دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٠٩٤
خِضاب ، خِضاب، رنگ كردن موى سر و صورت و نيز دست و پا با موادى نظير حَنا. واژه خضاب از ريشه خ ض ب است به معناى حِنّا و كَتَم و مانند آن كه براى رنگ كردن به كار مىرود (جوهرى؛ ابن منظور، ذيل «خضب») و مصدر آن به معناى «رنگ كردن چيزى» (رجوع کنید به فيّومى، ذيل «خضب») و مقصود از آن، رنگ كردن موى سر و محاسن است (ابنحجر عسقلانى، ج ١٠، ص ٢٩١؛ طريحى، ذيل «خضب»). چون مادّه اصلى براى خضاب حناست، غالباً حنابستن مترادف خضاب كردن آمده است (رجوع کنید به جوهرى، ذيل «حنأ»). فيّومى (همانجا) توضيح داده است كه براى رنگ كردن با حنا ريشه خ ض ب و براى رنگ كردن با ساير مواد ريشه ص ب غ به كار مىرود.
خضاب كردن پيش از اسلام رايج بوده (رجوع کنید به ابنابىشيبه، ج ٨، ص ٣٣٥؛ عسكرى، قسم ١، ص ٢٧؛ ذهبى، ج ٢، ص ٤٤٣؛ سيوطى، ذيل بقره: ١٢٤) و احاديث متعددى درباره استحباب آن براى مردان و زنان (رجوع کنید به حرّعاملى، ج ٢، ص ٨٢ـ٨٥)، بهجز مصيبتديدگان (همان، ج ٢، ص ٨٧ـ٨٨)، روايت شده، تا آنجا كه مجلسى (ص ٢٧) خضاب كردن را سنّت مؤكد به شمار آورده است. در يك حديث آمده كه خضاب هديه و سنّت پيامبر صلىاللّهعليهوآله وسلم است، به ويژه خضاب موى سر و ريش براى مردان و خضاب موى سر، و دست و پا براى زنان (رجوع کنید به ابنبابويه، ١٤١٤، ج ١، ص ١٢٢؛ طبرسى، ص ٩١؛ مجلسى، همانجا).
در روايات متعددى آمده است كه حضرت رسول صلىاللّهعليهوآله وسلم خضاب مىكردند (رجوع کنید به مجلسى، ص ٢٨) و پرداخت يك درهم براى خضاب را بهتر از انفاق هزار درهم مىدانستند و ديگران را براى احتراز از شباهت به يهود و نصارا بدان تشويق و از ترك آن منع مىكردند (احمدبن حنبل، ج ١، ص ١٦٥؛ ابن بابويه، ١٣٦٢ش، ج ٢، ص ٤٩٧ـ٤٩٨)؛ چون پيروان اين دو دين خضاب نمىكردند (بخارى، ج ٤، ص ١٤٥ـ١٤٦؛ مسلمبن حجاج، ج ٦، ص ١٥٦).
همچنين فوايد متعددى براى خضاب از آن حضرت روايت كردهاند، مثل خوشبوشدن، زينت دادن، موجب شادى مؤمنان و نيز افزايش عفاف بودن و شمارى از آثار اخروى (رجوع کنید به كلينى، ج ٥، ص ٥٦٧، ج ٦، ص ٤٨٠، ٤٨٢ـ٤٨٣؛ ابنبابويه، ١٣٦٢ش، همانجا؛ طبرسى، ص ٩٢).
در روايات به ترتيبِ فضيلتْ رنگهاى سياه، قرمز و زرد براى خضاب كردن ذكر شده است (رجوع کنید به حرّعاملى، ج ٢، ص٩٠ـ٩٢). حتى خضاب به رنگ سياه، احتمالا به سبب جلوه بيشتر آن، مصداق ايمان، و موجب ترس دشمنان و از مصاديق قوت، مذكور در آيه ٦٠ سوره انفال معرفى شده (رجوع کنید به كلينى، ج ٦، ص٤٨٠ـ٤٨٣؛ ابنبابويه، ١٤١٤، ج ١، ص ١٢٣) و گفته شده است كه پيامبر سياه را نيكوترين رنگ براى خضاب مىدانستند اهل بيت آن حضرت نيز همين رنگ را برگزيده بودهاند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٥، ص ٣٢٢؛ ابنماجه، ج ٢، ص ١١٩٧).
در ميان روايات اهل سنّت درباره خضاب به رنگ سياه دو دسته حديث ديده مىشود؛ دستهاى در جواز و برخى در نهى از آن (رجوع کنید به ابن ماجه، همانجا؛ نسائى، ج ٨ ، ص ١٣٨). بر اين اساس، فقهاى اهل سنّت درباره حكم خضاب سياه اختلافنظر دارند (رجوع کنید به ابن حجر عسقلانى، ج١٠، ص ٢٩٢؛ مباركفورى، ج ٥، ص ٣٥٥ـ٣٦١). طبرانى هر دو دسته روايات را صحيح شمرده است (رجوع کنید به نووى، شرح صحيح مسلم، ج ١٤، ص٨٠)، اما ابن ابىحاتِم (ج ٤، ص ١٨٥) و ابن جوزى (ج ٣، ص ٥٥) برخى از اين روايات را مجعول يا شبهمجعول خواندهاند. همچنين نقدهاى سندى و متنى متعددى بر روايات نهى از خضاب سياه وارد شده است (رجوع کنید به مباركفورى، ج ٥، ص ٣٥٨ـ ٣٦١؛ مطيرى، ص ٢٥ـ٥٦). ابنقيم جوزيه (ص ٢٨٦) نيز كوشيده است وجه نهى از خضاب سياه را بيان كند.
از ديگر موادى كه براى خضاب بستن در روايات بدان اشاره شده، حَنا* است (رجوع کنید به ابنماجه، ج ٢، ص ١١٩٦ـ١١٩٧؛ حرّعاملى، ج ٢، ص ٩٤ـ٩٧) كه خضاب كردن با آن را يكى از سنّتهاى پيامبران (ابن بابويه، ١٣٦٣ش، ج ١، ص ٢٤٢؛ همو، ١٤١٤، ج ١، ص ٥٢؛ درباره اختلاف محدّثان در الفاظ اين روايت رجوع کنید به طريحى، ذيل «حنأ») و آن را خضاب اسلام (طبرسى، ص ٩١) معرفى كردهاند و فوايد و آثارى براى آن بيان كردهاند (رجوع کنید به طبرسى، همانجا؛ حرّعاملى، ج ٢، ص ٧٣ـ٧٧، ٩٤ـ ٩٥، ٣٥٥).گفته شده است پيامبر اكرم بانوان را به خضاب كردن ناخنها با حنا امر مىكرد (طريحى، همانجا). در روايات آمده است كه برخى امامان شيعه از حنا جهت خضاب بستن استفاده مىكردند (رجوع کنید به كلينى، ج ٦، ص ٥٠٩). البته برخى بر اين گمان بودهاند كه خضاب كردن با حنا موجب افزايش موى سفيد مىشود، از اين رو چندان تمايلى بدان نداشتند (رجوع کنید به همان، ج ٦، ص٤٨٠). به گفته جبورى و حسينى (ص ٣٤) مردم كربلا بر اين باور بودهاند كه حضرت زهرا سلاماللّه عليها در شب عروسى خويش، از حنا جهت خضاب استفاده كرده بود به اين جهت حنابستن عروس را «حَنَّةالزهرة» مىگفتهاند. در ايران و بحرين نيز رسم حنابندان در شب عروسى رواج داشته است (رجوع کنید به كتيرايى، ص ٢٠١ـ٢٠٥؛ عدنانى، ص ١٢٧ـ١٢٨). در ايران همچنين دست و پاى محتضر را حنا مىبستند و اين كار را مايه سهولت كار ميت در قبر و پرسش نكير و منكر تلقى مىكردند (كتيرايى، ص ٢٦٦؛ درباره كاربردهاى ديگر حنا در آداب و رسوم ايرانى رجوع کنید به همان، ص ١١٧، ١٢٠؛ ماسه، ج ١، ص ٩٣).
در گذشته، برخى افراد، گاهى با حنا نقوشى بر دست و پاى خود ايجاد مىكردند كه به نگار معروف بود (كتيرايى، ص ٢٠٢؛ سمسار، ص ٣٥)، اما در روايتى، نقش كردن روى بدن با رنگ نهى شده است (رجوع کنید به كلينى، ج ٥، ص ٥١٩ـ٥٢٠).
از ديگر مواد خضاب، كَتَم (درباره اين گياه رجوع کنید به جوهرى؛ ابنمنظور، ذيل «كتم»؛ ابن قيم جوزيه، ص ٢٨٥) است كه در روايات، گاه جداگانه (رجوع کنید به حرّعاملى، ج ٢، ص ٩٢) و گاه به همراه حنا (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٩٦ـ٩٧)، به آن اشاره و گفته شده است كه پيامبر اكرم و برخى امامان عليهمالسلام از حنا و كتم براى خضاب كردن استفاده مىكردند (رجوع کنید به ابن ابىعاصم، ج ١، ص ٣٠٠؛ كلينى، ج ٦، ص ٤٨١؛ ابنبابويه، ١٤١٤، ج ١، ص ١٢٢؛ طبرسى، ص ٩١). طبق يك روايت، پيامبر صلىاللّهعليهوآله اين دو مادّه را بهترين مواد خضاب ذكر كرده است (رجوع کنید به نسائى، ج ٨، ص ١٣٩؛ طبرسى، ص ٩٢).
پيامبر اكرم گاه محاسن خود را به رنگ زرد خضاب مىكرد (ابن ماجه، ج ٢، ص ١١٩٨) و براى آن از دو گياه وَرْس (درباره آن رجوع کنید به دينورى، ج ٣، ص ١٦٥ـ١٦٧؛ ابن منظور، ذيل«ورس») و زعفران استفاده مىنمود (رجوع کنید به ابوداوود، ج ٢، ص ٢٩١؛ نسائى، ج ٨، ص ١٨٦). امام صادق عليهالسلام نيز براى خضاب به رنگ زرد از خطمى همراه با حنا استفاده مىكرد (رجوع کنید به طبرسى، ص٩٠).
گاه از مادّه خَلُوق براى درمان و نيز خضاب كردن ياد شده (رجوع کنید به ابناثير، ذيل «خلق»؛ مجلسى، ص ٢٨)، اما در روايات مداومت بر استعمال آن مورد نهى قرار گرفته است (رجوع کنید به كلينى، ج ٦، ص ٥١٧؛ براى تفصيل اين بحث رجوع کنید به عدنانى، ص ٣٧٩ـ٣٨٢).
در خضاب از گياهان ديگرى مانند عَنْدَم، عِشرِق، شقايق و دَرماء نيز استفاده مىشده، اما در احاديث اشارهاى به آنها نشده است (درباره اين گياهان و برخى ديگر از گياهان مورد استفاده براى خضاب رجوع کنید به دينورى، ج ٣، ص ١٦٥ـ١٨٣؛ زكيه عمر على، ص ٦١ـ٦٥).
ظاهرآ به دليل كاركرد اصلى خضاب، يعنى حفظ آراستگى و ايجاد نشاط اجتماعى، خضاب كردن در برخى مواقع و موارد نهى و اين كار مكروه تلقى شده است (رجوع کنید به مفيد، ص ٥٨؛ طوسى، ١٤٠١، ج ١، ص ١٨١ـ ١٨٢؛ درباره سبب اين كراهت رجوع کنید به مفيد، همانجا؛ بحرانى، ج ٣، ص ٢٧٤ـ٢٧٥؛ براى روايات ديگر رجوع کنید به حرّعاملى، ج ٢، ص ٢٢٢).
همچنين بنابر روايات، كم شدن يا از بين رفتن رنگ خضاب مورد نهى قرارگرفته (رجوع کنید به حرّعاملى، ج ٢، ص ٨٦ـ٨٨) و به نظر حرّعاملى تكرار خضاب مستحب بوده است.
ديگر اينكه خضاب بستن دستان براى بانوان توصيه شده (رجوع کنید به حرّعاملى، ج ٢، ص ٩٧) و از طرف ديگر، طريحى (ذيل «خضب») تصريح كرده كه دليلى براى استحباب خضاب دست براى مردان نيافته است. مجلسى (ص ٢٧) نيز خضاب كردن دست و پا را براى مردان علىالاصول مكروه شمرده است، چرا كه اين كار موجب شباهت مردان به زنان مىشده است (رجوع کنید به كلينى، ج ٨، ص ٣٨؛ نيز رجوع کنید به ابوداوود، ج ٢، ص ٤٦٢؛ بيهقى، ج ٨، ص ٢٢٤).
همچنين احاديث متعددى درباره حكم خضاب براى زنِ مُحرم، با توجه به جنبه زينت داشتن آن، روايت شده كه آراى فقهاى شيعه نيز درباره آن متفاوت است (رجوع کنید به صابرى همدانى، ج ٢، ص ٣١٤ـ٣١٦؛ درباره نظر علماى اهلسنّت در اين موضوع رجوع کنید به نووى، المجموع، ج ٧، ص ٢١٩ـ٢٢٠). طوسى (١٤٠٧ـ١٤١٧، ج ٢، ص ٢٩٥) خضاب زن هنگام احرام را اگر به قصد زينت باشد، منع كرده و اگر به قصد تبعيت از سنّت باشد، بى اشكال دانسته است.
درباره خضاب رسالههايى نگاشته شده است؛ از جمله الخضاب بالسواد عندالشيعة والسنة، تأليف ميرزانجمالدين طهرانى كه در آن مصادر تمام روايات مربوط با نام كتاب و عنوان باب مشخص شدهاست. شيخ محمدحسين قمشهاى نجفى (متوفى ١٣٣٦) نيز رساله مبسوط الخضابية را در اين باره نوشته است (آقابزرگ طهرانى، ج ٧، ص ١٧٦). از اهل سنّت نيز رساله علىبن محمدسعيد سُوَيدى (متوفى ١٢٣٧) درباره خضاب (زركلى، ج ٥، ص ١٧) و كتاب الحِلية فى خضاباللحية اثر سيدنورالدين واعظ بغدادى (بغدادى، ج ٢، ستون ٤٦١) در خور ذكر است.
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانى؛
(٢) ابنابىحاتم، كتاب الجرح والتعديل، حيدرآباد، دكن ١٣٧١ـ١٣٧٣/١٩٥٢ـ١٩٥٣، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٣) ابنابىشيبه، المصنَّف فى الاحاديث والآثار، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٤) ابن ابىعاصم، الآحاد والمثانى، چاپ باسم فيصل جوابره، رياض ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٥) ابناثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بيروت ١٣٨٣/ ١٩٦٣، چاپ افست قم ١٣٦٤ش؛
(٦) ابنبابويه، كتاب الخصال، چاپ علىاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(٧) همو، كتاب مَن لايَحضُرُهالفقيه، چاپ علىاكبر غفارى، قم ١٤١٤؛
(٨) ابن جوزى، كتاب الموضوعات، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، مدينه ١٣٨٦ـ١٣٨٨/١٩٦٦ـ١٩٦٨؛
(٩) ابن حجر عسقلانى، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، مصر ١٣٤٨، چاپ افست بيروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(١٠) ابنسعد (بيروت)؛
(١١) ابن قيم جوزيه، الطبالنبوى، چاپ عبدالغنى عبدالخالق، بيروت ١٩٨٥؛
(١٢) ابنماجه، سن ابنماجه، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، ]قاهره ١٣٧٣/ ١٩٥٤[، چاپ افست ]بيروت، بىتا.[؛
(١٣) ابنمنظور؛
(١٤) سليمانبن اشعث ابوداوود، سنن ابىداود، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٥) احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ]قاهره[ ١٣١٣، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(١٦) يوسفبن احمد بحرانى، الحدائقالنّاضرة فى احكام العترةالطاهرة، قم ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش؛
(١٧) محمدبن اسماعيل بخارى، صحيح البخارى، ]چاپ محمد ذهنىافندى[، استانبول ١٤٠١/١٩٨١، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(١٨) اسماعيل بغدادى، هديةالعارفين، ج ٢، در حاجىخليفه، ج ٦؛
(١٩) احمدبن حسين بيهقى، السننالكبرى، بيروت: دارالفكر، [.بىتا]؛
(٢٠) حسين على جبورى و احلام هاشم حسينى، «مواد التجميل الشعبية فى منطقة كربلاء... و طرق صناعتها...»، التراث الشعبى، سال ٥، ش ١ (١٣٩٤)؛
(٢١) اسماعيلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربية، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بيروت ١٤٠٧؛
(٢٢) حرّعاملى؛
(٢٣) احمدبن داوود دينورى، كتاب النبات، ج ٣، و نيم اول ج ٥، چاپ برنهارد لوين، ويسبادن ١٣٩٤/١٩٧٤؛
(٢٤) محمدبن احمد ذهبى، تاريخالاسلام و وفياتالمشاهير والاعلام، چاپ بشار عواد معروف، بيروت ١٤٢٤/ ٢٠٠٣؛
(٢٥) خيرالدين زركلى، الاعلام، بيروت ١٩٨٠؛
(٢٦) زكيه عمر على، التزيّق والحلى عندالمراة فىالعصرالعباسى، ]بغداد [١٣٩٦/ ١٩٧٦؛
(٢٧) حمزهبن عبدالعزيز سلّار ديلمى، المراسم العلوية فىالاحكام النبوية، چاپ محسن حسينى امينى، قم ١٤١٤؛
(٢٨) محمدحسن سمسار، «آرايش و هنر»، هنر و مردم، دوره جديد، ش ١٦ (بهمن ١٣٤٢)؛
(٢٩) سيوطى؛
(٣٠) احمد صابرى همدانى، كتاب الحج، تقريرات درس آيتاللّه محمدرضا موسوى گلپايگانى، قم ١٤٠٠ـ١٤٠٥؛
(٣١) حسنبن فضل طبرسى، مكارمالاخلاق، چاپ علاءالدين علوى طالقانى، كربلا [.بىتا]؛
(٣٢) فخرالدينبن محمد طريحى، مجمعالبحرين، چاپ احمد حسينى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٣٣) محمدبن حسن طوسى، تهذيبالاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، بيروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٣٤) همو، كتابالخلاف، چاپ محمدمهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى كاظمى، قم ١٤٠٧ـ١٤١٧؛
(٣٥) خطيب عدنانى، الملابس والزينة فىالاسلام، لندن ١٩٩٩؛
(٣٦) حسنبن عبدالله عسكرى، الاوائل، چاپ محمد مصرى و وليد قصاب، دمشق ١٩٧٥؛
(٣٧) احمدبن محمد فيّومى، المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، ]بيروت[: دارالفكر، [.بىتا]؛
(٣٨) محمد كتيرايى، از خشت تا خشت، تهران ١٣٧٨ش؛
(٣٩) كلينى؛
(٤٠) محمد عبدالرحمان مباركفورى، تحفةالأحوذى بشرح جامعالترمذى، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٤١) محمدباقربن محمدتقى مجلسى، كتاب حِلية المتقين، قم ١٣٦٩ش؛
(٤٢) مسلمبن حجاج، الجامعالصحيح، بيروت: دارالفكر، [.بىتا]؛
(٤٣) حاكم عبيسان مطيرى، «الاسعاد فى نقد احاديث الخضاب بالسواد»، مجلةالشريعة والدراسات الاسلامية، ش ٥٤ (رجب ١٤٢٤)؛
(٤٤) محمدبن محمد مفيد، المُقْنِعَة، قم ١٤١٠؛
(٤٥) احمدبن على نسائى، سننالنسائى، بشرح جلالالدين سيوطى، بيروت ١٣٤٨/١٩٣٠؛
(٤٦) يحيىبن شرف نووى، شرح صحيح مسلم، چاپ خليل ميس، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤٧) همو، المجموع: شرحالمُهَذّب، بيروت: دارالفكر، [.بىتا]؛
(٤٨) Henri Masse, Croyances et coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires, Paris ١٩٣٨.
/ حميد باقرى /