دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٢٧
بایزید ، شاهزاده (متوفی ٩٦٩)، پسر سلیمان * قانونی . در٩٣٢ در استانبول به دنیا آمد. در ٩٤٨، در لشکرکشی به مجارستان شرکت جست و در ٩٥٣ با سمت سنجق * بیگی قره مان به قونیه اعزام شد. در ٩٥٥، هنگام لشکرکشیِ پدرش به ایران ، در آق شهر به پیشوازش شتافت ، و موقعی که سپاه
عثمانی در حلب قشلاق کرده بود، به دعوت پدر، به آنجا رفت . در ٩٦٠ در اثنای لشکرکشی به نخجوان ، برای حفظ تخت سلطنت ، به ادرنه فرستاده شد. پس از کشته شدن شاهزاده مصطفی (٢٧ شوال ٩٦٠) چون در سرکوبی دوزمه مصطفی * ، که به نام شاهزادة مقتول دست به شورش زده بود، کوتاهی کرد، گفته شد که شورش را خود بایزید ترتیب داده است ؛ و این شایعه اعتماد پدر را نسبت به او سست کرد. با اینهمه سلیمان قانونی بایزید را عفو کرد وبه کوتاهیه فرستاد. بایزید که خود را وارث طبیعی سلطنت می دانست ، با برادر بزرگترش سلیم * ، برای دستیابی به سلطنت ، به ستیز برخاست . این ستیز هم نتیجه جاه طلبی بایزید و دسیسه های سودپرستان و هم ناشی از اوضاع اداری ، اجتماعی و اقتصادی مملکت بود. ناخشنودی از سلطنت سلیمان قانونی ، با کشته شدن شاهزاده مصطفی گسترش بیشتری یافت . چون بایزید از سویی خود را برتر از سلیم می دید، و از سوی دیگر از اجرای ماده جواز برادرکشی در قانون نامه فاتح می ترسید، با وجود روح صلح جویی که داشت ، وارد کشمکشهای کسب تاج و تخت شد.
بایزید، که با مرگ مادرش خرّم سلطان (٢٦ جمادی الاولی ٩٦٥) نیرومندترین پشتیبان خود را از دست داده بود، به گردآوری طرفداران خود پرداخت . در این وضع ، سلیمان قانونی که صلاح می دید پسرانش از یکدیگر دور باشند، بر مستمری هر یک ٠٠٠ ، ٣٠٠ آقچه * افزود و سلیم را به قونیه و بایزید را به آماسیه فرستاد (٢٣ ذیقعده ٩٦٥). امّا بایزید این انتقال را
اهانت به خود شمرد و کوشید که به بهانه هایی در کوتاهیه بماند. در این هنگام برای خود افزایش مستمری و برای فرزندانش واگذاری حکومت درخواست کرد، ولی در قبال پافشاری پدر در ١٥ محرم ٩٦٦ کوتاهیه را ترک کرد و پس از سفری طولانی ،
که ٥٥ روز طول کشید، سرانجام در ١٠ ربیع الاول ٩٦٦ به آماسیه رسید.
سلطان سلیمان قانونی با وعده هایی بایزید را سرگرم می کرد، و در مقابل ، او که پدر را گناهکار می دانست در گردآوری نیرو شتاب می کرد. از آنجا که قانونی نتوانسته بود سربازان روزمزد بایزید را پراکنده کند، از سلیم خواست که به گردآوریِ نیرو بپردازد؛ افزون بر این ، برخی از بیگلربیگیها و وزیر خود، محمّدپاشا * (صوقُلْلی ) را هم به یاری سلیم فرستاد. در این بین ، سلیمان بیرون آمدن بایزید از محلّ حکومتش را نوعی سرپیچی شمرد و برای کشتن او و طرفدارانش فتواها گرفت . در فتوای شیخ الاسلام ابوالسّعود افندی و بعضی از علمای دین ، بایزید به نافرمانی از پادشاه ، دست اندازی به قلعه ها، گرفتن مال زور از مردم ، و گردآوری سپاه متهم و «باغی » ( رجوع کنید به بغی * ) شناخته شده بود ( رجوع کنید به سلطان بایزید نام ... ، گ ٦٧ پ ـ ٦٩ پ ).
در این هنگام بایزید، که از آماسیه به آنکارا آمده بود، به محض آگاه شدن از اوضاع ، با نیرویی نزدیک به ٠٠٠ ، ٣٠ نفر حرکت کرد ودر ٢١ شعبان ٩٦٦ به حوالی قونیه رسید. امّا چون افرادش تعلیمات نظامی کافی ندیده بودند، در جنگی که در ٢٢ شعبان آغاز شد و دو روز طول کشید، از نیروهای منظم سلیم شکست خورد و باشتاب به آماسیه برگشت . او محیی الدین جرجانی مفتی را نزد پدر فرستاد و درخواست عفو کرد؛ امّا سلیمان قانونی که پسر خود را شایسته عفو نمی دید، دستور داد تا بی درنگ دستگیرش کنند. ازینرو بایزید در اول شوال ، با پسران خود، اورخان ، عثمان ، محمود و عبداللّه ، از آماسیه خارج شد، و نزدیک مرزهای شرقی ، در نبردی که در درّه سعد (سعدُچقوری ) میان او و حکام ایالت درگرفت ، پیروز شد. امّا چون دریافت که نخواهد توانست در خاک عثمانی پناه بگیرد، در ذیقعدة ٩٦٦، با همراهان خود به ایران پناهنده شد (طوپقاپی سرایی موزه سی آرشیوی ، ش ٥٩٩٧ E ).
بایزید در ٢١ محرم ٩٦٧ به قزوین رسید؛ شاه طهماسب ، با مراسم شکوهمندی از او استقبال کرد؛ چنانکه گوهر برسرش افشاندند. شاه طهماسب به درخواست بایزید، امّا بظاهر، از قانونی عفو او را خواستار شد. قانونی نیز مدت کوتاهی درباره عفو پسر خود اندیشید، امّا به سبب مخالفت سلیم و طهماسب منصرف شد. سلیم روا می دید که برادرش از میان برداشته شود و طهماسب نیز که می خواست از این کشمکش سود ببرد، نخست به ادّعای آنکه سوءقصدی بر جان بایزید ترتیب داده شده ، سپاهیان او را پراکند، سپس در ٢٠ رجب ٩٦٧ او و پسرانش را زندانی کرد.
پس از آن بین قانونی ، سلیم و طهماسب ، برای تحویل بایزید، نامه نگاریها و مذاکرات آغاز شد. سرانجام ، پادشاه ناگزیر شد که بعضی از خواستهای شاه ایران را بپذیرد؛ از جمله ٠٠٠ ، ٢٠٠ ، ١ سکّه به طهماسب بپردازد و قلعه قارص را هم به ایران واگذارد. همچنین سلیم نیز در عهدنامه ای پذیرفت که چون به سلطنت رسید، با ایران مناسبات دوستانه داشته باشد. چون قرار بود که پس از رسیدن به توافق بایزید و پسرانش تحویل داده شوند، ایلچیان عثمانی در ١٤ ذیقعدة ٩٦٩ به قزوین رسیدند. روز پنجشنبه ٢١ ذیقعده بایزید به علی آغا، چاووش باشیِ (فرمانده تبرزین داران محافظ ) سلیم ، تحویل داده شد و او را همانجا، با طنابی که بر گردنش انداختند، خفه کردند و بعد از او چهار پسرش را نیز به همان سرنوشت گرفتار ساختند. بعدها جنازه های این پنج شاهزادة عثمانی را به سیواس بردند و در بیرون باروی آن شهر به خاک سپردند. این محل که به آرامگاه مَلِکِ عجم معروف بود، اکنون بر جا نیست . پسر پنجم بایزید نیز که سه ساله و در بورسه بود
به قتل رسید. پس از قتل بایزید، برای طهماسب کمتر از مقداری که وعده داده شده بود، ٠٠٠ ، ٥٠٠ فلوری همراه هدایایی گران قیمت ، فرستاده شد (طوپقاپی سرایی موزه سی آرشیوی ، ش ١/٦٧٣ E ).
ه . درنشوام جهانگرد که در ٩٦٢/١٥٥٥ بایزید را در ادرنه دیده است ، او را کوتاه قد، پژمرده ، زردرنگ ، نحیف با سبیلهای باریک وصف کرده است . همچنین جهانگردانِ دیگر او را مردی مالیخولیایی طبع ، امّا دوستدار مطالعه و خیرات ، بافضیلت ، شاعرمنش ، باهوش ، فروتن ، جوانمرد و جسور دانسته اند. بایزید که با تخلّص «شاهی » شعر می سرود، هنگام اقامت در کوتاهیه ، مجمعی از دانشمندان و شاعران به نام «عالم عرفان » برپا کرده بود. در دیوانش ، که مشتمل بر ٤٤٣ ، ١ بیت است ، اشعار فارسی نیز وجود دارد (کتابخانه ملت ، ش ٢٢٥). همچنین «عفونامه » منظوم و مردّف به ردیف «بابا»، که از آثار اوست ، در آن روزگار در سراسر مملکت خوانده می شد. ماجرای بایزید، که فقط جنگ خونین داخلی بود، پاره ای تغییرات اداری را نیز به دنبال داشت که از آن جمله است : نفوذ ینی چریها * به صورت محافظ در آناطولی ؛ و برقراری این رسم که سنجق * تنها به شاهزاده ارشد واگذار شود.
منابع :
(١) اطاعت نامه ، کتابخانة سلیمانیه ، خسروپاشا، ش ٣٤١؛
(٢) شهزاده بایزید (شاهی )، دیوان ، کتابخانة ملت ، ش ٢٢٥؛
(٣) ابراهیم پچوی ، تاریخ پچوی ، استانبول ١٢٨١ـ١٢٨٣، ج ١، ص ٤٥،٣٠٢، ٣٤١ـ٣٤٢، ٣٨٥ـ٤٠٩؛
(٤) تاریخ آل عثمان ، کتابخانة اولوجامع بورسه ، ش ٢٠٢١/٤٠، گ ٥٢ر؛
(٥) حسین حسام الدین ، آماسیه تاریخی ، استانبول ١٩٢٧، ج ٣، ص ٣١٦ـ ٣٢٠؛
(٦) درویش چلبی ، جنگنامه در حرب سلطان بایزید، کتابخانة دولتی بیازیت ( = بایزید ) ، ولی الدین افندی ، ش ٢٧٣٥؛
(٧) احمد رفیق ( آلتین آی ) ، «قونیه محاربه سندن صونرا شهزاده سلطان بایزیدین ایرانه فراری »، تاریخ عثمانی انجمنی مجموعه سی ، ش ٣٦ (١٣٣١)، ٧٠٥ـ٧٢٧؛
(٨) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ سیدن ، بارودا١٩٣١، ج ١، ص ٤٠٨ـ ٤٠٩، ٤١١ـ٤١٢، ٤١٥ـ٤١٧؛
(٩) سلطان بایزید نام شهزاده حقنده موالی نک وردیکلری فتوادر، کتابخانة دولتی بیازیت ، ولی الدین افندی ، ش ٣٢١٦؛
(١٠) صاری عبداللّه افندی ، دستور الانشاء، کتابخانة سلیمانیه ، اسعد افندی ، ش ٣٢٣٢، گ ٢٤٦ پ ـ٢٩٤ر؛
(١١) طوپقاپی سرای موزه سی آرشیوی ، ش E : ١٣٩٧، ٣٩٢٦، ٦٠٥٨، ٦٠٥٩، ٦٣١٩، ٦٥٧٢؛
(١٢) عارفی ، وقایع سلطان بایزید مع سلیم خان ، کتابخانة موزة طوپقاپی سرای ، روان ، ش ١٥٤٠؛
(١٣) مصطفی بن احمد عالی ، کنه الاخبار ، دانشکده زبان و تاریخ و جغرافیای دانشگاه آنکارا، اسماعیل صائب سنجر، ش ١٧٨٣/١، گ ٤٥پ ـ ٥٨ پ ، ٧٠رـ٧١ر، ٧٥رـ٨٤ ر؛
(١٤) همو، نادرالمحارب ، کتابخانة موزة طوپقاپی سرای ، ش ١٢٩٠، گ ارـ٢٥ ر؛
(١٥) غفاری ، جهان آرا ، تهران ١٣٤٣ ش ، ص ٣٠٤ ـ ٣٠٨؛
(١٦) فریدون بیگ پاشا، منشآت السلاطین ، استانبول ١٢٧٤ ـ ١٢٧٥، ج ٢، ص ٢٠ـ ٤٨؛
(١٧) قره چلبی زاده ، سلیمان نامه ، بولاق ١٢٤٨، ص ١٧١، ١٨٢؛
(١٨) Mustafa Akdag,, Celali I syanlar i ١٥٥٠-١٦٠٣, Ankara ١٩٦٣, ٦١, ٧٨-٧٩, ١١٢, ١١٤;
(١٩) Busbecq, Turk Mektuplar i , trans. by H.Cahit Yal â µ n, Istanbul ١٩٣٨,٧٨,١٠٢-١١٣,١١٥,١١٨,١٨١-١٩٤, ٢١٠-٢٢٠, ٢٧٦-٢٨٣;
(٢٠) Hikmet Turhan Dag § l â og § lu. XVI. As i rda Bursa ١٥٥٨-١٥٨٩, Bursa ١٩٤٣, ٢٢-٢٤;
(٢١) H. Dernschwam. I stanbul ve Anadolu'ya Seyahat Gunlugu, trans.by Yasar Onen, Ankara ١٩٨٦,٣٣١-٣٣٢;
(٢٢) Ekrem Ka ª mil, "Hicr ª â Onuncu-Mila ª d ª â Onalt â nc â As â rda Yurdumuzu Dola í an Arap Seyyah-lar â ndan Gazz ª â ve Mekk ª â Seyahatna ª mesi", Tarih Semineri Dergisi, ١/٢, Istanbul ١٩٣٧, ٤٠-٤٢;
(٢٣) K â nal â za ¦ de Hasan ´ elebi, Tezkiretus - ì uara ª , ed. I brahim Kutluk, Ankara ١٩٧٨-١٩٨١, ١١٩-١٢١;
(٢٤) D.Trevisno Relazione Albari [nd.] III/١, ١٧٤, III/٣, ١١٦f.;
(٢٥) ì erafettin Turan, Kanun i ª 'nin Og § lu ì ehzade Bayezid Vak'ast, Ankara ١٩٦١;
(٢٦) idem, " ì ehzade Bayezid'in Babas â Kanun ª â Sultan Sدleyman'a Gخnderdig § i Mektuplar", TV, I/١٦ (١٩٤٤), ١١٨-١٢٧.
) / د. ا. د. ترک / شرف الدین توران (