دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٦٩
چَنْدَرلى ، از خاندانهاى نامدار و تأثیرگذار در تاریخ عثمانى در قرن هشتم و نهم. بیش از هشتاد سال عالیترین مقامات روحانى و غیرروحانى، مانند قاضیعسكرى و وزارت عظمایى، در اختیار خاندان چندرلى بود (سامى، ذیل «خیرالدینپاشا، چاندرلى قرهخلیل»؛ دانشمند، ج ١، ص ٧٤) و آنان در سازماندهى دولت عثمانى در عرصههاى نظامى، سیاسى و ادارى نقشى مؤثر داشتند (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٥٥٥؛ د.ا.د.ترك، ج ٨، ص ٢٠٩).
نام این خاندان، كه اصل آنان از چندره بوده، در تركى به صورت جندرهلى (عاشق پاشازاده، ص ٤٠)، جندرلو (طاشكوپریزاده، ص ٩)، جندرهلو (صولاقزاده، ص ١٩)، چندرلى، چندرلو، جاندارلو (رجوع کنید به د.ا.ترك، ج ٣، ص ٣٥١؛ د.ا.د.ترك، همانجا) و چاندرلى (سامى، همانجا) و در عربى به صورت جندرى نیز ضبط شده است. در كتیبه مسجدجامع اِزنیق و كتیبه مسجدجامع قدیم سیروز، نام نیاى بزرگ این خانواده، خلیل خیرالدین پاشا جندرى و نام پسر او در براتى از غازى اورنوس به تاریخ ٧٩٢، الیاسبیگ خلیلالجندرى نوشته شده است (د.ا.د.ترك، ج ٨، ص ٢١٠؛ د.ا.ترك، همانجا). برخى افراد مشهور این خاندان عبارتاند از :
١) قرهخلیل خیرالدین پاشا. در سندى كه در كتاب تاریخى فریدونبیگ، منشآت السلاطین، به آن اشاره شده، نام نیاى این خاندان، خلیلاللّه بوده، كه به دلیل سبزه بودن رنگ چهرهاش به قرهخلیل معروف شده است (رجوع کنید به كمال، ج ١، ص ٢٣٦). اوزون چارشیلى (ج ١، ص ٥٥٤ـ ٥٥٥) زادگاه او را روستاى چندره، در اسكیشهر، دانسته، زیرا آداب و رسوم این خانواده با آداب و سنن اهالى چندره مطابقت داشته است (د.ا.ترك، همانجا). پدر قرهخلیل، على نام داشت كه در كتیبههاى بناهاى برجاى مانده از قرهخلیل، به نامش اشاره شده است (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٥٥٥).
قرهخلیل از اَخیان آناطولى و از خویشاوندان شیخاَدهبالى بود و به اتفاق او و پسرش (شیخمحمود) و دامادش (طورسونْ فقیه) در تأسیس و تحكیم پایههاى امارت عثمانى سهم عمدهاى داشت (همان، ج ١، ص ٥٥٥، ٥٦١؛ ثریا، ج ٢، ص ٣١٤). وى در اواخر سلطنت عثمان غازى، قاضى بیلهجك شد (رجوع کنید به طاشكوپریزاده، ص ١٠؛ ثریا، همانجا؛ صولاقزاده، ص ٢٨؛ كمال، ج ١، ص ٢٣٧؛ د.ا.د.ترك، ج ٨، ص ٢١٤)، هر چند به نوشته برخى منابع، او در دوران اورخان (دومین پادشاه عثمانى) به این سمت رسید (رجوع کنید به عاشقپاشازاده، ص ٤٠؛
سامى، همانجا؛
اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٥٥٥). همچنین در ٧٣٠، به فرمان اورخانبیگ، قاضى ازنیق شد؛
این شهر به تازگى به تصرف سلطان عثمانى درآمده بود. سپس به مقام قضاى بورسه، پایتخت جدید امارت عثمانى، رسید (عاشق پاشازاده، ص ٥٢؛
هامرـ پورگشتال، ج ١، ص ١٥٤؛
اوزون چارشیلى، همانجا).
قرهخلیل در پیریزى تشكیلات یایا (پیادهنظام؛
رجوع کنید به پاكالین، ذیل "Yaya") و مُسَلِّم (مأموران خدمت همراه والیان؛
رجوع کنید به همان، ذیل "Musellim") ــكه نخستین نهادهاى نظامى امارت بودند و ایجاد آنها گامى مهم در گذر از نیروهاى عشایرى به تشكیلات نظامىِ منسجم بودــ نقشى بسزا داشت (اوزون چارشیلى، همانجا). این تشكیلات پایه قشون دائمى جدید، یعنى ینیچرى*، شدند كه قرهخلیل مؤسس آن بود (هامر ـ پورگشتال، ج ١، ص ١٧٦؛
اوزون چارشیلى، همانجا).
در همین دوران به پیشنهاد عالم قرهمانى، ملارستم معروف به قرهرستم، و تقاضا و پیگیرى قرهخلیل، تشكیلات مالیه ایجاد شد. قرهخلیل براى پرداخت حقوق نقدى ینیچریها و دیگر نظامیان، خزانهاى به نام خزانه عامره ایجاد كرد كه غیر از خزانه خاصه بود كه به سلطان تعلق داشت. بدینترتیب، درآمدها و هزینههاى خزانه دولت از خزانه سلطان تفكیك شد (شاو، ج ١، ص ١١٨).
پس از جلوس سلطان مراد اول در ٧٦٣، مقام قاضى عسكرى (عالیترین مقام قضایى) ابداع گردید و قرهخلیل نخستین قاضیعسكر* عثمانى شد (طاشكوپریزاده، همانجا؛
دانشمند، ج ١، ص ٣٧؛
ثریا، همانجا). او در ٧٧٣ به مقام وزارت ارتقا یافت و به خیرالدینپاشا ملقب شد (عاشق پاشازاده، ص ٥٥؛
اوزون چارشیلى، ج ١، ص ١٧٦، ٥٥٦). وى در زمان مراد دوم، فرماندهى سپاه عثمانى را هم برعهده گرفت (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٥٠٢).
تاریخ دقیق وزیر شدن خلیل خیرالدینپاشا چندان روشن نیست. وجود برخى عبارات در كتیبه جامع سبز ازنیق كه تاریخ ٧٨٠ بر روى آن دیده میشود، و كتیبه مسجدجامع قدیم گلیبولى به تاریخ ٧٨٧، كه خود خیرالدین پاشا بنا نهاده است، نشان میدهد كه در این تاریخها وى هنوز وزیر نشده بوده و احتمالا در همین تاریخ اخیر وزیر شده است (رجوع کنید به د.ا.ترك، ج ٣، ص ٣٥٢ـ٣٥٣).
خیرالدینپاشا همواره مشاور سلاطین عثمانى بود و آنان پیش از آگاهى از رأى او دست به كارى نمیزدند (كمال، ج ١، ص ٢٣٧). خیرالدینپاشا به همان اندازه كه در لشكركشى و سازماندهى سربازان در كارزار مهارت داشت، در رایزنى نیز ماهر بود (هامر ـ پورگشتال، ج ١، ص ١٧٩). در نتیجه تلاشهاى رجالى چون او و پسرش، علیپاشا، براى استقرار عدالت و ایجاد تشكیلات مالى و نظامى، تحولاتى به وجود آمد و حكومت از شكل عشیرهاى خارج شد و به سوى دولتى منظم و داراى تشكیلات پیش رفت (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٢٥٩).
عثمانیها با فتوحات پیدرپى خود باعث وحشت اروپا شدند و فرماندهان سپاه آنان، بهویژه خیرالدینپاشا، در این پیروزیها سهم اساسى داشتند. در ٧٨٨، در پى دستاندازى علاءالدین علیبیگ قرهمان به اراضى مرزى عثمانى و اشغال چند شهر، سلطانمراد خیرالدینپاشا را در رومایلى مستقر ساخت و علیپاشا را وزیر خود نمود و همراه وى به آناطولى رفت (همان، ج ١، ص ٢٤٦). سلطان مراد زمستان را در بورسه سپرى كرد و در آنجا خبر درگذشت خیرالدین پاشا را به او دادند (صولاقزاده، ص ٣٨؛
اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٢٤٧، ٥٥٦). علیپاشا جنازه پدرش را به ازنیق برد و در آنجا دفن كرد (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٥٥٦). تاریخ مرگ خیرالدینپاشا در برخى منابع ٧٨٨ (رجوع کنید به صولاقزاده، همانجا؛
ثریا، ج ٢، ص ٣١٤) و در برخى دیگر، ٧٨٩ نوشته شده (رجوع کنید به دانشمند، ج ١، ص ٧٤؛
اوزون چارشیلى، همانجا) كه براساس نوشته فارسى سنگ مزار او، تاریخ دوم درست است (د.ا.ترك، ج ٣، ص ٣٥٣).
از خیرالدینپاشا بناهایى بر جاى مانده است: در ازنیق، مسجدجامعى معروف به یشیل جامع (مسجد سبز) به همراه یك عمارت؛
در گلیبولى، یك مسجدجامع (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٥٥٧)؛
و در سیروز نیز یك مسجد (همانجا؛
قایاپینار، ص١٩٠) كه پس از فتح این شهر، در اول محرّم ٧٨٧ ساخته شد (قایاپینار، همانجا؛
بروكلمان، ص٣٨٠).
خیرالدینپاشا بر كتاب تلخیص المفتاح*خطیب قزوینى، شرحى نوشته بوده است (د.ا.ترك، همانجا). او به هنگام مرگ، سه پسر داشت: علیپاشا، الیاسپاشا و ابراهیمپاشا (عاشق پاشازاده، ص ١٨٨؛
اوزون چارشیلى، همانجا). على كه بزرگترین آنها بود ، به فرمان سلطان، در واپسین روزهاى زندگى پدر، جاى او را گرفت و در ٨٠٩ درگذشت (رجوع کنید به علیپاشا چندرلى*). الیاس پاشا در زمان ایلدیریم بایزید، سمت بیگلربیگى داشت (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٥٥٨) و پیش از رسیدن به منصب وزارت، در زمان سلطان بایزید درگذشت (ثریا، ج ١، ص ٣٩٦).
٢) ابراهیمپاشا. در پارهاى منابع، به غلط، او را پسر علیپاشا و نوه خیرالدینپاشا دانستهاند (رجوع کنید به صولاقزاده، ص ١١٣؛
ثریا، ج ١، ص ٩١)، حال آنكه از علیپاشا فرزندى بر جاى نمانده است (اوزون چارشیلى، ج١، ص٥٥٧). ابراهیمپاشا از علما و براساس وقفنامهاى به تاریخ رجب ٨٠٨، در زمان برادرش، علیپاشا، قاضى بورسه بوده است (همان، ج ١، ص ٥٥٨؛
د.ا.د.ترك، ج ٨، ص ٢١٣).
در پى مرگ سلطان بایزید اول و كشاكش فرزندان او براى رسیدن به سلطنت، هنگامى كه موسى چلبى خود را سلطان خواند و بهنام خویش سكه زد، ابراهیمپاشا وزیر اعظم وى شد (رجوع کنید به شاو، ج ١، ص ٣٨)، اما پس از مدتى نخستین كسى بود كه از موسى چلبى روى گرداند (اوزترك، ص ٢٢٥). ابراهیمپاشا پس از چندى نزد سلطان محمد اول* رفت و نخست قاضى عسكر، سپس وزیر دوم و پس از مرگ بایزید پاشا*، وزیر اعظم شد (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٣٩٧) و با اعتماد كاملى كه سلطان مراد دوم به او پیدا كرده بود، به اداره امور پرداخت (همان، ج ١، ص ٣٩٨). سلطان مراد یكى از خواهران خود را به عقد محمود چلبى، پسر ابراهیمپاشا، درآورد (صولاقزاده، ص ١٥١؛
هامر ـ پورگشتال، ج ١، ص ٣٨٧).
ابراهیمپاشا در ٢٤ ذیقعده ٨٣٢ درگذشت و در ازنیق به خاك سپرده شد (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٥٥٧). هامرـ پورگشتال (ج ١، ص ٤٤٤) مرگ او را ناشى از ابتلا به طاعون دانسته است. اوزون چارشیلى (همانجا) نوشته است كه ابراهیمپاشا دو پسر به نامهاى خلیلپاشا و محمود چلبى داشت؛
اما او پسر دیگرى به نام محمد چلبى نیز داشته است (د.ا.د.ترك، ج ٨، ص ٢١٤). شجرهنامه خاندان چندرلى نیز وجود این سه پسر را تأیید میكند (رجوع کنید به اوزون چارشیلى، ج ١، ص٥٦٠؛
د.ا.ترك، ج ٣، ص ٣٥٦).
٣) خلیلپاشا. در پى كنارهگیرى داوطلبانه سلطان مراد دوم از سلطنت در ٨٤٨، پسرش محمد ــكه بیش از سیزده سال نداشت ــ جاى او را گرفت و خلیلپاشا، پسر ابراهیمپاشا، صدراعظم شد (عاشق پاشازاده، ص ١٣١؛
صولاقزاده، ص١٧٣؛
هامرـ پورگشتال، ج ١، ص ٤٥٨؛
اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٤٣٠). این دگرگونیها، همسایگان و دشمنان عثمانى را به فكر حمله به آنجا انداخت (اوزون چارشیلى، همانجا). خلیلپاشا، هنگامى كه از عبور دشمنان از مرزهاى عثمانى آگاه گردید، از سلطان مراد دوم خواست تا شخصآ فرماندهى سپاه را برعهده بگیرد (همان، ج ١، ص ٤٣٤؛
اوزترك، ج ٩، ص ٢٤١). جنگ در رجب ٨٤٨ آغاز شد و سپاه عثمانى پیروز گشت (صولاقزاده، ص ١٧٨؛
اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٤٣٦). سلطانمراد، به توصیه خلیلپاشا و به بهانه اینكه هنوز خطر پایان نیافته است، براى دومین بار به سلطنت رسید. وى این بار به اتفاق پسرش، محمد، به اداره كشور پرداخت (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٤٣٩)، اما پس از مدت كوتاهى، بازهم از سلطنت كنارگیرى نمود و محمد جاى او را گرفت (همانجا).
به دنبال آتشسوزى در ادرنه و شورش ینیچریها در ٨٤٩، كه به سبب سقوط ارزش آقچه رخ داد (صولاقزاده، ص ١٧٩؛
اوزون چارشیلى، ج ١، ص٤٤٠) و به نوشته برخى، خلیلپاشا محرك آن بود (رجوع کنید به شاو، ج ١، ص ٥٣؛
اوزترك، ص ٢٤٢)، خلیلپاشا و برخى دولتمردان دوباره سلطانمراد را بر تخت نشاندند و در پى آن، سلطان محمد را به مَغنیسا، كه قبلا نیز در همانجا حكمران بود، فرستادند؛
از اینرو، سلطان محمد كینه خلیلپاشا را به دل گرفت (صولاقزاده؛
اوزون چارشیلى، همانجاها). پس از مرگ سلطانمراد در محرّم ٨٥٥ (صولاقزاده، ص١٨٦؛
اوزون چارشیلى، ج١، ص٤٥١)، سلطانمحمد بر تخت نشست و كینه خود را از خلیلپاشا پنهان نمود و او را به وزارت عظمایى خود برگزید (اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٤٥٢)، اما در روند تثبیت و تحكیم پایههاى قدرت خود، نخست كوشید سپاه ینیچرى را از زیر نفوذ خلیلپاشا بیرون آورد (شاو، ج ١، ص ٥٦). در جریان فتح قسطنطنیه، خلیلپاشا به مصالحه مایل بود (رجوع کنید به صولاقزاده، ص ١٩٥؛
هامرـ پورگشتال، ج ١، ص ٥٢٨؛
اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٤٧٩). استدلال او در مخالفت با حمله به قسطنطنیه، احتمال مداخله دولتهاى اروپایى در این ماجرا بود (اوزون چارشیلى، همانجا). او كه دشواریهاى ناشى از سه جنگ را از نزدیك دیده بود، پیشنهاد كرد كه براى فرمانرواى رومشرقى خراجى سنگین تعیین شود (همان، ج ١، ص ٤٨٥). موضع خلیلپاشا در این مورد، بر بدگمانى سلطان محمد به او افزود. در این میان، اقدامات رقباى خلیل پاشا و برخى از دوشیرمه*ها نیز در تحریك سلطان مؤثر بود (اوزون چارشیلى، ج ٢، ص١٠). سرانجام پس از فتح قسطنطنیه در ٨٥٧ (عاشق پاشازاده، ص ١٤٢؛
اوزون چارشیلى، ج ١، ص ٤٨٩)، با پراكندن این شایعه كه خلیلپاشا از فرمانرواى رومشرقى رشوه گرفته است، او را از سمت خود عزل و به همراه پسرانش بازداشت كردند (عاشق پاشازاده، همانجا؛
شاو، ج ١، ص ٥٨). خلیلپاشا پس از چهل روز، در ٨٥٧ اعدام شد (صولاقزاده، ص٢١٢؛
اوزون چارشیلى، ج٢، ص١٠؛
دانشمند، ج ١، ص ٢٦٥ـ٢٧٠) و اموالش مصادره گردید (یورگا، ج ٢، ص ٤٨؛
شاو، همانجا).
با قتل او، اقتدار این خاندان كاهش یافت. خاندان خیرالدین قرهخلیلپاشا در بیش از هشتاد سال وزارت خود (كوپریلى، ص ٤١؛
ویتك، ص ٦٢)، ثروت هنگفتى یافتند. وزیراعظمهاى برآمده از این خاندان، افزون بر فرمانرواى رومشرقى، با دیگر فرمانروایان مسیحى كه با دولت عثمانى مناسباتى داشتند نیز در تماس بودند. در واقع، آنان نخستین وزراى خارجه دولت عثمانى بودهاند (ویتك، ص ٦٢ـ٦٣). به همین علت، متهم به همكارى و جاسوسى براى فرمانروایى رومشرقى و كارشكنى در فتح قسطنطنیه، و در بعضى منابع تركى «گاوور اورتاغى» (شریك كافر) خوانده شدهاند (دانشمند، ج ١، ص ٢٦٩ـ٢٧١).
هنگام مرگ خلیلپاشا، سلیمان چلبى، پسر او، مقام قاضیعسكرى داشت كه از مقام خود عزل شد و در ٨٥٩ درگذشت (اوزون چارشیلى، همانجا). دیگر فرزند خلیلپاشا، ابراهیم دوم، چندى لله شاهزاده بایزید و سپس قاضیعسكر شد (همانجا) و در ٨٩١ در زمان بایزید دوم، وزیراعظم گردید (همان، ج ٢، ص ١١). وى آخرین فرد خاندان چندرلى بود كه به وزارت رسید (همانجا). از نوادگان الیاسپاشا و خلیلپاشا و محمود چلبى تا دوران معاصر نیز افرادى زندگى میكردهاند (همان، ج ١، ص ٥٥٩).
منابع :
(١) كارل بروكلمان، تاریخ ملل و دول اسلامى، ترجمه هادى جزایرى، تهران ١٣٤٦ش؛
(٢) محمد ثریا، سجل عثمانى، استانبول ١٣٠٨ـ١٣١٥/ ١٨٩٠ـ١٨٩٧، چاپ افست انگلستان ١٩٧١؛
(٣) شمسالدینبن خالد سامى، قاموسالاعلام، چاپ مهران، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ١٨٩٨؛
(٤) محمد همدمى صولاقزاده، صولاقزاده تاریخى، استانبول ١٢٩٧؛
(٥) احمدبن مصطفى طاشكوپریزاده، الشقائق النعمانیة فى علماء الدولة العثمانیة، چاپ احمد صبحى فرات، استانبول ١٤٠٥؛
(٦) درویش احمد عاشقپاشازاده، عاشق پاشازاده تاریخى، چاپ عالیبیگ، استانبول ١٣٣٢؛
(٧) Ismail Hami Danismend, Izahli Osmanli tarihi kronolojisi, Istanbul ١٩٧١-١٩٧٢;
(٨) Joseph von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches, Graz ١٩٦٣;
(٩) IA, s.v. "Candarli" (by Ismail Hakki Uzuncarsili);
(١٠) Nicolae Iorga, Osmanli Imparatorlugu tarihi, tr. Nilufer Epceli, Istanbul ٢٠٠٥;
(١١) Levent Kayapinar, "Yunanistan'da Osmanli hakimiyetinin kurulmasi (١٣٦١-١٤٦١)", in Turkler, ed. Hasan Celal Guzel, Kemal Cicek, and Salim Koca, vol.٩, Ankara: Yeni Turkiye Yayinlari, ٢٠٠٢;
(١٢) Namik Kemal, Osmanli tarihi, ed. Ahmet Nuri Yuksel, Istanbul ٢٠٠٥;
(١٣) Mehmed Fuad Koprulu, Bizans muesseselerininin Osmanli muesseselerine tesiri, ed. Orhan F. Koprulu, Istanbul ١٩٨١;
(١٤) Necdet Ozturk, "Fetret devri ve Osmanli hakimiyetinin yeniden tesisi", in Turkler, ibid;
(١٥) Mehmet Zeki Pakalin, Osmanli tarih deyimleri ve terimleri sozlug, Istanbul ١٩٧١-١٩٧٢;
(١٦) Stanford J. Shaw, History of the Ottoman empire and modern Turkey, Cambridge ١٩٨٥;
(١٧) TDVIA, s.v. "Candarli" (by Munir Aktepe);
(١٨) Ismail Hakki Uzuncarsili,Osmanli tarihi, Ankara, vol.١, ٢٠٠٣, vol.٢, ١٩٨٣;
(١٩) Paul Wittek, "Ankara bozgunundan Istanbul'un fethine kadar: Osmanli tarihinden yarim asir", in Bati dillerinde Osmanli tarihleri, tr. Mualla Suerdem, Istanbul: Turkiye Yayinevi, ١٩٧١.
/ مسعود عرفانیان /