دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٧٤
جواهری ، محمدمهدی، بزرگترین شاعر كلاسیك عراقی ایرانی تبار در نیمه قرن چهاردهم. برای تولد وی تاریخهای متفاوتی ذكر شده است، اما به نظر میرسد صحیحترینتاریخ ١٧ ربیعالاول ١٣١٧ باشد ( رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٧٣ـ١٩٨٠، ج ١، مقدمه علیجواد طاهر، ص ٢٥؛ عطیه، ص ٦، ٣٣ـ٣٥؛ میربصری، ج ١، ص١٨٠). وی در خاندانی اهل علم در نجف به دنیا آمد. پدرش، عبدالحسین، از نوادگان شیخ محمدحسن نجفی*(مؤلفكتاب معروف جواهرالكلام*) بود. اولاد و نوادگان شیخمحمدحسن، نام خانوادگی خود را در انتساب به این كتاب، «جواهری»، «صاحب جواهر» و «جواهر كلام» برگزیدهاند (میربصری،همانجا؛ مهدوی دامغانی، ص ١٤٤؛ نیز رجوع کنید به جواهری*، آل). محمدمهدی از پنج سالگی خواندن و نوشتن را نزد برادر بزرگش، عبدالعزیز، و قرآن را در مكتبخانه فراگرفت (محمد مهدی جواهری، ١٩٩٩، ج ١، ص ٤٩؛ عطیه، ص٤٠). تحصیلات ابتدایی را نزد معلمی تندخو گذراند، بهطوریكه بعدها از تأثیر منفی این دوره با تلخی بسیار یاد میكرد. سپس به مدرسه رشدیه رفت و به فراگیری زبان و ادبیات عرب و جغرافیا پرداخت. وی حافظهای اعجابانگیز داشت به شكلی كه در هشت سالگی هر روز یك خطبه از نهجالبلاغه ، قطعهای از أمالی شریف مرتضی، قصیدهای از دیوان متنبی و قطعهای از البیان و التبین جاحظ را از بر میكرد و چنانكه خود گفته، به جهت قدرت حافظهاش مورد غبطه و حسادت قرار میگرفت (محمدمهدی جواهری،١٩٩٩، ج ١، ص ٤٣، نیز رجوع کنید به ص٥٠ـ٥٢؛ اعلام الادب العربی المعاصر، ج ١، ص ٤٣٣).
وی با وجود استعداد و حافظه قوی، در آغاز علاقهای به تحصیلات سنّتی نداشت ( رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٩٩، ج ١، ص ٤٩ـ٥١) اما همین تحصیلات اولیه سنّتی و مطالعه اشعار قدما بعدها تأثیر عمیقی بر شعر وی گذاشت ( رجوع کنید به بدوی، ص ٦٢؛ جیوسی، ج ١، ص ١٩٧). جواهری از كودكی دلبستگی شدیدی به شعر داشت. پدرش با اینكه در آغاز مخالف سرودن وی بود، هنگامی كه علاقه عمیق او را به شعر درك كرد، خود نیز به تشویق وی پرداخت و او را با خود به مجالس بزرگان برد. جواهری هم در این مجالس تحت تأثیر اندیشه آزادیخواهی بزرگانی چون محمدسعید حبوبی * ، شاعر مبارز ضداستعمار، قرار گرفت (محمدمهدی جواهری، ١٩٩٩، ج ١، ص ٦٥ ـ ٦٨، ٧٤ـ٧٩؛ عطیه، ص ٣٨). وی در نوجوانی همراه برادر بزرگترش در یكی از حوزههای علوم دینی نجف به تحصیل پرداخت و لباس روحانیت بر تن كرد، اما پس از مرگ پدرش، تحصیلات حوزوی و لباس روحانیت را كنار گذاشت ( رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٩٩، ج ١، ص ٣٥، ٥٣، ٨٥). در هجده سالگی نخستین شعرش را با نام مستعار در روزنامه العراق به چاپ رساند و فقط در ١٣٠٠ ش حدود ٢١ شعر از وی در نشریات عراق بهچاپ رسید و به دلیل استحكام اشعارش خیلی زود جای خود را در میان خوانندگان باز كرد (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٨٦ ـ٨٧، ١١٩ـ١٢١؛ نیز رجوع کنید به همو، ١٩٧٣ـ ١٩٨٠، ج ١، ص ٨٧ـ١٤٥).
اولین مجموعه شعری وی، با عنوانِ «حبله الادب» در ١٣٠٢ ش/ ١٩٢٣ در بغداد منتشر شد (اعلام الادب العربی المعاصر، ج ١، ص ٤٣٥).
جواهری دو بار به ایران سفر كرد؛ در تابستان ١٣٠٣ ش/ ١٩٢٤ و تابستان ١٣٠٥ ش/١٩٢٦ . تأثیر عمیقی كه مشاهده طبیعت زیبا و سفر به شهرهای ایران بر وی گذاشته، در اشعارش (از جمله «عَلی' حدود فارس»، «عَلی' كَرند»، «الریف الضاحك»، «عَلی' دربند» و «فی طَهران») آشكار است (رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٧٣ـ١٩٨٠، ج ١، ص ٢٥٥ـ٢٦٦، ٣٥٥ـ ٣٥٦، ٣٦١ـ ٣٦٢). وی در ١٣٠٦ ش/١٩٢٧ به بغداد سفر كرد و معلم مدارس كاظمیه شد (میربصری، همانجا)، اما پس از انتشار قصیده «بَریدالغُربه» در روزنامه الفَیحاءــ كه در آن به ستایش طبیعت و آب و هوا و زیباییهای ایران پرداخته بود و دلیل وابستگی به عراق را فقط علاقه به یارانش دانسته بود ــ ساطع حُصَری*، مدیركل وزارت معارف، او را به شعوبیگری متهم و از معلمی بركنار كرد ( رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٩٩، ج ١، ص١٤٧ـ ١٥٢؛ عطیه، ص٤٥ـ٤٨؛ نیز رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٧٣ـ١٩٨٠،ج١، ص ٣٥٧ـ٣٦٠). سپس جواهری، با وساطت عالم دینی، سیدحسن صدر، با ملك فیصل ملاقات كرد و به عنوان كارمند اداره تشریفات دربار، مشغول به كار شد (رجوع کنید به میربصری، همانجا؛ نیز رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٩٩، ج ١، ص ١٧٩ـ١٨٥). وی سه سال در دربار سلطنتی مشغول به كار بود و سپس استعفا كرد. او با وجود انتقاد بسیار از وضع عراقِ تحت سلطنت، توانسته بود به خوبی مناسباتش را با خانواده سلطنتی حفظ كند (بدوی، ص ٦٢؛ نیز رجوع کنید به عطیه، ص ٥٦ـ٦٠).
وی در ١٣٠٧ ش/١٩٢٨ دفتر شعر بَینَ الشعورِ و العاطفه را در بغداد منتشر كرد( اعلام الادب العربی المعاصر، همانجا). در ١٣٠٩ ش/١٩٣٠ روزنامه الفرات را منتشر كرد و به همین مناسبت كنیه ابوالفرات را برای خود برگزید، اما پس از انتشار بیست شماره، به دلیل مخالفتهای سیاسی، امتیاز آن لغو شد (مهدوی دامغانی، ص ١٤٤، پانویس؛ نیز رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٩٩، ج ١، ص ٢٤٥ـ٢٥٢). او سپس رئیس دبیرخانه وزارت معارف شد و تا ١٣١٥ ش/١٩٣٦، كه از وزارت معارف استعفا كرد، به تدریس در دبیرستانهای بصره، نجف و دانشسرای معلمان مشغول بود (میربصری، ج ١، ص ١٨١). در همین سال، با انتشار روزنامه الانقلاب بهكار مطبوعاتی بازگشت و پس از تعطیل این روزنامه، در ١٣١٦ ش/١٩٣٧ الرأی العام و المعرض را منتشر كرد. جواهری در این حرفه شهامت چشمگیری از خود نشان داد. وی تا ١٣٤٠ ش/١٩٦١، كه از روزنامهنگاری كناره گرفت، حدود دوازده روزنامه را سرپرستی و سردبیری كرد كه اغلب آنها به دلایل سیاسی عمر كوتاهی داشتند (میربصری؛ بدوی، همانجاها؛ اعلام الادب العربی المعاصر ، ج ١، ص ٤٣٢).
در ١٣١٥ ش/ ١٩٣٦، جواهری به دلیل مخالفت با بَكر صدقی، چندماهی به زندان رفت (عطیه، ص ٦٤؛ نیز رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٩٩، ج ١، ص ٣٢٧ـ٣٣٣). وی در ١٣٢٦ ش/ ١٩٤٧، با حمایت امیرعبدالاله، به عنوان نماینده شهر كربلا وارد مجلس شد، اما پس از مدت كوتاهی به جبهه مخالف پیوست و سرانجام در ١٣٢٧ ش/ ١٩٤٨ از نمایندگی استعفا كرد (عطیه، ص ٦٦ ـ٦٧؛ نیز رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٩٩، ج ١، ص ٤٧٧،٤٨٢). در همین سال برادرش، جعفر، در تظاهرات دانشجویی كشته شد. مرگ برادر چنان تأثیر عمیقی بر وی گذاشت كه دو قصیده به نام «أخی جعفر» و «یوم الشهید» در رثای وی سرود كه هر دو از شاهكارهای شعر معاصر عرب در قالبهای قدمایی محسوب میشوند (رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٧٣ـ ١٩٨٠، ج ٣، ص ٢٥٥، ٢٦٧ـ٢٨٣؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). او در اواخر همین سال به پاریس رفت كه حاصل آن شعر عاشقانه «أنیتا» و دوستی و مجالست با طه حسین *بود (میربصری، ج ١، ص ١٨١؛ عطیه، ص ١٠٤ـ١٠٥). پس از آن، دو سال در مصر اقامت گزید و در ١٣٣١ ش/١٩٥٢ به بغداد بازگشت و روزنامهنگاری را از سر گرفت و یك سال بعد برترین نشان افتخار عراق (نشان الرافدین) را از امیر عبدالاله دریافت كرد (میربصری، همانجا؛ عطیه، ص ٦٧ـ ٦٨). جواهری در ١٣٣٥ ش/ ١٩٥٦ به عنوان پناهنده در سوریه اقامت داشت و یك سال بعد به عراق بازگشت و با به قدرت رسیدن عبدالكریم قاسم در ١٣٣٧ ش/ ١٩٥٨، جواهری كه تمایلات سوسیالیستی و دوستی دیرینه با وی داشت، به حمایت از قاسم پرداخت كه حاصل آن انتشار مجدد روزنامه الرأی العام و نمایندگی در اولین اتحادیه روزنامهنگاران و ریاست اتحادالادباء العراقیین (انجمن ادبای عراق) بود (میربصری، همانجا؛ عطیه، ص ٧٤ـ٧٥). وی پس از مدتی به صف مخالفان عبدالكریم قاسم پیوست و چون عرصه را بر خود تنگ دید، به چكسلواكی رفت و هفت سال در پراگ اقامت كرد و در ١٣٤٤ ش/١٩٦٥ دیوان بریدُالغُربه را در آنجا منتشر ساخت (میربصری، همانجا؛ بدوی، ص ٦٣؛ عطیه، ص ٧٦). با به قدرت رسیدن احمد حسن البكر، جواهری در ١٣٤٧ ش/١٩٦٨ به عراق بازگشت و مورد استقبال دولتمردان قرار گرفت و مجدداً رئیس انجمن ادبای عراقی شد (میربصری؛ بدوی، همانجاها؛ عطیه، ص ١٣٢ـ١٣٣).
در اواخر دهه ١٣٥٠ ش/١٩٧٠، به دلیل مخالفت با حزب بعث * ، بار دیگر به پراگ رفت و مدتی در آنجا ماند تا بالاخره دمشق را برای اقامت برگزید و مورد استقبال گرم مردم و رئیسجمهوری سوریه قرار گرفت. در ١٣٧١ ش/١٩٩٢، وی در سفری شش ماهه به ایران، در تهران، مشهد و قم، مورد عنایت ادبا و شعرا و مقامات سیاسی قرار گرفت و مجالس فراوانی در تكریم وی برگزار شد (مهدوی دامغانی، ص ١٤٥ـ١٤٦). وی در ٥ مرداد ١٣٧٦/ ٢٧ ژوئیه ١٩٩٧ در دمشق درگذشت و در زینبیه به خاك سپرده شد (جُحا، ص ٣٧٨).
پس از درگذشت وی، شاعرانی نظیر عبدالوهاب بیاتی * و زاهد زُهدی در رثای وی اشعاری سرودند و بیش از سیصد مقاله و شعر به یاد او در نشریات عربی بهچاپ رسید (رجوع کنید به بیاتی، ص ١٣ـ١٤؛ زهدی، ص٣٠ـ٣١؛ نیز رجوع کنید به خیال جواهری، ص٤٠٠ـ٤٣٤). وی بزرگترین شاعر عراقی در میان نسل خود محسوب میشود و برترین شاعری است كه به شیوه كلاسیك و سنّتی، زندگی پراضطراب عراق را به تصویر كشیده و باعث گسترش شعر سیاسی ماندگار در عراق شده است. او در شعر نیز، همانند زندگیاش، نگران مسائل سیاسی عراقِ معاصر بود (بدوی، ص ٦٢؛ جیوسی، ج ١، ص ١٩٧).
تحصیلات سنّتی، كه در نظر وی تنها راه تسلط بر ظرافتهای زبان عربی است، همراه با احاطه بر شعر شاعرانی چون ابوتمّام *، بُحتری* متنبی*، و تأثیرپذیری از فرهنگ قرآن كریم و نهجالبلاغه و نیز پرورش یافتن در شهر نجف، كه فرهنگ شیعه در آن تداوم دارد، از جواهری شاعری یگانه و ممتاز ساخته است ( رجوع کنید به بدوی، ص ٦٣ـ٦٤؛ جیوسی، همانجا؛ جبرا ابراهیم جبرا، ص ٢٥).
به نظر محمدمصطفی بدوی (ص ٦٢)، راهی را كه معروف رُصافی * ، شاعر آزادی، در بیان مسائل اجتماعی و سیاسی در شعر آغاز كرده بود، جواهری به شیوهای دیگر و به شكلی گستردهتر و چشمگیرتر ادامه داد. رصافی نیز از شباهت بین جواهری و خودش آگاه بود و در یكی از اشعارش، كه جواهری را مخاطب قرار داده است، اذعان كرده كه جواهری جانشین اوست ( رجوع کنید به رصافی، ج ٣، ص ١٢٢ـ١٢٣).
ناقدان، جواهری را شاعر مناسبتها نامیدهاند ( رجوع کنید به جبرا ابراهیم جبرا، ص٨ ـ٩؛ جیوسی، ج١، ص ١٩٩؛ < دایره المعارف ادبیات عرب >، ذیل مادّه). با اینكه شعر مناسبت در بهترین نمونههایش، بیانگر تجربهای عینی و بیرونی است، جواهری این تجربه را چنان با احساس و عاطفه خود میآمیزد كه شعر از حالت شخصی خارج میشود و احساس خواننده با احساس شاعر یكی میشود. بهترین نمونه آن را در شعر «أخی جعفر»، كه برای شهادت برادرش سروده است، میتوان دید (جیوسی، ج ١، ص ١٩٩؛ نیز رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٧٣ـ١٩٨٠، ج ٣، ص ٢٥٥ـ٢٦٦).
شعر جواهری از حیث شكل و ساختار همان شعر سنّتی عرب است، اما زبان شعر وی بسیار قوی و غنی است. واژگان شعر وی با دقت و وسواس انتخاب شدهاند، لحن اشعار سیاسی وی غالباً خطابی است و در اشعاری مانند " أَطبقْ دُجی' " از شگردهای خطابه و سخنرانی بهخوبی استفاده كردهاست (بدوی، ص ٦٤ـ٦٥؛ جیوسی، ج ١، ص٢٠٠ـ٢٠١؛ نیز رجوع کنید به محمد مهدی جواهری، ١٩٧٣ـ١٩٨٠، ج ٣، ص ٤٠٥ـ٤١٠). به نظر جبرا ابراهیم جبرا (ص ٢٤) لحن خطابی اشعار سیاسی جواهری در تاریخادبیات عرب نادر و كمنظیر است. در اشعار برجسته و معروف او تصاویر متراكم و فشرده، همراه با وزنی مناسب و استوار و لحنی دلنشین و سرشار از هیجان باعث میشود كه شعرش به لحاظ سبكی و از نظر تأثیرگذاری و برانگیختن عواطف خواننده منحصر بهفرد باشد، به عنوان نمونه شعر " أطبق دُجی' " ، با اینكه از نظر شكل و زبان، شبیه اشعار قُدماست، اما ویژگیهای مذكور باعث شده است كه شعری نادر و منحصر بهفرد باشد (جیوسی، ج ١، ص ١٩٨؛ جبرا ابراهیم جبرا ص ٣٤؛ نیز رجوع کنید به بدوی، ص ٦٥؛ < دایره المعارف ادبیات عرب >، همانجا).
نگرش سیاسی جواهری منحصر به عراق معاصر نیست؛ وی در برخورد با مسئله فلسطین، تا قبل از ١٣٢٧ ش/١٩٤٨ برجستهترین شخصیتی بود كه به ضعف بنیانهای سیاسی اعراب توجه كرد و با لحنی دردناك از آن انتقاد نمود. او در نخستین شعرش در باره فلسطین (به نام" فلسطین الدامیه "، ١٩٢٩)، از یك سو اعراب را به مبارزه عملی و نظامی با صهیونیستها ترغیب میكند و از سویی دیگر، سستی رهبران عرب و اعتماد بیش از حد عربها به بریتانیا را عامل اصلی بدبختی آنها میداند (سلیمان، ص ٩٥ـ٩٦؛ نیز رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٧٣ـ ١٩٨٠، ج ١، ص ٤٧٣ـ٤٧٥). او در اشعار " ذكر وعد بالفور "، و " الیأسُ المَنشود " بیپروا به انتقاد از رهبران كشورهای عرب میپردازد و آنها را ابزاری بیاراده در دست غرب معرفی میكند (سلیمان، همانجا؛ نیز رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٧٣ـ ١٩٨٠، ج ٢، ص ١٢٩، ١٨٩).
در مضامین غنایی، نظیرِ وصف معشوق و طبیعت، اشعار او غالباً خشك، تصنعی، عامهپسند و خالی از هر نوع نوآوری است. تنها شعر غنایی وی، كه از این قاعده مستثناست، " آفرودیت " است كه شعری ساده و صمیمی است (بدوی، ص ٦٥؛ نیز رجوع کنید به جواهری، ١٩٧٣ ـ ١٩٨٠، ج ٢، ص ١٥٥).
شعر " اللاجئه فی العید "، كه در ١٣٣٠ ش/١٩٥١ سروده شده، گزارشی است ترحمانگیز از زن فلسطینی جوانی كه خانوادهاش را صهیونیستها كشتهاند و او برای تأمین زندگی برادر كوچكش به خود فروشی كشیده میشود. جواهری در این شعر، با تأثیر آشكار از امیلزولا، كوشیده كاربرد روایت را در شعر سیاسی تجربه كند (بدوی، همانجا؛ نیز رجوع کنید به محمد مهدی جواهری، ١٩٧٣ـ١٩٨٠، ج ٤، ص ١١٥ـ١٢٣).
جواهری در موضوعاتی نظیر مدح، وصف و مرثیه برای بزرگانی نظیر حافظ ابراهیم *، شوقی *، رُصافی، اشعار بسیاری دارد (برای نمونه رجوع کنید به محمدمهدی جواهری، ١٩٧٣ـ١٩٨٠، ج٢، ص ١١٩ـ١٢٢، ١٣٥، ج ٤، ص ٦١ـ٧٠)، اما در نظر ناقدان، شعر وی، نقطه اوج شعر سیاسی در عراق است ( رجوع کنید به بدوی؛ < دایره المعارف ادبیات عرب >، همانجاها؛ نیز رجوع کنید به فاخوری، ص ٥٠٧). جواهری با استادی تمام توانسته است به شعرهای سیاسی، عاطفه و دیدگاهی انسانی ببخشد و همین امر، بیشترین تأثیر را بر بدر شاكر السیاب*، یكی از بنیانگذاران شعر آزاد عرب، و نسل پس از او داشته است، به شكلی كه تندروترین و نوگراترین شاعران معاصر عرب او را به عنوان شاعری بیهمتا و یگانه بازمانده موفق اسلوب كلاسیك و سنّتی شعر عرب پذیرفتهاند (شفیعی كدكنی، ص ٧٣، پانویس ٥؛ نیز رجوع کنید به جبرا ابراهیمجبرا، ص ٣٤ـ٣٥؛ جیوسی، ج ١، ص ١٩٩؛ أدونیس، ص ٩٦ـ٩٧).
از ١٣٠١ ش/١٩٢٢، كه جواهری اولین دفتر شعر خود را در بغداد منتشر كرد، چاپهای متعددی از دفاتر شعری و دیوان وی به جهان عرب معرفی شده است ( رجوع کنید به بدوی، ص ٦٣؛ اعلام الادب العربی المعاصر ، ج ١، ص ٤٣٥)، اما كاملترین آنها را وزارت فرهنگ عراق در هفت جلد، از ١٩٧٣ تا ١٩٨٠، منتشر كرده است. در ١٩٨٩ برگزیدهای از اشعار عمربن ابیربیعه * ، شاعر مشهور عرب، و در ١٩٩١ منتخبی از اشعار عرب از دوره جاهلی تا دوره اموی را در دو جلد با عنوانِ الجمهره در دمشق منتشر كرد ( الجواهری... مسیره قرن، ص ٣٩٤ـ٣٩٥). در ١٣٧٨ ش/١٩٩٩، دو جلد خاطرات وی، با عنوان مُذكَّراتی ، در بیروت به چاپ رسید. این كتاب علاوه بر اینكه بهترین مأخذ برای شناخت جواهری است، مروری است بر حوادث و تحولات سیاسی ـ اجتماعی حدود یك قرن عراق و جهان عرب.
منابع:
(١) ادونیس، مقدمه للشعر العربی، بیروت ١٩٧١؛
(٢) اعلام الادب العربی المعاصر: سیر و سیر ذاتیه، چاپ رابرت كمبل، بیروت: الشركه المتحده للتوزیع، ١٩٩٦؛
(٣) عبدالوهاب بیاتی، «رحل فی عید میلاده»، در الجواهری... مسیره قرن، [اعداد( خیال جواهری، دمشق: منشورات وزاره الثقّافه فی الجمهوریه العربیه السوریه، ٢٠٠٤؛
(٤) جبرا ابراهیم جبرا، النّار و الجواهر: دراسات فی الشعر، بیروت ١٩٨٢؛
(٥) میشال جحا، «محمدمهدی الجواهری: دراسه»، در الجواهری... مسیره قرن ، همان؛
(٦) خیال جواهری، «الجواهری: ببلیوغرافیا مابعدالرحیل، در همان؛
(٧) محمدمهدی جواهری، دیوان، چاپ ابراهیم سامرائی و دیگران، بغداد ) ١٩٧٣ ( ـ١٩٨٠؛
(٨) همو، مذكَّراتی، بیروت ١٩٩٩؛
(٩) الجواهری... مسیره قرن، )اعداد( خیال جواهری، دمشق: منشورات وزاره الثّقافه فی الجمهوریه العربیه السوریه، ٢٠٠٤؛
(١٠) معروف رصافی، دیوان، شرح و تعلیقات مصطفی علی، بیروت ١٩٩٩ـ٢٠٠٠؛
(١١) زاهد محمد زهدی، «من یعزّی (العراق)»، در الجواهری... مسیره قرن، همان؛
(١٢) خالد سلیمان، فلسطین و شعر معاصر عرب، ترجمه شهره باقری و عبدالحسین فرزاد، تهران ١٣٧٦ ش؛
(١٣) محمدرضا شفیعی كدكنی، شعر معاصر عرب، تهران ١٣٨٠ ش؛
(١٤) جلیل عطیه، الجواهری: شاعر من القرن العشرین، )بیروت] ١٩٩٨؛
(١٥) حنا فاخوری، الجامع فی تاریخ الادب العربی: الادب الحدیث، بیروت ١٩٨٦؛
(١٦) احمد مهدوی دامغانی، «جواهری: شاعر ایرانیتبار عرب»، گلستان ، سال ١، ش ٣ (پاییز ١٣٧٦)؛
(١٧) میربصری، اعلام الادب فی العراق الحدیث، لندن ١٩٩٤ـ١٩٩٩؛
(١٨) M.M. Badawi, A critical introduction to modern Arabic poetry , Cambridge ١٩٧٥;
(١٩) Encyclopedia of Arabic literature , ed. Julie Scott Meisami and Paul Starkey, Lodnon ١٩٩٨, S.V. " A l-Jawahiri, Muhammad Mahdi" (by R. Husni);
(٢٠) Salma Khadra Jayyusi, Trends and movements in modern Arabic poetry , Leiden ١٩٧٧.
/ بهرام پروینگنابادی /