دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٢٥٨
ثَقَفی ، محمدبن قاسم ، سردار اموی ، فاتح و والی سند. نام وی را محمدبن قاسم بن محمدبن حَکَم بن ابی عقیل ثقفی ضبط کرده اند (بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٢؛ ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٣٦). برخی منابع ، لقب عمادالدین را به نام او افزوده اند (برای نمونه رجوع کنید به کوفی ، ص ٩٣ـ٩٤). وی از عموزادگان حجاج بن یوسفِ ثقفی * بود و نَسَبش با حجاج در حکم بن ابی عقیل به هم
می رسید ( رجوع کنید به ابن حزم ، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨؛
ابن اثیر، همانجا). پدرش ، قاسم بن محمد، که به فرمان حجاج حکومت بصره را بر عهده داشت (ابن حزم ، همانجا)، ظاهراً پس از مرگ ولید و جلوس سلیمان بن عبدالملک در سال ٩٦، از آنجا گریخت (خلیفة بن خیاط ، قسم ٢، ص ٥٥٩، با این ملاحظه که نام پدر را محمدبن قاسم بن محمد نوشته است ).
حجاج ظاهراً در سال ٨٣ ، در زمان ولیدبن عبدالملک ، محمدبن قاسم را که در آن زمان گویا هفده ساله بود، به فرماندهی لشکر منصوب کرد و حکومت فارس و جنگ با کردها را ــ که در فارس به شورش ابن اشعث * پیوسته بودند ( رجوع کنید بهابن اثیر، ج ٤، ص ٤٨٤) ــ به او سپرد (خلیفة بن خیاط ، قسم ١، ص ٣٧٥؛
ابن قُتَیْبه ، ج ١، جزء ٣، ص ٢٢٩؛
ذهبی ، حوادث و وفیات ٨١ ـ١٠٠ ه ، ص ١٨). شاعران این امر را گویای شجاعت و جوانمردی و بزرگ منشی وی دانسته اند ( رجوع کنید به خلیفة بن خیاط ، قسم ١، ص ٤٠٥؛
بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٢، ٦١٩؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٨٩)؛
بنابراین ، ثقفی احتمالاً در حدود سال ٦٦ به دنیا آمده است . پاره ای روایات نیز سن او را به هنگام لشکرکشی به سند و هند (به اختلاف روایات بین ٨٩ـ٩٢) و فتح آنجا، هفده (مثلاً رجوع کنید به ابن قتیبه ، همانجا؛
ابن حزم ، ص ٢٦٨) و حتی پانزده ( رجوع کنید به یعقوبی ، ج ٢، ص ٢٨٩ـ٢٩٠؛
مرزبانی ، ص ٤١٢؛
صفدی ، ج ٤، ص ٣٤٥) نوشته اند که نادرست می نماید، زیرا در این صورت وی هنگام تولیت فارس هشت یا یازده ساله بوده که بسیار بعید است .
ثقفی پس از استقرار در فارس ، شیراز را لشکرگاه خود قرار داد و این شهر از آن پس مقر والیان فارس گشت (ابن قتیبه ، همانجا). جغرافی نگاران مسلمان ، بنای شیراز یا بازسازی آن را به منزلة شهری جدید و اسلامی و مرکز فارس ، به محمدبن قاسم ثقفی نسبت داده اند ( رجوع کنید به اصطخری ، ص ١٢٤؛
ابن حوقل ، ص ٢٧٩؛
یاقوت حموی ، ج ٣، ص ٣٤٨ـ٣٤٩). در برخی منابع متأخر نیز آمده است که شیراز را محمدبن یوسف ثقفی در سال ٧٤ بنیان نهاد ( رجوع کنید به زرکوب شیرازی ، ص ٢٠ـ٢٢؛
فسائی ، ج ١، ص ١٨٨؛
قس لسترنج ، ص ٢٤٩: ٦٤)، که با روایات پیش گفته ناسازگار است .
محمدبن قاسم در فارس به دستور حجاج ، عطیة بن سعد عَوفی (از شیعیان کوفه ) را ــ که در قیام ابن اشعث شرکت کرده و به فارس گریخته بود ــ وادار به سبّ علی علیه السلام کرد و چون او خودداری نمود، وی را چهارصد تازیانه زد و سر و ریشش را تراشید (ابن سعد، ج ٦، ص ٢١٢ـ٢١٣). حجاج همچنین به محمدبن قاسم فرمان داد که با لشکری ، از فارس به سوی ری حرکت کند، اما بعداً فرمان حکومت سند و غزو در آن سرزمین را به او داد، زیرا پیش از آن ، دو امیری که حجاج به دَیبُل (بندری نزدیک کراچی کنونی ) گسیل داشته بود، به قتل رسیده بودند. حجاج شش هزار تن از سپاهیان شام و دیگر مناطق را با تجهیزات کامل در اختیار ثقفی قرار داد. ثقفی تا رسیدن نیروها و سازوبرگ جنگ ، در شیراز ماند (ابن قتیبه ، همانجا؛
بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٢؛
کوفی ، ص ٩٦ـ٩٩) و پس از شش ماه ، در سال ٩٢ به سوی سند رفت (یعقوبی ، ج ٢، ص ٢٨٨؛
کوفی ، ص ٩٩). او برای لشکرکشی به سند، پس از گذشتن از سیستان (ابوریحان بیرونی ، ص ١٦)، به مکران رفت و پس از مدتی شهرهای قَنَّزْبور و اَرمائیل (ارمابیل ) را فتح کرد (بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٣؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٣٧). خلیفة بن خیاط (قسم ١، ص ٤٠٤) تاریخ این پیروزی را سال ٩٢ نوشته است (نیز رجوع کنید به ذهبی ، حوادث و وفیات ٨١ ـ١٠٠ ه ، ص ٢٥٤؛
کوفی ، ص ٩٩ـ١٠٠). محمدبن قاسم سپس به دیبل رفت و مدتی آنجا را محاصره کرد (بلاذری ، ١٤٠٧، همانجا). با رسیدن نیروهای کمکی و جنگ افزارهایی از طریق دریا و نیز با استفاده از منجنیقی بزرگ که بتخانة شهر را کوبید، شهر را گشود. جانشین داهربن چَچْ (در منابع عربی : داهر یا ذاهربن صصه یا صعصعه )، پادشاه سند، گریخت و ثقفی که بسیاری از اهالی را اسیر کرده و با غارت بتخانة دیبل اموال فراوانی به دست آورده بود، چهار هزار تن از مسلمانان را در دیبل سکونت داد و مسجدجامعی ساخت (بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٣ـ٦١٤؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٣٧؛
کوفی ، ص ٩، ١٠٠ـ١١٠؛
خطاب ، ص ١٢٩ـ ١٣٠). خلیفة بن خیاط (قسم ١، ص ٤٠٥) و، به پیروی از وی ، دیگر مورخان ( مجمل التواریخ ، ص ٣٠٥؛
کوفی ، ص ١٠٢؛
ذهبی ، حوادث و وفیات ٨١ ـ١٠٠ ه ، ص ٢٥٧)، تاریخ این پیروزی را ٩٣ ثبت کرده اند.
پس از فتح دیبل ــ که یکی از بزرگ ترین شهرهای سند بود ــ شهرهای دیگر آن سرزمین نیز تسلیم شدند (یعقوبی ، ج ٢، ص ٢٨٨ـ٢٨٩). ثقفی پس از آن به سوی شمال شرقی حرکت کرد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «محمدبن قاسم »). چون به نیرون رسید، نامه ای از حجاج دریافت کرد که وی را امیر مناطق مفتوحه کرده بود (خلیفة بن خیاط ، همانجا؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ٢٨٩). ثقفی در مسیر خود شهرهای سربیدس / سرندس ، سُهبان / سهان و سَدوسان را گشود. آنگاه از رود سند گذشت و با داهر جنگید. داهر در این نبرد کشته شد و سپاهیانش گریختند (بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٤ـ٦١٥؛
یعقوبی ، همانجا؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٣٦ ـ ٥٣٨؛
کوفی ، ص ١١٦ به بعد). مورخان در تاریخ این نبرد و قتل داهر اختلاف نظر دارند. خلیفة بن خیاط (قسم ١، ص ٤٠٥) و علی بن حامد کوفی (همانجا) و ذهبی (همانجا) آن را در سال ٩٣، طبری (ج ٦، ص ٤٤٢) در سال ٩٠ و ابن اثیر (ج ٤، ص ٥٣٨) در سال ٨٩ دانسته اند.
ثقفی ، پس از آن ، شهرهای سند را یکی پس از دیگری فتح کرد که از آن جمله بود: راوَر که حرم داهر در آنجا بود؛
شهر باستانی برهمناباذ/ برهمن آباد، که هندوان فراری در آنجا پناه گرفته بودند؛
اَلرُّور (اَرور)؛
بغرور؛
ساوَنْدرَی ؛
بسمد/ سنمد و سکه (بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٦ـ٦١٧؛
ابن اثیر، همانجا؛
کوفی ، ص ١٩٣ـ ٢٣٥). ثقفی هنگام فتح الرّور تعهد کرد کسی را نکشد و متعرض بتخانة (بُدّ) آنان نشود. وی معبد هندوان را همچون کنیسه های نصارا و یهود و آتشکده های زردشتیان دانست . با این حال ، در آنجا مسجدی بنا کرد (بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٧). ثقفی در سال ٩٤ در نبردی با صصة بن داهر وی را به قتل رساند (خلیفة بن خیاط ، قسم ١، ص ٤٠٨؛
ذهبی ، حوادث و وفیات ٨١ ـ١٠٠ ه ، ص ٢٦٠؛
قس طبری ، ج ٦، ص ٤٨٣).
ثقفی در ادامة فتوحات خود، از نهر بَیاس گذشت و مُلتان ، مهم ترین شهر سند شمالی ، را پس از محاصره و جنگ و کشتار فتح کرد (خلیفة بن خیاط ، قسم ١، ص ٤٠٩؛
ذهبی ، ص ٢٦٢) و اسیران و اموال بسیار به چنگ آورد، ولی بتخانة ملتان را که مایة رونق و آبادانی شهر بود، از آسیب مصون داشت ( رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ص ٨٨).
فتوحات ثقفی در سند بسیار عظیم بود. به نوشتة مورخان ، حجاج برای این لشکرکشیها شصت میلیون درهم هزینه کرد، در حالی که ارزش غنایم معادل ١٢٠ میلیون درهم بود (بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٨؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٣٩؛
قس یاقوت حموی ، ج ٤، ص ٦٩٠). ثقفی پس از فتح سند گروهی از قوم زُطّ را برای حجاج فرستاد و وی نیز آنها را به شام نزد خلیفه ولیدبن عبدالملک روانه کرد. ثقفی همچنین هزاران گاومیش و تعدادی فیل برای حجاج فرستاد (بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٢٢١ـ٢٢٢، ٢٢٩ـ٢٣٠،٤١٠).
محمدبن قاسم ثقفی در سال ٩٥ همچنان عامل ولید و حجاج ، در سند بود (خلیفة بن خیاط ، قسم ١، ص ٤١٥). هنگام مرگِ حجاج در سال ٩٥، ثقفی در ملتان بود. از آنجا به الرور و بغرور باز گشت ، سپس شهرهای دیگری را نیز تصرف کرد و در کیرج ، دوهر (حاکم آنجا) را شکست داد و به روایتی کشت (بلاذری ، ١٤٠٧، ص ٦١٨؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٨٨).
در سال ٩٦ هنگامی که ثقفی ، ضمن فراهم آوردن لشکری عظیم ، برای فتح کَنوج ، بزرگ ترین ولایت هند شمالی ، آماده می شد، ولید مُرد و برادرش سلیمان بن عبدالملک به جای او نشست . پس از آن ، ثقفی همچون دیگر حامیان خلیفة پیشین ، که در صدد عزل سلیمان از ولایت عهدی بودند، از مقام خود برکنار شد و به کیفر رسید (خطاب ، ص ١٣٥؛
د. اسلام ، همانجا). با این حال در بارة سرانجام کار ثقفی گزارشهای ضد و نقیضی در دست هست : به روایت بلاذری (١٤٠٧، ص ٦١٨ـ٦١٩)، ولید ولایت سند را به یزیدبن ابی کَبشة سَکْسَکی داد. وی ثقفی را دستگیر کرد و به عراق فرستاد. صالح بن عبدالرحمان ، عامل خراج خلیفه در عراق ، ثقفی را در واسط زندانی کرد و زیر شکنجه کشت . پیشتر حجاج ، آدم (برادر صالح ) را که بر مذهب خوارج بود، کشته بود (نیز رجوع کنید به ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٨٨ـ٥٨٩؛
حسنی ، ج ١، ص ١١ـ١٢، ١٤). برخی (یعقوبی ، ج ٢، ص ٢٩٦؛
مرزبانی ، ص ٤١٢؛
صفدی ، ج ٤، ص ٣٤٥) دستگیری و حبس ثقفی را کار حاکم بعدی سند، حبیب بن مُهَلَّب ، دانسته اند. به نوشتة مرزبانی (ص ٤١٢ـ٤١٣) معاویة بن یزیدبن مهلب وی را گردن زد. به گفتة ابن حزم (ص ٢٦٨) ثقفی زیر شکنجة یزیدبن مهلب خودکشی کرد. علی بن حامد کوفی (ص ٢٤٤ـ٢٤٥) نیز حکایتی دیگر از خودکشی ثقفی نقل کرده است .
فتوحات محمدبن قاسم ثقفی و رفتار او با حاکمان مغلوب و مردم ، موضوع اصلی چچ نامه * ، تاریخ مشهور هندی ـ اسلامی ، است . بر اساس این کتاب ، ثقفی نه تنها در نتیجة تغییر خلیفة اموی دمشق به سیاست رسید، بلکه دو دختر داهر برای گرفتن انتقام خون پدر، به دروغ ثقفی را متهم کردند که قبل از اعزام آنان به دربار خلیفه ، «سه روز ( آنان را ) به نزدیک خود داشت » (کوفی ، ص ٢٤٣ـ٢٤٧؛
د. اسلام ، همانجا).
اشعاری از ثقفی باقی مانده است که در آنها از مردانگی و دلاوری و سعی خود در جنگها و حفظ مرزها و فتوحاتش میان سابور و هند و وفاداریش به مروانیان سخن گفته است ( رجوع کنید بهبلاذری ، ١٩٣٦، ج ٥، ص ١١٣؛
همو، ١٤٠٧، همانجا؛
مرزبانی ، ص ٤١٢؛
صفدی ، همانجا).
منابع تاریخی و ادبی ، محمدبن قاسم ثقفی را از مردان بزرگ ، و در کنار موسی بن نُصَیر و قُتَیْبَة بن مسلم باهلی از سرداران و فاتحان روزگار ولیدبن عبدالملک دانسته اند ( رجوع کنید بهطبری ، ج ٦، ص ٤٩٦؛
مرزبانی ، ص ٤١٢؛
صفدی ، ج ٤، ص ٣٤٦). با فتوحات وی در سند و پیشروی در هندوستان تا حدود کشمیر و کنوج ، برای نخستین بار زمینة رواج اسلام در این مناطق فراهم گشت . هرچند پس از وی تا روزگار ترکان غزنوی در زمان سامانیان ، غازیان نتوانستند از حدود کابل و رود سند فراتر روند (ابوریحان بیرونی ، ص ١٦؛
کوفی ، ص ٩).
منابع :
(١) ابن اثیر؛
(٢) ابن حزم ، جمهرة انساب العرب ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ( ١٩٨٢ ) ؛
(٣) ابن حوقل ؛
(٤) ابن سعد (لیدن )؛
(٥) ابن قتیبه ، کتاب عیون الاخبار ، بیروت : دارالکتاب العربی ، ( بی تا. ) ؛
(٦) ابوریحان بیرونی ، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن ، ١٣٧٧/١٩٥٨؛
(٧) اصطخری ؛
(٨) احمدبن یحیی بلاذری ، انساب الاشراف ، ج ٥، چاپ گویتین ، اورشلیم ١٩٣٦، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
(٩) همو، فتوح البلدان ، چاپ عبداللّه انیس طباع و عمر انیس طباع ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
عبدالحی حسنی ، نزهة الخواطر و بهجة المسامع والنواظر ، ج ١، حیدرآباد دکن
(١٠) ١٣٨٢/١٩٦٢؛
(١١) محمود شیت خطاب ، «محمدبن القاسم الثقفی : فاتح السند»، مجلة المجمع العلمی العراقی ، ج ١٦ (١٣٨٨/١٩٦٨)؛
(١٢) خلیفة بن خیاط ، تاریخ خلیفة بن خیاط ، روایة بقی بن مخلد، چاپ سهیل زکار، دمشق ١٩٦٧ـ ١٩٦٨؛
(١٣) محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری ، حوادث و وفیات ٨١ ـ١٠٠ ه ، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(١٤) احمدبن ابی الخیر زرکوب شیرازی ، شیرازنامه ، چاپ بهمن کریمی ، تهران ١٣١٠ ش ؛
(١٥) صفدی ؛
(١٦) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(١٧) حسن بن حسن فسائی ، فارسنامة ناصری ، چاپ منصور رستگار فسائی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٨) علی بن حامد کوفی ، فتحنامة سند، المعروف به چچنامه ، چاپ عمربن محمدداؤد پوته ، دهلی ١٣٥٨/ ١٩٣٩؛
(١٩) مجمل التواریخ والقصص ، چاپ محمدتقی بهار، تهران : کلالة خاور، ١٣١٨ ش ؛
(٢٠) محمدبن عمران مرزبانی ، معجم الشعراء ، چاپ ف . کرنکو، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٢١) یاقوت حموی ؛
(٢٢) یعقوبی ، تاریخ ؛
(٢٣) EI ٢ , s.v. "Muh ¤ammad B ¤A l- K ¤a ¦sim" (by Y. Friedmann);
(٢٤) Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, London ١٩٦٦.
/ محمدرضا ناجی /