دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٠٠٢
خرگوش ، خرگوش (در عربى أرنَب)، پستاندارى با نام علمى capensisLepus ، از تيرهخرگوشها، در منابعداروشناسىو پزشكى اسلامى، أرنب شاملدو نوع برّى يا دشتى (همان خرگوش) و بحرى يا دريايى (نوعى نرمتن) بوده است (رجوع کنید به ادامه مقاله؛ براى معادلهاى عربى رجوع کنید به كشاجم، ص ١٤٦؛ ابنسيده، ج ٢، ص٢٩٠).
خرگوش حدود نيم متر طول، گوشهاى دراز، پاهاى عقبى بلند، ٥ر١ تا ٦ كيلوگرم وزن، و در مقايسه با جوندگان دو جفت دندان پيشين اضافه در فك بالا دارد. كف دستها و پاهاى خرگوشها پوشيده از موهاى زبر و برس مانند است. رنگ آنها از خاكسترى روشن تا قهوهاى، تغذيه آنها از گياهان به صورت مدفوعخوارى، دفعات آبستنى دو تا سه بار در سال و شيرشان كم ولى بسيار مغذى است. اين پستاندار در هنگام آبستنى مىتواند مجددآ باردار شود. خرگوش بيشتر شبگرد است و چندين لانه زيرزمينى براى استفاده در موقعيتهاى مختلف دارد. در ايران خرگوش علاوه بر نواحى كاملا بيابانى و ارتفاعات بسيار زياد و قسمتهاى انبوه جنگل، در ساير مناطق نيز زندگى مىكند (فيروز، ص ٤١٤؛ اعتماد، ج ١، ص ٢٦٤ـ٢٧٤؛ ضيائى، ص ١٨٥ـ ١٩٠؛ اوفتدال، ص ٥٦٣ـ٥٦٤؛ هانتينگتون، ص ٥٩٣؛ مرفى و نورمن، ص ٦٧٥ـ٦٧٧؛ هرينگتون، ص ١٤).
خرگوش دريايى (اَرنَب بحرى) جانورى نرمتن و صدفدار متعلق به جنس Aplysia از تيره Aplysiidaeاست. اين جانور يك جفت شاخك حساس بلند بر روى سرش دارد و چون اين شاخكها گوشهاى بلند خرگوش را تداعى مىكنند، آن را خرگوش دريايى ناميدهاند (رجوع کنید به حبيبى، ج ٢، ص ٢٩٥، ٣٥٧؛ شارباتى، ص ٨٨ـ٨٩).
براساس بندهش (ص ٨٩)، خرگوشِ بور، سرور (سردسته) فراخرفتاران (= ددان؛ رجوع کنید به بهار، ج ١، ص ٢٠٦) است و سَهُوگ (=خرگوش صحرايى؛ فرهوشى، ذيل «خرگوش صحرايى») به پنج سَرده (نوع) تقسيم مىشود (رجوع کنید به بندهش، ص ٧٩)، خرگوشها دين را به زبان مردم از هرمزد پذيرفتند و به سركردگى پنج نوع از جانوران گماشته شدند تا ديگر جانوران را به دين بخوانند (بهار، همانجا). بنابر اظهارات هرودوت (كتاب ١، بند١٢٣)، هارپاك (از نجباى دربار آستياك) از طرف اعيان ماد، نامهاى را در شكم خرگوشى نهاد و براى كوروش فرستاد تا وى را بر ضد پادشاه ماد (آستياك) بشوراند.
باورهاى جانورشناسان دوره اسلامى درباره خرگوش، آميختهاى از واقعيات علمى و خرافات است. طبق منابع اين دوره، خرگوش با چشم باز مىخوابد و قادر است بر روى نوك انگشتان چنان حركت كند كه كسى متوجه عبورش نشود. خرگوش حايض مىشود و بههمين دليل جنّيان بر پشتش سوار نمىشوند. اين جانور يك سال نر و يك سال ماده است و در ترس و سرعت در دويدن نظير ندارد (رجوع کنید به جاحظ، ج ٥، ص ٢٨٣، ج ٦، ص ٣٥٢ـ٣٥٣، ٣٥٧؛ كشاجم، همانجا؛ جمالى يزدى، ص ٥٦؛ قزوينى، ص ٤٠٨؛ حكيم مؤمن، ص ١٩). كوتاهى دستهايش به سرعت گرفتنش كمك مىكند (جاحظ، ج ٣، ص ٣٩٩؛ نيز رجوع کنید به نويرى، ج ٩، ص ٣٣٤ـ٣٣٦). ظاهرآ ديدن خرگوش در خواب نامبارك است (رجوع کنید به تفليسى، ص ٢٢٣؛ به نقل از ابنسيرين؛ براى تعبيرهاى ديگر درباره خواب ديدن خرگوش رجوع کنید به ابنسيرين، ص ٢٣٣).
شاردن در گزارش سفر خود به ايران، از فراوانى اين حيوان در سراسر كشور ياد كرده است (رجوع کنید به ج ٣، ص ٣٨١). به گزارش تاورنيه(ج٢، ص١٠٩)، پوست خرگوش را پر از كاه مىكرده و براى تعليم پرندگان شكارى به كار مىبردهاند. دمشقى (ص١٣٣) از خرگوش دريايى به عنوان جانورى كه اندامش شبيه ماهى، سرش شبيه سر خرگوش و جسمش صدفى است نامبرده است.
كاربردها. ديوسكوريدس (ص ١٣٤) خرگوش دريايى را براى زدودن مو مفيد دانسته است. به گفته او (همانجا)، خوردن مغز خرگوش دشتى براى لرزش ناشى از بيمارى، ماليدن آن به لثه كودكان براى بهبود عوارض رويش دندان، و ديگر مصارف دارويى آن براى برخى امراض زنانه و سردرد و امراض پوستى مناسب است (قس ابنسينا، ج ١، كتاب ٢، ص ٤١٣، كه برخى از اين خواص را براى خرگوش دريايى ذكر كرده است؛ نيز رجوع کنید به رازى، ج٢٠، ص ٩٨ـ٩٩؛ ابنسينا، ج ١، كتاب ٢، ص ٤٠٦). قسمتهاى مختلف بدن اين جانور براى امراض ديگرى از جمله سنگ كليه، نقرس و درد مفاصل، و نيز پوست آن در تهيه لباسهاى فاخر بهكار مىرفته است (رجوع کنید به ابنبيطار، ج ١، ص ٢١ـ٢٢؛ نيز رجوع کنید به جمالى يزدى، ص ٥٧ـ٥٩؛ دُنيسرى، ص ١٠٦، ١٣٢، ٢٣٠؛ انصارى شيرازى، ص ٢٦ـ٢٧؛ حكيم مؤمن، همانجا؛ عقيلى علوى شيرازى، ص ١١٧ـ١١٩).
باورها و ادبيات. عربهاى جاهلى معتقد بودند كه آويختن خرگوش از چشم زخم و سحر پيشگيرى مىكند (جاحظ، ج ٦، ص ٣٥٧؛ كشاجم، ص ١٤٨؛ دنيسرى، ص ٣٢٤).
خوردن گوشت خرگوش در فقه شيعه حرام است (رجوع کنید به ابنبابويه، ج ٢، ص ٤٨٢، ٤٨٥ـ٤٨٦، ٤٨٨؛ طوسى، ج ٦، ص ٧٨)، اما اهل سنّت آن را حلال مىدانند (رجوع کنید به ابنقدامه، ج ١١، ص ٧٠؛ نووى، ج ٩، ص ١٠). برخى جنبههاى رفتارى و زيستى خرگوش وارد اشعار و مَثَلها شده است. از جمله خوابيدن خرگوش با چشمان باز (رجوع کنید به ناصرخسرو، ص ٤٣٣؛ نظامى، ١٣١٥ش، ص ١٢٤، ١٧٥؛ همو، ١٣٧٦ش، ص ٣٥)، ترس (رجوع کنید به فخرالدين اسعدگرگانى، ج١، ص١٨٣)، و تغيير جنسيت آن (خاقانى، ص٢٥٠؛ نيز رجوع کنید به اسدى طوسى، ص ٤٣٩؛ عبداللهى، ج ١، ص ٣٣٥ـ ٣٣٧؛ شكورزاده، ص ٢٨٥). در كليله و دمنه (ص ٨٦ـ ٨٨، ٢٠١ـ٢٠٥)، داستانهايى از مكر و فريب اين جانور براى در امان ماندن از شرّ حيوانات قوىتر ذكر شده است.
منابع :
(١)ابنبابويه، عللالشرايع، نجف ١٣٨٥ـ١٣٨٦، چاپ افست قم [.بىتا]؛
(٢) ابنبيطار؛
(٣) ابنسيده، المُخصِّص، بيروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٤) ابنسيرين، تفسيرالاحلام الكبير، بيروت ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(٥) ابنسينا؛
(٦) ابنقدامه، المغنى، چاپافستبيروت١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٧)علىبناحمداسدىطوسى،گرشاسبنامه، چاپ حبيب يغمائى، تهران ١٣٥٤ش؛
(٨) اسماعيل اعتماد، پستانداران ايران، تهران ١٣٥٧ـ١٣٦٤ش؛
(٩) علىبن حسين انصارىشيرازى، اختيارات بديعى (قسمت مفردات)، چاپ محمدتقى مير، تهران ١٣٧١ش؛
(١٠) بندهش ]گردآورى[ فرنبغ دادگى، ترجمه مهرداد بهار، تهران: توس، ١٣٦٩ش؛
(١١) مهرداد بهار، پژوهشىدراساطيرايران، ج ١، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٢) حبيشبن ابراهيم تفليسى، كاملالتعبير، چاپ محمدحسين ركنزاده آدميت، تهران ١٣٧٢ش؛
(١٣) عمروبن بحر جاحظ، كتابالحيوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?]١٣٨٥ـ١٣٨٩/١٩٦٥ـ ١٩٦٩[، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(١٤) مطهربن محمد جمالىيزدى، فرّخنامه: دائرةالمعارف علوم و فنون و عقائد، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٤٦ش؛
(١٥) طلعت حبيبى، جانورشناسى عمومى، ج ٢، تهران ١٣٨١ش؛
(١٦) محمدمؤمنبن محمد زمان حكيممؤمن، تحفه حكيم مؤمن، چاپ سنگى تهران ١٢٧٧، چاپ افست ١٣٧٨؛
(١٧) بديلبن على خاقانى، ديوان، چاپ ضياءالدين سجادى، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٨) محمدبن ابىطالب دمشقى، كتاب نخبةالدهر فى عجائب البَرّ و البحر، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٩) محمدبن ايوب دُنيسرى، نوادر التبادر لتحفة البهادر، چاپ محمدتقى دانشپژوه و ايرج افشار، تهران [١٣٥٠ش]؛
(٢٠) پدانيوس ديوسكوريدس، هيولىالطب فى الحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَنبن بَسيل و اصلاح حنينبن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الياس تِرِس، تطوان ١٩٥٢؛
(٢١) محمدبن زكريا رازى، كتابالحاوى فى الطب، حيدرآباد، دكن ١٣٧٤ـ١٣٩٣/ ١٩٥٥ـ ١٩٧٣؛
(٢٢) ابراهيم شكورزاده، دوازده هزار مثل فارسى و سىهزار معادل آنها، مشهد ١٣٨٠ش؛
(٢٣) هوشنگ ضيائى، راهنماى صحرائى پستانداران ايران، تهران ١٣٧٥ش؛
(٢٤) محمدبن حسن طوسى، كتابالخلاف، چاپ محمدمهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى كاظمى، قم ١٤٠٧ـ١٤١٧؛
(٢٥) منيژه عبداللهى، فرهنگنامه جانوران در ادب پارسى بر پايه واژهشناسى، اساطير، باورها، زيبايىشناسى و...، تهران ١٣٨١ش؛
(٢٦) عقيلى علوى شيرازى؛
(٢٧) فخرالدين اسعدگرگانى، ويس و رامين، ج ١، چاپ مجتبى مينوى، تهران ١٣١٤ش؛
(٢٨) بهرام فرهوشى، فرهنگ فارسى به پهلوى، تهران ١٣٥٨ش؛
(٢٩) اسكندر فيروز، حياتوحشايران :مهرهداران، تهران ١٣٧٨ش؛
(٣٠) زكريابن محمد قزوينى، عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات (تحرير فارسى)، چاپ نصراللّه سبوحى، ]تهران [١٣٦١ش؛
(٣١) محمودبن حسين كشاجم، المصايد و المطارد، چاپ محمد اسعد طلس، بغداد ?] ١٩٥٤[؛
(٣٢) كليلهودمنه، ترجمه كليله و دمنه، انشاى ابوالمعالى نصراللّه منشى، چاپ مجتبى مينوى، تهران ١٣٤٣ش؛
(٣٣) ناصرخسرو، ديوان، به اهتمام نصراللّه تقوى، چاپ مجتبى مينوى، تهران ١٣٨٠ش؛
(٣٤) الياسبن يوسف نظامى، خسرووشيرين، چاپ برات زنجانى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٣٥) همو، هفتپيكر، چاپ وحيد دستگردى، تهران ١٣١٥ش؛
(٣٦) يحيىبن شرف نووى، المجموع : شرحالمُهَذّب، بيروت: دارالفكر، [.بىتا]؛
(٣٧) احمدبن عبدالوهاب نويرى، نهايةالارب فى فنونالادب، قاهره ] ١٩٢٣[ـ ١٩٩٠؛
(٣٨) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'orient, ed. L.Langles, Paris ١٨١١.
(٣٩) Fred A. Harrington, Aguidetothe mammals of Iran, Tehran ١٩٧٧.
(٤٠) Herodotus, Thehistory ofHerodotus,tr.George Rawlinson,Chicago ١٩٥٢.
(٤١) Gerald B. Huntington, "Mammals: nonruminant herbivores",in Encyclopediaofanimalscience, ed.Wilson G.Pond and Alan W. Bell, New York: Marcel Dekker, ٢٠٠٥.
(٤٢) Michael Murphy and Amy C. Norman, "Nutrient requirements: nonruminant herbivores", in ibid.
(٤٣) Olav T. Oftedal, "Lactation land mammals, species comparisons", in ibid.
(٤٤) DoreenSharabati, Saudi Arabian seashells: selected Red Sea and Arabian Gulf molluscs, [London] ١٩٨١.
(٤٥) Jean-Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, introduction et notes de Stephane Yerasimos, Paris ١٩٨١.
/ محمد صدر /