دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٦٤
بامیان (در مآخذ عربی کراراً به صورت البامیان ) ، شهری در هندوکُش ، در شمالِ بخش اصلی این سلسله جبال و در شمالِ غربی کابل ، در درّه ای کوهستانی به ارتفاع ٥٩٠ ، ٢ متر از سطح دریا. جادّة بسیار با اهمیتی که آبگیرِ رودِ جیحون را به آبگیر رودِ سند می پیوندد به این شهر منتهی می شود. لذا بامیان به طور طبیعی مرکز مهم اقتصادی است و در دوران قدیم نیز دژ مستحکمی به شمار می رفته است . با آنکه این درّه ، یعنی وادی رودِ قُندُوز * (کُندُوز)، جزو آبگیر رودِ جیحون است و گذرگاههای بلند کوهستانی مانند شِبَر و اُنّائی آن را از کابل جدا می کند، بارها وابستگی سیاسی بامیان از شمال به جنوب تغییر پیدا کرده است . در قرون اخیر، بامیان بیشتر جزو قلمرو کابل و غزنه به شمار رفته ، و گذرگاه آق رباط ، که در شمالِ غرب بامیان واقع شده ، مرز میان کابلستان * و ترکستانِ * افغان بوده است .
گر چه نام بامیان از قرن اول میلادی در منابع ذکر شده است ، آغاز تاریخ آن چندان روشن نیست . سکه های معدودی از کوشانیان در این منطقه به دست آمده است ، امّا هیچ نوع آثار تاریخی و بازمانده های دیگری از آن دوره در دست نیست ( رجوع کنید به هاکن ، ١٩٣٥، ص ٢٨٧ به بعد). منابع چینی که قدیمترین آنها متعلق به قرن ششم میلادی است بامیان را به شکل «فان یِن نا » یا «فاریانْه » ضبط کرده اند ( رجوع کنید به مارکوارت ، ص ٢١٥ به بعد؛
و یادداشتهای پلیو در هاکن ، ١٩٢٨، ص ٧٥). طبق نوشتة مارکوارت ، تلفظ نام این شهر در مراحل قدیمترِ فارسیِ میانه «بامیکان » بوده است . این درّه و شهر بامیان را در این تاریخ هوان چوانگ ، زائر چینی ، وصف کرده است . به نوشتة او، یک مرکز بزرگ بودایی با بیش از ده صومعه و هزار راهب بودایی در این شهر بوده است . باز به نوشتة او، زبان و مسکوکات و خط و عقاید مذهبی این شهر با آنچه در ترکستان رایج بوده اختلاف اندکی داشته است . شهر سلطنتی بر روی صخره ای بر فراز درّه در جنوب غربیِ ( محل استقرار ) مجسمه های بزرگ بودا قرار داشت . این دو مجسمة بزرگ ، که سالیان دراز باعث اعجاب جهانگردان عرب (از جمله یاقوت حموی ، ج ١، ص ٤٨١) و اروپاییان بوده ، مانند بسیاری از غارها و نقاشیهای دیواری آنجا در سالهای اخیر بتفصیل وصف شده است . تاریخ این آثار بدرستی معلوم نیست ، اما شواهد نشان می دهد که تاریخ قدیمترین آثار و تاریخ دو مجسمة بزرگ بودا، نیمة دوم قرن ششم یا اوایل قرن هفتم میلادی است و تکمیل کنده کاری غارها و نقاشیهای دیواری تا قرن هشتم میلادی ادامه داشته است . چنین به نظر می رسد که در این دوره در بامیان ، سلسله ای که اصل آن احتمالاً از هفتالان (هیاطله * ) و مسلماً تابع امیرِ (یبغویِ) ترکستانِ غربی بوده ، حکومت می کرده است . این خاندان در ربع اول قرن دوم هنوز در اینجا حکومت می کرده و مذهب بودایی داشته است ( رجوع کنید به شاوان ، ص ٢٩١ـ٢٩٢ و آکن ، ١٩٢٨، ص ٨٣).
شاه بامیان لقب «شیر » (با یاء مجهول ، که به صورت «شار» نیز نوشته می شده ) داشته و یعقوبی (١٨٩٢، ص ٢٨٩) به اشتباه آن را «اسد» ترجمه کرده است . این کلمه به معنی شاه است و از «خْشَثْرِیَه » فارسی باستان گرفته شده است (مارکوارت ، همانجا). این امرا در زمان عباسیان به دین اسلام گرویدند. بر طبق البلدانِ یعقوبی (همانجا)، این امر در زمان خلافت منصور و برطبق تاریخ یعقوبی (ج ٢، ص ٤٧٩) در زمان خلافت مهدی روی داده است . مناسبات این دودمان با سرزمینهای جنوب و شمالِ هندوکش بدرستی روشن نیست . به گفتة یعقوبی ، بامیان جزو طُخارستان ، یعنی سرزمینهای حوزة جیحون ، بوده و
نوشتة طبری (سلسلة دوم ، ص ١٦٣٠ـ١٦٣١) مبنی بر اینکه در حدود ١١٩ حاکمی بیگانه از اهالی بامیان در خُتَّل (شمال جیحون ) حکومت می کرده است این مطلب را احتمالاً تأیید می کند. امّا بر طبق نوشتة اصطخری (ص ٢٧٧)، بخش («عمل ») بامیان فقط شامل سرزمینهای جنوب هندوکش بوده که شهرهای پَروان * و کابل و غزنه را دربر می گرفته است . در زمان خلفای بعدی عباسی ، بعضی از افراد این خاندان مانند سایر شاهزادگان آسیای مرکزی دارای مناصب مهمی در دستگاه خلافت بغداد بوده اند. طبری (سلسلة سوم ، ص ١٣٣٥) می گوید که یکی از شاهان بامیان در ٢٢٩ حاکم یمن شد. در قرن سوم هنوز یک معبد بزرگ بودایی در بامیان وجود داشته و بتهایی نیز در آن بوده است . این معبد را یعقوب لیث صفاری ویران کرد و بتها در ٢٥٧ به بغداد برده شد ( رجوع کنید به مقایسة طبری ، سلسلة سوم ، ص ١٨٥١، با ابن ندیم ، ص ٣٤٦، توسط بارتلد، ج ١، ص ١٨٧).
چنین به نظر می رسد که این خاندانهای محلی را سرانجام غزنویان از میان برداشته اند. تیره ای از خاندان غوریان * بیش از نیم قرن (٥٥٠ـ٦٠٩) بر بامیان حکومت کردند. بعدها بامیان پایتخت قلمروی شد که تمام طُخارستان و قسمتهایی از شمالِ جیحون را در بر می گرفت و دامنة آن در شمال شرقی تا مرزهای کاشغر * می رسید. این قلمرو سلطنتی ، مانند دیگر متصرّفات غوریان ، در اوایل قرن هفتم ضمیمة حکومت محمد خوارزمشاه شد و بامیان و غزنه و بعضی از نواحی دیگر به جلال الدین پسر بزرگ خوارزمشاه داده شد (نسوی ، ص ٢٥، ترجمه ، ص ٥٥). اندکی بعد، بامیان به دست مغولها ویران شد (٦١٨). موتوجِن نوة چنگیز در محاصرة شهر کشته شد و فاتح مغول به خونخواهی نوة خود تمام اهالی را کشت و شهر را با خاک یکسان کرد و بر آن نام موبالیق (شهر منحوس ) یا، بر طبق نوشتة رشیدالدّین فضل اللّه ، نام موقُرغان (قلعة منحوس ) نهاد (ص ١٣٦ـ١٣٧). این شهر چهل سال بعد در زمان جوینیِ مورّخ هنوز غیرمسکون بوده است . بعدها بامیان مدت چند قرن به غزنه و کابل پیوست و مانند این شهرها تا قرن دوازدهم جزو متصرّفات مغولان هند باقی ماند، سپس جزو قلمرو کشور تازه تشکیل شدة افغانستان درآمد و اکنون نیز جزو آن کشور است . بامیان صحنة نخستین جنگ میان انگلیس و افغانستان (١٢٥٦/١٨٤٠) بود.
اکنون بامیان شهرستانی است که با جاده به کابل و قُندُوز متصل است . اکثریت ساکنان درّه با طوایف هزاره * است ، ولی چند دهکده نیز به تاجیکها * تعلق دارد. مردمان این ناحیه به دو زبان فارسی و پشتو تکلم می کنند، اما غلبه با فارسی زبانان است . شهر جدید درست زیر صخرة محل استقرار دو مجسمة بزرگ بودا بنا شده است . در حدود سه کیلومتری جنوب شرقی آن ، خرابه های دژ گُلگُله قرار گرفته که روی ارتفاعی در جنوب درّه واقع شده است . این دژ ویران را معمولاً همان شهری می دانند که روی تپه بوده و چنگیزخان آن را خراب کرده است و نیز احتمالاً همان قلعة مستحکمی است که یاقوت و یعقوبی بدان اشاره کرده اند. معلوم نیست که این همان شهر سلطنتی باشد که هوان چونگ بدان اشاره کرده ، زیرا طبق نوشتة او آن شهر روی صخره هایی در جنوبِ غربی مجسمه ها قرار داشته است . هیچ گونه آثاری از آن ناحیه به دست نیامده است . فعالیت اصلی مردم بامیان کشاورزی و محصول عمدة این ناحیه گندم و جو است . در ١٣٦١ جمعیت شهر ٧٣٢ ، ٧ تن و جمعیت تمام ایالت ٨٥٩ ، ٢٨٠ تن بوده است .
منابع :
(١) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ فلوگل ، لایپزیگ ١٨٧١ـ١٨٧٢؛
(٢) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب المسالک و الممالک ، چاپ دخویه ، چاپ افست لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ( رشیدالدین فضل اللّه ، جامع التواریخ ، بیروت ١٩٨٣ ) ؛
(٤) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، چاپ دخویه ... ( و دیگران ) ، لیدن ١٨٧٩ـ١٩٠١؛
(٥) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣؛
(٦) احمدبن اسحاق یعقوبی ، کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٩٢؛
(٧) همو، تاریخ ، چاپ م . ث . هوتسما، لیدن ١٨٨٣.
(٨) دربارة غوریان بامیان رجوع کنید به عثمان بن محمدمنهاج سراج ، طبقات ناصری ، چاپ ولیم ناسولیس ، ص ١٠١ و بعد، و ترجمة آن از راورتی ، ص ١٤٢ و بعد؛
(٩) محمدبن احمد نسوی ، هذه سیرة السلطان جلال الدین منکبرنی ، چاپ هوداس ، پاریس ١٨٩١، ( همان ، ترجمة محمدعلی ناصح ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران ١٣٦٦ ش ) .
در بارة وضع جغرافیایی بامیان در
(١٠) J. Hackin, JA (١٩٣٥);
A. Foucher, La vieille route de l'Inde , Paris ١٩٤٢,
(١١) بحث شده است .
آثار بودایی در
(١٢) Vasili § â Vladimirovich Barthold,in Oriental.Stud .(Nخldeke- Festschrift);
(١٣) J. Hackin, J. Carl, Nouvelles recherches archإologiques ب Ba ¦ miya ¦ n , Paris ١٩٣٣;
J.Hackin,A. and Y.Godard, in Les Antiquitإs Bouddhiques de Ba ¦ miya ¦ n , Paris ١٩٢٨,
(١٤) وصف شده است ؛
آراء آکن را باید با آرایی که در
B. Rowland, Wall paintings in India, Central Asia and Ceylon , Boston ١٩٣٨,
(١٥) آمده است مقایسه کرد؛
خصوصاً مواردی که در
, ١٩٣٨, ٢٣٠ ff. Art Bulletin Bachhofer, تصحیح شده است . آکن
(١٦) (همان کتاب ، ١٩٢٨) بیشتر گزارشهای جهانگردان چینی و اروپایی را ضبط کرده است ؛
ولی
(١٧) E.Chavannes, Documents surles Tou-kiue (Turcs) occidentaux , St. Petersburg ١٩٠٣;
J. Marquart, E ¦ ra ¦ ns § har , Berlin ١٩٠١,
(١٨) هنوز هم از اهمیت برخوردار است .
مطالب راجع به هیاطله در
R. Ghirshman, Les Chionites-Hephthalites , Paris ١٩٤٨,
(١٩) بحث شده است .
(٢٠) برای تاریخ اخیر رجوع کنید به Vasili § â Vladimirovich Barthold, Turkestan down to the Mongol invasion , London ١٩٥٨.
دربارة فتوحات قوم مغول ؤ
(٢١) Diuwayn ¦ â , "Djihan Kouchay, ou, Histoire du conquإrant du monde", in C. Schefer, Chrestomathie persane , II, Paris ١٨٨٥, ١٣٤ff.;
(٢٢) d'Ohsson, Histoire des Mongols , The Hague ١٨٣٤-١٨٣٥, I, ٢٩٤ff.
(٢٣) ) / بولشایا و بریتانیکا ( با اضافاتی از )؛
د. اسلام / بارتلد، الکین (
تکمله . بامیان ، ولایتی قدیمی در افغانستان ، در ٢٤٥ کیلومتری شمال غربی کابل . از شمال به ولایت سمنگان از مغرب به ولایت جوزجان و ولایت غور، از جنوب به ولایت اُروزگان ، از مشرق به ولایت باغلان و ولایت پروان و میدان ، از جنوب شرقی به ولایت غزنه محدود است . از نظر تشکیلات اداری ، بامیان تابع حکومت اعلی پروان است و از طرف حاکم درجة ٣ اداره می شود ( دایرة المعارف آریانا ، ج ٤، ص ٧٥-٧٦). ولایت بامیان ، میان دو رشته کوه هندوکش در شمال ( در جهت شرقی ـ غربی ) و رشته کوه بابا در جنوب ( در جهت شمال شرقی ـ جنوب غربی ) واقع شده است . دو رود مرغاب و هریرود از کوههای اطراف بامیان ، و رود بلخ از دامنه های شمالی هندوکش در شمال بامیان ، سرچشمه می گیرد و به جیحون می ریزد.
نخستین بار نام بامیان در ٨٥ در طبری ذیل کشته شدن موسی بن عبداللّه بن خازم آمده است که ثابت ( یکی از دشمنان موسی ) به محمدبن عبداللّه خزاعی امر کرد به خدمت موسی درآید، ولی متوجه باشد که به زبان عرب سخن نگوید، و اگر موسی از او پرسید : از کجایی ؟ بگوید : از اسیرانِ بامیانم (ج ٦، ص ٤٠٥). در ٢٢٩، ایتاخ ( ترک ، امیرالامرای بغداد ) شاربامیان را به حکومت یمن فرستاد (طبری ، ج ٩، ص ١٢٨). به نوشتة ابن خرداذبه (ص ٣٧-٣٩)، در قرن سوم ، مالیات بامیان پنج هزار درهم بود و شاهش را شِیر ( شارِ ) بامیان می گفتند. در ١٧٦ هجری ، فضل بن یحیی ( برمکی ) ... سپاهی به سرداری ابراهیم بن جبرئیل به سرزمین کابل شاه فرستاد و به همراه او شاهان و دهقانانی از سرزمین طخارستان ، از جمله حسن شارِ بامیان را روانه کرد (یعقوبی ، ص ٢٩٠). به نوشتة ابن فقیه (متوفی ٢٩٠) شهر بامیان در ربع سوم خراسان ( بلخ ) و در ( جنوب ) غربی رود جیحون قرار داشته است (ص ٣٢٢). در نیمة اول قرن چهارم ، اصطخری (ص ٢٧٧-٢٨٠)، «عمل » بامیان را از نواحی بلخ نوشته و شهرهای آن ، بامیان ، بَسغورفند ... و فَروان ... را نام برده و دربارة بامیان می نویسد: «به اندازة نصف بلخ است ... و بر کوهی نهاده ، میان کوه و شهر رودی می رود و آبِ این رود به غرجستان می ریزد». به نوشتة مقدسی (متوفی ٣٩٠)، بامیان ناحیتی پهناور، پرنعمت و قصبة آن کوچک است و خراج طخارستان و بامیان در زمان سامانیان ٤٣٢، ١٥٦ درهم ( درهم ) بوده است (ص ٣٠٣-٣٤٠). در ٥٩٤، بهاءالدین سام ( اوّل ) بن محمد پسر خواهر غیاث الدین ( و شهاب الدین ) امرای غزنه و بامیان ، شهر بلخ را از دست اُزیه ، شاهزادة ترک ، گرفتند (ابن اثیر، ج ١٢، ص ١٣٤). در ٦٠٢، میان غیاث الدین محمود پسر غیاث الدین ( محمد ) برادر شهاب الدین ( امیر غزنه ) و بهاءالدین سام ( دوّم ) ، امیر بامیان ( پسرخواهر شهاب الدین ) ، جنگهای شدیدی درگرفت ، وزیر ( غیاث الدین ) و ترکها و دیگران به غیاث الدین محمود ( امیر غزنه ) تمایل داشتند، ولی امرای غور به بهاءالدین سام ( امیر بامیان ) علاقه داشتند. از این رو، هر گروه تمایل داشت خبر کشته شدن شهاب الدین را به کسی که مورد علاقة آنان است برساند. غوریها وانمود کردند که به غزنه می روند ولی ارادة بامیان کردند تا وقتی که بهاءالدین سام از بامیان خارج شود، خزانة شهر را تصاحب کنند (همان ، ج ١٢، ص ٢١٤). اندکی بعد، غوریان از بهاءالدین سام خواستند، فرمانروایی غزنه را بپذیرد. بهاءالدین به همراه دو فرزندش ، علاءالدین و جلال الدین ، از بامیان به غزنه رفت ولی در راه درگذشت . اندکی بعد (٦٠٢) جلال الدین ، فرزند بهاءالدین سام ، به همراه عمویش عباس با سپاه ( اندک ) به بامیان بازگشت اما در همین سال ، جلال الدین در جنگ با تاج الدین اُلْدُز ( سردار شهاب الدین ) به اسارت درآمد. یک سال بعد (٦٠٣)، عباس برادر بهاءالدین سام ، بامیان را از دو برادرزاده اش ، علاءالدین و جلال الدین که در اسارت بودند، گرفت . اندکی بعد جلال الدین از اسارت درآمد و با کمک وزیر پدرش بامیان را از عمویش عباس بازگرفت (همان ، ج ١٢، ص ٢١٥ـ٢١٧ـ٢١٨ـ٢٤٤). اندکی قبل از حملة مغول ، والی بلخ عمادالدین که از امرا و بزرگان بامیان بود، از سلطان محمد خوارزمشاه استقبال کرد... کمی بعد، راهبانان راه ( میان بلخ و بامیان ) پیکی را با نامه ای گرفتند، به خدمت ... محمد خوارزمشاه آوردند. مضمون نامه خطاب به والی بامیان بود که در آن رفتار سلطان را تخدیر و مردم ( بامیان ) را از انقیاد و اطاعت او سرزنش کرده بود (جوینی ، ج ٢، ص ٦٣). گفته شده که ، شِیر ( شارِ ) بامیان و غوریان ، گروه بسیاری را برای کمک به سلطان جلال الدین ( خوارزمشاه ) آماده کردند (همان ، ج ٢، ص ١٩٥). یک قرن بعد از حملة مغول (قرن هشتم ) ابی الفداء (ص ٥٤١) می نویسد: بامیان شهری است و آن را بلاد و اعمالی است و از بلاد بامیان ، کابل ، فَروان و پنجهیر و غزنه است ، و قلعه ای استوار و قصبه ای کوچک دارد. به نوشتة حمداللّه مستوفی ، معاصر ابی الفداء، بامیان چشمه ای معدنی دارد که آب از آن می جوشد و صدایش تا مسافت دوری شنیده می شود، چون آب اندکی از محل جوشیدن دور شد به گوگرد تبدیل می شود (ص ٢٠٧). نادر در لشکرکشی به هند، در ٦ فرسخی غزنین فرود آمد، ( فرزندش ) نصراللّه میرزا را به تنبیه افاغنة غوربند و بامیان فرستاد. او سرکشان را تنبیه کرد و به اطاعت واداشت (میرزامهدیخان ، ص ٣١٠). سپس نادر ادارة کابل و نواحی اطراف آن را به عهدة وکیل الدولة خود، طهماسب خان جلایر، گذاشت . او ( پس از سرکوب قبایل سرکش ) ، با سپاهی مرکب از شش هزار نفر از راه بامیان روانة کابل شد (همان ، ص ٣٦٢؛
محمدکاظم مروی وزیر مرو، ج ٣، ص ١٠٠٦).
منابع :
(٢٤) ابن اثیر، کامل ، دارصادر، بیروت ، ١٣٨٦ه /١٩٦٦م ؛
(٢٥) ابن خرداذبه ، مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، ١٩٦٧ م ؛
(٢٦) ابن فقیه ، البلدان ، چاپ دخویه ، ١٩٦٧م ؛
(٢٧) ابی الفداء، تقویم البلدان ، ترجمة المحمد آیتی ، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ، ١٣٤٩ ش ؛
(٢٨) استرآبادی ، میرزا مهدیخان ، جهانگشای نادری ، به اهتمام سید عبداللّه انوار، انتشارات انجمن آثار ملی ، ١٣٤١ ش ؛
(٢٩) اصطخری ، مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، ١٩٦٧ م ؛
(٣٠) جوینی ، خواجه شمس الدین ، جهانگشای جوینی ، به تصحیح محمد قزوینی ، انتشارات بامداد، ١٣٢١ ش ؛
(٣١) دائرة المعارف آریانا ، انجمن دایرة المعارف افغانستان ، چاپخانة دولتی ، ١٣٤١ ه / ١٩٦٢ م ؛
(٣٢) طبری ، تاریخ ، دارسُوَیْدان ، بیروت - لبنان ، ١٣٨٧ه / ١٩٦٧م ؛
(٣٣) گردیزی ، زین الاخبار ، به تصحیح و تحشیة عبدالحی حبیبی ، دنیای کتاب ، ١٣٦٢ ش ؛
(٣٤) مروی وزیر، محمدکاظم ، به تصحیح ... و حواشی محمدامین ریاحی ، کتابفروشی روّار، و ١٣٦٦ ش ؛
(٣٥) مستوفی ، حمداللّه ، نزهة القلوب ، باهتمام و تصحیح گی لسترنج ، دنیای کتاب ، ١٣٦٢ ش ؛
(٣٦) مقدسی ، احسن التقاسیم ، چاپ دخویه ، ١٩٦٧م ؛
یعقوبی ، البلدان ، چاپ دخویه ، ١٩٦٧م .
/ حسین قرچانلو /