و پیروانش طرفدار پذیرش آن بودند. این امر، موضع جناح را در چانه زنی با کنگره تضعیف کرد (برک و قریشی ، ص ١٤٩ـ١٥٠؛ شریف المجاهد، ص ٤٠٧ـ٤١٢).
در این سال بریتانیا، به این بهانه که هندیها نمی توانند برای تدوین قانون اساسی هند با یکدیگر به توافق برسند، هیئتی تشکیل داد که وظیفه داشت پیش نویس قانون اساسی هند را تهیه کند. در این هیئت ، که به کمیسیون سیمون معروف است ، هیچ هندویی عضویت نداشت ؛ ازاین رو، کنگره ، هیئت را تحریم کرد اما در جامعة مسلمانان سراسر هند، دو دستگی به وجود آمد: گروهی به رهبری جناح و سیف الدین کچلو هم نظر با حزب کنگره بودند اما گروه پنجابی جامعه ، معتقد به همکاری با هیئت بودند. گروه جناح در ١٣٠٧ ش / ١٩٢٨ در کلکته در نشستی پیشنهادهای دهلی و گزارش نهرو را، که ٢٥% از کرسیهای قوة مقننه را سهم مسلمانان پیشنهاد کرده بود، به صورت مشروط پذیرفتند، اما کنگره این شرطها را رد کرد؛ ازاین رو، گروه جناح در وضعی قرار گرفت که از یک سو حزب کنگره آن را طرد کرده و از سوی دیگر مورد بی اعتنایی بسیاری از مسلمانان قرار گرفته بود. این شکاف در جامعه تا ١٣١٣ ش / ١٩٣٤، که محمدعلی جناح به ریاست جامعة مسلمانان سراسر هند انتخاب شد، باقی ماند (مجیب ، ص ٤٣٧ـ ٤٣٨؛ برک و قریشی ، ص ١٥٠ـ١٦٧).
در نشست سالانة ١٣٠٩ ش / دسامبر ١٩٣٠، در اللّه آباد، محمد اقبال لاهوری به رهبری و ریاست جامعه برگزیده
شد. او در سخنرانی خود نظریة دو ملت را مطرح کرد.
بر اساس این نظریه ، مسلمانان و هندوها دو ملت و دو
قوم جداگانه اند که دین ، باورها و آرمانهای جداگانه دارند
و با یک حکومت ملی در هند، هویت اسلامی مسلمانان
به خطر می افتد و ازاین رو مسلمانان باید کشوری مستقل
در شبه قاره ایجاد کنند ( رجوع کنید بهص ٢٧ـ٥٠)؛ اما، گروه دیگری
از مسلمانان ــ به ویژه جمعیت العلماء * هند، که دیرپاترین
و مهم ترین سازمان مذهبی و سیاسی مسلمانان هند بود و اعضای آن را روحانیان و دانشمندان مسلمان با تحصیلات سنّتی تشکیل می دادند ــ در عین پافشاری بر حفظ هویت اسلامی مسلمانان هند، خواستار حفظ یکپارچگی سرزمین هند بودند و استقلال فرهنگی از جامعة غیرمسلمان هند را برای حفظ هویت فرهنگی و منافع مسلمانان کافی می دانستند (هاردی ، ص ٣٢٠ـ٣٢٣).
اگر چه اقبال لاهوری اندیشة دو ملت را، که مبنای ایجاد پاکستان شد، در ١٣٠٩ ش / ١٩٣٠ مطرح کرد، یک دهه طول کشید تا این اندیشه ، راهبرد اصلی جامعه شود ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). در واقع ، تا ١٣١٤ ش / ١٩٣٥ رهبران کنگره و جامعه در پی وحدت هندوها و مسلمانان بودند. برداشت کنگره از وحدت ، محو کردن قالبهای قومی و مذهبی بود، حال آنکه رهبری مسلمانان ، وحدت را به صورت فدراسیونی می دید که در آن هویت گروهی از میان نرود. آرزوی حفظ هویت جمعی ، آنان را به درخواست حکومت فدرال کشاند؛ حکومتی که مسلمانان در نظام اداری ، اجرایی و قانونگذاری آن سهیم باشند و این حقوق بر اساس قانون اساسی تضمین شود، اما رهبران هندو فقط خودمختاری فرهنگی مسلمانان را می پذیرفتند و حاضر نبودند امتیازهایی بدهند که موجب شود مسلمانان به عنوان یک گروه سیاسی ، ثبات یابند. در این میان ، خود مسلمانان تا ١٣١٤ ش /١٩٣٥ در بارة اینکه هویت سیاسی متمایزی دارند به توافق رسیده بودند، اما پاسخ آنان به ضرورت ایجاد کشوری مستقل برای مسلمانان هنوز منفی بود (ساکسنا ، ص ٣٣٤؛ هاردی ، ص ٢٩٢ـ٢٩٣).
در ١٣١٤ش / ١٩٣٥، جامعة مسلمانان سراسر هند سازمانی رو به زوال بود که حتی نمی توانست حق عضویت سالانة اعضای خود را جمع آوری کند. از سوی دیگر، شاخه های جامعة مسلمانان سراسر هند در پنجاب و سند اختلافات بسیاری با یکدیگر داشتند. در این زمان ، محمدعلی جناح از لندن به هند بازگشت و رهبری حزب را به عهده گرفت . او از یک سو کوشید اختلافات و سوءتفاهمهای درونی جامعه را از میان ببرد و از سوی دیگر، حزب را، که متعلق به طبقة بالا و ثروتمندان مسلمان بود، حزبی همگانی کند؛ اما سازمانها و احزاب محلی مسلمانان با این اندیشه مخالفت کردند (هاردی ، ص ٣٠١ـ٣٠٢).
نتایج انتخابات ١٣١٦ ش / ١٩٣٧ نشان می داد که نه حزب کنگره می توانست مدعی نمایندگی مسلمانان باشد نه جامعة مسلمانان سراسر هند. در این انتخابات ، جامعة مسلمانان سراسر هند تنها ١٠٩ کرسی از ٤٨٢ کرسی را که به مسلمانان اختصاص یافته بود، به دست آورد و مسلمانان بیشتر با احزاب محلی و ایالتی یا آن دسته از غیرمسلمانانی که از حزب کنگره پیروی نمی کردند هم صدا شدند. این انتخابات ، مسلمانان را در وضعی قرار داد که حتی در ایالتهایی با اکثریت مسلمان نیز نتوانستند اکثریت مطلق آرا را به دست آورند (هاردی ، ص ٣٠٢؛ نیز رجوع کنید بهتالبوت ، ص ٨٢، ٨٦ ـ٨٧).
نتایج این انتخابات برای جامعة مسلمانان سراسر هند ناامیدکننده بود و عملاً حزب کنگره قدرت را در دست گرفت . جامعه از نظر سازمانی بسیار ضعیف بود، به گونه ای که در ایالت سند حدود پنجاه هزار و در پنجاب ــ که مهم ترین ایالت مسلمان نشین و هستة مرکزی جامعه محسوب می شد ــ فقط ٠٠٠ ، ١٥٠ عضو داشت . جامعه در ارتباطات و کسب حمایت اجتماعی در مناطق غیرشهری بسیار ضعیف بود. استفاده از شبکة اجتماعی اشراف و افراد بانفوذ، اگرچه در کوتاه مدت نتایجی در برداشت ، در بلندمدت باعث دسته بندی و فرقه گرایی می گردید. این وضع ، جناح را واداشت تا ثابت کند که در کنار قدرت کنگره و بریتانیا قدرت سومی به نام جامعة مسلمانان سراسر هند نیز وجود دارد؛ از این رو، اقدام به تجدید سازمان جامعه کرد و با کاهش حق عضویت و گسترش عضوگیری ، شاخه های جامعه را حتی به نواحی روستایی گسترش داد و جامعه را نهادی دموکراتیک کرد که حتی اعضای نواحی نیز در تصمیم گیریهای آن مشارکت داشتند، جامعه دارای پرچم و سرود حزبی شد و از سوی دیگر نیرویی شبه نظامی نیز سازمان داده شد. این دگرگونیها جامعه را تنها سازمان مقتدر سیاسی مسلمانان هند کرد (هاردی ، ص ٣٠٣ـ٣٠٤؛ شریف المجاهد، ص ٤٥٩ـ ٤٦٢؛ تالبوت ، ص ٨٢، ١١٠).
در پاییز ١٣١٦ ش / ١٩٣٧، با پیوستن اعضای حزب اتحادگرای پنجاب (حزبی مسلمان و طرفدار حفظ وحدت هند) به جامعه ، گام بزرگی برداشته شد برای آنکه جامعة مسلمانان سراسر هند، در کنار بریتانیا و حزب کنگره ، نیروی سومی در امور سیاسی هند شود. با این حال ، جامعه تا ١٣١٨ ش / ١٩٣٩ تنها پیشرفت اندکی در امور سیاسی مسلمانان پنجاب و بنگال داشت ( رجوع کنید به تالبوت ، ص ٥٨ ـ١٠٣؛ هاردی ، ص ٣٠٦).
پس از سالها تلاش برای رسیدن به نتیجه ای معقول در مورد وضع مسلمانان ، محمدعلی جناح به این نتیجه رسید که نمی توان منافع سیاسی و فرهنگی و دینی مسلمانان هند را پس از استقلال ، در کشوری که اکثر آن را هندوها تشکیل می دهند، حفظ کرد. حزب کنگره در این مدت ترجیح داده بود از جانب مسلمانان سخن بگوید، در حالی که ملی گرایی هندو و سازمانهای متعدد آن ، که تعصب منفی نسبت به اقلیتها و
به ویژه مسلمانان داشتند، گسترش یافته بود. این امر از اعتماد مسلمانان نسبت به کنگره کاست . بسیاری از مسلمانان احساس می کردند در هند پس از استقلال و تحت رهبری کنگره ، شهروند درجة دو خواهند بود که دین و فرهنگشان و حتی اردو
زبان بودنشان در معرض تهدید قرار می گیرد. این امر آنان
را واداشت نسبت به هویت خود، به عنوان ملتی مشترک
با هندوها، بازاندیشی کنند. درگیریهای خشونت بار با مسلمانان نیز در شکل گیری این اندیشه در میان مسلمانان تأثیر بسیاری داشت . این نتیجه ، به ویژه پس از این حاصل شد که کنگره
پس از انتخابات ١٣١٦ش / ١٩٣٧ هیچ عضوی از جامعه
را به کابینه ها راه نداد (احمد، ص ٦١ـ٧٠؛ تالبوت ، ص ١٠٩؛ > کالبدشکافی فرقه گرایی < ، ج ٤، ص ١٧٣ـ ١٧٨؛ شریف المجاهد، ص ٤٥٣ـ٤٥٦)؛ اما، واقعه ای که موقعیت و توازن
قوا را به نفع جامعه دگرگون کرد، جنگ جهانی دوم (١٩٣٩ـ ١٩٤٥) بود. در اسفند ١٣١٨ و فروردین ١٣١٩/ مارس
١٩٤٠، در نشست حزب در لاهور، قطعنامة معروف به قطعنامة پاکستان صادر گردید. در این قطعنامه ، جامعه خواستار ایجاد کشوری مستقل در مناطق مسلمان نشین هند شد. بدین ترتیب ، یک دهه پس از مطرح شدن اندیشة «دو ملت » اقبال لاهوری ، این نظریه راهبرد جامعة مسلمانان سراسر هند شد (شریف المجاهد، ص ٤٦٨؛ > بیان حال مسلمانان در هند و پاکستان < ، مقدمة عزیزاحمد، ص ١٨ـ١٩؛ هاردی ، ص ٣٠٨؛ نیز رجوع کنید به عایشه جلال ، ص ٣٩٦ـ ٤٠٤). اگرچه در بارة اینکه اندیشة ایجاد پاکستان ، راه حل جناح بود یا او تنها به عنوان وسیلة چانه زنی آن را مطرح کرد تا جایگاه مسلمانان را در فدراسیون هند تقویت کند، آرای متفاوتی وجود دارد ( رجوع کنید بههاردی ، ص ٣١٤ـ٣١٥).
از سوی دیگر، در کنار این دگرگونیها در جامعة مسلمانان سراسر هند، وقوع جنگ جهانی دوم بر وضع مسلمانان و
جامعه سه اثر مثبت گذاشت : ١) بریتانیاییها با جامعه همسنگ با حزب کنگره رفتار کردند؛ ٢) بریتانیا از طرح فدرالیسم
برای هند دست کشید، زیرا مسلمانان نگران بودند همان گونه
که در ایالتها کنگره با مسلمانان رفتار کرد، در حکومت مرکزی هم به آنان توجهی نشود؛ ٣) کنگره در اعتراض به اعلام
جنگ نایب السلطنة بریتانیایی هند به آلمان ، بدون مشورت
با کنگره ، از تعامل با دولت بریتانیایی هند دست کشید و
از وزرای محلی خود خواست استعفا دهند و تقاضای اعطای
استقلال فوری به هند را مطرح کرد؛ ازاین رو، بریتانیا کوشید جایگاه جامعة مسلمانان را، که در این باره نظر موافق نشان
داده بودند، تحکیم کند (شریف المجاهد، ص ٤٦٥ـ٤٦٦؛ هاردی ، ص ٣٠٩).
در پی تحولات ناشی از جنگ جهانی دوم در هند و نیز بروز تغییرات اساسی در اهداف و عملکرد حزب ، جامعة مسلمانان توانست فراتر از قالبی حزبی ، جنبشی پدید آورد که در آن همة مسلمانان ، با هر گرایش فکری و مذهبی ، آمال خود را در تحقق کشور مستقلی به نام پاکستان جستجو کنند (هاردی ، ص ٣١٦). بدین ترتیب ، مسلمانان اتحاد بی سابقه ای در پیگیری این هدف یافتند. آنان با ارتقای موقعیت جامعه ، در انتخابات زمستان ١٣٢٤ ش / ١٩٤٥ـ١٩٤٦، ٤٣٩ کرسی از ٤٩٤ کرسی مسلمانان را در مجامع ایالتی به خود اختصاص دادند. بدین ترتیب ، پس از ده سال کوشش جناح ، جامعه در امور سیاسی هند به نیروی سوم بدل شد و در ١٣٢٥ ش / ١٩٤٦، در آستانة خروج بریتانیا از هند، جناح هم در ایالتهای دارای اقلیت مسلمان هم در ایالتهای دارای اکثریت مسلمان ، تسلط کامل و قدرت بسیاری داشت (هاردی ، ص ٣١٣، ٣٢٣).
در آستانة خروج بریتانیا از هند و استقلال شبه قاره ،
طرح ایجاد اتحادیه ای از گروه ایالتهای هندو و گروه ایالتهای پاکستان ــ که در آن امور خارجی ، امور دفاعی و ارتباطات
با دولت مرکزی باشد ــ ارائه شد، اما به نتیجه نرسید.
در نهایت ، جامعه ، طرح تجزیه ای را که لرد لوئیس مونت
باتن ، آخرین نایب السلطنة هند، پیشنهاد کرده بود با اکراه پذیرفت . در این طرح ، جامعه از بریتانیا و کنگره ، به سبب خودداری از واگذاری بخش بزرگ تری از شبه قاره به پاکستان ، ناراضی بود ( رجوع کنید بهعایشه جلال ، ص ٤٧٢ـ٥٦٢؛ هاردی ، ص ٣٢٤ـ٣٢٧).
جامعه از آغاز هیچ نشریه ای را که ترجمان (ارگان ) آن
باشد یا کاملاً پیرو آن باشد منتشر نکرد و تنها در سالهای منتهی به استقلال پاکستان ، برخی نشریه ها، مانند نوای وقت ، پاکستان ، دان (سپیده )، عصر جدید و الوحید ، که پیش
از آن سالها منتشر می شدند به حمایت از آرمانهای جامعه
پرداختند ( رجوع کنید به تالبوت ، ص ١٤٠ـ١٤٤).
پذیرش عمومی اندیشة ایجاد پاکستان تنها از طریق موفقیت جامعه در سیاسی کردن احساسات مذهبی مسلمانان هند بود. جامعه تلاش برای ایجاد پاکستان را تلاش برای حفظ شکوه اسلام می دانست . ضعف حزب کنگره را در جلب آرای مسلمانان ، با اینکه دارای اعضای مسلمان مشهوری نیز
بود، نباید در تقویت جایگاه جامعه و کامیابی آن در راه
ایجاد یک کشور اسلامی مستقل ، نادیده گرفت . پس از ایجاد پاکستان ، جامعه تبدیل به حزب مسلم لیگ شد ( رجوع کنید به مسلم لیگ پاکستان * ، حزب ).
منابع :
(١) ن . سی . ساکسنا، «گزارشی از قوم گرایی در هند»، در جنبش اسلامی و گرایشهای قومی در مستعمرة هند ، گردآوری مشیرالحسن ، ترجمة حسن لاهوتی ، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی ، ١٣٦٧ ش ؛
(٢) پیترهاردی ، مسلمانان هند بریتانیا ، ترجمة حسن لاهوتی ، مشهد ١٣٦٩ ش ؛
Akbar S. Ahmed, Jinnah, Pakistan and Islamic identity: the search for Saladin , London ١٩٩٧;
Anatomy of communalism: Mohammad Ali Jinnah and communal leadership , vol.٤, ed. Sita Ram Sharma, New De hi: APH Publishing Corporation, ١٩٩٨;
Ayesha Jalal, Self and sovereignty: individual and community in South Asian Islam since ١٨٥٠ , London ٢٠٠٠;
Syed Altaf Ali Brelvi, "Development of education", in Islam in South Asia , ed. Waheed-uz-Zaman and M. Saleem Akhtar, Islamabad: National Institute of Historical and Cultural Research, ١٩٩٣;
S. M. Burke and Salim al-Din Quraishi, Quaid- i-Azam Mohammad Ali Jinnah: his personality and his politics , Karachi ١٩٩٧;
Asghar Ali Engineer, Indian Muslims: a Study of the minority problem in India , Delhi ١٩٨٥;
Muhammad Iqbal, "...Islam is itself destiny and will not suffer a destiny", in Ideological foundations of Pakistan, ed. Sharif al Mujahid, Islamabad: Shariah Academy, ٢٠٠١;
Mutiur Rahman, From consultation to confrontation: a study of the Muslim League in British Indian politics, ١٩٠٦-١٩١٢ , London: Luzac, [n.d.];
Mohammad Mujeeb, The Indian Muslims , New Delhi ١٩٨٥;
Muslim self-statement in India and Pakistan: ١٨٥٧-١٩٦٨ , ed. Aziz Ahmad and G. E. von Grunebaum, Wiesbaden: Otto Harrassowitz, ١٩٧٠;
Khaliq Ahmad Nizami, History of the Aligarh Muslim University ) ١٩٢٠-١٩٤٥ ), Delhi ١٩٩٥;
The Oxford encyclopedia of the
modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York: ١٩٩٥, s.v. "All-India Muslim League" (by David Taylor);
Shan Muhammad, Education and politics: from Sir Syed to the present day the Aligarh School , New Delhi ٢٠٠٢;
Sharif al Mujahid, " Towards Pakistan: ١٩٣٧-٤٧", in Islam in South Asia , ibid;
Ian Talbot, Provincial politics and the Pakistan movement: the growth of the Muslim League in north-west and north-east India ١٩٣٧-٤٧ , Karachi ١٩٩٠;
Murray Thurston Titus, Indian Islam: a religious history of Islam in India , New Delhi ١٩٧٩.
/ جواد حسن پور /