دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤٧٣
ترکمن (١) ، قومی ترک زبان عمدتاً در آسیای میانه . این قوم بازماندة ترکمانان غُز/ اُغُز هستند. ترکمانان غز در قرون اولیة اسلامی در شبه جزیرة منقشلاغ / منقشلاق ، در ساحل شرقی دریای مازندران ، و نواحی اطراف آن استقرار یافته بودند.
قوم ترکمن از اختلاط قبایل گوناگون ترکمان غُز در منقشلاغ و اُوسِت یورت (فلاتی در مشرق منقشلاق ) و رشته کوههای بَلْخان و خوارزم و بعضی قبایل بیگانه ، در قرن هشتم و نهم به وجود آمد ( رجوع کنید به لاگاشووا، ص ١٨). اکثر مردم جمهوری ترکمنستان (آکینر ، ص ٣٨٧؛ دوردی یف و قدیروف ، ص ٢٤)، اهالی دشت ترکمن (ترکمن صحرا) در شمال استان گلستان ، جماعاتی از ساکنان شمال استان خراسان (دوردی یف و قدیروف ، ص ٧٤ـ٧٥؛ لاگاشووا، ص ١٣) و ساکنان بخشی از شمال افغانستان (کلیفورد ، ص ٦٠؛ فیض محمد، ص ١٥٥ـ ١٥٦؛ دوردی یف و قدیروف ، ص ٧٢ـ٧٣) ترکمن اند. گروههای بزرگی از ترکمنها در جمهوریهای تاجیکستان و ازبکستان و قزاقستان و گروههایی از آنان در آستاراخان (هشترخان / حاجی طرخان ) و استاوروپل روسیه سکونت دارند (آکینر، ص ٣٨٠ـ٣٨١؛ دوردی یف و قدیروف ، جاهای متعدد). در استان تسن هانِ چین نیز دهها هزار ترکمن زندگی می کنند ( رجوع کنید بهدوردی یف و قدیروف ، ص ٦٨ـ٧١).
بجز ترکمنهای آسیای میانه ، بسیاری از ترک زبانان عراق (سلطانمحمد میرزاقاجار، ص ١٨٥؛ ادموندز، ص ٨، ٣٠٠ـ٣٠٤؛ دوردی یف و قدیروف ، ص ٧٦ـ٧٩)، سوریه ، اردن ، لبنان (وصفی زکریا، ج ٢، ص ٦٧٧ـ ٦٧٨؛ دوردی یف و قدیروف ، ص ٨٢) و ترکیه (دوردی یف و قدیروف ، ص ٨٠ ـ٨١) ترکمان نامیده می شوند (قس د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ). میان آنان و قوم ترکمن آسیای میانه پیوند مستقیمی ، از نوع پیوند قبایل ترکمن ایران و افغانستان و ترکمنستان و ازبکستان ، وجود ندارد. اینان اعقاب آن دسته از ترکمانان غُز یا سلاجقه اند که در قرن پنجم و ششم ، پس از مهاجرت به خاورمیانه ، تدریجاً هویت قومی خود را از دست دادند (آکینر، ص ٣٨١ـ٣٨٢). بجز دشت ترکمن و شمال خراسان ، در مناطق گوناگون ایران نیز صدها هزار تن از بازماندگان ترکمنهای آقاجری / آغاجری و افشار و ایوائی و بایندر و بیات و بیگدلی و پُرناک / پورناک و خَلَج سکونت دارند که نام قدیمی و شباهتهای ظاهری با اجداد خود را از دست داده اند. از آن نامگذاری قدیمی بعضی نشانه های جغرافیایی باقی مانده (نظیر ناحیة تراکمة لارستان فارس ) که یادگار ترکمنهای ساکن لارستان در قرن هشتم است ( رجوع کنید به ابن بطوطه ، ج ١، ص ٢٨٥؛ فسائی ، ج ٢، ص ١٥١٧).
قلمرو ترکمنهایی که در آسیای میانه زندگی می کنند، به طور تقریبی ، از شمال به دریاچة آرال و فلات اُوسِت یورت ، از جنوب به رودخانة گرگان و کوههای شمال خراسان و مرزهای شمالی افغانستان ، از مشرق به آمودریا و از مغرب به دریای مازندران منتهی می شود ( رجوع کنید بهتفصیل احوال تراکمه ، ص ١٤٤ـ١٤٧).
قوم ترکمن از چند ایل بزرگ به نامهای آتا، آل علی (علی ایلی / آلیلی )، اِرساری (ایرساری ، ارزاری ، ارسالی )، تَکَه ، چاودور/ چُودُور، ساریق / ساریک ، سالور، سقر (ساقار، قره )، یمیرلی / ایمیرلی / یمره لی و یموت و کوکلان / گوکلان تشکیل شده است که هرکدام شامل دهها تیره و طایفة کوچک و بزرگ اند (میرزاابراهیم ، ص ٥٧؛ سارای ، ص ١٠ـ١٥؛ تفصیل احوال تراکمه ، ص ١٦٥؛ وامبری ، ص ٣٨٤ـ٣٩٣). بعضی از ایلات ترکمن در قرون گذشته ، به سبب رشد یکجانشینی و زراعت به دو گروه بزرگ چَمُور/ چومِر (زارع و دامدار و صیاد و بازرگانِ یکجانشین ) و چاروا (دامدار و شترچران کوچگر) تقسیم شده بودند ( تفصیل احوال تراکمه ، ص ١٥٢ـ١٥٦؛ قورخانچی ، ص ٣٤، ٤٠).
زبان ترکمنی شعبه ای از ترکی اُغزی است و دو گروه اصلی دارد: گروه گویشهای قبایل بزرگ و گروه گویشهای قبایل کوچک . زبان ادبی جدید ترکمن ، ترکیبی از گویشهای اصلی است (هیئت ، ص ٢٧٩؛ آکینر، ص ٣٩١). ادبیات قومی ترکمن ، در قرن دوازدهم با تلاش شاعرانی نظیر نورمحمد عندلیب و دولت محمد آزادی و مخدوم قلی فراقی (فرزند دولت محمد و شاعر ملی ترکمنها، از بانیان ادبیات ترکمنی ) شکل گرفته است (هیئت ، ص ٢٨٠ـ٢٨١؛ رحیمی داشلی برون ، ص ١٢ـ١٣).
ترکمنها عمدتاً حنفی مذهب اند و طریقت نقشبندیه در میان آنها پیروان فراوانی دارد ( رجوع کنید به آکینر، ص ٣٩٥؛ لاگاشووا، ص ١٠٢ـ١٠٧؛ بنیگسن و ویمبوش ، ص ٨ ـ٩).
اغلب ترکمنها هنوز لباس قومی خود را می پوشند (لاگاشووا، ص ٦٤؛ شریف کمالی و عسکری خانقاه ، ص ١١٧ـ١٢٤). زیورآلات طلایی و نقره ای از قدیم مورد توجه زنان ترکمن بوده است و ساخت اینگونه زیورآلات هنوز در میان ترکمنها رواج دارد (لاگاشووا، ص ٧٤). آنان از گذشته های دور، ابریشم بافی و
نمدمالی و قالی بافی می کردند و قالی و نمد از تولیدات معروف ترکمنهاست (همان ، ص ٤٨ـ٥٣؛ شریف کمالی و عسکری خانقاه ، ص ١٧٢ـ١٨٠). این قوم در پرورش اسب مهارت فراوان داشتند و اسب ترکمن همچنان از نژادهای اصیل به شمار می آید ( تفصیل احوال تراکمه ، ص ١٧٦ـ١٧٧). دامداری که در گذشته از مشاغل اصلی قوم ترکمن بود، امروزه جای خود را به زراعت و صنعت و تجارت داده و در بسیاری از مناطق ترکمن نشین به شغلی جانبی تبدیل شده است (لاگاشووا، ص ٣٩ـ٤٥). تعلیم وتربیت کودکان آنها، بویژه ترکمنهای یکجانشین ، از گذشته برعهدة روحانیان بوده است (همان ، ص ١٠٣). ترکمنها موسیقی مخصوصی دارند که با دوتار نواخته می شود. خوانندگان ترکمن را، که اغلب نقالان اشعار مخدوم قلی اند، «بخشی » می نامند. این واژه از مغولی وارد ترکی شده است (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید بهاقبال آشتیانی ، ص ٨٧؛ مصطفایی ، ص ٢٥). به رغم تحولاتِ سدة اخیر، یکی از ویژگیهای قوم ترکمن وفاداری به قبیله است (بوهر ، ص ٢٦٧). مقابر بزرگان قبایل ترکمن در جمهوری ترکمنستان همچنان زیارتگاه است (بنیگسن و ویمبوش ، ص ١٣٩ـ١٤١).
پیشینه . تاریخ قوم ترکمن بسیار مبهم است . واژه های ترکمان ، ترکمن ، و تراکمه تا قرن چهارم در منابع فارسی و عربی به کار نمی رفت و نویسندگان مسلمان آنان را با نام «ترک » می شناختند. در فاصلة پیروزیهای قُتَیْبة بن مسلم باهلی ، از ٨٦ تا ٩٦، در خراسان و ماوراءالنهر ( رجوع کنید به ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٢٣ به بعد، ج ٥، ص ٥) و سقوط دولت قُرلُقان مسیحیِ شهر طراز به دست امیراسماعیل سامانی در ٢٨٠ (نرشخی ، ص ١١٨؛
ابن اثیر، ج ٧، ص ٤٦٤)، سیردریا مرز ترکان و مسلمانان بود. از اقصای فرغانه تا اسفیجاب / اسپیجاب ، قرلقها سکونت داشتند و از اسفیجاب تا رودخانة امپا و سواحل و جزایر دریای مازندران ، ترکان غز می زیستند ( رجوع کنید بهجیهانی ، ص ١٧٧، ١٧٩؛
حدودالعالم ، ص ١٤، ٢٤، ١٤٣ـ١٤٤؛
ابن حوقل ، ص ٤٦٧).
قرنها پیش از اسلام ، گروههایی از این اقوام ، بویژه غزها، به علت آمیختگی با ایرانیان آسیای میانه و اقوام تخاری و سُغدی ، با آنها شباهتهای ظاهری بسیاری یافته بودند (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٥٤ ـ ٥٥؛
استرآبادی ، ١٣٧٤ ش ، ص ١١٤؛
بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٩١). کاشغری ( رجوع کنید به ج ١، ص ٧٣، ٣٦٠ـ٣٦١، ج ٣، ص ١١١) از تأثیرات ایرانیان بر زبان ترکان و افزایش جمعیت ایرانیان در شهرهای آنان سخن گفته ، اما تاریخ آن را تعیین نکرده است . این تأثیرات پس از اسلام نیز ادامه داشت ( رجوع کنید به بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٥٦). مجاورت غزان و قرلقانِ تغییریافته با اعراب و ایرانیان مسلمان ، متضمن رویدادها و تحولاتی بود که نتایج آن در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم آشکار گردید: شهر طراز به محل بازرگانی ترکان و مسلمانان تبدیل شد (جیهانی ، ص ١٩٣؛
ابن حوقل ، ص ٥١١)، غزان نومسلمان پدیدار گردیدند ( رجوع کنید به جیهانی ، ص ١٩٣ـ١٩٤؛
ابن حوقل ، همانجا؛
گروسه ، ص ٢٤٧) و دولت ترکان مسلمان قراخانی در فرغانه و ترکستان شرقی و دولت بلغارهای مسلمان ولگا به وجود آمدند ( رجوع کنید به باسورث ، ص ٣٤٩ـ٣٥٥؛
بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٨٢ ـ٩٣). واژة ترکمان نیز تقریباً از همین زمان متداول شده است . بر خلاف تصور رایج که قدیمترین کاربرد شناخته شدة این واژه را به ابوعبداللّه مقدسی ( رجوع کنید بهص ٢٧٤ـ ٢٧٥) و تقریباً به میانة نیمة دوم قرن چهارم نسبت می دهد، معروفی بلخی ، شاعر فارسی زبان نیمة اول قرن چهارم و مداح امیرعبدالملک بن نوح سامانی (حک : ٣٤٣ـ٣٥٠)، در یکی از اشعارش تعبیر «نمد پاره ای ترکمانی سیاه » را آورده است ( رجوع کنید بهاشعار پراکندة قدیمترین شعرای فارسی زبان ، ج ٢، ص ١٣٥).
ریشة واژة ترکمان نامعلوم است . کاشغری ( رجوع کنید به ج ١، ص ٢٩٤) به ترکیب ترک + من اشاره کرده است . ابوریحان بیرونی واژة ترکمان را به اعتبار جنبه اجتماعی آن برای ترکانی به کار می برد که مسلمان شده بودند ( رجوع کنید به ص ٣٣٣). اما معانی برتری دهنده و تزایدی بعضی کلمات ترکی ، که مرکّب از جزء مان و صورتهای دیگر آن است (مانند دیزمان : به معنای خیلی بزرگ ، بزرگی ؛
تومن : د به معنای ده هزار)، این تلقی را به وجود آورده که واژة ترکمان با مضمونی که نشانة عظمت است ، پیش از قرن چهارم و پنجم نیز متداول بوده است ( رجوع کنید بهقفس اوغلو، یاپراق ، ش ٤ـ٧، ص ٩ـ١٠، ش ١٠، ص ١٣ـ١٤)، هرچند فقدان این اصطلاح در نخستین مکتوبات ترکی ، مانند سنگنوشته های اورخون و نیز منابع قدیمی سده های نخستین اسلامی ، در صحت این فرض تردید به وجود می آورد.
اصطلاح ترکمان در قرون بعد شمول بیشتری یافت و بر قبایل قپچاق و خلج و قنقلی / قانقلی و آقاجری و حتی خزرها اطلاق شد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ٥٢ ـ ٥٥؛
ابن خلدون ، ج ٢، ص ١٣). این اصطلاح در نیمة اول قرن پنجم و هم زمان با ترکتازیهای سلاجقه در خراسان و خوارزم رواج فراوان یافت و بیهقی و گردیزی آن را برای ترکان غز به کار بردند. پیش از سلاجقه ، ترکمانان دیگری در حدود ٤٢٠ از خراسان گذشته و تا آذربایجان و ارمنستان پیش رفته بودند ( رجوع کنید بهابن اثیر، ج ٩، ص ٣٨١ـ٣٩١). تقریباً در همین زمان گروههای دیگری نیز در خراسان و رشته کوههای بلخان در قلمرو غزانِ شرق دریای مازندران پراکنده شده بودند ( رجوع کنید به گردیزی ، ص ١٨٩ـ١٩٢؛
بیهقی ، ص ٧٧). ترکمانان عراقی نیز از غزانی بودند که پیش از سلاجقه وارد قلمرو غربی دولت غزنوی شده و مصائب فراوانی به بار آورده بودند ( رجوع کنید به بیهقی ، ص ٦١٠ـ٦١٢).
ترکمانان سلجوقی در ٤٢٦، پس از ناامیدی از اقامت در خوارزم و بخارا، با هفتصد سوار از آمودریا گذشتند. با پیوستن ترکمانان خوارزم و ترکمانان ساکن در رشته کوههای بلخان و دهستان به آنان ، نیرویی بزرگ پدید آمد. سلطان مسعود برای کاستن از خطر آنان و به امید ممانعت ایشان از شرارتهای ترکمانان خوارزم و رشته کوههای بلخان و ترکمانان عراقی ، سه تن از نوادگان سلجوق بن دقاق را با عنوان دهقان به حکومت دهستان و فسا و فراوه منصوب کرد ( رجوع کنید به همان ، ص ٦١٠ـ٦١٤، ٦٤١، ٩٣٨ـ٩٣٩). نام غز پس از این دوران بتدریج متروک شد و اصطلاح ترکمان جای آن را گرفت . این تغییر نام شامل آن دسته از قبایل غز که در سمت راست سیردریا، از دریاچه قراگول پامیر تا ولایت جَند، سکونت داشتند نیز می شد (جوینی ، ج ٢، ص ١٥).
راوندی (ص ١٧٧) در بیان پیروزی غزان ختلان بر سلطان سنجر و قتل و غارت هولناک خراسان در ٥٤٨، آنان را «خیلی از ترکمانان » خوانده است . در قرن پنجم و ششم ، ترکمانان از آمودریا عبور کردند و تا کنار دریای مدیترانه پیش رفتند و در طول پنج قرن دهها دولت کوچک و بزرگ به وجود آوردند که اولین آنها سلاجقة بزرگ و آخرین آنها امپراتوری عثمانی بود ( رجوع کنید به باسورث ، ص ٣٥٩ـ ٣٦٥، ٤٠٩ـ٤١٢).
خوارزم و نواحی شرقی دریای مازندران بخشی از قلمرو اردوی زرّین بود و در اختیار فرزندان باتوخان ملقب به صاین خان قرار داشت (خواندمیر، ج ٣، ص ٥٧ ـ ٥٨؛
باسورث ، ص ٤٨٣). در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم ، مورخان ایرانی از ترکمانان خوارزم و منقشلاغ و رشته کوههای بلخان با عناوین جدیدی ، نظیر «ترکمان صاین خانی » و «ترکمان یقه » (یقه ترکمان )، یاد کرده اند که حاکی از تفاوت این مردم با سایر اقوام ترکمان خاورمیانه است ( رجوع کنید بهفضل الله بن روزبهان ، ص ١٨٩؛
خواندمیر، ج ٤، ص ٣٩٥ـ٣٩٦؛
روملو، ج ١٢، ص ١٤١، ١٤٦؛
اسکندرمنشی ، ج ١، ص ١٠٣، ١٠٦). این اصطلاحات تا دورة قاجار متداول بود ( رجوع کنید بهساروی ، ص ٢٥؛
اعتمادالسلطنه ، ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ، ج ١، ص ٦٥، ٨٥٣).
قوم ترکمن تا قرن اخیر وحدت و دولت واحد نداشتند (بوهر، ص ٢٦٦ـ٢٦٧). قبایل بزرگ ترکمن از قرن دهم ، غالباً تابع دولتهای ایران و خانات خیوه و بخارا بودند (همان ، ص ٢٦٧). ظاهراً هجوم اقوام بیگانه و دشمنیهای قبیله ای تا قرن سیزدهم ، موجب جابجاییهای بزرگ ترکمنها و مانع از پیدایی دولتی واحد می شد. ترکان نوغای در نیمة دوم قرن دهم طوایف سالور را از شبه جزیرة منقشلاغ اخراج کردند. پس از آنها، چادرنشینان قلموق / قالموق / کالموک به منقشلاغ حمله بردند و بسیاری از طوایف چودور و ایگدیر/ ایگدر و سونجی / سویوناجی / سونیاجی را به شمال قفقاز فرستادند (بارتولد، ١٣٥٨ ش ، ص ٨٨؛
دوردی یف و قدیروف ، ص ٥٧). بسیاری از بازماندگان ترکمنهای منقشلاغ پس از مدتی همزیستی و همدستی با قلموقها، سرانجام تحت فشار آنان ، که به تحریک و تشویق پنهانی دولت صفوی صورت می گرفت ، به جنوب مهاجرت کردند و گروههایی از آنان تا استرآباد پیش آمدند (نصیری ، ص ٩١؛
لاگاشووا، ص ١٨ـ١٩). چند طایفه نیز به آستاراخان گریختند و از دولت روسیه درخواست حمایت کردند (سارای ، ص ٢٤؛
دوردی یف و قدیروف ، ص ٦٠).
در قرن سیزدهم طوایف قزاق به اوست یورت و منقشلاغ حمله کردند و بازماندگان ترکمنها را بیرون راندند (بارتولد، ١٣٥٨ ش ، ص ٨٩). در جنوب نیز دولت صفوی با سرکوبی طوایف مهاجم ازبک و ترکمن و جلوگیری از تجاوز آنان به خراسان و استرآباد و مازندران ، مانع توسعة قلمرو آنان شد. شاه عباس اول با انتقال طوایف پرجمعیت کردان چَمُشگَزَک لو به شمال خراسان و استقرار بخشیدن به آنان در مناطق بزرگ
آخال و اتک ، پیشروی ترکمنها و ازبکها را متوقف کرد ( رجوع کنید بهاسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٥٣٣، ٥٦٩؛
شادلو، ص ٥٢). در اواخر دورة صفوی ، بار دیگر ازبکها و ترکمنها، به مناطق آخال و اتک رفتند و کردان را به جنوب کوههای شمالی خراسان راندند ( رجوع کنید بهمروی ، ج ١، ص ٤٧، ٥٢). تکه ها تقریباً در همین سالها در اطراف نسا مستقر شدند ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٣٥؛
استرآبادی ، ١٣٤١ ش ، ص ٣٩).
در نیمة قرن دوازدهم ، خانات آسیای میانه و اقوام ازبک و ترکمن به اطاعت نادرشاه در آمدند (هدایت ، ١٣٧٣ ش ، ص ٢٥٤ـ ٢٥٥)، اما قتل نادر در ١١٦٠ و حکومت متزلزل اولاد او در خراسان برای حملة مجدد اقوام ازبک و ترکمن به خراسان فرصت مناسبی فراهم آورد. در ١٢٠٠، شاهمرادخان ، حاکم بخارا، به کمک ازبکها و ترکمنها شهر مرو را تسخیر کرد و پس از قتل بیرامعلی خان (حکمران مرو) گروه کثیری از مردم را به بخارا تبعید کرد (بخارایی ، ص ١١٤).
دولت روسیه که از زمان پترکبیر (تزار روسیه از ١٠٩٣ تا ١١٣٧/ ١٦٨٢ـ١٧٢٥) مترصد نفوذ در آسیای میانه بود، پس از وقفه ای چهل ـ پنجاه ساله به درخواست سران بعضی قبایل ترکمن ، که مخالف حکومت خیوه بودند، بار دیگر متوجه خانات آسیای میانه شد ( رجوع کنید بهسارلی ، ج ١، ص ٢٣، ٣١، ٣٧). مأموران روسی از نیمة دوم قرن دوازدهم ، در حکومت بخارا نفوذ کرده و به مناصب عالی رسیده بودند؛
مثلاً، مهندس برناشوف ، مربی نظامی ارتش بخارا و از فرماندهان ارتش شاهمرادخان شد (بخارایی ، ص ١١١). کوششهای دولت روسیه برای نفوذ در آسیای میانه پس از انعقاد معاهدة ترکمان چای (١٢٤٣/ ١٨٢٨) سرعت بیشتری گرفت . دولت روسیه که تعهد کرده بود ایران را در تنبیه اشرار ترکمن یاری دهد، بدون درخواست دولت ایران ، ارتش خود را به خیوه فرستاد و به رغم اعتراض دولت محمدشاه قاجار، که نگران پیشروی بیشتر روسیه در قلمرو ایران بود، از تخلیة خیوه خودداری کرد ( رجوع کنید بهاسنادی از روابط ایران با مناطقی از آسیای مرکزی ، ص ١٢٩ـ١٣٠).
دولت روسیه ، تا جنگ معروف گوک تپه در ١٢٩٩/ ١٨٨١ و شکست نهایی قبایل تکه ، بی وقفه به تصرف مناطق ترکمن نشین ادامه داد و پیروزیهای خود را، با انعقاد قرارداد مرزی آخال در همان سال ، به صورت قطعی و قانونی در آورد ( رجوع کنید به سارلی ، ج ١، ص ٣٠٥ـ ٣١٥؛
اسنادی از روابط ایران با مناطقی از آسیای مرکزی ، ص ١٣٢ـ٢٠٩). این اقدامات روند تدریجی پیدایی دولت واحد ترکمن ، و در رأس آن تلاشهای ترکمنهای تکه ، را متوقف ساخت . ترکمنهای ایران که در اوایل دورة قاجار از متحدان ایل قاجار بودند ( رجوع کنید به غفاری کاشانی ، ص ١٠٠، ١٠٣؛
میرپنجه ، ص ١٠٠ـ١٠١؛
وامبری ، ص ٤١٨ـ٤١٩)، در دورة ناصرالدین شاه (١٢٦٤ـ١٣١٣) عامل بسیاری از جنگ و ستیزهای نواحی استرآباد و خراسان به شمار می آمدند و دامنة حملات آنان ، که گاه با غارت کاروانهای مسافران همراه بود، تا طبس و قاینات و حدود میامی و مزینان کشیده می شد ( رجوع کنید بهتفصیل احوال تراکمه ، ص ١٦٩ـ١٧٢؛
خدابنده لو، ص ١٢٨؛
مستوفی ، ج ١، ص ٨١). این حملات منجر به درگیریهای نظامیان دولتی و ترکمنها در ١٢٧٧ در حدود سرخس و مرو ــ که مرکز ترکمنها شده بود ــ گردید ( رجوع کنید به مستوفی ، ج ١، ص ٩٣ـ٩٤). به نوشتة اعتمادالسلطنه (١٣٦٣ ش ، ص ٦٤ـ٨١)، در چهل سال از سلطنت ناصرالدین شاه ، دهها جنگ میان ترکمنها و حکومتهای خراسان و استرآباد صورت گرفت .
صرف نظر از عواملی چون ستمگری و مطامع حکام خراسان و خوانین همسایة ترکمنها (میرپنجه ، همانجا؛
هدایت ، ١٣٥٦ ش ، ص ٧٢) و حکام و مأموران دولتی استرآباد که وانمود می کردند قبایل ترکمن دشمن دولت ایران اند (رابینو، ص ١٥١ـ١٥٢، به نقل از نصیرالکتّاب )، چادرنشینی و اوضاع نامساعد معیشتی ، گرایش قبایل ترکمن را به غارتگری تقویت می کرد ( رجوع کنید به کستنکو کاپیتن اتاماژور، ص ٢٠٦؛
تفصیل احوال تراکمه ، ص ١٦٧ـ١٧٠). پس از تسلط دولت روسیه بر خیوه و بخارا برده فروشی در آن مناطق ممنوع شد (کستنکو کاپیتن اتاماژور، همانجا) و حملات ترکمنهای آخال و اتک به خراسان و مازندران قطع گردید، اما توسعه طلبیهای دولت روسیه در مناطق ترکمن نشین ایران متوقف نشد ( رجوع کنید به اسنادی از روابط ایران با مناطقی از آسیای مرکزی ، ص ٢١٠ به بعد).
روسیه پس از تعیین مرزهای قطعی اش با ایران نیز به تصرف اراضی حاصلخیز دشت ترکمن ادامه داد و از ١٣٢٥ تا ١٣٣٥/ ١٩٠٧ـ١٩١٧ چند هزار دهقان روس را در اراضی میان رودخانه های گرگان و قره سو اسکان داد ( رجوع کنید به همان ، ص ٣٥٤ـ ٣٨٥؛
لاگاشووا، ص ١٣٤). پس از انقلاب اکتبر ١٩١٧ و سقوط روسیة تزاری ، جماعتهای استعماری روسی به دست ترکمنها برچیده شدند ( رجوع کنید به مقصودلو، ج ١، ص ٥١٣ ـ ٥١٤، ج ٢، ص ٥٨٩، ٥٩١ ـ٥٩٢). ترکمنهای ایران در انقلاب مشروطه ، طرفدار محمدعلی شاه (حک : ١٣٢٤ـ١٣٢٧) بودند و در جنگهای میرسعداللّه خان ، حاکم موروثی فندرسک و ایلخانِ دولتیِ دسته ای از قبایل ترکمن ، علیه مشروطه خواهان شرکت داشتند ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٩٣ـ٩٤، ١٠٤ـ١٠٥ و جاهای دیگر؛
لاگاشووا، ص ١٢٥ـ١٣٢).
دولت روسیه در زمان جنگ جهانی اول (١٩١٤ـ ١٩١٨) درصدد انتقال هزاران ترکمن آخال و اتک به پشت جبهه های جنگ برآمد؛
بااینحال ، مقاومت وسیع ترکمنها، سبب لشکرکشی خونین ارتش روسیه به مناطق ترکمن نشین و قتل و آوارگی هزاران ترکمن شد، به طوری که دامنة این حملات به ترکمنهای ایران رسید و ویرانیهای بسیار به همراه آورد ( رجوع کنید بهمقصودلو، ج ١، ص ٤٨٠ـ٥١٦؛
لاگاشووا، ص ١٣٣ـ١٣٦؛
اسنادی از روابط ایران با مناطقی از آسیای مرکزی ، ص ٣٤٠ـ ٤١١). در ١٣٣٦/ ١٩١٨، سرداران ترکمن و منشویکها و نظامیان انگلیسی دولت بلشویک ترکمنستان را بر انداختند و پس از آنها دولتی روی کار آمد که تدریجاً به شعبه ای از سازمان نظامی روسهای سفید تبدیل شد ( رجوع کنید به آکینر، ص ٣٨٤؛
الیس ، ص ٤١ـ ٤٩، ٢١١). این دولت در ١٣٣٨/١٩٢٠ سقوط کرد و در ١٣٠٣ ش / ١٩٢٤ جمهوری شوروی سوسیالیستی ترکمنستان ، تأسیس گردید (آکینر، همانجا؛
بوهر، ص ٢٦٩). پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ١٣٧٠ ش / ١٩٩١، کشور ترکمنستان * نیز مستقل شد و به عضویت کشورهای مستقل مشترک المنافع در آمد.
در ایران نیز روند قهرآمیز ادغام ترکمنها در ملت و کشور ایران ، پس از وقفه ای که انقلاب مشروطه و موافقت مجلس اول با حقوق سیاسی و اجتماعی ترکمنها به وجود آورد، بار دیگر در زمان رضاخان سردار سپه ادامه یافت . رضاخان در ١٣٠٢ ش برای تثبیت اقتدار دولت مرکزی و دریافت مالیاتهای معوقه ، نیروهای نظامی را روانة دشت ترکمن کرد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). جنگ بین نظامیان و ترکمنها حدود دو سال ادامه داشت و در ١٣٠٤ ش به سود ارتش خاتمه یافت ، ولی حملات ترکمنها در دورة رضاشاه (١٣٠٤ـ١٣٢٠ ش ) باز هم ادامه یافت و بیشتر در ناحیة میاندشت (میان شاهرود و سبزوار) روی می داد (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به غنی ، ج ١، ص ٧٣ـ٨٤). در همین زمانها مظالم جان محمدخان سرتیپ ، فرمانده لشکر شرق ، در مناطق ترکمن نشین ، مانند کشتار دسته جمعی و غارت اموال ، بحدی رسیده بود که رضاشاه مجبور به عزل وی شد (بهار، ج ٢، ص ٢٣١ـ٢٥٦). دشت ترکمن از آن پس به صورت اردوگاهی بزرگ در آمد و زندگی مردم تحت نظر نظامیان قرار گرفت ( رجوع کنید بهلاگاشووا، ص ١٣٩ـ١٤٧). در این دوره اسکان چادرنشینان ترکمن که از گذشته و به صورت طبیعی با تقسیم آنان به «چمور» و «چاروا» آغاز شده بود، شدت بیشتری گرفت و در کمتر از ده سال به پایان رسید؛
به گونه ای که در اواخر سلطنت رضاشاه ، تعداد اندکی چادرنشین کوچگر در دشت ترکمن وجود داشت (همان ، ص ١٤٩). همچنین در این دوره بخش وسیعی از اراضی دشت ترکمن به تملک رضاشاه در آمد؛
این تصرفات ، با فراز و نشیبهایی ، تا سقوط رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی در ١٣٥٧ ش ادامه داشت (همان ، ص ٨٤؛
گرگانی ، ص ١٨٤ـ ١٨٨).
پس از انقلاب اسلامی ، مصادرة املاک و اراضی دربار پهلوی و بزرگْمالکانِ وابستة رژیم پهلوی از سوی بعضی گروههای سیاسی در دشت ترکمن ، موجب منازعاتی ، بویژه در ١٣٥٨ ش ، شد این منازعات با حل شدن مسائل ارضی از سوی دولت و اقدامات گوناگون خاتمه یافت ( رجوع کنید به رضوی ، ص ٣٢٩ـ٣٣٥). در ١٣٧٦ ش با جدا شدن محدودة شرقی استان مازندران و تشکیل استان گلستان ، مناطق ترکمن نشین شرق مازندران در این استان قرار گرفت ( رجوع کنید به ایران . قوانین و احکام ، ص ١١٠٦ـ١١٠٧).
منابع :
(١) شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی ، ترجمة علی خزاعی فر، مشهد ١٣٦٦ ش ؛
(٢) ابن اثیر؛
(٣) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤) ابن حوقل ؛
(٥) ابن خلدون ؛
ابوریحان بیرونی ، الجماهر فی الجواهر ، چاپ یوسف الهادی ، تهران
(٦) ١٣٧٤ ش ؛
(٧) سیسیل جان ادموندز، کردها ، ترکها ، عربها ، ترجمة ابراهیم یونسی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٨) محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی ، جهانگشای نادری ، چاپ عبداللّه انوار، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٩) همو، سنگلاخ : فرهنگ ترکی به فارسی از سدة دوازدهم هجری ، چاپ روشن خیاوی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(١٠) اسکندر منشی ؛
(١١) اسنادی از روابط ایران با مناطقی از آسیای مرکزی ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ١٣٧٢ ش ؛
(١٢) اشعار پراکندة قدیمترین شعرای فارسی زبان : از حنظلة بادغیسی تا دقیقی ( بغیر رودکی )، با تصحیح و مقابله و ترجمه و مقدمه بزبان فرانسوی ژیلبرلازار، ج ٢، تهران : انستیتو ایران و فرانسه ، ١٣٤١ ش ؛
(١٣) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، المآثر و الآثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٤) همو، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ؛
(١٥) عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٦) چارلز هوارد الیس ، دخالت نظامی بریتانیا در شمال خراسان : ١٩١٩ـ ١٩١٨ ، ترجمة کاوه بیات ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(١٧) ایران . قوانین و احکام ، مجموعه قوانین سال ١٣٧٦ ، تهران : روزنامة رسمی کشور، ١٣٧٧ ش ؛
(١٨) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، تاریخ ترکهای آسیای مرکزی ، ترجمة غفار حسینی ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(١٩) همو، گزیدة مقالات تحقیقی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٢٠) کلیفورد ادموند باسورث ، سلسله های اسلامی جدید: راهنمای گاهشماری و تبارشناسی ، ترجمة فریدون بدره ای ، تهران ١٣٨١ ش ؛
(٢١) میرزا شمس بخارایی ، تاریخ بخارا، خوقند و کاشغر ، چاپ محمداکبر عشیق ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٢٢) آنت بوهر، «ترکمن ها»، در ملیتهای شوروی : مجموعة ٢١ مقاله ، زیر نظر گراهام اسمیت ، تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، ١٣٧٥ ش ؛
(٢٣) محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ، تهران ١٣٢٣ـ١٣٦٣ ش ؛
(٢٤) بیهقی ؛
(٢٥) تفصیل احوال تراکمه ، در گرگان نامه ، به کوشش مسیح ذبیحی ، چاپ ایرج افشار، تهران : بابک ، ١٣٦٣ ش ؛
(٢٦) جوینی ؛
(٢٧) ابوالقاسم بن احمد جیهانی ، اشکال العالم ، ترجمة علی بن عبدالسلام کاتب ، چاپ فیروز منصوری ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٢٨) حدودالعالم ؛
(٢٩) محمدابراهیم خدابنده لو، روزنامة سفرخراسان و سیستان ، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین ، ج ١٢ (١٣٤٣ ش )؛
(٣٠) خواندمیر؛
(٣١) مراد دوردی یف و شهرت حاجکوویچ قدیروف ، ترکمن های جهان : تحقیقی پیرامون وضعیت تاریخی و جمعیتی ترکمن ها ، ترجمة امانگلدی ضمیر، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(٣٢) یاسنت لویی رابینو، مازندران و استرآباد ، ترجمة غلامعلی وحید مازندرانی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
محمدبن
(٣٣) علی راوندی ، کتاب راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق ، چاپ محمد اقبال ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(٣٤) یعقوب رحیمی داشلی برون ، «احوال و آثار مختومقلی فراغی »، یاپراق ، سال ٣، ش ٨ ـ٩ (بهار ١٣٧٩)؛
(٣٥) رشیدالدین فضل اللّه ؛
(٣٦) مسعود رضوی ، هاشمی و انقلاب : تاریخ سیاسی ایران از انقلاب تا جنگ ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٣٧) روملو؛
(٣٨) محمدسارای ، ترکمنها در عصر امپریالیسم : پژوهشی دربارة مردم ترکمن و انضمام کشورشان به امپراطوری روسیه ، ترجمة قدیر ویردی رجائی ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٣٩) اراز محمدسارلی ، تاریخ ترکمنستان ، تهران ١٣٧٣ـ ١٣٧٨ ش ؛
(٤٠) محمد فتح اللّه بن محمدتقی ساروی ، تاریخ محمدی ( احسن التواریخ )، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٤١) سلطانمحمد میرزا قاجار، سفرنامة سیف الدوله : معروف به سفرنامة مکه ، چاپ علی اکبر خداپرست ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٤٢) یارمحمدبن یزدانقلی شادلو، سفرنامه های سهام الدوله بجنوردی ، چاپ قدرت اللّه روشنی زعفرانلو، تهران ١٣٧٤ ش ؛
محمدشریف کمالی و اصغر
(٤٣) عسکری خانقاه ، ایرانیان ترکمن : پژوهشی در مردم شناسی و جمعیت شناسی ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٤٤) ابوالحسن غفاری کاشانی ، گلشن مراد ، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٤٥) قاسم غنی ، یادداشتهای دکتر قاسم غنی ، به کوشش سیروس غنی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٤٦) حسن بن حسن فسائی ، فارسنامة ناصری ، چاپ منصور رستگار فسائی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٤٧) فضل اللّه بن روزبهان ، مهمان نامة بخارا: تاریخ پادشاهی محمد شیبانی ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٤٨) فیض محمد، نژادنامة افغان ، مقدمه ، تحشیه و تعلیقه از کاظم یزدانی ، چاپ عزیزاللّه رحیمی ، قم ١٣٧٢ ش ؛
(٤٩) ابراهیم قفس اوغلو، «نام ترکمن : مفهوم و اهمیت آن »، ترجمة بی بی مریم شرعی ، یاپراق ، سال ٢، ش ٤ـ٧ (پاییز١٣٧٨)، سال ٣، ش ١٠ (تابستان ١٣٧٩)؛
(٥٠) محمدعلی قورخانچی ، نخبة سیفیّه : در تاریخ و جغرافیای استرآباد ، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافی ) و سیروس سعدوندیان ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٥١) محمودبن حسین کاشغری ، کتاب دیوان لغات الترک ، ( استانبول ) ١٣٣٣ـ ١٣٣٥؛
(٥٢) کستنکوکاپیتن اتاماژور، «طوایف آسیای مرکزی » (فصلی از کتاب شرح آسیای مرکزی )، ترجمة مادروس داود خانف ، چاپ میرهاشم محدث ، در یادیار: مجموعة مقالات در بارة آسیای مرکزی ، دفتر اول ، به کوشش مسعود مهرابی ، تهران : مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، ١٣٧٢ ش ؛
(٥٣) مری لوئیس کلیفورد، سرزمین و مردم افغانستان ، ترجمة مرتضی اسعدی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٥٤) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، زین الاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی ، چاپ افست تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٥٥) منصور گرگانی ، اقتصادگرگان و گنبد و دشت ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٥٦) رنه گروسه ، امپراطوری صحرانوردان ، ترجمة عبدالحسین میکده ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٥٧) بی بی رابعه لاگاشووا، ترکمنهای ایران : پژوهشی تاریخی ـ مردم شناسی ، ترجمة سیروس ایزدی و حسین تحویلی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٥٨) محمدکاظم مروی ، عالم آرای نادری ، چاپ محمدامین ریاحی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٥٩) عبداللّه مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٦٠) نظر محمد مصطفایی ، «واژة بخشی و وجه تسمیة آن »، یاپراق ، سال ٣، ش ١٠ (تابستان ١٣٧٩)؛
(٦١) مقدسی ؛
(٦٢) حسینقلی مقصودلو، مخابرات استرآباد ، چاپ ایرج افشار و محمدرسول دریاگشت ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٦٣) اسماعیل میرپنجه ، خاطرات اسارت : روزنامة سفر خوارزم و خیوه ، چاپ صفاءالدین تبرّائیان ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٦٤) میرزاابراهیم ، سفرنامة استرآباد و مازندران و گیلان ... ، چاپ مسعود گلزاری ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٦٥) محمدبن جعفر نرشخی ، تاریخ بخارا ، ترجمة ابونصراحمد بن محمدبن نصرقباوی ، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ محمد مدرس رضوی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٦٦) محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری ، دستور شهریاران : سالهای ١١٠٥ تا ١١١٠ ه . ق پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی ، چاپ محمدنادر نصیری مقدم ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٦٧) آرمین وامبری ، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه ، ترجمة فتحعلی خواجه نوریان ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٦٨) احمد وصفی زکریا، عشائرالشام ، دمشق ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٦٩) رضاقلی بن محمدهادی هدایت ، سفارت نامة خوارزم ، چاپ علی حصوری ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٧٠) همو، فهرس التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٧١) جواد هیئت ، سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
/ علی پورصفر قصابی نژاد /