دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٩٩
خانات چَغَتاى ، خانات چَغَتاى، بازماندگان چغتاى* كه در قلمرو او بر قسمتى از ماوراءالنهر امارت كردند. اولوسِ چغتاى سرزمين وسيعى از حدود اويغور تا سمرقند و بخارا را دربرمىگرفت. مركز آن شهرك قوناس بر كرانه رودخانه ايلى بود (جوينى، ج ١، ص ٣١، ٢٢٦؛ نيز رجوع کنید به بارتولد، ص ٢٠٥). قلمرو خانات چغتاى از نظر جغرافيايى بسيار متنوع بود و از كوهها و جلگههاى نواحى غربى، كه شهرهاى پرجمعيتى چون سمرقند و بخارا را دربرمىگرفت، تا بيابانها و استپهاى نواحى شرقى و شمالى و شهرهاى نه چندان آباد را شامل مىشد. ازاينرو، تفاوت ژرفى به لحاظ قومى، زبانى، دينى و اقتصادى در دو بخش وجود داشت. همين امر تأثير بسزايى در تحول تاريخى اولوس چغتاى داشت (رجوع کنید به حيدرميرزا دوغلات، مقدمه الياس، ص نود نودوهشت).
پس از مرگ چغتاى در ٦٣٨، با نظر اوگتاى قاآن*، قرههولاكو (نوه چغتاى) جانشين او شد. در ٦٤٤، گيوك* جانشين اوگتاى شد و قرههولاكو را از حكومت خلع و يسو، پسر چغتاى، را جانشين او كرد (جوينى، ج ١، ص ٢٢٨ـ ٢٢٩). با به حكومت رسيدن منگوقاآن، يسو از اطاعت او سرپيچيد. منگوقاآن نيز او را به دربار باتو تبعيد كرد (همان، ج ٣، ص ٥٩).
در اين زمان، خاندانهاى اوگتاى و چغتاى فرودستان سياسى (و دو خاندان تولوى* و جوجى* فرادستان سياسى) محسوب مىشدند. موقعيت خاندانهاى اوگتاى و چغتاى سبب نزديكى آنها شد (رجوع کنید به ادامه مقاله).
با بركنارى يسو، منگو بار ديگر قرههولاكو را به خانى اولوسِ چغتاى منصوب كرد، اما او پيش از آنكه به اردوى خويش برسد، درگذشت. ازاينرو منگوقاآن، مباركشاه (فرزند خردسال قرههلاكو) را جانشين او كرد و نيابتش را به مادر وى، اورقينهخاتون، واگذاشت (جوينى، ج ١، ص٢٣٠) كه ده سال بر اولوس چغتاى حكومت كرد. اين رويدادها و همچنين آشفتگى در تعيين سرحدات و دخالتهاى خاندان تولوى، خانات چغتاى را تضعيف كرده بود (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٣٤ـ٣٩؛ رشيدالدين فضلاللّه، ج ١، ص ٥٤٠).
منگوقاآن در ٦٥٦ درگذشت و چون فرزند پسر نداشت، برادرش (اريغ بوكا) جانشين او شد. اَريغ بوكا، اَلْغُو (نواده چغتاى) را به امارت خانات چغتاى برگزيد. در كشمكش ميان قوبيلاى و اريغ بوكا بر سر جانشينى منگوقاآن، الغو جانب قوبيلاى را گرفت؛ اما پس از مدتى از فرمان او سرپيچيد (رجوع کنید به رشيدالدين فضلاللّه، همانجا). وى در ٦٦٢ درگذشت و پس از او بار ديگر، مباركشاه به قدرت رسيد. وى نخستين فرمانرواى اين خانات بود كه اسلام آورد. اندكى بعد، بَراق خان* (نواده چغتاى) با حمايت قوبيلاى بر مباركشاه شوريد. براق در ٦٦٣ در اوزگند، خزاين مباركشاه را گرفت و بخش غربى اولوس چغتاييان را تصرف كرد (همان، ج ١، ص ٥٣٦ـ٥٣٧، ٥٤٠ـ ٥٤١؛ وصّافالحضره، ص ٦٧).
از سوى ديگر، قيدوخان* (نواده اوگتاى) كه از اريغ بوكا حمايت مىكرد، در بخش شرقى سرزمين چغتاييان مدعى خانى شد. قوبيلاى نيز بر آن شد تا با حمايت از براق، قيدو را سركوب كند، اما حتى تلاشهاى براق نيز نتوانست از پيشرفتهاى نظامى قيدو جلوگيرى كند (وصّافالحضره، ص ٦٦ـ٦٨) و او سرانجام سازش با قيدو را پذيرفت. وقتى براق از قصد خود براى حمله به متصرفات اباقاخان (پسر هولاكو و ايلخان ايران) خبر داد، قيدو براى دور كردن براق از ماوراءالنهر و فرستادن او به معركهاى نامعلوم، مخالفتى نكرد (رجوع کنید به همان، ص ٦٨ـ٧٠). براق در نبرد با اباقاخان شكست خورد و به قيدو پناه برد، اما در ٦٦٨ به دستور قيدو به قتل رسيد (رجوع کنید به همان، ص ٧٢ـ٧٦؛ خواندمير، ص ٢٦١ـ ٢٦٢). با مرگ براق، بازماندگان او در اتحاد با فرزندان الغو، به مبارزه با قيدو پرداختند اما نتيجهاى نگرفتند. در ٦٧١، اباقاخان لشكرى روانه سرزمين چغتاييان كرد. آنان مردم گرگانج، خيوه و بخارا را قتلعام كردند. پس از بازگشت سپاهيان اباقاخان، بازماندگان براق در ٦٧٤ به اين شهرها حمله بردند و آنچنان غارت و كشتار كردند كه تا هفت سال اين منطقه خالى از سكنه ماند. در اين ميان، قيدو توانست بيشتر سپاهيان براق را به همراهى با خويش درآورد و نواحى شرقى و شمالى سرزمين چغتاى را بار ديگر تصرف كند. او همچنين مسعودبيگ، پسر محمود يلواج* (وزير چنگيزخان)، را روانه سمرقند كرد و بر بخش غربى نيز تسلط يافت (رشيدالدين فضلاللّه، ج ١، ص ٥٤٨؛ وصّافالحضره، ص ٧٧ـ٧٨). از زمان مرگ براق تا درگذشت قيدو در ٧٠٠، خانزادگانى از سلاله چغتاى، كه عملا دستنشاندگان قيدو بودند، در بخش غربى اولوس چغتاييان به مسند خانى رسيدند؛ از جمله نيكپاى نوه چغتاى، از ٦٦٨ تا ٦٧٠؛ بغاتيمور نوه چغتاى، از ٦٧٠ تا ٦٨٥؛ و دُوا، پسر براق، از ٦٨٥ تا ٧٠٥ (وصّافالحضره، همانجا؛ رشيدالدين فضلاللّه، ج ١، ص ٥٤٨، ٥٧٣؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذيل "Cataygha aKhnate").
پس از مرگ قيدو، پسرش چپر* جانشين او شد و به گفته پدر، فرمانروايى دوا را بر خانات چغتاى پذيرفت و دوا نيز بهتدريج قدرت را در سرزمين اجدادىاش به دست گرفت (رجوع کنید به وصّافالحضره، ص٤٥٠ـ٤٥١). دوا ضمن تصرف بخشهايى از قلمرو ايلخانان در خراسان، مناطقى از سرزمينهاى قوبيلاى را گرفت و برخى از شهرهاى ماوراءالنهر را بازسازى كرد (رجوع کنید به معينالدين نطنزى، ص ٨٦ـ٨٧).
پس از مرگ دوا در ٧٠٥، پسرانش اقتدار خود را بر اولوس چغتاييان حفظ كردند. كُبَك پس از پدر، يك سالونيم عهدهدار امور بود و با ورود برادر بزرگش، ايسينبوقا، مسند خانى را به وى واگذار كرد. كُبك و ايسين بوقا شاهزاده يسور را كه با حمايت امپراتورى يوان (جانشينان قوبيلاى در چين) به ماوراءالنهر حمله كرده بود، شكست دادند و يسور به ايران گريخت (همان، ص ٨٧ـ٨٨). ايسين بوقا در ٧٠٩ درگذشت و كبك بار ديگر به خانى رسيد، اما در جنگ با يسور كه از سوى اولجايتو حمايت مىشد، شكست خورد (رجوع کنید به سيفىهروى، ص ٦٤٠ـ٦٤٣). كبك نسبت به اسلافش اهميت بيشترى به زندگى يكجانشينى در بخش غربى اولوس چغتاييان مىداد. او در فاصله دو فرسنگى نخشب قصرى بنا كرد كه اهميت شهر را تحتالشعاع قرار مىداد. اين بنا به اصطلاح مغولى قَرشْى ناميده مىشد (لسترنج، ص٤٧٠). سكههاى نقره او را، كه كُبَكى خوانده مىشد، مىتوان نخستين مسكوكات خانات چغتاى بهشمار آورد (د.اسلام، همانجا؛ ساندرز، ص ١٦٦).
كبك در ٧٢١ درگذشت (معينالدين نطنزى، ص ٨٩ـ٩٠). حمداللّه مستوفى (ص ٥٨٦) ايلچىكداى را جانشين بلافصل كبك دانسته است. به نظر مىرسد كوتاه بودن دوره خانى ايلچىكداى سبب شده است كه بيشتر مورخان، وى را ناديده بگيرند. پس از ايلچىكداى، تَرمَشيرين، خان اولوس چغتاييان شد و سياستهاى كبك را ادامه داد. او اسلام آورد و خود را علاءالدوله ناميد. ظاهراً اين تحول نشانه ناخرسندى از سنّتهاى مغولى بود (رجوع کنید به معينالدين نطنزى، ص٩٠). ترمشيرين به نواحى شرقى اولوس چغتاييان توجه كمترى داشت و چون در مغرب و شمال سرزمينش با ايلخانان ايران و خانات قپچاق درگير بود، به كشمير و پنجاب تاخت (رجوع کنید به همانجا؛ ساندرز، همانجا). ترمشيرين در ٧٢٦ در جنگ با امير چوپان* در خراسان شكست خورد و به ماوراءالنهر گريخت و سال بعد (٧٢٧) درگذشت (رجوع کنید به عبدالرزاق سمرقندى، ج ١، دفتر١، ص ٩٦).
در منابع تاريخى، درباره رويدادهاى ده سال بعد (از مرگ ترمشيرين تا جلوس قزان سلطان در ٧٣٦) اطلاعات روشنى وجود ندارد. ظاهراً آشفتگى سياسىِ ناشى از شكست ترمشيرين در خراسان، سبب اين امر بوده است. به گفته معينالدين نطنزى (ص٩٠ـ٩١)، در اين دوره سه تن كه از نسل دُواخان بودند، به قدرت رسيدند. ابتدا دورچى تا ٧٢٩ حكومت كرد و پس از او چنگشى، پسر دوا، به خانى رسيد. چنگشى بتخانهها را دوباره رونق داد و مساجد را تعطيل كرد. وى در ٧٣١ كشته و در نخشب به خاك سپرده شد. پس از او، برادرش بوزان به قدرت رسيد. وى در ٧٣٦ به دست امرايش كشته شد. در اين زمان، مركز خانات چغتاى به درهايلى انتقال يافت و مبلّغان مسيحى اجازه يافتند مذهب خود را تبليغ كنند (د.اسلام، همانجا). پس از اين دوره آشفته، قزان سلطان (پسر يسور) به خانى رسيد. او با در پيش گرفتن سياستى خشن، توانست ماوراءالنهر را از شمال تورفان تا دشت قپچاق تصرف كند. قزان سلطان در ٧٤٥ با شورش قَزغن، از امراى نظامى، روبهرو شد و سرانجام در ٧٤٧، در جنگ با او كشته شد و از اين پس، امراى نظامى بر اولوس چغتاييان چيره شدند (رجوع کنید به معينالدين نطنزى، ص ٩١، ١٦٢؛
عبدالرزاق سمرقندى، ج ١، دفتر١، ص ٢٣٩ـ٢٤٣).
اميرقزغن، داشمنجه (دانشمندجى، از بازماندگان اوگتاى) را به خانى رساند، اما پس از دو سال، در ٧٤٩ به قتل او فرمان داد و بَيان قلى (نبيره دواخان) را به جاى وى نشاند. حكومت واقعى ماوراءالنهر در دست امير قزغن بود و خانهاى دستنشانده او هيچ ارادهاى بر حكومت نداشتند (رجوع کنید به معينالدين نطنزى، ص ١٦٣ـ١٦٤). به نظر مىرسد اميرقزغن به غربىترين نواحى اولوس چغتاييان، كه همجوار قلمرو ايلخانان ايران بود، توجه بيشترى داشت. در اين زمان، درگيرى ميان ملك معزالدين كرت و اميرقزغن، زمينه شكلگيرى شعبهاى مستقل از خانات چغتاى را در بخش شرقى اولوس چغتاى فراهم كرد كه از نيمه دوم سده هشتم، به مثابه واحد سياسى و جغرافيايى متمايزى بهنام مغولستان، به وجود آمد. اولين خان اين ناحيه تغلق تيمور* خان بود (رجوع کنید به عبدالرزاق سمرقندى، ج ١، دفتر١، ص ٣٢٨ـ٣٢٩).
اميرقزغن در ٧٦٠ درگذشت و پسرش (عبداللّه) جاى او را گرفت. عبداللّه، بيانقلى را كشت و فردى بهنام تيمورشاه را به خانى منصوب كرد، اما اميران ماوراءالنهر كه از عبداللّه در هراس بودند، سر به شورش برداشتند و سرزمين چغتاييان به آشوب كشيده شد و عبداللّه نيز كشته شد. سپس امير بيان سُلدوز حكومت را در دست گرفت. امير حاجى بُرلاس نيز بر نخشب، قرشى و كش چيره شد. با بروز وَضع ملوكالطوايفى، تغلق تيمور، خانِ مغولستان، سلطه خويش را بر ماوراءالنهر گسترش داد (رجوع کنید به معينالدين نطنزى، ص ٩٦، ١٦٧؛
عبدالرزاق سمرقندى، همانجا). تيمور گوركان* در ٧٦٣ به سلطه خاننشين مغولستان پايان داد و به همراه اميرحسين، نوه اميرقزغن، كابلشاه را كه از احفاد چغتاى بود، به خانى نشاندند. كابلشاه يكسال و چهارماه حكومت كرد و پس از وى، پسرش عادل سلطان به خانى رسيد، اما به دست تيمور كشته شد (رجوع کنید به معينالدين نطنزى، ص ١٠٤ـ١٠٥؛
عبدالرزاق سمرقندى، همانجا). تيمور سپس در ٧٧٢، سيورغتمش (پسر داشمنجه) را به خانى برگزيد. سيورغتمش تا ٧٩٠ حكومت كرد و در اين سال درگذشت و پسرش، محمود، جانشين او شد. محمود تا سه سال به نام پدرش خطبه خواند و سكه ضرب كرد (معينالدين نطنزى، ص ١٠٥، ٢١٣). او در جنگ آنقره همراه تيمور بود و ايلدرم بايزيد را دستگير كرد (رجوع کنید به عبدالرزاق سمرقندى، ج ١، دفتر٢، ص ٩٢٦). تاريخ مرگ محمود روشن نيست. پس از وى ديگر از دودمان چغتاى كسى عنوان خانى نگرفت. تيمور را مىتوان پاياندهنده حكومت خانات چغتاى بر ماوراءالنهر دانست.
منابع:
(١) واسيلى ولاديميرويچ بارتولد، تاريخ تركهاى آسياى مركزى، ترجمه غفار حسينى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٢) جوينى؛
(٣) حمداللّه مستوفى، تاريخ گزيده؛
(٤) محمدحيدربن محمدحسين حيدرميرزا دوغلات، تاريخ رشيدى، چاپ عباسقلى غفارىفرد، تهران ١٣٨٣ش؛
(٥) غياثالدينبن همامالدين خواندمير، دستورالوزراء، چاپ سعيد نفيسى، تهران ١٣١٧ش؛
(٦) رشيدالدين فضلاللّه، جامعالتواريخ، چاپ بهمن كريمى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٧) جان جوزف ساندرز، تاريخ فتوحات مغول، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران ١٣٦١ش؛
(٨) سيفبن محمد سيفىهروى، تاريخنامه هراة، چاپ محمدزبير صديقى، كلكته ١٣٦٢/١٩٤٣، چاپ افست تهران ١٣٥٢ش؛
(٩) عبدالرزاق سمرقندى، مطلع سعدين و مجمع بحرين، چاپ عبدالحسين نوائى، تهران ١٣٧٢ـ١٣٨٣ش؛
(١٠) معينالدين نظنزى، منتخبالتواريخ معينى، چاپ پروين استخرى، تهران ١٣٨٣ش؛
(١١) عبداللّهبن فضلاللّه وصّافالحضره، تاريخ وصّاف، چاپ سنگى بمبئى ١٢٦٩؛
(١٢) EI٢, s.v. "CaKhatay ghanate" (by W. Barthold-[J. A. Boyle]);
(١٣) Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, Cambridge ١٩٣٠.
/ ابوالحسن فياض انوش /