دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٩٩
صابونی، اسماعیلبن عبدالرحمن، ، صابونی، اسماعیلبن عبدالرحمن، کنیه اش ابوعثمان، عالم و محدّث شافعی قرن پنجم. مهمترین شرح حال زندگی او را عبدالغافر فارسی (ص١٧٦ـ١٨١) آورده است و مطالب دیگر منابع عمدتاً مبتنی بر آن¬اند (برای نمونه، رجوع کنید به ابنعساکر، ج٩، ص٨ـ١٢، ١٣؛ سبکی، ج٤، ص٢٧٣ـ٢٧٩). صابونی در ٣٧٣ به دنیا آمد (فارسی، ص١٨٠؛ ابنعساکر، ج٩، ص١١). نسب او از طرف مادرش، زین البیت، به ابوسعد یحییبن منصوربن حسنویه سلمی، مشهور به زاهد اکبر(متوفی ٢٨٧)، می رسد( فارسی، ص١٧٦ـ١٧٧؛ سبکی، ج٤، ص٢٧٤؛ نیز رجوع کنید به صابونی، ١٤١٩، ص٣١٤ـ٣١٥) میرسد. نسب پدری وی نیز مشهور بوده است. خود صابونی (١٤١٩، ص١٨٤) ابوحامد احمدبن اسماعیل را نیای پدری¬اش و ابوعبدالله محمدبن عدیبن حمدویه صابونی را پدربزرگِ پدرش معرفی کرده و در جایی دیگر (١٤١٩، ص٣١٥، ٣١٨)، عدیبن حَمْدُویه ( جدّ چهارمش) و دو فرزند او( ابوعبدالله و ابوعبدالرحمن) را در زمرۀ بزرگان اهل حدیث خوانده است. پدر صابونی، ابونصر عبدالرحمنبن احمد واعظ، از عالمان شافعی و واعظان مشهور ساکن نیشابور بوده است. او را به سبب تعصبات مذهبی-اش، فردی به احتمال بسیارحنفی در سال ٣٨٢ به قتل رساند (فارسی، ص١٧٧؛ ابنعساکر، ج٩، ص١١؛ ذهبی، ج٩، ص٧٣٥). از این رو، صابونی (١٤١٩، ص١٨٤) از پدرش با تعبیر «والدی الشهید» یاد کرده است. بولیت (ص١٣٤ـ١٣٥) احتمال داده که وی همان ابونصر واعظی است که سبکی (ج٣، ص١٧٠) از تغییر مذهب وی از حنفی به شافعی خبر داده است. این احتمال با توجه به کشته شدن ابونصر به سبب گرایش دینی اش معقول مینماید.
ابوطیب سهلبن محمد صعلوکی تربیت صابونی را پس از مرگ پدرش برعهده گرفت. صابونی از خردسالی به جای پدر به منبر وعظ میرفت و صعلوکی نیز دراین کار او را بسیار تشویق مینمود و خود در آن مجالس حضور مییافت. شهرت مجالس موعظۀ او تا بدان حد بود که عالمان شافعی برجستۀ نیشابور، چون ابواسحاق اسفراینی و ابنفورک، نیز در آن مجالس حضور مییافتند. وی دراین مجالس به فارسی و عربی وعظ میکرد (فارسی، ص١٧٧؛ ابنعساکر، ج٩، ص٩). وصف فارسی (همانجا) دربارۀ جلسات وعظ صابونی، تبحر او را در وعظ و سبب شهرتش را به واعظ نشان می دهد(رجوع کنید به فارسی، ص١٧٦؛ ابنعساکر، ج٩، ص٣، ٤؛ ابنعدیم، ج٤، ص١٦٧٦). برخی اشارات دربارۀ مجالس وعظ او در نیشابور وهرات و برخی شهرهای دیگر در منابع آمده است (ابنعساکر، ج٩، ص٦ـ٧؛ ابنعدیم، ج٤، ص١٦٧٦ـ١٦٧٨).
صابونی در بخشی از مجالس موعظهاش داستانهای عبرتآمیز نیز نقل میکرده است که نمونههایی از آن در رونق المجالس (ص١٥ـ١٧، ٤٩ـ٥٠)، تألیف شده در قرن پنجم احتمالاً در نیشابور، نقل شده است. به نوشتۀ ابوالفضل بیهقی (ص٦٢٨)، سلطان مسعود غزنوی در سال ٤٢٦ منصب خطابت نیشابور را رسماً به صابونی تفویض کرد که موجب آزردگی قاضی صاعد، بزرگ حنفیان نیشابور، شد. صابونی شعر نیز می گفته و برخی از اشعار عربی او در منابع نقل شده است (برای نمونه، رجوع کنید به ابنعساکر، ج٩، ص٤ـ٥؛ ابنعدیم، ج٤، ص١٦٧٤ـ١٦٧٦).
صابونی نزد مشایخ شافعی خراسان( خاصه نیشابور)، همچون ابوبکربن مهران مقری، ابوالحسین خفاف، حاکم نیشابوری، محمدبن عبدالله جوزقی و شیخ شافعیان سرخس( زاهربن احمد سرخسی) و دیگر افراد هم طبقۀ آنان، به سماع حدیث و فراگیری مذهب شافعی پرداخت، هر چند از لحاظ نگرش کلامی بیشتر به اهل حدیث گرایش داشت (رجوع کنید به ابنعساکر، ج٩، ص٣؛ سبکی، ج٤، ص٢٨٣ـ٢٨٤). از دیگر استادان وی، ابوطاهر محمدبن فضلبن خزیمه بود که صابونی نزد او کتاب التوحید جدّش، ابنخزیمه، را خواند (صابونی، ١٤١٩، ص٢٢٣؛ ابنحجر عسقلانی، المعجم المفهرس، ص٥٢). او از محدّثان شام و حجاز نیز حدیث شنید (فارسی، ص١٧٦). دیدار او از سرخس و روایت حدیث از زاهربن طاهر سرخسی زمانی بود که ابوسعید ابوالخیر میهنی نیز در آنجا حضور داشت و نزد سرخسی شاگردی میکرد (رجوع کنید به سبکی، ج٥، ص٣٠٨ـ٣٠٩).
به گفتۀ عبدالغافر فارسی (ص١٧٦)، صابونی در خراسان و هند و طبرستان و شام و بیت المقدس و حجاز به تحدیث پرداخت. فارسی (ص١٧٦) و سمعانی (رجوع کنید به سبکی، ج٤، ص٢٨٤) گفتهاند که مردم از صابونی بسیار سماع حدیث کردهاند. ابنعدیم (ج٤، ص١٦٧٣) فهرست کردن نام ناقلان از صابونی را به دلیل کثرتشان موجب تطویل سخن دانسته است. از جملۀ آنان، ابوبکر اسماعیلبن احمد بیهقی (متوفی ٥٠٧) بوده است(رجوع کنید به سمعانی، ج١، ص٨٣ـ ٨٤؛ برای نام دیگر کسانی که از صابونی سماع حدیث کرده اند، رجوع کنید به سمعانی، ج١، ص١٠١، ١١١، ١٢٦، ١٤٤، ١٥٧؛ ابنعساکر، ج٩، ص٣ـ٤). سمعانی بسیاری ازاین اشخاص را ملاقات کرده و گاه به اثری اشاره نموده که آن را به روایت از صابونی در طریق خود داشته است (رجوع کنید به سمعانی، ج٢، ص٢٨٣ـ٢٨٤). آخرین کسی که از صابونی سماع حدیث نموده، ابوعبدالله فُراوی بوده (ذهبی، ج٩، ص٧٣٤؛ سبکی، ج٤، ص٢٨٤) که ابنعساکر (ج٩، ص٤) به واسطۀ او از صابونی روایت نقل کرده است.
صابونی در میان شافعیان نیشابور جایگاه بسیار برجستهای داشته است و آنان به او لقب «شیخالاسلام» (فارسی، ص١٧٦؛ ابنعساکر، ج٩، ص٥ـ٦)، «امام المسلمین» (ابنعساکر، ج٩، ص٥) و «سیف السنة» داده بودند(فارسی، ص١٧٨؛ سبکی، ج٤، ص٢٧٦). وی در مناظره بسیار متبحر بوده و در دفاع از مذهب شافعی نقش مهمی داشته است (رجوع کنید به فارسی، ص١٧٨ـ١٧٩؛ ابنعساکر، ج٩، ص٧). صابونی در دانش تفسیر نیز تبحر داشته و با عنوان «المفسر» شناخته میشده است (فارسی، ص١٧٦؛ ابنعساکر، ج٩، ص٣، ٦ـ٧، ٨). ادنهوی (ص١١٧)، بدون ذکر نام کتاب وی، نوشته که وی در تفسیر صاحب تألیف بوده است.
صابونی با وجود سفرهای فراوانش، بیشتر ایام زندگی خود را در نیشابور گذرانده است (رجوع کنید به فارسی، ص١٧٦؛ ابنعساکر، ج٩، ص٧، ٨؛ ابنعدیم، ج٤، ص١٦٨٠). وی در ٤٠٢ در مسیر حج، به حلب ( ابنعدیم، ج٤، ص١٦٧٢) و در ٤٣٢ به دمشق رفت(ابنعساکر، ج٩، ص٣). البته احتمال دارد که تاریخ ورود وی به حلب تصحیف شده و او در همان سال ورودش به دمشق، به حلب هم رفته باشد. ابنعساکر (ج٩، ص٣ـ٤) از حدیث گفتن صابونی در دمشق و برگزاری مجالس موعظۀ او سخن گفته و از برخی محدّثان دمشقی، که از وی حدیث سماع کردهاند، نام برده است. صابونی با برخی محدّثان هم¬عصر خود نیز مکاتبه داشته که مضمون خلاصهای از یکی از مکاتبات او را ابنعساکر (ج٩، ص٩ـ١٠) گزارش کرده است (نیز رجوع کنید به فارسی، ص١٧٨). او با ابوسعید ابوالخیر نیز مراوداتی داشته (ابنعدیم، ج٤، ص١٦٧٦) و محمدبن منور میهنی (ج١، ص١٢٢، ١٢٩) برخی مطالب راجع به ابوسعید را از وی نقل کرده است.
صابونی حدود هفتاد سال به وعظ و خطابه اشتغال داشت و بیست سال خطیب مسجد جامع نیشابور بود (رجوع کنید به فارسی، ص١٧٦؛ ابنعساکر، ج٩، ص٨). شاید شهرت یافتن او به شیخالاسلام نیز با این منصب وی ارتباط داشته است (رجوع کنید به بولیت، ص١٣٥ـ١٣٦). او به عنوان فرستادۀ سلطان محمود غزنوی به هند سفر کرد (ابنعساکر، ج٩، ص٧؛ ابنعدیم، ج٤، ص١٦٧٨). وی یکی از کسانی بود که در فتنۀ مشهور نیشابور، در تأیید فتوای ابوالقاسم قُشیری که در سال ٤٣٦ صادر کرده بود، مطلبی نوشت (سبکی، ج٣، ص٣٧٤ـ٣٧٥).
عبدالغافر فارسی دربارۀ علت مرگ صابونی به نامهای از اهالی بخارا مبنی بر شیوع وبا در آن منطقه اشاره کرده است که مردم برای رفع این مشکل از او درخواست دعا کرده بودند. وی در مجلس وعظ خود در خصوص این واقعه و دوری از معصیت مبالغۀ بسیار کرد، به گونهای که حال خودش نیز دگرگون شد و درد شدید شکم گرفت و در حالی که از درد فریاد میزد مجبور به ترک منبر شد. در روز هفتم بیماریش، سکرات موت بر او ظاهر شد. صابونی با فرزندان خود وداع، و وصایای خود را بیان کرد. سپس مقری مخصوص خود را فرا خواند. مقری به خواندن قرآن مشغول بود و زمانی که سورۀ یس را میخواند، حال صابونی دگرگون شد. در آن حالت صابونی حدیث مشهور نبوی را می خواند، با این مضمون که هر کس آخرین کلامش تهلیل باشد، به بهشت میرود. سرانجام، وی در عصر همان روز در ٤٤٩ درگذشت. سپس جنازۀ او در محلۀ حرب، که مدفن خاندان صابونی در آنجا بود، به خاک سپرده شد (فارسی، ص١٧٩ـ١٨٠؛ ابنعساکر، ج٩، ص١١ـ١٢؛ قس ادنهوی، ص١١٨، که تاریخ وفات او را ٤٤٧ گزارش کرده است؛ نیز قس ابنعدیم، ج٤، ص١٦٨٤، به نقل از ابوعلی حنبلی، که سال درگذشت وی را ٤٥٠ذکر کرده است).
فارسی برخی گزارشهایی را که دربارۀ خوابهایی است که پس از مرگ او دیده شده و اشعاردر رثای او را آورده است (رجوع کنید به ابنعساکر، ج٩، ص١٢ـ١٤؛ ابنعدیم، ج٤، ص١٦٨٥ـ١٦٨٦). ابوالقاسم قشیری، که در هنگام درگذشت صابونی در طوس بود، نامهای در تعزیت او به نیشابور فرستاد که بخشی از آن را فارسی نقل کرده است (رجوع کنید به سبکی، ج٤، ص٢٨٢، ٢٨٤ـ٢٨٥). قبر صابونی تا مدتها بعد وجود داشته و ابوسعد سمعانی از زیارت فراوان قبر او و اجابت دعا در کنار قبرش سخن گفته است (رجوع کنید به سبکی، ج٤، ص٢٨٣).
نام برخی از فرزندان صابونی دانسته است: بزرگترین فرزند او ابونصر عبدالله بود (فارسی، ص٤٤٨) که در راه سفر حج، در آذربایجان درگذشت و جنازه اش به نیشابور بازگردانده شد (ابنعساکر، ج٩، ص٥؛ ذهبی، ج٩، ص٦٢٥. قس بولیت، ص١٣٨، که علت سفر وی را مأموریتی از سوی طغرل بیگ دانسته است)؛ ابوبکر عبدالرحمن (فارسی، ص٤٩١)؛ ابوسعد سعید (فارسی، ص٣٧١)؛ زهرا که به فاطمه شهرت داشت و با عالمی به نام ابوالحسن علی زهری (متوفی ٤٦٤) ازدواج کرد( فارسی، ص٥٨١) و به نوشتۀ فارسی (ص٣٥٩) وی دیدگان زنی عالم و محدّث بود؛ خدیجه( متولد٤٠٤ و متوفی ٤٨٨) که با عالمی به نام ابوبکر محمدبن محمودبن سوره تمیمی (متوفی ٤٧٧) ازدواج کرد( فارسی، ص٦٨) و زنی عالم بود که فارسی (ص٣٣٨) به برخی از سماعیات او اشاره کرده است؛ مبارکه، معروف به ستیک( متولد ٤١٥ و متوفی ٤٩٠)، که با ابواسحاق ابراهیم جیلی (متوفی ٤٥١) ازدواج کرد( فارسی، ص١٥٧ـ١٥٨) به زهد و تصوف شهرت داشت(فارسی، ص٣٨٧؛ برای بحثی دربارۀ اعقاب و فرزندان صابونی رجوع کنید به فارسی، ص٦٨، ٢٢٤ـ٢٢٥، ٣٣٨؛ بولیت، ص١٣٨ـ١٤٢). از میان اعقاب صابونی، نوادهاش ابوعثمان اسماعیلبن عبدالرحمنبن اسماعیلبن عبدالرحمن فردی مشهور بوده که در ٥١٧، در کهنسالی، در ری درگذشت و جنازه اش را به نیشابور منتقل کردند و به احتمال بسیار در قبرستان خانوادگی خاندان صابونی به خاک سپردند (فارسی، ص٢٠٢ـ٢٠٣). صابونی برادری به نام ابوعلی اسحاق داشت که به سجزی نیز مشهور بود. هرگاه صابونی نمیتوانست در مجلس موعظۀ خود حضور یابد، او به جایش به منبر میرفت. ابوعلی اسحاق در ٤٥٥ درگذشت و در مقبرۀ خانوادگی خاندان صابونی در محلۀ حرب به خاک سپرده شد. ابوعلی گرایشهای صوفیانه داشت (رجوع کنید به فارسی، ص٢١٩؛ ابنعساکر، ج٨، ص٢٥٧ـ٢٥٨).
اثر بسیار مشهور صابونی، کتابی است در بیان اعتقادات با عنوان الرسالة فی إعتقاد أهل السنة و أصحاب الحدیث و الأئمة یا عقیدة السلف و أصحاب الحدیث. چون صابونی خود هیچ نامی برای کتابش عنوان نکرده (صابونی، مقدمه جدیع، ص٥١)، احتمالاً اسامی مذکور، بویژه نام اخیر، بعدها به عنوان اسم کتاب مطرح شده¬اند (صابونی، مقدمۀ جدیع، ص٥١ـ٥٣). شاید نام اصلی کتاب، الفصول فی الأصول بوده که ابنحجر عسقلانی (المعجم المفهرس، ص٥٦) طریق خود را در روایت آن ذکر کرده است. در ابتدای یکی از نسخههای خطی کتاب نیز عنوان الفصول فی بیان الأصول نوشته شده است (صابونی، مقدمۀ جدیع، ص٥٢). صابونی دراین کتاب فشردهای کلامی از عقاید اهل سنت بر مشرب اهل حدیث را به شکلی که در زمان خود متداول بوده مطرح کرده است (برای نگاهی تحلیلی به محتوای کتاب رجوع کنید به صابونی، مقدمۀ جدیع، ص٦٢ـ١٥٢). ظاهراً در برخی مسائل، اهل حدیث قرون بعدی عقایدی متفاوت با آنچه صابونی آورده است داشتهاند. از جمله، صابونی در آغاز رسالۀ خود از نیت سفر حج و زیارت قبر پیامبر سخن گفته که مصحح سلفی بر آن خرده گرفته است (صابونی، ١٤١٩، ص١٥٩، پاورقی ١). به گفتۀ صابونی (١٤١٩، ص١٥٨ـ١٦٠)، اواین کتاب را در هنگام سفر حج خود و عبور از شهر آمل طبرستان و گیلان و به خواهش اهل حدیث آنجا نوشته است.این کتاب از آثار مورد توجه عالمان اهل حدیث شام بوده و ابنقیم جوزیه (ص١٥٥) نقلی از آن را آورده، کمااینکه بر اساس سلسله سند آغازین نسخه نیز میتوان تداول متن در میان اهل حدیث دمشق را دریافت (رجوع کنید به صابونی، ١٤١٩، ص١٥٥ـ١٥٨). ظاهراً متن مذکور در میان شافعیان نیشابور نیز بسیار مورد توجه بوده است (رجوع کنید به ابنعساکر، ج٩، ص١٢؛ برای سماعات کتاب رجوع کنید به صابونی، ١٤١٩، ص٣٢٢ـ٣٢٧). صابونی در تألیف این اثر از برخی متون کهنتراستفاده کرده است، از جمله از رسالۀ الإعتقاد ابوالحسن علیبن مهدی مامطیری (صابونی، ١٤١٩، ص١٦٥ـ١٧٠)؛ رسالهای از ابوبکر اسماعیلی جرجانی (صابونی، ١٤١٩، ص١٦٨ـ١٦٩، ١٩٢)؛ رسالۀ صریحالسنة محمدبن جریر طبری، که صابونی (١٤١٩، ص١٧١ـ١٧٢، ١٧٣) از آن با عنوان الإعتقاد یاد کرده است؛ و کتاب التوحید ابنخزیمه (صابونی، ١٤١٩، ص٢٢٣ـ٢٢٤؛ برای برخی منابع دیگر وی رجوع کنید به صابونی، ١٤١٩، ص١٨٧، ٢٢٠ـ٢٢٣، ٣١٨). متن مذکور چندین بار منتشر شده است، از جمله ناصربن عبدالرحمنبن محمد جدیع در رسالۀ دانشگاهی خود چاپی تحقیقی ازاین اثر عرضه کرده است (ریاض ١٤١٩/١٩٩٨). ابوالیمین منصوری (قاهره ١٤٢٣/٢٠٠٣) نیز متن کتاب را، بر اساس چند نسخۀ خطی، تصحیح و چاپ کرده است. عبدالرحمنبن عبدالمجید شمیری نیز آن را چاپ کرده (قاهره ١٤٢٨/٢٠٠٧) که بر اساس دو چاپ کهنتر کتاب بوده و به نسخه های خطی کتاب دسترسی نداشته است. ظاهراً میاناین چاپها تفاوتهایی وجود دارد.
سبکی (ج٤، ص٢٨٥ـ٢٩٢) از متن مشابه دیگری به عنوان وصیتنامه صابونی سخن گفته که احتمالاً این متن را از کتاب بغیةالطلب ابنعدیم نقل کرده است. ابنعدیم (ج٤، ص١٦٨٦ـ١٦٩٣) متن وصیت نامه را از حافظ ابوطاهر سلفی، که آن را به طریق متصل به صابونی روایت کرده، نقل نموده است. صابونی این متن را احتمالاً زمانی که در ٤٣٢ در سفر حج بوده با خود به همراه داشته و آن را در دمشق عرضه کرده است ( رجوع کنید به ابنعساکر، ج٩، ص٣).
از دیگر کتابهای غیر موجود صابونی، کتاب المائتین است، مشتمل بر یکصد حدیث و یکصد حکایت و یکصد شعر، که برخی مطالب آن در منابع بعدی نقل شده است. ابنحجر عسقلانی (المعجم المفهرس، ص٣٤٧ـ٣٤٨) نسخهای از آن را در اختیار داشته و بخشهایی از آن را نزد مشایخ خود سماع کرده و مطالبی را از آن در آثارش نقل کرده است (برای نمونه، رجوع کنید به ابنحجر عسقلانی، فتح الباری، ج١١، ص٢٢١؛ همو، لسان المیزان، ج١، ص٣٤٨، ج٣، ص٧٠). ظاهراً ابوعثمان صابونی داوریهایی دربارۀ احادیث منقول دراین کتاب و راویان آنها نیز داشته است (رجوع کنید به ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان، ج١، ص٣٤٨؛ صالحی شامی، ج١، ص٣٤٩).
کتاب الدعوات اثر دیگر صابونی است که بیهقی نقلی از آن را در کتاب الأسماء و الصفات (ج٢، ص٢٠٠ـ٢٠١) خود آورده است.
اثر دیگر وی کتاب الانتصار است که صابونی (١٤١٩، ص٢١٠، ٢٦٤) در عقیدةالسلف به آن اشاره کرده و از گردآوری احادیث راجع به صفات در آن سخن گفته و آن را اثری مفصّل و مسند معرفی کرده است. در عصر صابونی، احادیث راجع به صفات، به دلیل تشبیهی دانستن معتزلیان، مورد بحث بوده و پیش از صابونی، ابنفورک* کتابی دربارۀ این احادیث نوشته بوده است. متن اخیر، فشردهای کوتاه در عقاید اهل سنت و با مشربی نزدیک به اهل حدیث است و همانند عقیدةالسلف صابونی است. هرچند وی فقیهی شافعی بوده، گرایش اهل حدیثی او احتمالاً تحت تأثیر دایی¬اش، ابوالفضل عمر هروی (متوفی ٤٢٥؛ فارسی،ص ٥٥٦)، از عالمان حنبلی هرات، بوده است. بااین همه، گرایش کلامی اهل حدیث در میان شافعیان غیر متداول نبوده است (رجوع کنید به اهل حدیث*).
صابونی در نیشابور مدرسهای داشته (فارسی، ص٦٤، ٤٣٢) که در آن نسخه های نفیسی نگهداری میشده است. از جمله، نسخهای از تفسیری مفصّل در صد جلد که امیر سامانی، خلفبن احمد، دستور فراهم آوردن آن را داده بوده و تا زمان فتنۀ غُزها در ٥٤٥، در مدرسه نگهداری میشده و ظاهراً در سال مذکور به اصفهان منتقل شده است (عتبی، ص٢١٤). صابونی در مدرسه اش گاه مجلس املا نیز، برای محدثانی که به نیشابور میآمدهاند، برگزار می کرده است (رجوع کنید به فارسی، ص٤٣٢).
منابع :
(١) ابنحجر عسقلانی، فتح الباری، چاپ عبدالقادر شیبه الحمد، ریاض ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٢) همو، لسان المیزان، چاپ عبدالفتاح ابو غدّة، بیروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(٣) همو، المعجم المفهرس أو تجرید اسانید الکتب المشهورة و الاجزاء المنثورة، چاپ محمد شکور محمود حاجی امریر میادینی، بیروت ١٤١٨/١٩٩٨؛
(٤) ابنعدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، چاپ سهیل زکار، بیروت، بی تا؛
(٥) ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/١٩٩٥ـ٢٠٠٠؛
(٦) ابنقیم الجوزیه، اجتماع الجیوش الاسلامیة علی غزو المعطلة و الجهمیة، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٧) ادنهوی، احمدبن محمد، طبقات المفسرین، چاپ سلیمانبن صالح خزی، مدینه ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٨) ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، چاپ علیاکبر فیاض،مشهد ١٣٥٠ش؛
(٩) احمدبن حسین بیهقی، کتاب الاسماء و الصفات، چاپ عمادالدین احمد حیدر، بیروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(١٠) محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ بشار عواد معروف، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(١١) عبدالوهاببن علی سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ١٣٨٤/١٩٦٥؛
(١٢) عبدالکریمبن محمد سمعانی، التحبیر فی المعجم الکبیر، چاپ منیره ناجی سالم، بغداد ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(١٣) اسماعیلبن عبدالرحمن صابونی، عقیدةالسلف و اصحاب الحدیث او الرسالة فی اعتقاد اهل السنة و اصحاب الحدیث و الائمة، چاپ ابوالیمین منصوری، قاهره ١٤٢٣/٢٠٠٣؛
(١٤) اسماعیلبن عبدالرحمن صابونی، عقیدةالسلف و اصحاب الحدیث او الرسالة فی اعتقاد اهل السنة و اصحاب الحدیث و الائمة، چاپ ناصربن عبدالرحمنبن محمد الجدیع، ریاض ١٤١٩/١٩٩٨؛
(١٥) اسماعیلبن عبدالرحمن صابونی، عقیدةالسلف و اصحاب الحدیث، چاپ عبدالرحمنبن عبدالمجید الشمیری، قاهره ١٤٢٨/٢٠٠٧؛
(١٦) صالحی شامی، محمدبن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، چاپ عادل احمد عبدالموجود، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(١٧) محمدبن عبدالجبار عتبی، ترجمه تاریخ یمنی، ترجمه ناصح جرفادقانی، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٧٣؛
(١٨) عبدالغافربن اسماعیل فارسی، المنتخب من السیاق، تلخیصابراهیمبن محمد صریفینی، چاپ محمد کاظم محمودی، قم ١٤٠٣/١٣٦٢ش؛
(١٩) مجهولالمؤلف، منتخب رونق المجالس و بستان العارفین و تحفة المریدین، چاپ احمد علی رجائی، تهران ١٣٥٤ش؛
(٢٠) محمدبن منور میهنی، اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، چاپ محمد رضا شفیعی کدکنی ، تهران١٣٦٦ش؛
(٢١) Richard W. Bulliet, The Patricians of Nishapur: A Study in Medieval Islamic Social History, Massachusetts, ١٩٧٢.
/ محمدکاظم رحمتی/
تاریخ انتشار اینترنتی:
١٣٩٢/٠٥/٠٣