دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٨
باجَرْوان ، شهری تاریخی در آذربایجان ، که بر سرجادة اردبیل به بردعه * (مرکز اران * ) واقع بود. محل آن امروز در قسمت مغان * جمهوری آذربایجان قرار دارد. نام آن ظاهراً ترکیبی از کلمه بازار+ وان (پسوند مکان ) است . مینورسکی آن را بازارِ وان می داند ( د.ا. ترک ، ذیل «مغان »). امروز نیز دهکده هایی به نام واجارگاه (بازارگاه ) در شانزده کیلومتری جنوب شرقی شهر رودسر و بیست کیلومتری جنوب شرقی شهر سیاهکل قرار دارد که به مفهوم محل بازار است . باجروان در بیست فرسنگی اردبیل (حمدالله مستوفی ، ص ١٨١)، برسرجادة بَرزَنْد * ، که افشین ( فرمانده ایرانی معتصم خلیفه عباسی ) آن را آباد کرده بود، قرار داشت (همان ، ص ٩٠).
از تاریخ پیش از اسلام باجروان اطلاع چندانی دردست نیست . بنابر افسانه ای تاریخی ، باجروان معرّب باشروان است که شروین برنیان ، رئیس ولایت دستبی قزوین ، در دورة بهرام چهارم (٣٨٩ـ٣٩٩ م ) آن را ساخته بود (حمزة اصفهانی ، ص ١٤ـ١٥؛ مجمل التواریخ و القصص ، ص ٨٦). به نوشتة بلاذری ، در زمان خلافت عمربن خطاب خلیفة دوم در ٢٠ یا ٢٢، مُغیرة بن شُعْبه والی کوفه فرمان ولایت آذربایجان ( از جمله باجَروان ) ) را برای حُذیفة بن یمان فرستاد. مرزبان آذربایجان در اردبیل با یاری اهالی باجَروان و میمَذ (رجوع کنید به بذ * ) ونریر(؟) و سراة (سهراب ) وشیز و میانج (میانه ) و جاهای دیگر با حذیفه به نبرد پرداخت که به صلح انجامید (ص ٣١٧ـ٣١٨). به گفتة دیگری از بلاذری ، پس از شورش مردم آذربایجان ، اشعث بن قیس کِنْدی برای سرکوب شورشیان گسیل شد. او پس از گشودن دژ باجروان با آنان صلح کرد (ص ٣١٨). پس از مدتی ، مردم آذربایجان دوباره سرپیچی کردند. این بار سعیدبن عاصی (متوفی ٥٩) هنگام ولایت خود در آذربایجان با اهالی آنجا جنگید و به موقان (= مغان * ) و جیلان (= گیلان * ) حمله کرد، و جریربن عبدالله بجلی را به جنگ مردم ارامنه و آذربایجان فرستاد. او پس از شکست دادن شورشیان در محل أرم و بلوانکرح (ابن خرداذبه ، ص ١٢٠: بلوانکرج ) سرکردة ایشان را در دژ باجروان به دار آویخت (بلاذری ، ص ٣٢٠). در ١١٢ در جنگ سعیدبن حَرَشی با خزران ، باجروان اردوگاه سپاه اسلام شد و در آن ناحیه میان عربها و خزران جنگ سختی درگرفت (ابن اثیر، ج ٤، ص ٢٠٧ـ٢٠٨). به نوشتة بلاذری (ص ٢٠٧) در دورة مروان دوم (حک :١٢٧ـ١٣٢) مردم باجروان همچنان به مخالفت خود با دستگاه خلافت ادامه دادند. آنچنانکه مسافر قصاب خارجی (مقتول در زمان سفاح ، ١٣٢ـ١٣٦) میان آنان پیروانی یافت . طبری در وقایع ٢٢٠ می نویسد که بابک خرم دین در جنگ با افشین ، پس از محاصرة ارشق و عدم موفقیت در گشودن آن ، به موقان ( ظاهراً باجروان ) رفت و چند روزی در آنجا ماند (سلسلة سوم ، ص ١١٧٤). در قرن سوم ابن خرداذبه (ص ١٢٠) باجروان را از شهرهای آذربایجان ، وابن رسته (ص ١٠٦) آن را از کوره های آذربایجان مانند اردبیل ، مرند، ورثان و مراغه ضبط کرده است . بنابر نوشتة سهراب (ص ١١٤)، باجروان جزو شهرهای دیلم شمرده می شد و رشته کوههای شمالی (طیلسان ، جیلان ، باجروان و موقان ) در آن امتداد داشت . در ٣٧٥، مقدسی دربارة موقان نوشته است که دو جوی از آن می گذرد و اطراف آن را باغهای زیبا فراگرفته (ص ٣٧٨)، که به نظر لسترج این شهر همان باجروان است (ص ١٨٨)، امّا حمداللّه مستوفی (ص ٩٠) باجروان را مرکز ولایت موقان دانسته است . یاقوت حموی باجروان را جزو نواحی باب الابواب * (دربند * ) ضبط کرده است (ج ١، ص ٤٥٤). در ٧٠٤ اولجایتو هنگام بازگشت از بیله سوار * به یورت اوجان * ، مدتی در مقابل باجروان ماندگار شد (کاشانی ، ص ٤٤). درقرن هشتم ، حمدالله مستوفی باجروان را ویران و هوایش را گرم وصف کرده که محصول آن غله بوده است . اوبه رود باجروان که بیله سوار را مشروب می کند اشاره کرده (ص ٩٠ـ٩١) می افزاید که عرض آذربایجان از باجروان تا کوه سینا ٥٥ فرسنگ و طول آن از باکویه (باکو) تا خلخال ٩٥ فرسنگ است (ص ٧٥)؛ این گفته نشان می دهد که باجروان در منتهی الیه قسمت شرقی آذربایجان قرار داشته است .
بنابر مطالب صریح الملک ، در ٩٧٧، باجروان به قریة ینگیجه ، اراضی دیناردول ، «پشتة هُله پف » و اراضی قریة بکه بلاغی محدوده می شده و قریة ینگیجه نزدیک قریه برزند بود ( برزند مذکور با برزند تاریخی که به نام افشین نامیده می شود، نسبتی ندارد ) . طبق مطالب این سند، باجروان در دورة صفویه وقف مزار شیخ صفی الدین اردبیلی بود «مشروط برآنکه از حاصل آن شمع موم ابتیاع نموده ، هرشب یک عدد شمع که دوازده عدد آن یک من تبریز باشد بر سر مرقد منّور آن حضرت روشن نماید». همچنین طبق سندی دیگر، در ٧٤٤ سه دانگ باجروان و سه دانگ برزند وقف خاندان شیخ صفی بوده است (محمد طاهر اصفهانی ).
در دورة صفویه ، اتصال شهرهای مناطق آن سوی رود ارس (شروان /شیروان و اران ) با آذربایجان از مسیر باجروان برقرار می شد. در ١٠٥٣/١٦٣٣ اعضای هیئتی آلمانی که عازم ایران شده بود، در مسیر راه شیروان به اردبیل ، از باجروان که بالهارود (رجوع کنید به بیله سوار) از نزدیک آن می گذشته ، نام برده و آنجا را انتهای دشت مغان دانسته اند (اولئاریوس ، ص ٩٦ـ٩٧). در ١٢٣٧، شیروانی ، ماجردان ( باجروان ) را دهکده ای آباد دانسته است (ص ١٤٠). در شعبان ١٢٤٣/فوریة ١٨٢٨، براساس مادة چهارم عهدنامة ترکمانچای در موضوع تعیین خط سرحدی که از دشت مغان می گذشت ، قسمتی از مغان ( از جمله باجروان ) از ایران منتزع شد (نفیسی ، ج ٢، ص ١٨١؛ قرارها و قراردادها : دوران قاجاریه ، ص ٩١).
در روایات اسلامی آمده است که چشمة آب زندگانی (عین الحیاة ) در نزدیکی باجروان است ، و برخی از منابع ، باجروان را همان قریه ای دانسته اند که حضرت موسی علیه السلام و خضر از اهالی آن طعام طلب کردند (ابن خرداذبه ، ص ١٢٤؛
یاقوت حموی ، ج ١، ص ٤٥٤؛
حمدالله مستوفی ، ص ٩٠).
ظاهراً نام آبادی باجروان که در الفهرست آمده و موطن پدربزرگ یهودی ابوعبیده معمربن المثنی بوده باید باجروان نزدیک رَقِه باشد (ابن ندیم ، ص ٥٩). واین همان محلی است که ابن خرداذبه (ص ٩٥) و قدامة بن جعفر (ص ٢١٥) نیز به آن اشاره کرده اند.
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢) ابن خرداذبه ، کتاب مسالک والممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) ابن رسته ، کتاب الاعلاق النفیسة ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدّد، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٥) محمد طاهر اصفهانی ، صریح الملک ، نسخة خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی ، ش ٩٧٥، ١٠٣٨؛
(٦) آدام اولئاریوس ، سفرنامة آدام الئاریوس : بخش ایران ، ترجمة احمد بهپور، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٧) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، بیروت ١٩٨٨؛
(٨) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٩) حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ پیامبران و شاهان ، ترجمة جعفر شعار، تهران ١٣٤٦ ش ؛
(١٠) حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیائی ایران (آبادیها)، ج ٢ : استان یکم (گیلان ) ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١١) سهراب ، کتاب عجائب الاقالیم السبعة الی نهایة العمارة ، چاپ هانس فون مژیک ، وین ١٩٢٩؛
(١٢) زین العابدین بن اسکندر شیروانی ، ریاض السیاحه ، چاپ اصغر حامد ربانی ، تهران ?( ١٣٣٩ ش ) ؛
(١٣) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الرسل والملوک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٨٧٩ـ١٨٩٦، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(١٤) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٥) قرارها و قراردادها: دوران قاجاریه ، چاپ وحیدنیا، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٦) عبداللّه بن محمد کاشانی ، تاریخ الجایتو ، چاپ مهین همبلی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(١٧) گی لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمة محمود عرفان ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٨) مجمل التواریخ والقصص ، چاپ محمدتقی بهار، تهران ١٣١٨ ش ؛
(١٩) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢٠) سعید نفیسی ، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورة معاصر ، ج ٢، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢١) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٢٢) I A , s.v. "Mugan" (by V. Minorsky).
/خسرو خسروی /