دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٤٠
بخت .
١) در لغت .
الف ) لفظ . بخت در فارسی میانه و نو ، از وجه ساده و حسّی «پاره ، تکّه و بخش » به مفهوم ذهنی ـ فلسفی سرنوشت و تقدیر الهی ـ در برابر کوشش و اختیار بشری ـ گسترش یافته از ریشة ایرانی باستان ـ bag و هند و ایرانی ـ bhag به معنای بخشیدن (= بخش کردن و قسمت کردن ) است . واژة مشترک هند و ایرانی ـ baga به معنی خدا و بخشندة بهرة نیک (فارسی باستان ـ baga و هندی باستان bhؤga رجوع کنید به کِنت ، ص ١٩٩)، صفت مفعولی ـ baxta اوستایی به سه معنی : بخت نیک (وندیداد ٢١، بند ١)؛ بخت بد (تیر یشت ، بند ٢٣) و پیش آمد و نصیب و سرنوشت (وندیداد ٥، بند ٩؛ ویشتاسب یشت ، بند ٣٨؛ دارمستتر، ج ٢، ص ٦٧٦) و نیز صورت ـ ra d bax اوستایی به معنی «قسمت و سهم » که به صورت «برخ » به فارسی نو رسیده ، و نیز نامهای باستانی bagabuxىa ، bagabigna و bagayadi (نام هفتمین ماه سال ) در فارسی باستان و صفت اوستایی a-buxta- g ba (بارتولومه ، ستونهای ٩٢١-٩٢٣) به معنی «ایزدی بخت » که در بُنْدِهِش (ص ٦٥) صفت رشته کوههای البرز است ، همه از همین ریشه و شواهد خوبی برای معنای آن هستند. صورت هزوارش HALKUN-tan در نوشته های فارسی میانه با تلفظ baxtan به معنی بخش کردن و سهم دادن ، از اصل سریانی q l ¤ h ، نیز در زبان اصلی به همین معنی است .
از آنجا که اعتقاد به بخت و سرنوشت در میراث فکری و فرهنگی همه اقوام دیده می شود، واژه هایی که برای بیان این مفهوم از زبان آنان به کار رفته بیشتر در اصل به همین معنای «بخش و سهم » است ، چنانکه برای مثال واژة جهانگیر «قسمت » در عربی «القسمه » نیز همین گردش و گسترش معنایی را داشته است .
در فارسی نو واژه های بخش ، بهر، برخ ، باغ * (پارة زمین ) و بخشیدن و واژه های مرکبی مانند بختور، بختاور، بختیار، بختگان * ، بیدخت ، فغفور،فرنبغ ، بیستون * ، انباغ ، بغداد، بغلان از همین اصل و بنیاد هستند. در ادبیات دری این واژه همزمان در معانی بهره و نصیب ، دولت و اقبال و طالع و سرنوشت به کار رفته است ( رجوع کنید به بنیاد فرهنگ ایران ، ذیل «بخت »).
منابع :
(١) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢) بنیاد فرهنگ ایران . شعبة تألیف فرهنگهای فارسی ، فرهنگ تاریخی زبان فارسی ، بخش اول ، آ ـ ب ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣) Christian Bartholomae, Altiranisches Worterbuch, Strassburg ١٩٠٤, repr. Berlin ١٩٦١;
(٤) James Darmesteter, Avesta, Paris ١٩٦٠;
(٥) R.G.Kent, Old Persian: grammar, texts, lexicon , New Haven ١٩٥٣.
(٦) )؛
ایرج پروشانی / ایرانیکا / آیلرس ¡ (
ب ) مفهوم . واژة بخت از لحاظ مفهوم در زمرة واژگانی است که مانند زمانه ، روزگار، اختر، سپهر و آسمان ، باری از معنای تأثیر نیروهای عالم بالا بر سرنوشت آدمیان دارند، چنانکه بعضی از وام واژه های عربی مانند قضا و قدر نیز همین حال را در دورة اسلامی دارند. نیروی بخت یا قدرت سرنوشت مقدّر یکی از مفاهیم کاملاً برجسته و مهم آیین زردشتی در دورة ساسانی است و در متون متعلّق به این آیین ، اشارات متعددی به آن دیده می شود. حکم ازلی یا تقدیر، یعنی تعیین سرنوشت یکایک آدمیان پیش از تولد آنان و شاید همزمان با آفرینش جهان ، ضرورتاً با مسئلة پیچیدة «اختیار» یا موضوع علّت گرایی در اخلاقِ آیین زردشتی مناسبتی ندارد. دست کم باید گفت که عبارتهای گاهان زردشت ، خیر و شر را پیامد ارادة مستقل و جداگانة هریک از دو مینوی ازلی (اهورا و اهریمن ) و خواست انسان می داند و آشکارا هر آدمی را مسئول اعمال خویش می شناسد (مثلاً رجوع کنید به لومل ، ص ٢٢ و بعد)، اما روشن است که از دیدگاه مردم روزگار ساسانیان ، بخت تأثیر مهمی در زندگی آدمیان دارد. واژه های بخت ، h ¦ bre و miىn ¦ he ¦ bre که هر سه به جای یکدیگر به کار می روند، تعریف روشنی ندارند؛
گاهی از آنها حکم و خواست ایزدی اراده شده است ، اما بیشتر احساس می شود که بخت و سرنوشت نیرویی مستقل تلقی می شده که نه تابع اورمزد است و نه فرمانبر اهریمن . برای اعمالی که به بخت منسوب است هرگز علل و اسباب دینی و اخلاقی برشمرده نمی شود و شاید بتوان گفت که این نیروی پنهان پروای مسائل اخلاقی را ندارد و احکامش خودسرانه و به همین سبب غیر قابل گفتن و پیش بینی است .
واژة تخصصّی دیگر و مرادف بخت در فارسی میانه «جَهشن » از مصدر جَستن است که بیشتر ناظر برجنبة ناگهانی و بیخبر رسیدن (سرنوشت ) است . مؤلف رسالة پهلوی مینوی خرد دو مفهوم بخت و بغوبخت baxt ¦ o g ba (بخت مقدر شده از جانب خدایان ) را از هم متمایز دانسته و نوشته است : «بخت آن است که از آغاز مقدر شده است و بغوبخت آن است که پس از آن بخشند (فصل ٢٣، بندهای ٦ و ٧؛
ترجمه تفضّلی ، ص ٣٩-٤٠). بعضی این دوگانگی را به فرق میان سرنوشت و خواست ایزدی یا مشیّت ربّانی تعبیر کرده اند (در ترجمة وست ، ص ٥٥)، ولی این مفاهیم روشن نیستند. در همین رساله در تأیید نیروی بخت ، گفته شده است که «حتی با نیرو و زورمندی خرد و دانایی هم نمی توان با تقدیر ستیزه کرد؛
هنگامی که تقدیر برای نیکی یا بدی فرا رسد دانا، در کار گمراه ، و نادانْ کاردان ، بددلْ دلیرتر و دلیرترْ بددل ، کوشا کاهل و کاهلْ کوشا شود (فصل ٢٢؛
ترجمة تفضّلی ، ص ٣٩ (
متفکران ساسانی که کوشیده اند دامنة تأثیر بخت را در زندگی آدمی مشخّص و بیان کنند، غالباً به این تعریف رسیده اند که بخت بر جهان مادّی (گیتی ) حکمفرماست و «کنش » بر جهان معنوی یا مینو (وندیداد پهلوی ، فرگرد ٥، بند ٩؛
زنر، ١٣٧٤ ش ، ص ٣٨٩-٣٩٠). به تعبیر دیگر، در آنچه به حیطة امور دینی متعلق است آدمی مسئول است . بخت تنها در امور دنیوی دخالت دارد و آدمی را در این زمینه اختیاری نیست . گفته اند که اینگونه تعبیر مقتبس از منبعی نو افلاطونی است ( رجوع کنید به دوشن گیمن ، ١٩٦٠، ص ١٠٢، ١٠٣؛
همو، ١٩٦٢، ص ١٣١، ترجمة فارسی ، ص ١٧٣). در جای دیگر «بخت » و «کنش »، مانند همبستگی جسم و جان ، جُفت و مکمل یکدیگر دانسته شده است : «بخت علت و کنش بهانة چیزی است که به مردمان رسد ( > متنهای پهلوی < ، ص ٩٤؛
«یادگار بزرگمهر»، ص ٣٠٣؛
متون پهلوی ، ص ١٣٢). فردوسی (ج ٨، بیت ٢٥٣٨-٢٥٤١) همین معنی را به رشتة نظم کشیده است : چنین داد پاسخ که بخت و هنر/ چنان اند چون جفت با یکدگر// چنان چون تن و جان که یارند و جفت / تنومند پیدا و جان در نهفت // همان کالبد مرد را کوشش است / اگر بخت بیدار در جوشش است // به کوشش بزرگی نیاید به جای / مگر بخت نیکش بود رهنمای . جای دیگر، بخت و کنش به دو لنگه بار بر پشت یک استر تشبیه شده است . طرحی مشروح از اقلیمهای وجود آدمی و عناصر سازندة آنها در بعضی متون پهلوی آمده است ( دینکرد ، کتاب ششم و نظایر آن که شاکد در مقدمة ترجمة خود آورده است ، ص ٤٠). بنابراین طرح ، زندگی ، همسر، فرزندان و قدرت و ثروت آدمی مقدّر بخت است ولی دیگر بخشهای زندگی او به چهار زمینة دیگر یعنی عمل ، عادت ، جوهر و میراث اختصاص یافته است . در چند مورد بصراحت گفته شده است که بخت در امور دگرگونی بنیادی پدید نمی آورد بلکه شرایط لازم را برای فعلیّت بخشیدن به آنها فراهم می کند.
در متنی دیگر ( دادستان دینیگ ، پرسش ٧٠، دستنویس ک ٣٥، ص ٢١٩) آمده است که «زندگی ، همسر، فرزندان و قدرت و ثروت تابع سرنوشت اند، اما سهم و جای انسانی در یکی از طبقات جامعه (روحانیان ، ارتشتاران و واستریوشان ) و نیز رستگاری و بدفرجامی به کنش و کوشش بستگی دارد؛
تا چیزی مقدر نباشد به انسان نمی رسد، اما در آنچه مقدر است بر اثر کوشش ممکن است چیزی زودتر برسد و یا بر اثر تن آسانی و کاهلی از دست برود». برخی از دانشمندان همه جنبه های غلبة بخت بر مقدرات آدمی را به آثار شوم تفکر زروانی دین زردشتی مربوط دانسته اند ولی ظاهراً این نظر یکجانبه است و بسیاری از آثاری را که زردشتیان همیشه از آنِ خود دانسته اند از حیطة دین زردشتی راستین خارج می کند. می توان گفت که اعتقاد زردشتیان اصول گرا به چیرگی بخت بر جهان کمتر از ساده اندیشی کسانی نبود که اسطورة زروانی را پذیرفتند. ظاهراً حقیقت این است که مفهوم سرنوشت نزد ایرانیان آن روزگار مانند مفهوم خدایان مورد تقدیس و احترام بوده است و از همین معناست که در فرهنگ نامشناسی آنان نامهایی مانند بخت آفرید و بخت بوزید داریم که نام مغان و فرزانگان زردشتی بوده است ( رجوع کنید به شاکد، ص ٢٨٣؛
ژینیو، جزوة ٢، ص ٥٦، ش ١٩٢).
افکاری کم و بیش از همین دست دربارة بخت و اختیار آدمی در ادبیات متقدّم دورة اسلامی به زبان فارسی دیده می شود، با این فرق که پیوند باریک و حسّاس میان بخت و مشیّت الهی در این متون با اصطلاحات و تعبیرات اسلامی بیان شده است .
در آثار اسلامیِ متأثّر از دورة ساسانی ، اصطلاحات نجومی و مفاهیم بخت و سرنوشت و تأثیر و دخالت آن در زندگی آدمی تعریف و تشریح شده اند. در این آثار براین نکته تأکید شده است که خواست و کوشش آدمی در برابر نیروی سرنوشت هیچ است . در منظومه های شاهنامه و ویس و رامین نیز مضامین و مایه ها و ابهامهای متون ساسانی در این زمینه همچنان باقی است .
مسکویه (متوفی ٤٢١)، متفکر مسلمان ایرانی دستاوردهای «بخت » و «جدّ» را متعلق به سعادت جسمانی دانسته است که خود بخشی از سعادت آدمی است ، با اینهمه گفته است که بخت مورد قبول فیلسوفان محقق و آگاه نیست (ص ٨٧).
منابع :
(٧) دادستان دینیگ ، دستنویس ک ٣٥ ؛
ژ.دوشن گیمن ، دین
(٨) ایران باستان ، ترجمة رؤیا منجم ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٩) غلامرضا رشید یاسمی ، «اعتقاد فردوسی در باب کوشش و تقدیر»، در هزارة فردوسی ، تهران ١٣٢٢ ش ، ص ١٧٣ـ١٧٨؛
(١٠) آر.سی .زنر، زروان ، یا، معمای زرتشتی گری ، ترجمة تیمور قادری ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
ابوالقاسم
(١١) فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، از روی چاپ وولرس ، تهران ١٣١٤ ش ؛
(١٢) متون پهلوی ، گزارش سعید عریان ، تهران ١٣٧١ ش ؛
احمدبن
(١٣) محمد مسکویه ، تهذیب الاخلاق ، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٣٩٨ ) ؛
(١٤) مینوی خرد ، ترجمة احمد تفضلی ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
«یادگار بزرگمهر»،
ترجمة ماهیار نوابی ، نشریه دانشکده ادبیات تبریز ، سال ١١،
(١٥) ش ٣ (پاییز ١٣٣٨)؛
(١٦) L. C. Casartelli, La philosophie religieuse du mazdeisme sous les sassanides, Paris ١٨٨٤, ٢٨f.;
(١٧) Danak-u Mainyo-i khrad,. ed. T.D.Anklesaria, Bombay ١٩١٣;
(١٨) J.Duchesne- Guillemin, in Hommages a Georges Dumezil, Collection Latomus ٤٥, ١٩٦٠;
(١٩) idem, La religion de l'Iran ancien, Paris ١٩٦٢;
(٢٠) Ph.Gignoux, Noms propres sassanides en moyen perse epigraphique, fasziku ٢, Wien ١٩٨٦;
(٢١) A.V.W. Jackson, studies, New York ١٩٢٨, (دربارة اعتاد زرتشتی در باب آزادی اراده ) Zorastrian ;
(٢٢) H.Lommel, Die Religion Zarathustras nach dem Awesta dargestellt , ٢١٩-٢٤٤ Tدbingen ١٩٣٠;
(٢٣) The Pahlavi texts contained in the Codex MK , ed. J.M.Jamasp-Asana, Bombay ١٨٩٧-١٩١٣;
Helmer Ringgren, Fatelism in Persian /images/books/٢٣٠١٩ , Uppsala ١٩٥٢;
Sacred books of the East XXIV , tr. E.W. West, Oxford ١٨٨٥;
S.Shaked, The wisdom of the DK.book ٦ , New York ١٩٧٩;
J.C.Tavadia, "Pahlavi passages on fate and free will", ZII , ٨ (١٩٣١), ١١٩-١٣٢;
Sassanian sages, and twilight of R.C.Zaehner, The dawn Zoroastrianism , London ١٩٦١, ٢٤٣ ff.
)؛
ایرج پروشانی / ایرانیکا / شاکد (
٣) در ادبیات فارسی . بخت در ادبیات فارسی غالباً به معنی سرنوشت و نصیبِ از پیش تعیین شده است و بر تأثیر نیروهای برتر در سرنوشت انسان دلالت می کند. اگر چه فعل باختن (در برابر بُردن ) با این کلمه همریشه است اما بخت ، بیشتر به معنی مثبتِ «خوشبختی » به کار می رود ( ایرانیکا ، ذیل «بخت . لفظ »).
برخی از شعرا بخت را قابل تغییر و مغلوبِ توکّل به حق می دانند (ناصرخسرو، ص ٢٩٢، ٣٦٩؛
سنایی ، ص ١١٧)، اما بیشتر شعرا و نویسندگان ، بنا به حدیث نبوی «السَّعیدُ مَنْ سَعِد فی بَطْنِ اُمِّهِ وَالشَّقیُّ مَنْ شَقِیَ فی بَطْنِ اُمِّهِ» (سیوطی ، ج ٢، ص ٣٧؛
ونسینک ، ج ١، ص ١٩٢)، به جبری و محتوم بودنِ بخت و تقدیر اشاره دارند و اراده و کوشش آدمی را در برابر قدرتِ سرنوشت چنان بی اثر می دانند که دشمنی با مقبلان را بیهوده قلمداد می کنند (فردوسی ، ج ٣، ص ١٠؛
کلیله و دمنه ، ص ٤٠٩؛
نظامی ، مخزن الاسرار ، ص ١٠٥، ١٥٤؛
لیلی و مجنون ، ص ٨٩، ٩٠؛
شرفنامه ، ص ٣٨٨؛
سعدی ، ٥٧٦، ٧٨٦، ٨٠٠، ٨٢١؛
حافظ ، غزل ٤٨٠). اگرچه تأثیر جبرگراییِ مسلکِ کلامی اشعری در این مورد غیر قابل انکار است ، به نظر برخی از محققّان ، این اعتقاد متأثر از آیین زُروانیِ مذهبِ زردشتی است (زنر، ص ٣٧٠-٣٧١، ٣٧٩؛
ایرانیکا ، ذیل «بخت . مفهوم »)، زیرا مزدیسنان پنج بهره از بیست و پنج بهرِ اعمالِ آدمی را در گرو بخت می دانند و به نظر آنان زروان تقدیرکنندة خوب و بد است و ستارگان عواملِ اوی اند (زنر، ص ٢٥٦، ٣٨٩). کاربرد اصطلاحات نجومی چون اُسطرلاب ، تثلیث ، تربیع ، تسدیس ، رصد بستن ، قِران و مقارنه ، طالع دیدن ، و نیز رواج اصطلاحاتی نظیر سعد و نحس و دلالت آن بر سرنوشت بشر می تواند ناشی از این تأثیر باشد (منوچهری ، ص ٥؛
ناصرخسرو، ص ٣١١؛
سنایی ، ص ٦٩٩؛
خاقانی ، ص ٢٨، ٨٢، ٨٣؛
نظامی ، خسرو و شیرین ، ص ١٦٥، هفت پیکر ، ص ٢٧، اقبالنامه ، ص ١٥، ٢٧٤؛
حافظ ، غزل ١٩٣، ٣٥٠)؛
چنانکه سعد و مبارک شمردن سیّاراتِ زهره و مشتری ، و نحس بودن بهرام و کیوان ، نشانه ای از همین تأثیر است . در بندهش نیز دو سیّارة زحل و بهرام ، شوم و بزه کار فرض شده اند (ص ٦٠). گفتنی است که لفظ صاحبقران بر مولودی دلالت می کند که در وقت ولادت او قرانِ عُظمی ' میان زحل و مشتری روی دهد و چنین مولودی پادشاهیِ دیر مدت دارد (نظامی ، خسرو و شیرین ، ص ٣٣٠؛
حافظ ، غزل ٢٨١، ٣٤١؛
دهخدا، ذیل «صاحبقران »).
کثرت مضامین رایجی چون شکایت از روزگار، زمانه و فلک در آثار شعرای پارسیگوی ، گذشته از تأثیرات آیین زروانی و عقاید کلامی اشعری ، ناشی از اساطیر کهن نیز هست ، چنانکه به عقیدة برخی محقّقان ، از زمانِ اختراع چرخ در هزارة سوم یا چهارم پیش از میلاد، گردشِ فلک و سپری شدن زمان ، واژگونیِ بخت را به ذهن انسان خطور می داده و در روم باستان Fortuna ، الهة خطاناپذیر بخت ، با چرخِش دورانی خود، تمثیل بخت آزمایی را تصویر می کرده است (دوبوکور، ص ٨٩). در ادب فارسی نیز تعبیرات بخت آزمای و بخت آزمایی به کار رفته است (نظامی ، مخزن الاسرار ، ص ١٥٤، شرفنامه ، ص ٩٦؛
حافظ ، غزل ٢٨٦). همچنین در منطق الطّیر پرواز مرغان به سویِ خورشیدِ وجودِ حقّ و هلاکت و ناکامی دسته ای از پرندگان در طیّ طریق (عطّار، ص ١٨٠-٢٤٦) تمثیلی است از این نوع بخت آزمایی که به شکست گروهی و جاودانگی گروهی دیگر می انجامد.
اعتقاد به تأثیر افلاک و نیروی بخت در ادب فارسی به طریقِ کاوش در احوال ستارگان ، طالع بینی و یافتن راز سپهر متجلّی شده است ، چنانکه شاهان و قدرتمندان هنگام تولّد نوزاد (فردوسی ، ج ٣، ص ١٠، ج ٦، ص ٣٢٤)، تقسیم سلطنت میان فرزندان (همان ، ج ١، ص ٥٥)، انتخاب روز و زمانِ مناسب برای جنگ (همان ، ج ٥، ص ١٠٦)، ساختن بنا و کاخ (همان ، ج ٣، ص ١٠٤)، دانستنِ زمان و عاقبتِ ازدواجِ خود و فرزندانشان (همان ، ج ٨، ص ١٨١، ٣٧٧) و هنگامی که بلا یا جنگی عارض می شد، از منجّمین و طالع بینان می خواستند تا پیشگویی کنند. در بیشتر مواقع ، این پیشگوییها چنان دقیق بود که ماه و روز واقعه بیان می شد، و آن حادثه به وقوع می پیوست (همان ، ج ٩، ص ٢٦٤). اما گاهی نیز چنین نبود؛
مانند پیشگویی انوری و منجّمانِ خراسان دربارة قران کوکب در بیست و نهم جمادی الا´خرة سال ٥٨٢ در برج میزان و وقوع طوفان شدیدی که همه جا را زیر و زبر می کرد. اما آن روز طوفانی نشد و بطلان حکم منجّمان ، موجب طعن و طنز چند تن از شاعران در حق انوری گردید (صفا، ج ٢، ص ٦٦٢ و ٦٦٣).
آمدنی (سعدی ، ص ٧٨٦)، اختر (ناصرخسرو، ص ٣٤؛
سنایی ، ص ٦٥٨؛
حافظ ، غزل ١٩٨)، اقبال (ناصرخسرو، ص ٦؛
نظامی ، خسرو وشیرین ، ص ٣٩٩، ٤٣٣، شرفنامه ، ص ٤٦٥؛
کلیله و دمنه ، ص ٣٥٠)، بودنی (فردوسی ، ج ١، ص ٥٥؛
سعدی ، همانجا)، بُوِش (فردوسی ، ج ١، ص ٢٠٢)، تقدیر (نظامی ، لیلی و مجنون ، ص ٢٣٢؛
حافظ ، غزل ١٠، ٧٧، ٣٣٩، ٤٢٧)، جَد (نظامی ، لیلی و مجنون ، ج ١، ص ٣٥)، حَظّ (کلیله و دمنه ، همانجا)، دولت (سنایی ، ص ٧٦، ٤٠٤؛
نظامی ، خسرو و شیرین ، ص ٨٠؛
کلیله و دمنه ، ص ٢٣٤؛
حافظ ، غزل ٢٢٥، ٤٧٩)، ستاره (نظامی ، خسرو و شیرین ، ص ٢٤١؛
حافظ ، غزل ٧٣)، سرنبشت (حافظ ، غزل ٤٠٣)، سرنوشت (همان ، غزل ٣٠٦)، سعادت (کلیله و دمنه ، ص ٣١٠؛
سعدی ، ص ٨١٤)، طالع و طوالع (سنایی ، ص ٦٥٧، ٧٠٣؛
نظامی ، لیلی و مجنون ، ص ٨٤؛
سعدی ، ص ٧٨٦؛
حافظ ، غزل ٥٢، ٤٦٣)، قسمت (حافظ ، غزل ١٤٨، ٢٥١، ٤٨٤)، قضا (سعدی ، ص ٧٤٩، ٧٨٦)، نصیب و نصیبه (سعدی ، ص ٨٤٦؛
حافظ ، غزل ١٧، ٣٦، ٤٣٠)، نبشته و نوشته (فردوسی ، ج ٣، ص ١٦٣، ج ٩، ص ١٦٦) به معنی بخت و تقدیر آمده اند. همچنین اقبال و ادبار، بختیاری و نیکبختی و بدبختی و شوربختی ، دولتی و دولتمند و بی دولت ، دولتمندی و جوانْ دولتی و بی دولتی ، نیک اختر و بداختر و نیک اختری و بداختری ، نیک فال ناظر به این معنی هستند (ناصرخسرو، ص ٧٣، ١٣٤، ١٥٣، ٤٣٣، ٤٧٢، ٥٠٣-٥٠٤؛
سنایی ، ص ٧٩، ١٠٥، ٢٦٩، ٢٩٨، ٦٥٨؛
کلیله و دمنه ، ص ٢٩٨؛
نظامی ، لیلی و مجنون ، ص ٢٥، ٥٨، ١٠٣، مخزن الاسرار ، ص ٣٨، خسرو و شیرین ، ص ٨٠، ١٧٠، ٢٤٠، ٢٤٤، ٣٤١، هفت پیکر ، ص ٣٤٧، اقبالنامه ، ص ١٤٨، ١٥٧، ٢٠٤، ٢١٨، شرفنامه ، ص ٢٧٤؛
سعدی ، ص ٧٧٦، ٨٥٩؛
حافظ ، غزل ٢٨٣).
فال گرفتن ، فال زدن ، فالِنیک و قرعه فتادن نیز به معنی پیشگویی و اخترگویی است (ناصر خسرو، ص ٧٣، ٢٥١، ٣٤٨؛
نظامی ، لیلی و مجنون ، ص ٢٥، ٣٨، ١٢٥، خسرو و شیرین ، ص ٣٥٠، شرفنامه ، ص ١٤٤، ١٥٠؛
سعدی ، ص ٣٨٤؛
حافظ ، غزل ١١٠). شعرا دیدار یار و دیدن روی خوب کسی را به فال نیک می گیرند و موجب خوشبختی می دانند (نظامی ، خسرو و شیرین ، ص ٢٨٨؛
عطّار، ص ٩١؛
حافظ ، غزل ١٠، ٣٨٤). در میان عامّه تفأّل از کتابهای دینی ، دیوان شاعران ، بویژه عرفا باوری دیرینه است تا با آن از واقعه و عملی که در آینده اتّفاق خواهد افتاد مطّلع شوند. ازینرو دیوان حافظ در زمان حیات او و پس از مرگش بیش از کتابهای دیگر برای تفأل استفاده شده و اصطلاح «فال حافظ » رواج یافته است .
همچنین دولتخانه و دولت سرا علاوه بر کاخ شاهان تعبیری احترام آمیز از خانة کسی است (نظامی ، خسرو و شیرین ، ص ١٣؛
حافظ ، غزل ٣٠٦؛
دهخدا، ذیل «دولتخانه »، «دولتسرا»)؛
و مقارنة دولت و دین در ادب فارسی (ناصر خسرو، ص ٥٠٤؛
سنایی ، ص ٢٩٥، ٣١٩، ٥٠٩، ٥٣٨) تبیینِ سعادت در امور دینی و دنیایی است . و نیز بختِ فرعون ، دولتِ اُموی ، اقبال اسکندری ، دولت جم ، فرّ جمشید (ناصرخسرو، ص ٢٩٢؛
سنایی ، ص ٢٤٢ و ٣٥٧؛
نظامی ، ج ٣، ص ٧٩) که به صورت مضاف و منسوب به کار رفته اند تمثیل بدبختی و خوشبختی هستند.
تعبیراتِ بخت آور، بختور، بختمند، بختیار، بخت برگشته ، بدبخت ، بیداربخت ، پیروزبخت ، جوان بخت ، شوربخت ، شوریده بخت ، فرخنده بخت ، فیروز بخت ، کور بخت ، نگون طالع ، نیک بخت ، همایون بخت و دولتیار (دهخدا، ذیل «بخت آور»؛
ناصرخسرو، ص ٧٩، ١٢٦، ١٣٢، ٢٢١، ٤٢٠، ٤٣٩؛
سنایی ، ص ٥٦٢؛
کلیله و دمنه ، ص ٢٨، ٤١؛
نظامی ، مخزن الاسرار ، ص ١٥٤، هفت پیکر ، ص ١٦١، ١٨٤، اقبالنامه ، ص ٧٤، ١٢٠، ١٦٨، ٢٦٤، شرفنامه ، ص ١٣٧، ١٥٤، ٤٢٧؛
سعدی ، ص ٢٩٣، ٢٩٥، ٦٩٧، ٧٠٧، ٧٨٩، ٨٤٦، ٨٥٧؛
حافظ ، غزل ١٣٨، ١٤٩، ٢٣٨، ٣٧٤) نیز به معنی خوشبخت و بدبخت به کار رفته اند و صفاتِ بخت چنین بیان شده اند: بختِ بد، بختِ بلند، بختِ برگشته ، بختِ بیدار، بختِ بی سامان ، بختِ پریشان ، بختِ پیروز، بختِ تاریک ، بختِ جوان ، بختِ خفته ، بختِ خواب آلود، بختِ خواب زده ، بختِ دندان خا، بختِ رمیده ، بختِ روشن ، بختِ سرسبز، بختِ سرکش ، بختِ سعید، بخت شبرنگ ، بخت شور، بخت فرخنده فال ، بخت فیروز، بخت کارساز، بخت گران خواب ، بخت گزافه کار، بخت گمراه ، بختِ نگون ، بخت نیک ، بخت نیک انجام ، بخت نیکخواه ، بخت واژگون ، بخت همایون ، دولت بیدار، طالع بدلگام ، طالع میمون (فردوسی ، ج ٥، ص ٢٢٦؛
ناصرخسرو، ص ٢٦٤، سنایی ، ص ٤٢٤؛
خاقانی ، ص ٣٢١؛
نظامی ، لیلی و مجنون ، ص ٢٦٠، خسرو و شیرین ، ص ٢١١، هفت پیکر ، ص ٢٧٨، اقبالنامه ، ص ١٢٠، ١٦٩، ١٩٥، شرفنامه ، ص ٣٥٠، ٤٦٣، ٥٢٥؛
سعدی ، ص ٣١٠، ٣٤٧، ٣٦٤، ٣٦٩، ٤٣٤، ٤٨٠، ٥٢٤، ٥٢٩، ٥٥٣-٥٥٤، ٧٤٩، ٧٨٦، ٨٥٧، ٨٥٩، ٨٦٢؛
حافظ ، غزل ١٢، ٢٩، ٦٢، ١٧٢، ١٨٢، ٢٤٠، ٢٦٣، ٣١٣، ٣٣٠، ٤٠٩، ٤١٠، ٤١٣، ٤٦٠، ٤٧٧). همچنین ترکیبات اضافی آیینة بخت ، عروس بخت ، تخت بخت ، شاهد بخت ، کوکب بخت (نظامی ، لیلی و مجنون ، ص ٢٤، ٢١٣؛
حافظ ، غزل ٣١٠، ٣١٤، ٣٧٤، ٤١٣) و صفات مرکب بخت آویز، بخت گشا (منوچهری ، ص ٤؛
دهخدا، ذیل «بخت گشا») اصطلاحات و عبارات فعلی ارشاد بخت ، افتان و خیزان بودن بخت ، برگشتنِ بخت ، به آزادی بودن بخت ، به خواب رفتن بخت ، بیدار شدن بخت ، پشت کردنِ بخت ، تند شدنِ بخت ، جفا کردنِ بخت ، جوان شدنِ بخت ، خفتن بخت ، زنده بودن بخت ، سرگشته شدن بخت ، شبیخون آوردن به بخت ، عنان پیچیدن بخت ، عنایتِ بخت ، فروشدن بخت ، کوریِ بخت ، مددکردنِ بخت و طالع ، مردن بخت ، موافقت بخت ، نامساعد بودن بخت ، نیکخواهی بخت ، وارون شدن بخت ، همراهیِ بخت ، یاری کردن بخت ، یاری نکردن بخت (ناصر خسرو، ص ٧٩، سنایی ، ص ١٢٢؛
کلیله و دمنه ، ص ٣٧٢؛
نظامی ، لیلی و مجنون ، ص ٢٤، ٥٤، ٨٥، گنجینة گنجوی ، ص ٢٣٢، خسرو وشیرین ، ص ١١٤، ١٦٥، ١٦٧، ٢٢٣، ٢٥١، ٣٥٣، هفت پیکر ، ص ٢٤٥، ٢٨٨، ٢٩٠، شرفنامه ، ص ١١، ٤٦٩، اقبالنامه ، ص ٩٠، ٢٦٦؛
سعدی ، ص ٦٩١؛
حافظ ، غزل ٨٠، ١٢٤، ١٤٣، ٢٠٨، ٢٣٣، ٢٥٢، ٢٩٠، ٣١٩، ٣٢٩، ٣٩٩، ٤٣٤).
در باورهای عامیانه و ادب فارسی هُما و باز و سایة آنها مظهر فرّ و شکوه ، سعادت و نیکبختی و سلطنت است . زاغ و زغن و جغد نیز مظهر شومی و ادبار تلقّی شده اند (نظامی ، خسرو و شیرین ، ص ٣٧؛
سعدی ، ص ٦٩٦، ٨٢٥؛
حافظ ، غزل ١٨٤، ٢١٣، ٣٧٠؛
دمیری ، ج ١، ص ١٥٤؛
دهخدا، ذیل «هما»؛
زمرّدی ، ص ٣٩، ٤٠). ازینرو می توان گفت که به جهتِ ملازمة سایه ، فرّ و همای که مظهر دولت است ، اصطلاح فّرِ دولت و سایة بخت و دولت در ادب فارسی به کار رفته است (ناصرخسرو، ص ١١٧، ١٣٥؛
سنایی ، ص ٢١٣؛
کلیله و دمنه ، ص ١٠، ٢٢٨، ٢٣٣؛
نظامی ، شرفنامه ، ص ٢٨٤؛
حافظ ، غزل ٤٢٥).
گویندگان زبان فارسی در تحلیل بخت مضامین جالبی پرداخته اند، چنانکه ناصرخسرو بخت را آبی فرض کرده
که گاه خوش و گاه شور است و نیز آن را مردی دورو می دانسته که مردم بدو آویخته اند (ص ٣٦٩). همچنین نظامی ، دولت باقی را به کم آزاری منتسب می داند و می گوید که انجام دادنِ خلافِ عادات ، انسان را به سعادت می رساند ( مخزن الاسرار ، ص ٧٩، ١٠٨).
بخت در تداول عامّه ، گاهی به معنی زوج یا زوجه به کار می رود (دهخدا، ذیل «بخت »).
منابع :
(٢٤) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٥) شمس الدین محمد حافظ ، دیوان حافظ ، چاپ پرویز ناتل خانلری ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٦) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٧) محمدبن موسی دمیری ، حیاة الحیوان الکبری ، چاپ افست قم ١٣٦٤ ش ؛
(٢٨) مونیک دوبوکور، رمزهای زنده جان ، ترجمة جلال ستاری ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٢٩) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیرنظر محمدمعین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٦١ ش ؛
(٣٠) حمیرا زمرّدی ، «باز در چشم انداز»، رشد آموزش ادب فارسی ، سال ٩ (بهار ١٣٧٤)؛
(٣١) آر. سی . زنر، زروان ، یا، معمای زرتشتی گری ، ترجمة تیمور قادری ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٣٢) مصلح بن عبدالله سعدی ، متن کامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی ، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٤٠ ش ؛
مجدودبن آدم
(٣٣) سنایی ، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٣٤) عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی ، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر ، قاهره ١٣٧٣/١٩٥٤؛
(٣٥) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران ، ج ٢، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٦) محمدبن ابراهیم عطار، منطق الطیر: مقامات الطیور ، چاپ صادق گوهرین ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٣٧) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه فردوسی : متن انتقادی ، مسکو ١٩٦٣ـ١٩٧١؛
(٣٨) کلیله و دمنه ، ترجمة کلیله و دمنه ، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٣٩) احمدبن قوص منوچهری ، دیوان منوچهری دامغانی ، چاپ محمد دبیر سیاقی ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٤٠) ناصر خسرو، دیوان ناصر خسرو ، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤١) الیاس بن یوسف نظامی ، سبعة حکیم نظامی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٢) آرنت یان ونسینک ، المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی ، ج ١، لیدن ١٩٣٦؛
(٤٣) Encyclopaedia Iranica, s.vv. "Bak £ t. The term" (by W. Eilers), "Bak £ t. The concept" (by S. Shaked).
/ حمیرا زمرّدی /