دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٣٨٨
بِیتَنی (مفرد: بتنی ) ، از قبایل پشتون در کنارة شرقی کوههای سلیمان که تجمع اصلی آنان در انتهای غربی کوههای گبرغر (نامِ ایرانی شدة انگلیسی آن : رشته کوههای مروت ) است . این کوههای کم ارتفاع و منقطع ، حوضة رودخانة بَنّو را از کوهپایة دیرجات (ایالت سرحدی شمال غربی در پاکستان ) جدا می کند.
نام دقیق قبیله چندان مشخص نیست ؛ در منابع شرقی گاهی بَتانی یا بَتَنی آمده ، اما در مآخذ انگلیسی به صورت Bhittanni/Bhittani آوانویسی شده که تلفظ دوم نشانة نفوذ هند است ، زیرا که در زبان پشتو همخوانهای دَمِشی
وجود ندارد.
برخی ، به خطا، بیتنی را شاخه ای از قبیلة وزیر پنداشته اند که نزدیکترین همسایة غربی آنها بوده و با آنان مناسبات دوستانه داشته اند (نویل ، ص ١٠). گفته می شود که بیتنی از نسل بت (یا بِتان ، بَت ، بَتان ) سومین و آخرین پسر قیس عبدالرشید، جدّ اسطوره ای پشتونها، بوده است . در سراسر شجره نامة پشتونها این تنها موردی است که نام یک قوم از اولاد نسل اول نیایی مشترک گرفته شده است . این موضوع ، از حیث نسب ، به قبیله مقام ارجمندی داده است ، زیرا سردودمان اسطوره ای قبیله را دارای چنان مقام دینی والایی معرفی کرده که سبب اعطای لقب «شیخ » به او شده است . در حقیقت ، قبیلة بیتنی ، دسته ای مانند آن عده از قبایل پشتون است که افراد آن در مرزها مقیم اند و از سرزمین و دین خود دفاع می کنند ؛
گرچه افراد آن قبیله مدعی چنین مقامی نیستند.
جنبة شایان توجه دیگر در اخلاف شیخ بت ، که در دودمان پشتونها نظیر ندارد، برتری مادرتباری بر پدرتباری است . قبایل بزرگ غلجائی (یا غَلجی / غَلزه ای / غَلزائی ) و لودی معتقدند که از نسل دختر شیخ بت ، بی بی مَتو، هستند که در واقع قبایلی بسیار مهمتر از قبیلة بیتنی اند، که از نسل دو پسر شیخ بت : کَجین (گاهی : کَچین ؛
نعمت الله ، ص ١٢٧، ش ٦٤) و وَرسبون (یا اِشبْون حتی شپون به معنای چوپان ؛
همان ، ص ٤٥، ١٢٧، ش ٦٤)، پدید آمده اند. احتمالاً پسر دوم ، طبق تنها روایت بروس (ص ١)، پسر خواندة شیخ بوده است .
تقسیمات داخلیِ قبیلة بیتنی به خوبی مشخص نشده است . منابع موجود به طور کلی در این باره توافق ندارند (قس حیات خان ، ص ١٥٧؛
شیرمحمدخان ، ص ٢٠٥؛
بروس ، ص ٢٢ به بعد؛
و ظفر کاکاخیل ، ص ١٣٣١)، اما همة آنها وجود یک گروه اسامی قومی با ریشه های هندی را، به موازات اسامی کاملاً سنّتی عربی ـ پشتو، نشان می دهند. توضیح چنین شرایطی ، که در قبایل پشتون نادر نیست ، کار مشکلی است . این امر حداقل حاکی از فرایند طولانی و پیچیدة قومی شدن ، همراه با اسلامی شدن است (که در عنوانِ «شیخ »ِ اطلاق شده به سردودمان نمود یافته ) است ، سپس پشتونی شدن جمعیت هندی یا هندی شدن مردم ( ناحیة ) سلیمانی که شاید شمنی مذهب بوده اند (بتن که در زبان بُرُشَسکی * به معنای شَمَن است ، در منطقه ای وسیع رواج یافته ، و با همین معنا در خوار ، زبان دردیکِ چِترال ، نیز یافت می شود رجوع کنید به اسلان ، ذیل واژه ).
شواهد موجود نشان می دهد که این فرایند قومی شدن در قسمت غربی کوههای سلیمان ، در افغانستان کنونی ، اتفاق افتاده است . بنابر روایات ، شیخ بت در رشته کوههای التمور ، میان لوگر و زرمت ، زندگی می کرده (بلیو، ص ١٢) و در غزنه دفن شده است (حیات خان ، ص ١٥٦). مشهور است که نوادگان پسری او (بیتنیها) تا قرن نهم ، که عموزادگان غلجائی آنها تبعیدشان کردند، در همان حوالی می زیسته اند (ابتسن ، ص ٧٨). چون پیش از این تاریخ ، در روایات اشاره ای به این منطقه نشده است ، خود همین مطلب می تواند تاریخی برای ورود آنها به قسمت شرقی کوههای سلیمان به دست دهد. در آنجا بلافاصله انشعابی صورت می گیرد: شاخه هایی از آنها بر بخشی از گَبَرغَر مسلط می شوند، جایی که در آن موفق به حفظ هویت قومی خود تا زمان حاضر شده اند؛
و دیگران به سوی دشتهای گَنجِتیک مهاجرت می کنند و احتمالاً در گروههای پشتون ادغام می شوند.
تاریخ معاصر بیتنی عمدتاً با تاریخ سرزمینی که اکنون مسکن آنهاست مشخص شده است ، سرزمینی همجوار دشتهای سندِ میانی و مرتفعات وزیر، که آن را از راه تسلط بر چهار درّة متقاطع بزرگ لَرزَن ، شوزا، شینکی و شَهور، در اختیار داشتند. اندکی پس از الحاق پنجاب به هندِ انگلیس (١٢٦٤/ ١٨٤٨)، انگلیسیها در صدد تسلط بر این منطقه برآمدندکه قبیلة مسعود برای حمله به مناطق استعماری از آن استفاده می کردند. انقیاد رسمی بیتنیها، که تعدادشان برای مقاومت اندک بود، طولی نکشید: تهدید سادة گروهی ارتشی اعزامی در ١٢٧٠/ ١٨٥٣ کافی بود. اما جلب همکاری فعالانة آنها، برای برقراری نظم در سرحدات ، زمان طولانی تری می خواست ؛
در ١٢٩١/١٨٧٤ بود که بیتنیها به این همکاری تن در دادند و در پی آن گروه شبه نظامیان بیتنی تشکیل یافت و سپس در شبه نظامیان وزیرستان جنوبی ـ که از١٣٤٠/١٩٢١ به پیشاهنگان وزیرستان جنوبی مشهور شدند ـ ادغام شد.
بیتنیها بزودی نشان دادند که نمی توانند در برابر قبیلة مسعود مقاومت کنند، و لذا هر گاه فرصت می یافتند، یا با آنها در حملات شرکت می کردند و یا در برابر هجوم ارتش سرکوبگر انگلیسیها می جنگیدند، رفتاری که گاه آنها را مجبور به عذرخواهی می کرد. این بازی سیاسی دوسویه ، که شاخص رفتار گروهی اقلیت در میان دو گروه قدرتمند است ، باعث شد تا ارتش هند از ١٢٧١ـ١٣٠٢ ش / اوت ١٨٩٢ تا ١٩٢٣ در جنضوله ، شهر اصلی منطقة بیتنی ، در منطقه ای سوق الجیشی در مدخل وادی شینکی و شَهور پادگانی ثابت نگهداری کند.
به این ترتیب ، در طول دوران استعمار، سرزمین بیتنی میان مناطق عشیره نشین و نواحی یکجانشین حایل شده بود، ازینرو، از نظر قانونی ، رسماً منطقة سرحدی شناخته شد، وضعی که هنوز ادامه دارد و منطقه را به صورت سرزمینی ایلی و تحت نفوذ مستقیم فرماندار منطقة دِرا اسماعیل خان درآورده است .
تعداد بیتنیها همیشه اندک بوده است ؛
میان هشت تا نُه هزار تن در ١٣٠٢/١٨٨٤ ( > فرهنگ جغرافیایی منطقة درا اسماعیل خان < ، ص ٦٩) که در ١٣٣٩ ش /١٩٦٠ به بیش از ٠٠٠ ، ٤٣ تن رسیده بود (اِسپین ، ص ٥٣). شیوة زندگی سنّتی آنها ترکیبی است از کشاورزی آبی در مقیاس کوچک در دره ها، با کوچهای شبانی به دامنة کوهها در تابستان ، و نیمه چادرنشینی در دشت سند در زمستان . در اواخر قرن سیزدهم ، مسکن آنها آلونکهایی از گِل و چوب یا غارهایی ساده بوده است که نشان می دهد هنوز کاملاً اسکان نیافته بوده اند ( > فرهنگ جغرافیایی منطقة درا اسماعیل خان < ، ص ٦٨). به سبب فقدان آب و کمبود زمینهای قابل کشت در مسکن کوهستانی آنها آثار افزایش بیش از حدِّ جمعیت بسرعت ظاهر شد. در سراسر قرن سیزدهم ، بخش مهمی از جمعیت اضافی جذب کشاورزی مستعمراتی پر رونق شد که در زمینهای پستِ اقامتگاههای زمستانی آنها در دو «تحصیل » ( = ناحیة ) مَروَت و خصوصاً تانْک تا دره های گومَل ، انجام می گرفت ( > فرهنگ جغرافیایی منطقة بنّو < ، ص ٣٣؛
> فرهنگ جغرافیایی منطقة درا اسماعیل خان < ، ص ٢٦، ٢٨). در ١٢٨٢/ ١٨٦٥، این حرکت اصالتاً خودجوش ، بعد از اتخاذ سیاست اصولی اعطای زمین به بیتنیها در سراسر قسمت شمالی دیرجات در ازای اطاعت و خدمات قبیله ، در طی اولین لشکرکشی ارتش انگلیس برضد قبیلة مسعود (آوریل و مه ١٢٧٦/ ١٨٦٠)، انگیزة قویتری یافت . به این ترتیب ، تا ١٢٩٧/ ١٨٨٠، قبیلة بیتنی در قلمرو انگلیسیها صاحب ٧٢٠ ، ١٤ هکتار زمین شده بود (پاگت و ماسون ، ص ٥٠٦)، و یک سوم آنها در «تحصیل » تانک زندگی می کردند ( > فرهنگ جغرافیایی منطقة درا اسماعیل خان < ، ص ٦٩).
اقلیت کوچکی از بیتنیها در قسمت غربی کوههای سلیمان در افغانستان زندگی می کنند. از چگونگی جدایی آنها از بدنة اصلی ایل اطلاعی در دست نیست . شاید این قسمت محل زندگی قبلی این ایل بوده است . طبق روایات موجود، دراوایل دهة ١٣٠٩ ش /١٩٣٠ بیتنیها در سه روستا در غزنه سکونت داشتند، بعلاوه یکصد خانوادة چادرنشین بیتنی بین مشرق افغانستان و دیرجات مهاجرت می کردند (رابینسون ، ص ١٥٨). آمار ایلات افغانستان در ١٣٥٧ ش / ١٩٧٨ (چاپ نشده )، اثری از این کوچ نشان نمی دهد؛
از سوی دیگر این
آمار از ٦٢ خانوادة نیمه چادرنشین دهقان بیتنی خبر داده است که زمستانها را در نَنْگْرَهار و تابستانها را در اطراف کابل می گذرانند.
منابع :
(١) شیرمحمدخان ، تواریخ خورشید جهان ، لاهور ١٣١١/ ١٨٩٤؛
(٢) H. W. Bellew, An inquiry into the ethnography of Afghanistan , Woking ١٨٩١, repr. Graz ١٩٧٣;
C. E. Bruce, Notes on Bhittanis , Calcutta ١٩٢٦
(٣) (تنها تک نگاشته ای عمدتاً با ماهیت سیاسی و نظامی ، که فرماندار پیشین منطقه درا اسماعیل خان ، در بارة بیتنیها نوشته است )؛
(٤) Frontier and overseas expeditions from India II: north-west frontier tribes between the Kabul and Gumal Rivers , [n. p.( ١٩٠٨, repr. Quetta ١٩٧٩, esp. ٣٦٣ff;
(٥) Gazetteer of the Bannu district ١٨٨٣-٨٤ , Calcutta )n. d., ١٨٨٤?];
(٦) Gazetteer of the Dera Ismail Khan district ١٨٨٣-٨٤ , Lahore ١٨٨٤;
(٧) M. Haya ¦t Khan, Afghanistan and its inhabitants , tr. from the Hayat-i-Afghan by H. Priestley, Lahore ١٨٧٤, repr. Lahore ١٩٨١;
(٨) D. Ibbetson, Panjab Castes , Lahore ١٩١٦, repr. New Delhi ١٩٨١ and Lahore ١٩٨٢;
(٩) K §a ¦ja Ne ـ mat- Alla ¦h, Mak ¢zan-e afg ¦a ¦n ¦â, tr. B. Dorn, History of the Afghans , pt. ٢, London ١٨٣٦, repr. London ١٩٦٥ and Karachi ١٩٧٦;
(١٠) H. L. Nevill, Campaigns the north-west frontier , London ١٩١٢, repr. Lahore ١٩٧٧;
W. H. Paget and A. H. Mason, Record of expeditions against the north-west frontier tribes since the annexation of the Punjab , rev. ed., London ١٨٨٤, repr. Delhi ١٩٨٠, under the title Tribes of the north-west frontier
(١١) (بویژه برای شناخت مناسبات بیتنیها و انگلیسیها در دوران استعمار با اهمیت است )؛
(١٢) J. A. Robinson, Notes on nomad tribes of eastern Afghanistan , New Delhi ١٩٣٥, repr. Quetta ١٩٧٨ and ١٩٨٠;
(١٣) M. I. Sloan, Khowar-English dictionary , Peshawar ١٩٨١, s.v. "betؤn";
(١٤) J. W. Spain, The Pathan borderland , The Hague ١٩٦٣, repr. Karachi ١٩٨٥;
(١٥) S. B. S §. Z ¤afar Ka ¦ka ¦k ¢e ¦l, Pas §ta ¦n d ta ¦r i ¦k ¢p ran ¤a ¦ks §e ¦, Peshawar [n. d., ca. ١٩٦٥].
/ دانیل بالان ( د. ایرانیکا ) /