دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٦٣
حَدَث ، شهرى قدیمى كه ویرانههاى آن در تركیه در شمال دریاى مرمره، در سنجق قدیمى مرعش، در استان كنونى استانبول است. این شهر در منطقه عواصم* و در كناره علیاى آقسو، در جلگهاى در ارتفاع هزار مترى دامنه كوههاى توروس* واقع بود و به سبب واقع شدن در مرز متصرفات عربى و روم شرقى، اهمیت داشت. قلعه شهر بر فراز تپه احیدب ساخته شده بود (یاقوت حموى، ذیل مادّه؛ نیز رجوع کنید به لسترنج، ص ١٢٢).
در شمالغربى حدث، گذرگاه كوه نورِ حق یا «درب الحدث» صحنه جنگهاى متعدد بود و از مرعش (جرمانیقیه) تا البستان را محافظت میكرد (لسترنج، همانجا؛ >اطلس جغرافیایى تركیه<، بخش٢، نقشه ١٩، ٢٠؛ نصراللّه و همكاران، نقشه ٢٥). رومیان حدث را آداتا مینامیدند (لسترنج، ص ١٢١). در دوره اسلامى، كه مسلمانان در برابر رومیان در این شهر دچار مشكلات فراوان شدند، آنجا را «درب حدث» (دروازه حوادث) نامیدند. به روایتى دیگر، در جریان فتح این شهر، زمانى كه مسلمانان با نوجوانى (حدث) در شهر مواجه شدند كه به همراه سربازانش با ایشان جنگید و پیروز شد، این شهر را حدث نامیدند و در زمان امویان نام آن را به «درب السلامة» تغییر دادند (بلاذرى، ص ٢٦٧؛ یاقوتحموى، همانجا؛ ابناثیر، ج ٢، ص ٤٩٧).
این شهر را، به علت داشتن خاك سرخ، حدث حمراء نیز خواندهاند (رجوع کنید به متنبى، ص ٣٨٥؛ یاقوتحموى، همانجا؛ ابنعدیم، ج ١، ص ٢٣٩). در دوران تسلط ارمنیان، این شهر كینوك یا دربند كینوك نامیده میشد و كردها به آن الهان/ الهت میگفتند (یاقوتحموى؛ ابنعدیم، همانجاها؛ جنزورى، ص٨٨).
در قرن سوم، ابنخرداذبه (ص ٢٥٣) نوشته است كه حدث دومین ثغر شام، پس از مرعش، است. به نوشته ابنرسته (ص ١٠٦ـ١٠٧)، حدث از شهرهاى ولایت جزیره است ولى ثغور نامیده میشود. در قرن چهارم، جیهانى (ص ٨٥) حدث را از ثغور جزیره آورده كه تا مرعش و حصن منصور، هر كدام، یك روز فاصله داشته است. اصطخرى (ص ٦٢ـ٦٣) حدث را از ثغور شام ضبط كرده و مطالب كوتاهى نیز درباره آبادانى، كشت و زرع، انواع میوهها و آب فراوان آنجا نوشته است. ابنحوقل (ص١٨٠ـ١٨٢) به برخى از درگیریهاى مسلمانان با رومیان و ویرانى این شهر اشاره كرده است. در حدودالعالم به آبادانى، كشت و زرع بسیار و آبهاى فراوان حدث اشاره و این شهر از ثغور جزیره محسوب شده است (ص١٧٠ـ١٧١). در قرن پنجم، بكرى (ج ١، ص ٤٩٨) نوشته كه حدث از كورههاى جزیره است و ثَغْر نامیده میشود. در قرن ششم، ادریسى در كتاب نزهه المشتاق فى اختراق الآفاق (ج ٢، ص ٦٥٢)، حدث و مرعش را دو شهر یك اندازه و نزدیك به هم معرفى كرده و در كتاب اُنْس المُهَج و رَوْضالفَرَج (ج ٢، ص ١٣٤، ج ١، ص ١٨٥) مسافت میان حصن منصور و حدث را یك مرحله قید كرده است. در قرن هفتم، یاقوتحموى (همانجا)، اطلاعات بسیار مفید و مفصّلى از شهر حدث و قلعه آن در كوه احیدب آورده و در قرن هشتم، ابوالفداء (ص ٢٦٣) فقط به سخنان جغرافیدانان قبل از یاقوتحموى بسنده كرده و نوشته كه حدث در دوازده میلى مَخَاضَة العلوى (؟) است كه در ساحل رود اصلى جیحان واقع شده است.
در زمان خلافت عمر، این شهر را حبیب بن مَسْلَمه، فرستاده سردار عَیاض بن غَنْمَ، تصرف كرد (بلاذرى، ص ٢٦٧؛ ابناثیر، ج ٢، ص ٤٩٧) و از آن پس، این شهر پیوسته میان مسلمانان و رومیان و ارمنیان دست به دست و ویران میشد و مردم آنجا یا كوچانده میشدند یا به قتل میرسیدند (بلاذرى، ص٢٦٨ـ ٢٦٩).
در اغتشاشات دوران مروانبن محمد اموى، رومیان با استفاده از فرصت، بر مسلمانان تاختند و بناهاى شهر را ویران كردند و مردم آنجا به اطراف گریختند (همان، ص ٢٦٧؛ سامى، ذیل مادّه). در دوران عباسى، حدث صحنه درگیریهاى مسلمانان و رومیان بود (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٥، ص ٤٨٨). در ١٦١/٧٧٨، رومیان اهالى حدث را قتلعام كردند و غنایم زیادى بهدست آوردند (رجوع کنید به ابنخلدون، ج ٣، ص ٢٦٧). در ١٦٢/٧٧٩ حسنبن قحطبه، سردار عباسى، در انتقامجویى از آنان چنان بر رومیان سخت گرفت كه او را الشتین یا التین (شیطان) لقب دادند و تصویرش را در كلیساها نقش كردند (بلاذرى، ص ٢٣١، ٢٦٨؛ طبرى، ج ٨، ص ١٤٢). حسن پس از بازگشت به پایتخت، با خلیفه المهدى درباره بناى مجدد شهر حدث گفتگو كرد و خلیفه نیز در ١٦٨ شهر را از نو بنا نهاد و آن را مهدیه یا محمدیه نامید (خلیفةبن خیاط، قسم ٢، ص ٦٩٢؛ بلاذرى، ص ٢٦٨؛ طبرى، ج ٨، ص ١٤٨؛ یاقوت حموى، همانجا).
در دوره خلافت موسى الهادى (١٦٩ـ١٧٠)، محمدبن ابراهیم به ولایت جزیره و قنسرین برگزیده شد و چهارهزار نگهبان حدث را در شهر سكنا داد و از مردم مَلَطیه، سُمَیساط، شِمشاط، كَیسوم، دُلوك و رَعبان نیز دوهزار تن را به آنجا بُرد (یاقوتحموى، همانجا)؛ اما سستى بناها و تاختوتاز رومیان سبب پراكنده شدن ساكنان گردید. خلیفه، سپاهى را براى اعزام به شهر آماده كرد، ولى پیش از آن درگذشت (بلاذرى، ص٢٦٨ـ٢٦٩).
هارونالرشید حدث را از رومیان پس گرفت و دستور بازسازى آنجا را داد و اقطاعاتى نیز بر آن مقرر داشت (بلاذرى، ص ٢٦٩؛ یاقوت حموى، همانجا؛ لسترنج، ص ١٢٢). بدینترتیب، حدث به منطقهاى سوقالجیشى تبدیل شد و چون امنیت یافت، كشت و زرع در آنجا آغاز گردید و مسلمانان از حیث تأمین مایحتاج خویش و علوفه چهارپایان آسوده شدند (بلاذرى، ص٢٧٠). وى در ١٩١، هرثمةبن اعین را به همراه مسرور خادم، با سى هزار خراسانى، به نبرد رومیان فرستاد و خود تا دربالحدث پیش رفت و سه روز از ماه رمضان را در حدث گذرانید (طبرى، ج ٨، ص ٣٢٣ـ٣٢٤).
در ٢٩١/٩٠٤، بار دیگر رومیان به حدث حمله بردند و اسیران بسیار گرفتند و شهر را سوزانیدند (همان، ج١٠، ص ١١٦).
در ٣٣٧/٩٤٨ـ٩٤٩ رومیها به حدث حمله و شهر و حصارش را ویران كردند (جنزورى، ص ٩١). در ٣٤٣، در پى استیلاى سیفالدوله حمدانى بر شهر، حدث دوباره جزو قلمرو مسلمانان گشت (ابناثیر، ج ٨، ص ٥٠٨؛ یاقوتحموى، همانجا). رومیان كه شكست سختى خورده بودند، در ٣٤٦/٩٥٧، به فرماندهى نقفورفوكاس در زمان امپراتورى كنستانتین هفتم، مجدداً به حدث حمله و آنجا را از قلمرو مسلمانان جدا كردند. حدث در دست رومیان بود تا آنكه عمادالدین زنگى در ٥٣٧/١١٤٢ آن را به تصرف خود درآورد (جنزورى، ص ٩٢). در ٥٤٥، در عهد مسعودبن قلیچ ارسلان سلجوقى، شهر دوباره بهدست مسلمانان افتاد (لسترنج، همانجا).
در ٧١٥، مصریان پس از نبردى خونین، این شهر را كه قبلاً به دست ارمنیان افتاده بود آزاد ساختند و در ٨٣٩، سپاهیان ممالیك بر این حدود تاختند ولى به علت كثرت برف، نتوانستند به حدث برسند (ابنتغرى بردى، ج ١٥، ص ٧٨).
بهرغم بیثباتى سیاسى و نظامى در این منطقه، در حدث دانشمندان و محدّثانى چون عمربن زراره حدثى، علیبن الحسن حدثى و ابوالولید احمدبن جناب حدثى بالیدهاند (رجوع کنید به یاقوتحموى، همانجا).
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنتغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره [? ١٣٨٣[ـ١٣٩٢/ [? ١٩٦٣[ـ١٩٧٢؛
(٣) ابنحوقل؛
(٤) ابنخرداذبه؛
(٥) ابنخلدون؛
(٦) ابنرسته؛
(٧) ابنعدیم، بغیةالطلب فى تاریخ حلب، چاپ سهیل زكّار، بیروت [? ١٤٠٨/ ١٩٨٨[؛
(٨) ابوالفداء، كتاب تقویم البلدان، چاپ رنو و دسلان، پاریس ١٨٤٠؛
(٩) محمدبن محمد ادریسى، انس المهج و روضالفرج، چاپ عكسى از نسخه خطى كتابخانه سلیمانیه استانبول، مجموعه حكیم أوغلى، ش ٦٨٨ و حسن حسنى، ش ١٢٨٩، فرانكفورت ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(١٠) همو، كتاب نزهةالمشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١١) اصطخرى؛
(١٢) عبداللّهبن عبدالعزیز بكرى، كتاب المسالك و الممالك، چاپ ادریان فان لیوفن و اندریفرى، تونس ١٩٩٢؛
(١٣) بلاذرى (بیروت)؛
(١٤) عبدالسمیع جنزورى، الثغور البرّیة الاسلامیة على حدود الدولة البیزنطیة فى العصور الوسطى، قاهره ١٩٧٩؛
(١٥) ابوالقاسمبن احمد جیهانى، اشكال العالم، ترجمه علیبن عبدالسلام كاتب، چاپ فیروز منصورى، تهران ١٣٦٨ش؛
(١٦) حدودالعالم؛
(١٧) خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، روایة بقیبن مخلد، چاپ سهیل زكّار، دمشق ١٩٦٧ـ١٩٦٨؛
(١٨) شمسالدینبن خالد سامى، قاموس الاعلام، چاپ مهران، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ١٨٩٨؛
(١٩) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(٢٠) احمدبن حسین متنبى، دیوان، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(٢١) یاقوت حموى؛
(٢٢) Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, London ١٩٦٦;
(٢٣) Mehmet Nasrullah, Mehmet Rusdu, and Mehmet Esref, Osmanli atlasi (xx.yu zylbaslari), ed. Rahmi Tekin and Yasar Bas, Istanbul ٢٠٠٣;
(٢٤) Turkiye cografya atlasi, Istanbul: Dogan Burda Rizzoli, ٢٠٠٤.
/ عباس احمدوند /