دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٨٧
حَبُّوسبن ماكْسَن بن زیریبن مَناد صنهاجى ، ملقب به ابومسعود و سیفالدوله، از امراى زیریان* در غرناطه*. وى پس از بازگشت عمویش، زاویبن زیرى، به افریقیه، برجاى وى نشست و به عنوان حاكم غرناطه انتخاب گردید (ابنبَسّام، ج ١، قسم ١، ص ٤٥٩ـ٤٦٠؛ ابنعذارى، ج ٣، ص ٢٦٤؛ ابنخطیب، ١٣٩٣ـ١٣٩٧، ج ١، ص ٤٧٧).
بر اثر درگیریهاى میان عموزادگانِ بادیسبن منصوربن بُلُقّین*، از امراى مراكش، و كشته شدن ماكسن و فرزندش در یكى از این درگیریها در ٣٩١، زاویبن زیرى با كسب اجازه از منصوربن ابیعامر (متوفى ٣٩٢)، حاكم اندلس (و به روایتى با اجازه از پسر او، عبدالملك المظفربن منصور)، همراه با خانواده و چند تن از فرزندان برادر مقتولش، از جمله حَبّوسبن ماكسن، مغرب را به سوى اندلس ترك كرد (ابناثیر، ج ٩، ص ٣٤، ١٥٤ـ ١٥٥؛ عبداللّهبن بُلُقِّین زیرى، ص ٥٧؛ ابنعذارى، ج ١، ص ٢٥١ـ ٢٥٢، ج ٣، ص ٢٦٣).
در قرطبه، منصوربن ابیعامر آنان را در زمره خواص خود و در طبقات زنّاته* و دیگر رجال بربر، كه بخش بزرگى از لشكر اموى اندلس را تشكیل میدادند، قرار داد (ابنخلدون، ج ٦، ص ٢٣٨). پس از سقوط دولت عامریان* و آغاز فتنه بزرگى در اندلس، زاوى و بربرهاى صنهاجه* المستعین باللّه سلیمان اموى را به خلافت نشاندند و پس از حوادث و كشتارهاى زیاد، در ٢٧شوال ٤٠٣ همراه وى وارد قرطبه شدند و به مردم، در مقابل پرداخت مبالغى، امان دادند (عبداللّهبن بُلُقِّین زیرى، ص ٢٨؛ ابنعذارى، ج ٣، ص ١١٢؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٢٣٩). چون حبّوسبن ماكسن وارد قرطبه شد، قاتل برادرش را كشت و اموال او را مصادره كرد، آنگاه سوگند یاد كرد كه هیچ یك از موالى بنیامیه از او در امان نخواهند ماند. مردم وحشتزده شدند و بیشتر آنها فرار كردند و اموال و شهر را تسلیم حبّوس و سپاهیانش نمودند. به این ترتیب، بربرها بر شهر غلبه و آن را بین خود تقسیم كردند (ابنعذارى، ج ٣، ص ١١٥).
در همین زمان، حمودیان علوى در قرطبه دولت ادریسى حمودیان* را تأسیس كردند. با درگیرى میان بربرها و بازماندگان بنیامیه و بنیعامر و نیز با بروز اختلاف میان بربرها، در اندلس جنگ داخلى بهوجود آمد (همان، ج ٣، ص ١١٩ـ١٢٥؛ ابنخطیب، ١٩٥٦، ص ١٢٨ـ١٢٩). صنهاجیان در این میان به ناحیه البیره رفتند و زاوى، كه بازوى بربرها به شمار میرفت، وارد غرناطه شد و آنجا را تصرف كرد و دارالملك خود نامید و قومش را همانجا پناه داد (عبداللّهبن بُلُقِّین زیرى، ص ٥٩ـ٦١؛ ابنخلدون، همانجا). پس از مدتى، زاوى كه از عواقب اعمال ناپسند بربرها در ایام فتنه در اندلس بیم داشت، تصمیم گرفت غرناطه را ترك كند و به موطن اصلى خود (افریقیه) بازگردد. او با خاندان و اموال خود از غرناطه خارج شد و زعامت شهر را به ابوعبداللّهبن ابى زَمَنین، یكى از فقهاى بزرگ و قاضى غرناطه، واگذار كرد و در سال ٤١٠ اندلس را به سوى افریقیه ترك گفت (عبداللّهبن بُلُقِّین زیرى، ص ٦٣، ٢٠٦؛ ابنبسام، ج ١، قسم ١، ص ٤٥٧ـ٤٥٨؛ ابنعذارى، ج ١، ص ٢٦٩، ج ٣، ص ١٢٨ـ ١٢٩؛ قس ابنخطیب، ١٣٩٣ـ١٣٩٧، ج ١، ص ٥١٦ـ:٥١٧ سال ٤١٦؛ همو، ١٩٥٦، ص :٢٢٩ سال ٤٢٠). براساس روایتى، زاوى قبل از ترك غرناطه، حكومت شهر را به حبّوسبن ماكسن ــكه در قلعه اَشتر، یكى از قلاع قدیمى غرناطه، بودــ واگذار كرد (ابنخطیب، ١٣٩٣ـ١٣٩٧، ج ١، ص ٤٧٧؛ قس عبداللّهبن بُلُقِّین زیرى، ص ٦٣). براساس روایتى دیگر، زاوى پسر خود را جانشین قرارداد، اما چون او مردم را آزرد، مردم بر او شوریدند و با حبّوس بیعت كردند (ابنبسام، ج ١، قسم ١، ص ٤٥٩؛ ابنخطیب، ١٣٩٣ـ١٣٩٧، همانجا؛ ابنخلدون، همانجا).
پس از تودیع با زاوى در المُنَكَّب، فقیه ابوعبداللّهبن ابیزَمَنین به قلعه اشتر، در نزدیكى وادى آش، رفت و به همراه حبّوس وارد غرناطه شد و حبّوس حكومت زیریان* را در غرناطه بر پا كرد (ابنبسام، ج ١، قسم ١، ص ٤٥٩ـ٤٦٠؛ ابنخطیب، ١٣٩٣ـ١٣٩٧، همانجا). حكومت حبّوسبن ماكسن بر غرناطه در سال ٤١١ آغاز شد و مردم صنهاجه، به همراه بزرگان و رؤساى خود و همه بربرهایى كه در اطراف قلمرو او پراكنده بودند، از وى حمایت كردند (ابنعذارى، ج ٣، ص ٢٦٤؛ ابنخطیب، ١٣٩٣ـ١٣٩٧، همانجا). حبّوس فرمانروایى قوم خود را در غرناطه مستحكم كرد و دربارى باشكوه براى خود ترتیب داد و با همسایگانش از رؤساى بربر، بهویژه با حمودیان (حاكمان مالقه) و زهیر عامرى (حاكم ألمریه) پیمان دوستى بست (محمد عبداللّه عنان، عصر٢، ص ١٢٦). در ٤٢٧، یحییبن حمود ملقب به المعتلى در برابر قلعه قرمونه به دست قاضى، ابنعباد، كشته شد و پسر یحیى، ادریس ملقب به المتأید، به جایش نشست و حبّوس و زهیرعامرى و برزالى (حاكم قرمونه)، با ادریس بیعت كردند و او را در نبرد با ابنعباد یارى رساندند. این سه نیروى متحد ابتدا به اشبیلیه حمله و اطراف آنجا را غارت كردند و در پایان سال ٤٢٧ متفرق شدند (همانجا). حبّوس پس از هفده سال فرمانروایى پر قدرت، در ٤٢٨ یا ٤٢٩ وفات یافت و پسرش بادیس جانشین وى گردید (رجوع کنید به ابنعذارى؛ ابنخلدون، همانجاها).
حبّوس فردى زیرك، دانا، عادل، دوراندیش و بلندنظر بود كه از امور حرام پرهیز و در اجراى احكام با دیگران مشورت میكرد و بهنظر قضات توجه داشت. وى وقتى قدرت را در غرناطه به دست گرفت، به آنجا نظم و امنیت بخشید. در زمان او، راهها ایمن، و از فساد و تباهى و ستم كاسته شد و از اینرو مردم او را دوست میداشتند (عبداللّهبن بُلُقِّین زیرى، ص ٦٤). او با اقوام و نزدیكان خود مهربان بود تا مبادا كینهاى به دل گیرند و در پى انتقام باشند. وى قلمرو خود را میان پسرعموهایش تقسیم كرد و به آنان اجازه تشكیل سپاه داد. آنان نیز افرادى را جذب كردند و به این ترتیب عده لشكریان در ایام وى زیاد شد و آنان در جنگها و نشان دادن شجاعت به رقابت با هم پرداختند (همانجا). حبّوس بر شهرها و آبادیهاى اطراف قلمروش غلبه یافت و موفق به تصرف قَبْره* و اطراف آن تا جَیان* شد (ابنعذارى، همانجا؛ ابنخطیب، ١٩٥٦، ص ٢٢٩). او همچنین بناى شهر غرناطه و قصبات آن را به اتمام رساند (محمد عبداللّه عنان، عصر٢، ص ١٢٦). حبّوس كه میكوشید در اداره قلمرو خود از مشورت پسرعموهایش استفاده كند، حكومت خود را برمبناى شورا استوار كرد (عبداللّهبن بُلُقِّین زیرى، همانجا).
به نوشته ابنبسّام (ج ١، قسم ١، ص ٤٦٠)، حبّوس با وجود قساوت قلب، به شعر و ادب علاقهمند بود. بردبار و در عین حال سختدل و مهیب بود. كم میخندید، بسیار میاندیشید و سخت خشمگین میشد. دلیر و در سواركارى چابك، جبار، متكبر، هوشمند و حیلهگر بود.
حبّوس وزیر یهودى دانشمندى به نام ابننغزاله داشت كه در لغت عربى و عبرى استاد بود. او اولین یهودى بود كه وزارت سلاطین مسلمان اندلس را برعهده داشت (ابنخطیب، ١٩٥٦، ص ٢٣٠؛ ابنعثمان، ص ١٧٤، پانویس ٤؛ محمد عبداللّه عنان، عصر٢، ص ١٢٧).
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنبَسّام، الذخیرة فى محاسن اهلالجزیرة، چاپ احسان عباس، بیروت ١٣٩٨ـ١٣٩٩/ ١٩٧٨ـ١٩٧٩؛
(٣) ابنخطیب، الاحاطة فى اخبار غرناطة، چاپ محمد عبداللّه عنان، قاهره ١٣٩٣ـ١٣٩٧/ ١٩٧٣ـ١٩٧٧؛
(٤) همو، تاریخ اسبانیة الاسلامیة، او، كتاب اعمال الاعلام، چاپ لوى ـ پرووانسال، بیروت ١٩٥٦؛
(٥) ابنخلدون؛
(٦) ابنعثمان، الاكسیر فى فكاك الاسیر، چاپ محمد فاسى، رباط ١٩٦٥؛
(٧) ابنعذارى، البیان المُغرب فى اخبار الاندلس و المَغرب، ج ١ـ٣، چاپ ژ. س. كولن و ا. لوى ـ پرووانسال، بیروت ١٩٨٣؛
(٨) عبداللّهبن بُلُقِّین زیرى، كتاب التبیان للامیر عبداللّهبن بُلُقِّین آخر امراء بنى زیرى بغرناطة، چاپ امین توفیق طیبى، رباط ( ١٩٩٥)؛
(٩) محمد عبداللّه عنان، دولةالاسلام فى الاندلس، قاهره ١٤١٧/١٩٩٧.
/ لیلا خاناحمدى /