دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٢٦
چین ، مسلمانان (٣)
٥) زبان عربى در چین. این زبان را در نیمه اول قرن دوم/ هشتم، مسلمانان عرب به چین انتقال دادند كه به تدریج در نواحى گوناگون چین منتشر شد (كرم حلمى فرحات، ص ٦٤؛ محمد محمود زیتون، ص ٥٩).
برخى گزارشها به وجود این زبان از نخستین قرون هجرى در شهرهاى بزرگ چین اشاره دارد، چنانكه ابنوهْب در دیدارى با فرمانرواى چین، با واسطه مترجم به پرسشهاى وى پاسخ داد (رجوع کنید به سلیمان تاجر سیرافى، تتمیم حسنبن یزید سیرافى، ص ٦٥ـ٦٩). در اواخر قرن اول هجرى، در دیدار قتیبةبن مسلم باهلى* (متوفى ٩٦) با فرمانرواى چین، مترجمان دربار چین سخنان وى را ترجمه میكردند (مسعودى، ج ١، ص ١٧١). سَلّام، مترجم واثق باللّه عباسى (حك : ٢٢٧ـ٢٣٢)، نیز كه براى دیدن سد یأجوج و مأجوج رفته بود، اقوام مسلمانى را دید كه به عربى و فارسى صحبت میكردند (ابنخرداذبه، ص ١٦٤ـ١٦٦). همچنین ابنبطوطه (ج ٢، ص ٦٥٢ـ٦٥٣)، با ذكر نام علماى مسلمان در شهر خنساء* (هانگجو)، به رواج زبان عربى در آنجا اشاره كرده است (رجوع کنید به بخش ٢).
اما رشد اصلى زبان عربى در چین به دوره مغول برمیگردد. در مدرسهاى كه قوبیلاى قاآن براى مسلمانان بنا نهاد، زبان عربى از دروس اصلى بود (كرم حلمى فرحات، ص ٦٥؛ بدرالدین حى، ص ٤٦). هنگامى كه وى بر تمام چین تسلط یافت، بسیارى از كتابهاى عربى را به پایتخت آورد. دولتى كه بعد از چنگیزخان در چین روى كار آمد، گنجینهاى بزرگ از كتاب داشت كه قسمتى از آن به زبان عربى و فارسى بود (بدرالدین حى، ص ٥٢). ترجمه عربى و نقل و اقتباس از این زبان نیز در این دوره بسیار وسعت یافت (محمد محمود زیتون، ص ٦٧ـ ٦٨). در اوایل دوره مینگ، به دستور فرمانروا مینگ تایجو، كتابهاى عربى نجومى ترجمه شدند و مورد استقبال فراوان مردم قرار گرفتند. مسلمانان در این زمان با ترجمه كتابهاى اسلامى عربى امرار معاش میكردند (بدرالدین حى، ص ٥٢، ٦١).
در سده سیزدهم/ نوزدهم، توون ـ هسیو*، ملقب به سلطان سلیمان، زبان عربى و چینى را باهم در مُهر طلاى خود بهكار میبُرد و برخى اعلامیههایش به زبان عربى بود. در زمان حكومت چین ـ لونگ، كتابهاى اسلامى به زبان عربى و فارسى نوشته میشد (ایزرائیلى، ص ٧٦، نیز رجوع کنید به ص ١٣٤، ١٥٣). در این دوره، برخى علماى چینى قرآن و كتابهاى عربى را میخواندند و میفهمیدند، ولى نمیتوانستند فهم خود را بنویسند؛ ازاینرو، اطلاعات خود را شفاهى منتقل میكردند (بدرالدین حى، ص٧٠).
از اوایل قرن چهاردهم/ بیستم، عربستان و مصر در تدریس زبان عربى و نفوذ فرهنگ عربى در چین فعالیت داشتهاند (كرم حلمى فرحات، ص ٨٣؛ امیدوارنیا، ص ١٠٩؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به صینى، ١٣٥٣، ص ٤٤؛ امیدوارنیا، ص ١٠٩ـ١١١). به پیشنهاد دانشمند زبانشناس، برهان شهیدى، براى جبران كمبود مترجمان عربى، گروههایى از دانشگاههاى چین به مصر و كشورهاى عربى فرستاده شدند (كرم حلمى فرحات، ص ٧٠ـ٧١). در ١٣١٠ش/١٩٣١، اولین گروه مسلمان چینى را جمعیةالتقدم، براى یادگیرى دروس اسلامى، به الازهر فرستاد (هویدى، ص ١١٤؛ صینى، ١٣٥٣، ص ٨١ـ٨٢).
از ١٣٢٨ش/ ١٩٤٩، حكومت چین مساجد، مجلات اسلامى و دانشكدههاى وابسته به جمعیتهاى اسلامى را تعطیل كرد و اعزام دانشجو به الازهر نیز متوقف شد (هویدى، ص ١٤٢ـ ١٤٣). سختگیرى به مسلمانان چینى، بهویژه در دوران انقلاب فرهنگى، شدت بیشترى یافت (رجوع کنید به بخش ٣).
از ١٣٥٥ش/ ١٩٧٦، پس از درگذشت مائوتسه تونگ، برخى مراكز آموزشى و مساجد دوباره گشایش و گسترش یافتند تا جاییكه در ١٣٦٥ش/ ١٩٨٦ زبان عربى در دانشگاه ارومچى تدریس میشد (فدایى، ص ١٧٩، ١٨٥).
مسلمانان چین، سه روز بعد از تولد هر كودكى، براى او نام قرآنى (Jingming) میگذارند (گلادنى، ص ١٤١). مسلمانان چینى حتى از اسامى عربى براى مناطق چینى استفاده میكنند (رجوع کنید به ایزرائیلى، ص ٢٨ـ٢٩).
چهار قوم مسلمان (هوئى، سالار، دونگشیانگ، و بائوآن) در چین، داراى زبانى بهنام جینگ تانگیو (زبان مسجدى) هستند (كرم حلمى فرحات، ص ٦٦ـ٦٧؛ جینییجییو ، ص ٣٣٢). این زبان، كه صدها سال است در میان مسلمانان چین رواج دارد، داراى كلمات و عبارات عربى و فارسى و چینى، با مضامین اسلامى، ولى با دستور زبان چینى است. شش قوم دیگر مسلمان چین نیز از كلمات عربى بسیارى استفاده میكنند (كرمحلمى فرحات، همانجا؛ فنگ جینیوان، ترجمه فارسى، ص ٢٥٧).
بیشتر الفاظ عربى رایج در بین مسلمانان چین، واژههاى دینى است، مانند ایمان، حق، باطل، كذب، روح و شفاعت (محمد محمود زیتون، ص ٦٢). در زندگى روزمره مسلمانان، احوالپرسیها، روزهاى هفته، بیان كار، حالات و احساسات، و انواع وسایل، از جمله نوشتافزارها، به زبان عربى و فارسى است (فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، ص ٢٥٥؛ براى اطلاع بیشتر درباره زبان مسجدى رجوع کنید به همان، ص ٢٥٥ـ٢٥٧؛ جینییجییو، همانجا).
مسلمانان چین برخى متون قرآنى Nikaba)) را در مراسم عروسى و سرودهاى عربى را در عیدهاى اسلامى میخوانند (هویدى، ص ٢٠٢؛ گلادنى، همانجا). به دلیل گرایش مسلمانان چینى به زبان عربى، مبلّغان مسیحى براى تبلیغ دین خود در بین آنان، از زبان عربى استفاده میكنند (رجوع کنید به ایزرائیلى، ص ١٠٣؛ گلادنى، ص ٨٦). جایگاه زبان عربى در چین به حدى است كه هاده تَشنَگ (روحانى چینى) خطبههاى نماز جمعه را به عربى ایراد میكند (كرم حلمى فرحات، ص ٦٧ـ٦٨).
بیشتر مسلمانان چین در مطالعه به زبان عربى قویتر از مكالمه با آن هستند (صینى، «الاسلام فى الصین»، ص ٢٧٥). برخى مسلمانانى كه به چینى صحبت میكنند، نمیتوانند آن را بنویسند و معمولا حروف عربى را براى املاى كلمات چینى بهكار میبرند (تینگ، ص ٣٥٧ـ٣٥٨).
اقوام ترك زبان چینى از حروف عربى براى نوشتن زبانشان استفاده میكنند (فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، ص ١٨٥). اویغور*ها، برخلاف اقوام دیگر در چین، زبان اویغورى را با حروف عربى مینوشتند (هویدى، ص ١٧٢)؛ ازاینرو، دستورزبان و تركیبات و جملهبندیها و واژههاى اویغورى تحت تأثیر زبان عربى و فارسى قرار گرفت (رجوع کنید به فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، ص ١٨٧ـ١٨٩؛ جینییجییو، ص ٣٣١) و حتى حرف «ه»، كه در زبان اویغورى نبود، وارد آن شد (فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، ص ١٨٥؛ براى دیگر تغییرات گفتارى زبان اویغورى رجوع کنید به همان، ص ١٨٦). مسلمانان اویغورى از سال ١٣١٣ش/ ١٩٣٤ روزنامهاى با حروف عربى و با زبانى آمیخته به تركى و عربى و انگلیسى چاپ میكنند (هویدى، ص ١٧٥).
امروزه آموزش مسجدى در چین رواج دارد (رجوع کنید به كرم حلمى فرحات، ص ٧٥ـ٧٧). طلاب مدارس علمى، همانند مساجد بزرگ مثل جامع الازهر و جامعاموى دمشق، بین ده تا بیست سال دروس عربى و اسلامى را فرا میگیرند. این نظام آموزشى، بهجز در زمان انقلاب فرهنگى، همواره در چین برقرار بوده است (هویدى، ص ٨٢ـ٨٣). آموزش در این مساجد دو مرحله دارد : در مرحله ابتدایى، به كودكان زبان عربى و قرآن و معارف اسلامى (فنگ جین یوان، ترجمه عربى، ص ٢٣٥؛ براى اطلاع از مواد درسى رجوع کنید به همان، ص ٢٣٥ـ٢٣٨) و در مرحله عالى، هم عربى و هم فارسى آموزش داده میشود. در این مرحله، دو سوم اوقات آموزش به فراگیرى عربى اختصاص دارد (همان، ص ٢٣٦).
پس از طى بیش از صد سال، با پرورش حوزهها تعداد علماى دینى افزایش یافت و مكاتب گوناگونى در چین پدید آمد كه مهمترین آنها شنشى و شاندونگ/ شانتونگ است (فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، ص ٢٤١). در مكتب شنشى معمولا در یكى از مباحث الهیات، به زبان عربى تخصص مییافتند (فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، همانجا). از ویژگیهاى عمده مكتب شاندونگ ارج نهادن به قواعد عربى و دستور زبان فارسى بود (مرادزاده، ص ٢٥١). در مكتب دیگرى با عنوان یونّان، به فهم عمیق و عالمانه متون درسى عربى و ترجمه كتابهاى مرجع اسلامى، از جمله قرآن مجید، توجه میشد و بیشتر نوشتهها به زبان عربى بود (فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، ص ٢٤٣ـ٢٤٤؛ امیدوارنیا، ص ١٠٣).
در ١٣٢٥/ ١٩٠٧، الیاس عبدالرحمان هائورن نخستین مدرسه اسلامى را، با نام مدرسه مدرّسان عربزبان، در چین تأسیس كرد (مرادزاده، ص ٣٠٥). بسیارى از مساجد و جمعیتهاى اسلامى نیز، با تأسیس مدارس جدید و دانشسراهاى زبان عربى، به ترویج این زبان كمك كردند (براى اطلاع بیشتر درباره مدارس و دانشسراهاى اسلامى رجوع کنید به كرم حلمى فرحات، ص ١٠٨ـ١١٣؛ صینى، «الاسلام فى الصین»، ص ٢٧٦ـ٢٧٩).
مسلمانان چین در دوره جمهورى بیش از هزار مدرسه ابتدایى و چندین آموزشگاه عالى دایر كردند، ولى به سبب نداشتن بودجه، تأسیس دانشكده امكانپذیر نشد، با اینحال در دانشگاههاى پكن، دانشگاه مركزى و دانشگاههاى یونّان و چونگسان كلاسهاى مخصوصى براى زبان عربى وجود داشت (فدایى، ص ١٧٥).
برخى مسلمانان چین، مانند هوانگ جیون، محمد مكین و نورالحقبن لقمان مالیئنیوان (متوفى ١٣٢١/١٩٠٣)، براى آموزش زبان عربى شیوههاى جدیدى پایهریزى كردند (رجوع کنید به كرم حلمى فرحات، ص ٧١ـ٧٢، ٧٨؛ مرادزاده، ص ٣٠٤) و حتى ماوان فو (متوفى ١٣١٣ش/١٩٣٤) پیشنهاد كرد در تمامى مراحل تحصیل، از زبان عربى و فارسى به جاى چینى استفاده شود (گلادنى، ص ٥٥). با اینكه آموزش زبان عربى در برخى نواحى چین، مانند ختشو، بسیار پیشرفت كرده است (كرم حلمى فرحات، ص ٧٢)، هنوز اشكالاتى در آموزش این زبان وجود دارد (رجوع کنید به صینى، ١٣٥٣، ص ٣٤ـ٣٧).
امروزه گاهى طلاب چینى معانى جملات و تلفظ كلمات عربى و فارسى را به زبان چینى یادداشت میكنند. این تدبیر، سادهنگارى خوانده میشود. آنان قرآن و دیگر كتابهاى قدیمى اسلامى را كتابت بزرگ (مفصّل) و تلفظ كلمات چینى به خط عربى را كتابت كوچك (خلاصه) و نگارش تلفظ نوشتههاى سادهنگارى با كتابت كوچك را آوانگارى مینامند (فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، ص ٢٥٨ـ٢٥٩؛ براى اطلاع بیشتر درباره آوانگارى رجوع کنید به همان، ص ٢٥٨ـ٢٦٣؛ جین ییجییو، ص ٣٣٢).
در الفهرست ابنندیم (ص ١٩) نیز آمده است كه دانشمندى چینى شرح شانزده جلد از تألیفات پزشكى جالینوس را، كه به عربى نوشته شده بود، نزد محمدبن زكریاى رازى آموخت و تلفظ عربى آن را به خط چینى یادداشت كرد و با خود به چین برد.
مسلمانان چینى تألیفاتى به زبان عربى داشتهاند. سفرنامه ماده شین اولین تألیف عربى در چین شمرده میشود (كرم حلمى فرحات، ص ٧٣ـ٧٤؛ براى دیگر آثار او رجوع کنید به ایزرائیلى، ص ١٤٩).
از دیگر مؤلفان كتابهاى عربى در چین، وان تاییوآخوند ملقب به جینخوى لاوزیگ (به معناى شیخ مسلمان واقعى)، شیخ مالیانگ جیون، نورالحقبن لقمان مالیئن یوان و محمد مكین ماجیئن (متوفى ١٣٥٧ش/١٩٧٨) بودند (كرم حلمى فرحات، همانجا؛ مرادزاده، ص ٣٠٤ـ٣٠٥، ٣٠٩ـ٣١٠). از جمله آثار مكتوب به زبان عربى، كتاب هوایى منهاج (قوائم النهج)، نوشته چانگ جیمى، درباره صرف و نحو عربى و فارسى است كه در ١٣٦٢ش در اصفهان با عنوان منهاج الطالب، كهنترین دستور زبان فارسى در جهان، بهچاپ رسید (مرادزاده، ص ٢٥٢؛ براى دیگر نویسندگان كتابهاى عربى رجوع کنید به فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، ص ٢٤١؛ مرادزاده، ص ٣٠٣؛ هویدى، ص ٨٧).
چینیها در ترجمه كتابهاى عربى به چینى نیز فعالاند (براى اطلاع از عناوین این كتابها رجوع کنید به كرم حلمى فرحات، ص ٨١ـ٨٢؛ فنگ جینیوان، ترجمه فارسى، ص ١٧٢؛ محمد محمود زیتون، ص ٦٣، ٦٥ـ٦٦). این ترجمهها از قرنها پیش آغاز شد. ظاهرآ تاجران عربى كه به هر دو زبان عربى و چینى آشنا بودند، در مسیر مصر و چین مباحث مربوط به دین اسلام و بعد از مدتى علوم پایه، و در صدر آن نجوم، را به چینى ترجمه كردند. بعد از آن سیر ترجمه از عربى به چینى ادامه یافت (محمد محمود زیتون، ص ٦٢ـ٦٣).
متون عربى در حوزه ادبیات و مذهب، از ١٠٠٩/١٦٠٠ به چینى ترجمه شد (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «الصین. ٢»)، مانند ترجمه مجموعه شعرى از بوصیرى* و ترجمه متن كامل نهجالبلاغه (رجوع کنید به فنگ جین یوان، ترجمه فارسى، ص ١٧٢؛ مرادزاده، ص ٣٢٥ـ٣٢٦). احادیث پیامبر اكرم صلیاللّهعلیهو آلهوسلم نیز مورد توجه مترجمان چینى قرارگرفت (براى نمونه رجوع کنید به فنگ جین یوان، ترجمه عربى، ص ١١٤). تألیف فرهنگهاى عربى ـ چینى نیز امكانپذیر شد (مرادزاده، ص ٣٠٧؛ محمد محمود زیتون، ص ٦٤؛ بدرالدین حى، ص ٧١). قرآن كریم بارها به چینى ترجمه شده است (رجوع کنید به ترجمه قرآن*، قسمت ترجمه قرآن به چینى).
متون اسلامى در ادبیات مسلمانان چین اثر گذاشته است. آیات قرآن، احادیث و روایات، قصص قرآن، و كلمات و جملات فارسى و عربى فراوانى در ادبیات اقوام مسلمان چین به كار رفتهاست. اغلب اشعار ادبى كهن اویغور با جملهاى عربى از قرآن و سنّت شروع میشوند و از قواعد عروض فارسى و عربى پیروى میكنند. غزل بلند چهل شاخه خوشبخت و قصه طوطى و قوم قزاق، همه از روش سلسلهوار هزار و یكشب* متابعت كردهاند؛ یعنى، داستانى واحد با چند بخش مستقلاند (فنگ جین یوان، ترجمه عربى، ص ١٧٣ـ١٧٤).
مسلمانان چین دهها نشریه اسلامى و تخصصى دارند، كه از مهمترین آنهاست: ماهنامه المسلمالصینى (ترجمان رسمى انجمن اسلامى چین)، فصلنامه الفتح (نشریه اسلامى استان گنسو)، و فصلنامه العالمالعربى (نشریه گروه زبان و ادبیات عرب دانشگاه مطالعات خارجى شانگهاى چین؛ رجوع کنید به مرادزاده، ص ٣٢٣). خط عربى در خوشنویسى و هنر چین نیز تأثیر گذاشته است (رجوع کنید به بخش :٦ تأثیر متقابل هنر اسلامى و چینى).
منابع :
(١) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمدعبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢) ابنخرداذبه؛
(٣) ابنندیم (تهران)؛
(٤) محمدجواد امیدوارنیا، «تعلیمات مسجدى (حوزهاى) در چین و جایگاه زبان فارسى در آن»، مطالعات آسیاى مركزى و قفقاز، ش ٢٦ (تابستان ١٣٧٨)؛
(٥) بدرالدین حى، «فرهنگ و علوم اسلامى در چین»، در اسلام در چین و فرهنگ و علوم اسلامى در چین، ترجمه عبدالحمید بدیع، تهران : عطائى، ١٣٥٥ش؛
(٦) سلیمان تاجر سیرافى، اخبارالصین و الهند، تتمیم حسنبن یزید سیرافى، چاپ ابراهیم خورى، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٧) محمدمكین صینى، «الاسلام فى الصین: غابرة و حاضرة»، در حاضر العالم الاسلامى، تألیف لوترپ استادرد، نقله الى العربیة عجاج نویهض، چاپ امیرشكیب ارسلان، ج ١، جزء٢، مصر: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٨) همو، نظرة جامعة الى تاریخ الاسلام فى الصین و احوال المسلمین فیها، قاهره ١٣٥٣/١٩٣٤؛
(٩) احمد فدایى، «وضعیت مسلمانان چین در دورههاى مختلف»، مشكوة، ش ٢٦ (بهار ١٣٦٩)؛
(١٠) ابراهیم فنگ جین یوان، الاسلام فى الصین، تعریب محمود یوسف لیهواین، پكن ١٩٩١؛
(١١) همان، ترجمه فارسى: فرهنگ اسلامى و ایرانى در چین، ترجمه محمدجواد امیدوارنیا، تهران: الهدى، (بیتا.)؛
(١٢) كرم حلمى فرحات، الثقافة العربیة و الاسلامیة فى الصین، قاهره ١٤٢٥/٢٠٠٥؛
(١٣) محمد محمود زیتون، الصین و العرب: عبرالتاریخ، قاهره ١٩٦٤؛
(١٤) رضا مرادزاده، چگونگى نفوذ و گسترش اسلام در چین، مشهد ١٣٨٢ش؛
(١٥) مسعودى، مروج (بیروت)؛
(١٦) فهمى هویدى، الاسلام فى الصین، كویت ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٧) EI٢, s.v. "Al-Sin.٢: The present distribution of Muslims in China..." (by C.E. Bosworth);
(١٨) Dru C. Gladney, Muslim Chinese: ethnic nationalism in the People's Republic, Cambridge ١٩٩٦;
(١٩) Raphael Israeli Muslims in China: a study in cultural confrontation, London ١٩٨٠;
(٢٠) Jin Yijiu, "Notes of the quarter", The Muslim world, LXXXII, no. ٣-٤ (July-Oct. ١٩٩٢);
(٢١) Dawood C.M. Ting, "Islamic culture in China", in Islam: the straight path, ed. Kenneth W. Morgan, New York: The Ronald Press, ١٩٥٨.
/ زحل حسینیآهق /
٦) تأثیر متقابل هنر اسلامى و چینى. مناسبات میان دو تمدن بزرگ چینى و اسلامى در جنوب آسیا و شمال افریقا، نمونه چشمگیر گفتگو و تعامل تمدنهاست كه در آن برخورد نظامى در كمترین حد ممكن و دیگر مناسبات، از جمله مناسبات تجارى و هنرى و فرهنگى، در بیشترین میزان بوده است. پیشینه این تأثیر متقابل به نخستین سدههاى اسلامى بازمیگردد. مسلمانان همواره دستاوردهاى هنر چینى را میستودند (رجوع کنید به ابنبطوطه، ج ٢، ص ٦٣٩ـ٦٤١؛
ابنخلدون، ج :١ مقدمه، ص ٤٥٧، ٥٠٦؛
ابنوردى، ص ٦٢ـ٦٣).
معمارى اسلامى در چین، با ساخت مساجد و آرامگاهها و تكایا، بارزترین نمونه تأثیرگذارى در سرزمین چین بوده است. با وجود پیشینه بناى مساجد از دورههاى تانگ و سونگ، در دوره یوان بر سرعت گسترش، احداث و بازسازى مساجد در چین افزوده شد و این روند در دوره سلسله مینگ ادامه یافت، بهطورى كه امروزه كشور چین با داشتن بیش از بیست هزار مسجد، مجموعهاى از آثار فرهنگ و هنر اسلامى را در خود جاى داده است (فنگ جین یوان، ص ٤٨؛
قس مرادزاده، ص ٣١٦).
بهطور كلى دو نوع معمارى اسلامى، بهویژه معمارى مسجد، در چین وجود دارد: یكى معمارى نواحى شمالغربىِ این سرزمین در ایالت سینكیانگ* كه مستقیمآ از سرزمینهاى اسلامى آمده است و به بناهاى اسلامى ایران، آسیاى مركزى و شبهقاره شباهت دارد و نمونه آن مسجد عیدگاه و دیگر مساجد كاشغر است؛
و نوعى كه در سراسر چین نمونههاى شایان توجهى دارد. در این نوع، معمارى سنّتى چینى با نیازها و نمادهاى آیینى و اعتقادى اسلامى تطبیق داده شده است (رجوع کنید به فنگ جین یوان، همانجا؛
جى ـ پینگ لیو، ص ١٩٨ـ٢١٠؛
شیائویى، ص ٢٠٩). نمونه آن چرخش محور بناست، بدینترتیب كه محور ساختمانهاى اصلى در چین، جنوبى ـ شمالى بوده، حال آنكه محور مساجد، براساس محور قبله، شرقى ـ غربى شده است (شیائویى، ص ٢١١).
از طرف دیگر، اجزا و تزیینات اینگونه بناها نیز تحت تأثیر شیوههاى چینى متحول شدهاند؛
از اینرو، بخشهایى مانند ورودیهاى مساجد به شیوه معابد چینى ساخته شدهاند و شبستانها اغلب سقف بسیار برجسته به شكل پشتماهى دارند (فنگ جین یوان، ص٥٠، ٥٣). منارهها نیز در تركیب سنّت چینى ـ اسلامى چند طبقه و چندضلعى ساخته میشد و بالاى آنها یك سقف چینى قرار میگرفت. گاه دو طبقه زیرین از آجر و دوطبقه روى آن از چوب ساخته میشد (رجوع کنید به جى ـ پینگ لیو، ص ٢٨٩). در این میان، تأثیر معمارى اسلامى هند بر معمارى اسلامى چینى بارز بوده است، مانند منارههاى كوچك و ظریف مسجد شهر چُوَنجو (رویدادهاى فرهنگى چین، ش ٧٠، فروردین ١٣٨٣، تصویر روى جلد). شاید تعمد در اجتناب از چشمگیر بودن آنها سبب كوچكى ابعاد منارههاى مذكور باشد.
در تزیین مساجد، شیوههاى اسلامى و چینى كاملا متناسب باهم تركیب شدهاند كه در آرایههاى داخلى بناهاى اسلامى، از جمله نقاشیها و منبتكاریها و مشبككاریهاى شبستانها، محرابها و منبرها، مشاهده میشود (فنگ جین یوان، ص ٥٦ـ٥٧؛
جى ـ پینگ لیو، ص ١٥، ١٨ـ١٩، ٢٨، ١٠٧، ١٥٧). استفاده از شیشههاى رنگین، بهویژه آبى و سبز، از دیگر ویژگیهاى معمارى اسلامى چینى است، مانند تزیینات مسجد سالار شون (جى ـ پینگ لیو، ص ١٩٦ـ١٩٧)، بر خلاف معابد بودایى و دائویى كه بهكارگیرى شیشههاى زرد و سبز در آنها معمولتر است (همان، ص ١٧٧).
كاربرد آجر و هنر آجركارى نیز در معمارى اسلامى چین درخور توجه است. میتوان گفت استفاده از آجر را مسلمانان در چین رواج دادند. در سینكیانگ از آجر زرد بسیار استفاده میشود. در منطقه اویغور آجركارى هنر تزیینى خاص مساجد با اشكال سهگوش، شش ضلعى تو در تو و غیره است. كاشیكارى، اغلب به رنگ سبز و كمتر به رنگ آبى، در معمارى اسلامى چین و نیز گچبرى در مساجد سینكیانگ، شایان توجه است (جى ـ پینگ لیو، ص ٢٩٧ـ٢٩٨؛
فنگ جین یوان، ص ٧٦ـ٧٧).
كتیبههاى عربى نه تنها در اطراف محراب، بلكه گاه در سراسر شبستان دیده میشوند و برخى از آنها داراى نقوش گیاهیاند، مانند درِ مسجدِ نیوجیه (رجوع کنید به شیائویى، ص ٢١٦). برخى از این كتیبهها افزون بر جنبه هنرى، از لحاظ اطلاعات تاریخى حائز اهمیتاند، چنان كه كتیبه مسجد بزرگ شهر هانگجو به فارسى و عربى، تاریخ اتمام بنا را در سال ٨٥٦ نشان میدهد (رجوع کنید به مرادزاده، ص٢٣٤ـ ٢٣٥؛
ستوده، ص ٢٤٠ـ ٢٤١).
شباهت شیوه دفن مردگان در چین با آنچه بین مسلمانان رایج بود، در رواج یافتن سنّت ساخت بناهاى آرامگاهى در چین بیتأثیر نبوده است. اغلب آرامگاههاى اسلامى چین، خانوادگى یا خصوصى و یك نفرهاند. گاه فرقههاى خاص نیز آرامگاه ویژه دارند. آرامگاههاى اسلامى در سینكیانگ، اغلب داراى گنبدند، با این تفاوت كه عنصر كوچك منارمانندى با برجستگى گنبدى شكل در رأس گنبد اصلى قرار دارد كه به نظر میرسد فقط جنبه تزیین داشته باشد. از این شیوه در ساخت بعضى مساجد نیز استفاده شده است. كهنترین بناى آرامگاهى اسلامى چین، آرامگاهى است در كانتون كه به آرامگاه امیراسماعیل سامانى شباهت بسیارى دارد و درواقع یك چهارطاقى (رجوع کنید به چهارطاق*) بزرگ با یك گنبد كوتاه است. مهمترین بناى آرامگاهى چین، مجموعه آرامگاهى آفاق خواجه در سینكیانگ، در پنج كیلومترى شهر كاشغر، است. این بنا چهارگوش است، با چهار پیشطاق* (در هر ضلع یك پیشطاق) و یك مناره در هر یك از چهار رأس آن، كه ساخت چهار منار آن متأثر از شیوه معمارى اسلامى شبهقاره و شبیه به چهار منار* حیدرآباد است. از دیگر شباهتهاى معمارى شبهقاره، ساخت بالكن بر روى بعضى منارهها و نیز ساخت چترى در اطراف گنبد است (رجوع کنید به غروى، ص ١٨١ـ١٨٢؛
جى ـ پینگ لیو، ص ٢٦٩ـ٢٧٠). همچنین مسجد سلیمان در دو كیلومترى تورفان*، با تكمناره آجركارى شده پركار و شباهت بسیار به منارههاى آسیاى میانه، شاهكار آجركارى معمارى چین است (رجوع کنید به جى ـ پینگ لیو، ص ٢٠٧ـ٢٠٩؛
فنگ جین یوان، ص ٧٧).
تأثیر معمارى اسلامى و حضور هنرمندان مسلمان، افزون بر بناها، در شهرسازى چین نیز دیده میشود، چنانكه قدیمترین طراح شهر دادو (پكن) مهندس مسلمان عهد یوان، اختیارالدین، بوده است (فنگ جین یوان، ص ١٤٩).
در دوره مغولان سه بیمارستان در چین به شیوه معمارى سلجوقیان احداث شد (رجوع کنید به بیمارستان*، بخش: هند و چین).
ناسازگارى معمارى چینى با محیط طبیعى كشورهاى مسلمان، موجب تأثیر اندك این هنر در جهان اسلام بوده است؛
با این همه، مواردى از این تأثیرپذیرى را از زمانهاى دور، بهویژه در استفاده از عناصر تزیینى، میتوان دید. نقش برجسته اژدهاى بالدار بر سردر دروازه باب الطلسم بغداد از دوره ناصر عباسى (حك : ٥٧٥ـ٦٢٢) و نقش اژدها در نماى ورودى مسجدجامع ورامین كه در ٧٢٢ به فرمان ابوسعید ساخته شد، نمونه این تأثیرپذیرى است (زكیمحمدحسن، ١٤٠١الف، ص ٤٦ـ٤٧). سقف برخى بناهاى عثمانى نیز شبیه ساختمانهاى چینى و به صورت خمیده است، مانند سقف سقاخانه سلطان احمد سوم در استانبول و آبانبار محله دلمهباغچه (همان، ص ٥٤).
ملل مسلمان در حوزه موسیقى نیز بر هنر چینى اثر نهادند. تأثیر موسیقى مقامى خراسان بزرگ و ماوراءالنهر در چین، بهویژه در منطقه اویغور*نشین آن، چشمگیر است (رجوع کنید به فنگ جین یوان، ص ٢١٦ـ٢١٧؛
شفیعى كدكنى، ص ١٣ـ١٤). ابنبطوطه در سفرنامه خود در سده هشتم (ج ٢، ص ٦٥٢ـ٦٥٣، ٦٧٧) از مجلس ضیافتى بر روى یك كشتى سخن گفته است كه در آن هنرمندان به چینى، فارسى و عربى آواز میخواندند و امیرزاده چینىِ حاضر در آن مهمانى، شعرى از سعدى را میخوانده است.
بسیارى از سازهاى ملل مسلمان نیز به چین راه یافتهاند، از جمله تنبور (تنپولا)، سهتار (سیتره)، رباب (لپاپو) و قیچك (گشاكو؛
نیرنورى، ج ١، ص ٧٦١). دو نوع شیپور به نامهاى شینلونگشنگ و دیانتینگشنگ، سازهاى زهىِ خوبوس(نوعى تنبور ایرانى)، خوچین (نوعى ساز شبیه به كمانچه) و بیشتر از همه رباب، نماینده سازهاى اسلامى است (فنگ جینیوان، ص ٢١٤ـ ٢١٥). همچنین ساز پیپاى چینى نیز از ساز ایرانى بربط تأثیر پذیرفته است (رجوع کنید به بربط*). گذشته از معرفى شمار بسیارى از سازهاى گوناگون، مسلمانان در ابداع مجموعه وسیع موسیقى مقامى اویغورى در چین نقشى بسزا داشتهاند (همان، ص ٢١٤ـ٢١٧). اصطلاحات موسیقى ایرانى، نظیر چهارگاه*، نوا، رهاوى و غیره، در موسیقى اویغورى حفظ شده است (شفیعى كدكنى، ص ١٤، پانویس ٢٢).
ظاهرآ قدیمترین حوزه تأثیر هنر و صنعت چین در میان مسلمانان، ساخت انواع ظروف چینى بوده است و بهویژه منع استفاده از ظروف زرین و سیمین در اسلام، عامل مهمى در رواج ظروف چینى محسوب میشده است (رجوع کنید به پاكباز، ص ٧٢٦). ظروف سفالین چین در سده سوم در حجم بسیار وارد بازار سرزمینهاى اسلامى گردید و در اندك مدت دستمایه تقلید هنرمندان مسلمان قرار گرفت. ظروف سفالى سامرا در سده نخست نمونه چنین تلاشى است (زكیمحمدحسن، ١٤٠١الف، ص ٣٣؛
راجرز، ص ٢٥٧). نمونههاى چنین مشابهسازیها در فسطاط مصر نیز یافته شده است و بهویژه تأثیر این هنر بر سفالگران مكتبسعد در مصر، كه نوعى سفال به سبك سفال دوره سونگ (٣٤٩ـ٦٧٣/٩٦٠ـ١٢٧٤) میساختند، قابل مشاهده است. این سفال، به مینایى ناشناخته در چین مزین بود (زكى محمدحسن، ١٤٠١ب، ص ١٧١؛
همو، ١٤٠١الف، ص ٣٤). بهكارگیرى این لعاب و سپس نوآوریهاى سفالگران ایرانى در اختراع خمیر نرم حاوى كوارتز و لعابهاى قلیایى (اسكیرس، ص ٢٧٢؛
نیر نورى، ج ١، ص ١٥٧)، متقابلا بر هنر چینیسازى و سفالگرى چین تأثیر نهاد. مهمترین تحول آن بود كه لعاب لاجوردى حاوى كبالت در عهد یوان از ایران به چین رفت و در آن سرزمین به رنگ محمدى شهرت یافت (وولف، ص ١٤٧). از این لعاب و رنگهاى ایرانى در رسالههاى فنى چینیان درباره چینیسازى، بسیار سخن رفته است (نیرنورى، ج ١، ص ١٦٢ـ١٦٣). در حوزه نقوش روى این ظروف نیز تأثیر جهان اسلام آشكار است و بهویژه در دوره مینگ طرحهاى گل و گیاه ملهم از نقوش اسلامى، خصوصآ به كارگیرى انواع خطوط اسلامى، براى تزیین ظروف چینى، عمومیت یافت و تركیب هنر چینى و اسلامى ظروف زیباى چینى «آبى و سفید» یا «محمدى» را پدید آورد كه بسیار مورد توجه بود (فنگ جین یوان، ص ٢٠٨ـ ٢٠٩؛
براى نمونه این ظروف رجوع کنید به هویدى، ص٦٠ـ٦١، تصاویر؛
نیز رجوع کنید به چینى*).
در نقاشى ایرانى، این اثرپذیرى ناشى از جنبه انطباقپذیرى هنرمند ایرانى نیز هست (فریر، ص ٦). تأثیر نقاشى چین در دوره مغول و پس از آن، بهویژه در مكتب تبریز در سده هشتم، آشكار و چنان قوى بود كه منجر به نسخهبردارى از نقاشیهاى چینى با مركّب چینى گردید (رجوع کنید به كونل، ١٣٧٨ش، ص ٥٧). از جمله تأثیرات نقاشى چینى بر نگارگرى اسلامى است: كاربرد رنگهاى ملایم، رواج طراحى مدادى، انعطاف در نمایش حركت، به كار گرفتن صورتگرى، ترسیم هالههاى نوربِیضوىِ شعلهور بر گِرد صورت، ابرهاى پیچان به شیوه چینى (تشى یا تاى)، و ترسیم حیوانات و گیاهان به سبك چینى، مانند پرندگان در حال پرواز، اژدها و درنا و نیلوفرهاى چینى (زكیمحمدحسن، ١٤٠١الف، ص ٣٦ـ٥١؛
براى نمونههاى نقاشیهاى به شدت تأثیر گرفته از نقاشى چینى رجوع کنید به كونل، ١٣٧٨ش ص ٤٢ـ٤٣، ٧٠، ٧٦ـ ٧٧؛
همو، ١٣٥٥ش، ص ١٢٠؛
دیماند، ص ٤٧؛
پرایس، ص ٩٨ـ٩٩).
از سوى دیگر، نقاشى مسلمانان نیز، گرچه به میزانى بسیار محدودتر، در نقاشى چینى تأثیر داشته است، از جمله در آثار شیان هسوان، نقاش معروف سده هفتم/ سیزدهم (زكى محمد حسن، ١٤٠١الف، ص ٦١؛
نیز رجوع کنید به نقاشى*؛
تبریز، مكتب*؛
غیاثالدین نقاش*؛
سیاه قلم*).
در خوشنویسى نیز مسلمانان و چینیان اهتمامى درخور داشتند و نزد هر دو تمدن، حسن خط نوعى هنر و خود هدف محسوب میشد. چهبسا ابتكار مسلمانان در نوشتن خطوط كوفى در سطوح مستطیل و مربع در انواع مهرها، به تقلید از خطوط چینى در مهرهاى آن كشور بوده باشد (همان، ص ٥١). در نوعى خوشنویسى، تركیبى از هنر چینى و عربى دیده میشود. هنرمندان مسلمان چینى نیز در این نوع خطاطى، ابتدا طرح حروفچینى را میریختند و سپس داخل آن را با مَثَلها یا اشعار عربى پر میكردند (مرادزاده، ص ٢٤٦). خطاطان مسلمان چینى از سده هفتم تا دوره حاضر آثار هنرى گرانقدرى پدید آوردهاند. آنان علاوه بر قرآنهاى خطى، در خوشنویسى بر كتیبههاى مساجد و زیارتگاهها اهتمام ورزیدهاند (براى نمونه رجوع کنید به فنگ جین یوان، ص ٢٠٣ـ٢٠٨).
در كتابآرایى و هنرهاى وابسته به آن نیز نفوذ هنر چینى انكارناپذیر است، چنان كه ساخت انواع كاغذ*هاى گرانبها، مانند زرافشان (برند، ص ٢٣٢؛
زكیمحمدحسن، ١٤٠١الف، ص ٢٥؛
لورى، ص ١٨٦؛
اتینگهاوزن، ص ٢٦٧؛
كونل، ١٣٥٥ش، ص ٨٧) و جلدآرایى با انواع جلد لاكى (گراتسل، ص ٢٩٥) محصول این پدیده است. پیدایش مرقّع* به عنوان شكل و چارچوبى براى ارائه مجموعههاى خوشنویسى و نقاشى نیز اساسآ به تقلید از آلبومهاى چینى بوده است (>فرهنگ هنر<، ذیل "Album.١,٣"). نقشْمایههاى چینى در تزیینات جلدها نیز بهكار گرفته شدهاند (رابینسون، ص ٢٣٨).
در صنعت نساجى نیز هنر چینى تأثیر داشته است، بهویژه در بافت برخى پارچههاى دوره سلجوقى و انواع پارچههاى طراز* دوره تیمورى و نقش پارچههاى ابریشمى و زربفت دوره مملوكى مصر با درآمیختگى نقوش اژدها و ققنوس و گل نیلوفر و داوودى با كتیبههاى عربى (آلگرو مكداوئل، ص ١٥٨؛
زكیمحمدحسن، ١٤٠١الف، ص ٢٣ـ٢٤، ٣٦؛
پرایس، ص ٩٢؛
كونل، ١٣٥٥ش، ص ١٤١). كاربرد نقش و نگار و خط فارسى بر پارچههاى چینى، به نام نسیج، نیز از تأثیر سبك اسلامى بر پارچهبافى حكایت دارد. این نوع پارچه عمدتآ بافت كارگران مسلمان بوده است (براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به شانگ گانگ، ص ٧٤ـ٨٥). متقابلا در نقوش قالى، بهویژه در دورههاى جدید، طرحهاى مسلمانان، از جمله نقوش قالیهاى اصفهان و قم، سرمشق هنرمندان چینى قرار گرفته است (رجوع کنید به نورماه و یاورى، ص ٧٩).
علاوه بر بافت پارچه، در دوخت انواع پوشاك نیز چینیها تأثیر شگرفى بر مد و شیوه لباس پوشیدن اقوام مسلمان داشتهاند و بهویژه پس از مغولان، هنر خیاطى كاملا متحول شد و «دوخت مغولانه» رواج تام یافت، كه تقلیدى از خیاطى چینى در دوره سونگ بود و بر اندازه و تناسب اجزاى لباس با اندامها تأكید داشت. گذشته از دوختِ مطابق الگو، برش یقه و بهكارگیرى دكمه (آهن جامه) از تأثیرات سبك چینى در دوخت لباس محسوب میشد (نیرنورى، ج ١، ص ٦٨٦؛
مظاهرى، ص ٨٨؛
زكیمحمدحسن، ١٤٠١الف، ص ٥٢). آشپزى چینى نیز از تأثیر طباخى ملل مسلمان بركنار نبوده است. نام برخى خوراكها، از قبیل شكربوزه، كلوچه، سنبوسه، تُتماج، پالوده و حلوا، در میان مسلمانان چینى گویاى این نفوذ است (رجوع کنید به سونگ شیان، ص ٧٧ـ٧٨).
منابع :
(٢٢) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٣) ابنخلدون؛
(٢٤) ابنوردى، خریدةالعجائب و فریدة الغرائب، چاپ محمود فاخورى، بیروت (?١٤١١/ ١٩٩١)؛
(٢٥) ریچارد اتینگهاوزن، «فن تذهیب و نسخهپردازى»، در سیر و صور نقاشى ایرانى، زیرنظر آرتور اپهام پوپ، ترجمه یعقوب آژند، تهران: مولى، ١٣٧٨ش؛
(٢٦) روئین پاكباز، دایرةالمعارف هنر: نقاشى، پیكرهسازى، گرافیك، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢٧) كریستین پرایس، تاریخ هنر اسلامى، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران ١٣٤٧ش؛
(٢٨) جى ـ پینگ لیو، معمارى اسلامى در چین، ترجمه مریم خرّم، تهران ١٣٧٣ش؛
(٢٩) موریس اسون دیماند، راهنماى صنایع اسلامى، ترجمه عبداللّه فریار، تهران ١٣٦٥ش؛
(٣٠) زكى محمدحسن، الصین و فنون الاسلامى، بیروت ١٤٠١الف؛
(٣١) همو، كنوز الفاطمیین، بیروت ١٤٠١ب؛
(٣٢) غلامرضا ستوده، «كتیبه فارسى 'مسجدهان چو، در چین»، نشریه دانشكده الهیات و معارف اسلامى مشهد، ش ٢٦ و ٢٧ (بهار و تابستان ١٣٥٧)؛
(٣٣) سونگ شیان، «بررسى چند واژه فارسى در تاریخ چین»، رویدادهاى فرهنگى چین، (نشریه) رایزنى فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ایران (پكن)، ش ٥٩ (اردیبهشت ١٣٨٢)؛
(٣٤) شانگ گانگ، «تاریخچه تولید پارچه نسیج در چین»، همان، ش ٦٥ (آبان ١٣٨٢)؛
(٣٥) محمدرضا شفیعى كدكنى، «یك اصطلاح موسیقایى در شعر حافظ»، فصلنامهى موسیقى ماهور، ش ١٥ (بهار ١٣٨١)؛
(٣٦) مهدى غروى، آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٣٧) ابراهیم فنگ جین یوان، فرهنگ اسلامى و ایرانى در چین، ترجمه محمدجواد امیدوارنیا، تهران: الهدى، (بیتا.)؛
(٣٨) ارنست كونل، «نقاشى و كتابآرایى، :٣ تاریخ نگارگرى و طراحى»، در سیر و صور نقاشى ایرانى، همان، ١٣٧٨ش؛
(٣٩) همو، هنر اسلامى، ترجمه هوشنگ طاهرى، تهران ١٣٥٥ش؛
(٤٠) امیل گراتسل، «فن تجلید»، در سیر و صور نقاشى ایرانى، همان؛
(٤١) آ. پ. لورى، «نقاشى و كتابآرایى، :٧ رنگیزه و مصالح»، در همان؛
(٤٢) رضا مرادزاده، چگونگى نفوذ و گسترش اسلام در چین، مشهد ١٣٨٢ش؛
(٤٣) على مظاهرى، زندگى مسلمانان در قرون وسطا، ترجمه مرتضى راوندى، تهران ١٣٤٨ش؛
(٤٤) فروهر نورماه و حسین یاورى، نگرشى بر تحولات صنایع دستى در جهان، تهران ١٣٨٠ش؛
(٤٥) حمید نیرنورى، سهم ارزشمند ایران در فرهنگ جهان، ج ١، تهران ١٣٧٥ش؛
(٤٦) فهمى هویدى، الاسلام فیالصین، كویت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤٧) Joan Allgrove McDowell, "Textiles", in The Arts of Persia, ed. R. W. Ferrier, New Haven: Yale University Press, ١٩٨٩;
(٤٨) Barbara Brend, "The arts of the book", in ibid;
(٤٩) The Dictionary of art, ed. Jane Turner, New York: Grove, ١٩٩٨, s.v. "Album.١: East Asia" (by Jerome Silbergeld and David Shrensel), "ibid.٣: Islamic world" (by Wheeler M. Thackston);
(٥٠) R. W. Ferrier, "Historical introduction", in The Arts of Persia, ibid;
(٥١) B. W. Robinson, "Painting in the post Safavid period", in ibid;
(٥٢) M. Rogers, "Ceramics", in ibid;
(٥٣) J. Scarce, "Tilework", in ibid;
(٥٤) Hans E. Wulff, The traditional crafts of Persia, Cambridge, Mass. ١٩٦٦;
(٥٥) Luo Xiaowei, "China", in The mosque: history, architectural development & regional diversity ed. Martin Frishman and Hasan-uddin Khan, London: Thames and Hudson, ١٩٩٧.
/ افسانه منفرد /