دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٩٣
بَثَنِیَّه ، ناحیه ای در سوریه که اَذْرِعا'ت * ( درعا ) مرکز آن است . این ناحیه از مشرق به جَبَل الدُّروز، و از شمال به دشت لَجا'ء و جَیْدُور، و از مغرب به جولان ، و از جنوب که حدّ و مرز آن اندکی نامشخص است به ارتفاعات جُمَل محدود می شود. این ناحیه که به اَلْنَّقْرَه ، به معنای «مُجَوَّف یا میان تهی » نیز موسوم است ، بر بَثَنیّة باستانی ، که از آن ، همراه تراخونیتس و اورانیتس و گولانیتس ، به عنوان بخشی از مملکت قدیمی بَشَنْ ( یا باشان ) یاد شده و ذکر آن در عهد عتیق نیز آمده ، منطبق است . این منطقه ، چنانکه از نامش (مأخوذ از بَثْنَه به معنای دشت بی سنگ و هموار) برمی آید، حاصلخیز است . از ایام باستان بسیار پرجمعیت بوده و آثار تاریخی و نیز تپه های باستانی فراوانی که هنوز برجاست ، شاهد این مدعاست . از آن ایام تاکنون این منطقه همواره به عنوان «انبار غلّة سوریه » مشهور بوده است . بنابر آنچه جغرافیدانان مسلمان نوشته اند، این ناحیه در قدیم روستاهای متعدد داشته و بر سر راه اصلی دمشق به درة اردن ، که «بریدِ» ممالیک و نیز کاروانهای حجاج شام از آن استفاده می کرده اند، قرار داشته است .
بثنیّه در سال ١٣ به دست مسلمانان فتح ، و مانند حَوْران ، «ارض خراج » شد و سپس ، با آنکه گاه بیشتر به منطقة حوران وابسته بود، به جُندِ دمشق منضم شد. در ایام جنگهای صلیبی از حملات فرانکها آسیب دید. در روزگار عثمانی نیز دو عامل مهم بر این ناحیه تأثیر نهاد: یکی حملات قبایل بدوی عَنزَة و سپس رُواله که دوره ای از بی نظمی و ناامنی را که تا پایان قرن سیزدهم دوام یافت ، به دنبال داشت ، و دیگری استقرار اقوام کوهستانهای حوران در این سرزمین که بر اثر فشار دروزیها از موطنشان رانده شده بودند. دروزیها از قرن یازدهم بتدریج در منطقة حوران نفوذ کرده بودند، و در ١٢٧٧ برخی عناصر لبنانی نیز به ایشان پیوستند.
این بثنیّه را نباید با دشت کوچکی به همین نام که در شمال شرقی جَبَل الدّروز واقع است ، و در ایام باستان به سَکسه معروف بوده و در دورة اسلامی «ارض البَثَنیَّه » نامیده شده است اشتباه کرد. این نام را به «ایالت مرزی بَثنیه » تفسیر کرده اند، ولی لفظ بُثَیْن که نام دهکده ای در این ناحیه است این ظن را تقویت می کند که شاید این ناحیه به منزلة بَثَنیّة صغیر تلقّی می شده است .
منابع :
(١) BGA ، فهرستها؛
(٢) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٦٦، ص ١٢٦؛
(٣) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٩ـ١٨٩٦، فهرست ؛
(٤) علی بن ابی بکر هروی ، الاشارات الی معرفة الزیارات ، چاپ سوردل ـ تومین ، دمشق ١٩٥٣، ص ١٧؛
(٥) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، ج ١، ص ٤٩٣؛
(٦) احمدبن اسحاق یعقوبی ، البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٩٢، ص ٣٢٦؛
(٧) F.M.Abel, Gإographie de la Palestine , Paris ١٩٣٣-١٩٣٨, esp. II, ١٥٥;
(٨) J. Cantineau, Les parlers arabes du Ho ¦ rہn , Paris ١٩٤٦, ٥ ff.;
(٩) R.Dussaud, Topographie historique de la Syrie , Paris ١٩٢٧, ٢٣٢-٣٢٧;
(١٠) M. Gaudefroy-Demombynes, La Syrie ب l'إpoque des Mamelouks , Paris ١٩٢٣, ٦٦;
(١١) R. Grousset, Histoire des Croisades , Paris ١٩٣٤-١٩٣٦, index (s.v. Der ف ہt);
(١٢) Haraw ¦ â , K.al-Ziya ¦ ra ¦ t , French trans., Damascus ١٩٥٧, ٤٤ and n.٤;
(١٣) G. Le Strange, Palestine under the Moslems , London ١٨٩٠, ٣٤;
(١٤) A.S. Marmardji, Textes gإographiques arabes sur la Palestine , Paris ١٩٥١, esp. ١٥;
(١٥) D. Sourdel, Les cultes du Hauran ب l'إpoque romaine , Paris ١٩٥٢, ٢;
(١٦) Ya ـ k ¤ u ¦ bi, Les pays=Keta ¦ b al-bolda ¦ n , tr. G. Wiet, Cairo ١٩٣٧, ١٧٤.
) / د.اسلام / سوردل (
تکمله . بَثَنِیَّه ، مرکز آن اَذْرِعات * (دِرْعای کنونی ، جمعیت در ١٩٦٠، ٥٠٠ ، ٦ تن )، در جنوب درّة حوران است . اذرعات در مشرق ، در فاصله ٦ میلی راه حاجیان مکه قرار دارد. امروز به تمام ناحیة بثنیّه و درعا منطقة حوران گفته می شود. حوران در جنوب غربی سوریه و درعا در ١٠٦ کیلومتری دمشق واقع است . اذرعات از شهرهای باشان بزرگ ( قبل از ورود بنی اسرائیل به آنجا ) بوده است . در این زمان در اطراف و نزدیک آن ( درعا ) آثار و خرابه هایی از دورة رومیان وجود دارد (جوادعلی ، ج ٣، ص ٥٩ـ٦٠). در حملات ایرانیان ( در دورة اشکانی ) در ٦٤ م ، ( این منطقه ) و مرکزش اذرعات خسارت ( فراوان ) دید و از همان زمان اهمیت خود را از دست داد (همان ، ج ٣، ص ٦٣). به نوشتة بلاذری (ص ٩٢)، مردم اَیْلَه و أذْرُح و مردم اذرعات در غزوة تبوک ( به مسلمانان ) جزیه دادند. در سال ١٣، یزیدبن ابی سفیان ، اباالزهراء القُشَیری را به بثنیّه و حوران فرستاد، و میانشان صلحی با شرایط صلح دمشق برقرار شد (طبری ، سلسلة اول ، ص ٢١٥٤ـ٢١٥٥؛
ابن خلدون ، ج ٢، ص ٤٩٥). در سال ١٤، پس از آنکه خالدبن ولید، بُصری ' و سپس سرزمین حوران را فتح کرد، بزرگِ اذرعات نزد مسلمانان آمد و با شرایط صلح بُصری '، با آنان سازش کرد، و براین قرار، تمام سرزمین بثنیّه خراجگزار ( مسلمانان ) شد (بلاذری ، ص ١٧٢). به نوشتة طبری ، در ذیل حوادث سال ٢١، معاویة بن ابی سفیان و عُمَیربن سعد انصاری در این سال برای جنگ ، به دمشق ، بثنیّه و حوران و حمص و... رفتند (سلسلة اول ، ص ٢٦٤٦). در ١٣٢، حبیب بن مُرّة مَرّی بر عباسیان قیام کرد و شعار (لباس ) سفید برگزید، خود و یارانش از مردم بثنیّه و حوران خلیفة عباسی را خلع کردند (همان ، سلسلة سوم ، ص ٥٥ـ٥٦؛
ابن اثیر، ج ٥، ص ٤٣٢). به نوشتة ابن خرداذبه (ص ٧٧) در قرن سوم ، بثنیّه کوره ای از کوره های دمشق بوده است . در ٢٧٤، در محل بثنیّه که از توابع دمشق بود، میان ابن ابی الساج امیر آذربایجان و خُمارَوَیْه امیر مصر جنگی درگرفت که به شکست ابن ابی السّاج انجامید (ابن اثیر، ج ٧، ص ٤٢٦، ٤٢٨). یعقوبی (متوفی ٢٨٢)، از بثنیّه و اذرعات نام برده و اهالی آن را قومی از یمن و از قبیلة قیس دانسته است (ص ٣٢٦). ابن فقیه به نقل از مدائنی ، بثنیّه را از کوره های دمشق نام برده است (ص ١٠٥). در همین زمان (٢٩٣)، عبداللّه بن سعید که از سوی زکرویة قرمطی به دهکدة زابوقه از توابع فَلّوجه فرستاده شده بود، درگیری میان امیر شام و مصر را غنیمت شمرد و به دو شهر بصری ' و اذرعات که در سرزمین حوران و بثنیّه بود حمله کرد و با مردم آنجا جنگید (طبری ، سلسلة سوم ، ص ٢٢٥٧). در نیمة اول قرن چهارم ، حوران و بثنیّه از اعمال دمشق و تا آنجا (دمشق ) دو روز راه و اذرعات ( مرکز آن ) با دمشق چهار روز راه فاصله داشته و کشت آنجا همه بخس (زراعت دیم ) بوده است (اصطخری ، ص ١٣، ٦٥، ٦٧؛
ابن حوقل ، ص ١٨، ١٨٧). در نیمة دوم قرن چهارم ، بثنیّه یکی از شش روستای دمشق اراضی غلّه خیز
ایوب و سرزمین او در آنجا قرار داشت و شهر آن نوی ' مرکز گندم و حبوبات بوده است (مقدسی ، ص ١٥٤ـ١٦٠). یاقوت حموی در قرن هفتم ، می نویسد: بثنیه نام ناحیه ای از نواحی دمشق است . گفته اند که آن دهی است میان دمشق و اذرعات ، و از قول ازهری نقل می کند که ایوب پیامبر علیه السّلام از آنجا بوده است (ج ١، ص ٤٩٣). در قرن هشتم ، ابوالفداء به نقل از صاحب العزیزی گوید که اذرعات شهر کورة بثنیّه است (ص ٢٧٥).
منابع :
(١٧) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ ١٣٨٦/١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(١٨) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٩) ابن خرداذبه ، کتاب المسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢٠) ابن خلدون ، تاریخ ابن خلدون المسمّی کتاب العبر و دیوان المبتدا والخبر ، ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٢١) ابن فقیه ، مختصرکتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢٢) اسماعیل بن علی ابوالفداء، تقویم البلدان ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٢٣) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢٤) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، چاپ عبداللّه انیس طباع و عمرانیس طباع ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٥) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ ش ، ذیل «اذرعات »؛
(٢٦) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل والملوک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٩ـ١٨٩٦، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٢٧) جوادعلی ، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ـ١٩٧٨؛
(٢٨) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢٩) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٣٠) احمدبن اسحاق یعقوبی ، کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
The Times atlas of the world, London ١٩٨٥.
/ حسین قرچانلو /