دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣١٧٧
تالش (یا طالش ) ، منطقه ای در ایران (استان گیلان ) و جمهوری آذربایجان ، نیز نام رشته کوه ، قوم ، و گویشی منسوب به آن .
١) منطقه ای در گیلان . از شمال به جمهوری آذربایجان ، از مشرق به دریای خزر، از مغرب به خط الرأس رشته کوه تالش ــ که آب پخشان آن حد طبیعی این منطقه با شهرستان خلخال محسوب می شود ــ و از جنوب و جنوب شرقی به شهرستان فومن محدود است . این منطقه مشتمل است بر شهرستانهای آستارا، طوالش ، رضوانشهر و ماسال .
منطقه ای که تالشها در آن ساکن اند، از دو قسمت کاملاً متمایز تشکیل شده است : کوهستانی در غرب ، متشکل از رشته کوه تالش ؛ جلگه ای در شرق ، در کنارة دریای خزر. فاصلة میان کرانة دریا تا انتهای غربی کوههای تالش ، پوشیده از جنگل و شالیزار و خانه های مسکونی به شکل «خانه باغ » است .
منطقة تالش در ناحیة آب و هوایی بسیار مرطوب قرار دارد. میزان بارندگی سالانة آن در ایستگاه هواشناسی آستارا (شمالیترین نقطه ) ٨ر١٤٤٦ میلیمتر و در ایستگاه پیلَم بَرا (تقریباً جنوب منطقه ، در چهار کیلومتری شمال رضوانشهر) بیش از ١٨٠٠ میلیمتر است . حداقل درجة حرارت در هر دو نقطه ْ٥ - ، حداکثر آن در آستارا ْ٤ر٣٣ و در پیلم برا ْ٤ر٣٤ است (سازمان هواشناسی کشور، ص ١٠، ٥١٤).
رودهای متعددی در منطقة تالش جریان دارند که عمدتاً از دامنه های شرقی رشته کوه تالش سرچشمه می گیرند و به سوی شرق امتداد می یابند و پس از آبیاری کردن زمینهای زراعی جلگه های ساحلی خزر، به دریای خزر می ریزند. از جمله چشمه های آب معدنی تالش اینهاست : ملاهادی چای در نزدیکی آستارا، چشمه های حوالی آق اِوْلَر، چشمة آب سرد قره گول در حوضچة مرتفع کرگانرود و چشمة آب گرم علی داشی در نزدیکی آستارا (بازن ، ج ١، ص ١٠٤).
پوشش گیاهی این منطقه را درختان لَرگ ، شیردار، کَلهو، آزاد، شب خسب (نامهای دیگر آن : گل ابریشم ، هزارولَک )، انجیلی ، مازو و لیلکی (نوعی آکاسیای خاردار) و درختان میوه دار وحشی ، انار، انجیر، آلو، گیلاس ، زردآلو، ازگیل ، گلابی ، سیب ، به ، گردو، فندق و کَلَمو یا خرمالوی وحشی که از آن دوشاب تهیه می کنند، تشکیل می دهد (رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ١١٢، ١١٤).
طبقات جنگلی تالش شامل طبقة خزری است که بین دره ها قرار دارد و اغلب زمینهای صاف آن را به زمینهای کشاورزی تبدیل کرده اند. مهمترین درختان جنگلی آن عبارت اند از: مازو، اوجا (سَمَد/ سیمت )، اَفرا (باسکون / باسکُم )، مَمْرز (فق ، اولَس )، آزاد (سَق / سیادار) و انجیلی یا آسوندار (دمیر آغاجی ، زوند). در طبقة زیر آنها، درختهای کوچکتری مانند شب خسب ، انجیر، به ، آلوچه ، لالِکی (لیلکی )، شمشاد (کیش ) و گیاه آغْتی (شوند) قرار دارند (برومبرژه ، ص ١٥ـ١٦). گیاهان همیشه سبز طبقة زیرین را جَل (چرمه لیره )، خاس ، رز، داردوست ، ازملک (کولکه دانه ، والی گیلی ) تشکیل می دهد و بوته های تمشک نیز در آنجا می روید. از درختهای دره ای پَست رسوبی می توان از توسکا، سفید پلت ، لرگ و بید نام برد. درخت مهم راش یا آلش که بلندی اش به چهل تا پنجاه متر می رسد، در ارتفاع پانصد متر به بالا دیده می شود. در ارتفاع ٢٠٠ ، ٢ متری جنگل درختچه ها آغاز می شود. از عمده ترین گیاهان کوهستانی آن ، گون و چمن است (بازن ، ج ١، ص ١١٢ـ١١٣، ١١٩ـ١٢٠).
جانوران منطقة تالش عبارت اند از: ببر (بسیار نادر)، پلنگ ، گرگ ، روباه ، شغال ، گراز، خرس قهوه ای ، آهو، مارال ، بز کوهی ، خرگوش ، سمور، راسو، خز، موش آبی ، موش صحرایی و موش سیاه . از پرندگان آنجا از غاز وحشی ، خوتکا، مرغ غواص ، یلوه ، مرغابی ، تورنگ (قرقاول )، گیلانشاه و آبیا می توان نام برد (همان ، ج ١، ص ١٣٢، ١٣٤).
تالش شامل چهار شهرستان است : آستارا به مرکزیت شهر آستارا، طوالش به مرکزیت شهر هشت پر؛ رضوانشهر به مرکزیت شهر رضوانشهر، و ماسال به مرکزیت شهر ماسال .
جمعیت این منطقه براساس برآورد سال ١٣٧٨ش ، ٦٥٩ ، ٣٤٠ تن بوده است (سازمان برنامه و بودجة استان گیلان ، ص ٩٢). جمعیت تالش براساس زبان به تالش ، گیلک ، ترک و تات تقسیم می شود. مذهب غالب منطقه شیعه است ، ولی شمار زیادی از ساکنان ، بویژه در تالش مرکزی و شمالی ، سنّی شافعی اند (بازن و برومبرژه ، ص ٢٢ـ٢٣).
فعالیتهای عمدة اقتصادی در این منطقه شامل کشاورزی (برنج کاری ، باغداری ، کاشت توتون ، چای و گندم ) و دامداری و ماهیگیری وپرورش کرم ابریشم است . همچنین فعالیتهای عمومی اقتصادی مانند کار در کارخانه (بخصوص کارخانة چوب چوکا) و فعالیتهای ساختمانی و خدمات نیز در این منطقه مشاهده می شود. بازارچة مرزی در آستارا فعال است ( دوران ، سال ١، ش ٥٢، ص ١٠). شهرک صنعتی کشلی در سی کیلومتری جادة تالش ـ آستارا و در شمال دهستان کرگانرود با وسعت چهل هکتار بنا شده است (همان ، سال ١، ش ٤٨، ص ١٠). مشاغل تالشها به سبب تمرکز آنان در ارتفاعات ، بیشتر دامداری و زنبورداری و زراعت ، بویژه کشت گندم ، است . شغل گیلکها به علت تمرکز آنان در جلگه و نواحی پست ، برنج کاری و ماهیگیری است و ترکهااغلب به مشاغل خدماتی مشغول اند. در سالهای اخیر مرز شغلی میان گروههای قومی ـ زبانی تالش ، بدون توجه به گرایشهای مذهبی یا زبانی ، تا حدود زیادی از میان رفته است .
از آثار مهم منطقة تالش ، گورستان باستانی مِریان و آق اولر، واقع در ٣٤ کیلومتری جنوب غربی شهرستان تالش در درة کرگانرود است . این محوطه بیش از چهارصد هکتار وسعت دارد و روستاهای مکش ، تندابین ، ناوان و قلعه بین را نیز در خود جای داده است . این دو گورستان متعلق به نیمة دوم هزارة دوم قبل از میلاد و آغاز عصر آهن تا دورة ساسانی است . گورهایی خاص نشان دهندة مراکز مهم استقرار اقوام کادوسی است (همان ، سال ١، ش ٥١، ص ١٠). از دیگر آثار تاریخی آنجاست : پل آجری بر روی رود شفارود واقع در پونِل ؛ پل آجری دلیک در هفت دَغَنان ؛ قلعة لیسار یا صلصال واقع در لیسار، در مسیر آستارا ـ بندرانزلی ؛ اسپید مَزگِت یا مسجد سفید، بنایی از دوران پیش از اسلام که در دورة اسلامی به عنوان مسجد از آن استفاده شده و به آن مسجد عبداللّه نیز می گویند؛ قلعة سیابناور در شاندَرمَن ؛ قلعة کل در کیشخانی ماسال ؛ قلعة تاس کوه در ماسال و قلعه رودخان واقع در ارتفاعات تالش .
در زمان فتحعلی شاه قاجار، منطقة تالش ، والی نشین ، و مشتمل بود بر کرگانرود که مرکز آن هشت پر و والی آن بالاخان بود، و اسالم که مرکزآن دیگه سرا و والی آن مصطفی خان بود. بخشهایی از والی نشین گسکر/ گسگرات ــ که بلوکهای تابع آن امروزه جزو تالش اند ــ عبارت بوده اند از: گیل دولاب و تالش دولاب ، مرکز آن پونل و زیکسار و والی آن محمدقلی خان و علی قلی خان ؛ شاندرمن ، مرکز آن بیتَم و والی آن رحیم خان ؛ ماسال ، والی آن حاجی محمدخان ماسالی و مهدی خان (رجوع کنید به رابینو، ١٣٦٤ش ، ص ٥٥ ـ٦١؛ همو، ١٣٦٦ش ، ص ٢٠ـ٢١، ٩٨، پانویس ، ص ١١٩ـ ١٢٠، ١٣١، ١٧١ـ١٧٤). در نخستین قانون تقسیمات کشوری (١٣١٦ش )، کرگانرود و اسالم و طوالش (به مرکزیت کرگانرود) یکی از مناطق پنج گانة گیلان را تشکیل دادند. این منطقه در ١٣٢٥ش ، به نام طوالش یکی از نه بخش استان یکم شد.
منابع :
(١) ایران . وزارت کشور، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب ١٦ آبان ماه ١٣١٦ ، چاپ اول ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٢) مارسل بازن ، طالش : منطقه ای قومی در شمال ایران ، ترجمة مظفر امین فرشچیان ، مشهد ١٣٦٧ش ؛
(٣) مارسل بازن و کریستیان برومبرژه ، گیلان و آذربایجان شرقی : نقشه ها و اسناد مردم شناسی ، ترجمة مظفر امین فرشچیان ، تهران ١٣٦٥ش ؛
(٤) کریستیان برومبرژه ، مسکن و معماری در جامعة روستائی گیلان ، ترجمة علاءالدین گوشه گیر، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٥) دوران ، سال ١، ش ٤٨، ٢١ دی ١٣٧٩، ش ٥١، ٢٥ دی ١٣٧٩، ش ٥٢، ٢٦ دی ١٣٧٩؛
(٦) یاسنت لویی رابینو، فرمانروایان گیلان ، ترجمة محمدتقی پوراحمد جکتاجی و رضا مدنی ، رشت ١٣٦٤ش ؛
(٧) همو، ولایات دارالمرز ایران : گیلان ، ترجمة جعفر خمامی زاده ، رشت ١٣٦٦ش ؛
(٨) سازمان برنامه و بودجة استان گیلان . معاونت آمار و اطلاعات ، آمارنامة استان گیلان ١٣٧٧ ، رشت ١٣٧٨ش ؛
(٩) سازمان هواشناسی کشور، سالنامة آماری هواشناسی : ٧٦ـ١٣٧٥ ، تهران ١٣٧٨ ش .
/ محمدرضا پورجعفری /
٢) منطقه ای در جمهوری آذربایجان . این منطقه در منتهی الیه جنوب شرقی جمهوری آذربایجان واقع شده است . از شمال شرقی به جلگة کُرـ ارس و از شرق به دریای خزر محدود می شود و از جنوب و غرب با ایران همسایه است . مساحت آن ٢٠٠ ، ٥ کیلومترمربع است و از شش ناحیة روستایی به نامهای لنکران (مرکز منطقه )، جلیل آباد، ماساللی ، آستارا، لریک و یاردیملی تشکیل می شود. در ١٣٧٠ش / ١٩٩١، جمعیت این منطقه حدود ٦٠٠ ، ٦٣١ تن بوده است . تالش در منطقه مرطوب جنب مداری قرار دارد ( > جغرافیای اقتصادی و اجتماعی جمهوری آذربایجان < ، ص ١٥١). به لحاظ ناهمواری ، این منطقه به ناحیة جلگه ای لنکران و ناحیة کوهستانی تالش تقسیم می شود (بوداگُف و غریبلی ، ص ١٦٥).
ناحیة جلگه ای لنکران . اقلیم این ناحیه خشک و معتدل ، و میانگین دمای سالانة آن ْ١٤ است (همان ، ص ١٦٣). این ناحیه به سبب تراکم شبکة رودها با دیگر نواحی آذربایجان تفاوت دارد. رودهای آن اغلب از آب برف تغذیه می شوند، از کوههای تالش سرچشمه می گیرند و پس از آبیاری زمینهای کشاورزی دشتها به دریای خزر می ریزند ( > نقشة تفصیلی جغرافیای عمومی جمهوری آذربایجان < ، ١٩٩٢). در نواحی پایکوهی ، جنگلهای پهن برگ در خاکهای زرد گسترده شده اند. در جنگلهای این ناحیه حدود ١٥٠ گونه درخت هست که از آن میان ٣٦ گونه بومیِ منطقه اند. منطقة حفاظت شدة «هیرکان » که در ناحیة ایجاد شده مجموعه ای از درختان کمیاب را در خود جای داده است ( د. آ. ، ج ٩، ص ١٣٤). این ناحیه از نظر طبیعی برای پرورش باغهای چای ، مرکّبات و میوه و محصولات جالیزی بسیار مناسب است (همان ، ج ٩، ص ١٣٥).
منابع معدنی زیرزمینی منطقة اقتصادی لنکران اندک است . سنگهای رودخانه ای ، شن ، خاک رس ، و ماسه به عنوان مصالح ساختمانی دارای اهمیت اقتصادی است . چشمه های آب گرم لنکران (مِشَه سو) و گروه «ماساللی » معروف اند. سواحل ماسه ای کنار دریای خزر، چشم اندازهای زیبای طبیعی ، آبهای معدنی و آبهای گرم ، اقلیم مناسب و شبکه های گسترده حمل ونقل ناحیه ، برای ایجاد مراکز گردشگری اهمیت بسیاری دارند. در حال حاضر، مرکز گردشگری لنکران و مرکز درمانی مشه سو فعالیت دارد ( > جغرافیای اقتصادی و اجتماعی جمهوری آذربایجان < ، ص ١٥١ـ١٥٢).
ناحیة کوهستانی تالش . این ناحیه از مشرق به جلگة لنکران و از مغرب تا قله های قیزیوردو (ارتفاع : ٤٠٠ ، ٢ متر) و کؤمورکؤی (ارتفاع : ٤٧٧ ، ٢ متر) کشیده شده است . به طرف شمال شرق ، بتدریج از ارتفاع کاسته می شود و رشته کوههای کم ارتفاع «پشت سر» و سپس رشته کوه «بورو وار» جایگزین کوههای مرتفع می شوند (بوداگف و غریبلی ، ص ١٦٧). چاله های وسیع بین کوهی ، رشته کوههای بورو وار و پشت سر را از هم جدا می سازد. در دامنه ها مواردی از رانش کوه دیده می شود (همانجا).
در این ناحیه سنگ بنا، رُس ، چشمه های معدنی آب گرم و سرد فراوان است . «قُطور سو»، «اَرکیوان »، «آستارا»، «دونوز ئوتَن »، «آشاغی » و «آق کؤرپو» از چشمه های معروف آن است (همانجا).
در نواحی کم ارتفاع ، در سراسر سال هوا گرم و مرطوب است . در کوههای پشت سر در تابستان اقلیم زودگذر خشک و گرم و مرطوب ، در اطراف کوه کؤمورکؤی اقلیم تابستانی خشک و نیمه بیابانی سرد و نیمه بیابانی خشک تسلط دارد (همانجا). میانگین دمای سالانه بین صفر تا چهارده درجه در نوسان است . در نواحی پایکوهی سالانه هزار تا ٤٠٠ ، ١ میلیمتر و در نواحی کوهستانی با ارتفاع متوسط بین دویست تا سیصد میلیمتر باران می بارد. تعداد روزهای برفی در کوهستانها ١٢٠ روز و در پایکوهها بیست روز است (همان ، ص ١٦٨). ساکنان کوههای تالش از نظر طول عمر در دنیا معروف اند؛
شیرعلی مسلم اف ١٦٣ ساله در دهة ١٣٥٠ ش / ١٩٧٠ در این ناحیه می زیست .
بلوط ، مَمْرز، زیزفون ، راش شرقی ، افرای مخمری ، خرمای قفقازی ، شمشاد، پوشش گیاهی این ناحیه را تشکیل می دهد. اراضی جنگلی را چمنزارهای بوته ای تُنُک و دشتهای چمنی پوشانده است . جوجه تیغی ، خوک وحشی ، گوزن ، ببر، سنجاب جنگلی ، گربه جنگلی و دله کوهی در جنگلها یافت می شود. در زمینهای پایکوهی و دامنه ها گیاهان جنب مداری ، همچون غلات و توتون کشت می شود. باغداری و پرورش دام نیز رواج دارد. در دامنة کوهها و در پیرامون جنگلهای طبیعی و چمنزارها، مساحت زیادی به باغ میوه ، تاکستان و زمینهای کشاورزی اختصاص داده شده است (همانجا).
جنگلهای منطقة تالش عمدتاً در کوههای تالش است و قسمتهایی از جلگة لنکران را نیز می پوشاند. این جنگلها که تا ارتفاع ٢٠٠ ، ٢ متری از سطح دریا گسترده شده است ، حدود ٠٠٠ ، ١٥٠ هکتار مساحت دارد. از جمله رستنیهای آنجاست : درخت آهن ، بلوط ، اقاقیای ابریشمی ، شمشاد هیرکانی ، گردو، انجیر هیرکانی ، آلوچه ، ازگیل ، زالزالک ، انار و شمشاد کولخیسی . ارتفاعات در گسترش جنگلهای کوهستانی تالش ، تأثیر داشته اند و نوارهایی (زونهایی ) به وجود آورده اند. این نوارها به نواحی دشتی ، پایین کوهی ، میان کوهی ، بالا کوهی ، نیمه آلپی و چمنی ـ کوهی تقسیم می شوند. هر نوار دارای پوشش گیاهی ویژه خود است . در نواحی دشتی توسکا، بلوطهای شاه بلوطی برگ ، درخت آهن و در نوار جنگلی بالاکوهی ، شاه بلوط شرقی و
افرا و ممرز درختان غالب را تشکیل می دهند ( د.آ. ، ج ٩، ص ١٣٤ـ ١٣٥).
وضع کنونی منطقة تالش . این منطقة مرزی پیش از فروپاشی شوروی با دنیای خارج بی ارتباط بود و این وضع بر توسعة اقتصادی و اجتماعی آن تأثیر منفی گذاشت . اگرچه مبادلة کالا بین ایران و شوروی از مرز آستارا صورت می گرفت ، هماهنگیها در مسکو انجام می شد. پس از استقلال آذربایجان ، محدودیت مرزی آن برطرف شد و مبادلات اقتصادی با ایران گسترش یافت . مبادلة کالا و آمدوشد مسافر از آذربایجان به جمهوری خودمختار نخجوان و با دنیای خارج نیز رو به توسعه است ( > جغرافیای اقتصادی و اجتماعی جمهوری آذربایجان < ، ص ١٥١ـ١٥٢).
حدود یک پنجم ساکنان منطقه در نقاط شهری و بقیه در روستاها زندگی می کنند. این منطقه ٦٢٠ نقطة روستایی دارد (همان ، ص ١٥٢). اکثر جمعیت آن تالشی اند ولی در اسناد رسمی و دولتی آذربایجان آذری قلمداد می شوند و بنا به اطلاعات منتشر شده ، مقامات دولتی ٩٨% مردم منطقه را آذربایجانی می دانند (همان ، ص ١٥١).
ساکنان منطقه را تالشها، آذربایجانیها، روسها و ارمنیها تشکیل می دهند. به نوشتة ژاک دو مورگان ، باستان شناس فرانسوی که در ١٣٠٧ـ ١٣٠٨/١٨٩٠ در این منطقه تحقیقات میدانی کرده است ، تالشها بخش اعظم ساکنان منطقه را تشکیل می داده اند و آشکارا خصایصی ایرانی داشته اند (ج ١، ص ٣٠٣ـ٣٠٤). به نوشتة آکینر در اوایل دهة ١٣١٠ش / ١٩٣٠ چند نشریه به گویش تالشی در این منطقه منتشر می شد. در ١٣٣٢ش / ١٩٥٣ دستور زبان تالشی و در ١٣٥٥ش / ١٩٧٦ واژه نامة تالشی ـ روسی به چاپ رسید. استفاده از گویش تالشی به عنوان زبان ادبی پس از جنگ جهانی دوم منسوخ شد. اکنون بیشتر تالشها به ترکی آذربایجانی سخن می گویند و همین زبان در مدارس آنها تدریس می شود. در مطبوعات و رادیو هم از این زبان استفاده می شود (آکینر، ص ٣٣١).
بیشتر ساکنان این منطقه ، فعالیت توأم کشاورزی و صنعتی دارند. اقلیم ملایم و گرم ، خاک حاصلخیز و آب و نیروی انسانی کافی ، برای توسعة کشاورزی در این منطقه امکان مطلوبی فراهم آورده است . کشت برنج در تالش دارای سابقه ای دیرینه است (قولی یف ، ص ١٢ـ ١٥). تولید ابریشم نیز یکی از فعالیتهای اقتصادی مردم در منطقه بوده و ابریشم آنجا به خارج از منطقه صادر می شده است (ولی یف ، ص ١٤ـ١٥، ١٨). کشت سبزی ، چای ، انگور و غلات در آنجا رواج دارد. حدود ٩٠% از چای تولیدی جمهوری ، بیش از نیمی از محصول سبزی و جالیزی و ٢٠% از محصول انگورِ جمهوری در این منطقه تولید می شود ( > جغرافیای اقتصادی و اجتماعی جمهوری آذربایجان < ، ص ١٥٢ـ١٥٣). تالش ، منطقة پرورش مرکّبات جمهوری آذربایجان است و در قسمتهای جلگه ای آن لیمو، نارنگی ، پرتقال ، فیخوآ، تانگ و برگ بو (درخت غار) پرورش داده می شود. تعاونی پرورش گل نیز در این منطقه فعالیت دارد. صید ماهی از آبهای ساحلی خزر نیز از مشاغل اهالی است (همان ، ص ١٥٤). این منطقه پیش از فروپاشی شوروی ، سبزی و محصولات جالیزی مرزهای شمالی را تأمین می کرد و به «جالیز اتحاد شوروی » معروف بود. در بخشهای جلیل آباد و لریک نیز با کاهش اراضی زیرکشت انگور ــ که در دورة شوروی برای تولید شراب بر مساحت آن افزوده می شد ــ کشت غله گسترش یافته است . به علت کمبود اراضی کشاورزی ، در نواحی هموار به توسعة دامداری در طویله ها و در نواحی کوهستانی به دامداری در چراگاهها اولویت داده می شود (همانجا).
حدود ٩٠% از صنایع در این منطقه به تولید مواد غذایی اختصاص دارد، از جمله صنایع فرآوری ماهی (نریمان آباد، لنکران ) و چای (لنکران ، آستارا و ماساللی ) و کنسرو میوه و سبزی (لنکران و ماساللی ) و شراب (جلیل آباد، لنکران ) و توتون (ماساللی ). صنایع شیر، گوشت ، پنیر و تولید نان نیز در بخش صنایع غذایی فعالیت دارند. در این منطقه مصالح ساختمانی و مبل نیز تولید می شود (همانجا). تالشها در بافت قالی مهارت دارند، بویژه در بافتن «کنارة تالشی » که قالیچه ای بلند و باریک با نقوش خاص است ، شهرت دارند (آکینر، ص ٣٣٠ـ٣٣١).
راه آهن باکو ـ آستارا و به موازات آن جادة آسفالت در حمل بار و مسافر اهمیت بسیار دارند. فرودگاه لنکران امکان برقراری پروازهای محلی و ارتباط با سایر شهرهای جمهوری را فراهم می سازد. برای توسعة کشتیرانی در دریا نیز امکانات فراهم است . از این منطقه محصولاتی چون تره بار و شراب و انگور صادر، و کود و ماشین آلات و فرآورده های نفتی و محصولات جنگلی وارد می شود. در سالهای اخیر در نتیجة افزایش سطح آب دریای خزر، بسیاری از اراضی نواحی ساحلی منطقه را آب فراگرفته و به مناطق روستایی و ساختمانها، تأسیسات صنعتی ، و راهها خسارات زیادی وارد آمده است . در توسعة اقتصادی منطقه ، شهر لنکران اهمیت بسیاری دارد ( > جغرافیای اقتصادی و اجتماعی جمهوری آذربایجان < ، ص ١٥١ـ١٥٦).
پیشینة تالش ایران و جمهوری آذربایجان . ظاهراً منطقة تالش محل استقرار قوم کادوس بوده است (دیاکونوف ، ص ٨٢). زمینهای کادوسیان * در زمان آستیاک و کوروش در کوههای جنوب دریای خزر بود (همان ، ص ٣٥). کسروی واژة تالش را شکل تغییر یافتة واژة کادوس / کادوش دانسته است (ص ٤٢٤ـ٤٢٥). در دورة مادها، کادوسیان مستقل بودند و در منطقة خود به شکل جماعتهای بدوی زندگی می کردند و از راه شکار و دامداری روزگار می گذراندند (پیرنیا، ج ٢، ص ١١٢٨ـ ١١٢٩).
تالش یکی از کهنترین مراکز تمدنی در پیرامون دریای خزر است و در آن تمدنی باستانی به نام «تمدن تالش ـ مغان » متعلق به دورة پایانی عصر مفرغ و دورة آغازین عصر آهن (سدة ١٤ـ٧ ق م ) شناسایی شده است . این تمدن را نخستین بار در ١٣٠٨/١٨٩٠ ژاک دو مورگان ، در ناحیة لریک در روستاهای کوهستانی بررسی کرد. در ١٣١٩/١٩٠١ نیز وی و برادرش هِنری آثار به دست آمده از گورستانهای باستانی تالش را بررسی کردند. در قسمتهای کوهستانی ، گورهای سردابی و در زیر آن تابوتهای سنگی وجود دارد. در گورها مرده ها به صورت گروهی ، زوجی یا تک تک (بنابر فقر یا ثروت آنان ) اصولاً به صورت نشسته و برخی به صورت درازکش دفن شده اند ( د.آ .، ج ٩، ص ١٣٦).
برخی از اشیای کشف شده متعلق به این تمدن عبارت اند از: شمشیرهای بلند مفرغی و آهنی با تیغه های چهار وجهی و شمشیرهایی با دسته های رکابی شکل ، چندین خنجر و تبر و پیکان و سرنیزه ، ظروف گلی عمدتاً بدون لعاب و نقش ، ظروفی شبیه به قوری ، قدحهای پایه دار با دو دسته که شباهت بسیاری به ظروف گلی تمدن کرت ـ مکینا (تمدن اژه ) دارند (همانجا). برخی از علایم اشیای باستانی به دست آمده از تمدن تالش ـ مغان ، بیش از شباهت به تمدنهای هم عصر در قفقاز و پیرامون ، به تمدن آسیای غربی شباهت دارد که نشان می دهد طوایف محلی با آسیای غربی (مانند سوریه و فلسطین ) و با نواحی اطراف دریای مدیترانه ارتباط گسترده ای داشته اند. در قلمروهای کوهستانی اهالی به دامداری و در نواحی هموار و دشتها به زراعت مشغول بوده اند. تولید مصنوعات فلزی بسیار پیشرفته بود. باستان شناسان ، تالش را یکی از پنج ناحیة مهم ذوب فلزات قفقاز می دانند. سفالگری و بافندگی در آنجا بسیار گسترش یافته بود (همان ، ج ٩، ص ١٣٦).
در ربع آخر قرن هفتم و نیمة قرن ششم پیش از میلاد، تالش در قلمرو دولت ماد بود. در دورة آلبانیای قفقاز، کاسپیها در این منطقه ساکن بودند. تالشها در قرن چهارم پیش از میلاد به اطاعت از کوروش گردن نهادند (دیاکونوف ، ص ٦٠٧ـ ٦٠٨). در قرن سوم پیش از میلاد تالش در قلمرو ایالت کاسپیانا و در ترکیب آلبانیای قفقاز قرار داشت . از قرن سوم تا هفتم میلادی تالش در ترکیب دولت آتروپاتن جزو قلمرو ساسانیان و از قرن دوم / هشتم نیز در ترکیب ایالت کاسپیانای آلبانیا بود. در دورة حکومت مسلمانان ، تالش جزو ایالت موغان / مغان آذربایجان بود. در نیمة دوم قرن سوم و چهارم / نهم و دهم تالش در ترکیب روادیان ، ساجیها و سالاریها قرار داشت . از قرن پنجم / یازدهم تا نیمة دوم قرن ششم / دوازدهم تالش در ترکیب دولت روادیها بود. ایلدگیزها از ٥٣٠ تا ٦٢٢/ ١١٣٦ـ١٢٢٥ تالش را در تصرف خود داشتند. در قرن هفتم و هشتم / سیزدهم و چهاردهم این منطقه تحت حکومت جلایریان ، و در قرن نهم / پانزدهم جزو قلمرو قراقوینلوها بود ( > نقشه های تاریخی آذربایجان < ، ١٩٩٤؛
> اطلس جمهوری آذربایجان شوروی < ، ١٩٦٣). تالش از دورة صفویه (٩٠٦ـ١١٣٥) تا اواسط دورة قاجاریه در کنار دیگر مناطق قفقاز در قلمرو دولت ایران بود (رجوع کنید به ادامة مقاله ).
تالشها که بیشتر ساکنان این منطقه را تشکیل می دهند، از نسل قبایل بومی ساکن زاویة جنوب شرقی جمهوری آذربایجان و نواحی مجاور آن در استان اردبیل و گیلان اند. این قوم نشان دهندة اختلاط عناصر قفقازی و ایرانی است . صدها سال منطقة آنان صحنة پیکار امپراتوریهای رقیب بوده است . در سدة دوازدهم / هجدهم عثمانی و روسیه و ایران بر سر مالکیت قفقاز جنوبی ، و از جمله تالش ، با یکدیگر در جدال بودند (آکینر، ص ٣٣٠).
ظاهراً با استفاده از موقعیتی که بر اثر ضعف حکومت مرکزی ایران به وجود آمده بود، در اواسط قرن دوازدهم / هجدهم در تالش «خانات تالش » * به وجود آمد. این خانات با گیلان ، اردبیل ، قره داغ و خانات جواد و سلطاناتِ سالیان هم مرز بود. مرکز خانات ابتدا آستارا بود و بعدها شهر لنکران شد ( د.آ. ، ج ٩، ص ١٣٥). پس از مرگ نادرشاه در ١١٦٠، تعدادی خان نشین کمابیش مستقل نظیر خانات قوبه ، باکو، شماخی ، قره باغ و گنجه در تالش تشکیل شد. در میان این خانات ، خانات تالش هم به رهبری زمامدارانی با عنوان «حاکم » به وجود آمد. این خانات با هم متحد نبودند و همچنانکه با قدرتهای خارجی می جنگیدند در میان خود نیز ستیز داشتند. تا ١٢٢٠/ ١٨٠٥ تعدادی از آنها تحت الحمایگی روسیه را پذیرفتند (آکینر، همانجا).
در نتیجة جنگهای ایران و روس و امضای عهدنامة گلستان * (١٢٢٨/ ١٨١٣) و ترکمانچای * (١٢٤٣/ ١٨٢٨)، بخشی از تالش در کنار دیگر مناطق قفقاز از ایران جدا شد و به روسیه پیوست . مردم مسلمان تالش که از این جدایی ناراضی بودند، نارضایتی خود را به صورت قیامهای پراکنده نشان می دادند. در ١٢٤٧/ ١٨٣١ ساکنان منطقه علیه مأموران تزاری و فئودالهای محلی قیام کردند. خودسریهای مأموران حکومتی تزار بویژه فرماندهان نظامی محلی ، ستم فئودالهای محلی ، دشواری زندگی دهقانان ، برقراری انواع مالیاتها، در تنگنا قرار دادن بیکهای تالش و نارضایتی نایبان و روحانیان سبب بروز نارضایتی مردم و آغاز قیام شد. میرحسن خان (خان تالش که در ١٢٤١ـ١٢٤٢/ ١٨٢٦ تحت تعقیب ایلینسکی ، فرمانده ایالت ، قرار داشت و به ایران پناهنده شده بود) به رهبری این قیام برگزیده شد. شورشیان ، آبادی عنبران را ــ که اکثر اهالی آن در دورة حکومت خان پیشین از رعایا و خدمتگزاران میرحسن خان بودند ــ پایگاه مقاومت خود کردند. در رمضان ١٢٤٦/ ٥ مارس ١٨٣١ میرحسن خان با بیست سوار مسلح از مرز گذشت و به سوی کوههای تالش رهسپار شد. هنگام نزدیک شدن وی به لنکران عده ای از اهالی لنکران و دریق و آللار به او پیوستند. شورشیان قسمتهای بسیاری از خانات را تصرف کردند، ولی عده ای از اهالی در این قیام شرکت نکردند و برخی از بیکهای محلی ، همچنین ساکنان لنکران و روستاهای حومة آن مسلحانه به نفع روسها وارد نبرد شدند. در چهاردهم مارس بیش از هشتصد تن از شورشیان تصمیم گرفتند قوای روس را در تنگنا قرار دهند، لیکن با کمک دسته ای شبه نظامی متشکل از اهالی محلی به عقب رانده شدند. در اوایل آوریل شورش فروکش کرد. میرحسن خان دوباره به ایران پناه آورد. تضاد شدید طبقات مختلف مردم ، سوءاستفادة سران شورشی از این حرکت و پاره ای مسائل دیگر سبب شکست این قیام شد ( د.آ .، همانجا).
در ١٢٥٣/١٨٣٧ منطقة تالش ، «قضایِ لنکران » در ایالت شیروان بود ( > نقشه های تاریخی آذربایجان < ، ١٩٩٤). قضای لنکران تا ١٣٣٨/ ١٩١٨ نیز پابرجا بود. در دورة جمهوری خلق آذربایجان (حکومت مساواتها؛
١٣٣٦ـ١٣٣٩ (١٣٠٠ش )/ ١٩١٨ـ١٩٢١) نیز تالش همچنان قضای لنکران نامیده می شد. تا پیش از جنگ جهانی دوم ، تالش به شش ناحیة اداری به نامهای آستاراخان بازار، ماساللی ، یاردیملی ، لریک ، لنکران و آستارا تقسیم می شد ( > اطلس جمهوری آذربایجان شوروی < ، ١٩٦٣).
پس از سقوط کمون باکو در ١٣٣٦/ ١٩١٨، انقلابیون ارتش سفید با حمایت اقشار مختلف روستاهای روسیه (دِنیکِنها و کمیتة ملی روس باکو) در لنکران و مغان «حکومت مغان » را تشکیل دادند. این حکومت برای دنیکنها پایگاه تشکیل حکومت آیندة سفیدها در قفقاز جنوبی بود.در اوایل دوره ای که حکومت شوروی ، قفقاز را اشغال کرد، مردم منطقة تالش برای مبارزه ، جمهوری شوروی مغان (جمهوری شوروی لنکران ) را تشکیل دادند. این جمهوری در ٢٤ رجب ١٣٣٧/ ٢٥ آوریل ١٩١٩ تأسیس شد و تا ٢٨ رمضان / ٢٧ ژوئن همان سال دوام یافت . تعدادی از دهقانان و کارگران مغان به رهبری بلشویکها برای تشکیل حکومت شوروی و سرنگونی حکومت مغان مبارزه می کردند. کمیتة باکو و تشکیلات بلشویکی «عدالت » و «همت » وابسته به کمیتة مملکتی قفقاز از حزب کمونیست (بلشویک ) روسیه ، این مبارزه را رهبری و به آن کمک می کرد، از جمله در لنکران ایستگاه رادیویی مخفی تأسیس و تشکیلات حزبی برپا شده بود. در ١٣ رجب / ٢٥ آوریل ، بلشویکها حکومت مغان را سرنگون کردند و ادارة امور را به دست گرفتند ( د.آ. ، ج ٧، ص ٨٤).
در بیستم رجب ١٣٣٦/ دوم مه ١٩١٨ کنگرة شورای نمایندگان کارگران و دهقانان در شهر لنکران تشکیل شد و بر اساس مصوبات آن مقرر گردید که جمهوری شوروی مغان به مرکزیت لنکران تشکیل شود. این جمهوری دارای نهادهایی مشتمل بر کمیتة اجرایی ، شورای اقتصاد، کمیسیون فوق العاده ، کمیتة جنگ ، شعبات امور خارجه ، دادگستری ، امور داخله ، فرهنگ مردم و دارایی بود. برخی از اقدامات این جمهوری عبارت بود از مصادرة اراضی مالکی و تقسیم آن بین دهقانان و زحمتکشان ، تأسیس کمیته های دهقانی ، نشر پول و تشکیل قوای مسلح . جمهوری شوروی مغان ، حکومت مساواتها را ــ که بر سایر نقاط آذربایجان حکفرمایی می کرد ــ به رسمیت نشناخت و تقریباً چهار ماه در مقابل هجوم مخالفان مقاومت کرد. کارگران باکو و روسیة شوروی با ارسال جنگ افزار و نیرو و رهبران حزبی ، به جمهوری مغان کمک می کردند. مخالفان که در اواسط ژوئن به مبارزان شوروی در لنکران هجوم آورده بودند، شکست خوردند ولی در پنجم رمضان / پانزدهم ژوئن مجدداً حمله کردند. بلشویکها در مقابل حملات تاب نیاوردند، تعدادی از آنان به جزیرة ساری عقب نشینی کردند و انگلیسیها و روسهای سفید عده ای را دستگیر و در آشوراده تیرباران کردند. سرانجام حکومت جمهوری شوروی مغان سرنگون شد و در چارچوب جمهوری دمکراتیک آذربایجان قرار گرفت . پس از برقراری حکومت جمهوری شوروی در آذربایجان در ١٣٣٨ـ١٣٣٩/ ١٩٢٠، اراضی جمهوری شوروی مغان نیز جزو آنجا شد (همانجا).
بعد از الحاق رسمی خانات تالش به روسیة تزاری بر اساس عهدنامة گلستان ، و لغو خانات تالش در ١٢٤١ـ١٢٤٢/ ١٨٢٦، نام تالش دیگر به کار برده نشد. پس از فروپاشی اتحاد شوروی در ١٣٧٠ش / ١٩٩١ و استقلال جمهوری آذربایجان ، نامهای جغرافیایی تاریخی و قدیمی ، از جمله بیلقان و گنجه ، احیا شد، اما به جهت حساسیت حکومت آذربایجان نسبت به تالشها ــ که ایرانی الاصل بودند و زبان آنان ترکی نبود ــ ناحیة تالش را که تاریخی بسیار کهنتر از تاریخ ترکان قفقاز جنوبی دارد، در نظام اداری جمهوری آذربایجان ، «ناحیة اقتصادی لنکران » خواندند ( > اطلس جمهوری آذربایجان شوروی < ، ١٩٦٣).
در قانون اساسی جمهوری آذربایجان (مصوب ١٣٧٤ش / ١٩٩٥)، اقلیتهای قومی ساکن در این جمهوری به طور رسمی مطرح نشده است . اعلام زبان آذربایجانی به عنوان زبان رسمی جمهوری در قانون اساسی (جمهوری آذربایجان . قوانین و احکام ، ص ١١) و ذکر نکردن اقلیتهای شایان توجهی چون تالشها و تاتها و کردها، و اقلیت لِزگی ساکن در شمال و شمال غربی جمهوری آذربایجان که پیوستگی قومی با ساکنان داغستان دارند، اعتراض شدید تالشها و لزگیها را برانگیخت ، به طوری که لزگیها از اعزام سرباز به جبهه های قره باغ خودداری کردند و تالشهای آستارا و لنکران خواستار به رسمیت شناخته شدن زبان و فرهنگ تاتی ـ تالشی در قانون اساسی آذربایجان شدند. پس از آغاز جنگ آذربایجان و ارمنستان (١٣٧١ ش / ١٩٩٢) و ضعف حکومت مرکزی در ادارة امور، وضع بحرانی شد. در ٢٢ مرداد ١٣٧٢/ ١٣ اوت ١٩٩٣ علی اکرم همت اف ، افسر شورشی که نواحی جنوبی جمهوری آذربایجان را از دوماه قبل به عنوان جمهوری تالش و مغان اعلام کرده بود، خود را رئیس جمهور این منطقه معرفی کرد ( مجلة مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز ، سال ١، ش ١، ص ٣٢٥، سال ٢، ش ٢، ص ٢٧٩ـ ٢٨٠). این بحران تا آغاز دورة ریاست جمهوری حیدر علی یف ادامه داشت . علی یف پس از به دست گرفتن قدرت ، نیروهای نظامی جنبش تالش را سرکوب کرد و این نیروها به لنکران گریختند (همان ، سال ٢، ش ٣، ص ٣٥٥).
منابع :
(١٠) شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی ، ترجمة محمدحسین آریا، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١١) حسن پیرنیا، ایران باستان ، یا تاریخ مفصّل ایران قدیم ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(١٢) جمهوری آذربایجان . قوانین و احکام ، قوانین و آئین نامه های مربوط به توسعة فعالیت سرمایه گذاری در جمهوری آذربایجان ، ( تهران : سفارت جمهوری آذربایجان ، ١٩٩٨ ) ؛
(١٣) ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف ، تاریخ ماد ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٤) احمد کسروی ، کاروند کسروی ، چاپ یحیی ذکاء، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(١٥) مجلة مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز ، سال ١، ش ١ (تابستان ١٣٧١)، سال ٢، ش ٢ (پاییز ١٣٧٢)، سال ٢، ش ٣ (زمستان ١٣٧٢)؛
(١٦) ژاک ژان ماری دو مورگان ، هیئت علمی فرانسه در ایران : مطالعات جغرافیائی ، ترجمه و توضیح کاظم ودیعی ، تبریز ١٣٣٨ـ١٣٣٩ش ؛
(١٧) Atlas Azerbayjanskoy SSR , Baku: Akademiya Nauk Azerbayjanskoy SSR, Institut Geografiya, Baku ١٩٦٣;
(١٨) A ¦zarba ¦yja ¦n Sa ¦vet Ensiklopediya ¦s i , Baku ١٩٧٦-١٩٨٧;
(١٩) Az rbaycan Respublikas i n i n iqtisadi v sosial cog §rafiyas i , by N. Allahverdiyev et al. , Baku: عyr tm n, ١٩٩٣;
(٢٠) Az rbaycan tarixi x rit l ri , Baku: Az rbaycan Ensiklopediyas â, ١٩٩٤;
(٢١) Azerbayjanskaya Respublika spravoc §naya obshegeografic §eskaya karta , scale ١:٥٠٠ ، ٠٠٠, Baku: Goskomgeodeziya Azerbayjanskoy Respubliki, ١٩٩٢;
(٢٢) Budaq Budaqov and Yaqub Q ribli, Az rbaycan Respublikas i n i n fiziki cog §rafiyas i , Baku ١٩٩٤;
(٢٣) Sh.A. Ghuliyev, Azarbayjanda chaltikchilik: tarikhi etnografik tadghighat , Baku ١٩٧٧;
(٢٤) T.T. Veliyev, XX Asrin avvalinda Azarbayjanin ipak e'mali sanayesi ( ١٩٠٠-١٩١٧ yillar ), Baku ١٩٧٧.
/ بهرام امیراحمدیان /
٣) رشته کوه تالش . در حاشیة جنوب غربی دریای خزر در استانهای گیلان و اردبیل و زنجان قرار دارد. این رشته کوه از جلگة لنکران (تقریباً از مغرب شهر لنکران در جنوب جمهوری آذربایجان ) آغاز می شود و از شمال به جنوب به موازات ساحل غربی دریای خزر، به طول ٢٧٠ کیلومتر تا حدود مغرب شهر رودبار (در حدود ٦٧ کیلومتری جنوب شهر رشت ) امتداد می یابد. امتداد آن در شمال ، مرز ایران و جمهوری آذربایجان را تشکیل می دهد و در جنوب ، سفیدرود آن را تقریباً به صورت عمودی از بقیة البرز جدا می کند. مشرق آن به جلگة ساحلی خزر و مغرب آن به درة رودهای قِزِل اوزَن و قره سو منتهی می شود. فاصلة این رشته کوه تا دریای خزر در نزدیکی آستارا شانزده تا بیست کیلومتر است . عرض آن در قسمتهای شمالی ، میانی و جنوبی بترتیب در حدود سی ، شصت و ١١٠ کیلومتر است (جعفری ، ج ١، ص ٧٠). دامنه های شرقی و جنوب غربی تالش در استان گیلان و دامنه های غربی آن در استان اردبیل و بخش کوچکی از قسمت جنوب غربی آن در استان زنجان ممتد است . شیب دامنه های شرقی از دامنه های غربی بیشتر است .
گسل فعال تالش (یا گسل آستارا) در جنوب غربی دریای خزر، به طول تقریبی چهارصد کیلومتر از شمال به جنوب ، دامنه های شرقی تالش را در ایران و قفقاز کوچک را در جمهوری آذربایجان قطع می کند. این گسل را در فرونشینی بستر حاشیة غربی دریای خزر و زلزله های پیرامون مؤثر می دانند. وجود این گسل در گیلان در مشرق و یک صفحة مقاوم در آذربایجان در مغرب ، سبب شکل گیری نهایی ارتفاعات تالش در جهتی متفاوت با البرز ذکر شده است (رجوع کنید به درویش زاده ، ص ١٥٥، ٢٦١ـ٢٦٢).
رشته کوه تالش از چند رشته کوه کوچک (از جمله بَغروداغ / بکروداغ / بقروداغ ، آق داغ ، ماسوله و پشته کوه ) و کوهها و قلل متعدد تشکیل شده است . برخی از کوههای مهم آن عبارت است از: آق داغ (بلندترین قله : ٣٠٣ ، ٣ متر) در حدود ٣٦ کیلومتری جنوب شهر خلخال ؛
بغروداغ (بلندترین قله : ١٩٧ ، ٣ متر) در حدود ٣٢ کیلومتری شمال غربی شهر هشت پر؛
ماسوله داغ (بلندترین قله : ٠٥٠ ، ٣ متر) در حدود ٣٤ کیلومتری غرب شهر فومن ؛
عَجم داغ (بلندترین قله : ٠١٠ ، ٣ متر) در حدود یازده کیلومتری شمال شرقی شهر خلخال ؛
حصاربُلاغی (بلندترین قله : ٩٠٤ ، ٢ متر) در حدود ٣٦ کیلومتری جنوب شرقی شهر اردبیل ؛
شیراگْلی داغ (بلندترین قله : ٨٧٠ ، ٢ متر) در حدود هجده کیلومتری جنوب شرقی شهر خلخال ؛
دِلماده داغ (بلندترین قله : ٧٨٥ ، ٢ متر) در حدود ٣٥ کیلومتری جنوب شرقی شهر خلخال ؛
آسبیناس (بلندترین قله : ٠٠٥ ، ٢ متر) در حدود ٣٣ کیلومتری شمال شرقی شهر اردبیل و بَرْزْکوه (بلندترین قله :٤٩٠ ، ١ متر) در ٢٨ کیلومتری جنوب غربی شهر هشت پر (جعفری ، ج ١، جاهای متعدد). گردنة «حیران »، از گذرگاههای مهم قسمت شمالی این رشته کوه ، در مسیر اصلی آستارا ـ اردبیل قرار دارد. همچنین گردنه های «سلک سیاو» در پنج کیلومتری غرب شهر ماسوله و «آندره » در هفت کیلومتری شمال غربی آن در این رشته کوه واقع است .
دامنه های شرقی تالش از سنگهای آهکی و رسوبی کِرتاسه (متعلق به دورة اول از دوران مزوزوئیک ) و دامنه های غربی آن از رسوبات جدیدتر (پالئوژن تا نئوژن ؛
متعلق به دوران سنوزوئیک ) تشکیل شده است . در جنوب غربی فومن و مشرق ماسوله نیز سنگهای دگرگونی (سنگهایی که در اصل آذرین یا رسوبی بوده اند، اما از نظر خصوصیت و وضع ظاهر تغییر کرده اند) مشاهده می شود. این رشته کوه معادن مهمی دارد، از جمله میکا، فلدسپات ، آهن ، گرانیت ، کائولن ، تِراوِرْتن و سنگ آهک ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ١٥، ص ٢٠٩، ٢١٧، ٥٢٧).
میانگین دمای سالانه در قسمتهای شمالی و مرکزی رشته کوه تالش پنج تا ده درجه و در نواحی شرقی مشرف به درة سفیدرود پانزده تا بیست درجه است . میزان بارش سالانه در دامنه های مشرف به دریای خزر حدود هشتصد تا دوهزار میلیمتر و در دامنه های غربی چهارصد تا هشتصد میلیمتر است (جعفری ، ج ١، ص ٧٠).
دریاچة آب شیرین نئور/ نوئور در قسمت شمالی تالش ، در ٤٨ کیلومتری جنوب شرقی شهر اردبیل و چهار کیلومتری آبادی عباس آباد، در ارتفاع ٥٠٠ ، ٢ متری واقع است . مساحت آن حدود ٢٤٠ هکتار و میانگین عمق آن سه متر است و ماهی قزل آلا در آن پرورش داده می شود ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٨، ص ١٢١ـ١٢٢؛
فائقی ، ج ١، ص ٥٩؛
علیزاده پروین و خاماچی ، ص ٨٥).
از ارتفاعات تالش ، رودهای متعددی سرچشمه می گیرد که از مهمترین آنها در دامنه های شرقی آستاراچای ، هَویق ، هَرِه دشت ، کَرگانرود، لُمیر، شفارود، شاندِرمَن ، ماسوله و ناو رود، و در دامنه های شمال غربی و غربی قره سو (از شاخابه های جنوبی رود ارس ) و سرشاخه های آن و نیز رودهای آرپاچای ، شاهرود، کَندرچای / کندرچو و سنگور (از شاخابه های قزل اوزن ) است (جعفری ، ج ٢، جاهای متعدد).
رشته کوه تالش پوشش گیاهی متنوعی دارد. دامنه های شرقی آن ــ عمدتاً تا ارتفاع ٥٠٠ ، ١ متری ــ جنگلی است ( جغرافیای کامل ایران ، ج ٢، ص ١٠١٢). مهمترین مناطق جنگلی در تالش ، برنا، شکی ، جیرده و لرزانه با درختان جنگلی بلوط ، صنوبر، وَن و گونه های مذکور در منطقة تالش است . همچنین گیاهانی که کاربرد دارویی و صنعتی دارند، مانند شیرین بیان ، پونه ، آویشن ، گل گاوزبان ، گل خطمی ، گل بنفشه ، پامچال ، شقایق ، لاله کوهی ، قروه ، کاسنی ، بومادران ، گزنه و گلپر، در دامنه های آن می روید. تالش مراتع ییلاقی برای چرای دام نیز دارد ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ٨ و ١٥، جاهای متعدد). قسمتهای مرتفع تالش فاقد پوشش جنگلی است (رزم آرا، ج ٢، ص ١٨٦).
در کوههای تالش علاوه بر گونه های نامبرده در منطقة تالش ، کفتار، کَل ، بز، خرس ، سنجاب ، بلدرچین ، عقاب ، بلبل ، سهره و سار یافت می شود ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ١٥، جاهای متعدد). به نوشتة ملگونوف (ص ٢٠٧) در ١٢٧٥ـ١٢٧٧/ ١٨٥٨ـ ١٨٦٠، در این کوهها ببر زندگی می کرده است .
از مهمترین مراکز سکونتی در دامنه های تالش ، خلخال ، هِشَجین ، ماسوله ، سیاه مَزگی ، هیر، کُلُور و خِمِس / خَمِس است . در حاشیة دامنه های آن ، شهرهای آستارا، هشت پر، ماسال ، شاندرمن ، فومن ، امامزاده هاشم ، آب بَر و رودبار واقع اند (رجوع کنید به نقشه ). راه اصلی منجیل ـ رشت ـ آستارا از جانب شرقی تالش ، راه هشجین ـ خلخال ـ کیوی پایین ـ هیر از جانب غربی آن ، و راه اَسالم ـ خلخال و فومن ـ ماسوله از میانِ این رشته کوه عبور می کند. کارخانة چوب و کاغذ در دامنة شرقی آن در حوالی رضوانشهر قرار دارد. ساکنان رشته کوه تالش ، در بخش شرقی به گالشی ، در بخش غربی به تالشی و برخی نیز در شمال کرگانرود به ترکی آذری سخن می گویند (بازن و برومبرژه ، ص ٢١ـ٢٣).
ظاهراً نام کوههای تالش نخستین بار در قرن هشتم در نزهة القلوب حمداللّه مستوفی (ص ٢١٧) ذکر شده است . در دورة ناصرالدین شاه (١٢٦٤ـ١٣١٣)، اعتمادالسلطنه (ج ١، ص ٦٥٦) در ذکر «سرحد دولتین ایران و روس » به مرز جداکنندة کوههای تالش از مَحالّ ارس اشاره می کند. مسعود کیهان در ١٣١٠ش ، کوههای تالش را مانند سدی بین فلات آذربایجان و دریای خزر ذکر کرده و به اهمیت جغرافیایی آن اشاره نموده است (ج ١، ص ٣٤). به نوشتة او، حد کوههای تالش تا ماسوله است و قسمتهای جنوبی آن ، کوههای گیلان نام دارد. وی از رود تالش و گردنة قیرچَم در این رشته کوه نیز یاد کرده است (ج ١، ص ٣٤، ٦٧). بازن و برومبرژه ــ که میان سالهای ١٣٥١ تا ١٣٥٦ ش در ایران بوده اند ــ تالشیهای دامنه های غربی تالش و گالشیهای دامنه های شرقی آن را از دامداران متحرک منطقه معرفی کرده اند (ص ٥٨).
برخی از مهمترین آثار در این رشته کوه عبارت اند از: زیارتگاههای شیخ جنید و جمال الدین انصاری در بَرزْکوه ، امامزاده هاشم در کنار آبادی همنام آن در ٢٧ کیلومتری جنوب شهر رشت ، امامزاده شفیع در کنار آبادی همنام آن در سیزده کیلومتری شمال غربی شهر ماسال ، امامزاده عینعلی و زینعلی و امامزاده ابراهیم و نیز قلعه هایی در نزدیکی ماسوله ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج ١٥، ص ٤٨، ٥٢٩، ج ١٦، ص ٢٦؛
ملگونوف ، ص ١٩٢ـ١٩٣).
منابع :
(٢٥) اعتمادالسلطنه ؛
(٢٦) اولین نقشة برجسته نمای آذربایجان ، مقیاس ٠٠٠ ، ٥٠٠:١، تهران : سحاب ، ١٣٦٣ش ؛
(٢٧) مارسل بازن و کریستیان برومبرژه ، گیلان و آذربایجان شرقی : نقشه ها و اسناد مردم شناسی ، ترجمة مظفر امین فرشچیان ، تهران ١٣٦٥ش ؛
(٢٨) عباس جعفری ، گیتاشناسی ایران ، ج ١: کوهها و کوهنامة ایران ، ج ٢: رودها و رودنامة ایران ، تهران ١٣٦٨ـ١٣٧٦ش ؛
(٢٩) جغرافیای کامل ایران ، تهران : سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، ١٣٦٦ش ؛
(٣٠) حمداللّه مستوفی ، نزهة القلوب ؛
(٣١) علی درویش زاده ، زمین شناسی ایران ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٣٢) رزم آرا؛
(٣٣) حسن علیزاده پروین و بهروز خاماچی ، شگفتیهای سبلان ، تبریز ١٣٧٠ش ؛
(٣٤) ابراهیم فائقی ، آذربایجان در مسیر تاریخ ایران ، تبریز ١٣٧٥ش ؛
(٣٥) فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ، ج ٨ : اردبیل ، ج ١٥: بندر انزلی ، ج ١٦: رشت ، تهران : سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح ، ١٣٧١ش ، ١٣٧٧ش ؛
(٣٦) مسعود کیهان ، جغرافیای مفصّل ایران ، تهران ١٣١٠ـ١٣ش ؛
(٣٧) گریگوری والریانوویچ ملگونوف ، سفرنامة ملگونف به سواحل جنوبی دریای خزر ( ١٨٥٨ و ١٨٦٠م )، تصحیح ، تکمیل و ترجمة مسعود گلزاری ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٣٨) ( نقشة ) اردبیل ، مقیاس ٠٠٠ ، ٥٠٠:١، تهران : سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح ، ١٣٧٠ش ؛
(٣٩) نقشة تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران ، مقیاس ٠٠٠ ، ٥٠٠ ، ٢:١، تهران : سازمان نقشه برداری کشور، ١٣٧٩ش ؛
(٤٠) نقشة راهنمای البرز غربی : گیلان ، مقیاس ٠٠٠ ، ٣٠٠:١، تهران : گیتاشناسی ، ( بی تا. ) ؛
(٤١) ( نقشة ) رشت ، مقیاس ٠٠٠ ، ٥٠٠:١، تهران : سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح ، ١٣٧١ش ؛
(٤٢) نقشة ناهمواریها و حوضة رودخانه های ایران ، مقیاس ٠٠٠ ، ٠٠٠ ، ٢:١، تهران : گیتاشناسی ، ١٣٧٧ ش .
/ معصومه رضازاده شفارودی /
٤) قوم تالش . در منطقه ای در مغرب و شمال غربی گیلان ، بین کوههای تالش و دریای خزر زندگی می کنند. خودزِکو (ص ٧٨) به سبب تشابه نام این قوم با نام امیرتالش بن حسن نوادة امیرچوپان مغول (حافظ ابرو، ١٣١٧ش ، بخش ١، ص ١٣٥)، برای تالشها منشأ ترکی قایل شده است . این گمان نیز وجود داشته است که تالشها ایرانی (نیکیتن ، ص ١٠٢) یا از آریاییان اند، بویژه اینکه گویش تالشی از گروه زبانهای ایرانی شمال غربی است و نشانه های بسیاری از اوستایی و فارسی باستان و فارسی میانه در آن دیده می شود (اورانسکی ، ص ٣٣٠ـ٣٣٤).
تالشها در گذشته از اقوام کوه نشین گیلان بوده اند و ظاهراً عده ای از آنان به مرور در دشتها مستقر شده اند (بازن ، ج ٢، ص ٥٧). دامداری از مشاغل اصلی آنان بوده و هنوز شغل اصلی کوه نشینان تالش است (نیکیتن ، همانجا؛
بازن ، ج ٢، ص ٥ ؛
بازن و برمبرژه ، ص ٥٨؛
مرکز آمار ایران ، ١٣٦٨ش . ص ٧٨). بیشتر کشاورزان جلگه نشین تالش قرنهاست که به کِشت برنج اشتغال دارند (بازن ، همانجا؛
حمداللّه مستوفی ، ص ٨٤، ١٦٢). بعضی از تالشها شیعة دوازده امامی و بعضی سنّی شافعی اند (بُرادگاهی ، ص ٣٦، ٤٦؛
بازن ، ج ٢، ص ١٩٩ـ٢٠٠، ٢٠٨؛
رابینو، ١٣٦٦ش ، ص ١٠٠، ١١٢، ١٢٠، ١٣٨؛
اوبن ، ص ١٤٦). مذهب شیعه پیش از تشکیل دولت صفوی و احتمالاً پس از تغییر مذهب خاندان شیخ صفی الدین اردبیلی در این سرزمین گسترش یافت . شیخ صفی در میان تالشها طرفداران بسیاری داشت و تالش از مراکز مهم نفوذ خاندان او بود (فضل اللّه بن روزبهان ، ص ٢٦٣ـ ٢٦٥؛
قس بازن ، ج ٢، ص ١٩٩، که می گوید گرایش به مذهب شیعه در طالش شمالی باید در نیمة دوم دورة صفوی شروع شده باشد). این خاندان از ٨٠٦ املاکی در تالش داشتند که تیمور گورکانی (حک : ٧٧١ـ٨٠٧) آنها را وقف ایشان کرده بود (لمتون ، ص ٢٢٣، پانویس ). خلفای شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل اول صفوی ، و پیروانشان در تالش در جنگهای او با داغستانیها و چرکسها شرکت داشتند (فضل اللّه بن روزبهان ، ص ٢٧٤،٢٨٠). در آغاز قرن دهم بسیاری از صوفیان صفوی در «طالشستان » (تالش ) به سرمی بردند (ابن کربلائی ، ج ٢، ص ٢٠٤).
سرزمین قوم تالش نوار نسبتاً باریکی مرکّب از دو قسمت کوهستانی و جلگه ای است که از شمال به جنوب گسترده می شود. شمال آن به خط فرضی میان قسمت سفلای رود کُر و مصب رود مرزی بالهارود در دشت مغان جمهوری آذربایجان (برادگاهی ، ص ٣٣؛
اوبن ، ص ١٤٣)، جنوب آن به مغرب دشت گیلان (دشت فومنات ؛
بازن ، ج ٢، ص ٧٣)، مشرق آن به دریای خزر و مغرب آن به استان اردبیل متصل است . معروفترین مناطق تالش نشین عبارت اند از: موغان / مُغان ، اُجارود، اُلوف ، دَشْتوَند، دَریغ ، لَنْکَران ، زُووند، ویلکیج ، آستارا، کَرْگانرود، اَسالِم ، دیناچال ، تالشدولاب ، شانْدِرمَن ، ماسال ، ماسوله و بعضی نواحی کوهستانی فومن و شَفْت (برادگاهی ، ص ٣١ـ٣٥؛
رابینو، ١٣٦٦ش ، ص ٢١، ١٨٢، ٢١٨، ٢٣٣؛
همو، ١٣٦٩ش ، ص ٥٧ـ ٥٨).
دامنة پراکندگی قوم تالش در گذشته بیش از امروز بوده است . مردم کَلِیْبَر * در نیمة اول قرن هشتم ترک و تالش بودند (حمداللّه مستوفی ، ص ٨٤). اراضی ملتقای رودهای کر و ارس و بعضی نواحی قراباغ در قرن دهم متعلق به تالشان بود (باکیخانوف ، ص ٩٥، ١٠٣). اطراف خورگام / خرکام در قرن ششم (کاشانی ، ص ١٩٢)، مغرب کوهدُم در قرن نهم (مرعشی ، ص ٤٣٦) و طالشستان لاهیجان در قرنهای دهم و یازدهم (فومنی ، ص ٢٧١) تالش نشین بود. در تقسیمات اداری ١٥٠ سال گذشته ، بخشهایی از نواحی تالش نشین ، چون ویلکیج و اجارود، ضمیمة اردبیل شد (برادگاهی ، ص ٣٥). امروزه همة مردم آن نواحی ، به غیر از اهالی چند روستا، به ترکی سخن می گویند (اوبن ، ص ١٤٤؛
بازن ، ج ٢، ص ٨١ ـ ٨٥).
در بارة طوایف و تقسیمات درونی قوم تالش ، به سبب استحالة آنان در میان مردم یکجانشین ، اطلاعات کمی در دست است (بازن ، ج ٢، ص ٢١٣ـ٢١٤). شناخته شده ترین طوایف تالش از شمال به جنوب عبارت اند از: طایفة بزرگ دِلاغَردِه (برادگاهی ، ص ٤٥) یا دلاغرده لو که در روستاهای مرزی اجارود سکونت دارند، همه ترک زبان اند و خود را از شاهسَوَنان می دانند (صادق ، مجموعة ٥، ص ١٧٠، ١٩٥)؛
طوایف آقاجانی و مشایخ ، ساکن کرگانرود شمالی (بازن ، ج ٢، ص ١٩١، ١٩٩؛
مرکز آمار ایران ،١٣٧٠ش ، ص ١٢، ٢٢)؛
طایفة بزرگ خاشابری و تیره های شیرازی و بوداغ ، ساکن تالشدولاب (میرزاابراهیم ، ص ٢٠٦؛
رابینو، ١٣٦٦ش ، ص ١٢٠؛
ستوده ، ج ١، ص ٨٤)؛
طوایف آسْتَرایی و آلیانی ، ساکن کوههای ماسوله (رابینو، ١٣٦٦ش ، ص ٢١٨). شماری از خاندانهای بزرگِ احتمالاً ترک تبار نیز در بعضی مناطق تالش به سر می برند، ازجمله خاندان ایشیک آقاسی و داداشلی در پشت حَویق ، نَظرلی و قَره اوشاغی در لَمیر و شریفلی در چوبَر (بازن ، ج ٢، ص ١٩١). نام بعضی از روستاهای تالشدولاب ــ همچون چَراج ، وَسْکُه ، رینَج ، خِیل گاوان ، بوداغ محله ، اَرْده (رابینو، ١٣٦٦ش ، ص ١٢٢ـ١٢٥) ــ ظاهراً از نام طوایف ساکن در آنها گرفته شده است (عبدلی ، ص ٤٢ـ٥٠).
در دورة قاجاریه شماری از تالشها با اجبار به نقاط دورتری ، همچون اشرف / بهشهر و سخت سر/ رامسر انتقال داده شدند (میرزاابراهیم ، ص ٨٩، ١٥١؛
رابینو، ١٣٦٥ ش ، ص ٣٧، ٥١، ١٠٦). اهالیِ تات زبانِ روستای گَلین قَیَة هرزنداتِ مرند نیز گمان می کنند که اجدادشان از تالش به هرزندات مهاجرت کرده اند (ذکاء، ص ٥٤ـ٥٥). امروزه بیشتر از نیمی از مردم تالش در ایران و بقیة آنان در جمهوری آذربایجان به سر می برند. این تقسیم پس از پایان جنگهای ایران و روسیه و انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمان چای صورت گرفته است (برادگاهی ، ص ٣٣ ؛
اسنادی از روابط ایران با منطقة قفقاز ، ص ٣٣٥ـ٣٣٦؛
آکینر، ص ١٣١).
پیشینة تاریخی قوم تالش بسیار مبهم است . سکونت این قوم در سرزمینهای کادوسیان و کاسپیان (دیاکونوف ، ص ٨٢، ٢١٠) سبب گردیده است که بعضی از پژوهشگران ، تالشها را بازماندگان قوم کادوسی بدانند (کسروی ، ص ٤٢٤ـ٤٢٥). پلینیوس در قرن اول میلادی و اسقف سِبِئوس ارمنی در قرن ششم میلادی گمان می کردند که گِلانها (گِل / گیل ) و کادوسیها یک قوم اند (مارکوارت ، ص ٢٣٧). نام کادوسیان /کادوشیان ظاهراً در اواخر عصر ساسانی تغییر کرده (کسروی ، ص ٤٢٤) و در آثار اولین مورخان و جغرافی نویسان مسلمان به صورت طیلسان درآمده که به نوشتة یاقوت حموی (ذیل «طیلسان »، به نقل از اصمعی ، لغت شناس عرب در قرن دوم ) معرّب کلمة تالشان است . شورش بِستام (گستهم / وستهم ) بر خسروپرویز، و سلطنت چند سالة او در نیمة شمالی ایران (کریستن سن ، ص ٤٦٧)، از حمایت وسیع اقوام دیلم و بَبْر * و طیلسان برخوردار بود (دینَوَری ، ص ١٠٣). شرح دینوری از شورش بستام ، ظاهراً نخستین اشاره به وجود قوم طیلسان در اواخر
عصر ساسانی است . سرزمین طیلسان در قرون اولیة اسلامی از شهرهای پهلویان بود (ابن خرداذبه ، ص ٥٧؛
ابن فقیه ، ص ٢٠٩). مورخان مسلمان اخبار مختصری از تصرف گیلان و ببر و طیلسان به دست سپاهیان مسلمان آورده اند (از جمله رجوع کنید به بلاذری ، ص ٣١٩ـ٣٢٠؛
ابن خلدون ، ج ٢، ص ٥٧١). در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم واژه های تالشان و طیلسان معمول بود (رجوع کنید به یاقوت حموی ، ذیل «تالشان » و «طیلسان »). واژة طیلسان در نیمة اول قرن هفتم متروک ، و کلمة تالشان به جای آن متداول شد (رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٢، ص ١٣٠٢). ظاهراً در همین روزگار اسامی طالش و طوالش (حمداللّه مستوفی ، ص ٨٤، ١٦٢) مانند کلمة تالش رایج شده است .
تالشها (طوالش ) در ٧٩٤ از یاری امیرمحمود ــ حاکم خلخال که پس از شکست از امیرخرّم ، حاکم سلطانیه ، به میان تالشها گریخته بود ــ خودداری کردند (زین الدین بن حمداللّه مستوفی ، ص ١٤٠). در ٨٢٤ کلانتران تالش همراه تعدادی از امیران آذربایجان ، در قراباغ به حضور شاهرخ تیموری رسیدند (حافظ ابرو، ١٣٨٠ ش ، ج ٤، ص ٧٥٠). تالشها در ٨٧٣ کاروان حامل جسد سلطان ابوسعید تیموری را که از سرزمین آنان می گذشت ، در قزل آقاج غارت کردند (روملو، ج ١١، ص ٤٨٨؛
طهرانی ، ص ٤٩٣؛
تتوی و دیگران ، ص ١٨٤). از آغاز دولت صفوی سرکردگان تالشی به خدمت آنان درآمدند و در دستگاه شاه اسماعیل و شاه طهماسب و شاه عباس به مناصبی چون امارت سپاه و حکومت ایالات و سفارت دست یافتند ( جهانگشای خاقان ، ص ٥٣، ٥٧، ٦١، ٩١ـ، ٣٧٦؛
اسکندرمنشی ، ج ١، ص ١٤١، ٢٦٧، ج ٢، ص ٣٨٠، ج ٣، ص ١٠٨٦). پس از این تاریخ ، تالشها تا دورة قاجاریه و جنگهای ایران و روسیه نقش چندانی در تاریخ ایران نداشتند، جز چند مورد، همچون همکاری بعضی گروههای تالش با نظر علی خان شاهسون بر ضد هدایت اللّه خان رشتی و قتل او به دست خداوردی خان تالش (غفاری کاشانی ، ص ٤٩٠).
تشکیل خان نشین لنکران ــ که مقدمات آن از دورة نادرشاه فراهم آمده بود ــ و حکومت میرمصطفی خان لنکرانی بر تمام نواحی تالش ، آغاز دوره ای جدید در حیات قوم تالش است . پیوستن میرمصطفی خان به دولت روسیه و تقسیم تالش میان ایران و روسیه ، در ساختار سیاسی و اداری قوم تالش تغییراتی ایجاد کرد. این تغییرات منجر به تشکیل چند حکومت محلی کوچک در تالش ایران گردید که در منابع تاریخی به «خمسة طوالش » یا «خانات تالش » معروف است .
منابع :
(٤٣) شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی ، ترجمة علی خزاعی فر، مشهد ١٣٦٦ش ؛
(٤٤) ابن خرداذبه ؛
(٤٥) ابن خلدون ؛
(٤٦) ابن فقیه ؛
(٤٧) ابن کربلائی ، روضات الجنان و جنات الجنان ، چاپ جعفر سلطان القرائی ، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٩ش ؛
(٤٨) اسکندرمنشی ؛
(٤٩) اسنادی از روابط ایران با منطقة قفقاز ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ١٣٧٢ ش ؛
(٥٠) اوژن اوبن ، ایران امروز ، ١٩٠٧ـ١٩٠٦ : سفرنامه و بررسیهای سفیر فرانسه در ایران ، ترجمه و حواشی و تعلیقات از علی اصغر سعیدی ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٥١) یوسیف میخائیلوویچ اورانسکی ، مقدمة فقه اللغة ایرانی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٨ش ؛
(٥٢) مارسل بازن و کریستیان برومبرژه ، گیلان و آذربایجان شرقی : نقشه ها و اسناد مردم شناسی ، ترجمة مظفر امین فرشچیان ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٥٣) عباسقلی آقا باکیخانوف ، گلستان ارم ، چاپ عبدالکریم علیزاده و دیگران ، باکو ١٩٧٠؛
(٥٤) سعیدعلی بُرادگاهی ، «جواهرنامة لنکران »، در چهار رساله در زمینة تاریخ و جغرافیای تالش ، چاپ علی عبدلی ، رشت ١٣٧٨ ش ؛
(٥٥) بلاذری ؛
(٥٦) احمدبن نصراللّه تتوی و دیگران ، تاریخ الفی : تاریخ ایران و کشورهای همسایه در سال های ٨٥٠ ـ٩٨٤ ه ، چاپ علی آل داود، تهران ١٣٧٨ش ؛
(٥٧) جهانگشای خاقان : تاریخ شاه اسماعیل ، چاپ اللّه دتّا مضطر، اسلام آباد ١٣٦٤ش ؛
(٥٨) عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، ذیل جامع التواریخ رشیدی ، بخش ١، چاپ خانبابا بیانی ، تهران ١٣١٧ش ، همو، زبدة التواریخ ، چاپ کمال حاج سید جوادی ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٥٩) حمداللّه مستوفی ؛
(٦٠) الکساندر خودزکو، سرزمین گیلان ، ترجمة سیروس سهامی ، تهران ١٣٥٤ش ؛
(٦١) ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف ، تاریخ ماد ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٧ش ؛
(٦٢) احمدبن داود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٤٠٩؛
(٦٣) یحیی ذکاء، گویش ' گلین قیه ` ، یا هرزندی ، در فرهنگ ایران زمین ، ج ٥ (١٣٣٦ش )؛
(٦٤) یاسنت لویی رابینو، فرمانروایان گیلان ، ترجمة محمدتقی پوراحمد جکتاجی و رضا مدنی ، رشت ١٣٦٩ش ؛
(٦٥) همو، مازندران و استرآباد ، ترجمة غلامعلی وحیدمازندرانی ، تهران ١٣٦٥ش ؛
(٦٦) همو، ولایات دارالمرز ایران : گیلان ، ترجمة جعفر خمامی زاده ، رشت ١٣٦٦ش ؛
(٦٧) رشیدالدین فضل اللّه ؛
(٦٨) روملو؛
(٦٩) زین الدین بن حمداللّه مستوفی ، ذیل تاریخ گزیده ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٧٢ش ؛
(٧٠) منوچهر ستوده ، از آستارا تا استارباد ، تهران ١٣٤٩ش ــ ؛
(٧١) صادق صادق ، خاطرات و اسناد مستشارالدولة صادق ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦١ـ١٣٧٤ش ؛
(٧٢) ابوبکر طهرانی ، کتاب دیار بکریه ، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران ١٣٥٦ش ؛
(٧٣) علی عبدلی ، نظری به جامعة عشایری تالش ، تهران ١٣٧١ش ؛
(٧٤) ابوالحسن غفاری کاشانی ، گلشن مراد ، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٧٥) فضل اللّه بن روزبهان ، تاریخ عالم آرای امینی ، چاپ جان وودز، لندن ١٩٩٢؛
(٧٦) عبدالفتاح فومنی ، تاریخ گیلان : در وقایع سالهای ٩٢٣ـ ١٠٣٨ هجری قمری ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٩ش ؛
(٧٧) عبداللّه بن علی کاشانی ، زبدة التواریخ : بخش فاطمیان و نزاریان ، ساختة ٧٠٠، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران ١٣٦٦ش ؛
(٧٨) آرتور امانوئل کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمة غلامرضا رشیدیاسمی ، تهران ١٣٥١ش ؛
(٧٩) احمد کسروی ، کاروند کسروی ، چاپ یحیی ذکاء، تهران ١٣٥٢ش ؛
(٨٠) آن کاترین سواین فورد لمتون ، مالک و زارع در ایران ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٨١) یوزف مارکوارت ، ایرانشهر: بر مبنای جغرافیای موسی خورنی ، ترجمة مریم میراحمدی ، تهران ١٣٧٣ش ؛
(٨٢) ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی ، تاریخ گیلان و دیلمستان ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٦٤ش ؛
(٨٣) مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده ١٣٦٦: جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور ، تهران ١٣٦٨ش ؛
(٨٤) همو، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده ١٣٦٦: فرهنگ عشایری حوزه های ٠١ و ٠٢ ، تهران ١٣٧٠ش ؛
(٨٥) میرزا ابراهیم ، سفرنامة استرآباد و مازندران و گیلان و... ، چاپ مسعود گلزاری ، تهران ١٣٥٥ش ؛
(٨٦) ب . نیکیتن ، ایرانی که من شناخته ام ، ترجمة علی محمد فره وشی ، تهران ١٣٢٩ش ؛
(٨٧) یاقوت حموی ؛
(٨٨) Marcel Bazin, Le Tہlech: une rإgion ethnique au nord de l'Iran , Paris ١٩٨٠.
/ علی پورصفر قصابی نژاد /
٥) گویش تالشی . از زبانهای شمال غربی ایران که با گیلکی و مازندرانی قرابت دارد. تالشی گویشی کهن و دارای گونه های بسیار است و از عنبرانِ اردبیل تا رودبار گیلان حدود دویست هزار گویشوَر دارد (عبدلی ، ص ٦٦؛
اورانسکی ، ص ١٥٤).
برخی محققان معتقدند که تالشها ساکنان اصلی نواحی غربی بحر خزرند و در گذشته نقاط مسکونی ایشان بیشتر از حال به سوی شمال پیش رفته بوده است (اورانسکی ، ص ٣١٧). تالشهای آذربایجان همه ترکی می دانند و ترکی تهدیدی بزرگ برای گویش تالشی است . توسعة زبان فارسی در منطقه نیز بیشتر به ضرر گویش تالشی تمام شده است تا ترکی آذری .
تالشی از نظر واژگانی دارای ویژگیهای مشخصی است و، برخلاف نظر محققان قدیم غیرایرانی (خانیکوف ، ص ١١٤)، کاملاً گیلکی نیست بلکه واسطه ای است میان تاتی و گیلکی و گاه به تاتی نزدیکتر است .
میلر تالشی شمالی واقع در جمهوری آذربایجان را بررسی کرده است (بازن ، ج ٢، ص ٤١٥). در دامنة خشک و مرطوب کوه تالش دو قوم با زبانهای مختلف زندگی می کنند: در غرب ، آذربایجانیهایی که به تاتی تاکستانی صحبت می کنند؛
در شرق ، تالشها که به تالشی سخن می گویند.
در ایران ، علاوه بر تالش ، در مناطقی از شهرهای گرگان ، بهشهر، رامسر و نواحی غربی کرانة دریای خزر به سوی شمال که با مناطق تات نشین همسایه است ، تالشها با گویش تالشی خود حضور دارند. در این گونه های تالشی تفاوتهایی وجود دارد که کم اهمیت تر از آن است که خود تالشها مطرح می کنند. تقریباً مردمان سراسر مناطق ، زبان یکدیگر را می فهمند، اگرچه این تفاهم گاهی آسان نیست ، مثلاً از مجموع ٣٥٠ کلمة انتخابی در یک تحقیق ، تنها ٢٤ کلمه از نظر ریشه متفاوت بوده است و بقیه بیشتر در نحوة تلفظ تفاوتهایی داشته اند. به طور کلی ، از جنوب به شمال ، این تفاوتها در تلفظ وجود دارد: O جای خود را به U (مانند ترکی ) می دهد؛
اولین واکة بعضی از واژه ها، یا پیش از دو همخوان یا بین آنها تلفظ می شود: ایسپی / سیپی به معنای سفید؛
خ به ح تبدیل می شود: خیرس < حیرس به معنای خرس ؛
حذف ر از پایان کلمه ، مانند دار ، دُر < دُو (بازن ، ج ٢، ص ٤١٧).
ساخت زمانهای افعال در تالشی جنوب و تالشی شمال با هم فرق می کند ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل lish" ¦"Ta ؛
بازن ، همانجا)، ولی حدود آن بین اَشکال جنوبی و شمالی ، در موارد مختلف ، در محل واحدی قرار ندارد و یک تغییر تدریجی زبانی از یک حالت جنوبی انتهایی تا حالت شمالی انتهایی در جمهوری آذربایجان ملاحظه می شود. مرزهای زبانی تولارود و خطبه سرا خط زبانی میان تالش مرکزی و تالش شمالی است . برش مهم دیگر از طرف شمالیترین نقطة خطبه سرا و ویزنه عبور می کند. برش سوم در جنوب تالش دولاب ملاحظه می شود (بازن ، همانجا). در اینجا، بر پایة تحقیقات یارشاطر، توصیفی از اسالمی ، یک گویش مرکزی تالش ، به دست می دهیم : در اسالمی ٨ واکه و ٢٣ همخوان وجود دارد. اسم در دو حالت صریح و غیرفاعلی یا غیرصریح واقع می شود. حالت غیرفاعلی در ساخت اضافه و هنگامی که فاعل در ساخت ارگتیو قرار دارد به کار می رود، مثل : harda Varg-i gہ «گرگ گاو را خورد». در ساخت اضافه ، مضاف الیه پیش از مضاف می آید، و نشانة آن -a است : sif-a dہre «درخت سیب ». در ترکیب وصفی نیز موصوف پیش از صفت می آید: «اسب چوبی » ua asb §c . صفت تفضیلی با حرف اضافة ªka به معنای «از» پس از اسم ساخته می شود، مانند:
k nun niapat ªa §a kہ c §kas c §hic «هیچ کس بهتر از او نان نمی پزد». صفت عالی با پسوند -tarin تنها در محاوره به کار می رود و این کاربرد احتمالاً تحت تأثیر فارسی است ، زیرا می توان با نشانة صفت تفضیلی نیز همان مفهوم را رساند:
ہk asb nia §n asb i kہ dunyہ kہ c m § C «از اسب من در دنیا خوبتر نیست ». قید با تکرار یا با افزودن پسوند -na ساخته می شود: tika tika «قطره قطره ». bam -kہ vigata §xuruste-na-s
«او با خوشرویی از من گرفت ». ضمایر به سه دسته تقسیم می شوند: ضمایر شخصی در حالت مستقیم به دو صورت صریح و غیرصریح ، ضمایر ملکی ، ضمایر متصل . ضمایر شخصی مستقیم در حالت صریح و ضمایر غیرصریح ، مانند مفعول مستقیم ، در ساخت ارگتیو به کار می روند. ضمایر ملکی ، مانند صفات ملکی و ضمایر متصل ، در حالت اضافه به کار می روند.
از ویژگیهای مهم اسالمی این است که نه تمام زمانهای حال بر پایة ستاکِ حال ساخته می شوند و نه همة زمانهای گذشته بر پایة ستاکِ گذشته . افعال التزامی ، امری ، حال شرطی ، استمراری ، شرطی استمراری ، بر پایة ستاک حال ساخته می شوند (آنها که ساخت ارگتیو را نیز به کار نمی برند). حال اخباری ، گذشتة استمراری ، حال کامل ، التزامی کامل ، شرطی کامل ، شرطی غیرواقعی و گذشتة بعید بر پایة ستاک گذشته ساخته می شوند. در این ساختها، جز حال اخباری ، ساخت ارگتیو به کار می رود. نشانة نهی ma- و نشانة نفی n - است . دو دستة اصلی شناسه های شخصی وجود دارد: دستة ١ و ٢ که دستة ٢ نیز دارای دوگونه است : ٢ الف که در زمانهای حال ربطی وجود دارد و مانند شناسه هایی عمل می کند که در حال اخباری و گذشته استمراری دیده می شود و ٢ ب گونة تغییر یافتة شناسة دستة ٢ است که در افعال مرکّب زمان حال اخباری وجود دارد.
٢ب ٢الف ٢ ١
مفرد
-m -im -m -um ١
§-s §-is §-s -i ٢
zero -a zero -u ٣
جمع
-mun -imun -mun -am ٤
-n -irun -run -an ٥
-n -in -n -un ٦
مثال : حال التزامی : r-um vi-g «گرفتم »؛
امر: b -bram «جارو کن »؛
حال شرطی : §agar iyہ b bہs «اگراینجا باشی »؛
گذشتة استمراری (با ستاک حال ): a-vrij-im «می دویدم »؛
شرطی ناقص : b-a-virij-e-m «اگر بدوم »؛
حال (با ستاک گذشته ): b-a-virit-im «می دوم »؛
گذشته : virit-im «دویدم »؛
حال کامل : virit-am «دویده ام »؛
التزامی کامل : a bu §a basi s «باید رفته باشد»؛
گذشتة دور: virit-a bim «دویده بودم »؛
شرطی کامل :
a bہm §agar az s «اگر رفته باشم »؛
شرطی غیرواقعی : agar az ہm a bem/babem «اگرآمده بودم »؛
حال ملموس
e ka §kہr-im s «من دارم به خانه می روم »؛
گذشته ملموس e §bim s ) r ) kہ «من داشتم می رفتم ».
گذشتة افعال متعدی بر پایة ستاک گذشتة افعال لازم ساخته می شود، جز اینکه افعال متعدی در ساخت ارگتیو به کار می رود، جایی که عامل فعل در حالت غیرصریح به کار می رود و مفعول صریح منطقی در حالت صریح است و فعل با مفعول خود مطابقت می کند: muqaddri m nana nivigata «سرنوشت مادر را می گیرد». ستاک حال در مجهول با نشانة -i تکیه دار و ستاک گذشته در مجهول با نشانة -st مشخص می گردد:
suj/ sut «سوختن »، suji/ sujist «سوخته شدن »، ستاک حال در سببی با -an ، ستاک گذشته در سببی با نشانة - st ساخته می شود: xur-ہn «خنداندن »، xur-ہn- st «خنداندن »، مصدر با اضافه شدن -e به آخر ستاک گذشته ساخته می شود: harde «خوردن »، e §s «رفتن »، اسم فاعل با افزودن a- به آغاز ستاک حال ساخته می شود: a xun «خواننده »، اسم مفعول با اضافه شدن -a تکیه دار بر ستاک گذشته حاصل می شود: larzast-a dastun-na «با دستان لرزان »، صفت نسبی بانشانة / §/-( )J ساخته می شود: Asہlem- j «اهل اسالم ».
حروف ربط n, ki, ta, o, va به معانی و، تا، که و همچنین دیده می شود.
در ماسوله ای نیز، به عنوان یک گونة جنوبی از گویش تالشی ، ٩ واکه و حدود ٢٣ همخوان وجود دارد. اسم در دو حالت واقع می شود و سه نوع ضمایر شخصی ذکر می شود. در گذشته و حال کامل بین لازم و متعدی تفاوت هست . شناسه های اخباری و التزامی ، بر حسب خاتمه یافتن به واکه متفاوت اند. زمان گذشته و حال کامل افعال لازم نیز دارای شناسه های متفاوتی است .
منابع :
(٨٩) یوسیف میخائیلوویچ اورانسکی ، مقدمة فقه اللغة ایرانی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٨ش ؛
(٩٠) مارسل بازن ، طالش : منطقه ای قومی در شمال ایران ، ترجمة مظفرامین فرشچیان ، مشهد ١٣٦٧ش ؛
(٩١) علی عبدلی ، تالشی ها کیستند ، ( ویرایش ٢ ) ، تهران ١٣٦٩ش ؛
(٩٢) EI ٢ , s.v. "Ta ¦lis ¢h ¢. ٢: Language" (by E. Yarshater);
(٩٣) Nicholas Khanikof, Memoire sur l'ethnographie de la Perse , Paris ١٨٦٦;
(٩٤) Iosif Mikhailovich Oranskii, Les Langues iraniennes , tr. Joyce Blau, Paris ١٩٧٧;
(٩٥) Ehsan Yarshater,"The Taleshi of Asa ¦lem", Studia Iranica ,vol.٢٥, no.١ (١٩٩٦).
/ گیتی شکری /