دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢١٠
یافعی، عبد الله ، بن اسعد بن علی، مورخ، صوفی و شاعر شافعی یمنی قرن هفتم و هشتم. کنیه اش ابو محمد و القابش عفیف الدین، ابوالسعادات، ابوالبرکات و نزیل الحرمین بود. وی به سبب اقامت طولانی اش در مکه و مدینه، به نزیل الحرمین معروف شده است ( شرجی، ص ١٧٢؛ مدرس، ج٦، ص ٣٨٦؛ خوانساری، ج٦،ص ٤٣ ). تاریخ دقیق تولد وی دانسته نیست. گفته اند که در سال ٦٩٨ به دنیا آمد( ابن تغری، ج١١، ص ٩٣؛ ابن ملقن، ص ٥٥٦ ). به نوشتۀ برخی از تذکره نویسان، وی در عدن زاده شد و رشد یافت ( زرکلی، ج٤، ص ٧٢؛ ابن ملقن، همانجا؛ مناوی، ج٣، ص ٢٤ ). برخی نیز برآن اند که به عدن سفر کرده است ( کحاله، ج٦ ، ص ٣٤؛ اسنوی،ج٢،ص٣٣٠ ). نسبت او به یافع، یکی از قبایل حمیر( از قبایل یمن)، می رسد ( اسنوی، همانجا؛ ابن ملقن، همانجا؛ ابن شهبه، ج٣، ص٩٦ ).
یافعی در کودکی بازی نمی کرد( اسنوی، همانجا؛ ابن عماد، ج٦، ص ٢١١ ) و فقط با قرآن و علم مأنوس بود ( د.اسلام، ذیل مادّه؛ اسنوی، همانجا؛ عسقلانی، ج٢، ص٢٤٨ ).
وی در ابتدای حال بین انتخاب علم یا عبادت مردد بوده است. کتابی داشته که به مطالعۀ آن مشغول بوده، آن را گشوده و صفحه ای را دیده که هرگز ندیده بوده است ، مشتمل بر این ابیات:
کن عن همومک معرضا و کل الامور الی القضاء
فلربما اتسع المضیق و لربما ضاق الفضاء
و لرب امر متعب لک فی عواقبه رضاء
فلا تکن متعرضا الله یفعل ما یشاء
و خداوند سینه اش را برای علم گشود ( اسنوی، همانجا؛ جامی، ص ٥٨٦؛ شرجی، همانجا )
یافعی ابتدا نزد ابوعبدالله محمد بن احمد الدهینی، معروف به بصال، وسپس از شرف الدین احمدبن علی الحرازی( قاضی و مفتی عدن) دانش آموخت( د.اسلام، همانجا؛ ابن شهبه، همان، ص٩٥؛ عسقلانی، همانجا ). در سال ٧١٢ سفر به مکه را آغاز کرد، سپس به خلوت روی آورد و در کوهها به سیاحت پرداخت ( زرکلی،همانجا؛ عسقلانی،همانجا ). در طریقت پیرو شیخ علی بن عبدالله، معروف به طواشی، بود ( اسنوی، همانجا؛ ابن ملقن، همانجا ). سپس به مکه بازگشت و در آنجا مجاور شد و ازدواج کرد.
در مکه کتاب الحاوی الصغیر فی الفروع را نزد نجم الدین طبری فراگرفت و الجمل فی النحو را خواند (اسنوی،همانجا؛ ابن شهبه، همانجا ) و حدیث را از رضی طبری آموخت ( عسقلانی، همانجا؛ شوکانی، ج١، ص ٣٧٨ ). او از همسرش جدا شد و ده سال تجرد اختیار کرد. در این مدت بین مکه و مدینه در رفت و آمد بود. نقل است که وارد مدینه نمی شد تا از پیامبر اذن بگیرد (شرجی، ص١٧٣؛ نبهانی، ج٢، ص٢٥٠؛ مناوی، همان، ص ٢٥ ). در سال ٧٣٤ به اورشلیم، دمشق و مصر سفر کرد ( د.اسلام، همانجا؛ عسقلانی، همانجا؛ شرجی، همانجا ). در مصر امام شافعی را ملاقات کرد و در قرافئه (مشهد ذوالنون مصری) اقامت گزید. در مجلس وعظ حسین حاکی، شیخ عبدالله المنوفی المالکی، حاضر شد و سپس به یکی از روستاهای مصر رفت و شیخ محمد المرشدی را ملاقات کرد و او بشارتهایی به یافعی داد. سپس به حجاز بازگشت و در مکه و مدینه در رفت و آمد بود. در سال ٧٣٨ سفری کوتاه به یمن کرد تا با مرشدش، شیخ علی طواشی،ملاقات کند ( اسنوی، همانجا؛ عسقلانی، همانجا).
ابتدا از دست ابوعبدالله بصال خرقۀ تصوف پوشید ( ابن شهبه، همان،ص ٥٧ ).بنا بر ریحانة الادب، نسبت خرقه و طریقت او، با چندین واسطه، به عبدالقادر گیلانی می رسد ( مدرس، همانجا ) .
یافعی، در سیرۀ عملی خود، فردی بسیار بخشنده و متواضع بود. تذکره نویسان از سلوک متدینانه و مهربانی وی با شاگردان و شهرتش به عنوان شخصی پرهیزکار سخن گفته اند. او، با وجود فقیر بودن، فقیران را به خود ترجیح می داد و به ایشان بسیار انفاق می کرد ( د.اسلام، همانجا ؛ اسنوی، همانجا ).
وی در رویاهای صادقه اش، پیامبر را دیده و به ولایت او بشارت داده است. همچنین اولیا خوابهای بسیاری در بارۀ ولایت او دیده اند ( شرجی، صص ١٧٦-١٧٣ ). گفته اند که وی به درجۀ قطبیت رسیده بود ( قاموس الاعلام، ج٤، ص ٤٧٨٤؛ مدرس، همانجا؛ خوانساری،ج٦، ص ٤٣)
یافعی در علوم ظاهری و باطنی عالم بوده است، از جمله در زبان عربی، فقه، حساب و تصوف ( کحاله، همانجا؛ ابن تغری، همانجا؛ جامی،ص٥٨٥ ). فراغتش در مکه به او اجازه داد آثار بسیاری پدید آورد. به نقل از اسنوی، وی در بسیاری علوم تصانیفی دارد که اکثر آنها کم حجم اند، حاوی مسائل پیچیده. یافعی قصیده ای مشتمل بر حدود بیست علم، از جمله صرف و نحو و عروض، دارد. بیشتر تصانیفش به نظم است ( اسنوی، صص ١٣٢-١٣١ ). قصیده ای نیز در مدح حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم دارد (مدرس، همانجا؛ طاش کبری زاده، ج١، ص ٢٤٥ )
یافعی همواره تعصب اشعری را رعایت می کرده است و آثاری در این باره دارد. سخنی هم در ذم ابن تیمیه و حنابله گفته است ( د.اسلام، همانجا؛ ابن شهبه، همان، ص ٩٦؛ مدرس،همانجا ). وی ابن عربی را بزرگ می داشت ( د.اسلام، همانجا؛ عسقلانی، ص٢٤٩؛ شوکانی، همانجا ).
او در ٢٠ جمادی الاخرۀ سال ٧٦٨ درگذشت و در باب مصلی، نزد فضیل عیاض، دفن شد ( کحاله، همانجا؛ بروکلمان، ج٢، ص ٢٢٧ ). فقط در مفتاح السعاده سال وفات او ٧٦٧ نوشته شده است( طاش کبری زاده، همانجا ). بغدادی نیز، به اختلاف، سالهای ٧٧١ و ٧٦٨ را ذکر کرده است (ج١، ستونهای ٩٠ و ٧١٩ ).
آثار یافعی عبارت اند از:١) روض الریاحین فی حکایات الصالحین ( نام دیگر آن: نزهة العیون للنواظر و تحفة القلوب و الحواضر /الخواطر)، که کتاب اصلی اوست و در آن، شرح حال پانصد صوفی را نوشته است. فصل اول، مقدمه ای است در فضایل اولیا و صالحان. فصل دوم، اثبات کرامات اولیا. فصل سوم، پاسخ فقهایی است که کرامات اولیا را انکار می کنند. فصل چهارم، در بیان مذهب و عقاید اولیا، و خاتمه هم در توحید خداوند رحمن است. این اثر چندین بار چاپ، و چند بار هم تلخیص شده است( یافعی، روض الریاحین،ص ٤).
٢) مراة الجنان و عبرات الیقضان، که کتابی تاریخی است، در چهارجلد، که در آن، حوادث را تا سال ٧٥٠ بیان کرده است.
٣) نشر المحاسن الغالیه فی فضل المشایخ (المحاسن) الصوفیه، در تصوف اسلامی، در ده فصل. وی در ضمن مطالب از قصایدی شاهد ودلیل آورده است. قصد وی در این کتاب، جمع بین شریعت و تصوف است؛ از این رو، عنوان دومی به کتاب داده است: کفایة المعتقد فی نکایة المنتقد ( یافعی،١٤٢٤، مقدمه ).
٤) مرهم العلل المعضله فی الرد علی الائمه المعتزله، در رد نظریۀ معتزله دربارۀ صفات و قدرت. در این کتاب نیز از اشعارش برای اقامۀ دلیل استفاده کرده است ( یافعی، ١٤١٢،ص١٤-١٥).
٥) الدر النظیم فی فضل (خواص) القرآن العظیم و الآیات، که رسالۀ کوتاهی دربارۀ منفعت خواندن قرآن و نماز است.
٦) الارشاد و التطریز فی فضل الله و تلاوه کتابه العزیز ( برای آگاهی از دیگر آثار او، رجوع کنید به کحاله، همانجا؛ بغدادی،ج١، ستونهای ١٤٥، ٥٦٩، ج٢، ستونهای ٦، ١١٠، ٦١٠؛ حاجی خلیفه، ج١، ستونهای ٦٨،٩٠،١١٧،٣٤٢،٧١٩،٧٤٣ ،٩١٨؛ ج٢، ستونهای١٥٠١ ،١٦٤٧،١٨٤١،١٨٨٥،١٩٤٤ ، ١٩٥٢،١٩٦٧، ١٩٨٠ ، ١٩٩٠).
منابع :
(١)جمال الدین ابن تغری، النجوم الزاهره فی ملوک مصر و قاهره، قاهره[بی تا]؛
(٢) ابن بکر قاضی ابن شهبه، طبقات الشافعیه،ج٣،عبدالله انیس الطباع،[بی جا]،١٤٠٧ / ١٩٨٧م؛
(٣)ابوالفلاح ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت١٣٩٩ /١٩٧٩م؛
(٤) ابن ملقن، طبقات الاولیاء، نورالدین شریبه، [بی جا]،١٤٠٦ /١٩٨٦م؛
(٥) عبدالرحیم اسنوی، طبقات الشافعیه، کمال یوسف الحوت، بیروت١٤٠٧/١٩٨٧م؛
(٦) اسماعیل باشا بغدادی، ایضاح المکنون فی الذیل علی کشف الظنون،[بی جا]،١٩٤٥م؛
(٧) عبدالرحمن جامی، نفحات الانس، تهران١٣٣٦ش؛
(٨) حاجی خلیفه، کشف الظنون، [بی جا]،١٩٤١م؛
(٩) محمد باقرخوانساری، روضات الجنات، محمدباقرساعدی، تهران١٤٠١؛
(١٠) خیرالدین زرکلی، الاعلام، بیروت١٩٨٦م؛
(١١) سامی، قاموس الاعلام، استانبول١٣١٦؛
(١٢) ابوعباس شرجی، طبقات الخواص اهل الصدق و الاخلاص، [بی جا]،١٤٠٦ /١٩٨٦م؛
(١٣) محمد شوکانی، البدرالطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، بیروت [بی تا]؛
(١٤) طاش کبری زاده،مفتاح السعاده و مصباح السیاده فی موضاعات العلوم، بیروت١٤٠٥/١٩٨٥م؛
(١٥) ابن حجرعسقلانی، الدررالکامنه فی اعیان المائه الثامنه، بیروت١٤١٤/١٩٩٣م؛
(١٦) عمررضا کحاله، معجم المولفین، بیروت [بی تا]؛
(١٧) محمدعلی مدرس، ریحانة الادب،ج٦، تهران١٣٦٩ش؛
(١٨) عبدالروف مناوی،الکواکب الدریه فی تراجم الساده الصوفیه، عبدالحمیدصالح حمدان،قاهره [بی تا]؛
(١٩) یوسف نبهانی،جامع کرامات الاولیاء، ابراهیم عطوه عوض، بیروت١٤١١؛
(٢٠)عبدالله بن اسعد یافعی، نشرالمحاسن الغالیه فی فضل مشایخ الصوفیه،عبدالناصر سعدی،قاهره ،١٤٢/٢٠٠٤م؛
(٢١) همو، مرهم العلل المعضله فی الرد علی الائمه المعتزله، محمود محمد محمود حسن نصار، بیروت١٤١٢¬/ ١٩٩٢م؛
(٢٢) همو، روضة الریاحین، [بی جا] [بی تا]؛
(٢٣) The First Encyclopaedia of Islam, Yafii,vol.٨, Leiden, ١٩٨٧.
(٢٤) C.Brockelmann,Geschichte Der Arabischen Litteraur,vol.٢,Leiden,١٩٣٨.
/ راضیه سجادی نصر /
تاریخ نشر اینترنتی: ٠٤/٠٧/١٣٩١