دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٣٩٢
چپ و چپگرایی در آسیای مركزی ، در اوایل سده چهاردهم/ بیستم نفوذ اندیشههای چپ در آسیای مركزی آغاز شد. وجود تعدادی از فعالان سوسیال دموكرات در میان تبعیدیان سیاسی كه به آسیای مركزی فرستاده میشدند، در اشاعه و گسترش اندیشههای سوسیال دموكرات تأثیر داشت (رجوع کنید به كارردانكاس، ص ٧٢). آنان از بدو ورود با طبقه كارگر، به ویژه كارگران راهآهن، در تماس بودند (همانجا). این كارگران در فعالیتهای انقلابی در آسیای مركزی نقش چشمگیری داشتند و ایستگاههای راهآهن از مراكز اصلی فعالیت انقلابیان بهشمار میرفت. آنان در ١٣٢٣/١٩٠٥ اتحادیه كاركنان راهآهن را تأسیس كردند (غفوروف، ج ٢، ص ١٠٧٦، ١٠٨٢، ١٠٨٥ـ١٠٨٦). حضور پزشكان و آموزگاران و مهندسان روسی در آسیای مركزی، نیز در آشنایی افراد بومی با افكار اجتماعی جدید مؤثر بود (یازكولیف ، ص ٢٣).
نخستین گروههای سوسیال دموكرات آسیای مركزی از ١٣٢٠ـ١٣٣٢/١٩٠٢ـ١٩٠٤ تشكیل شدند ( د.آ. ، ج٧، ص٤٠٦). در ١٩٠٤، فعالیت سوسیال دموكراتها در قیزیل آرواد (آروات) و عشقآباد آغاز شد. آنان نخستین كمیتههای احزاب سوسیال دموكرات را تشكیل دادند (سارلی، ج ٢، ص١٦٠؛ د.آ. ، ج ٩، ص ٤٠٥؛ قس یازكولیف، ص ٢٤ كه نوشته گروه سوسیال دموكرات در ١٩٠٥ تشكیل شد؛ نیز قس سارلی، ج ٢، ص ١٦٧: ١٩٠٦).
كمیته حزب سوسیال دموكرات كارگری روسیه در عشقآباد، نخستین چاپخانه مخفی در آسیای مركزی را تأسیس كرد (یازكولیف؛ د.آ. ، همانجاها). كمیتهها دستورالعملهای ایسكرا (ترجمان حزب سوسیال دموكرات كارگران روسیه) را بهكار بستند و در ١٩٠٦ نشریه مولوت را منتشر كردند (سارلی، ج ٢، ص ١٦١).
سوسیال دموكراتها همچنین به برگزاری نشست، اعتصاب و ترور میپرداختند (همان، ج ٢، ص ١٦١ـ١٦٢). بر پایه گزارش محرمانه حاكم ایالت «پترووی» (در ماورای خزر)، افزون بر عشقآباد و قیزیل آروات، در كراسنوودسك مرو هم سوسیال دموكراتها محفلهایی داشتند. در این گزارش به گسترش نیافتن آموزش سوسیال دموكراتها در میان كارگران و نبودِ مبلّغان هم اشاره شده است (همان، ج ٢، ص ١٦٨ـ١٦٩). در شمال تاجیكستان نیز در فاصله ١٣٢٣ـ١٣٢٥/١٩٠٥ تا ١٩٠٧، نخستین گروههای سوسیال دموكرات شكل گرفتند ( د. تاجیكی، ج ٧، ص ٣٩٩) و در بهار ١٩٠٥ گروه سوسیال دموكرات خجند تأسیس شد (همان، ج ٢، ص ١٧١). در اوش (منطقهای در قرقیزستان) نیز نخستین گروههای سوسیال دموكرات، تحت تأثیر انقلاب ١٩٠٥ بهوجود آمدند ( د. ازبكستان شوروی ، ج ١٤، ص ٩٣). گروههای سوسیال دموكرات آسیای مركزی، روزنامههای رابوچی، روسكی تركستان و سمرقند را منتشر میكردند كه در آنها بر ضد حكومت تزار افشاگری میشد (غفوروف، ج ٢، ص ١٠٧٦). این نشریات ــ كه به نشریات لنینی معروف بودند ــ به اتحاد سازمانهای سوسیال دموكرات در آستانه انقلاب ١٩٠٥ كمك زیادی كردند (همان، ج ٢، ص ١٠٧٧).
اساساً تعیین دقیق میزان گسترش سوسیالیسم در میان مسلمانان روسیه تا ١٣٣٥/١٩١٧ ممكن نیست (رجوع کنید به بنیگسن و لومرسیه ـ كلكژه، ص ٥٢). بخش اعظم جمعیت آسیای مركزی هنوز دارای نهادهای سنّتی، نظام زمینداری و محاكم ویژه شرعی بود (فریزر، ص ٢٥)، كه به معنای رشد نیافتن طبقه كارگر (پرولتاریای صنعتی) در آسیای مركزی است. بهسبب سلطه مناسبات تولیدی ماقبل سرمایهداری و شمار اندك پرولتاریا در آسیای مركزی، آنان در انقلاب ١٩٠٥ نقش مؤثری نداشتند (غفوروف، ج ٢، ص ١٠٧٥ـ١٠٧٦).
گسترش و نفوذ اندیشههای سوسیال دموكرات در تمام نقاط آسیای مركزی یكسان نبوده است. مثلاً، در قزاقستان كه بخش وسیعی از اراضی آسیای مركزی را شامل میشود، سوسیال دموكراتها تا ١٣٣٨/١٩٢٠ تشكیلات حزبی نداشتند ( د.آ. ، ج ٢، ص ٥٦٥) و این حاكی از آشنایی دیر هنگام این منطقه با اندیشههای سوسیال دموكرات، در مقایسه با سایر مناطق، بوده است.
در گسترش و پشتیبانی از جریانهای نوپای سوسیال دموكرات آسیای مركزی، كمیته بولشویكی در باكو نقش رهبری داشت (همان، ج ٧، ص ٤٠٦؛ غفوروف، ج ٢، ص ١٠٧٦). كمیته باكو با اعزام اعضا و نیز ارسال اعلامیه و شبنامه، نیازهای آنان را تأمین میكرد (غفوروف، همانجا) و به عنوان مركز تبلیغات سیاسی با مراكز بولشویكی در آسیای میانه ارتباط داشت (دومون ، ص ١٠١).
در ١٣٢٣/١٩٠٥، انقلاب بورژوا ـ دموكراتیك سراسر روسیه، از جمله آسیای مركزی، را فراگرفت. این انقلاب در تاریخ روسیه، واقعهای مهم و زمینهساز انقلاب ١٩١٧ بوده است (لیفشیستس، ص ٥، ١١ـ١٢).
در بهار ١٩٠٥، در پی گسترش جنبش سوسیال دموكرات در آسیای مركزی، كارگران راهآهن و دهقانان اعتصاب كردند و تظاهرات، تاشكند و سمرقند و عشقآباد را فراگرفت (غفوروف، ج ٢، ص ١٠٧٨ـ١٠٨٠) و در دیگر مناطق تركمننشین نیز اعتصابها و ناآرامیهایی بهوجود آمد (سارلی، ج ٢، ص ١٥٥). به منظور وحدت عمل سازمانهای حزبی در آسیای مركزی، در ١٣٢٤/فوریه ١٩٠٦ اولین اجلاس سوسیال دموكراسی آسیای مركزی و در سپتامبر همان سال دومین اجلاس آن برگزار شد. در مه ١٩٠٦، كارگران كارخانههای تعمیر راهآهن در تاشكند با هدایت و رهبری بولشویكها * اعتصاب كردند (غفوروف، ج ٢، ص ١٠٨٥، ١٠٩٠). تا اواخر ١٣٢٤/١٩٠٦، مخالفت در آسیای مركزی ادامه یافت (سارلی، ج ٢، ص ١٦٣). انقلاب ١٩٠٥ـ١٩٠٧، ارتباط بین كارگران ــ كه بیشتر آنان روس بودند ــ و دهقانان محلی را تقویت نمود (غفوروف، ج ٢، ص ١٠٩١). در حالیكه برخی از نویسندگان از نقش مردم در اعتراضها و فعالیتهای ضدحكومت تزار گزارش دادهاند (رجوع کنید به یازكولیف، ص ٢٣؛ غفوروف، ج ٢، ص ١٠٧٨ـ١٠٧٩)، برخی دیگر نقشی برای مردم بومی آسیای مركزی قائل نیستند (رجوع کنید به كارردانكاس، ص ٧٢) یا نقش آنان را ناچیز شمردهاند (رجوع کنید به بنیگسن و لومرسیه ـ كلكژه، ص ٤١) ولی به گفته غفوروف (ج ٢، ص ١٠٧٥ـ ١٠٧٦)، شمار اندك پرولتاریا در آسیای مركزی نمیتوانست در انقلاب ١٣٢٣/١٩٠٥ نقش اساسی داشته باشد و كارگران روس در این میان نقش فعالی در آسیای مركزی داشتهاند و این تأییدی است بر اینكه مسلمانان در این واقعه نقش ثانوی داشتهاند (بنیگسن و لومرسیه ـ كلكژه، همانجا). در آستانه جنگ جهانی اول، سوسیال دموكراتها بار دیگر فعالیت خود را از سر گرفتند (رجوع کنید به غفوروف، ج ٢، ص ١١٠٧ـ ١١٠٨). در ١٣٣٤/١٩١٦ اقدام دولت تزاری در فراخواندن مسلمانان آسیای مركزی به واحدهای كار، كه تا آن زمان سابقه نداشت، سبب شورش بزرگی گردید كه به شكست انجامید (ریوكین، ص ١٧).
با فروپاشی نظام تزاری و قدرتگیری بولشویكها در روسیه، گروهی از مسلمانان آسیای مركزی (چون بخاراییان جوان، خیوهایهای جوان و اعضای حزب آلاش اوردای قزاق) به بولشویكها پیوستند (بنیگسن و براكسآپ، ص ٨١).
آسیای مركزی از نخستین نقاطی بود كه بولشویكها در ١٣٣٦/١٩١٨ تصرف كردند (ابوالحسن شیرازی و مجیدی، ص ٣٤). آنان با ادغام آسیای مركزی در كشور جدید شوروی، بر مساوات و حاكمیت ملیتهای مقیم روسیه تأكید كردند و آنان را در تشكیل حكومت مستقل محق دانستند (سیورس، ص ٥؛ ابوالحسن شیرازی و مجیدی، ص ٣٣). این برخورد عامل مهمی در افزایش نفوذ كمونیسم در میان مردم آسیای مركزی بود. با شعارها و وعدههای لنین در اعطای حق جدایی به مسلمانان، نهضتهای ملی مسلمان انقلاب اكتبر را گامی مؤثر در رهایی از ستم غربیها و روسها تلقی میكردند (شیخعطار، ص ١٦). افزون بر آن، نگرانی ملیگرایان آسیای مركزی از تسلط نیروهای واپسگرای خودی آنان را وادار كرد سرنوشت خود را در پیوند با بولشویكها جستجو كنند (فریزر، ص ٣٣)، اگرچه لنین و استالین، ناسیونالیسم محلی، پانتركیسم و پاناسلامیسم را مانع توسعه كمونیسم در شرق میدانستند (شیخعطار، ص ١٧).
در ١٣٣٧/١٩١٩، حزب كمونیست بخارا در تاشكند تشكیل شد (نیكولایوا، ص ٣٨). بخاراییان جوان *نیز، كه از انقلاب ١٩١٧ استقبال كرده بودند (بنیگسن و براكسآپ، همانجا)، به همراه برخی از جدیدها *با حزب كمونیست بخارا وحدت عمل داشتند ( د. تاجیكی، ج ٨، ص ٤٤٢). برخلاف حزب كمونیست بخارا كه عمدتاً از كارگران تشكیل شده بود، بخاراییان جوان از روحانیان و روشنفكران بورژوا تركیب شده بود (پرسیتس، ص ١٢٩).
حكومت نوپای شوروی از گرایشهای پاناسلامیستی و پانتركیستی بیم داشت (سیورس، همانجا). مدتی پس از تشكیل حكومت بولشویكی در ١٩١٧، ملیگرایان مسلمان چهارمین همایش خود را در خوقند برگزار نمودند. آنان در روز میلاد پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم در تاشكند تظاهرات كردند و برخی از ضدكمونیستها نیز در آن شركت داشتند (ریوكین، ص ٢٢). پس از انقلاب، برای مدتی كوتاه ارتش سرخ «مسلمان» و حزب كمونیست «مسلمان» تشكیل شد و كمیساریای مسلمانان (مسكوم) اداره امور مسلمانان را برعهده داشت (بنیگسن و براكسآپ، ص ٣٧). در ١٣٣٨/ژوئن ١٩٢٠، كمیسیونِ تركستان كمیته اجرایی مركزی سراسر روسیه در قطعنامهای لزوم قطع ارتباط با دموكراتهای بخاراییان جوان را اعلام نمود. این اقدام موجب سوق بخاراییان جوان به سوی ضدانقلاب گردید (پرستیس، ص ١٢٩ـ١٣٠). سرانجام، در ١٣٣٨/١٩٢٠ بولشویكها بخارا را تصرف كردند (امیرعالمخان، ص ٣٥). سیاست مسكو در آسیای مركزی با مقاومت شدید روشنفكران تركستان، متشكل از ملیگرایان طرفدار بولشویكها و تندروهای جوانی كه در جنگهای داخلی به حزب كمونیست پیوسته بودند، روبهرو شد (بنیگسن و براكسآپ، ص ٤١، ٤٣). آنان ضمن وفاداری به آمال ملیگرایی و اندیشههای پانتركیستی به كمونیسم روی آوردند و به دنبال نوعی كمونیسم ملی «اسلامی» بودند (بنیگسن، ص ٩٥). در ١٣٠٠ ش/١٩٢١، روسها تمام مسئولیتها را از كمونیستهای بومی گرفتند (همانجا). مسكو در تلاش بود با قدرت تمام بر سرزمینهای آسیای مركزی حكومت كند و وجود آسیای مركزی واحد و منسجم تهدید بالقوهای برای آن بود (اولكات ، ص٣٠). بسیاری از مخالفان استالین و سیاستهای شوروی در آسیای مركزی، در ١٣١٠ ش/ اواسط دهه ١٩٣٠ به اتهام «خیانت» و «گرایشهای ناسیونالیستی بورژوازی» اعدام شدند. مقاومت در آسیای مركزی ادامه یافت تا اینكه در ١٩٢٤ استالین منطقه را، براساس گرایشهای ملی تقسیم كرد كه بدینترتیب پنج جمهوری ازبكستان، تركمنستان، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیكستان شكل گرفت (بنیگسن و براكسآپ، ص ٤٢ـ٤٣؛ سیورس، ص ٥)، ولی طی این سالها آرامش واقعی در آسیای مركزی برقرار نشد و اخراج و نابودی روشنفكران و بخاراییان جوان از صفوف احزاب كمونیست محلی در میان سالهای ١٩٢٢ تا ١٩٣٨ حاكی از آن است كه مردم آسیای مركزی بهراحتی تسلیم خواستهای حكومت جدید شدند (رجوع کنید به بنیگسن و براكسآپ، ص ٨٥ـ٨٦). شدت عمل بولشویكها و سركوبی جنبشهای ملی و آزادیخواهانه، راه را بر ملیگرایی و آزادیخواهی بست (علیمووا و اعظم خواجهیف، ص ٤١).
منابع:
(١) حبیباللّه ابوالحسن شیرازی و محمدرضا مجیدی، سیاست و حكومت در آسیای مركزی، تهران ١٣٨٢ ش؛
(٢) امیرعالمخانبن امیرعبدالاحد، خاطرههای امیرعالمخان ( تاریخ حزن الملل بخارا )، پیشگفتار و توضیحات از احرار مختاراف، تهران ١٣٧٣ ش؛
(٣) آلكساندر بنیگسن، «آسیای میانه در دوره حكومت روسیه تزاری و شوروی»، در آسیای میانه: مجموعه مقالات تاریخی ، ترجمه كاوه بیات، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ١٣٧٦ ش؛
(٤) مویسی آرونوویچ پرسیتس، «انترناسیونالیستهای خاور در روسیه و پارهای مسائل جنبش آزادیبخش ملی (١٩١٨ ـ ژوییه ١٩٢٠)»، در كمینترن و خاور ، ویراستار ر.ا. اولیانوفسكی، ترجمه جلال علوینیا، تهران: نشر بینالملل، ١٣٦٠ ش؛
(٥) پلدومون، «باكو: چهارراه انقلاب، ١٩٢٠ ـ ١٩١٩»، در قفقاز در تاریخ معاصر ، ترجمه كاوه بیات و بهنام جعفری، تهران: انتشارات پروین، ١٣٧١ ش؛
(٦) اراز محمد سارلی، تاریخ تركمنستان، تهران ١٣٧٣ـ ١٣٧٨ ش؛
(٧) علیرضا شیخ عطار، ریشههای رفتار سیاسی در آسیای مركز و قفقاز ، تهران ١٣٧١ ش؛
(٨) دلارام علیمووا و اكبر اعظم خواجهیف، «تاریخ نهضت جدیدیه در تركستان: اوایل قرن بیستم»، مطالعات آسیای مركزی و قفقاز ، ش٢٠ (زمستان ١٣٧٦)؛
(٩) باباجان غفوروف، تاجیكان ، دوشنبه ١٣٧٧ ش؛
(١٠) گلندا فریزر، انقلاب و ضد انقلاب در آسیای میانه: شورش باسماچیان، ١٩١٧ـ١٩٣٣، ترجمه كاوه بیات، تهران ١٣٨٥ ش؛
(١١) ل.م. لیفشیستس، ١٩٠٥ نجیییل برنجی انقلابدان اوقتیابر انقلابنه قدر، ترجمه رشید یوسفزاده، باكو ١٩٢٦؛
(١٢) لاریسا نیكولایوا، تاجیكستان: تحولات سیاسی ـ اجتماعی در یكصد سال اخیر، تهران ١٣٨٠ ش؛
(١٣) بالی یازكولیف، تركمنستان، ترجمه ش. بدیع، مسكو ١٩٨٧؛
(١٤) Azarbayjan Savet Ensiklopediyas, Baku ١٩٧٦-١٩٨٧;
(١٥) Alexandre Bennigsen and Marie Broxup, The Islamic threat to the Soviet state , London ١٩٨٥;
(١٦) Alexandre Bennigsen and Chantal Lemercier - Quelquejay, Islam in the Soviet Union , London ١٩٦٧;
(١٧) Helene Carrere d'Encausse, Islam and the Russian empire: reform and revolution in Central Asia , tr. Quintin Hoare, London ١٩٨٨;
(١٨) Ensiklopediyayi Savetii Tajik , Dushanbe ١٩٧٨-١٩٨٨;
(١٩) Martha Brill Olcott, "Central Asia: common legacies and conflicts", in Central Asian security: the new interational context , ed. Roy Allison and Lena Jonson, London: Royal Institute of Inteinational Affairs, ٢٠٠١;
(٢٠) Michael Rywkin, Moscow's Muslim challenge , London ١٩٨٢;
(٢١) Eric W. Sievers, The post-Soviet decline of Central Asia: sustainable development and comprehensive capital , London ٢٠٠٣;
(٢٢) Uzbek Savet Ensiklopediyas, Tashkent ١٩٧١-١٩٨٠.
/ مسعود عرفانیان /