دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٠٩٤
بوف کور ، از معروفترین داستانهای معاصر فارسی و شاهکار صادق هدایت (١٢٨١ـ١٣٣٠ش ).
این داستان ، کم حجم و در دو بخش است . زمان بخش اول اواخر دورة قاجار و اوایل دورة پهلوی است ، زیرا از خندق دور شهر (ص ١٤) و دو قران و یک عباسی (ص ٤٩)، تختخواب (ص ٤٣) و کالسکة نعش کش (ص ٤٥) سخن می رود. مکان ، تهران است ، چون به شهری اشاره شده که نزدیک شاه عبدالعظیم است (ص ٤٨). زمان بخش دوم کهنتر است و در آن از پیه سوز (ص ٦٥) و دو درهم و چهار پشیز (ص ١٤٩) یاد می شود، هر چند از تریاک (ص ١١٨) و قلیان (ص ١١٤) هم سخن می رود که از نظر زمانی به آن اعتراض شده و نویسنده پاسخ داده که قصدش نوشتن داستان تاریخی نبوده است (کاتوزیان ، ص ٢٩). مکان بخش دوم ری باستان است در روزگاری که هنوز آباد و عروس شهرهای دنیا بوده است (ص ٧٤) و می توان زمان این بخش از داستان را پیش از حملة مغول فرض کرد. در بخش اول ، راوی که نقاشِ روی قلمدان است ، به حدیث نفس می پردازد و خیالاتش را برای سایه اش تعریف می کند (ص ١١). عموی راوی که پیرمردی گوژپشت است سرزده از هند می رسد (ص ١٦). راوی از روزنة رف دختر جوانی را می بیند که گل نیلوفری به پیرمرد تعارف می کند (ص ١٨). در نگاه اول عاشق دخترمی شود و بخش عمده ای از داستان به جستجوی آن دختر اثیری می گذرد. دختر را می یابد و پس از مردن او با کمک پیرمرد خنزر پنزری دفنش می کند. پس از کاشتن گل نیلوفر بر خاک گور او، گلدانی می یابد با نقشی مشابه نقاشی خودش که از چشمهای دختر اثیری کشیده بود (ص ٤٩ـ ٥٠) و درمی یابد که هر دو یکی هستند و به خلسه فرو می رود (ص ٦١).
در بخش دوم ، راوی از پنجرة اتاقش قصابی را می بیند که هر روز دو لاشة گوسفند را قطعه قطعه می کند (ص ٧٤)، و نیز پیرمردی قوزی را که در بساط خنزر و پنزرش یک گزلیک و یک کوزة لعابی دارد (ص ٧٦) و رجاله ها را که در کوچه درهم می لولند (ص ٧٤). راوی ، دایه ای دارد که ماجرای پدر و عمویش را که اسیر عشقی اثیری چون او بوده اند، بازگو می کند (ص ٧٢ـ٧٧). پس از غصه ها و ناکامیهای بسیار، راوی بیمار می شود (ص ٩١)، خود را در آینه به شکل پیرمرد خنزرپنزری می بیند (ص ١٧٤)، یکباره از خواب بیدار می شود و خود را در اتاقی می بیند که در بخش اول وصف شده بود (ص ١٧٧).
بوف کور از زبان اول شخص و به صورت گفتارهای درونی نوشته شده است . دو بخش داستان تکرار یکدیگرند و اساساً تکرار جملات و تشبیهات و مضامین ، مهمترین ویژگی سبکی این اثر است (رجوع کنید به شمیسا، ص ١٠١). داستان پر از نمادها و «نمونه های مثالی » بحث انگیز است ، از جمله : دو زنبور طلایی (ص ٤١)، شب جاودانی (ص ١٤٠)، کوزه یا گلدان راغ (ص ٥٠)، شیشة شراب موروثی (ص ١٧)، نیلوفر (ص ١٥) و جویدن ناخن انگشت سبابة دست چپ (ص ٣١).
فضای داستان وهمناک و تاریک و کهن است . مفهوم و فضای ناآشنا و مبهم داستان در زبان آن متجلی است که به نثر داستان جنبة شاخص منحصر به فردی داده است (شمیسا، ص ٨٢، ١٠٨ـ١٠٩). چگونگی توالی حوادث داستان مبهم و مهم است : آیا داستان از آخر شروع می شود؟ آیا بخش دوم داستان ، خواب راوی در پایان بخش اول است ؟ یا هر دو بخش در دو زمان موازی با هم اتفاق می افتد؟ ابهامات داستان باقی مانده ، و ازینرو تفسیرهای گوناگونی از آن شده است .
هدایت کتاب را در ١٤٤ صفحه ، نخستین بار در ١٣١٥ش در بمبئی در پنجاه نسخه تکثیر کرد و برای دوستانش فرستاد. معلوم نیست که هدایت این داستان را در بمبئی نوشته است یا در ایران ، اما به هر حال به دلایلی ، در زمان رضاشاه (١٣٠٤ـ١٣٢٠ ش ) آن را در ایران چاپ نکرد و در اولین فرصت ، نخست به صورت پاورقی در روزنامة ایران و سپس به صورت جداگانه و با تجدیدنظر در تهران (١٣٢٠ش ) به چاپ رساند (بهارلو، ص ٣١٧) و چاپ سوم آن نیز در همان سال در شصت صفحه و چاپ چهارم آن در ١٣٣١ش در ١٢٨ صفحه انتشار یافت .
به این کتاب از همان آغاز انتشار توجه شد، و در ستایش و نکوهش آن سخنان بسیاری گفتند (رجوع کنید به طبری ، ص ٢٤٤) اما اوج شهرت آن از زمانی است که روژه لسکو ، خاورشناس فرانسوی ، آن را با نظر خود هدایت به فرانسه برگرداند. همة اهل فن از این ترجمه با ستایش یاد کرده اند ( نظریات نویسندگان بزرگ خارجی ... ، ص ١٤١ـ١٨٠). از آن زمان ، بوف کور توجه محافل ادبی جهان را برانگیخت و دربارة آن مقاله های چندی به نگارش درآمد و آوازة جهانی یافت ( > فرهنگ ادبیات < ؛ روبر ، ذیل مادّه ؛ ترجمة برخی از مقالات خارجیان دربارة بوف کور در مجله های ایران نیز به چاپ رسیده است رجوع کنید به گلبن ، ص ٧٦، ١٣٢، ١٣٧).
بزرگان ادب عصر، بخصوص فرانسویان ، چون آندره برتون ، آندره روسو و هانری ماسه آن را ستودند و در شمار شاهکارهای ادبیات جهان دانستند ( نظریات نویسندگان بزرگ خارجی ...، ص ٢٠٦ـ٢٠٧، ٢٢٦؛ غیاثی ، ص ٥٨). فیلیپ سوپو ، از پیشروان سوررئالیسم ، بوف کور را شاهکار ادبیات تخیلی قرن بیستم دانست ( نظریات نویسندگان بزرگ خارجی ...، ص ١٧٠ـ ١٧٨). دسوقی ، نویسنده و محقق مصری ، نظر او را کمی مبالغه آمیز تلقی کرده است (هدایت ، ترجمة دسوقی شتا، ص ٧٠). ژیلبر لازار ، ایرانشناس معاصر، بوف کور را سرشار از نماد هایی می بیند که خواننده را به یاد آثار ادگار الن پو و کافکا می اندازد.
برخی معتقدند که اکسپرسیونیسم اروپایی و بخصوص فیلمهایی مثل «مطب دکتر کالیگاری »، بر هدایت اثر گذارده (کامشاد، ص ١٧٩؛ هدایت ، ترجمة دسوقی شتا)، و برخی آثار ریلکه ، بودلر ، خیام ، سارتر ؛ ارلیا اثر ژرار دونروال و دکتر جکیل و مستر هاید اثر رابرت لویس استیونسن و آیینهای هندو و بودایی و مکتب اگزیستانسیالیسم را در پیدایش این داستان ، مؤثر می دانند (کاتوزیان ، ص ٩٩ـ١٤٢).
برخی از ترجمه های بوف کور عبارت است از: ترجمه به انگلیسی به قلم کاستلو که در ١٣٣٧ ش / ١٩٥٨ انتشار یافت . این ترجمه بسیار تحت اللفظی بود و به اندازة ترجمة فرانسوی موفق نبود؛ دو ترجمه به آلمانی ، یکی ترجمة حشمت مؤید و اوتو هگل و اولریش ریمرشمیت در ١٣٣٩ش / ١٩٦٠ در هامبورگ ، و دیگری ترجمة گرت هنیگر از متن فرانسه ، همراه خاتمه ای از بزرگ علوی دربارة هدایت که در آلمان شرقی آن زمان منتشر شد. کارل بگنر ، از این ترجمه با عنوان «نغمه های ملال آور از ایران » یاد کرده است (کامشاد، ص ١٧٩ـ١٨٠؛ هدایت ، ترجمة دسوقی شتا، ص ٧٣)؛ و ترجمة عربی به قلم ابراهیم دسوقی شتا.
منابع :
(١) محمد بهارلو، نامه های صادق هدایت ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢) سیروس شمیسا، داستان یک روح ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٣) احسان طبری ، «دربارة انتقاد و ماهیت هنر و زیبائی هنری »، در کنگرة نویسندگان ایران (نخستین : ١٣٢٥: تهران )، نخستین کنگرة نویسندگان ایران ، تهران ١٣٢٦ ش ؛
(٤) محمدتقی غیاثی ، تأویل بوف کور: قصه زندگی ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٥) محمدعلی کاتوزیان ، بوف کور هدایت ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٦) محمد گلبن ، کتابشناسی صادق هدایت ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(٧) نظریات نویسندگان بزرگ خارجی دربارة صادق هدایت و آثار او ، ترجمة حسن قائمیان ، تهران : امیرکبیر، ١٣٤٣ ش ؛
(٨) صادق هدایت ، بوف کور ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٩) همو، البومة العمیاء و قصص أخری ، ترجمة ابراهیم دسوقی شتا، قاهره ١٤١١/١٩٩٠؛
(١٠) Dictionnaire des littإratures , ed. Philippe van Tieghem, Paris ١٩٨٤, s.v. "Hإdہyat (Sadegh)";
(١١) H. Kamshad, Modern Persian prose literature , Cambridge ١٩٦٦;
(١٢) Paul Robert, Le petit Robert ٢: dictionnaire universal des noms propres alphabإtique et analogique , rإdaction dirigإe par Alain Rey, Paris ١٩٨٤, s.v. "Heda ¦yat (Sadegh)".
/ سیروس شمیسا /