دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٧
بحر فارس ، نام قدیم دریاهای جنوب ایران . جغرافیانویسان مسلمان ، به پهنة گسترده ای از دریاهای جنوبِ ایران ، بحر فارس ، بحر فارسی ، خلیج فارسی ، دریای فارس ، دریای پارس ، بحر شرقی و دریای جنوبی کبیر می گفتند که با خلیج فارس * امروزی ـ که مفهوم جغرافیایی و حدود مشخصی دارد ـ مطابقت نمی کند (
رجوع کنید به خلیج فارس * ). در ٢٩٠ ابن رسته ، پیش از فرنگیها و برای اولین بار، آن را خلیج فارس (به مفهوم جغرافیایی کلمه پیشرفتگی پهنة آب در خشکی ، ص ٨٤)؛ و در ٢٦٦، قدامة بن جعفر آن را بحر فارس (ص ٢٣٣) نامیده است . و در ٢٩٠، سهراب (ابن سرابیون ) آن را بحر فارس و بحر فارسی (ص ٥٩،٧٨)؛ و در ٣٣٢ مسعودی (١٩٦٧، ص ٣٨؛ همو، ١٩٦٥ـ١٩٧٩، ج ١، ص ١٢٨) آن را بحر فارسی در خلیج فارس آورده است . در ٣٤٠ اصطخری (١٩٦٧، ص ٢٨)، و در ٣٤٢ بزرگ بن شهریار رامهرمزی (ص ٤١) و در ٣٧٥ محمدبن احمد مقدسی (ص ١٧ - ١٨) آن را بحر فارس و در ٣٥٥ مطهربن طاهر مقدسی (ج ٤، ص ٥٨) آن را خلیج فارس و در ٣٦٧ ابن حوقل (ص ٤٢) آن را بحر فارس و در ٣٧٢ صاحب حدودالعالم (ص ١٢) آن را خلیج پارس و در ٤٢٠ ابوریحان بیرونی (ص ١٦٧) آن را دریای فارس و خلیج پارس ضبط کرده است . در کتاب مسالک الممالک ترجمة فارسی قرن پنجم / ششم هجری دریای پارس ، خلیجی از دریای محیط ذکر شده است (اصطخری ، ١٣٦٨ ش ، ص ١٠٩). در ٥٠٠ ابن بلخی آن را دریای پارس (ص ١٥٣) و در ٦٠٥ محمدبن نجیب بکران آن را بحرپارس (ص ١٨،٢٠) و در ٦٢٥ یاقوت آن را بحر فارس (ج ١، ص ٥٠٢)، و در قرن هشتم حمدالله مستوفی از سند تا عمان را جزو بحر فارس ضبط کرده اند (ص ١٣٦). ابن فقیه در قرن سوم بحر فارس را به بحر هند متصل و هر دو را یکی می دانست (ص ٨). به نوشتة ابن رسته بحر فارس از دریای هند منشعب می شده است (ص ٨٤). اصطخری وسعت بحر فارس را تا هند (١٩٦٧، ص ٢٨ـ ٢٩) و صاحب حدودالعالم حدود آن را تا سند (ص ١٢) می دانسته است . به گفتة ابن بلخی دریای پارس بخشی از بحراخضر (دریای سبز) بوده است (همانجا). ادریسی ( دریای ) سبز را به نام بحر فارس خوانده و آن را به بحر چین متصل دانسته است (ج ١، ص ٩). یاقوت نیز بحرفارس را شعبه ای از دریای بزرگ هند می داند و به نقل از حمزه می نویسد: نام آن را ایرانیان زِراهِ کامْسیر (دریای کامسیر) می گفتند و نام محلی آن نزدیک مهروبان زراه افرنگ (دریای افرنگ ) بوده است (همانجا). این نشان می دهد که در قدیم ، دریای جنوب ایران نام واحدی نداشت و در هر منطقه از ساحل ، آن را به نامی می خواندند؛ مانند بحرمکران و بحرکرمان ، برای نامیدن آبهای ساحلی آن دو ناحیه (بکران ، ص ١٨). در بندهش نیز تنها نام «دریا» آمده است (ص ٧٥). در جزوة بازمانده از دورة ساسانیان ، نام آبهای ساحلی که جزو حیره ( گاهی آبهای ساحلی حجر یا هَجَر ) شمرده می شد و در دورة شاپور، پسر اردشیر، و حکومت مهرزاد مرزبان بر حیره ، دریاچة تازیان ( ورئی تاجیکان ) (هدایت ، ص ٤٢٢،٤٣٠) می خواندند و به نوشتة زند وهومن یسن احتمالاً آبهای ساحلی بحرین را بهران ( بحران ) می گفتند (ص ٥٨، پانویس ٤). ظاهراً جغرافیدانان مسلمان ترکیب واژه ای بحرفارس را از کتابهای یونانی و لاتینی گرفته اند. بطلمیوس این دریا را پرسیکوس سینوس نوشته و در منابع لاتینی سینوس پرسیکوس آمده است که ظاهراً از نام پارس (در کتیبة داریوش در کانال سوئز) گرفته شده است ( مشکور، ج ١، ص ٣٨ـ ٣٩؛
شارپ ، ص ١٠٥). در دورة اسلامی که بتدریج علم جغرافیا در میان مسلمانان پیشرفت کرد، مفهوم خلیج از لحاظ جغرافیایی روشن شد و از ٢٩٠ در نوشتة ابن رسته در الاعلاق النفیسة نام خلیج فارس دیده می شود.
پیشینه . دریای پارس یا بحرفارس ، در دو دورة مشخص ، رویدادهای بزرگی را شاهد بوده است : ١) پیش از تاریخ تا وارد شدن مغرب زمینیها به خلیج فارس در اواخر دورة آق قوینلوها (با آمدن آلبوکرک در ١٥٠٦ با چهارده فروند کشتی به مشرق زمین ؛
ویلسن ، ص ١٢٥)؛
٢) تقریباً از اوایل دورة صفویه و بعد از آن ( رجوع کنید به خلیج فارس * ). در اینجا به رویدادهای دورة نخست می پردازیم (برای بندرهای بزرگ دورة اول رجوع کنید به مدخلهای اُبلّه ، بصره ، سیراف ، تیز، و عمان ؛
برای مناطق قدیم آن رجوع کنید به مدخلهای بحرین ، مجمع الجزایر بحرین ، ناحیة قدیم فارس ، و هرموز؛
و برای جزایر بزرگ آن رجوع کنید به مدخلهای خارک ، کیش و هرمز).
بنابه مطالب کتیبه ای که از شمال جزیرة بحرین به دست آمده ، از هزارة دوم یا سوم پیش از میلاد، دریانوردان سومری در آنجا ـ که دیلمون خوانده می شد ـ مرکز بازرگانی پدید آورده بودند (گلوب و بیبی ، ص ٨٩٥، ٨٩٧؛
ویلسن ، ص ٣٤). ظاهراً پیش از آن نیز در کرانه های خلیج فارس دریانوردی صورت می گرفته است و عیلامیها با جزایر نزدیکِ ساحل ، مانند خارک ، مراوده داشته اند. به نوشتة گیرشمن ، از سه هزار سال پیش از میلاد، جزیرة خارک جزو متصرفات عیلام شمرده می شد (ص ٣) و نیز کشف معبد پوسیدون (در رومی : نپتون ) رب النوع دریاها (همان ، ص ٦) در جزیرة خارک نشان می دهد که پای یونانیهای قدیم یا پیروان دین آنان به آنجا رسیده بود، و دریانوردی در خلیج فارس از دیرباز جریان داشته است .
در دورة هخامنشیان ، ناوگان داریوش (متوفی ٤٨٥ یا ٤٨٦ق م )، به دریاسالاری اسکولاکس یونانی ، از سند گذشت و سواحل مکران و عربستان (عمان ) را بازدید کرد و وارد دریای اریتره ( دریای احمر، بحرعمان و خلیج فارس ) شد(سایکس ، ج ١، ص ٢٢٠؛
پیرنیا، ج ١، ص ٦٢٩ - ٦٣١). در یورش اسکندر مقدونی (٣٥٦ - ٣٢٣ ق م ) به ایران ، به دستور وی نارک (نِئارک )، دریاسالار وی ، پس از پیاده شدن در کرانه ( دریای فارس ) در مصب رود آنامسیس (احتمالاً میناب ) به اردوگاه اسکندر به داخل ایران رفت . او پس از بازگشت ( در دریاهای پارس ) به اکتشافات پرداخت (گابریل ، ص ٣١؛
مستوفی ، ص ٤٦، ٥٢ ـ ٥٣). در ٢٠٥ ق م ، آنتیوخوس سوم ، شاه سلوکی (٢٢٣ ـ ١٨٧ ق م ) از طریق دریا عملیات خود را بر ضد شهر گرهه که در آنجا قومی تاجرپیشه و توانگر به سر می بردند آغاز کرد. آنتیوخوس با دریافت پانصد تالان نقره ، هزار تالان بخور و دویست تالان روغن مَرِّ صافی از ویران کردن شهر منصرف شد (گوتشمید، ص ٥٩). این شهر در ناحیة بحرین شهرت داشت . در دورة سلوکیان (٣١٢ - ٦٤ ق م )، احتمالاً اهالی آن با شهرهای سلوکی ، در کنار دجله ، از طریق دریا تجارت داشتند (حورانی ، ص ١٦،٢١). به نوشتة استرابون در قرن نخست پیش از میلاد، آندرستن یکی از همراهان نارک ، در جزیرة ایکار ( احتمالاً خارک ) معبد آپولو و هاتفی از آرتمیس توروپل را یافت (گیرشمن ، ص ٣). در دورة ساسانیان نیز در دریای پارس دریانوردی صورت می گرفت . بنابر کشفیات باستان شناسان ، در جزیرة خارک مقبره ای از تدمریان (پالمیریان ) به دست آمده است که نشان می دهد احتمالاً جمعی از تدمریان در این جزیره زندگی می کرده اند و کاروانهای آنان به بابل و سلوکیه و خاراکس در خوزستان و از آنجا به شوش رفت و آمد داشته اند (همان ، ص ٩). به نوشتة طبری ، در دورة ساسانیان ، شاپور ( اول ) پس از شکست اعراب با یاران خود از دریا گذشت و به خط ( مرکز ناحیة قدیم بحرین ) رفت و به حجر رسید (نولدکه ، ص ١١٠). در تهاجم اعراب نیز آنان از سوی دریا به ایران حمله کردند. به نوشتة بلاذری ، عثمان بن ابی العاص از دریا گذشت ، به فارس رسید و به تَوَّج (توز) فرود آمد (ص ٥٣٩). در زمان خلیفة دوم نیز عامل وی در بحرین هرثَمة بارِقی از قوم اَزْد را از طریق دریا به فارس فرستاد. او در جزیره ای نزدیک فارس ( احتمالاً جزیرة خارک ) فرود آمد (همانجا). ظاهراً اعراب ـ پس از تسخیر حجر (خط ) ـ به ناوگان آنان دست یافته و با آن کشتیها به سواحل ایران فرود آمده بودند. در تمدن اسلامی ، دریای فارس به یکی از مراکز بازرگانی جهانی تبدیل شد و مبادلات بازرگانی با هندوچین و ماچین گسترش یافت و سیراف * و بصره * و تیز (= طیس ) به مراکز بزرگ بازرگانی آن روز تبدیل شدند.
منابع :
(١) ابن بلخی ، فارس نامه ، چاپ گی لسترنج و رینولد آلن نیکلسون ، لندن ١٩٢١، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
ابن رسته ، کتاب الاعلاق النفیسة ،
(٣) چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٤) ابن فقیه ، مختصر کتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٥) محمدبن احمد ابوریحان بیرونی ، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦) محمدبن محمد ادریسی ، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الا´فاق ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٧) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٨) همان ، ترجمة فارسی قرن پنجم / ششم هجری ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٩) محمدبن نجیب بکران ، جهان نامه ، چاپ محمد امین ریاحی ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(١٠) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، ترجمة محمد توکل ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١١) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٢) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا، تاریخ مفصل ایران قدیم ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٣) حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(١٤) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٥) جورج فدلو حورانی ، دریانوردی عرب در دریای هند در روزگار باستان و در نخستین سده های میانه ، ترجمة محمد مقدم ، تهران ١٣٣٨ ش ؛
(١٦) زندوهومن یسن (بهمن یشت ) ، ترجمة صادق هدایت ، تهران ١٣٤٢ ش ؛
(١٧) پرسی مولزورث سایکس ، تاریخ ایران ، ترجمة محمدتقی فخر داعی گیلانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٨) سهراب ، کتاب عجائب الاقالیم السبعة الی نهایة العمارة ، چاپ هانس فون مژیک ، وین ١٣٤٧/١٩٢٩؛
(١٩) رالف نورمن شارپ ، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی ، شیراز ( تاریخ مقدمه ١٣٤٦ ش ) ؛
(٢٠) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢١) آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٢٢) پ . و. گلوب ، ت . گ . بیبی ، «تمدن فراموش شده خلیج فارس »، ترجمة جمال الدین فروهری ، سخن ، دورة ١١، ش ٨ و ٩ (آذر و دی ١٣٣٩ ش )؛
(٢٣) آلفرد فرایهرفون گوتشمید، تاریخ ایران و ممالک همجوار آن از زمان اسکندر تا انقراض اشکانیان ، ترجمة کیکاوس جهانداری ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٢٤) رمان گیرشمن ، جزیرة خارک ، تهران ١٣٣٩ ش ؛
(٢٥) احمد مستوفی ، «سفر دریائی نئارخ در سواحل عمان و خلیج فارس »، مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران ، سال ٣، ش ٤ (تیر ١٣٣٥ ش )؛
(٢٦) علی بن حسین مسعودی ، کتاب التنبیه و الاشراف ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢٧) همو، مروج الذهب و معادن الجوهر ، چاپ شارل پلا، بیروت ١٩٦٥-١٩٧٩؛
(٢٨) محمد جواد مشکور، «نام خلیج فارس »، در خلیج فارس ، ج ١، تهران ( ١٣٤١ش ) ؛
(٢٩) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣٠) مطهربن طاهر مقدسی ، کتاب البدء والتاریخ ، پاریس ١٨٩٩-١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(٣١) تئودور نولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ، ترجمة عباس زریاب ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٥٨ ش ) ؛
(٣٢) آرنولد تالبوت ویلسن ، خلیج فارس ، ترجمة محمد سعیدی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٣٣) صادق هدایت ، «شهرستانهای ایران »، در نوشته های پراکنده ، تهران ( ١٣٣١ ش ) ؛
(٣٤) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦-١٨٧٢، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٣٥) Buzurg b. Shahriya ¦ r Ra ¦ m-H ¤ urmuz ¦ â , Livre des merveilles de l'Inde= کتاب عجایب الهند , texte arabe, traduction franµaise par L. Marcel Devic, Leide ١٨٨٣-١٨٨٦, reprint Tehran ١٩٦٦.
/ خسرو خسروی /