دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٥٥٣
بیهقی ، ظهیرالدین ، ابوالحسن علی بن ابی القاسم زید مشهور به ابن فُندُق و فرید خراسان ، عالم ، تاریخنگار، ادیب ، منجّم ، متکلم ، فقیه و شاعر سدة ششم . ابن خلّکان (ج ٣، ص ٣٨٧) و ابن فوطی (ج ١، ص ٣٨٢) نام او را شرف الدین ضبط کرده اند. تاریخ تولد او بدرستی روشن نیست ، ولی به احتمال زیاد در حدود٤٩٠ باشد. یاقوت حموی (ج ١٣، ص ٢١٩ـ٢٢٠) به نقل از مشارب التجارب و غوارب الغرائب بیهقی ، زادروز او را ٢٧ شعبان ٤٩٩ یاد کرده است و نویسندگان بعدی (صفدی ، ج ٢١، ص ١٢٢؛ ذهبی ، ج ٢٠، ص ٥٨٥) به پیروی از یاقوت همین سال را آورده اند که درست نیست ، زیرا به نوشتة خود وی در تاریخ بیهق (ص ١٣٢)، در ٥٠٠ به هنگام کشته شدن فخرالملک ، کودکی بوده که به مکتب می رفته و آن تاریخ را به یاد داشته است (نیز رجوع کنید به قزوینی ، ج ٢، ص ٧٨، پانویس ١). از طرفی فصیح خوافی در ذیل رویدادهای ٥٤٤ او را ٥٤ ساله خوانده است (ج ٢، ص ٢٤٢). همچنین ، بیهقی با محمد شهرستانی (متوفی ٥٤٨)، نویسندة الملل والنحل ، همروزگار بوده است (بیهقی ، ١٣٦٥، ص ١٤١ـ١٤٣).
بیهقی از خاندان حاکمیان و فُندقیان شهر سیوار در اَلِشْتانِ بُست بود که نسب خود را به خُزیمة بن ثابت انصاری ذوالشهادتین از قبیلة اوْس می رساندند (بیهقی ، ١٣٨٨، ص ١٧٤؛ همو، ١٤٠٩، ص ٢؛ یاقوت حموی ، ج ١٣، ص ٢١٩). ازینرو در پاره ای منابع لقب اوسی ، انصاری و خزیمی را بر او افزوده اند ( رجوع کنید به ذهبی ، همانجا). نیاکانش در دورة غزنویان و سلجوقیان مناصِب مختلف مذهبی و دیوانی داشتند. پدرش امام ابوالقاسم زید بن محمد بیش از بیست سال در بخارا می زیست و جدش شیخ الاسلام ابوسلیمان محمدبن حسین بن فندق در ٤٢٠ در نیشابور دیده به دنیا گشود و خطیب وقاضی آن شهر بود و در همانجا در ٥٠١ درگذشت ( د.ا.ترک ، ذیل مادّه ). بیهقی در کودکی به همراه پدرش از سبزوار به قریة شِشتَمَد کوچ کرد و در آنجا به خواندن کتابهای ادبی پرداخت (یاقوت حموی ، ج ١٣، ص ٢٢٠). در ٥١٤ تا ٥١٦ در نیشابور از استادانی چون احمدبن محمد میدانی ، نویسندة السامی فی الاسامی ، ابوجعفر مقری ، امام جامع نیشابور و مؤلف ینابیع اللغُه ، و امام محمد فَزاری و امام حسن بن یعقوب بن احمد قاری (بیهقی ، ١٤٠٩، همانجا؛
مرعشی ، ج ١، ص ١٤٩ـ١٥١) کسب علم کرد. وی در بسیاری از آثار خود از ایشان تأثیر پذیرفته است (برای دیگر استادان او رجوع کنید بهمرعشی ، همانجا). در جمادی الا´خرة ٥١٧ پدرش درگذشت و او سال بعد به مرو رفت و نزد تاج القضاة ابوسعید یحیی بن عبدالملک فقه خواند. در حدود ٥٢١ در مرو در مدرسة ابی سعد و مسجد جامع ، مجلس وعظ داشت . در ٥٢١ از مرو به نیشابور رفت و آنگاه عازم زادگاه خود شد و مدت سه ماه در آن دیار ماند و در آنجا به دیدار شهاب الدین محمدبن مسعود که نخست والی ری و سپس مباشر مملکت شده بود نایل آمد و میان او و شهاب الدین پیوند خویشاوندی برقرار شد (یاقوت حموی ، ج ١٣، ص ٢٢٠ـ٢٢٢). در جمادی الاولی ٥٢٦ قاضی بیهق شد (همان ، ج ١٣، ص ٢٢٢) و چندماهی در این سمت باقی ماند. در شوال همان سال به ری رفت و تا جمادی الاولی سال بعد در آنجا بود و به حساب و جبر و مقابله نظرانداخت . بیهقی پس از بازگشت از ری به خراسان ، حساب و جبر و مقابله را نزد عثمان بن جاذوکار تکمیل کرد (همان ، ج ١٣، ص ٢٢٣؛
نفیسی ، ص ٣٣٨) و پس از خواندن کتابهایی در احکام نجوم در این صناعت شهره گشت . در ٥٢٩ به بیهق بازگشت و در ٥٣٠ نزد قطب الدین محمد مروزی ملقب به طبسی نصیری به سرخس رفت و حکمت فراگرفت و تا ٥٣٢ نزد او بود و آنگاه به نیشابور آمد و در ٥٣٦ به بیهق بازگشت . در رمضان سال بعد در مساجد نیشابور مجلس تدریس و خطابه برپا کرد و تا ٥٤٩ در آنجا ماند (یاقوت حموی ، ج ١٣، ص ٢٢٢ـ٢٢٤؛
نفیسی ، همانجا). در صفر ٥٤٣ که بیهقی نزد سلطان سنجر (حک : ٥١١ ـ ٥٢٢) بود، دمتریوس ، پادشاه ابخاز (گرجستان )، با ارسال نامه سؤالاتی به دو زبان عربی و سریانی ، احتمالاً در مباحث مذهبی ، مطرح کرد. چنانکه بیهقی در تاریخ خود (ص ٢٨٣) می گوید این پرسشها را به تقاضای سلطان سنجر به همان دو زبان پاسخ گفت که نشان دهندة تسلط وی بر زبانهای فارسی ، عربی و سریانی است . با اینهمه ، در زندگینامة شخصی بیهقی که در مشارب التجارب ارائه شده است و به سال ٥٤٩ که بیهقی در نیشابور بوده منتهی می شود، هیچ نشانی از این واقعه و نیز از دیدار بیهقی و پدرش با عمر خیام نیست ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوّم ، ذیل مادّه ). اما بیهقی در تاریخ حکماءالاسلام (ص ١٢٢ـ ١٢٣) از نخستین ملاقات خود با خیام در ٥٠٧ (٥٠٥ رجوع کنید بهقزوینی ، ج ٢، ص ٨٥) و دو سؤال خیام از او، دربارة بیتی از حماسه و یک موضوع هندسه ، یاد کرده است .
بیهقی در ٥٦٥ در بیهق درگذشت (یاقوت حموی ، ج ١٣، ص ٢١٩). منابع بروشنی به مذهب او اشاره نکرده اند، گروهی او را شافعی و گروهی شیعه می دانند (دهخدا، ذیل «علی بیهقی »؛
کحاله ، ج ٧، ص ٩٦). در طبقات الشافعیة سبکی نام او ذکر نشده است . چنین به نظر می رسد که سبکی او را شافعی نمی دانسته است (مهدوی دامغانی ، ص ٧١). علمای شیعه بیهقی را از بزرگان شیعة امامیه و از مشایخ ابن شهرآشوب (متوفی ٥٨٨) دانسته اند. ابن شهرآشوب در معالم العلماء (ص ٥١ـ٥٢) و مناقب (ج ١، ص ١٢) از پدر بیهقی و کتاب حلیة الاشراف او که پسرش دستنوشتی از آن در دسترس وی گذارده است یاد کرده و او را در زمرة استادان خود برشمرده است . عبدالجلیل قزوینی (ص ٢١٢) نیز او را در شمار بزرگان شیعی آورده است . به گفتة نفیسی ، در جوامع احکام النجوم نام خلیفة سوم با تعریض آمده و این مهمترین دلیل شیعه بودن بیهقی است (ص ٣٤٣)، اما محمد فؤاد کوپریلی با رد این نکته آن را افزودة یکی از کاتبان شیعه می داند ( د. ا. ترک ، همانجا). سبک و روش بیهقی در سرگذشتها و روایتهای تاریخ بیهق نشانة شیعی ندارد و بارها ابوحنیفه را امام ابوحنیفه می نویسد و از او حدیث روایت می کند (ص ١٧٨،٢٥٢، ٤٦٧، ٤٧٢). وی در تاریخ بیهق (ص ٢) پس از درود بر پیامبر، عبارت «آل و اولاد او پاکان و گزیدگان » را می آورد و در جوامع احکام النجوم پس از نام پیامبر عبارت «وآله الاخیار» و در لباب الانساب (ص ١٧٦) عبارت «علی آله ... و اهل بیته ...» را که رنگ شیعی دارد می آورد، و این در حالی است که در تاریخ حکماءالاسلام (ص ١٤) عبارت «علی اصحابه و خلفائه الراشدین من بعده » را ذکر می کند. شگفت اینجاست که در معارج نهج البلاغه (ص ٢) که جای آشکار ساختن مذهب شیعی است ، پس از درود بر پیامبر عبارت «و علی اصحابهِ الصِّدّیقِ والفاروقِ و ذِی النّورینِ و المرتضی تحیّات ...» را می آورد که جز از یک حنفی یا شافعی برنمی خیزد (دانش پژوه ، ش ٣، ص ١٩٠ـ١٩١). عبدالجلیل قزوینی (ص ٢٠٢) سبزوار را در شمار شهرهای شیعی ذکر می کند، اما بیهقی در تاریخ (ص ٤٧٢) می نویسد که در ٤٦٤ در آن شهر مسجدی برای پیروان ابوحنیفه ساخته اند و نیز از چهار مدرسه ای که خواجه ابوالقاسم علی بیهقی برای حنفیان ، شافعیان ، کرّامیان وعدلیان و زیدیان ساخته ، یاد کرده است (ص ٣٣٦). از نوشته های او چنین برمی آید که نیاکان او با عباسیان و دربار غزنویان و سلجوقیان پیوند داشته و با خواست آنان به پایگاههای بلندی رسیده و با دانشمندان سنی آشنا بوده اند. خود بیهقی هم می نویسد که کتابهای علمی و ادبی را نزد استادان سنی خوانده ( رجوع کنید بهد.ا.د.ترک ، ذیل مادّه ) و به کمال رسیده است . کردعلی در کنوزالاجداد (ص ٢٨٩)، برهمین اساس بیهقی را سنی دانسته است . گزارشهای بیهقی در تاریخ بیهق و لباب الانساب ، مگر آنچه که از ارشاد شیخ مفید می آورد، هیچ رنگ شیعی ندارد. فصیح خوافی او را حنفی دانسته (همانجا) و گذشته از این نیاکان مادری او حنفی بوده و پدران او نیز به گواهی سرگذشت آنان بایستی سنی باشند. پس به ضرس قاطع نمی توان گفت که وی شیعی است ، هرچند که از سخنان او گرایش به خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هویداست ، بویژه آنکه در تاریخ بیهق از سادات به بزرگی یاد کرده و در لباب الانساب نسب این خاندان را آورده است (بیهقی ، ١٣٨٨، ص ٤٣٩؛
دانش پژوه ، ش ٥، ص ٣٥٤).
آثار . بیهقی آثار زیادی در تاریخ ، فقه ، کلام ، فلسفه ، ریاضیات ، نجوم و انساب به زبانهای فارسی و عربی دارد. یاقوت حموی (ج ١٣، ص ٢٢٥ـ٢٢٩) به نقل از مشارب التجاربِ بیهقی ، ٧٤ عنوان کتاب از او یاد کرده و خود دو عنوان بدانها افزوده است ( رجوع کنید به بیهقی ، جوامع احکام النجوم ، ص ( ١ ) ). در میان این آثار، کتابهای زیر به تصریح خود بیهقی به فارسی است : الرسائل ، نصائح الکبراء ، عُقُودالمَضاحِک ، حِصص الاَصفیاء فی قِصَصِ الانبیاء علی طریق البُلَغاء (یاقوت حموی ، ج ١٣، ص ٢٢٦، ٢٢٨). ابن شهرآشوب (١٣٨٠، ص ٥١ ـ ٥٢)، فصیح خوافی (همانجا) و حاجی خلیفه (ج ١، ستون ٢٨٩، ٦٠٩، ٦١٠، ٦٣٤، ٧٤٧، ٨٢١، ج ٢، جاهای متعدد) و اسماعیل پاشا بغدادی (ج ١، ستون ٣، ٣٦، ٥٣، ٦٥، ٦٦ و جاهای دیگر؛
ج ٢، جاهای متعدد) آثار دیگری را که در فهرست یاقوت نیامده و احتمالاً بیهقی آنها را پس از مشارب التجارب نوشته است نام برده اند (برای فهرست کامل آثار رجوع کنید به بیهقی ، ١٣٨٨، مقدمه ، ص ٦٥-٦٢ ؛
نفیسی ، ص ٣٤٥ـ ٣٤٧).
از جمله آثار بسیار معروف او ذیلی است بر تاریخ یمینی (بیهقی ، ١٣٨٨، ص ٣١) به نام مشارب التجارب و غوارب الغرائب در چهار مجلد به زبان عربی ( رجوع کنید به بیهقی ، ١٣٨٨، مقدمه ، ص ٥٨-٥٧ ؛
همو، ١٣٦٥، ص ١٦٩) که مشتمل بوده است بر رویدادهای تاریخی ایران در طول ١٥٠ سال ، از ٤١٠ که تاریخ یمینی ختم می شود، تا حدود ٥٦٠. به دیگر سخن این کتاب تقریباً تمام تاریخ دورة غزنویان و سلجوقیان و نیمة نخست دورة خوارزمشاهیان را شامل بوده است . ابن اثیر در رویدادهای ٥٦٨ دربارة تاریخ خوارزمشاهیان از کتاب مشارب مطالبی نقل کرده است (ج ١١، ص ٣٨؛
رجوع کنید به بارتولد، ص ٣١، پانویس ٦). همچنین جوینی (ج ٢، ص ٢١) در تاریخ خوارزمشاهیان از کتاب بیهقی نقل کرده ، ولی آن را ذیل تجارب الامم ابوعلی مسکویه پنداشته است . حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (ص ٦) مشارب را در زمرة منابع خود برشمرده که روشن می سازد این کتاب تا سدة هشتم موجود بوده است ( رجوع کنید بهقزوینی ، ج ٢، ص ٨٣ ـ٨٤). از کتابهای معروف او در تاریخ شعرا، وَشّاح دُمْیَة القصر یا وشّاح دُمْیَه (بروکلمان ، > ذیل < ، ج ١، ص ٥٥٨)، ذیلی بر دُمیة القصر باخرزی ، است . ابن خلّکان (ج ٣، ص ٣٨٧) و یاقوت حموی (ج ١٣، ص ٢٢٦) بدان اشاره کرده اند و حاجی خلیفه (ج ٢، ستون ٢٠١١) این کتاب را با عنوان وشاح دُمیة القصر و لِقاح روضة العصر ذکر کرده است و گویا نام کامل کتاب همین بوده است (قزوینی ، ج ٢، ص ٧٩). از آثار بیشمار او تنها هفت اثر باقی مانده است :
١) تاریخ بیهق . کتابی تاریخی به فارسی ، دربارة تاریخ بیهق و زندگینامة بزرگانی که بدانجا منسوب اند ( رجوع کنید به تاریخ بیهق * ).
٢) جوامع احکام النجوم . کتابی به زبان فارسی در ده فصل . بیهقی در مقدمة این کتاب دربارة شرح حال خود اطلاعاتی می دهد و آثار مختلف خود را نام می برد (بیهقی ، جوامع ، ص ( ١، ٣ ) ). وی همچنین دربارة این کتاب می نویسد که احکام نجوم را از ٢٥٧ کتاب خلاصه کرده و بدون تکرار نگاشته است (همان ، ص ( ٢ ) ؛
حسینی ، ج ١٦،ص ٢١٠). بیهقی جوامع را در عین انکار احکام نجوم به خواهش دوستان خود نوشته است (بیهقی ، همان ، ص ( ١ ) ). این کتاب فواید ادبی و تاریخی بسیار دارد، چنانکه از ابوریحان بیرونی و ابن فرخان طبری و کوشیار گیلی که از منجمان معروف پیش از وی بوده اند مطالب بسیار نقل کرده است . او در فصل پایانی شرح مفصلی دربارة کتابهایی که در احکام تحویل سال و زیجها نوشته اند آورده است (نفیسی ، ص ٣٣٦). این اثر که از نظر علمی و تاریخی دربرگیرندة اطلاعات ارزشمندی است ، تسلط بیهقی را در این زمینه نشان می دهد. نسخه های بسیاری از این کتاب در دست است (منزوی ، ج ١، ص ٢٨٤؛
حسینی ، ج ١٦، ص ٢١٠ـ٢١١).
٣) تَتَّمة صِوان الحکمة یا تاریخ حکماء الاسلام . کتابی در زندگینامة حکمای اسلام . این کتاب تتمه و ذیلی است بر صِوان الحکمة ابوسلیمان محمدبن طاهر سجستانی (متوفی ٣٩١)، از علمای سدة چهارم ، و به احتمال زیاد پس از ٥٥٨ نوشته شده است . هدف اصلی نویسنده از نگارش آن جمع گفته ها و شرح زندگی حکما و فلاسفة مشرق ، مانند خراسان و ماوراءالنهر و پیرامون آن ، بوده است و اطلاعات تاریخی آن در بسیاری موارد در دیگر منابع یافت نمی شود، مانند شرح حال حکیم عمر خیام (قزوینی ، ج ٢، ص ٩٦ـ ٩٨؛
رجوع کنید به شفیع ، ص ٥٨٤ ـ٦٠٠). چاپ انتقادی این اثر، که حاصل مقابلة پنج نسخة مختلف بوده ، به کوشش محمد شفیع ، در ١٣٥١ در لاهور منتشر شده است . پس از آن محمد کردعلی این کتاب را با نام تاریخ حکماءالاسلام در ١٣٢٥ ش / ١٩٤٦ در دمشق چاپ کرده است . شمس الدین محمدبن محمود شهرزوری اطلاعات این کتاب را که در هیچ مأخذ دیگر یافت نمی شود، در فاصلة سالهای ٥٨٦ ـ٦١١ در نزهة الارواح تلخیص کرده ، ولی از منبع آن نام نبرده است (قزوینی ، ج ٢، ص ٨٨). اطلاعاتی که بیهقی دربارة حکمای ایران ، از ابن سینا به بعد، داده بسیار ارزشمند است (بیهقی ، ١٩٤٦، ص ٥٢). نام حقیقی کتاب ، در نسخه یاد نشده ، اما یاقوت حموی (ج ١٣، ص ٢٢٧) و ابن خلّکان ، در زندگینامة ابن سینا ، این کتاب را تتمّة صوان الحکمة نامیده اند (قزوینی ، ج ٢، ص ٩٩). تتمه که از دیدگاه تاریخ فلسفه اثر مهمی به شمار می رود، در آغاز سدة هشتم توسط ناصرالدین بن عمدة الملک منتجب الدین منشی یزدی با عنوان دُرة الاخبار و لمعة الانوار و به نام غیاث الدین محمدبن رشیدالدین فضل الله به فارسی ترجمه شد. این ترجمه نخست به کوشش محمد شفیع در لاهور و سپس در ١٣١٨ ش با پاره ای تصحیحات و حواشی در تهران در مجلة مهر، ضمیمة سال پنجم به چاپ رسید،
اما این ترجمه کامل نیست ، زیرا از ١١١ شرح حال در متن عربی ، ١٠٧ مورد و برخی از آنها نیز به اختصار ترجمه شده است (بیهقی ، ١٣١٨ ش ، مقدمه ، ص ط ، یا). بیهقی این کتاب را با شرح حال سیداسماعیل گرگانی نویسندة ذخیرة خوارزمشاهی به پایان رسانده است ، اما مترجم فارسی با افزودن ضمیمه ای به آن ، شرح زندگانی شهاب الدین سهروردی ، امام فخررازی ، خواجه نصیر طوسی و خواجه رشیدالدین فضل الله را که پس از او آمده اند به اصل کتاب افزوده است (همان ، ص ١٠٢ـ ١١٨).
٤) لباب الانساب . کتابی است به عربی در دو جلد. یاقوت حموی (ج ١٣، ص ٢٢٩) از این کتاب یاد می کند.این اثر در ٥٥٨ تألیف شده و در باب انساب سادات است . از مقدمة آن چنین برمی آید که بیهقی کتاب دیگری به نام التعریف بالانساب در همین موضوع نگاشته است (د.ا.ترک ، همانجا). این کتاب براساس چهار نسخه (بیهقی ، ١٤١٠، ج ١، مقدمه ، ص ١٦٢ـ ١٦٣) در دو جلد به کوشش مهدی رجائی در ١٤١٠ در قم به چاپ رسیده است .
٥) معارج نهج البلاغه . کتابی است به زبان عربی تألیف ٥٥٢ (بیهقی ، ١٤٠٩، ص ٤٦٨). مؤلف در این اثر به خواهش ابوالقاسم علی حونقی نیشابوری به شرح نهج البلاغه پرداخته است . بیهقی نهج البلاغه را در ٥١٦ نزد امام زاهد حسن بن ابی یوسف یعقوب بن احمد قاری نیشابوری خواند. او با اینکه از نوشتة احمدبن محمد وَبَری خوارزمی (همان ، ص ٢،٤ـ٩،٣٧، ٣٩ و جاهای دیگر)، متکلم و شارح نهج البلاغه مطالبی می آورد، اما می گوید که قبل از من کسی این کتاب را شرح نکرده است . به گفتة آقابزرگ (ج ٢١، ص ١٨٤) شرح بیهقی نخستین شرح کامل نهج البلاغه است وگرنه پیش از او وَبَری مشکلات آن را شرح کرده بوده است .
در این اثر، بیهقی در واژه شناسی پیرو ابن فارس و طبرسی است و ریشه ها را دارای معانی اصلی می داند و همة مشتقات را به آن برمی گرداند (بیهقی ، ١٤٠٩، ص ١٤، ٣٣٨ـ٣٣٩، مقدمة دانش پژوه ، ص ٥). او در این کتاب شعرا را می ستاید و از امرؤالقیس چندین بار یاد می کند (همان ، ص ١٥٩، ١٩٥، ٢٧٢) و از اخطل ، جریر، اعشی '، زهیربن ابن سلمی ، عجّاج ، فرزدق ، نابغة ذَبیانی و نابغة جعدی نام می برد (همان ، ٢١٥،٢١٧،٤٦١). این کتاب در ١٤٠٢ به کوشش محمدتقی دانش پژوه با مقدمه ای سودمند در قم به چاپ رسیده است .
٦) ازهارالریاض المریعة و تفاسیرالفاظ المحاورة والشریعة . کتابی است در امثال به زبان عربی . این کتاب در معارج (ص ١٩٦) به نام ازاهیرالرّیاضِ المونقة یاد شده است . نسخه ای از آن در کتابخانة سلیمانیه بخش شهید علی پاشا به شمارة ٢٥٨٩ موجود است ( د.ا.د.ترک ، همانجا).
٧) غررالامثال ودررالاقوال . کتابی در امثال به زبان عربی است . نسخه ای از آن در کتابخانة دانشگاه لیدن به شمارة ٣٩٠ در ٢٥٢ برگ موجود است . این دستنویس که آغاز و انجام آن افتاده ، در دو بخش است و بیهقی آن را به نام یمین الدوله ابوعلی احمدبن اسماعیل صفی کرده است . مثلها در آن به ترتیب تهجی آمده و جلد نخست آن از «الف » تا «ط » و جلد دوم از «ع » تا «ل » است (بیهقی ، ١٤٠٩، مقدمه ، ص ٩ـ١٠).
بیهقی در امثال ، کتاب دیگری نیز به نام مجامع الامثال و بدایع الاقوال در چهارجلد دارد (بیهقی ، ١٤٠٩، ص ٢٠٣، و جاهای دیگر؛
رجوع کنید به زلهایم ، ص ٢٢٨).
نثر عربی بیهقی نثری فنی و آمیخته به انواع صنایع لفظی و معنوی است . او همچنین شرحهایی بر اشعار بُحتری ، ابوتمّام و مناقب حریری دارد ( ایرانیکا ، ذیل مادّه ). اشعار عربی او، از اوضاع اجتماعی تأثیر گرفته و با نوعی گله گزاری همراه است (برای اشعار عربی او رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ١٣، ص ٢٢٩ـ٢٣٠؛
صفدی ، ج ٢١، ص ١٢٥؛
ذهبی ، ج ٢٠، ص ٥٨٦؛
مرعشی ، ج ١، ص ١٥٥ـ١٥٦).
منابع :
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشیعة ، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٣) ابن خلّکان ، وفیات الاعیان ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٦٨ ـ ١٩٧٧؛
(٤) ابن شهرآشوب ، معالم العلماء ، نجف ١٣٨٠/١٩٦١؛
(٥) همو، المناقب آل ابی طالب ، ج ١، قم ( بی تا. ) ؛
(٦) ابن فوطی ، مجمع الا´داب فی معجم الالقاب ، چاپ محمدالکاظم ، تهران ١٤١٦؛
(٧) اسماعیل بغدادی ، ایضاح المکنون ، ج ١ـ٢، در حاجی خلیفه ، کشف الظنون ، ج ٣ و ٤، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٨) علی بن زید بیهقی ، کتاب تاریخ بیهق ، چاپ کلیم الله حسینی ، حیدرآباد ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(٩) همو، تاریخ حکماءالاسلام ، چاپ محمدکرد علی ، دمشق ١٣٦٥/١٩٤٦؛
(١٠) همو، جوامع احکام النجوم ، نسخة خطی کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، ش ، از مجموعة نسخه های خطی اهدائی سیدمحمد مشکوة ؛
(١١) همو، درة الاخبار و لمعة الانوار ، ترجمة ناصرالدین بن عمدة الملک منتجب الدین منشی یزدی ، از متن عربی تَتِمّة صِوان الحکمه ، تهران ١٣١٨ ش ؛
(١٢) همو، لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب ، چاپ مهدی رجائی ، قم ١٤١٠؛
(١٣) همو، معارج نهج البلاغة ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، قم ١٤٠٩؛
(١٤) عطاملک بن محمد جوینی ، کتاب تاریخ جهانگشای ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٣٢٩ـ١٣٥٥/١٩١١ـ١٩٣٧، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
مصطفی بن
(١٥) عبدالله حاجی خلیفه ، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون ، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(١٦) احمدحسینی ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة عمومی حضرت آیة اللّه العظمی نجفی مرعشی مدّظلّه العالی ، قم ١٣٥٤ـ١٣٧٦ ش ؛
(١٧) حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٨) احمدبن محمد خوافی ، مجمل فصیحی ، چاپ محمود فرخ ، مشهد ١٣٣٩ـ ١٣٤١ ش ؛
(١٩) محمدتقی دانش پژوه ، «یادی دیگر از بیهقی مورخ فیلسوف »، آینده ، سال ٧، ش ٣ (خرداد ١٣٦٠)، ش ٥ (مرداد ١٣٦٠)؛
(٢٠) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیرنظر محمدمعین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ؛
(٢١) محمدبن احمد ذهبی ، سیراعلام النبلاء ، ج ٢٠، چاپ شعیب ارنووط و محمدنعیم عرقسوسی ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢٢) خلیل بن ایبک صفدی ، کتاب الوافی بالوفیات ، ج ٢١، چاپ محمد حجیری ، اشتوتگارت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٢٣) عبدالجلیل بن ابوالحسین عبدالجلیل قزوینی ، نقض ، چاپ میرجلال الدین محدث ، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(٢٤) محمدقزوینی ، بیست مقاله ، ج ٢، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣١٣ ش ؛
(٢٥) عمررضا کحاله ، معجم المؤلفین ، دمشق ١٩٥٧ـ١٩٦١، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢٦) محمد کردعلی ، کنوزالاجداد ، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢٧) شهاب الدین مرعشی ، کتاب الاءرتیاب ، در علی بن زید بیهقی ، لباب الانساب والالقاب والاعقاب ، چاپ مهدی رجائی ، ج ١، قم ١٤١٠؛
(٢٨) احمد منزوی ، فهرست نسخه های خطی فارسی ، تهران ١٣٤٨ـ١٣٥٣ ش ؛
(٢٩) محمود مهدوی دامغانی ، «ابوالحسن بیهقی فرید خراسان و شرح نهج البلاغة »، نشریة دانشکدة علوم معقول و منقول مشهد ، ش ١ (اسفند ١٣٤٧)؛
(٣٠) سعید نفیسی ، «امام ابوالحسن بیهقی و مؤلفات او»، مهر ، سال ٢، ش ٤ (شهریور ١٣١٣)؛
(٣١) یاقوت حموی ، معجم الادباء ، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٣٢) V. V. Barthold, Turkestan down to the Mongol invasion , London ١٩٧٧;
(٣٣) Carl Brockelman, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband , ١٩٣٧- ١٩٤٢;
(٣٤) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bayhaq ¦â, Z ¤ah ¦âr- A l-D ¦ân" (by H.Halm);
(٣٥) EI ٢ , s.v. "Al-Beyhaki" (by D. M. Dunlop);
(٣٦) I A , s.v. "Beyhaki" (by M. Fuad Kخprدlد);
(٣٧) Rudolf Sellheim, "Eine unbekannte sprichwخrtersammlung des Abد al-H ¤asan al-Baihaq ¦â ", Der Islam , ٣٩ (١٩٦٤);
(٣٨) Muhammad Shafi ـ , "The author of the oldest biographical notice of ـ Umar Khayyam and the notice in question", Islamic culture , VI (١٩٣٢);
(٣٩) TDVIA , s.v. "Beyhak ¦â, Ali b. Zeyd" (by Abdدlkerim عzaydin).
/ رضا رضازاده لنگرودی /