دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩١٩
علاءالدوله، محمدرحيمخان ، از وزيران و رجال دورۀ ناصرالدين شاه. نسب او به محمدحسينخان قاجار دولو، بيگلربيگى استرآباد و رئيس طايفۀ قاجارِ يوخاری باش ميرسد. پدرش در ١١٥٢ به دستور رضا قلي ميرزا، وليعهد نادرشاه، خاندان شاه طهماسب دوم را در سبزوار كشت و به همين دليل، افراد خاندانش از جمله محمد رحيم خان، به دارنده خنجر شمر معروف شدند (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ٢٥، پانويس ٢؛ مستوفى، ج ١، ص ١٣٣ـ١٣٤).
از زمان تولد و دوران كودكى و جوانى محمدرحيم خان اطلاعى نداريم. او پس از مرگ برادر بزرگترش، حسنخان، به جاى او به مقام نسقچي باشى (رياست ميرغضبها) گماشته شد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ٤٨؛ مستوفى، ج ١، ص ١٣٣). در ١٢٦٧، ميرزا تقيخان اميركبير او را به حكومت خوى مأمور كرد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٧١٣؛ رياحى، ص ٣٧٩). سپس در ١٢٧٠ (سپهر، ج ٣، ص ١٢٣٤)، ناصرالدين شاه محمدرحيمخان را به حكومت نهاوند منصوب كرد و رياست سواره خزل را به پسرش، عبداللّه خان، داد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٧٨٥).
محمدرحيمخان در ١٢٧٨ لقب علاءالدوله گرفت. سپس، براى تعزيت درگذشت سلطان عبدالمجيد خان و تهنيت جلوس سلطان عبدالعزيزخان (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٨٤٠؛ خورموجى، ص ٢٧٨)، در ٢٠ جماديالآخرۀ همان سال به استانبول رفت. در آنجا مورد استقبال ميرزا حسينخان مشيرالدوله (بعدآ سپهسالار)، وزير مختار ايران در استانبول، و نوريبيگ، تشريفاتچيباشى دولت عثمانى، و سپس مورد التفات سلطان عثمانى قرار گرفت. علاءالدوله پس از تقديم نامۀ ناصرالدين شاه به سلطان و انجام مأموريت خود، در رمضان همان سال به تهران بازگشت (خورموجى، ص ٢٧٨ـ٢٨٠).
علاءالدوله در ١٢٨٠ به حكومت زنجان و ولايت خمسه رسيد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٨، ج ١، ص ٥٧) و در ذيحجه ١٢٨٣، به صلاحديد ميرزا يوسف مستوفيالممالك، به سمت بيگلربيگى تهران گماشته شد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٨٨٦). در ١٢٨٤، رياست قورخانه را به عهده گرفت (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ٤٩؛ بامداد، ج ٣، ص ٣٩٨ـ٣٩٩). وى در ١٢٨٧ حاكم قزوين شد و در ١٢٨٨ منصب فراش باشيگرى و حكومت همدان را نيز به عهده گرفت (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٢٥؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٨ش، ج ٢، ص ٤٦٩). در همان سال (١٢٨٨)، ناصرالدين شاه مجلس دارالشوراى كبرى را تشكيل داد و علاءالدوله به عضويت اين مجلس درآمد (مستوفى، ج ١، ص ١١١). در سال بعد نيز، ادارۀ كشيكخانه و منصب كشيكچيباشيگرى را پذيرفت (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٣٣). در ١٢٩٠، به همراه ناصرالدين شاه به سفر اروپا رفت و در همين سفر، به طور موقت، به عنوان ايشيك آقاسيباشى مشغول ادارۀ امور ايشيكخانه گرديد. پس از بازگشت از اين سفر، ادارۀ فراشخانه و باغها و عمارتهاى دولتى را برعهده گرفت (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٤٠ـ١٩٤٨).
علاءالدوله در ١٢٩١ ــ كه ناصرالدين شاه براى ادارۀ امور كشور، هيئت وزراى مختار دربار اعظم را تشكيل دادــ به مقام وزارت جنگ رسيد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٥٣؛ مستوفى، ج ١، ص ١٣٣) ولى در شوال همان سال از وزارت جنگ بركنار شد و ميرزا حسينخان مشيرالدوله (سپهسالار) اين سمت را برعهده گرفت (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٥٤). همين مسئله به رقابت ميان علاءالدوله و سپهسالار دامن زد و افراد ناراضى از سپهسالار (مانند عضدالملك، حسنعليخان وزير فوايد عامه، مجدالملك وزير وظايف و اوقاف، ميرزاعليخان وزير رسائل) به دور علاءالدوله جمع شدند و برضد سپهسالار توطئه كردند (ممتحنالدوله، ص ٢٤١ـ٢٤٢).
در ١٢٩٢ كه نام وزارت دربار به «وزارت دربار اعظم» تغيير يافت، علاءالدوله به مقام وزير دربارى رسيد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٥٨؛ همو، ١٣٦٣ـ١٣٦٨ش، ج ٢، ص ٧١٣، تعليقات محبوبى اردكانى). سپس رياست ضرابخانه را نيز برعهده گرفت (عباسى، ص ١٧٦). در ١٢٩٤، ناصرالدين شاه رسيدگى به امور خوزستان و لرستان و همچنين ادارۀ گيلان را به سمتهاى علاءالدوله افزود و او ميرزا زكيخان ضياءالملك را براى ادارۀ امور گيلان به آن ولايت فرستاد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٧١).
در ١٢٩٨ به دليل بينظميهايى در آذربايجان، ناصرالدينشاه، مظفرالدين ميرزا وليعهد را به پايتخت فراخواند (احتشامالسلطنه، ص ٥١) و علاءالدوله را با لقب اميرنظام و با نيروى كافى و اختيارات كامل براى انتظام امور به تبريز فرستاد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ٢٠١٩ـ٢٠٢٠). علاءالدوله امور آذربايجان را منظم كرد و به سبب شدت عملى كه در اين كار نشان داد، اهالى تبريز او را «آله قره ايت» يعنى سگ سفيد و سياه خواندند (مستوفى، ج ١، ص ١٣٤). پس از برقرارى آرامش در آذربايجان، مظفرالدين ميرزا در جماديالآخره ١٢٩٩ به تبريز مراجعت نمود و روز بعد در مراسم سلام، تمام امور ولايت را به اميرنظام واگذار كرد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ٢٠٣٨). در همان سال، اميرنظام براى سركشى به سرحدات غربى عازم اروميه شد و از اواسط رجب تا اوايل رمضان، به مدت پنج ماه در خوى اقامت نمود. سپس به اروميه رفت و در آن شهر در ٢٩ ذيقعده ١٢٩٩ به مرض سكته درگذشت (اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ١٩٨؛ احتشامالسلطنه، ص ٤٨ـ٤٩).
به دليل اختلافى كه بين سپهسالار و علاءالدوله وجود داشت، مأموريت سپهسالار به خراسان و علاءالدوله به آذربايجان، نوعى تبعيد محترمانه به حساب آمد و چون هر دو نفر به فاصله كمى از هم درگذشتند و هر دو، چند روز قبل از مرگ به سبب خدمات خود در محل مأموريتشان با دريافت نشان مورد التفات شاه قرار گرفتند، شايعه شد كه ناصرالدين شاه در مرگ آنها دست داشته است (احتشامالسلطنه، ص ٥١ـ٥٢، توضيحات ١ـ٢).
محمدرحيمخان علاءالدوله پنج پسر و يك دختر داشت (احتشامالسلطنه، ص ٩). عبداللّهخان ناظمالسلطنه و محمدحسنخان حاجبالدوله از يك مادر و ميرزا احمدخان علاءالدوله (علاءالدوله ثانى)، حسينعليخان معينالدوله، محمودخان احتشامالسلطنه و محترمالملوك ماه رخسار خانم از زن ديگر علاءالدوله به نام سلطان خانم، دختر شاهزاده ملك ايرج ميرزا (پسر فتحعلى شاه قاجار) بودند (احتشامالسلطنه، ص ٨ـ٩). علاوه بر اين، علاءالدوله با دختر اسداللّه ميرزا نايبالاياله و دختر مصطفيخان قاجار دولو اميرتومان نيز ازدواج كرد كه از آنها فرزندى نداشت (همان، ص ١٦). وى پس از ارتقا به مقامهاى وزارت دربار اعظم و وزارت جنگ و پيشكارى آذربايجان و غيره، سمتهاى قبلى خود را بين فرزندانش تقسيم كرد. بدين ترتيب، عبداللّهخان ناظمالسلطنه به رياست كشيكخانه، محمودخان احتشامالسلطنه به رياست غلامان، احمدخان علاءالدوله به رياست سواران كشيكخانه و گارد مخصوص و محمدحسنخان حاجبالدوله به رياست فراشخانه، سرايدارخانه و نسقخانه رسيدند (بامداد، ج ٣، ص ٤٠٠).
محمدرحيمخان علاءالدوله بناهايى نيز از خود باقى گذاشت. وى در ١٢٨٨ عمارت سردر باب همايون را در عمارت خاصه سلطنتى بنا كرد. ناصرالدين شاه پس از تكميل بنا از آن بازديد نمود و به دليل تزيين اتاقها و تالارهاى آن با اشياى خوب و نفيس، علاءالدوله را مورد تمجيد قرار داد. علاءالدوله در همين سال و همزمان با بناى سردر باب همايون، خيابان دولت را نيز احداث كرد كه به دروازه دولت منتهى ميشد (روزنامه ايران، ش ٦٦، ٦ ذيقعده ١٢٨٨؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٢٨). تكميل عمارت مشهور به دربار اعظم، از ديگر كارهاى محمدرحيمخان بود. اين بنا اتاقهاى متعدد بزرگى داشت و غالب رؤساى دواير دولتى با بخشهاى ادارى خود، در قسمتهاى مختلف آن مستقر بودند (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ٨٦). علاءالدوله قناتى در تهران احداث كرد كه از شمالشرقى شهر سرچشمه ميگرفت (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ١٢٤، ج ٢، ص ٦٩٣؛ نوربخش، ج ٤، ص ٢١٣٣ـ٢١٣٤). وى وقتى پيشكار مظفرالدين ميرزا در تبريز بود (١٢٩٩)، دستور داد سنگفرش همه كوچهها و خيابانهاى شهر را تكميل نمايند و پل آجى از پلهاى مشهور تلخهرود تبريز را تعمير و بازسازى كنند (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ١١٠، ١١٣).
علاءالدوله كتاب مثنوى را كه به اهتمام ميرزا طاهر مستوفى شيبانى كاشانى معروف به بصيرالملك، در ١٢٩٩ تنظيم شده بود، چاپ كرد. خطاط اين اثر، آقا سيدمحمدباقر خطاط بود (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ٢٨٣؛ بامداد، ج ٣، ص ٤٠٠ـ٤٠١). مجموعه اسناد علاءالدوله، شامل ٩١٥ نامه است كه در ١٣٥٠ش سازمان اسناد ملى آن را خريدارى كرده است (سازمان اسناد ملى، ص ٢).
منابع :
(١) محمودخان احتشامالسلطنه، خاطرات احتشامالسلطنه، چاپ سيد محمدمهدى موسوى، تهران، ١٣٦٧ش؛
(٢) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، تاريخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعيل رضوانى، تهران، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش؛
(٣) همو، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ايرج افشار تهران، ١٣٥٠ش؛
(٤) همو، المآثر و الآثار، در چهل سال تاريخ ايران، چاپ ايرج افشار، تهران، ١٣٦٣ـ١٣٦٨ش؛
(٥) مهدى بامداد، شرح حال رجال ايران، در قرن ١١، ١٢، ١٣ هجرى، تهران، ١٣٥٧؛
(٦) محمدرضا عباسى، حكومت سايهها: اسناد محرمانه و سياسى ميرزا حسينخا سپهسالار، تهران، ١٣٧٢ش، محمدجعفر خورموجى، حقايقالاخبار، چاپ حسين خديوهم، تهران، ١٣٦٣ش؛
(٧) روزنامه ايران، شماره ٦٦، ٦ ذيقعده ١٢٨٨؛
(٨) محمدامين رياحى، تاريخ خوى (سير تحولات اجتماعى و فرهنگى شهرهاى ايران در طى قرون)، تهران، ١٣٧٢ش؛
(٩) سازمان اسناد ملى ايران، فهرست اسناد علاءالدوله و حشمتالدوله، تهران (بيتا.)؛
(١٠) محمدتقى لسانالملك سپهر، ناسخالتواريخ تاريخ قاجاريه، چاپ جمشيد كيانفر، تهران، ١٣٧٧ش؛
(١١) بداللّه مستوفى، شرحزندگانى من يا تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه، تهران، ١٣٦٠ش، مهدى ممتضالدوله، خاطرات ممتحنالدوله، چاپ حسينقى خانقشقاقى، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٢) مسعود نوربخش، تهران به روايت تاريخ، ج ٤، تهران، ١٣٨١ش.
/ غلامعلى پاشازاده /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٠٢/٠٢/١٣٨٨