دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٠٨
بَجَلی ، یزیدبن اسدبن کُرْز ، امیر و سردار دورة معاویه و به قولی صحابی . نسب کامل او را یزیدبن اسدبن کُرْزبن عامربن عبداللّه بن عبد شمس بن عَمْعَمة (ابن حزم ، ص ٣٨٨: غَمْغمة ) بن جریربن شِقّ کاهن آورده اند (ابن حجر عسقلانی ، ج ٣، ص ٦٥١؛ ابن حزم ، ص ٣٨٨؛ ابن اثیر، ١٩٧٠ـ١٩٧٣،ج ٥، ص ٤٧٥). او، که از پیشوایان قحطانی و قبایل یمنی محسوب می شد (نصربن مزاحم ، ص ٤٤)، در سفری با هیئتی (وفدی ...) به حضور پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلّم رسید و اسلام آورد (ابن عبدالبرّ، ج ٤، ص ١٥٧٠؛ ابوالفرج اصفهانی ، ج ٢٢، ص ٤ ـ ٥). ابوالفرج اصفهانی به گفتگوی پدرش با پیامبر اشاره کرده که طی آن وی از رسول خدا دعای خیرطلب کرده و ایشان خواستِ او را پذیرفته است . هرچند این نویسندة شیعی متذکر شده است که به سبب شرکت بجلی در جنگ صفّین در جبهة مخالف حضرت علی صلوات اللّه علیه و اعمال زشت نوة او، خالد * بن عبداللّه ، در صحت صدورِ این روایت تشکیک کرده است (ج ٢٢، ص ٤ـ٥). به استناد گفتگویی میان بجلی و پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم که در آن وی حدیث «اَحِبَّ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ» را از ایشان شنیده و نقل کرده است ، نویسندگان کتب رجال او را از صحابه شمرده اند و این حدیث را خالدبن عبدالله قسری از پدر خود، عبداللّه بن یزید و او نیز از بجلی شنیده و نقل کرده است (ابن حجر عسقلانی ، ج ٣، ص ٦٥١؛ ابن ابی حاتم ، ١٣٧١ـ١٣٧٣، ج ٩، ص ٢٥١؛ همو،١٤٠٣، ج ٢، ص ١٨٥؛بخاری جُعفی ، ١٤٠٧، ج ٨، ص ٣١٧؛ ابن عبدالبرّ، ج ٤، ص ١٥٧٠؛ ابوالفرج اصفهانی ، ج ٢٢، ص ٥ـ٦). ابن معین به سبب آنکه افراد خاندان بجلی ملاقات او را با پیامبر انکار کرده و هیچیک جز خالدبن عبداللّه به این نکته اشاره نکرده اند، در صحابی بودن وی دودل است (ابن عبدالبرّ، همانجا؛ ابن حجر عسقلانی ، همانجا). جز ابن عساکر (ج ٧، ص ٣٦٩) که یک حدیث دیگر نیز از او نقل کرده است ، همة منابع تنها همین حدیث را به او نسبت داده اند.
بجلی در زمان خلیفة دوم با بعثة (هیئتی از بلند پایگان ) مسلمین به شام رفت (ابن حجر عسقلانی ، همانجا) و از آن پس فعالیت و نفوذ عمدة او در آنجا آغاز شد. در وقایع قتل عثمان (٣٥)، در پاسخ به استمداد عثمان از معاویه ، به دستور معاویه به فرماندهی سپاهی چهارهزار نفری (همانجا) از مردم شام برای نجات عثمان رهسپار مدینه شد اما پیش از رسیدن ، در وادی القری '، خبر قتل خلیفة سوم را شنید و، بی آنکه اقدامی کند، به شام بازگشت (ابن ابی الحدید، ج ٣، ص ٩٢؛
طبری ، سلسله اول ، ص ٢٩٨٥؛
ابن کثیر، ج ٧، ص ١٨؛
ابن اثیر، ١٩٦٥ـ١٩٦٦، ج ٣، ص ١٧٠؛
نصربن مزاحم ، ص ٧٨). برخی درنگ و کندی او را، در رسیدن به مدینه و یاری رساندن به عثمان ، به اشارة معاویه و تعمّدی دانسته (یعقوبی ، ج ٢، ص ١٨٦) و در برخوردهایی که پیش از نبرد صفیّن میان هواداران علی علیه السّلام و معاویه پیش آمد، این نکته را متذکر شده اند (نصربن مزاحم ، ص ٣٦٨ به نقل از مکتوب ابوایوب خالدبن یزید انصاری خطاب به معاویه ).
به استناد منابع موجود، مهمترین نقش سیاسی بجلی شرکت فعّال در زمینه چینیهای معاویه در جنگ صفّین ، و تضعیف قدرت حضرت علی علیه السّلام ، و نیز نقش نظامی وی در پیکار صفّین بوده است . چنانکه معاویه او را به توصیة عمروعاص ، همراه جمعی از مردان معتمد و صاحب نفوذ قحطانی یمن ، نزد شُرَحْبیل بن سمط کندی * فرستاد تا او را با مقاصد خود همراه سازد (نصربن مزاحم ، ص ٤٤)؛
و در صفّین نیز فرماندهی گروه پیاده نظامِ سپاه اعزامی از دمشق را برعهده داشت (ابن ابی الحدید، ج ٣، ص ٢١٥). در درگیریهای سپاه معاویه با طلایه داران سپاه حضرت علی علیه السّلام بر سر آب فرات شرکت داشت و از آنجا که سرسختانه مدعی هواداری عثمان بود، تا آنجا پیش رفت که در برابر دستور معاویه مبنی بر آزاد گذاشتن سپاه حضرت علی علیه السّلام در استفاده از آب فرات به توصیة عمروعاص مقاومت کرد تا به گفتة خود انتقامِ تشنه جان سپردنِ عثمان را از ایشان بگیرد (نصربن مزاحم ، ص ١٧٠؛
ابن ابی الحدید، ج ٣، ص ٣٢٥). بجلی در صفّین در کنار ابی الاَعْوَر و عمروعاص با اَشْعَث بن قیس الکندی ، شَبَث بن رِبْعیّ الریاحی و اشتر جنگید (طبری ، سلسله اول ، ص ٣٢٦٥؛
ابن اثیر، ١٩٦٥ـ١٩٦٦، ج ٣، ص ٢٨٤). با این حال ، ابرهة بن صباح حبشی نقل کرده است که او در خطبه ای برای شامیان ، شرکت خود و یارانش را در جنگ صفین ناخواسته و به انگیزة دفاع از خود و خانه اش ذکر کرده است (نصربن مزاحم ، ص ٢٤١ـ٢٤٢؛
ابوالفرج اصفهانی ، ج ٢٢، ص ٦). پس از پایان پیکار صفین و پیروزی عمروعاص در ماجرای حکمیّت نیز، بجلی در خطبه ای دیگر، خطاب به هواداران حضرت علی علیه السّلام ، آنان را به پذیرش نتیجة حکمیت و صبر بر کشتگان خود دعوت کرده است (نصربن مزاحم ، ص ٥٤٨). بدین ترتیب همّ خود را مصروف تثبیت موفقیت به دست آمده و پیروزی معاویه کرد.
در ٣٨، یک سال پس از پیکارصفّین ، بجلی به فرماندهی گروهی از سپاهیان دمشق همراه با عمروعاص به مصر رفت و با او در نبرد مهم مسناة شرکت جست ، که به هزیمت و سپس کشته شدن محمدبن ابی بکر (والی مصر از جانب حضرت علی علیه السّلام ) انجامید (یعقوبی ، ج ٢، ص ١٩٤؛
کندی ، ص ٢٩). ظاهراً پس از مرگ عمروعاص (٤٣) نفوذ بجلی روبه کاستی نهاد، زیرا تا حوادث ٥٢ ذکری از او نیست و در واقعة برخورد میان حُجربن عدیّ، صحابی مشهور، و معاویه ، که به شهادت حجربن عدیّ در مرج عذراء انجامید، نامش در زمرة کسانی ذکر شده که معاویه را به نرمش و نهی از قتل او فراخوانده است (بخاری جُعفی ، ١٤٠٦، ج ١، ص ١٤٩؛
طبری ، سلسله دوم ، ص ١٣٧؛
ابن حجر عسقلانی ، همانجا). سرانجام نیز دوتن از بستگان خود، عاصم بن عوف بجلی و ورقاءبن سمّی بجلی ، را از مرگ رهانید و معاویه آنان را به وی هبه کرد (ابوالفرج اصفهانی ، ج ١٧، ص ١٥٠؛
ابن اثیر، ١٩٦٥ـ١٩٦٦، ج ٣، ص ٤٨٤؛
طبری ، سلسله دوم ، ص ١٣٩،١٤٤).
ظاهراً بجلی قبل از معاویه درگذشته است . زیرا معاویه در بستر مرگ خطاب به فرزند بجلی ، عبداللّه ، برای پدرش که وی را از کشتن حجربن عدیّ نهی کرده بود، طلب آمرزش کرد (ابن حجرعسقلانی ، همانجا). براساس این منابع ، مرگ او باید میانة سالهای ٥٢ (واقعة مرج عذراء) و ٦٠ (مرگ معاویه ) باشد. بنابر این اشارة ابوالفرج اصفهانی به حضور یزیدبن اسد نامی در هیئتی از امرای یمن ، که پس از مرگ معاویه نزد یزیدبن معاویه رفتند، ظاهراً باید راجع به شخص دیگری باشد (ج ١٨، ص ٢٧٥ـ٢٧٦).
به نظرمی رسد بجلی از قدرت و مقامی ، که در خور وفاداریش به معاویه باشد، برخوردار نشد و اخلاف او در نزدیکی به خلافت امویان موفقتر از او بودند (ابن حجر عسقلانی ، همانجا). از نوادگان او، اسد امیرخراسان (ابن حزم ، ص ٣٨٨)، و ابوالهیثم خالد، امیر مکه در دورة ولید و سلیمان و امیرعراقین ـ کوفه و بصره ـ در روزگار هشام بن عبدالملک از دیگران مشهورترند ( رجوع کنید به قسری * ) (ابن عساکر، ج ٧، ص ٣٦٩؛
ابن اثیر، ١٩٧٠ـ١٩٧٣، همانجا؛
ابن حزم ، ص ٣٨٨).
منابع :
(١) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧؛
(٢) ابن ابی حاتم ، کتاب الجرح والتعدیل ، حیدرآباد دکن ١٣٧١ـ١٣٧٣/١٩٥٢ـ١٩٥٣؛
(٣) همو، کتاب المراسیل ، چاپ احمد عصام کاتب ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤) ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة ، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٥) همو، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٦) ابن حجر عسقلانی ، کتاب الاصابة فی تمییز الصحابة ، مصر ١٣٢٨؛
(٧) ابن حزم ، جمهرة انساب العرب ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ( تاریخ مقدمه ١٣٨٢/١٩٦٢ ) ؛
(٨) ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ، چاپ علی محمد بجاوی ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٩) ابن عساکر، مختصر تاریخ دمشق ، لابن منظور، ج ٧، چاپ احمد راتب حمّوس و محمد نساجی عمر، دمشق ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٠) ابن کثیر، البدایة و النهایة فی التاریخ ، قاهره ١٣٥١/١٩٣٢؛
(١١) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی ، کتاب الاغانی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٢) محمدبن اسماعیل بخاری جُعفی ، التاریخ الصغیر ، چاپ محمود ابراهیم زاید، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٣) همو، کتاب التاریخ الکبیر ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١٤) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل والملوک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٩ـ١٨٩٦، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(١٥) محمدبن یوسف کندی ، کتاب الولاة و کتاب القضاة ، چاپ رفن گست ، بیروت ١٩٠٨؛
(١٦) نصربن مزاحم ، وقعة صفّین ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(١٧) احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ( بی تا. ) ، چاپ افست قم ( بی تا. ) .
/افسانه منفرد/