دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٤٤
خازم بن خُزَيمة بن عبداللّه ، كنيهاش ابوخزيمه، سردار عرب و والى عباسيان در زمان سفاح و منصور. از وى با نسبتهاى نَهْشَلى (ابنقتيبه، ص ٤١٧) و تميمى (يعقوبى، ج ٢، ص ٣٥٤) ياد شده است. مادرش كنيزى امّوَلَد بود (ابنقتيبه، همانجا).
وى را نبايد با خازمبن خزيمه بصرى كه از محدّثان قرن دوم بود و در بخارا سكونت داشت (رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ج ٣، ص ٣١٢ـ٣١٣)، اشتباه كرد. سال تولد خازمبن خزيمه در هيچيك از منابع نيامده است و گمان ميرود كه وى در دهۀ آخر سدۀ اول يا دهۀ اول سدۀ دوم متولد شده باشد.
خازمبن خزيمه از بزرگان عرب بنيتميم در خراسان بود (رجوع کنید به ابناثير، ج ٥، ص ٣٦١). وى در زمان ابومسلم خراسانى و در دستگاه عباسى مسئوليتهاى مختلف نظامى و حكومتى بهدست آورد كه نشان از لياقت و موفقيت پيدرپى وى در مأموريتهاى مختلف دارد. بارها خليفه يا حاكمان ارشدش خازم را براى سركوب مدعيان و شورشهاى مناطق مختلف، به فرماندهى كل يا قسمتى از سپاه منصوب كردند.
اولين اشارۀ منابع تاريخى به نام خازم، به اواخر دورۀ امويان در خراسان باز ميگردد كه وى با چند تن ديگر از داعيان عباسى پيكر مصلوب يحييبن زيد (متوفى ١٢٥) را بهخاك سپردند (رجوع کنید به بلاذرى، ١٣٩٧، ص ٢٦٣). خازم در اين دوره، همراه گروهى از همقبيلهايهاى خود از بنيتميم، در مرورود سكنا داشت و از هواخواهان بنيعباس بود. در آغاز دعوت عباسيان در خراسان، خازم از نقيبان عليالبدل (نُظَراءالنُقَباء) بود (رجوع کنید به اخبارالدولة العباسية، ص ٢١٩، ٢٢٠). با قدرت گرفتن نهضت ابومسلم خراسانى بر ضد امويان، خازم از سرداران وى گرديد (رجوع کنید به ابناثير، ج ٥، ص ٣٨٦). چون خازم خواست بر ضد حاكم اموى در مرورود قيام كند، به گنجْ رستاق رفت و در آنجا اردو زد. وى به يارى لشكرى كه ابومسلم براى او فرستاد، در ذيقعدۀ ١٢٩ مرورود را گرفت، حاكم اموى شهر را كشت و خبر اين پيروزى را براى ابومسلم فرستاد (ابناثير، ج ٥، ص ٣٦١). در سال ١٣١ پس از مرگ نصربن سيّار، والى اموى خراسان، خازم از طرف حسنبن قَحْطَبه، سردار عباسى، به سمنان فرستاده شد و اين شهر را تصرف كرد. در همين سال در مأموريتى ديگر، خازم از سوى حسنبن قحطبه به حُلوان رفت و اين شهر را گرفت و حاكم اموى آنجا متوارى شد (ابناثير، ج ٥، ص ٣٩٦، ٤٠٠).
با بهقدرت رسيدن عباسيان و انتخاب ابوالعباس سفاح (حك : ١٣٢ـ١٣٦) بهعنوان نخستين خليفۀ عباسى خازمبن خزيمه از عاملان و واليان وى گرديد (مسعودى، ج ٥، ص ٢١١). در سال ١٣٢ كه حسنبن قحطبه، ابنهُبَيره (والى اموى عراقين) را در واسط محاصره كرد، خازم فرمانده دست راست سپاه حسن بود كه ابنهبيره را متوارى نمود. پس از آن، در مأموريت ديگرى از طرف سفاح، خازم و هيثمبن شعبه، بيتالمال و خزاين ابنهبيره را ضبط كردند و او را كشتند (طبرى، ج ٧، ص ٤٥١، ٤٥٥ـ٤٥٦؛
ابناثير، ج ٥، ص ٤٣٨، ٤٤١ـ٤٤٢). خازم در ١٣٤، شورش بَسّامبن ابراهيم را در مداين سركوب كرد. بهرغم خدمات و مأموريتهاى متعدد خازم، سفاح تصميم به قتل وى گرفت اما با پادرميانى برخى از درباريان و يادآورى خدمات او، از اين امر صرفنظر كرد. پس از آن سفاح، خازم را با لشكرى به جنگ با خوارج در عمان و جزيره ابنكاوان فرستاد، كه در ١٣٤ در عمليات موفقيتآميزى، شيبانبن عبدالعزيز يَشْكُرى (سركردۀ خوارج صُفريّه ابنكاوان) و جلندى (سركردۀ خوارج اباضيه عمان) را با يارانشان بهقتل رساند (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ٤٦١ـ٤٦٣؛
ابناثير، ج ٥، ص٤٥٠ـ٤٥٢).
خازمبن خزيمه در زمان خلافت منصور (١٣٦ـ١٥٨) نيز از امرا و كارگزاران معتمد خليفه بود كه از سمتى به سمت ديگر مأمور ميشد (يعقوبى، ج ٢، ص ٣٨٤). در ١٣٧، خازم به عنوان فرمانده دستچپ سپاه خليفه منصور، به سركردگى ابومسلم، براى فرو نشاندن شورش عبداللّهبن على عباسى، عموى منصور، عازم نصيبَين گرديد (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ٤٧٧؛
ابناثير، ج ٥، ص ٤٦٦). در ١٣٨ منصور، خازم را به نبرد با مُلَبَّدبن حَرْمله خارجى ــكه در ناحيۀ موصل عليه خليفه خروج كرده بودــ فرستاد و او به يارى لشكرى از مروروديان، ملبّد را شكست داد و كشت (بلاذرى، ١٩٩٨ـ٢٠٠٠، ج ٣، ص ٢٨٣، ج ١١، ص ١٦٤؛
ابناثير، ج ٥، ص ٤٨٤ـ٤٨٦). خازم در سركوب شورش راونديه در ١٤١ يا ١٤٢ خليفه را يارى رساند (رجوع کنید به دينورى، ص ٣٨٤؛
طبرى، ج ٧، ص ٥٠٦ـ٥٠٧؛
ابناثير، ج ٥، ص ٥٠٢). در ١٤١، چون عبدالجباربن عبدالرحمان، والى خراسان، عصيان نمود، منصور پسرش مهدى را به سوى او روانه كرد. مهدى نيز خازم را به جنگ با عبدالجبار مأمور كرد و خود تا نيشابور رفت. مردم مرورود با عبدالجبار جنگيدند و وى را اسير كردند. خازم نيز او و خانوادهاش را نزد منصور فرستاد (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ٥٠٨ـ٥٠٩؛
ابناثير، ج ٥، ص ٥٠٥ـ٥٠٦). در همين سال (١٤١)، بهدنبال شورش مردم طبرستان به فرماندهى اسپهبد خورشيد، مهدى به دستور منصور به رى رفت و از آنجا خازمبن خزيمه را به همراه برخى سرداران ديگر، همچون ابوالخصيب و روحبن حاتم، مأمور سركوبى طغيان آنها ساخت. جنگ به درازا كشيد و سرانجام در ١٤٢، خازم موفق به فتح طبرستان و سركوب مردم آنجا گرديد (رجوع کنید به يعقوبى، ج ٢، ص٣٧٢؛
فسوى، ج ١، ص ١١؛
ابناثير، ج ٥، ص ٥٠٦ـ٥٠٧، ٥٠٩ـ٥١٠؛
مادلونگ، ج ٤، ص٢٠٠). به نظر ميرسد كه خازمبن خزيمه در ١٤٤، همراه مهدى عباسى از خراسان به عراق بازگشته باشد رجوع کنید به ابناثير، ج ٥، ص ٥١٣).
خدمات شايستۀ خازم در دستگاه خلافت عباسى، بهخصوص در دورۀ خلافت منصور، سبب شد كه خليفه هنگام رفتن به سفر حج در ١٤٤، با اعتماد كامل، علاوه بر فرماندهى سپاه، رياست آذوقه و خواروبار را نيز به او بسپارد (ابناثير، همانجا؛
قس ابنكثير، ج١٠، ص ٨٣، كه نيز از مقام خازم به عنوان حاكم حيره و فرماندهى سپاه اين شهر سخن گفته است). از مهمترين مأموريتهاى خازم در زمان منصور فرماندهى سپاه عباسيان، براى سركوبى شورش استادسيس در خراسان در ١٤٧ يا ١٥٠ بود. خازم بسيارى از ياران و طرفداران استادسيس را كشت يا اسير نمود و وى را به نزد منصور فرستاد (رجوع کنید به فَسَوى، ج ١، ص ١٨ـ١٩؛
يعقوبى، ج ٢، ص٣٨٠؛
طبرى، ج ٨، ص ٢٩ـ٣٢؛
صديقى، ص ١٩٤ـ٢٠٢).
خازمبن خزيمه پس از سه دهه فعاليتهاى بسيار به نفع عباسيان، سرانجام در زمان خلافت منصور در بغداد درگذشت (ابنقتيبه، ص ٤١٧؛
بلاذرى، ٢٠٠٠، ج ١١، ص ١٦٤). فسوى مرگ او را در ١٥٣ نوشته و گفته است كه منصور بر وى نماز گزارد (ج ١، ص ٢١). عكسالعمل خليفه پس از مرگ خازمبن خزيمه، نشاندهندۀ رضايت او از اين سردار عباسى است. خازم امير و سردارى دلير، و مهمترين نقش وى اين بود كه بهعنوان يكى از سرداران عباسيان، موجب تحول و انتقال يك دولت (اموى) به دولتى ديگر (عباسى) شد (ابناثير، مقدمه مترجم، ج ٩، ص ٧). بلعمى خازم را يكى از «ثقات لشكر» در زمان منصور عباسى ذكر كرده است (ج ٢، ص ١١٠٤). مسعودى (ج ٥، ص ٢١١) نيز خازم را از سردارانى برشمرده است كه همچون خليفۀ سفاح، در خونريزى شتاب ميورزيد. در تواريخ محلى مازندران، خازمبن خزيمه مردى خودخواه و متعصب در مذهب و نژاد ذكر شده است كه بسيارى از خاندانهاى بزرگ و سران را كه از مسلمان شدن امتناع ميكردند، برانداخت (برزگر، ص ١١٩). خانوادۀ خازم در رديف مأموران و كارمندان مهم دستگاه خلافت عباسيان بودند. نام چند تن از پسران خازم در منابع ذكر شده است (رجوع کنید به ابنكلبى، ص ٢٠٩؛
بلاذرى، ٢٠٠٠، ج ١١، ص ١٦٤) و در اخبار تاريخى قرن دوم از برخى از آنها ياد شده كه خزيمةبن خازم* (متوفى ٢٠٣) از همۀ آنها مشهورتر است. عبداللّه، پسر ديگر خازم، در ١٦٧ سالار نگهبانان در دستگاه ادارى ـ نظامى عباسيان بود و سپس صاحب مناصبى همچون اميرى ولايت طبرستان و رويان در ١٨٠ در دورۀ هارونالرشيد، مشاور خصوصى امين در سالهاى اوليه خلافت وى و فرمانده سپاه او هنگام شورش برخى از سردارانش در ١٩٥ گرديد. عبداللّهبن خازم در درگيريهاى مأمون و امين در سال ١٩٧، نزد خليفه امين متهم به تحريك كردن سفلگان عليه او گرديد تا جايى كه با فشار اين اتهامات، از بغداد به مداين گريخت (طبرى، ج ٨، ص ١٦٤، ٢٦٦، ٣٩٩، ٤١٢، ٤٦٧).
منابع :
(١) ابناثير؛
(٢) ابنحجر عسقلانى، لسانالميزان، چاپ عبدالفتاح ابوغدّه، بيروت، ١٤٢٣ / ٢٠٠٢ ، ابنقتيبه، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠؛
(٣) ابنكثير، البداية و النهايه، چاپ احمد ابوملحم و ديگران (على نجيب عَطَوى، فؤاد سيّد، مهدى ناصرالدين و على عبدالساتر)، بيروت، ١٤٠٧ /١٩٨٧ ؛
(٤) اخبارالدولة العباسية و فيه اخبارالعباس و ولده، چاپ عبدالعزيز دورى و عبدالجبار مطلّبى، بيروت، ١٩٧١؛
(٥) اردشير برزگر، تاريخ طبرستان، ج ٢، پس از اسلام، چاپ محمد شكريفومشى، تهران، ١٣٨٠ش؛
(٦) احمدبن يحيى بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمدباقر محمودى، بيروت، ١٣٩٧ ؛
(٧) همان، چاپ محمود فردوسالعظم، دمشق، ١٩٩٨ـ٢٠٠٠ ؛
(٨) محمد بلعمى، تاريخنامه طبرى، چاپ محمد روشن، تهران، ١٣٦٦ش؛
(٩) عمروبن بحرجاحظ، البيان و التبيين، چاپ عبدالسلام محمدهارون، بيروت، دارالجليل؛
(١٠) ابوحنيفه دينورى، الاخبار الطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٣٧٩ /١٩٥٩ (مقدمه)؛
(١١) غلامحسين صديقى، جنبشهاى دينى ايرانى در قرنهاى دوم و سوم هجرى، تهران، ١٣٧٥ش؛
(١٢) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١٣) يعقوببن سفيان فَسَوى، المعرفة و التاريخ، چاپ خليل منصور، بيروت، ١٤١٩ /١٩٩٩ ؛
(١٤) مسعودى، مروج (بيروت)؛
(١٥) يعقوبى، تاريخ؛
(١٦) W. Madelung, "The Minor Dynasties of Northern Iran" in The Cambridge History of Iran, vol.٤, ed. by R.N. Frye, Cambridge, ١٩٧٥.
/ سيدعلياكبر خدايى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٠٦/٠٣/١٣٨٨