دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٦٩
بافْقی ، آیت اللّه محمدتقی ، از علمای دین که به سبب مخالفتهای آشکارش با رضاخان شهرت دارد. وی ، که فرزند بازرگانی به نام حاج محمدباقر بود، در ١٢٩٢ در شهر کوچک بافق به دنیا آمد. تحصیلات دینی خود را در چهارده سالگی در یزد آغاز کرد و فقه و اصول را نزد حاج میرزاسیدعلی لبخندقی آموخت . چهارده سال بعد عازم نجف شد و تحصیلات خود را در فقه و اصول نزد استادانی چون آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و سیدمحمدکاظم یزدی تکمیل کرد و نزد محدث بزرگ ، حاج میرزاحسین نوری ، درس حدیث خواند. پس از هفده سال اقامت در نجف ، به کربلا رفت و نزد حاج سیداحمد موسوی کربلایی به تحصیل و تهذیب اخلاق پرداخت . سپس ، در ١٣٣٦، یا ١٣٣٧، به ایران بازگشت و در قم ، در محلة باغ پنبه سکنی گزید (آقابزرگ طهرانی ، ج ١، ص ٢٤٨ـ٢٤٩) و در کنار دو روحانی بزرگ شهر، آیت اللّه کبیر و آیت اللّه فیض ، به احیای حوزة علمیّه و اجرای خدمات دینی همت گماشت .
در ١٣٠١ ش ، با آمدن آیت اللّه شیخ عبدالکریم حائری * به قم ، این تلاشها به نتیجه رسید. عده ای از علمای بزرگ شهر، از جمله بافقی ، وی را ترغیب کردند که در قم بماند و خود را وقف احیای حوزة علمیّه کند. بافقی یکی از دستیاران عمدة آیت اللّه حائری شد، و خصوصاً مسئولیت تهیة لباس و رسیدگی به امور طلاب را، که تعدادشان روزبروز بیشتر می شد، بر عهده گرفت و نیز، در غیاب آیت اللّه حائری ، به جای او اقامة جماعت می کرد. علاوه بر این ، بر ساختن سه مسجد جدید نظارت داشت و گاه خود در کار ساختمان مشارکت می کرد. مجاهدت فعّالانة او در امربه معروف و نهی ازمنکر در شیوة زندگی مردم مؤثر افتاد، از جمله توانست سلمانیهای قم را متعهّد سازد که ریش مشتریان را نتراشند. یک بار، دولت خواست بافقی و سایر علما را از این کار باز دارد؛ امّا وقتی با جواب تند بافقی ، که رضاخان را با فراعنه مقایسه می کرد روبرو شد، موقّتاً از اصرار خود چشم پوشید. بافقی به گوشزدهای شفاهی قانع نبود، چنانکه می گویند چندین نامه به رضاخان نوشت و از وی خواست تا سیاستهایی را که به نظر علما مخالف با اسلام است ، تغییر دهد.
درگیری بافقی با رضاخان در فروردین ١٣٠٧ به اوج رسید. در این سال ، همسر رضاخان و گروهی از زنان دربار، برای حضور در مراسم نوروزی ، روز دوشنبه ٢٩ اسفند ماه ١٣٠٦، وارد حرم حضرت معصومه علیهاالسّلام شدند (بهبودی ، ص ١٩٩؛ مکی ، ج ٤، ص ٢٨٥) و در غرفة بالای ایوان آیینه بی چادر نشستند. وقتی که مردم و واعظی ، به نام سیّدناظم ، بافقی را از این ماجرا آگاه کردند، پیغامی برای زنان فرستاد و به حضور آنان در حرم ، بدان وضع اعتراض کرد و، چون مؤثر واقع نشد، شخصاً به آنجا آمد و از ایشان خواست تا حرم را ترک کنند. خانوادة شاه برفور به خانة تولیت رفتند و این واقعه را به تهران خبر دادند. رضاخان بی درنگ ، همراه با وزیر دربار و یک فوج زرهی ، از تهران روانة قم شد، نظامیان را در منظریّة قم مستقر کرد و خود، همراه عده ای از گارد، وارد شهر شد (حکمت ص ٢٠٣). حرم را محاصره کردند و رضاخان با چکمه وارد حرم شد و افراد گارد، عده ای را مضروب و بافقی را دستگیر کردند. غیبت موقت آیت اللّه حائری از قم ، به دربار در این اقدام جرأت بخشیده بود. رضاشاه شخصاً بافقی را زیر لگد انداخت و به ناسزا گرفت (دوانی ، ج ٢، ص ١٥٦) و به زندان تهران فرستاد، و در یکی از جلسات هیئت دولت ؛ واقعه را برای حاضران گزارش کرد (حکمت ، همانجا). بافقی پس از چند ماه ، بر اثر اقدام آیت اللّه حائری ، از زندان آزاد ولی به شهر ری تبعید شد و در آستان حضرت عبدالعظیم به امامت جماعت و حلّ و فصل امور دینی پرداخت . وی به لحاظ تقوا و صداقت و روحیة مساعدت به مردم از محبوبیت بسیار برخوردار بود. سرانجام ، در ١٣١٤ ش توانست به مشهد سفر کند.
با عزل رضاخان در ١٣٢٠ ش ، بافقی از تبعید رهایی یافت . پس از بازگشت به قم ، در مدت کوتاهی که در آنجا اقامت داشت ، از گشودن دکانهای مشروب فروشی در آن شهر جلوگیری کرد. سپس ، از قم عازم شهرهای مقدس عراق شد و یازده ماه در آنجا به سر برد؛ امّا سالهای آخر عمر را در شهر ری سپری کرد. بافقی در ١٢ مرداد ١٣٢٥ درگذشت و در کنار مزار آیت اللّه حائری در قم مدفون شد.
برخی از محققان ، واکنشِ تند بافقی را نسبت به حضور زنان بی حجاب در حرم حضرت معصومه علیهاالسّلام در ١٣٠٧ سبب قریب هشت سال تأخیر در کشف حجاب می دانند. مهدیقلی هدایت در یادداشتهای راجع به کشف حجاب گفته است که در سنوات ١٣٠٦ و ١٣٠٧ ملکه رفع حجاب را تشویق می کرده است (ص ٤٠٧). البته تصمیم جدّی رضاخان دربارة رفع حجاب پس از سفر او به ترکیه (١٣١٣) بوده (مکی ، ج ٦، ص ٢٦١، به نقل از خاطرات محمود جم ). به طور کلی ، شجاعت بافقی در رویارویی با رضاخان ، تأثیر شایانی درحوزة علمیة قم بر جای نهاد (دوانی ، ج ٢، ص ١٥٧)، به طوری که امام خمینی در درس اخلاقی که در دهة ١٣١٠ـ١٣٢٠ در آن شهر می داد، بافقی را به عنوان نمونه ای ذکر می کرد که باید سرمشق قرار گیرد.
منابع :
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، طبقات اعلام الشیعة ، ج ١، نقباء البشر، مشهد ١٤٠٤؛
(٢) سلیمان بهبودی ؛
(٣) خاطرات (منتشر نشده )؛
(٤) علی اصغر حکمت ، سی خاطره ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٥) علی دوانی ، نهضت روحانیون ایران ، ( تهران ، ١٣٦٠ ش ) ؛
(٦) محمد رازی ، آثار الحجة ، قم ١٣٣٢ ش ؛
(٧) ج ١، ص ٣١ـ٣٦؛
(٨) همو، گنجینة دانشمندان ، تهران ١٣٥٢ ش ، ج ١، ص ٢٨٦ـ٢٨٧؛
(٩) علی ربّانی خلخالی ، شهدای شیعه در یکصد سال اخیر، قم ١٤٠٢، ص ١٥٤ـ١٥٧؛
(١٠) حسین مکی ، تاریخ بیست سالة ایران ، تهران ١٣٦٢ـ١٣٦٤ ش ؛
(١١) مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٢) Akhavi, Religion and politics in contemporary Iran , Albany, N.Y.١٩٨٠, ٤١-٤٢;
P. W. Avery. Modern Iran , London ١٩٦٥, ٢٨٨,
(١٣) (گزارش ایوری از برخورد بافقی با زنان دربار مخدوش است و سال وقوع آن را غلط ذکر می کند)؛
Michael M. J. Fischer, Iran: from religious dispute to Revolution , Cambridge, Mass.١٩٨٠, ١١٢, ١٢٩,
(١٤) (فیشر نیز تاریخی غلط برای حادثة برخورد با زنان دربار ذکر می کند).
/ حامد الگار /
تصاویر این مدخل:
آیت الله محمدتقی بافقی منبع:شرح حال بافقی