دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٣٥٥
بَسمَله ، گفتن یا نوشتن «بسم اللّه » یا «بسم اللّه الرحمن الرحیم ». این مصدر به روش نَحت (تراشیدن ) از عبارت
«بسم اللّه » ساخته شده است ؛ همانگونه که مصدرهای حَیْعَله ، حَوْلَقه ، هَیْلَله ، حَمْدَله و حَسْبَله نیز به این روش ، یعنی از کنار هم نهادن پاره ای حروف یک عبارت ساخته شده اند. برخی معتقدند که واژة بسمله در زبان فصیح عرب رایج نبوده است ، اما لغت شناسان صاحب نظری چون ابن سکّیت و مُطَرّزی استعمال آن را تأیید کرده اند. از کاربرد این واژه در دورة پیش از اسلام اطلاعی در دست نیست و احتمالاً برای اولین بار در شعر ابن ابی ربیعه (٢٦ـ٩٣) ذکر شده است (ابن فارس ، ١٤٠٤، ج ١، ص ٣٢٨ـ ٣٢٩؛ همو، ١٣٨٢، ج ١، ص ٢٧١؛ قیسی ، ج ١، ص ١٣ـ١٤؛ فیّومی ، ذیل واژه ؛ قرطبی ، ج ١، ص ٩٧؛ سیوطی ، المزهر ، ج ١، ص ٤٨٢ـ٤٨٥؛ مرتضی زبیدی ، ج ٧، ص ٢٣٨؛ لین ، ج ١، ص ٢٠٦). بسمله در روایات پیامبر و ائمه علیهم السلام به کار نرفته و فقط در روایتی که کفعمی از پیامبر صلی اللّه علیه وآله و سلّم نقل کرده به صورت مصدر استفاده شده است (کفعمی ، ص ٨٣، حاشیه ). اکنون مسیحیان نیز بسمله را به معنای «بسم الاب و الابن و روح القدس » به کار می برند (شرتونی ، ج ١، ص ٤٤؛ معلوف ، ذیل «بسمل »). گذشته از این شواهدی از کاربرد «تسمیه » به جای ذکر بسمله نیز می توان یافت .
بنابر روایتی ، احتمالاً برای اولین بار، سلمان فارسی به درخواست ایرانیان ترجمة سورة حمد و «بسم الله الرحمن الرحیم » را انجام داد که در آن ترجمة «بسم الله ...» «به نام یزدان بخشاونده » آمده است (شمس الائمة سرخسی ، ج ١، ص ٣٧؛ علی شواخ اسحاق ، ج ٢، ص ١٢). در ترجمة تفسیر طبری (ج ١، ص ١٠)، که مترجم آن ناشناس است ، به صورت «به نام خدای مهربان بخشاینده » ذکر شده و تا زمان حاضر با اندک تفاوتی به صورت «به نام خداوند بخشندة مهربان » باقی مانده است ، گو اینکه در کشف الاسرار (میبدی ، ج ١، ص ٢) «به نام خداوند جهان دارِ دشمن پرور به بخشایندگی ، دوست بخشای به مهربانی » آمده است که صبغة تفسیری و توجه به تفاوت معنایی «رحمان » و «رحیم » در تعبیرات دینی ، در آن مشهود است .
بسمله مرکب از پنج جزء است که از جنبه های گوناگون بررسی شده است (برای بحث دربارة تفسیر آن رجوع کنید به تفاسیر عرفانی این عبارت ). حرف جرّ «ب » را به معنای الصاق ، استعانت ، مصاحبت گرفته اند. از آنجا که قبل از حرف جرّ باید فعل یا شبه فعلی بیاید که جار و مجرور به آن تعلق گیرد، قبل از «بسم » فعلی مقدّر، مانند أقرأُ یا أبدأُ محسوب می کنند.
تاریخچه . دربارة سنت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم در استفادة از «بسم الله الرحمن الرحیم » روایات مختلفی نقل شده است . به نقل ابن سعد (ج ١، ص ٢٦٣) و مسعودی (ص ٢٢٥) شعبی ، اعمش ، ابومالک و قَتاده روایت کرده اند که پیامبر اکرم در ابتدای بعثت به رسم آن روزگار «بسمک اللهم » به کار می برد. از گزارش ابن هشام (ج ٢، ص ٧٨٤) مبنی بر این که در آغاز معاهدة صلح حدیبیه سهیل بن عمرو از سوی قریش درخواست نمود تا «بسمک اللهم » به جای «بسم الله الرحمن الرحیم » نوشته شود برمی آید که رسم معمول عرب نگارش «بسمک اللهم » بوده است و در ادامة روایت آمده که پیامبر اکرم از زمانی که آیة ٤١ سورة هود «و قالَ ارکَبُوا فیه'ا بِسم اللّه مَجری'ها و مُرس'یه'ا» نازل شد، «بسم الله » گفت و پس از نزول آیة ١١٠ سورة اسراء، «قُلِ ادعُواللّهَ اَوِ ادعُوا الرَّحم'ن »، «بسم الله الرحمن » را به کار برد و بعد از نزول آیة ٣٠ سورة نمل «انَّه مِن سُلَیمان و اءِنَّهُ بِسم اللّه الرحمن الرحیم » صورت نهایی «بسم الله الرحمن الرحیم » را به آن داد. اما این گزارش بعید به نظر می رسد. زیرا سورة نمل متعلق به اواسط دورة مکی است و احتمال کاربرد عبارت کامل بسمله پیش از این زمان بسیار زیاد است .
گذشته از این ، بنابر روایتی که طبری ( جامع البیان ، ج ١، ص ٣٨) و واحدی نیشابوری (ص ٦،١١) از قول ابن عباس و دیگران نقل کرده اند، عبارت «بسم اللّه الرحمن الرحیم » نخستین عبارت قرآن است که در اول سورة علق (اقرا) بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم نازل شد، و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است . از روایتی که کلینی (ج ٢، ص ٦٢٨) به اسناد خود از امام صادق علیه السلام نقل می کند، آغاز همة کتب آسمانی «بسم الله الرحمن الرحیم » بوده است . این عبارت در ابتدای تمام سوره های قرآن ، جز سورة برائت (توبه )، آمده است (برای آگاهی از وجوه نیامدن بسمله در اول این سوره رجوع کنید به برائت ، سوره ).
دربارة این موضوع که آیا «بسم الله » عبارتی از باب شروع سوره بوده و منظور از آن جدا کردن سوره ای از سورة قبلی است یا مستقلاً آیه به شمار می رود اختلاف نظر بوده است . قاریان و فقیهان مدینه ، بصره و شام بسملة آغاز سورة فاتحه و سوره های دیگر را یک آیه به حساب نمی آوردند و آمدن آن را بر سر سوره ها صرفاً برای جداکردن آنها از یکدیگر و به قصد تبرک می دانستند. ابوحنیفه و مالک بن انس نیز بر این عقیده بودند. اما قاریان و فقیهان مکه و کوفه آن را آیه ای جداگانه در آغاز هر سوره به شمار می آوردند (زمخشری ، ج ١، ص ١). این اختلاف عقیده در بلندیا آهسته خواندن (جهر یا اخفات ) بسمله نیز اثر نهاده است ( رجوع کنید به ادامه مقاله ) . شافعی و احمدبن حنبل بسمله را تنها در سورة فاتحه آیه ای مستقل و در سایر سوره ها جزئی از آیة اول به حساب آورده اند. بدین ترتیب ، «بسم الله » در ابتدای هر سوره در ارتباط با جملة آغازین آن تفاوت معنایی می یابد. این امر مورد تأیید مفسرانی است که قائل به تکرار در قرآن نیستند و تکرار الفاظ را به مفهوم تکرار معانی نمی دانند؛ از جمله قشیری (ج ١، ص ٤٤) با توجه به این تفاوت معنایی ، می نویسد که بسمله عبارتی تکراری نیست ، زیرا در هر سوره معنایی خاص می یابد. بنابراین استدلال ، حکم فقهی ذکر «بسم الله » در آغاز سوره هایی که در نماز خوانده می شود اینگونه است که پیش از قرائت بسمله باید فرد نیت کند که می خواهد کدام سوره را بخواند. شیعة امامیه در اینکه بسمله نخستین آیه از آیات هر سوره ، جز سورة برائت ، است اتفاق نظر دارند و به فعل پیامبر و ائمه علیهم السلام و روایات متواتر استناد می کنند (طوسی ، ١٣٧٧ـ١٣٨٢، ج ١، ص ١١٢؛ همو، ١٤٠٠، ص ٧٦).
علمای علم قرائت جملگی ، ذکر «بسم الله » را در آغاز قرائت هر بخشی از قرآن لازم می دانند و هیچ یک از آنان آغاز قرائت را بدون بسمله جایز نمی شمارد (ابن جزری ، ج ١، ص ٢٦٣). برخی فقط یک بار ذکر کردن آن را در آغاز قرائتی که شامل بیش از یک سوره باشد، مجاز می دانند و در مورد وصل سوره ها با بسمله اختلاف نظر دارند. بعضی براین عقیده اند که نباید با خواندن «بسم الله » دو سوره را از هم جدا کرد، بلکه دو سوره را بدون آن باید به هم پیوست . اما ابن کثیر، عاصم ، کسائی و قالون معتقدند که جدا کردن سوره ای از سورة دیگر با «بسم الله » لازم است ، مگر سورة انفال و برائت که بین آنها بسمله وجود ندارد (همان ، ج ١، ص ٢٥٩). اختلاف آرا دربارة اینکه «بسم الله » آیه ای مستقل است ، از روایات مختلف نشأت گرفته ، چنانکه بنابر روایتی از ابن عباس ، پیامبر اکرم اتمام نزول یک سوره و شروع سورة بعدی را به واسطة نزول «بسم الله » جدید در می یافت (سیوطی ، الدرالمنثور ، ج ١، ص ٧). برخی ، از این روایت چنین استنباط کرده اند که بسمله آیة مستقلی نبوده و تنها به جهت تبرک می آمده است . در مقابل ، کسانی قائل اند که در همة مصحفهای پایه (مصاحف امام )، در آغاز همة سوره ها، جز سورة برائت ، بسمله نوشته شده بوده است . با توجه به اینکه هنگام تدوین قرآن ، برای حفظ کلام خدا، از آوردن هر گونه اضافات حتی نام و شمارة سوره ها خودداری می کردند، اگر بسمله جزو قرآن محسوب نشود، به این معناست که صحابه ١١٣ بسمله بر آن افزوده اند. بعلاوه ، دستة اخیر، از ابن عباس روایتی نقل می کنند که بر اساس آن هر کس بسمله را نگوید صد و سیزده آیة قرآن را فرو گذاشته است (زمخشری ، همانجا؛ فخررازی ، ج ١، ص ٢٠٧ـ ٢٠٨).
به همین روال ، دربارة قرائت بسمله و جهر و اخفات آن در نماز روایات متفاوتی از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده که موجب تفاوت در فتواهای علمای اهل سنت گردیده است (مسلم بن حجاج ، ج ١، ص ٢٩٩ـ٣٠٠؛ سیوطی ، المزهر ، ج ١، ص ١١). شافعی و به روایتی احمدبن حنبل و گروهی از علمای حدیث بر آن اند که قرائت بسمله مثل آیه های دیگر سورة فاتحه واجب است . مالک بن انس گفته است که قرائت بسمله ، خواه به اخفات و خواه به جهر، مکروه است . قول دیگر این است که قرائت آن جائز بلکه مستحب است . اما برخی قرائت بسمله را در نماز بنابر روایتی از عبدالله بن مغفل بدعت دانسته اند (فخررازی ، ج ١، ص ٢٠٥). شیعیان به اتفاق نظر، ذکر «بسم الله » را در آغاز نماز واجب می دانند و بر وجوب جهر بسمله در نمازهای جهریه و استحباب جهر در نمازهای اخفاتیه نظر داده اند (طوسی ، ١٣٧٧ـ١٣٨٢، همانجا؛ همو، ١٤٠٠، ص ٧٦؛ حکیم ، ج ٦، ص ١٧٤ـ١٧٥). نقل شده است که امام علی علیه السلام در جهر بر بسمله در نماز اصرار می کردند. به روایت شافعی معاویه در مدینه نمازی به پا داشت که در آن «بسم الله » و تکبیر پیش از رکوع و سجده ها را نگفت . پس صحابه بر او اعتراض کردند که نماز را از ما ربودی ؛ معاویه همان نماز را با تسمیه و تکبیر اعاده نمود. فخررازی (ج ١، ص ٢٠٤) با استناد به این دو روایت استدلال می کند که سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جهر بسمله بوده است ، و دور نمی نماید که معاویه نیز با علم به روش حضرت علی علیه السلام در خصوص جهر و اخفات ، روش عکس را برگزیده باشد. ذکر بسمله فقط در نماز واجب است ، مگر در مواردی که بسمله مصداق تسمیه (ذکر نام خدا) شود. به این ترتیب ، ذکر بسمله در موقع سر بریدن حیوانات به عنوان تسمیة واجب به کار می رود، زیرا به هنگام ذبح یا صید حیوانات باید نام خدا یاد شود، وگرنه خوردن گوشت آنها حرام است (مائده : ٤ـ٥؛ انعام : ٦، ١١٨، ١٢١؛ محقق حلی ، ج ٣، ص ٢٠٠، ٢٠٤). علاوه بر این ، شیعه و تمام مذاهب اهل سنت جز حنبلیان ذکر «بسم الله » را پیش از وضو مستحب می دانند.
در کتابهای حدیثی ، تفسیری و فقهی به احادیث بسیاری دربارة ارزش و منزلت بسمله وآثار و پاداش تلاوت آن اشاره شده است ، از جمله این که نزدیکی این آیه به اسم اعظم خدا بیش از نزدیکی سیاهی چشم به سفیدی آن است (طبرسی ، ج ١، ص ٨٩؛ سیوطی ، الدرالمنثور ، ج ١، ص ٨،١٠). همچنین سوگند دادن خدا به «بسم الله الرحمن الرحیم »، در برخی ادعیه ، حاکی از ارزش این آیه است (دربارة احادیث شیعی نیز رجوع کنید به خمینی ، ج ١، ص ٥٠ ـ ٥٦).
در تعالیم اسلامی بر ذکر نام خدا و، به طور اخص ، بسمله (به هر دو صورت مختصر یا کامل ) در آغاز هر کاری بسیار تأکید شده است ؛ چون که این عمل به مثابة مشمول رحمت و برکت و اعانت خداوند گشتن است ، و به تعبیری دیگر، نشانة بندگی و یاری جستن از اوست . توجه شخص مسلمان به خداوند و رحمت و بخشندگی او و اتکا به قدرت لایزال الهی موجب تقدس عملش می شود. بنابر حدیث «کُلُّ أَمرٍ ذی ب'الٍ لَم یُبْدَأ بِاسمِاللّهِ فَهُوَ اَبْتَر» (ابن حنبل ، ج ٢، ص ٣٥٩؛ سیوطی ، الدرالمنثور ، ج ١، ص ١٠) ترک نام خدا در آغاز هر کارِ درخورِ توجهی به نافرجام ماندن و بی خیر و برکت شدن کار می انجامد؛ و اگر ظاهراً هم آن کار به انجام رسد از لحاظ معنوی ناتمام انگاشته می شود و چه بسا برخی گرفتاریها نتیجة ترک بسمله از روی فراموشی و به منظور یادآوری و تنبیه نسبت به ذکر آن باشد. در سنت پیامبر و ائمه علیهم السلام ، علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله ، در مواردی خاص ، مانند اوقات خوردن غذا، نوشتن نامه ، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر تأکید بیشتری شده است . با این اوصاف ، ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانة دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می شود، چنانکه پیامبر اکرم هنگام تلاوت قرآن ، بسمله را به صدای بلند می گفت و مشرکان از او روی بر می گرداندند (آیة ٤٦ سورة اسراء به همین نکته اشاره دارد؛ حویزی ، ج ٣، ص ١٧٢).
نوشتن «بسم الله » تقریباً در آغاز همة نوشته ها، به پیروی از سنت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مرسوم شد، گو اینکه در روایاتی با ذکر آن در آغاز شعر مخالفت شده است (سیوطی ، الدرالمنثور ، همانجا). اما گاه در مکاتیب و فرامین سلطانی القاب سلطان پیش از بسمله ذکر می شد همان گونه که طغراها نیز پیش از بسمله می آمد (عمری ، ص ٤٩). با توجه به اهمیت و جایگاه «بسم الله الرحمن الرحیم » در بیانات دینی ، در کتابهای تفسیر، غالباً مباحث مبسوطی به این عبارت اختصاص یافته و جنبه های گوناگون آن اعم از حدیثی ، فقهی و علم القرائه بررسی شده است .
عرفا نیز، به طور خاص ، به تفسیر و تأویل این عبارت پرداخته اند. احتمالاً برای اولین بار قُشَیری در لطائف الاشارات (ج ١، ص ٤٤، ج ٣، ص ٦٤١) به طور مبسوط به ذکر معانی بسمله پرداخته و به نوعی زمینه را برای نظریات مشروحتر ابن عربی فراهم آورده است . او «ب » بسم الله را اشاره به این معنی می داند که حادثات به واسطة خداوند ظاهر شده است و مخلوقات به وجود آمده اند. او در سبب تقدم لفظ «اسم » بر «الله » چند نکته می آورد، از جمله آن که این عبارت را از سوگند متمایز ساخته و دیگر این که برای تزکیة قلب گوینده پیش از ذکر «الله » آمده است . او سه حرف «بسم » را حروف آغازین صفات گوناگون الهی می داند، که در هر مورد بستگی به فحوای سوره ای دارد که «بسم الله » در آغاز آن می آید. برای مثال حرف «ب » در بسمله را اشاره به برائت خداوند از هر بدی و نشانة تواضع و خضوع و برائت موحدان از محدثات دانسته است (ج ١، ص ٤٤، ٥١٦ ـ٥١٧، ج ٣، ص ٧٧١).با توجه به این که او قائل به تکرار در قرآن نیست ، سعی کرده در هر صد و سیزده سورة قرآن معنای خاصی از بسمله را بیان کند؛ نورانیت قلبها و رفعت و بلندی یافتن آنها، شناخت هر عارف و آگاهی هر واقف و سعادت قلبها را به واسطة اسم الله یا شنیدن نام او می داند (ج ١، ص ٤٥٩، ج ٢، ص ١٦٥، ٢٣٨، ٣٧٥). در سورة ابراهیم (همان ، ج ٢، ص ٢٣٨) «بسم الله » را «بالله » معنی کرده و آورده است که قلبهای عارفان به واسطة او اشراق و تنویر می یابد. در تفسیر سورة الرحمن (ج ٣، ص ٥٠٢) می نویسد که سرورِ ارواح به واسطة شهود عظمت او کامل شده و به واسطة وجود رحمتش به دست آمده است ؛ و اگر عظمت او نبود کسی آن رحمان را نمی پرستید، و اگر رحمتش نبود کسی او را دوست نمی داشت . در تفسیر کشف الاسرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری (میبدی ، ج ١، ص ٤، ٢٦ـ٢٩) نیز به بیان این صفات گوناگون پرداخته شده و در معنای «بسم الله » آمده است که «من ( خدا ) به نام خود آغاز می کنم ، پس به نام من آغاز کنید.» (بدأتُ بسم الله فابدؤا). در اینجا «اسم » زاید است ، چون اهل حق قائل اند که اسم و مسمی یکی هستند. نوزده حرف عبارت کامل بسمله پناهی در برابر هر یک از نوزده نگهبان آتش دوزخ (علیها تسعة عشر) است . قرطبی نیز در تفسیر خود (ج ١، ص ٩٢) از ابن مسعود روایتی در این باب نقل کرده است .
ابن عربی بیش از دیگران بتفصیل به معانی باطنی بسمله پرداخته است . او بر اساس طرح خاصی که از آفرینش جهان دارد، تمامی حروف ، نقطه ، حرکت و سکون هر یک از حروف را در این عبارت به اجزا و عناصر عالم پیوند می دهد. او «بسم الله » را متضمن این معنی می داند که عالَم به واسطة «بسم الله » ظاهر شده است ، زیرا اسمای الهی سبب وجود عالم اند، و بر آن مسلط و در آن موثرند. به واسطة «ب » وجود ظاهر شد و نقطة زیر آن نشانة تمایز میان عابد و معبود است . ابن عربی همزة وصل را به وجود، و سکون آن را به عدم ، که همان وجود محدث است ، تعبیر می کند و حذف آن را به سبب حرکت حرف «ب »، که عبارت از «ایجاد» است ، می داند؛ و این «الف » محذوف را همان حقیقتی می داند که قائم بر وجود لایزال الهی است . او نیز علت ذکر «اسم » را تبرک گوینده دانسته است ، و برای سه حرف «بسم » طبقاتی از عوالم را، از نظر خویش ، برشمرده است . به نظر ابن عربی ، ذکر آیة «بسم الله الرحمن الرحیم » در ابتدای هر سوره نشانة تقدم رحمت حق بر قهر اوست و خداوند به نوعی رحمت خویش را اعلام می کند، زیرا سه اسم این آیه اسمای رحمت الهی اند ( رحمة ، ص ١٩؛ همو، الفتوحات ، ج ١، ص ١٠٢ـ١٠٣). در تفسیر عبدالرزاق کاشی (ج ١، ص ٨) (معروف به تفسیر ابن عربی ) نیز حرف «ب » نشانه ای از عقل اول یا صادر اول دانسته شده است (قس ایرانیکا ، ذیل «بسم الله »). ابن عربی در تفسیر کل عبارت بسمله نیز به بحث مبسوط می پردازد و رحیم را در آخر آن صفت پیامبر صلی الله علیه بر می شمارد که عالم عقل و نفس به وجود او کامل شده است و بسم را راجع به آدم علیه السلام می داند ( فتوحات ، ج ١، ص ١٠٨ـ١٠٩). همچنین در بحرالحقائق نجم الدین کبری (متوفی ٦١٧) و اعجازالبیان فی تأویل امّالقرآن صدرالدین قونوی (متوفی ٦٧٣) شاگرد ابن عربی ، تعابیر مشابهی دربارة معانی باطنی حروف بسمله می توان یافت (نیز رجوع کنید به خمینی ، ج ١، ص ١٧٩ـ ١٨٩). اسماعیلیه نیز هفت حرف «بسم الله » را با امامان هفتگانه و افلاک هفتگانه ارتباط داده اند و برای هر یک از حروف ، رمزی از اوصاف خداوند قائل شده اند.
«بسم الله » در آثار هنری . در حدیثی معروف به کسانی که «بسم الله » را به خطی خوش بنویسند، نعمتهای فراوان بشارت داده شده است (سیوطی ، الدرالمنثور ، همانجا؛ شیمل ، ص ٨١)؛ ازینرو نوشتن این عبارت همواره توجه خوشنویسان را جلب کرده و به صورت عنصری تزیینی در تذهیب نسخه های خطی ، و در معماری ، بویژه بر طاق محرابها، و سردر مسجدها و اماکن مقدس ، به کار گرفته شده است (برای نمونه ها رجوع کنید به هراتی ؛ و نیز رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل «بسم الله »).
از جمله عبارتهایی که پس از اسلام بر روی سکه ها حک می شد «بسم الله » بود. در زمان خلفای نخست و پس از گسترش نفوذ اسلام در ایران عربها از سکه های ایرانی فراوانی استفاده می کردند که در آنها تصویر پادشاهان ساسانی حک شده بود. مسلمانان بر روی همین سکه ها به نوشتن کلام حمد و توحید (لله الحمد و بسم الله ) اقدام کردند (مقریزی ، ص ١٥؛ دیانت ، ج ٢، ص ٧٣ـ ٧٤). از جمله اولین سکه های اسلامی ، سکة بغلیه است که حجاج در سال ٧٥ ضرب ، و بر یک روی آن «بسم الله » و بر روی دیگرش کلمة «حجاج » را حک کرد، اما سال بعد آن را به «الله احد، الله صمد» تغییر داد (کرْملی ، ص ١٣). اما اعتراض فقها در مورد تماس افراد غیر مطهر با اسمای حق باعث شد که این عبارات کمتر در سکه ها حک شود.
در تداول شاعران فارسی زبان ، عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم » به صورت یک اسم در آمده و مسندالیه قرار گرفته است . همچنین در بسیاری از مثنویهای داستانی به زبان فارسی به عنوان یک مصراع به کار رفته است مانند مصراع نخست بیت آغازین مخزن الاسرار نظامی : بسم الله الرحمن الرحیم / هست کلید در گنج حکیم . به علت کثرت استعمال «بسم الله » در آغاز کارها، این عبارت به جای افعالی از قبیل «بفرمایید، بشتابید، شروع کنید و مبارک است » به کار می رود. در فرهنگ عامه نیز در قالب مثلهای گوناگونی به کار رفته و در ادبیات نیز در اصطلاحاتی نظیر «مرغ بسمل » و «مرغ نیم بسمل » راه یافته است . در علوم غریبه ، اعم از علم حروف و اعداد طلسمات نیز برای آن خواصی قائل اند (دهخدا؛ خمینی ، ج ١، ص ١١٩ـ١٤٤، ٢٠١ـ٢٠٣؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژگان ).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) ابن جزری ، النشر فی القراءات العشر ، چاپ علی محمد ضباع ، مصر ( بی تا. ) ؛
(٣) ابن حنبل ، مسند الامام احمدبن حنبل ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤) ابن سعد، الطبقات الکبری ، چاپ احسان عباس ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٥) ابن عربی ، رحمة من الرحمن فی تفسیر و اشارات القرآن ، دمشق ١٤١٠/١٩٨٩؛
(٦) همو، الفتوحات المکیة ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٧) ابن فارس ، الصاحبی فی فقه اللغة و سنن العرب فی کلامها ، بیروت ١٣٨٢/ ١٩٦٣؛
(٨) همو، معجم مقاییس اللغة ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قم ١٤٠٤؛
(٩) ابن هشام ، السیرة النبویه ، چاپ سهیل زکار، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(١٠) علی شواخ اسحاق ، معجم مصنفات القرآن الکریم ، ریاض ١٤٠٣ـ١٤٠٤/ ١٩٨٣ـ١٩٨٤؛
(١١) محسن حکیم ، مستمسک العروة الوثقی ، نجف ١٣٨٩/١٩٦١، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(١٢) عبدعلی بن جمعه حویزی ، کتاب تفسیر نورالثقلین ، چاپ هاشم رسولی محلاتی ، چاپ افست قم ١٣٨٣ـ١٣٨٥؛
(١٣) مصطفی خمینی ، تفسیر القرآن الکریم ، چاپ محمد سجادی اصفهانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٤) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیر نظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ؛
(١٥) ابوالحسن دیانت ، فرهنگ تاریخی سنجش ها و ارزش ها ، تبریز ١٣٦٧ ش ؛
(١٦) محمودبن عمر زمخشری ، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٧) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٨) همو، المزهر فی علوم اللغة و انواعها ، چاپ محمد احمد جادالمولی ، علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(١٩) سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد ، بیروت ١٩٩٢؛
(٢٠) محمدبن احمد شمس الائمة سرخسی ، کتاب المبسوط ، استانبول ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢١) فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل الله یزدی طباطبائی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٢) محمدبن جریر طبری ، ترجمه تفسیر طبری : فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی ٣٥٠ تا ٣٦٥ هجری ، چاپ حبیب یغمائی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٢٣) همو، جامع البیان فی تفسیر القرآن ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٤) محمدبن حسن طوسی ، کتاب الخلاف فی الفقه ، تهران ١٣٧٧ـ١٣٨٢؛
(٢٥) همو، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٢٦) عبدالرزاق کاشی ، تفسیر القرآن الکریم (معروف به تفسیر ابن عربی )، چاپ مصطفی غالب ، بیروت ١٩٧٨، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٢٧) احمدبن یحیی عمری ، التعریف بالمصطلح الشریف ، چاپ محمد حسین شمس الدین ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٨) محمدبن عمر فخررازی ، التفسیر الکبیر ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢٩) چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(٣٠) احمدبن محمد فیومی ، المصباح المنیر ، بیروت ١٩٨٧؛
(٣١) محمدبن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، ج ١، بیروت ١٣٧٢/١٩٥٢؛
(٣٢) عبدالکریم بن هوازن قشیری ، لطائف الاشارات ، چاپ ابراهیم بسیونی ، قاهره ١٩٨١ـ١٩٨٣؛
مکی بن حموش قیسی ، کتاب الکشف عن وجوه القراءآت السبع و عللها و حججها ، چاپ محیی الدین رمضان ، بیروت ١٤٠٧/
(٣٣) ١٩٨٧؛
(٣٤) اَنستاس ماری کرْملی ، النقود العربیة و علم النِّمیّات ، قاهره ١٩٣٩: چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٥) ابراهیم بن علی کفعمی ، المصباح ، چاپ افست قم ١٤٠٥؛
(٣٦) محمدبن یعقوب کلینی ، الکافی ، چاپ علی اکبر غفاری ، بیروت ١٤٠١؛
(٣٧) جعفربن حسن محقق حلی ، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام ، چاپ عبدالحسین محمدعلی ، نجف ١٣٨٩/ ١٩٦٩؛
(٣٨) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، چاپ سنگی مصر ١٣٠٦؛
(٣٩) علی بن حسین مسعودی ، التنبیه و الاشراف ، چاپ عبدالله اسماعیل صاوی ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٤٠) مسلم بن حجاج ، صحیح مسلم ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤١) لویس معلوف ، المنجد فی اللغة و الاعلام ، بیروت ١٩٧٣ـ١٩٨٢، چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤٢) احمدبن علی مقریزی ، النقود الاسلامیة ، چاپ محمد بحرالعلوم ، نجف ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(٤٣) احمدبن محمد میبدی ، کشف الاسرار وعدة الابرار ، چاپ علی اصغر حکمت ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٤٤) علی بن احمد واحدی نیشابوری ، اسباب النزول ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤٥) محمد مهدی هراتی ، تجلی هنر در کتابت بسم الله ، مشهد ١٣٦٧ ش ؛
(٤٦) EI ٢ s.v. "Basmala" (by B. Carra de Vaux and L.Gardet);
(٤٧) Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Besmella h. I: Origin of the formula" (by Philippe Gignoux), "Besmella h. II: In Exegesis, Jurisprudence, and cultural life" (by Hamid Algar);
(٤٨) Edward William Lane, An Arabic-English lexicon , Beirut ١٩٨٠;
(٤٩) Annemarie Schimmel, Calligraphy and Islamic culture , New York ١٩٨٤.
/ لیلا هوشنگی /