دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤١
بابان ، خاندان و سلسله ای از حاکمان کردِ منطقة شهرزور * در عصر عثمانی که حدود دو قرن بر بخشهایی از کردستان واقع در خاک کنونیِ عراق حکومت می کردند و در منازعات ایران و عثمانی فعالانه شرکت داشتند. مرکز حکومت این خاندان در آغاز قلعة چوالان و سپس ، از ١١٩٨ به بعد، شهر سلیمانیه بود. سرسلسلة آنان فقیه احمد دارشمانی (منسوب به دارشمان از قرای پیشدار) است که در آغاز قرن یازدهم به سبب خدماتی که در جنگهای مختلف به دولت عثمانی کرده بود در پیشدار قدرت یافت . حکومت موروثی خاندان بابان به تأیید باب عالی و زیرنظر والی بغداد بود و در ازای بخشودگی مالیاتی متعهد بودند که ، با افراد مسلح خود، عثمانی را در جنگها یاری کنند و علیق و خواربارِ لازم را برای عساکر مستقر در عراق فراهم آورند (نیکیتین ، ص ٣٥٢ـ٣٥٣).
نوة فقیه احمد، سلیمان بیگ که لقب پاشایی نیز یافته بود، حوزة نفوذش را گسترش داد و به منطقة کرکوک حمله کرد و عشایر آنجا را مطیع خود ساخت . سلیمان بیگ پس از چندی در ١١٠٦ به مناطق مرزی ایران تجاوز کرد، ولی در جنگ با سردارِ ایرانی سلیمان خان ، والی اردلان (کردستان )، شکست خورد و عقب نشست . جانشین او بَکْربیگ مناسبات خوبی با ایران داشت و با عشیرة جاف ، که در آن زمان از ایران مهاجرت کرده و در شهرزور سکنی گزیده بودند، رفتاری نیکو در پیش گرفت . بکربیگ در پی بسط قدرت به کرکوک و مناطق اطراف آن حمله کرد و پس از جنگهایی با پاشای کرکوک سرانجام سپاهیان والی بغداد او را شکست دادند و کشتند و والی بغداد فرد دیگری را به جای او برگماشت (١١٢٦)، ولی جنگهای عشایر جاف و باجلان و زنگنه تا مدتها آن منطقه را به آشوب کشید تا آنکه یکی دیگر از خاندان بابان به نام خانه پاشا حکومت یافت و بر عشایر رقیب چیره شد. در ١١٣٤ که حسن پاشا والی بغداد با سپاهیانش به جنگ ایران می آمد، خانه پاشا به همراه افراد خود به او پیوست و، بعد از آنکه کرمانشاه را در ١١٣٥ فتح کرد، از سوی والی عنوان «امیرالامرا» یافت و پس از شکست و تسلیم رضاقلی خان ، والی اردلان ، به جای او منصوب شد و خود به سنندج ، مرکز ولایت اردلان ، رفت و برادرش خالدبیگ عهده دار امارت بابان شد.
در این ایام که با سقوط صفویه و غلبة افغانها و ضعف دولت مرکزی ایران مقارن بود، دیگر بارسپاهی گران از عثمانی ، که طلایه دار آن خانه پاشا بود، در ١١٣٦ به همدان حمله آورد و شهر پس از مدتی محاصره سقوط کرد. خانه پاشا چهارسال در اردلان حاکم بود و پس از او فرزندانش بر آنجا حکومت می کردند تا آنکه نادرشاه افشار در ١١٤٣ به حکومت خاندان بابان در اردلان خاتمه داد. نادرشاه به شهرزور حمله کرد و قلعة چوالان را گرفت و کسی را به نام سلیم بیگ به حکومت آنجا گماشت . سرزمین خاندان بابان از قلمروِ عثمانی خارج شد و به تصرف ایران درآمد، ولی با حملة والی بغداد به بلاد بابان در ١١٦٧، سلیم بیگ شکست خورد و به ایران گریخت و والی بغداد یک تن را از خاندان بابان ، به نام سلیمان پاشا، به حکومت آنجا منصوب کرد. سلیم بیگ پس از فرار به ایران ، در ١١٧١ با سپاهی از عشایر ایرانی به سرزمین بابان حمله کرد و در نبردی طولانی از سپاهیان سلیمان شکست خورد. سلیمان پاشا نیز به مناطق ایران تجاوز کرد، ولی با مقاومت سبحان وردی خان ، والی اردلان ، مواجه شد. از ١١٧٥ براثر اختلاف سلیمان پاشا با والی جدید بغداد برخوردهایی میان آنان رخ داد. سرانجام سلیمان پاشا به ایران گریخت و به کریم خان زند پناه برد. بعدها او به حکومت اردلان و احمد پاشا به فرمانرواییِ بلادِ بابان برگزیده شد. پس از آنکه والی بغداد تغییر یافت ، عمر پاشا والی جدید که از دوستان سلیمان پاشا بود او را از سنندج فراخواند و به حکومت بلاد بابان برگماشت ، اما سلیمان پاشا پس از چندی در ١١٨٧ شبانه به قتل رسید.
پس از او مدتها میان فرزندانش ، محمد و احمد و محمود، کشمکش و جنگ بود و هریک از آنان گاه با حمایت عثمانی و گاه ایران چندی حکومت کردند و در جنگهای ایران و عثمانی در دورة زندیه نقش داشتند. سپس ابراهیم پاشا نوة سلیمان به امارت بابان منصوب شد (١١٩٨) و از جملة کارهای او بنای شهر سلیمانیه است که در ١١٩٩ به انجام رسید و آن را به نام سلیمان پاشا والی بغداد سلیمانیه نامید (نیکیتین ، ص ٣٥٣). در ١٢٠٠، ابراهیم پاشا معزول شد و برادرش عثمان پاشا به حکومت رسید، ولی پس از کشف توطئه ای به دستور والی بغداد مسموم شد و پس از او حکومت چندی در دست ابراهیم پاشا و چندی در دست برادرزاده اش ، عبدالرحمان پاشا، بود. در ١٢١٩، عبدالرحمان پاشا به دستور والی بغداد با سپاهی عازم جنگ با قوای وهابیان شد و پس از تلفات بسیار آنان را از خاک عثمانی بیرون راند. عبدالرحمان پاشا سپس بر والی بغداد شورید و در جنگ با او شکست خورد و به ایران گریخت و ماجرای خود را به فرهاد میرزا حاکم سنندج و فتحعلی شاه قاجار بازگفت . ایران از عبدالرحمان پاشا حمایت کرد و او را به حکومت سنقر برگماشت . در ١٢٢١، در جنگهای محمدعلی میرزای دولتشاه با قوای عثمانی ، عبدالرحمان پاشا نیز در کنار سپاهیان ایران بود و در نبرد مریوان پیروزیهایی به دست آورد و عده ای از امرای عثمانی را اسیر کرد و سپس نامه ای به والی بغداد نوشت و از او خواست که به مقام پیشین بازگردانده شود. والی بغداد، که وضعی ناگوار داشت ، خواهش او را پذیرفت و خالدپاشا حاکم سرزمین بابان را عزل کرد و بار دیگر عبدالرحمان پاشا را به حکومت برگماشت . درپی برخوردی دیگر با والی بغداد، عبدالرحمان باردیگر به ایران پناهنده شد و با یاری سپاهیان ایرانی مقام خود را بازیافت (مفتون دنبلی ، ص ٢٨١).
پس از فرمانروایی منقطع عبدالرحمان پاشا (١٢٠٤ـ١٢٢٧) و مرگ او در ١٢٢٨، امرای بابان ، که هرچندگاه گرفتار کشمکشهای خانوادگی و جنگها و آشوبهای مرزی بودند، بیش از پیش ضعیف شدند. در این ایام ، حاکم مقتدر کرمانشاه ، محمدعلی میرزا، در وقایع منطقة بابان نقشی مهم داشت . حمایت ایرانیان از یکی از طرفین متخاصمِ امرای بابانی و احیاناً همپیمانی با والی بغداد بر ضد آنان و گاه تصرف سرزمینشان از جمله اموری بود که بارها اتفاق می افتاد، ولی سرانجام بانزدیکی ایران و عثمانی و توافق در تعیین مرزها، در ١٢٣٩ و ١٢٦٤، مداخلات و تصرفات ایران پایان یافت . سیاست نوسازی دولت عثمانی در ١٢٤٦ نیز محدودیت حکام بابانی را اقتضا می کرد. سرانجام در پی تصمیم دولت ، نجیب پاشا، والی بغداد، در ١٢٦٧ احمد پاشا، آخرین حاکم خاندان بابانی ، را عزل و امارت آنان را پس از دویست سال ملغی کرد و منطقة شهرزور طبق تقسیمات جدید اداری به دو قسمت منقسم شد. بازماندگان خاندان بابان اکنون در شهرهای سلیمانیه و اربیل و کرکوک و بغداد ساکن اند و پس از تشکیل کشور عراق برخی از آنان به مناصب سیاسی رسیدند.
منابع :
(١) کلودیوس جیمس ریج ، رحلة ریج فی العراق عام ١٨٢٠ ، ترجمه بهاءالدین نوری ، بغداد ١٩٥١؛
(٢) محمد امین زکی ، تاریخ السلیمانیة ، ترجمه جمیل احمد الروزبیانی ، بغداد ١٩٥١؛
(٣) عباس عزّاوی ، عشائر العراق ، بغداد ١٩٣٧ـ١٩٥٦، ج ٢، ص ٩٨ـ١٠٠؛
(٤) محمد مردوخ ، تاریخ کرد و کردستان و توابع ، سنندج ?( ١٣٤٥ ش ) ؛
(٥) عبدالرزاق بن نجفقلی مفتون دنبلی ، مآثرسلطانیه : تاریخ جنگهای ایران و روس ، چاپ غلامحسین صدری افشار، تهران ١٣٥١ ش ؛
(٦) محمدصادق موسوی اصفهانی ، تاریخ گیتی گشا ، با مقدمة سعید نفیسی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٧) واسیلی نیکیتین ، کرد و کردستان ، ترجمة محمد قاضی ، تهران ١٣٦٦ ش .
/هیئت تحریریه /